ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت

 

 

 

 
سازمان وکالت، مجموعه ای متشکل از امامان معصوم(ع) و عده ای از پیروان نزدیک و وفادار آنان بود که با همکاری یکدیگر، تشکیلات هماهنگ و منسجمی را پدید آوردند تا با اتکاء بر آن پیشبرد اهداف دینی خود را محقق سازند. وظایف این سازمان به امور مالی منحصر نبود و وظایف سیاسی، دینی و ارشادی را نیز شامل می­شد. این تشکیلات از نیمه دوم عصر امامت، یعنی از زمان امام صادق علیه السلام به بعد آغاز به کار نمود و رفته رفته دارای نظم و گستردگی و هماهنگی بیش­تری شد و تا پایان عصر غیبت صغرا استمرار داشت. در عصر امام کاظم علیه السلام، این سازمان با مشکلاتی همچون دستگیری و شکنجه حضرت و برخی از وکلا مواجه شد، ولی نواحی زیر پوشش وکلا و محدوده اقتدار آنان با تشدید فعالیت ها گسترش می یافت. وکلای آن حضرت در نقاطی مثل کوفه، بغداد، مدینه، مصر و برخی نقاط دیگر به فعالیت مشغول بودند. آن حضرت با وجود حبس و فشارهای موجود، توانستند تشکیلاتی را که پدر بزرگوارشان تأسیس کرده بودند، نه­تنها حفظ کنند بلکه آن را گسترش دهند. در پژوهش حاضر، جایگاه و وضعیت این سازمان در عصر امام کاظم(ع) †و نیز نقش آن حضرت در حفظ و گسترش آن بررسی خواهد شد.
 
تاریخ انتشار : 1397/12/23
بازدید : 19
منبع : تاریخ اسلام» بهار 1392 - شماره 53 , جباری، محمد رضا

مقدمه

از عصر امام صادق(ع) به بعد، با توجه به گسترش تشیع و مناطق شیعه نشین و مقتضیات و ضرورت های موجود، تشکیلاتی ایجاد شد تا بدان وسیله، امامان با سهولت بیش تری بتوانند با شیعیانشان در دورترین نقاط عالم اسلامی مرتبط باشند و شیعیان نیز از طریق این تشکیلات، بتوانند نیازهای شرعی و دینی خود را مرتفع سازند. این تشکیلات، رفته رفته دارای نظم و گستردگی و هماهنگی بیش تری شد تا آن جا که در بعضی از اعصار همچون عصر امامین عسکریین و سپس عصر غیبت، به اوج گسترش و انسجام رسید و غالب نقاط شیعه نشین آن زمان در عالم اسلامی را زیر پوشش قرار داد. پژوهش حاضر، به بررسی نقش امام کاظم(ع) † در ارتباط با سازمان وکالت می پردازد. پرسش هایی که در این

زمینه وجود دارد، عبارت است از:

١. نقش امام کاظم (ع) †در تأسیس سازمان وکالت چه بوده است؟

٢. وکلای آن حضرت (ع) † چه تعداد، چه کسانی و دارای چگونه شخصیت و عملکردی بوده اند؟

٣. وظایف وکلا چه بوده است؟

٤. فعالیت وکلا در (ع) †کدام نقاط بوده است؟

٥. شیوه های ارتباطی امام کاظم (ع) † با وکلای خود و از طریق آنان با شیعیان چگونه بود؟

٦. کدام یک از وکلا پس از آن حضرت به انحراف گراییدند؟

معرفی سازمان وکالت

در نیمه دوم دوران امامان معصوم یعنی از عصر امام صادق (ع) †به بعد، شاهد فعالیت نهادی دینی و اجتماعی هستیم که بی توجهی به آن، ظلمی فاحش در حق معصومان(ع)†، و نشانگر فقدان شناخت دقیق اوضاع عصر آن بزرگواران و چگونگی مجاهدت آنان و یاران مخلصشان خواهد بود. عملکرد مدبرانه امامان معصوم(ع) پس از حادثه خون بار کربلا، روند رو به رشدی را برای شیعیان و مناطق شیعه نشین فراهم آورد؛ به گونه ای که با وجود فشارهای فزاینده اموی و عباسی بر شیعیان و امامان معصوم(ع)، تشیع نه تنها نابود نشد، بلکه مسیر تبدیل نهالی نوپا به درختی تناور را پیمود. یکی از مهم ترین ابزار در اختیار معصومان، راه اندازی و بهره گیری از وکلا و نمایندگانی بود که از سوی امامان معصوم(ع)، †مأمور اقامت و ایفای نقش در نواحی شیعه نشین بودند. با توجه به ساختار این تشکیلات و نوع مأموریت و عملکرد وکلا، می توان متناسب با مقتضیات و وضعیت آن دوره، نام «سازمان وکالت» را بر این تشکیلات اطلاق کرد. این سازمان، همچون مجموعه هایی که به طور سازمان یافته و نظام مند در پی انجام دادن هدفی مشترک هستند، دارای شالوده ای منظم و منسجم بود. این ساختار و شالوده را به مثابه هرمی می توان تصور کرد که بالاترین بخش آن را رهبری سازمان، (یعنی امامان معصوم) تشکیل می داد و به ترتیب به سمت قاعده هرم، ابتدا وکلای ارشد و سپس وکلای نواحی مختلف قرار داشتند.

این سازمان که به ظاهر برای جمع آوری و تحویل وجوه و حقوق شرعی همچون خمس، زکات، نذرها و همین طور هدایای شیعیان به ائمه تأسیس شده بود، در کنار این مهم، وظایفی دیگر داشت از جمله: نقش علمی و دینی، نقش ارشادی در معرفی امام معصوم (ع) †پس از شهادت امام پیشین، تحویل نامه های حاوی سؤالات شرعی و درخواست های شیعیان از امامان (ع)†به محضر آنان و متقابلا دریافت و تحویل پاسخ آن ها به شیعیان، رفع اختلافات و منازعات شیعیان و غیره.

امام معصوم در این تشکیلات، رهبر سازمان تلقی می شد و وکلای برجسته ای که از آن ها با عنوان سر وکیل یا وکیل ارشد می توان یادکرد، نقش نظارت بر عملکرد وکلای نواحی مختلف را ایفا می کردند. گاهی مناطق شیعه نشین، بر حسب میزان و کیفیت تجمع شیعیان، به چندین منطقه کلی تقسیم می گردیدند و هر منطقه، به وکیلی خاص و برجسته سپرده می شد که نقش نظارتی بر کار سایر وکلا را نیز بر عهده داشت. امامان معصوم نقش رهبری خود بر این سازمان را به نحوی دقیق اعمال می نمودند. از جمله مواردی که آنان انجام می دادند عبارت است از: نصب وکلا به مقام وکالت و معرفی شخصیت و جایگاه آنان، تعیین جانشین برای وکلایی که از دنیا رحلت می کردند و یا به منطقه ای دیگر منتقل می شدند، نظارت بر عملکرد وکلا، منع آنان از تداخل در امور یکدیگر و تعیین قلمرو فعالیت هر یک، مؤاخذه و حساب رسی از وکلای فاسد و خائن، آگاه نمودن شیعیان و سایر وکلا از کذب دعاوی دروغین وکالت و بابیت و عزل، لعن و طرد این مدعیان دروغین، و تأمین مالی و دینی وکلا.

در این سازمان، برای برقراری ارتباط ائمه با وکلا و شیعیان، و ارتباط وکلا با یکدیگر، از ابزارهای خاصی استفاده می شد. گرچه ارتباطات رو در رو و مستقیم و ارتباطات مکاتبه ای، هر دو وجود داشت، برای رعایت اصل تقیه و پنهان کاری، در مواردی که ارتباط حضوری خطرساز بود، ارتباطات غالبا شکل مکاتبه ای داشت و در قالب نامه ها و توقیعات ائمه انجام می گرفت. توجه به حجم زیاد این توقیعات و نامه ها در منابع روایی، اهمیت و ترجیح این روش را نسبت به ارتباط مستقیم روشن می کند. امامان شیعه، به ویژه در دوران شدت گیری جو اختناق و فشار، معمولا از تماس مستقیم و برخورد مشافهی با شیعیان و حتی وکلایشان پرهیز داشتند. این نکته به ویژه در عصر امامین عسکریین بیش از هر زمان دیگر محسوس است. از این رو، مسأله توقیعات و محتوا و کیفیت ارسال آن ها، از مسائل مهم مبحث سازمان وکالت محسوب می شود.

همراه با روش مکاتبه ای، در بسیاری مواقع، شیعیان و وکلا، به صورت حضوری با امامان ملاقات می کردند و راهنمایی های لازم را دریافت می داشتند. چنان که موسم حج، بهترین موقعیت برای تماس اعضای این سازمان با یکدیگر و با امام، دور از چشم حکومت های ظالم بود.

دوره فعالیت سازمان وکالت از عصر امام صادق تا پایان دوره غیبت صغرا ادامه داشت.

متأسفانه، عواملی که در طول تاریخ، سبب از بین رفتن اطلاعات تاریخی در عرصه های گوناگون شد، دامان مباحث مربوط به سازمان وکالت را نیز گرفت و نتیجه آن شد که امروزه تنها به اسامی و عملکرد بخشی از وکلای ائمه دست رسی داریم. بر اساس پژوهش انجام گرفته در این زمینه، اسامی نزدیک به یک صد تن از وکلا در طول دویست سال فعالیت آن قابل شناسایی است.[1]

با وجود دقت و تأکید امامان بر سلامت اعتقادی و اخلاقی وکلا، اما طبع ذلت پذیر بشری، موجب انحراف معدودی از آن ها شد که بعضی از آن ها از وکلای امام کاظم بودند.

مهم آن که امامان معصوم با بروز انحراف در وکلا، بلافاصله با آنان برخورد لازم و متناسب را انجام می دادند.

مؤسس سازمان وکالت؛ امام صادق(ع)یا امام کاظم(ع)†؟

در این جا با این پرسش مواجه ایم که تاریخ آغاز فعالیت تشکیلات وکالت، مربوط به عصر کدامین امام معصوم و به ابتکار کدام یک از آن ذوات مقدسه بوده و نقش امام کاظم(ع) † در این زمینه چگونه بوده است؟

از شواهد موجود، چنین برمی آید که سابقه تشکیلات وکالت به دوره امامت امام صادق(ع) بازمی گردد. گرچه در متون روایی و تاریخی، به اسامی وکلایی برای معصومان قبل از امام صادق(ع) نیز برمی خوریم، وکالت در این دوره ها در مفهومی غیر از معنای آن در پژوهش حاضر مطرح بوده است.[2] وکالت به مفهوم «نمایندگان ائمه برای انجام دادن یک سلسله وظایف خاص در میان شیعیان» در واقع از عصر امام صادق(ع) به بعد پدید آمده است.

اما جای این پرسش باقی است که چرا سابقه چنین تشکیلاتی را در عصر امام باقر(ع) و دوره های قبل از ایشان نمی یابیم و از سوی دیگر، چرا معتقدیم که این تشکیلات از عصر امام صادق(ع)- و نه عصر امام کاظم(ع) †- آغاز به فعالیت کرده است؟

برای پاسخ به پرسش اول، باید به دو نکته توجه کرد: نخست آن که تعداد شیعیان و میزان گسترش آن ها در مناطق مختلف، آن قدر نبود که به اعزام نماینده و وکیل از جانب امام باقر(ع) و امامان پیش از ایشان احساس نیاز شود.[3] دوم سختی اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در عصر امام باقر(ع)، به ویژه دوران هشام بن عبدالملک، مانع فعالیت بیش تر آن حضرت برای گسترش دامنه تشیع بود.[4] جمع وجوه مالی و هدایا و نذورات شیعیان از اهداف عمده تشکیل این سازمان بود. در عصر بنی امیه، شیعیان در نهایت تنگ دستی به سر می بردند. با توجه به مجموع این زمینه ها، می توان دریافت که چرا در منابع رجالی، هیچ گونه تصریحی به وکالت کسی از اصحاب امام باقر(ع) و امامان پیش از ایشان نشده است.[5]

از عصر امام صادق(ع) به بعد، با روی کار آمدن بنی عباس و درگیری های آنان با بنی امیه، زمینه هایی برای گسترش تشیع فراهم شد و اوضاع سیاسی برای پایه ریزی چنین تشکیلاتی مساعد بود. این که تعداد محدثان و شاگردان روایت کننده از امام صادق(ع) حدود چهار هزار نفر ذکر شده، گویای میزان رشد کمی شیعیان در این عصر است. از این رو، ادعای پی ریزی مقدمات سازمان وکالت توسط امام صادق(ع)، گزاف نخواهد بود.

شیخ طوسی تنها کسی است که به اسامی تعدادی از وکلای امام صادق(ع) اشاره کرده است.[6] وی در فصل معرفی سفرای عصر غیبت، ابتدا وکلای ممدوح و مذموم ائمه پیش از عصر غیبت را معرفی کرده و از حمران بن اعین، مفضل بن عمر جعفی، معلی بن خنیس، نصر بن قابوس لخمی و عبد الرحمان بن حجاج به عنوان وکلای امام صادق(ع) نام برده است. او درباره معلی بن خنیس می گوید: «کان من قوام ابی عبد الله». درباره نصر بن قابوس و عبد الرحمان بن حجاج تعبیر «کان وکیلا لابی عبدالله»را به کار برده و درباره حمران بن اعین و مفضل بن عمر جعفی، گرچه تصریح به وکالت ندارد، با توجه به عنوان فصل که مربوط به برشماری وکلای ممدوح ائمه و نیز معاصر بودن آنان با امام ششم است، وکالتشان برای امام صادق(ع) محرز می شود.

بنابراین، با توجه به تصریح شیخ به وکالت این پنج نفر، جای تردید باقی نمی ماند که پی ریزی سازمان وکالت مربوط به این عصر است، گرچه فعالیت و گسترش آن مانند دوران امام کاظم(ع) † نبوده است. برخی از پژوهش گران، این گونه وکالت ها را وکالت در امور شخصی امام صادق(ع) قلمداد کرده اند؛ یعنی این افراد را خدمت کاران حضرت می دانند که وجوه مالی را که شیعیان به مدینه می آوردند نیز دریافت می کردند.[7] اما با توجه به تصریح شیخ طوسی به وکالت آن پنج نفر، لزومی ندارد تمامی این افراد را خدمت کاران شخصی حضرت به شمار آوریم. شواهدی نیز مؤید این مدعاست، از جمله سخن زید بن علی بن الحسین به امام صادق(ع) مبنی بر دریافت اموالی از شرق و غرب،[8] و روایت دال بر تحویل اموالی توسط دو مرد خراسانی به امام صادق(ع)[9] و نیز فرستادن جاسوسی توسط منصور عباسی به عنوان فردی شیعی از اهالی خراسان که قصد داشت با تحویل وجوه شرعی و اموال به امام صادق(ع) و عبدالله بن حسن و گرفتن دست خط از آنان، سندی مبنی بر فعالیت آنان علیه حکومت عباسی فراهم کند.[10] این امر وجود رابطه مالی بین امام و خراسان و آگاهی منصور از این امر را نشان می دهد. افزون بر این موارد، گزارش شیخ طوسی مبنی بر آن که یکی از وکلای امام صادق(ع) به نام نصر بن قابوس لخمی به مدت بیست سال مخفیانه وکیل امام صادق(ع) بود، شاهد روشنی بر این مدعاست که وکالت وی فراتر از وکالت در امور شخصی امام بوده زیرا در آن صورت نیازی به این همه مخفی کاری در این مدت طولانی نبود. بنابراین، در مجموع می توانیم همچون برخی از پژوهش گران،[11] تأسیس این سازمان را در عصر امام صادق(ع) و گسترش آن را در عصر امام کاظم(ع) † بدانیم.

در دوران امام کاظم(ع) †، هرچند این سازمان با مشکلاتی همچون دستگیری و شکنجه حضرت و برخی از وکلا مواجه شد،[12] ولی نواحی زیر پوشش و محدوده فعالیت وکلا گسترش یافت.

نقش امام کاظم(ع) † در رهبری سازمان وکالت

در معرفی سازمان وکالت، گفتیم که این تشکیلات را به مثابه هرمی می توان دانست که در رأس آن امام معصوم و در بدنه، وکلای خاص و در قاعده آن، وکلای مقیم در نواحی مختلف شیعه نشین قرار داشتند. بنابراین، امام معصوم نقش اصلی را در هدایت این تشکیلات بر عهده داشتند. در ادامه، بر اساس آنچه از شواهد و مستندات تاریخی و روایی در دست است، می کوشیم نقش آن حضرت در رهبری وکلا و سازمان وکالت را تبیین کنیم.

یکی از ابتکارات امامان نسبت به وکلا، معرفی جایگاه و شخصیت آنان به شیعیان بود.

توصیف و تمجید امام کاظم(ع) † از مفضل بن عمر جعفی و نیز ارجاع شیعیان به اوست که در بخش معرفی وکلای ایشان مستند این مدعا خواهد آمد.

مقابله با جریان های انحرافی نفوذی در بین وکلا، از دیگر نقش های امامان در رأس سازمان وکالت بود. جریان واقفه یکی از مهم ترین انحرافات پدیدآمده در میان وکلا محسوب می شد. هر چند، این جریان پس از شهادت امام کاظم(ع) † پدید آمد، بر اساس برخی روایات، امام در زمان حیاتشان گاه هشدارهایی را به رهبران واقفه می دادند.[13] اما از آن جا که علم امام نسبت به رفتار آینده افراد نمی توانست ملاک عملکرد معصومان باشد، سران واقفه در دوره امام کاظم(ع) † در منصب خود باقی بودند.

با توجه به فضای خفقان آمیز عصر عباسی و حساسیت دستگاه حکومتی در برابر فعالیت های وکلا، امامان معصوم نقش مهمی در رعایت نهان کاری برای حفظ امنیت وکلا و مجموعه تشکیلات وکالت را بر عهده داشتند. نمونه شایان ذکر از امام کاظم دراین باره، به فرستاده های علی بن یقطین به مدینه مربوط می شود که حضرت در خارج مدینه با آنان دیدار کردند و اموال و نامه ها را تحویل گرفته، آنان را از ورود به مدینه منع فرمودند.[14] آن سان که از بررسی و تحلیل این جریان برمی آید، گویا رعایت مسائل امنیتی، موجب این نوع حرکت آن حضرت شده است. امام کاظم(ع) † برای رعایت اصل نهان کاری، گاه از قبول مستقیم اموال از شیعیان پرهیز می کردند و آنان را به وکلا ارجاع می دادند؛ مستند این مدعا را در بخش معرفی مفضل بن عمر جعفی می آوریم.

بالاخره نقش ارتباطی سازمان وکالت که از مهم ترین وظایف این تشکیلات بوده مورد امام کاظم(ع) † به گونه های مختلفی اعمال می شد. ارتباطات وکلا و شیعیان با آن حضرت در صورت فقدان خطر، به صورت مستقیم بود. برای مثال، یکی از شیعیان - و شاید یکی از وکلای خراسان - به قصد تحویل اموال شرعی و نامه های حاوی پرسش های شیعیان آن سامان، به مدینه آمد و پس از اطلاع از شهادت امام صادق(ع)، ضمن دیدار با امام کاظم(ع) † و یقین به امامت آن حضرت، آنچه را همراه آورده بود به آن حضرت تحویل داد.[15]

گونه دیگر ارتباط در شبکه وکالت، از طریق مکاتبه و نیز پیک بود. به نمونه ای از بهره گیری از پیک ها، در روایت مربوط به فرستادگان علی بن یقطین به مدینه، پیش از این اشارت رفت. اما درباره بهره گیری از ابزار مکاتبه، روایت جالبی حکایت از آن دارد که امام کاظم(ع) † در دوران حبس، بدین وسیله با برخی از شیعیان یا وکلا در تماس بودند.

آن حضرت در یک مورد، نامه های حاوی دستورهایشان را از طریق فردی به نام حسین بن مختار به خارج از زندان فرستادند.[16] در موردی دیگر، شخصی به نام علی بن سوید به امام کاظم(ع) † نامه ای مشتمل بر چند سؤال ارسال کرد و امام نیز به طور پنهانی، پاسخ نامه او را از زندان برایش ارسال کردند.[17]

درباره مناطق و قلمرو فعالیت وکلای امام کاظم(ع) † چنان که در توضیحات مربوط به معرفی شخصیت و عملکرد وکلای آن حضرت خواهید دید وکلای آن حضرت در نقاطی مثل کوفه،[18] بغداد،[19] مدینه،[20] مصر،[21] اهواز[22] و برخی نقاط دیگر به فعالیت مشغول بودند.

شخصیت و عملکرد وکلای امام کاظم(ع) †

به طور قطع می توان گفت: آنچه از اسامی وکلا در منابع موجود باقی مانده، به مراتب کم تر از تعداد واقعی وکلای آن حضرت است اما با وجود این، از خلال بررسی شخصیت و عملکرد اسامی موجود، به تصویری نزدیک واقع از وضعیت سازمان وکالت در عصر آن حضرت می توان دست یافت. منابع موجود به اسامی سیزده نفر از وکلای آن حضرت اشاره کرده اند که عبارتند از:

مفضل بن عمر جعفی، عبدالرحمان بن حجاج، عبدالله بن جندب، علی بن یقطین، اسامه بن حفص، ابراهیم بن سلام نیشابوری، یونس بن یعقوب، علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، احمد بن ابی بشر سراج، عثمان بن عیسی رواسی، منصور بن یونس بزرج و حیان سراج.

گفتنی است که بعضی از آنان، از طرف امام صادق(ع) یا امام رضا(ع) و حتی امام جواد(ع) نیز وکالت داشته اند. در ادامه به معرفی وکلای آن حضرت و عملکرد آنان می پردازیم.

١. مفضل بن عمر جعفی

شیخ طوسی وی را در عداد وکلای شایسته امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † دانسته است.[23] از برخی روایات کشی نیز وکالت وی برای امام کاظم(ع) † استفاده می شود.[24] درباره وی بین رجالیان وحدت کلمه دیده نمی شود؛ برخی به دلیل وجود روایاتی در ذم وی، و همین طور اتهام گرایش های غلوآمیز به وی، به تضعیف او پرداخته اند. گروهی دیگر، با توجه به روایات عدیده ای که بر مدح و جلالت مقام وی دلالت دارند، به دفاع از وی و توجیه روایات ذامه پرداخته اند. به نظر می رسد که با توجه به مقام وکالت او و نیز روایات عدیده دال بر مدح و تمجید از وی، می توان دیدگاه مدافعان او را تأیید نمود.

بنا به روایت کلینی، امام صادق(ع)، او را مأمور رسیدگی به مشکلات و منازعات شیعیان کردند و حتی به او وکالت دادند که در صورت لزوم، اموالی را نیز در این راه مصرف کند.[25] این روایت، به خوبی بر نزدیکی وی به امام ششم دلالت دارد و این که آن جناب وی را امین خودساخته و برای رفع دعاوی، صالح تشخیص داده بودند.

طبق روایت دیگر، هنگامی که «ابوالخطاب» رو به انحراف نهاد، گروهی از شیعیان عراق از امام صادق(ع) خواستند که کسی را به آنان معرفی فرمایند تا در امور دینی و مسائل شرعی خود به وی مراجعه کنند. آن جناب ضمن معرفی مفضل بن عمر، در وصفش فرمودند: «همانا مفضل را برای شما نصب کردم، از او بشنوید و بپذیرید؛ زیرا او جز حق را به خدا و من نسبت نمی دهد».[26]

وی مدتی از دوران امامت امام کاظم(ع) را نیز درک کرد و در عصر آن حضرت رحلت نمود. بنا به نقل کشی از عیسی بن سلیمان، وی هنگام بیماری مفضل، به حضور امام کاظم(ع) † شرفیاب شد و خبر بیماری او را به حضرت ابلاغ نمود و طلب دعا کرد.

حضرت در پاسخ فرمودند: «خداوند مفضل را رحمت کند؛ او از محنت و رنج این دنیا راحت شد!» وی گوید: «هنگامی که از نزد امام بیرون آمدم، به اصحاب حاضر در آن جا گفتم که مفضل رحلت نموده است. سپس به سمت کوفه رفته، پس از ورود به آن، خبر رحلت او را در سه روز قبل، یعنی همان روزی که حضرت خبر رحلتش را داد، شنیدم».[27]

از روایت شیخ طوسی و کشی، چنین برمی آید که امام کاظم(ع) †، وی را به عنوان وکیل ارشد و تنها واسطه بین خود و سایر وکلا و شیعیان قرار داده بودند. موسی بن بکر گوید: «در مدتی که در مقام خدمت گزاری امام کاظم(ع) † انجام وظیفه می کردم، ندیدم چیزی به دست حضرت برسد جز آن که از طریق مفضل بن عمر بود و چه بسا کسی چیزی نزد حضرت می آورد و ایشان آن را نمی پذیرفتند و می فرمودند آن را به مفضل برسان!» هشام بن احمر نیز گفته: «اموالی را به مدینه برای امام کاظم(ع) † آوردم، ولی آن حضرت نپذیرفتند و فرمودند: "آن ها را بازگردان و به مفضل بن عمر تحویل بده! "؛ پس تمامی آن ها را به جعفی برده و بر در خانه مفضل نهادم».[28] از این روایت و روایات پیشین، بر می آید که مدینه و کوفه، محل فعالیت مفضل بوده است.

مفضل را می توان محرم اسرار امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † دانست؛ کسی که نهایت شفقت و ارادت را نسبت به آن بزرگواران اظهار می کرده، به گونه ای که هر دو امام، از وجود این روحیه در مفضل به نیکی یادکرده و ستوده اند. هشام بن احمر گوید: «روزی درحالی که امام صادق(ع) در مزرعه شان حضور داشتند و عرق از سر و روی آن حضرت سرازیر بود، خواستم درباره مفضل از آن جناب سؤال کنم که خود حضرت ابتدا به سخن کرده فرمودند: "نیکو بنده ای است مفضل بن عمر! و این سخن را چندبار تکرار فرمودند و ادامه دادند: "او در شفقت همچون پدری است ".[29]

بر اساس روایتی دیگر، روزی فیض بن مختار، به امام صادق(ع) عرضه داشت: «من در کوفه، میان حلقه اصحاب نشسته، حدیث می شنوم و گاه دچار تردید می شوم. و زمانی تردیدم از بین می رود که نزد مفضل می روم و او درباره صحت و سقم احادیث قضاوت می کند. در این هنگام جانم آرام گرفته، به یقین و اطمینان می رسد». امام صادق(ع) فرمودند: «آری او همان گونه است که تو می گویی».[30] امام کاظم(ع) † نیز به محمد بن سنان فرمودند: «مفضل محل انس و مایه آرامش جان من است!»[31]

٢. عبدالرحمان بن حجاج بجلی

شیخ طوسی وی را جزء اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † برشمرده[32] و تاریخ وفات وی را در عصر امام رضا(ع) ذکر کرده است.[33] بدین ترتیب، باید آن جناب را نیز درک کرده باشد؛ چنان که نجاشی به این امر تصریح کرده است.[34] علامه حلی نیز بر همین مبنا، وفات وی را به عصر امام رضا(ع) مربوط دانسته است.[35] اما این سخن، با آنچه مسعودی درباره اجتماع سران شیعه در منزل عبدالرحمان بن حجاج در بغداد پس از شهادت امام رضا(ع) برای مشورت درباره امر جانشینی آن حضرت آورده، منافات دارد.[36]

بنابراین، به نظر می رسد که وی تا عصر امام جواد(ع) در قید حیات بوده است؛ زیرا روایت مسعودی از حیات وی در این عصر و حضورش در جمع سران شیعه که در خانه او تجمع کرده بودند، حکایت دارد. با عنایت به سخن شیخ طوسی و کشی، وکالت وی برای امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † اثبات می شود. سخن مسعودی نیز بر وکالت و رهبری وی برای شیعیان عراق دلالت دارد. بدین ترتیب، می توان وکالت وی برای چهار امام معصوم را از این نقل ها به دست آورد. تعبیر شیخ طوسی درباره وی چنین است: «و کان عبدالرحمان بن الحجاج وکیلا لأبی عبدالله(ع) و مات فی عصر الرضا(ع) علی ولایته».[37] از این سخن، وکالتش برای امام صادق(ع) اثبات می گردد. کشی نیز از وی چنین روایت کرده است: «یک سال، درحالی که مال بسیاری متعلق به ابوابراهیم (امام کاظم(ع) †) به همراه داشتم، [به قصد ملاقات با آن جناب ] خارج شدم و علی بن یقطین نیز نامه ای به من داد تا به حضرت برسانم که ضمن آن، از حضرت طلب دعا کرده بود».[38]

از این سخن که مال بسیاری متعلق به امام کاظم(ع) † به همراه داشته، همچون برخی رجالیان،[39] وکالت وی برای آن حضرت را می توانیم استنباط کنیم؛ زیرا بعید است که این اموال، وجوه شرعی شخصی وی بوده باشد! مؤید این سخن آن که وی دارای سابقه وکالت در عصر امام صادق(ع) بوده و طبیعی است که ائمه بعدی، از وجود کسانی بهره می بردند که دارای سابقه و تجربه وکالت برای ائمه پیشین بوده اند. نقل یاد شده، هم چنین بر نقش ارتباطی وی بین مرکز رهبری سازمان وکالت در مدینه و وکلای امام کاظم(ع) †، همچون علی بن یقطین در عراق، دلالت می کند.

اما وکالت وی برای امام رضا(ع) و امام جواد(ع) نیز با توجه به نقل یاد شده از مسعودی، قابل استفاده است. تأمل در این نقل می تواند ما را به چیزی فراتر از وکالت، درباره عبدالرحمان بن حجاج رهنمون گردد. اجتماع سران شیعه در منزل او برای مشورت درباره این امر مهم، از نوعی رهبری وی برای شیعیان عراق و به ویژه بغداد حکایت می - کند و با توجه به سابقه مصاحبت او با سه امام پیشین و وکالت آنان، وی بایستی «وکیل ارشد» یا «سروکیل» برای وکلای عراق بوده باشد؛ چنان که برخی از محققان نیز بدان تصریح کرده اند.[40]

روایات متعددی درباره جلالت قدر وی نزد ائمه وجود دارد. شیخ مفید وی را در زمره شیوخ و خواص و ثقات از اصحاب ابی عبدالله برشمرده است.[41] بنا به نقل کشی از نصر بن صباح، امام کاظم(ع) † درباره عبدالرحمان بن حجاج شهادت دادند که: «وی از اهل بهشت است». امام صادق(ع) همواره به او می فرمودند: «یا عبدالرحمان! کلم اهل المدینه فانی احب أن یری فی رجال الشیعه مثلک!»[42] این سخن بر مقام علمی و معرفتی وی و جایگاه والایش نزد امام صادق(ع) دلالت دارد.

کشی روایت دیگری درباره وی نقل کرده که درباره مفهوم آن نظرهایی ابراز شده است. بنابر این روایت، هنگامی که نزد امام کاظم(ع) † سخن از عبدالرحمان بن حجاج به میان رفت، آن حضرت فرمود: «انه لثقیل علی الفؤاد»[43]. ظاهر این جمله را برخی از رجالیان، دال بر ذم وی دانسته اند! ولی برای آن، احتمالاتی ذکر کرده اند که بر مدح وی دلالت دارد. مثلا این که مراد، سنگینی وی بر قلوب مخالفان است؛ یا این که مراد، ثقل این دو اسم، یعنی : «عبدالرحمان» و «حجاج» است؛ زیرا نام «ابن ملجم» و «حجاج بن یوسف» را تداعی می کند؛ یا این که، به معنای «موقر» و «معظم» در قلوب است.[44]

سخن دیگر درباره عبدالرحمان» آن که بنابر نقل نجاشی، وی به گرایش به «مذهب کیسانیه» متهم بوده است: «وی پس از امام کاظم(ع) † در قید حیات بوده و رجوع به قول حق کرده و امام رضا(ع) را ملاقات نموده است».[45] شیخ طوسی نیز وی را از جمله آن دسته از گروندگان به مذهب وقف، پس از شهادت امام کاظم(ع) † عنوان کرده که ابتدا در امامت امام رضا(ع) تردید کردند، ولی پس از یقین به امامت آن جناب، رجوع به قول حق نمودند.[46] بنا به نقل ابن شهرآشوب، عبدالرحمان با مشاهده معجزه ای از امام رضا(ع) از قول به وقف دست کشید.[47] برخی از رجالیان در مقام توجیه سخن اول (گرایش به کیسانیه) گفته اند: کسی تصریح به این سخن نکرده و صرفا نجاشی آن را با تعبیر «رمی بالکیسانیه» آورده که نمی تواند دلالت بر چیزی داشته باشد.[48] اما گرایش وی به مذهب وقف و تشکیک در امامت امام رضا(ع) با توجه به تصریح شیخ طوسی انکار ناپذیر است، ولی می توان آن را چنین تحلیل نمود که در جریان وقف، با توجه به این که سردمداران این مذهب، برخی از وکلای برجسته امام کاظم(ع) † و افراد سرشناس شیعی بودند و روایاتی به ظاهر موجه نیز درباره مهدویت امام کاظم(ع) † در میان شیعیان متداول بود، لذا جو فکری و عقیدتی پدید آمده به صورت موجی گذرا، تردیدی در قلب برخی از شخصیت های برجسته شیعی مانند عبدالرحمان بن حجاج، یونس بن یعقوب، جمیل بن دراج، رفاعه بن موسی، حماد بن عیسی، احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و حسین بن علی وشاء ایجاد کرد، ولی تمامی آنان پس از مدت کوتاهی، به بطلان این مذهب آگاه شده، به امامت امام رضا(ع) معتقد گشتند.

از روایت کلینی به نقل از امام صادق(ع) چنین بر می آیدکه عبدالرحمان در مدینه رحلت نموده و همان جا دفن شده است. در این روایت، امام صادق(ع) فرمود: «هرکسی که در مدینه از دنیا رود، خداوند در قیامت وی را جزو آمنین مبعوث فرماید» و از جمله آنان، یحیی بن حبیب، ابوعبیده حذاء و عبدالرحمان بن حجاج را ذکر فرمود. البته با توجه به این که وی و یحیی بن حبیب پس از امام صادق(ع) از دنیا رفته اند، سخن حضرت را بایستی حمل بر اخبار از غیب نمود؛ نه بر این که آنان در عصر آن جناب رحلت کرده بودند.[49]

بنا به نقل نجاشی، عبدالرحمان بن حجاج در اصل کوفی بوده و به شغل فروش سابری (نوعی لباس تنگ و زیبا یا زره باریک بافت، یا خرمای نیکو) مشغول بوده و در بغداد سکونت داشته است. به گفته نجاشی، دختر پسرش، با پیرزن هایی از اقوام نجاشی رفت وآمد داشته و از عبادات و فضیلت جدش برای آنان سخن می گفته است. شیخ طوسی وی را دارای کتابی و نجاشی دارای کتبی دانسته است.[50]

٣. عبدالله بن جندب بجلی

به گفته شیخ طوسی، وی وکیل امام کاظم(ع) † و امام رضا(ع) بوده است.[51] و بنا به نقل کشی، پس از رحلت عبدالله بن جندب، علی بن مهزیار به جای وی منصوب شد.[52]

این نقل نیز با توجه به وکالت علی بن مهزیار در منطقه اهواز، به وکالت وی در این منطقه صراحت دارد. شیخ طوسی وی را در شمار اصحاب امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) † و امام رضا(ع) برشمرده، اما به وکالت او برای امام صادق(ع) تصریح نکرده است.[53] برخی از پژوهش گران، با توجه به روایت مفصل تحف العقول، مشتمل بر وصایای امام صادق(ع) به عبدالله بن جندب و به ویژه با عنایت به بعضی از فقرات این وصایا که امام در آن، به عبدالله بن جندب می فرماید: «به گروه های شیعه ابلاغ کن که...»،[54]

چنین استنباط کرده اند که وی وکیل امام صادق(ع) نیز بوده و سابقه وی در سازمان وکالت به دوره پیش از امام کاظم(ع) † مربوط می شود.[55]

آنچه وی را در میان خیل اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † متمایز و برجسته نموده، بعد عبادت و تنسک و فروتنی اوست. شیخ طوسی پس از معرفی وی به عنوان وکیل امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † چنین تعبیری دارد: «و کان عابدا رفیع المنزله لدیهما».[56] کشی نیز از امام کاظم (ع) †نقل کرده که فرمود: «ان عبدالله بن جندب لمن المخبتین[57]؛ همانا عبدالله بن جندب از فروتنان و خاضعان است.» کشی ضمن نقلی دیگر از یونس بن عبدالرحمان، جلوه دیگری از این شاگرد لایق مکتب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) † را نمایان ساخته است. یونس گوید:

عبدالله بن جندب را که یکی از شب زندهداران و ساعیان در امر عبادت بود، دیدم که از عرفه در حال کوچ کردن بود. گفتم: «تلاشت در جهت عبادت در این روز را خداوند مشاهده نمود.» گفت: «به خدا قسم! هیچ دعایی برای خودم نکردم؛ زیرا از ابوالحسن امام کاظم(ع) † شنیدم که میفرمود: "کسی که در پنهان برای برادر مؤمنش دعا کند، از کنه آسمان ندا می رسد که : به عوض هر کلمه برای تو صد هزار برابر باد!" و من نخواستم صد هزار را در قبال یکی وانهم که نمی دانم مستجاب می شود یا نه.[58]

در روایتی دیگر چنین آمده که وی روزی به امام کاظم(ع) † عرض کرد: «آیا از من راضی هستید؟» فرمود: «آری به خدا قسم، و خدا و رسولش نیز از تو راضی اند!».[59]

بنا به نقلی دیگر، روزی امام کاظم(ع) † به وی، درحالی که از نزد حضرت بازمی گشت، نگریسته، فرمودند: «آیا این، قابل قیاس (با کسی) هست؟!»[60] وی همان است که به همراه صفوان بن یحیی و علی بن نعمان در بیت الله الحرام با یکدیگر قرار گذاشتند که هر یک که زودتر رحلت نمود، فرد باقی مانده به عوض فرد درگذشته، نماز و روزه و زکات به جای آورد. عبدالله بن جندب و علی بن نعمان درگذشتند؛ و صفوان در مابقی عمر، اعمال یادشده را به عوض آنان انجام می داد.[61]

٤. علی بن یقطین بن موسی بغدادی

وی عامل نفوذی شیعه در دربار عباسی بود که مقام وزارت هارون، خلیفه عباسی را بر عهده داشت. شیخ طوسی وی را جزو اصحاب امام کاظم(ع) † بر شمرده است.[62] گرچه رجالیان به وکالت وی تصریح نکرده اند، روایت ذیل، احتمال وکالت او را تقویت می کند.

کشی از اسماعیل بن سلام و ابن حمید چنین نقل کرده است:

علی بن یقطین ما را احضار کرد و گفت: «دو مرکب تهیه کنید و از بی راهه، این اموال و نامه ها را به ابوالحسن موسی(ع) برسانید و مواظب باشید که کسی متوجه شما نشود!» ما نیز به کوفه آمده، دو مرکب و توشه راه تهیه کردیم و از بی راهه آمدیم تا به «بطن الرمه» رسیدیم. در آنجا از مرکبمان فرود آمده، آنها را به گوشه ای بستیم و برایشان علف گذاشتیم و خود نیز مشغول خوردن غذا شدیم. ناگاه سواری را دیدیم که خدمت کاری به همراهش در حرکت بود. هنگامی که به ما نزدیک شدند، دیدیم که امام ابوالحسن موسی(ع) است. پس، از جای برخاسته، بر ایشان سلام کردیم و اموال و نامه هایی را که به همراه داشتیم، تقدیم نمودیم. و آن جناب نیز از آستین، نامه هایی درآوردند و فرمودند:

«این ها جواب نامه های شماست». عرض کردیم: «زاد و توشه ما تمامشده، اگر اجازه فرمایید، داخل مدینه شویم و ضمن زیارت پیامبر اکرم (ص) زاد و توشه تهیه نماییم؛ فرمود: «آنچه از زاد و توشه دارید پیش بیاورید!» پس زاد و توشه را بیرون آوردیم و به حضرت دادیم. آن جناب، دستی در آن چرخاندند و فرمودند: این، شما را به کوفه می رساند! و اما رسول الله(ص) پس شما او را زیارت کردید![63] من نماز فجر را با آنان گزاردم و اکنون قصد دارم نماز ظهر را نیز با آنان به جای آورم![64] بروید به امان خدا.[65]

این روایت، از آن رو بر وکالت علی بن یقطین می تواند دلالت داشته باشد که در آن، خبر از ارسال اموال و نامه ها نزد حضرت و گرفتن پاسخ آن ها داده شده است. این امر، از شئون وکلای ائمه (ع)†بوده است. البته شاید در این جا، این شبهه طرح شود که اموال مزبور، چه بسا بعضی از اموال حکومتی بوده که علی بن یقطین به طور پنهانی برای امام ارسال می داشته و نامه ها نیز سؤالات شخصی وی بوده، بنابراین، نقل مزبور نمی تواند مثبت وکالت وی باشد. این شبهه، گرچه به طورکلی قابل دفع نیست، حداقل می توان مدعی بود که تهیه مقدمات آن چنانی و مأمور کردن دو نفر برای این کار و تأکید بر نهایت پنهان کاری، با ارسال مقداری اموال یا نامه های شخصی چندان سازگاری ندارد.

به هر حال، وی را یکی از کسانی می توان به شمار آورد که شیعیان، از طریق او می توانستند مشکلات مالی یا علمی خود را حل کنند و او توان ایجاد ارتباط بین شیعیان عراق و امام کاظم (ع) † در مدینه را در وضع خفقان آور آن عصر دارا بود. به علاوه، وی به امر امام و بر خلاف میل باطنی خود، به فعالیت در دستگاه خلافت عباسی ادامه می داد.

امام در پاسخ وی که به سبب همکاری با خلیفه عباسی، اظهار ناراحتی و دل تنگی می کرد، فرمودند: «ای علی ! خدا را اولیایی است در کنار اولیای ظالمان که به وسیله آنان از اولیای خودش دفع بلا کند؛ و تو از آنانی، ای علی!».[66]

بدین ترتیب، جلوه دیگری از فعالیت وکلا رخ می نماید که همان نفوذ در دستگاه خلافت عباسی و دفع خطر از شیعیان و کمک رسانی به آنان به هر نحو ممکن و با حفظ جهات امنیتی بود. پدر علی بن یقطین از جمله داعیان بنی عباس بود که در عصر مروان حمار (آخرین خلیفه اموی) تحت تعقیب قرارگرفت و فرار کرد و مادرش به همراه دو فرزندش، «علی» و «عبید»، از کوفه به مدینه رفت. یقطین پس از پیروزی بنی عباس، به خدمت دولت عباسی درآمد، ولی وی از آن جا که فردی شیعی بود، اموال را نزد امام صادق(ع) می برد. از این رو، خبر این ارتباط به گوش منصور و مهدی عباسی رسید، ولی خداوند وی را از شر کید آنان نجات بخشید.[67]

روایات متعددی درباره فضایل علی بن یقطین و جایگاه رفیعش نزد امام کاظم(ع) † نقل شده است.[68] روایاتی نیز حکایت از آن دارند که او با ارسال اموال (مربوط به وکالت یا اموال حکومتی و خراج) نزد امام کاظم(ع) †، بسیاری از مشکلات مالی حضرت را مرتفع می نمود. این اموال که گاه به صد تا سیصد هزار درهم بالغ می شد، برای تزویج فرزندان آن حضرت و سایر نیازها به کار گرفته می شد. بخش دیگری از اموالی که در اختیار او بود، به برخی از شیعیان داده می شد تا از جانب وی حج به جای آورند. که می توان گفت: این صورت قضیه بود و در واقع، این کار برای کمک به نیازمندان شیعه و یا پرداخت اموال حکومتی و خراج به شیعیان به هر صورت ممکن بود. امام کاظم(ع) † بارها او را فردی از اهل بهشت معرفی کردند، و بهشت را برایش ضمانت نمودند.[69] وی سرانجام، در زمانی که امام کاظم(ع) † در حبس هارون بود، در سال ١٨٢ قمری درگذشت و «محمد بن رشید» ولی عهد هارون، بر وی نماز گزارد. و پدرش نیز در سال ١٨٥ قمری درگذشت. کتاب هایی به علی بن یقطین نسبت داده شده که این امر از مقام علمی وی حکایت دارد.[70]

٥. یونس بن یعقوب بجلیدهنی کوفی

وی جزء اصحاب امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) †و امام رضا(ع) (ع) †به شمار می آید.[71]  هم چنین وی وکالت امام کاظم(ع) †را عهده دار بوده است.[72] شیخ مفید وی را از فقهای اصحاب امام صادق(ع) (ع) †و از صاحبان فتوا و از کسانی برشمرده که در حلال و حرام محل مراجعه بودند و طعنی بر آنان وارد نیست و صاحب اصول مدونه و مصنفات مشهوره بوده اند.[73] درباره تفصیل فعالیت های وی در مقام وکالت امام کاظم(ع) †چیزی نقل نشده است.

وی پس از شهادت امام صادق(ع) به «فطحیه» گرایش یافت. ولی از این قول بازگشت.[74] کشی و دیگران، روایاتی در تمجید از وی و تبیین جایگاه والای او نزد امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) † و امام رضا(ع) نقل کرده اند.[75] بنابر یکی از روایات، هنگامی که یونس بن یعقوب نامه ای برای امام کاظم(ع) †فرستاد و در آن به حضرت خطاب «یا سیدی» کرد، آن جناب به فرستاده فرمود: «به وی بگو که او برادر من است!»[76]

نجاشی کتابی درباره حج به وی نسبت داده و او را نزد ائمه (ع)†صاحب منزلت معرفی کرده است.[77] روایت کشی از درگذشت وی در مدینه حکایت می کند، گرچه محل سکونت و طبعا منطقه وکالتش، عراق و به ویژه کوفه بود و او در اصل نیز کوفی به شمار می آمد.

پس از درگذشت او، امام رضا(ع) (ع) †حنوط و کفن و تمام مایحتاج وی را نیز تأمین نمودند و شیعیان و اصحاب خود را امر فرمودند که در تشییع جنازه وی حضور یابند و فرمودند:

«قبری برای وی در بقیع حفر کنید؛ اگر اهل مدینه مخالفت کردند و گفتند او عراقی است، بگویید: این از موالی ابی عبدالله است که ساکن عراق بوده و اگر ما را از دفن وی مانع شوید، ما نیز شما را از دفن موالی تان در بقیع مانع خواهیم شد!» سپس آن حضرت یکی از دوستان کوفی وی به نام محمدبن حباب را مأمور فرمودند که بر جنازه یونس نماز گزارد.[78] و پس از دفن نیز خادم مقابر را مأمور کردند که تا چهل روز بر قبر وی آب بپاشد.[79] امام رضا(ع) †در پاسخ صفوان بن یحیی که به سبب نحوه عملکرد حضرت با جنازه یونس بن یعقوب اظهار خوشحالی می کرد، فرمودند: «این کار خداوند بود که یونس را از عراق به مدینه منتقل کرد تا در جوار پیامبر اکرم(ص) مدفون گردد».[80]

٦. اسامه بن حفص

تنها دلیل ما برای وکالت وی، کلام کشی و شیخ طوسی است که وی را جزو اصحاب امام کاظم(ع) †و یکی از قوام آن حضرت معرفی فرموده اند.[81] شایان ذکر است که واژه های «قیم» و «قوام»، درباره وکلا و سفرای ائمه به کار می رفته و چنین نیست که این واژه ها صرفا به کسانی اطلاق شود که متکفل خدمات شخصی به آنان (ع)†بوده اند. دلیل این مدعا آن است که شیخ طوسی در ابتدای فصلی که برای معرفی وکلا و سفرای ائمه (ع)†باز کرده، به حدیث «خدامنا و قوامنا شرار خلق الله»;و نامه یکی از وکلای ناحیه مقدسه به نام محمد بن صالح همدانی به امام عصر(ع) †اشاره می کند که طی آن، درباره این حدیث استفسار نموده و از این موضوع شکایت کرده که اهلش، وی را به استناد این حدیث نکوهش می کنند.[82] از این جا روشن می شود که متبادر از واژه های قیم و قوام، همان وکلا و سفرای ائمه بوده اند. این واژه درباره معلی بن خنیس نیز به کاررفته که وکیل امام صادق(ع) (ع) †بوده است.[83]

٧. ابراهیم بن سلام نیشابوری

علامه حلی نام پدرش را «سلامه» ضبط نموده[84] و ابن داوود، «سلام» و «سلامه» هر دو را نقل کرده، ولی قول اول را ترجیح داده است.[85] شیخ طوسی ضمن معرفی وی در زمره اصحاب امام رضا(ع)، تعبیر «وکیل» را برای او به کاربرده است. در بعضی از نسخه های رجال شیخ، نام پدر «سلمه» و در بعضی نسخه ها «سلام» آمده است.[86] از این که شیخ طوسی مشخص نکرده که وی وکیل از جانب چه کسی بوده، این بحث به میان آمده که آیا تعبیر «وکیل» به طور مطلق، می تواند بر وکالت فرد از جانب ائمه دلالت داشته باشد و یا آن که احتمال وکالت از جانب بنی امیه و بنی عباس یا غیر آنان نیز می رود؟ بسیاری معتقدند که لفظ «وکیل»، هرگاه به طور مطلق در منابع رجالی به کار رود، متبادر از آن، وکالت از جانب ائمه هدی (ع)†است. شیخ بهایی دراین باره گوید:

دلیل قبول روایت ابراهیم بن سلام، آن است که وی وکیل امام بوده و ائمه نیز فرد فاسق را به وکالت منصوب نمی نمودند. گفته نشود که شیخ طوسی، تصریح به وکالت او از جانب یکی از امامان ننموده، بنابراین ممکن است که وی وکیل بنی امیه بوده باشد؛ زیرا ما در پاسخ می گوییم که این اصطلاح(وکیل)، در میان علمای رجال از امامیه، اصطلاحی شایع بوده و هرگاه می گفتند: فلانی وکیل است، مرادشان آن بود که وی وکیل یکی از امامان (ع)†است؛ و این سخن، نزد کسانی که ممارست با کلمات و عرف لسان علمای رجال امامیه داشته باشند، روشن و تردیدناپذیر است.[87]

علاوه بر آنچه گفته شد، در برخی از منابع رجالی، به وکالت وی برای امام رضا(ع) تصریح شده (ع) † و تعبیر «وکیل الرضا» را درباره اش به کار برده اند.[88] این می تواند مؤیدی برای کلام شیخ بهایی باشد؛ زیرا در منابع اصلی رجال شیعی، تنها شیخ طوسی به وکالت وی، آن هم به طور مطلق، و هم چنین به نام او ضمن اصحاب امام رضا(ع) (ع) †اشاره کرده؛ و کسانی که متأخر از شیخ طوسی بوده اند، با توجه به تبادر ذهنی شان از لفظ وکیل، تردیدی در وکالت وی برای امام رضا(ع) به خود راه نداده اند. دیگر آن که علامه حلی، وی را با عنوان «وکیل من اصحاب الکاظم» یاد کرده و این سخن را نیز به کلام شیخ طوسی مستند نموده است؛[89] در حالی که، در رجال شیخ طوسی - چنان که گذشت - نام وی ضمن اصحاب امام رضا(ع) آمده است. به گفته ابن داوود، برخی وی را از اصحاب امام جواد(ع) (ع) †دانسته اند؛ ولی خود ابن داوود، کلام شیخ طوسی را ترجیح داده است.[90] ریزش های سازمان وکالت پس از شهادت امام کاظم(ع) † به جز کسانی که ذکر آنان گذشت، وکلای دیگری نیز در خدمت امام کاظم(ع) † بودند اما پس از شهادت آن حضرت، منکر درگذشت ایشان شدند و گروهی موسوم به واقفه را تشکیل دادند. سران این گروه عمدتا از وکلای امام کاظم(ع) بودند و بیش تر به انگیزه اقتصادی و با طمع تصرف اموال و وجوه شرعی امام، شهادت آن حضرت را منکر شدند اسامی این وکلا بدین قرار است:

علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، عثمان بن عیسی رواسی عامری، احمدبن ابی بشر سراج، منصور بن یونس بزرج و حیان سراج.

اینان از سران مذهب واقفه به شمار می آیند که در دوران حیات امام کاظم (ع) †به عنوان وکلای آن حضرت مشغول به کار بودند؛ ولی پس از شهادت آن حضرت با انکار این امر، مدعی مهدویت امام کاظم(ع) † شدند و گفتند که آن حضرت نمرده و روزی ظهور خواهد نمود و او قائم آل محمد(ص) است. آنان به این ترتیب، امامت امام رضا(ع) را منکر شدند و گروهی از شیعیان و حتی برخی از اصحاب برجسته امام کاظم(ع) † را به سوی خود جذب کردند. گرچه بسیاری از پیروان مذهب وقف پس از مدتی، با ظهور شواهد صدق امامت امام هشتم، از این عقیده دست برداشتند، سران این مذهب، غالبا تا لحظه مرگ بر روش منحرفانه خود اصرار ورزیدند.

اگر درباره برخی پیروان این مذهب بتوانیم معتقد شویم که واقعا به قائمیت امام کاظم(ع) † اعتقاد داشتند و منشأ گرایش آنان به مذهب وقف، دیدگاه باطل فکری بود،[91] با توجه به قراین موجود در مورد سران این مذهب، نمی توان چنین عقیده ای داشت. آن سان که در برخی روایات نیز تصریح شده، طمع در اموال کلانی که در دست آنان در نتیجه وکالت امام کاظم(ع) † جمع شده بود، سبب گردید تا برای تصرف در این اموال، بدین روش روی آورند.[92]

بنا بر برخی روایات، امام کاظم(ع) † می دانستند که پس از شهادت، عده ای از اصحاب نزدیکشان امامت فرزندشان را منکر خواهند شد، و گاه از این امر خبر می دادند. بنا بر بعضی روایات، آن جناب روزی به علی بن ابی حمزه رو کردند و فرمودند: «یا علی! انت و اصحابک اشباه الحمیر!»[93] شاید به همین سبب بود که امام کاظم(ع) † بر معرفی امام رضا(ع) به اینان به عنوان امام پس از خود، تأکید زیادی داشتند.[94]

در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر امام کاظم(ع) † نسبت به انحراف این گروه در آینده علم داشتند، چرا اقدام به عزل آنان از وکالت و سپس طردشان ننمودند؟

در پاسخ به این سؤال، نکاتی را باید ملحوظ داشت:

اولا سیره معصومان از پیامبر به بعد بر این قرار گرفته بود که تا وقتی خطا و گناه و انحراف از کسی بروز نکرده، صرفا به سبب علم الهی خود مبنی بر انحراف فرد در آینده، وی را توبیخ، طرد یا مجازات نمی کردند و تنها زمانی به این امور اقدام می کردند که عمل خطایی از فرد سر می زد. تبیین کامل این مسأله با تکیه بر شواهد تاریخی، فرصتی غیر از این را می طلبد؛ ولی به عنوان بارزترین نمونه، به مورد امیرمؤمنان(ع) و ابن ملجم می توان اشاره نمود.

ثانیا اوضاع خاص سیاسی - اجتماعی حاکم بر عصر امام کاظم، مانع آن بود که حضرت به طرد کسانی بپردازند که جزو اصحاب خواص ایشان بودند و بر بسیاری از اسرار و مسائل درونی سازمان نوپای وکالت و وضعیت شیعیان آگاهی داشتند. طرد اینان، چه بسا موجب جذب آنان به سمت دربار عباسی و تبدیل شدنشان به عواملی ضد شیعی و در خدمت عباسیان می گردید. پس از شهادت امام کاظم(ع) † این وکلا که به شهادت نصوص تاریخی و روایی، اموال کلانی از وجوه شرعی در اختیار داشتند، شهادت حضرت را منکر شدند و برای آن که کار خود را پیش ببرند و یا موانع قوی را از سر راه بردارند، با وعده پرداخت مبالغی هنگفت به برخی از سران شیعه، سعی در اغوای آن ها داشتند. یونس بن عبدالرحمان قمی از جمله این افراد بود. جایگاه رفیع وی نزد امام کاظم(ع) † و امام رضا(ع) نیازمند توضیح نیست. بنا بر روایت کشی، هنگامی که امر واقفه آشکار گشت، وی به افشاگری بر ضد آنان پرداخت و مردم را به قبول امامت امام هشتم فراخواند. با توجه به موقعیت ممتاز علمی و سوابق یونس، تبلیغات وی علیه واقفه می توانست به زیان آنان تمام شود. از این رو علی بن ابی حمزه بطائنی و زیاد بن مروان قندی نزد وی رفتند و با دادن وعده پرداخت ده هزار دینار، از او خواستند که از مخالفت و تبلیغات بر علیه واقفه دست بردارد. او در پاسخ گفت: «از ائمه صادقین (ع)†به ما روایت شده که پس از ظهور بدعت ها، بر عالم لازم است که علمش را آشکار کند و اگر چنین نکرد، خداوند نور ایمان را از او سلب می کند. من در هیچ حالی جهاد و امر الهی را ترک نمی کنم». آنان پس از شنیدن این پاسخ، وی را ترک کردند و به طریق دشمنی و دشنام با او درآمدند. در این روایت، میزان اموال موجود نزد علی بن حمزه بطائنی، سی هزار دینار، و اموال موجود نزد زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار عنوان شده است![95]

درباره علی بن ابی حمزه روایاتی در دست داریم که از ادامه سیر انحرافی وی تا آخر عمرش حکایت دارد. بنا به نقل شیخ طوسی، وی در مقابل طلب اموال توسط امام رضا(ع)، وجود اموال را منکر شد. بنا بر روایت دیگر، روزی امام رضا(ع) از او سخن به میان آوردند و ضمن لعن او فرمودند: «او قصد داشت که خداوند در آسمان و زمین عبادت نشود؛ و خداوند نیز بر خلاف میل مشرکان، نورش را تمام می کند...».[96] آن حضرت پس از مرگ علی بن ابی حمزه فرمودند: «او را در قبرش نشاندند و از یک یک ائمه پرسش کردند و پاسخ داد تا به من رسید و توقف نمود. پس ضربه ای بر سرش زدند که با آن ضربه، قبرش مملو از آتش شد!»[97]

درباره زیاد بن مروان قندی نیز شیخ طوسی روایتی نقل کرده که حکایت از پیش بینی انحراف او و دوستانش توسط امام کاظم(ع) † دارد. هنگامی که زیاد بن مروان و ابن مسکان (یکی دیگر از واقفه) نزد امام کاظم(ع) † بودند، آن حضرت فرمود: هم اکنون بهترین اهل زمین وارد می شود. در همان هنگام امام رضا(ع) وارد مجلس شدند و امام کاظم(ع) † ایشان را به سینه چسباندند و بوسیدند. سپس امام کاظم(ع) † رو به آن دو نفر کرده، فرمودند: «اگر حق او را انکار کنید، بر شما باد لعنت خدا و ملائکه و همه مردم! ای زیاد تو و اصحابت هرگز عزیز و گرامی نخواهید بود!» بعد از شهادت امام کاظم(ع) †، روزی یکی از شیعیان به نام علی بن رئاب به زیاد بن مروان برخورد کرد و کلام امام کاظم(ع) † را به وی گوشزد نمود؛ ولی زیاد در پاسخ گفت: «به نظرم مجنون شده ای!»[98]

روزی امام کاظم(ع) †درحالی که امام رضا(ع) نیز حضور داشتند، به زیاد بن مروان فرمود: «ای زیاد! این (امام رضا) نامه اش همچون نامه من، فرستاده اش همچون فرستاده من، و کلامش همچون کلام من است»؛ ولی زیاد پس از شهادت آن حضرت، این روایت را منکر شد و به وقف قائل گردید و اموال امام را نزد خود نگه داشت.[99]

همان گونه که از این روایات به دست می آید، او نیز همچون علی بن ابی حمزه تا آخر عمر بر طریقه وقف بود و هیچ گاه حاضر به استرداد اموال امام نشد و در مقابل طلب اموال از سوی امام رضا(ع) آن را انکار کرد.[100]

یکی از وکلای امام کاظم(ع) † در مصر به نام عثمان بن عیسی رواسی از دیگر سران وقف بود وی اموال بسیاری از وجوه شرعی متعلق به امام کاظم(ع) †، به علاوه شش کنیز در اختیار داشت. پس از شهادت امام کاظم(ع) †، امام رضا(ع) ضمن نامه ای به وی چنین نگاشتند: « پدرم رحلت نموده و میراثش را تقسیم کرده ایم و اخبار مربوط به رحلت او درست است». امام سپس، اموال را از او طلب فرمودند؛ ولی او در پاسخ نوشت: «اگر پدرت نمرده که چیزی از این اموال به تو تعلق ندارد؛ و اگر چنان که گفته می شود، مرده باشد نیز به همین ترتیب! زیرا او مرا به دادن اموال به تو امر نکرده و کنیزان را نیز آزاد ساخته و با آنان ازدواج کرده ام».[101]

بنا به برخی روایات، وی سرانجام موفق به توبه شد و اموال را نزد امام رضا(ع) فرستاد و بنابر خوابی که دیده بود، به همراه دو پسرش از کوفه خارج شد و به حایر (کربلا) رفت و تا آخر عمر در آن جا به عبادت مشغول بود و همان جا دفن شد و فرزندانش به کوفه بازگشتند.[102]

احمد بن ابی بشر سراج نیز از سران واقفه و جزء وکلای امام کاظم(ع) † بود. آنچه می تواند به عنوان دلیلی بر وکالت وی برای امام رضا(ع) قلمداد شود، روایت شیخ طوسی از «حسین بن احمد بن حسن بن علی بن فضال» است. وی نقل کرده که شیخی از اهل بغداد نزد عمویم، علی بن حسین بن فضال آمد و با او گفت گو و شوخی کرد. روزی به او گفت: «در دنیا بدتر از شما شیعیان یافت نمی شود!» عمویم گفت: «چرا؟ خدا تو را لعنت کند!» گفت: «من همسر دختر احمد بن أبی بشر سراج هستم. وی هنگام وفات، به من گفت : "ده هزار دینار از اموال موسی بن  جعفر(ع) نزد من بود و پس از رحلت آن حضرت، از دادن آن اموال به پسرش، علی بن موسی(ع)، خودداری کردم؛ با این مدعا که موسی بن  جعفر(ع) نمرده است ! شما را به خدا، مرا از آتش خلاص کنید و آن اموال را به علی بن موسی الرضا(ع) بازگردانید!»" داماد احمد بن ابی بشر گوید: «ما حتی حبه ای از آن اموال را نیز به علی بن موسی(ع) (ع) †تحویل ندادیم و او را رها کردیم تا به آتش دوزخ درافتد و وقتی در اصل این مذهب امثال اویند، چگونه می توان بر روایات اینان اعتماد نمود»[103] این روایت، گرچه به وکالت وی صراحت ندارد، از آن جا که سران واقفه معمولا جزو وکلای امام کاظم(ع) † بوده اند، وجود اموال در دست احمد بن ابی بشر، قرینه ای قوی بر وکالت او می تواند بود؛ به ویژه که وی تصریح می کند که این اموال از آن امام کاظم(ع) † و در دست من امانت بوده است. نکته جالب توجه در این روایت آن که وی قبل از وفات، از کرده اش پشیمان شد و در صدد توبه بر می آمد.

منصور بن یونس برزج نیز دیگر وکیل امام کاظم(ع) † است که بنا به نقل کشی، به سبب اموالی که در دست وی بود، شهادت امام کاظم(ع) † را منکر شد و از تحویل اموال به امام رضا(ع) امتناع نمود. امام کاظم(ع) † روزی به او فرمود: «امروز فرزندم علی را جانشین پس از خودم قرار دادم، برو و او را بر این امر تهنیت گفته، به او بگو که من تو را به این کار امر نمودم». وی بر امام رضا(ع) وارد شد و حضرت را بر این امر تهنیت گفت ولی پس از شهادت امام کاظم(ع) † این موضوع را انکار نمود.[104]

حیان سراج نیز وکیل امام کاظم(ع) † بود و با انکار شهادت آن حضرت و حبس اموال متعلق به ایشان، از پایه گذاران مذهب وقف گردید. کشی به وکالت وی برای آن حضرت، تصریح کرده است. بنا به نقل کشی، شروع مذهب واقفه از آن جا بود که سی هزار دینار از زکات اموال اشاعثه و وجوه شرعی، توسط آنان برای دو وکیل امام کاظم(ع) †در کوفه فرستاده شد که یکی از آن دو، حیان سراج بود. و این در زمانی انجام شد که امام کاظم(ع) در حبس بودند و این دو وکیل به جای حفظ آن اموال، آن ها را صرف خرید خانه ها و غلات و انجام دادن معاملات نمودند و پس از شهادت امام کاظم(ع) † در میان شیعه شایع کردند که آن حضرت (ع) †قائم هستند و نمرده اند. این دو وکیل به هنگام مرگ از فعل خود پشیمان شدند و وصیت کردند که اموال موجود در دستشان به ورثه امام کاظم(ع) † بازگردانده شود؛ از این رو، بر شیعه معلوم گشت که انکار شهادت امام کاظم(ع) † توسط آن دو، به سبب طمع ورزی نسبت به این اموال بوده است.[105]

غیر از این شش نفر، کسان دیگری نیز رفته رفته به این مذهب گرویدند که در میانشان برخی از بزرگان شیعه، هم چون عبدالرحمان بن حجاج نیز به چشم می خورد. ولی تعداد زیادی از آنان، از جمله عبدالرحمان، سریع به بطلان دعوی سران این مذهب پی بردند و امامت امام رضا(ع) را پذیرفتند. افرادی که به عنوان وکلای پایه گذار مذهب واقفه از آنان نام بردیم، آن هایی هستند که وکالتشان از منابع موجود به دست آمد، ولی بعید نیست در میان دیگر گروندگان و سران واقفه نیز وکلایی باشند که تصریحی نسبت به وکالتشان صورت نگرفته است.

جمع بندی

سازمان وکالت بنا بر شواهد تاریخی، در عصر امام صادق(ع) پایه ریزی شد. امام کاظم(ع) † با توجه به ضرورت های موجود و اوضاع خفقان آمیز دوره امامتشان، به تقویت و گسترش فعالیت این تشکیلات مبادرت ورزیدند. این تشکیلات، در واقع مهم ترین و در مواردی، تنها مسیر ارتباطی میان شیعیان در نقاط مختلف با امامانشان بود. شیعیان در مناطق سکونت خود با مراجعه به وکلای ائمه، اموال و وجوه شرعی و نیز نامه های حاوی سؤالاتشان از ائمه را به آنان تحویل می دادند و بدون آن که ناچار باشند خود رنج سفر را متحمل شوند و به مراکز استقرار امامان معصوم مراجعه کنند، پس از مدتی، پاسخ سؤالات و رسید تحویل اموال شرعی را از وکلا دریافت می کردند. شبکه ارتباطی وکالت، ضمن ایفای نقش ارتباطی، وظایف دیگری همچون نقش سیاسی، علمی، ارشادی و اجتماعی را نیز بر عهده داشت. از منابع موجود و با تکیه بر برخی شواهد، حدود سیزده نفر به عنوان وکلای امام کاظم(ع) † قابل شناسایی اند. متأسفانه، پس از شهادت امام کاظم(ع) † تعدادی از وکلای آن حضرت به طمع تصرف اموال شرعی که در تصرفشان بود، فرقه واقفه را پی ریختند، ولی امام رضا(ع) با تدبیر، بر این مشکل فائق آمدند و با رهبری مدبرانه، استمرار و حتی گسترش سازمان وکالت را عملی نمودند.

 

 

پی نوشت ها

[1] ن. ک: محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه، قم : انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ١٣٨٢.

[2] برای نمونه، جابر بن عبدالله انصاری می گوید: «قصد خروج به سمت خیبر را داشتم؛ از این رو، نزد رسول خدا(ص) رفتم و سلام کردم و عرضه داشتم که قصد خیبر دارم. فرمود:

"هرگاه وکیلم را دیدی، پانزده بار شتر از وی طلب کن ". (میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، بیروت: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ١٤٠٨ ق، به نقل از عوالی اللئالی، ج٣، ص ٢٥٦، ح ١). در این مورد، مشخص است که مراد، کارگزاران و نمایندگان پیامبر (ص) در اراضی خیبر بوده اند.

هم چنین درباره حضرت فاطمه(ع) نقل شده است که پس از واگذاری فدک به آن حضرت(ع) از جانب پیامبر اکرم(ص)، وکلا و کارگزاران فاطمه(ع) در فدک حضور داشتند و به امور آن رسیدگی می کردند. هنگامی که ابوبکر به خلافت رسید، وکلا و کارگزاران حضرت فاطمه(ع) را از فدک اخراج نمود؛ (کلینی، کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ١٣٧٧، ج ١، ص ٥٤٣، ح ٥؛ نوری، پیشین، ج ١٧، ص ٣٩٩).

درباره امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) نیز وکلایی برای آن حضرت(ع) گزارش شده است.

برای نمونه می توان به موضوع مربوط به فردی اعرابی اشاره کرد که از حضرت(ع) چیزی طلب کرد و آن حضرت(ع) به وکیلش دستور دادند هزار درهم یا دینار بپردازد. وکیل پرسید:

"درهم بدهم یا دینار؟" حضرت(ع) فرمودند: «هر دو نزد من به منزله دو نوع سنگ هستند. به اعرابی آن را بده که برایش سودمندتر است». (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، بیروت: دارالاضواء، بی تا، ج ٢، ص ١١٨؛ نوری، پیشین، ج ٧، ص ٢٦٨).

ابو بصیر نیز نقل می کند که وقتی به امیرمؤمنان خبر رسید که طلحه و زبیر می گویند علی بدون مال است، این سخن بر آن حضرت(ع) گران آمد. از این رو، به وکلایش امر فرمود که همه غلات را جمع کنند و اول سال نزد ایشان آورند. پس از جمع و فروش غلات، صد هزار درهم فراهم شد. آن حضرت(ع) در حالی که پول ها را مقابل خود ریخته بود، سراغ طلحه و زبیر فرستاد و به آنان فرمود: «قسم به خدا، این مال از آن من است و کسی را در آن حقی نیست». طلحه و زبیر درحالی که به صدق کلام حضرت(ع) یقین داشتند و نسبت به فراوانی اموال ایشان در شگفت بودند از آن جا خارج شدند. (کلینی، پیشین، ج ٦، ص٤٤٠؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسایل الشیعه، تصحیح عبدالرحیم ربانی شیرازی و محمد رازی، بیروت: داراحیاء التراث، ١٤٠٣ ق، ج ٣، ص ٣٤٣؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران: بی تا، ١٣٧٦ ق، ج ٤١، ص ١٢٥). هم چنین دراین باره می توان به توکیل عقیل به وسیله امیرمؤمنان (ع) در مجلس ابوبکر یا عمر و به توکیل عبدالله بن جعفر توسط آن حضرت(ع) در مجلس عثمان اشاره کرد. نوری، پیشین، ج ١٤، ص٤٣ و ج ٣، ص ٢٥٧). روشن است که این موارد، مربوط به کارگزاران یا خدمه امیرالمؤمنین (ع) در امور شخصی و یا حکومتی است و با مفهوم وکالت در پژوهش حاضر تفاوت دارد.

درباره امام حسن مجتبی (ع) نیز نقل شده که مردی از آن حضرت(ع) چیزی طلب کرد و آن جناب وکیلشان را طلبیدند و پس از محاسبه مایحتاج و نفقات، اضافه اموال را به آن مرد دادند. (اربلی، کشف الغمه فی معرفة الائمه، بی جا، نشر ادب الحوزه و کتاب فروشی اسلامیه، ١٣٦٤، ج ٢، ص١٨١؛ کمال الدین محمد بن طلحه شافعی، مطالب السئول فی مناقب آل الرسول (ص)، تحقیق ماجد بن احمد العطیه، بیروت: مؤسسه ام القری، ١٤٢٠ ق، ص٣٤٥؛ نوری، پیشین، ج ٧، ص٢٧٠).

[3] مؤید این مدعا، روایتی از امام صادق (ع) † است که فرمود: «ارتد الناس بعد قتل الحسین(ع) الا ثلاثه: ابوخالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم، ثم إن الناس لحقوا و کثروا». (کشی، رجال کشی، تلخیص شیخ طوسی، با نام اختیار المعرفة الرجال، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ١٣٧٧، ص ١٢٣، ح ١٩٤)؛ مفهوم این روایت، کم توجهی مردم در دوران پس از امام حسین(ع) †به رعایت و ادای حقوق اهل بیت(ع) است، زیرا بصیرت لازم را دراین باره نداشتند. البته در سایه تلاش ها و روشن گری های امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) تعداد پیروان آنان رو به فزونی نهاد.

[4] شیخ طوسی، امالی، بی جا: بی نا، بی تا، ص ١٥٤؛ مجلسی، پیشین، ج ٤٦، ص ٣٦٠.

[5] بنابر یک احتمال در عبارت شیخ طوسی در کتاب الغیبه، ص٢٠٩، حمران بن اعین می تواند وکیل امام باقر(ع) به شمار آید. شیخ طوسی در بخش معرفی وکلای ممدوح ائمه(ع) قبل از عصر غیبت، به نام حمران بن اعین و روایتی از امام باقر(ع) در مدح او اشاره نموده است و با توجه به این که حمران در عصر امام صادق(ع) از دنیا رفته است، احتمال وکالت وی هم برای امام صادق(ع) و هم امام باقر(ع) می رود. هرچند چنین احتمالی منتفی نیست، نیازمند شواهد قطعی تری است.

[6] شیخ طوسی، کتاب الغیبه، بیروت: دارالکتاب الاسلامی، ١٤١٢ ق، ص ٢٠٩- ٢١٠.

[7] سیدحسین مدرسی طباطبایی، مکتب در فرایند تکامل، ترجمه هاشم ایزدپناه، نیوجرسی: نشر داروین، ١٣٧٤، ص٢٠.

[8] ابن شهر اشوب، پیشین، ج ٤، ص٢٢٥.

[9] قطب الدین رواندی، الخرائج و الجرائح، تحقیق مؤسسه الامام المهدی(ع)، قم: مؤسسه المهدی(ع)، ١٤٠٩ ق، ج ٢، ص ٧٧٧.

[10] ابن شهرآشوب، پیشین، ج ٤، ص ٢٢٠؛ کلینی، ج ١، ص ٤٧٥، ح ٦.

[11] جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ترجمه سیدمحمدتقی آیت الهی، تهران : امیرکبیر، ١٣٦٧، ص ١٣٤.

[12] نجاشی، رجال، قم: مکتبه الداوری، بی تا، ص ٢٢٩؛ کشی، پیشین، ص ٢٥٨، ح ٤٧٧؛ نوبختی، فرق الشیعه، تصحیح محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف: مطبعة الحیدریه، ١٩٣٦ م، ص 85 -84

[13] شواهد و مستندات برخورد امام کاظم(ع) † با سران واقفه را در بحث ریزش های سازمان وکالت پس از شهادت ایشان ملاحظه کنید.

[14] تفصیل این روایت را در بخش معرفی وکلا از این مقاله در معرفی علی بن یقطین ملاحظه کنید.

[15] راوندی، پیشین، ج ١، ص ٣٢٨ ٣٣١، ح ٢٢.

[16] کلینی، پیشین، ج ١، ص ٣١٢، ح ٨.

[17] همان، ج ٨، ص ١٢٤، ح ٩٥.

[18] کشی، پیشین، ص ٤٥٩، ح ٨٧١.

[19] نجاشی، پیشین، ص ٢٢٩.

[20] همان، ص ٣١١.

[21] کشی، پیشین، ص ٥٩٨، ح ١١٢٠.

[22] همان، ص ٥٤٩، ح ١٠٣٨.

[23] شیخ طوسی، کتاب الغیبة، پیشین، ص ٢١٠.

[24] کشی، پیشین، ص ٣٢٨، ح ٥٩٥.

[25] کلینی، ج ٢، ص ٢٠٩.

[26] کشی، پیشین، ص ٣٢٧، ح ٥٩٢.

[27] همان، ص ٣٢٩، ح ٥٩٧.

[28] همان، ص ٣٢٨، ح ٥٩٥؛ شیخ طوسی، پیشین، ص ٢١٠.

[29] همان، ص ٣٢٢، ح ٥٨٥؛ همان، ص ٢١٠.

[30] کشی، پیشین، ص ١٣٥، ح ٢١٦.

[31] همان، ص ٥٠٩، ح ٩٨٢.

[32] شیخ طوسی، رجال طوسی، نجف: مکتبة الحیدریه، ١٣٨٠ ق، ص ٢٣٠ و ٣٥٣.

[33] شیخ طوسی، پیشین، ص ٢١٠.

[34] نجاشی، پیشین، ص ١٦٥.

[35] حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی، رجال، قم: رضی، ١٤٠٢ ق، ص ١١٣.

[36] مسعودی، اثبات الوصیة، نجف، بی نا، ١٩٩٥، ص ٢١٣.

[37] شیخ طوسی، پیشین، ص ٢١٠؛ مجلسی، پیشین، ج ٤٧، ص٣٤٣.

[38] کشی، پیشین، ص ٤٣١، ح ٨٠٨.

[39] علامه ملا عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، نجف: مکتبة المرتضویه، ١٣٥٠، ج ٢، رقم 6356

[40] جاسم حسین، پیشین، ص ١٣٧.

[41] شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حج الله علی العباد، بیروت: مؤسسه الاعلمی، ١٤١٠ ق، ص ٢٢٨.

[42] کشی، پیشین، ص ٤٤٢، ح ٨٣٠.

[43] همان، ص ٤٤١، ح ٨٢٩.

[44] مامقانی، پیشین، ج ٢، رقم ٦٣٥٦؛ سیدابوالقاسم بن علی اکبر موسوی خویی، معجم رجال الحدیث، بیروت: بی نا، ١٩٣٨ م، ج ٩، ص ٣٢٢. (مرحوم خویی و مامقانی جمله یاد شده را دلیل بر مدح وی دانسته اند).

[45] نجاشی، پیشین، ص ١٦٥.

[46] شیخ طوسی، پییشن، ص ٤٧.

[47] ابن شهر آشوب، پیشین، ج ٤، ص ٣٣٦.

[48] مامقانی، پیشین، ج ٢، رقم ٦٣٥٦.

[49] همان، ج ٢، رقم ٦٣٥٦.

[50] نجاشی، پیشین، ص ١٦٥؛ شیخ طوسی، الفهرست، قم: منشورات رضی، بی تا، ص ١٠٨.

[51] شیخ طوسی، کتاب الغیبة، پیشین، ص ٢١٠- ٢١١.

[52] کشی، پیشین، ص ٥٤٩، ح ١٠٣٨.

[53] شیخ طوسی، رجال، پیشین، ص ٢٣٢ و ٣٤٠ و ٣٥٩.

[54] ابن شعه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول ٦، نجف: بی نا، ١٩٩٦ م، ص ٢٢٣.

[55] جاسم حسین، پیشین، ص ١٣٦ و ١٥٧.

[56] شیخ طوسی، کتاب الغیبة، پیشین، ص ٢١٠ - ٢١١.

[57] کشی، پیشین، ص ٥٨٧، ح ١٠٩٨.

[58] همان، ص ٥٨٦، ح ١٠٩٧.

[59] همان، ص ٥٨٥، ح ١٠٩٦.

[60] همان.

[61] نجاشی، پیشین، ص ١٣٩؛ شیخ طوسی، فهرست، پیشین، ص ٨٣.

[62] شیخ طوسی، رجال، پیشین، ص ٣٥٤.

[63] مراد حضرت(ع) از این جمله، آن است که شما با دیدن من که امام معصوم و از نسل رسول خدا (ص) هستم، گویا خود آن حضرت (ص) را دیده اید.

[64] این جمله ممکن است تعلیلی برای جمله قبل باشد و مفهومش آن است که من نمازم را در محضر پیامبر (ص) و اهل بیتش اقامه کرده و می کنم. بنابراین، دیدن من هم چون دیدن رسول خداست. همچنین مراد حضرت(ع) می تواند بیان شدت تقیه و فضای خفقان آمیز باشد. بدین معنا که فرموده: «شدت تقیه به حدی است که من نمازهایم را با اقتدا به ائمه جماعت از مخالفان به جای می آورم. بنابراین، ورود شما به مدینه صلاح نیست».

[65] کشی، پیشین، ص ٤٣٦، ح ٨٢١.

[66] همان، ص ٤٣٣، ح ٨١٧.

[67] شیخ طوسی، فهرست، پیشین، ص ٩٠.

[68] مامقانی، پیشین، ج ٢، رقم ٨٥٦٤.

[69] روایات مربوط به علی بن یقطین را در رجال کشی، ص ٤٣٠- ٤٣٧، ح ٨٠٥- ٨٢٤ ببینید.

[70] شیخ طوسی، پیشین، ص٩٠.

[71] همو، رجال، پیشین، ص ٣٣٥، ٣٩٤ و ٣٦٣.

[72] همو، فهرست، پیشین، ص ١٨٢.

[73] مامقانی، پیشین، ج ١، ص ٢٠٩، فایده بیست و دوم؛ ج ٣، ص ٣٤٤، رقم ١٣٣٦٥، به نقل از رساله شیخ مفید در رد بر اصحاب عدد.

[74] نجاشی، پیشین، ص ٣١١.

[75] کشی، پیشین، ص ٣٣٢، ح ٦٠٧، ص ٣٣٣، ح ٦١٠؛ ص ٣٤٥، ح ٦٣٩؛ ص ٣٨٥- ٣٨٨، ح ٨٢٠- ٨٢٨؛ مامقانی، ج ٣، رقم ١٣٣٦٥.

[76] کشی، همان، ص ٣٨٨، ح ٧٢٥.

[77] نجاشی، پیشین، ص ٣١١.

[78] کشی، پیشین، ص ٣٨٦، ح ٧٢١.

[79] همان، ص ٣٨٦، ح ٧٢٢.

[80] همان، ص ٣٨٧، ح ٧٢٣.

[81] همان، ص ٤٥٣، ح ٨٥٧؛ شیخ طوسی، رجال، پیشین، ص ٣٤٤؛ علامه حلی، پیشین، ص ٢٣؛ مامقانی، پیشین، ج١، رقم ٦٤٩.

[82] شیخ طوسی، کتاب الغیبة، پیشین، ص ٢٠٩.

[83] همان، ص ٢١٠.

[84] علامه حلی، پیشین، ص ٤.

[85] ابن داوود حلی، رجال ابن داوود، نجف: مطبعة الحیدریه، قم: منشوارت رضی، ١٣٩٢ ق، ص ٣١؛ مامقانی، پیشین، ج ١، رقم ١٠٦.

[86] شیخ طوسی، رجال، پیشین، ص ٣٦٩.

[87] مامقانی، پیشین، ج ١، رقم ١٠٦.

[88] همان.

[89] علامه حلی، پیشین، ص ٤.

[90] ابن داوود، پیشین، ص ٣١- ٣٢؛ مامقانی، پیشین، ج ١، رقم ١٠٦.

[91] سیدحسین مدرسی طباطبایی، پیشین، ص ٨٥.

[92] ن. ک: کشی، پیشین، ص ٤٥٩، ح ٨٧١ و ص ٤٦٧، ح ٨٨٨ و ص ٤٠٥، ح ٧٥٩؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبة، پیشین، ص ٢١٣.

[93] کشی، پیشین، ص ٤٠٣- ٤٠٤، ح ٧٥٤ و ٧٥٧؛ بدین سبب، امام رضا(ع) می فرمود: «الواقفه هم حمیر الشیعه!». (همان، ص ٤٦٠، ح ٨٧٢).

[94] همان، ص ٤٦٦- ٤٦٧، ح ٨٨٧ و ص ٤٦٨، ح ٨٩٣؛ شیخ طوسی، پیشین، ص ٤٥؛ مجلسی، پیشین، ج ٤٩، ص ١٧، شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، نجف: مطبعة الحیدریه، ١٣٩٠، ج ١، ص ٢٩.

[95] شیخ طوسی، پیشین، ص ٤٣.

[96] همان، ص ٤٣ و ٤٦؛ کشی، پیشین، ص ٤٤٥، ح ٨٣٧.

[97] کشی، پیشین، ص ٤٠٣، ح ٧٥٥ و ص ٤٤٤، ح ٨٣٣ و ٨٣٤.

[98] شیخ طوسی، پیشین، ص ٤٥.

[99] شیخ صدوق، پیشین، ج ٢، ص ٣٩.

[100] شیخ طوسی، پیشین، ص ٤٣.

[101] کشی، پیشین، ص ٥٩٨، ح ١١٢٠.

[102] همان، ص ٥٩٨، ح ١١١٧- ١١١٨.

[103] شیخ طوسی، پیشین، ص ٤٤.

[104] کشی، پیشین، ص ٤٦٨، ح ٨٩٣.

[105] همان، ص ٤٥٩، ح ٨٧١.

یکشنبه, 18 فروردين 1398 12:05

مدیریت بازخوردها

برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد

 

 

مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی
منبع: HRM این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید :
 
در این مقاله به پنج توصیه کاربردی در مورد بازخورد نشان دادن اشاره خواهد شد.

 

 

 

به یاد داشته باشید بازخوردها و انتقادهایی که مطرح نشوند روزی مثل بمب خواهند ترکید: همان طور که در زندگی شخصی افراد نیز اتفاق می‌افتد سکوت کردن بیش از حد و فروخوردن انتقادها و مطرح نکردن آنها و عدم مدیریت عواملی که موجب خشم و درماندگی افراد می‌شود، پس از مدتی به بحرانی تبدیل خواهد شد که مثل بمب خواهد ترکید و همه چیز را ویران خواهد کرد. بنابراین، چه مدیران و چه کارکنان، نباید انتقادها و بازخوردهای کاری را در دل نگه داشته و آنها را مطرح نکنند. نکته دیگری که در این جا باید به آن اشاره کرد این است که یک مدیر باید برای کارکنان خود روشن کند که چه نظری در مورد عملکرد آنها دارد و نباید آنها را در خلأ و بی‌خبری قرار دهد و بازخورد نشان دادن چه به‌صورت تشویق و چه به‌صورت انتقاد نسبت به عملکرد کارمندان خود را جزو اولویت‌های اصلی خود قرار دهد.

 تا حد امکان به‌صورت خصوصی بازخورد نشان دهید: مدیران همیشه باید به یاد داشته باشند که قضاوت درباره بازخوردهایی که آنها نسبت به کارکنان نشان می‌دهند در گوش کسانی که این بازخوردها را می‌شنوند شکل می‌گیرد، بنابراین هر چه تعداد این گوش‌ها کمتر باشد، احتمال سوءبرداشت در مورد آنها کاهش می‌یابد به همین دلیل توصیه می‌شود بازخوردها و به ویژه انتقادها به‌صورت خصوصی و تنها با حضور مدیر و افرادی که سوژه و هدف بازخورد هستند، ارائه شوند. در واقع، بازخوردهایی که به‌صورت علنی و عمومی نشان داده می‌شود به دنبال خود برداشت‌ها و تعبیرهای متفاوت و گاه متناقضی خواهند داشت. بنابراین، بازخورد نشان دادن به‌صورت خصوصی، بهترین روش بازخورد نشان دادن به ویژه بازخوردهای منفی و انتقادآمیز است.  

از سویی دیگر یک مدیر می‌تواند بر اساس، متغیرهایی چون زبان بدن افراد، وضعیت روحی و رفتاری آنها، چگونگی بازخورد نشان دادن به او را تنظیم کند. چیزی که در قالب بازخورد نشان دادن عمومی امکان پذیر نیست.  یکی از دلایلی که بسیاری از مدیران از بازخورد نشان دادن خصوصی به افراد اجتناب می‌کنند این است که دوست ندارند احساسات و عواطف طرف مقابل بر آنچه قرار است بگویند تاثیر بگذارد. البته این مدیران به این موضوع توجه ندارند که اتفاقا توجه ویژه و دقیق به احساسات و عواطف کارکنان در زمان شنیدن بازخورد می‌تواند به مدیران کمک کند تا بازخوردهای موردنظرشان را به مناسب‌ترین شکل ممکن و با کمترین پیامد منفی ارائه دهند و همین مساله تا حد زیادی بر اثربخشی و اصلاح رفتار و بهبود عملکرد کارکنان خواهد افزود.

بهترین کانال‌های بازخورد نشان دادن : بازخورد نشان دادن نسبت به فردی که در محل کار شما حضور دارد، پیچیدگی کمتری نسبت به کسی که در شهر یا کشور دیگری برای شما کار می‌کند دارد. برای بازخورد نشان دادن به فردی که در محلی دور از محل کار شما مشغول کار است می‌توانید از تکنولوژی‌های دیجیتالی از جمله ویدئوکال و تماس تلفنی، بهره ببرید. در این میان استفاده از ایمیل یا ارسال نامه باید در اولویت‌های بعدی قرار گیرند چرا که استفاده از چنین کانال‌هایی، مدیران را از مزایای بازخورد نشان دادن مطابق با احساسات، عواطف و زبان بدن افراد محروم می‌سازد.

تشویق در برابر دیگران، انتقاد در خلوت: این یک قانون جهانی است که کارکنان را به‌صورت عمومی و در برابر دیگران تشویق کنیم و انتقاد از آنها را، به‌صورت خصوصی و به دور از چشم همکاران انجام دهیم. به‌طور کلی انتقاد از افراد در برابر دیگران موجب می‌شود آنها علاوه بر سرخوردگی و احساس حقارت، موضع دفاعی بگیرند و به سختی بپذیرند که مرتکب اشتباه شده‌اند. حال آنکه اگر این انتقاد به‌صورت خصوصی و در خلوت انجام شود بر احتمال پذیرش اشتباه و قبول مسوولیت پیامدهای منفی عملکرد ضعیف افراد افزوده خواهد شد.  در نقطه مقابل، ستایش از افراد در برابر دیگران بر تاثیرگذاری و اشتیاق آنها خواهد افزود و فرد مورد ستایش و سایر کارکنان را به کار بیشتر و بهتر ترغیب خواهد کرد. ستایش به‌صورت عمومی از بسیاری جهات یک کلاس آموزشی اثربخش نیز هست، چرا که همه افراد درمی‌یابند که کدام روش‌ها و عملکردها مطلوب است و مورد توجه مدیران قرار دارد و همین «یادگیری گروهی» است که عملکردهای درخشان آینده تعداد قابل‌توجهی ازکارکنان، چه آنهایی که تشویق شده‌اند و چه آنهایی که مورد تشویق قرار نگرفته‌اند را تضمین خواهد کرد.

بازخورد نشان دادن را شخصی نکنید: یکی از مواردی که تمام مدیران باید به آن توجه ویژه‌ای داشته باشند این است که تفاوت فاحشی بین توجه به افراد به‌عنوان شخص و شخصی‌سازی بازخوردها وجود دارد. توجه به فردیت و انسانیت کارکنان، امری خوب و توصیه شده است حال آنکه شخصی‌سازی رابطه بین مدیر و کارکنان و دخالت آنها در فرآیند بازخورد نشان دادن، پدیده‌ای نکوهش شده و مردود است. در ادامه به چند توصیه درباره خودداری از شخصی‌سازی فرآیند بازخورد (تشویق و انتقاد) اشاره خواهد شد.

هیچ گاه به کارکنان خود توهین نکنید و به آنها برچسب نزنید: همان طور که در زندگی شخصی نباید همسر، فرزندان، دوستان و خویشاوندان را مورد توهین و تمسخر قرار داد، در مورد کارکنان و زیردستان نیز نباید مرتکب چنین اشتباه جبران‌ناپذیر و هولناکی شد. یک مدیر به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی نباید چنین جملاتی را خطاب به کارکنان به زبان آورد: «تو بی‌عرضه‌ای»، «تو خیلی تنبلی»، «تو به درد هیچی نمی‌خوری» و... بیان چنین توهین‌هایی نسبت به ضعیف ترین و ناکارآمدترین افراد نیز خطایی نابخشودنی و غیر قابل جبران است و هیچ دردی نیز دوا نخواهد کرد.

همیشه بگویید «این کار اشتباه است»، نگویید «تو اشتباه کردی». مدیر موفق و تاثیرگذار کسی است که هیچ گاه حتی در صورت بروز بدترین مشکلات و ارائه بدترین عملکردها و اشتباهات از سوی کارکنان به آنها نمی‌گوید: «تو اشتباه کردی» بلکه به شکلی قاطعانه می‌گوید: «من فکر می‌کنم این کار اشتباه بوده است.» در این جمله نکات متعددی نهفته است اول اینکه با عبارت «من فکر می‌کنم» از مطلق کردن قضیه جلوگیری می‌کند و دوم اینکه می‌گوید «این کار اشتباه بوده است» و توجه همگان را به کاری که اشتباه انجام شده جلب می‌کند نه فردی که مرتکب اشتباه شده است و این یعنی شخصی نکردن قضیه.

فایل الکترونیکی موسوعه کلمه الامام المهدی (علیه السلام)

تالیف آیت الله شهید سید حسن حسینی شیرازی

لطفا جهت دانلود کتاب به فایل پیوست مراجعه شود.

شنبه, 17 فروردين 1398 12:32

ویژه نامه ماه شعبان

ماه شعبان

 

با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.

 

 

 
 
ماه شعبان ماه دعا و مناجات با خداست. ماه تهذیب و آمادگی برای ورود به رمضان است. اعمال و دعاهای فراوانی در این ماه وارد شده است. تولد امام حسین، امام سجاد، حضرت ابوالفضل و حضرت مهدی علیهم السلام در این ماه واقع شده است. مناجات شعبانیه از مهمترین دعاهای این ماه است. مناجاتی که در ماه شعبان هست و من در نظر ندارم که در هیچ یک از ادعیه گفته شده باشد که ادعیه مال همه ائمه است؛ این دعای شعبان، مناجات شعبان، مناجات همه ائمه است و در این، مسائل بسیار هست؛ معارف بسیار هست و ادب این که انسان چه جور باید با خدا مناجات کند.
 
 

تاریخ بروزرسانی: 15فروردین 98

فضیلت های ماه شعبان

در فضیلت بعضی از اوقات بر بعضی دیگر، هیچ تردیدی نیست. تمامیِ ماه مبارک رمضان، لیلـة القدر، شب مبعث پیامبر(ص)، عید سعید غدیر و...در شمار این ایّام مبارک است. امّا گذشته از شرافت ذاتیِ بعضی از ایّام، اهمیّت حاصل از بعضی از وقایع خاص نیز به شرافت آن ایّام می افزاید. ماه شعبان نیز در شمار شریف ترین ایّام سال قرار دارد که نه تنها خود شریف است، بلکه بستر ولادت ولیّ مطلق الهی، حضرت بقیةالله(ع) نیز هست. از این روست که در سخنان پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز به وفور به اهمیّت این ماه اشاره شده است. بنابر آنچه در شماری از متون روایی وارد شده، پیامبر اکرم(ص) در یکی از سال ها، به هنگام آغاز این ماه خطبه ای خواندند و مردم را نسبت به شرافت این ماه آگاه فرمودند. قسمت هایی از این خطبه چنین است: «شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است. حاملان عرش آن را بزرگ می شمارند و حقّ آن را می شناسند. آن ماهی است که در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد می گردد و در آن بهشت آذین بسته می شود. و این ماه را شعبان نامیده اند زیرا در آن ارزاق مؤمنان تقسیم می شود و آن ماهی است که عمل در آن چند برابر می شود و کار نیکو هفتاد برابر ثمره می دهد.»

اکسیر حیات

در محضر امام

معارف اسلامی ماه شعبان

شعبان دهلیز ماه رمضان

شعبان، ماه استقبال از ضیافت الهی

اعمال ماه شعبان

1-استغفار؛ در هر روز از روزهاى ماه شعبان هفتاد بار بگوید: «استغفر الله الَّذی لا اله الاّ هو الرحمن الرحیم، الحیّ القیّوم و اتوب الیه

2-هر روز صدبار صلوات بر محمد و آل محمد و صد بار «لا حول و لا قوَّة الا بالله» خوانده شود.

3-خواندن مناجات شعبانیه.

4-هر روز صلوات امام سجاد علیه السلام هنگام ظهر خوانده شود.

5-روزه؛ روزه گرفتن در این ماه هر اندازه که ممکن باشد، سفارش شده است.

6-صدقه؛ از امام ششم علیه السلام نقل شده است که: خداوند؛ صدقه ی این ماه را پرورش می دهد و روز قیامت مانند کوه احد دیده می شود.

7-معاشرت خوب با مردم و نیکی به پدر و مادر.

8-امر به معروف و نهی از منکر.

9-هزار مرتبه ذكر «لا اله الا اللّه ولا نعبد الاّ ایاه مخلصین له الدین و لو كره المشركون»، گفته شود.

10- به استقبال رمضان رفتن.

تقویم تبلیغی

فضیلت ماه شعبان

اعمال ماه شعبان(1) (2)

اعمال و فضایل ماه شعبان

فرصت پرواز

روزه ماه شعبان

امام صادق (ع) فرمود: «من صام ثلاثه ایام من شعبان وجبت له الجنه و کان رسول الله صلی الله علیه و آله شفیعه یوم القیامه؛ هر که سه روز از ماه شعبان را روزه بدارد، بهشت برای او واجب گردد و رسول خدا درروز قیامت شفیعش خواهد بود. در ماه شعبان امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع می کرد و می فرمود: یاران من! می دانید این چه ماهی است؟ این ماه شعبان است که رسول خدا(ص) می فرمود: شعبان ماه من است، پس در آن روزه بگیریدبه خاطر محبت و دوستی پیامبرتان و برای تقرب به پروردگارتان،به همان خدایی که جان علی بن الحسین در دست اوست از پدرم حسین بن علی(ع) شنیدم که امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: هر که به خاطر محبت پیامبر و برای تقرب به خدای عزوجل ماه شعبان راروزه بدارد، خداوند او را دوست خواهد داشت و به کرامتش در روزرستاخیز نزدیک خواهد کرد و بهشت را بر او واجب خواهد گردانید.

فضیلت های سه گانه

روزه شعبان

روزه ماه شعبان و پاداش بهشت برین

دعا و استغفار در ماه شعبان

امام صادق عليه السلام فرمود: كسي كه در هر روز از شعبان هفتاد بار بگويد «استغفر الله الذي لا اله الا هو الرحمن الرحيم الحي القيوم و اتوب اليه» در افق مبين نوشته مي شود راوي گويد عرض كردم افق مبين چيست؟ فرمود: جلگه اي است است در مقابل عرش و در آن نهرهايي است كه بعدد ستارگان جام در آن ها ريخته شده است.

ماه شعبان فرصت اطاعت و بندگی

عبودیت و بندگی خدا

درنگی در مفهوم دعا و مناجات

استغفار شعبانیه

صلوات شعبانیه

عمل دینی و عبادی در ماه شعبان

مناجات شعبانیه

مناجاتی که در ماه شعبان هست و من در نظر ندارم که در هیچ یک از ادعیه گفته شده باشد که ادعیه مال همه ائمه است؛ این دعای شعبان، مناجات شعبان، مناجات همه ائمه است و در این، مسائل بسیار هست؛ معارف بسیار هست و ادب این که انسان چه جور باید با خدای تبارک وتعالی مناجات کند. ما غافلیم از این معانی که وضع چی است. مسئله این است که در مقابل خدا ایستادند آنها. آنها می دانند که در مقابل چه عظمتی ایستادند. آنها معرفت دارند به خدای تبارک و تعالی و می دانند چه کنند و مناجات شعبانیه از مناجات هایی است که اگر یک نفر انسان دل سوخته، یک عارف دل سوخته، نه از این عارف های لفظی – بخواهد این را شرح کند و شرح کند از برای دیگران، بسیار ارزشمند است و محتاج به شرح است.

مناجات شعبانیه

شعبان، ماه دعا، مناجات و توبه

یادداشت رهبر معظم انقلاب درباره مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه و سند آن

شرح مناجات شعبانیه

تقرب الهی و قرب معنوی در مناجات شعبانیه

تمرین خوب خواستن

جایگاه درود بر پیامبر و خاندان وی در مناجات شعبانیه

اعیاد ماه شعبان

تنها ماهی که در آن، شهادت هیچ یک از معصومان واقع نشده، ماه شعبان است .ماهی سرتاسر شادی، خیر و برکت که مهم ترین آنان، تولد دو امام همام است. چه راز و رمزی بین سالار شهیدان علیهم السلام و نهمین فرزندش وجود دارد؟ چرا باید در شب میلاد امام حسین علیهم السلام لحظه ها را با یاد و نام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چراغانی کرد؟ چرا باید برترین و بهترین عمل در شب نیمه شعبان،زیارت امام حسین علیهم السلام باشد؟ بارزترین پیوند این دو دردانه هستی چیست؟ یکی از اعمال سالروز میلاد امام حسین علیهم السلام دعایی است که در توقیع مبارک امام حسن عسکری علیهم السلام به قاسم بن علاء همدانی آمده است. در فرازی از این دعا عرضه می داریم: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِی هَذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَ وِلَادَتِهِ بَکَتْهُ السَّمَاءُ وَ مَنْ فِیهَا وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ لَمَّا یَطَأْ لَابَتَیْهَا قَتِیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الْأُسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ الْفَوْزَ مَعَهُ فِی أَوْبَتِهِ وَ الْأَوْصِیَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَیْبَتِه. پروردگارا! از تو می خواهم به حق مولود این روز؛ کسی که وعده و خبر شهادتش، قبل از تولدش داده شده و آسمان و هر کس در آن بود و زمین و هر کس روی آن بود، بر او گریستند. در عوض شهادتش، امامان از نسل او قرار داده شدند و شفا در تربت او جای گرفت و فوز و رستگاری با او مقرر شد، در روز رجوع و بازگشت او و اوصیای خاندان وی، بعد از قائم آنان و سپری شدن غیبت او.

سرّ میلاد

تقویم ماه شعبان

محورهای پژوهشی و تبلیغی شعبان المعظم

شب نیمه شعبان

نیمه شعبان، شب مبارکی است که در فضائل شباهت بسیاری به لیالی قدر دارد. نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند در شب نیمه شعبان به اندازة موی گوسفندان قبیلة بنی کلب بندگانش را می آمرزد؛ یغفر الله لیلة النصف من شعبان من خلقه بقدر شعر معزی بنی کلب و این سخن، کنایه از فراوانی آمرزیده شدگان در این شب مبارک است. برای این شب عزیز و مبارک که میلاد سلطان عصر و قلوب است، اعمالی است:

1.غسل.

2.احیاء این شب به نماز و دعا واستغفار.

3.زیارت سالار شهیدان مولی الکونین ابا عبدالله الحسین علیه السلام که افضل اعمال این شب است. که اقل زیارت این است که بر بامی برآید و به طرف راست و چپ نگاه کند پس سر به آسمان بلند کند و به این کلمات آن امام همام را زیارت کند: «السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمة الله و برکاته».

4.خواندن دعای کمیل.

نیمة شعبان لیلة القدر اهل بیت علیهم السلام

فضیلت نیمه شعبان در آیات و روایات

دعای شب و آه سحر

اعمال نیمه شعبان

خورشید نیمه شعبان

آخرین وصی پیامبر خدا(ص)، دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدی(ع) در سپیده دم نیمه شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا دیده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژده ای که پیامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پیشتر داده بودند سر آمد و گام او زمین را برکت بخشید. نام آن حضرت، نام پیامبر(ص) و کنیه او کنیه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصیه شده است که در عصر غیبت، از او به نامش یاد نشود، بلکه با القاب متعددی که دارد، مثل مهدی، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقیة اللّه ، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود. پدرش امام عسگری(ع) و مادرش نرجس است که نام اصلی وی ملیکه، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وی، مژده ظهورش، ویژگی اصحابش و چگونگی حکومتش، در روایات بسیار آمده است و طبق روایات عقیده به او مخصوص به شیعه نیست، بلکه روایات بسیار در کتاب های اهل سنت نیز درباره او نقل شده است.

خورشید نیمه شعبان

نگاهی به تولد و زندگی امام زمان

نیمه شعبان سالروز تولّد منجی عالم بشریّت حضرت مهدی(عج)

خلاصه ای از سخنرانی آیة الله امامی کاشانی به مناسبت نیمه شعبان در مسجد جمکران

بایسته های بزرگداشت نیمه شعبان

ایام بزرگ داشت ائمه اطهار به ویژه تولد امام زمان (علیه السلام) بستر و زمینه ای است که افراد جامعه علاوه بر اظهار شادی و شعف از تولد امام و ایجاد رابطه عاطفی و روحی با ائمه اطهار، با بهره مندی از چشمه سار معارف ناب اهل بیت، از ناحیه فکر و اندیشه خود را به امام گره می زند و این دو ارتباط عاطفی و فکری، خود زمینه ارتباط عملی و رفتاری می شود. از سوی دیگر انجام عبادات و اعمال سفارش شده در شب و روز عید، تمرین عبودیت و بندگی در برابر ذات باری تعالی است. علاوه بر این، عزم عمومی و همکاری افراد جامعه در برقراری مراسم جشن و شادی در این ایام، روابط اجتماعی او را تحت تأثیر قرار داده و وارد مرحله جدیدی می کند. بنابراین گرچه مراسم تولد امام زمان از لحاظ زمانی محدود به یک روز است و فراهم کردن لوازم آن در طول یک یا دو هفته انجام می گیرد، اما از نظر وسعت و عمق تأثیرگذاری بسیار وسیع و عمیق بوده و ایجاد ارتباط فکری، عاطفی وعملی با امام، ارتباطات فرد با جامعه و هم نوعان خود را به زیبا ترین نحو ممکن سامان داده و از همه مهم تر با انجام اعمال، ارتباط او را با خداوند تنظیم می کند و در واقع تمرین عبودیت و بندگی در کلاس درسی است که مربی آن امام زمان (علیه السلام) است.

در نیمه شعبان چه باید کرد؟

کارکردهای تربیتی بزرگ داشت پانزده شعبان

احکام منتظران: نیمه شعبان، اعمال و احکام

یادداشتی درباره جشن های نیمه شعبان

نبایدهای چراغانی نیمه شعبان

روزهای پایانی ماه شعبان

ابوالصلت هروی گوید: در آخرین جمعه از ماه شعبان خدمت امام هشتم علیه السلام مشرف شدم. حضرت فرمود: ای ابا الصلت! ماه شعبان بیشترش گذشت و اینک جمعه آخرش فرارسیده پس تلافی کن در این چند روز آخر، آنچه از تقصیرهایت دراین ماه گذشته است و روآور به آنچه برای تو سودمند است وبسیار دعا کن و از خدا طلب آمرزش گناهانت نما و قرآن را بسیارتلاوت کن و از گناهانت توبه کن تا چون ماه مبارک رمضان فرا رسدخود را برای خدا خالص و آماده گردانیده باشی و امانت کسی رادر گردن خود نگذار جز آنکه آن را ادا کنی و کینه مومنی را دردل قرار نده جز آنکه بیرونش کنی و تقوای الهی داشته باش و براو در پنهان و آشکار توکل کن زیرا هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است و در بقیه این ماه بسیار خدا را بخوان. و اما درفضیلت ماه رمضان آنقدر روایت از معصومین(ع) رسیده است که کتاب ها برای نوشتن لازم است، همین بس که در این ماه خدا، درهای بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می شود و پاداش کارهای خیر مضاعف و دو برابر می گردد؛ پس باید بسیار تلاش کرد که خدای نخواسته درهای جهنم بر رویمان باز نشود.

درس اخلاق آیت الله تهرانی؛ ذکر ویژه هفته پایانی شعبان

متاسفانه ماه شعبان المعظم در حال اتمام است!

ماه شعبان در سیره و سخن بزرگان

آیت الحق مرحوم حاج میرزا علی قاضی طباطبائی درباره ماه های رجب، شعبان و رمضان فرمود: هان! ای برادران عزیز و گرامیم؛ آگاه باشید! متوجّه و هشیار باشید که ما در قرقگاه زمانی (ماه های رجب، شعبان و رمضان) داخل شده ایم! و همان گونه که در زمین های حرم باید از محرّمات اجتناب نمود و ارتکاب یک سلسله اعمالی که در جایی جرم نیست، امّا در حرم جرم محسوب می شود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی محسوب می شوند، چنین است و باید با هشیاری و مواظبت در آن وارد شد و به همان نحو که در قرقگاه مکانی که حرم است، انسان به کعبه نزدیک می شود، در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی است، انسان به مقام قرب خداوند می رسد. پس چقدر نعمت های پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتی را بر ما تمام نموده است.

دستورات آیت الله قاضی در ماه های رجب و شعبان

بهار سالک (نگاهی به سیره عبادی امام راحل قدس سره)

توصیه های عملی حضرت آیت الله خامنه ای برای ماه رجب و ماه شعبان

رسیدن به شهادت با مناجات شعبانیه

ماه شعبان در شعر و ادب

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

رجب، آغاز سلوک است و شعبان نیمه راه و رمضان پایانه سیر. از این پس، شب های ما در جویبار نورِ ماهی تن می شوید که اشارت ها به دور پیاله شوق دارد. با «سجّاد» و «حسین» و «عبّاس» آغاز می شود، به آسمان موعود سر می کشد و دست در دست رمضان می گذارد. شگفتا از ماه خورشید وشی که آسمان ها در خود پروریده است. شگفتا از این روز فرخنده که به استقبال سجده و شهادت و جوانمردی می رود و هنوز این سه را بدرود نگفته است که در آغوش وعده یزدان می غلتد. این چه ماه دلربایی است که هر گاه آسمان بخت امّت احمدی را می نوازد، زمین، ولادتگاه سجّاد، حسین، عباس و موعود علیهم السلام می شود؟

حلول ماه شعبان

بلوغ حقیقت

نیمه ی شعبان ولادت امام زمان(عج)

پیامک های نیمه شعبان

نگارخانه

مناجات شعبانیه با صدای حاج مهدی سماواتی

برداشت های مختلف از انتظار فرج

شوق دیدار

دعای فرج

لینک های مرتبط

دانشنامه امام زمان، مهدی موعود (عج)

امام مهدی(ع) ذخیره امامت

امان - مرداد و شهریور ماه 1387

 

برنامه‌ریزی برای سال 98 را از امروز آغاز کنید

 

 

 

اگر تا پایان سال 97 اهل برنامه‌ریزی نبوده‌اید و نظم زندگی شما در بی‌نظمی آن بود، پیشنهاد می‌کنیم سبک زندگی خود را تغییر دهید و سال 98 را با برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری آغاز کنید و برای یک سال آینده خود طرح و برنامه داشته باشید.
 
 
 
بازدید : 1387
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
برنامه ریزی

 
 
 
 
هرکس برای رسیدن به پیروزی برنامه ریزی نکند، برای شکست برنامه ریزی کرده است.

اگر تا پایان سال 97 اهل برنامه‌ریزی نبوده‌اید و نظم زندگی شما در بی‌نظمی آن بود، پیشنهاد می‌کنیم سبک زندگی خود را تغییر دهید و سال 98 را با برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری آغاز کنید و برای یک سال آینده خود طرح و برنامه داشته باشید.

باید توجه داشت که برای هر فردی دو حیطه اصلی برای برنامه‌ریزی کردن وجود دارد؛ یکی بعد شخصی و دیگری جنبه خانوادگی است. هر فردی باید علاوه بر اینکه برای پیشرفت خودش از جهات مختلف برنامه‌ریزی کند، باید به‌عنوان عضوی از نهاد خانواده بخشی از طرح‌های خود را با سیاست‌های کلی خانواده و هم سو با برنامه‌های دیگر اعضای خانواده تنظیم کند.

نکات کلی درباره برنامه‌ریزی


1. جمع بندی از سال گذشته

برای اینکه داشتن چشم‌اندازی دقیق نسبت به آینده، لازم است برآوردی از فعالیت‌های گذشته خود داشته باشید و بدانید در حال حاضر کجا قرار گرفته‌اید؛ چه دستاورهایی داشته‌اید و چه کمبودهایی دارید که لازم است در سال جاری به آن دست پیدا کنید. همچنین جمع‌بندی از اتفاقات سال‌های قبل، به شما کمک می‌کند تا پروژه‌های نیمه‌تمام گذشته را فراموش نکنید.

زندگی ما فقط بر محور فردی تعریف نمی‌شود، بلک هرکدام از ما در نهاد خانواده قرار داریم و لازم است همانند چرخ دنده‌های یک ساعت منظم با هم کار کنیم تا به هیچ یک از اعضای مجموعه فشار وارد نشود.


2. چه کاری نمی‌خواهید انجام دهید؟

در هدف‌گذاری برای سال پیش رو فقط لازم نیست بگویید به چه چیزی می‌خواهید دست پیدا کنید بلکه گاهی لازم است از روش سلبی در هدف‌گذاری استفاده کنید. مثلاً با خودتان بگویید من قطعاً نمی‌خواهم در فلان کلاس شرکت کنم یا امسال فلان وسیله را حتماً نمی‌خرم. بسیاری از اوقات ما مسیری را می‌رویم که یا مورد علاقه ما نیست یا ازلحاظ زمانی شرایط آن مهیا نیست و نتیجه‌اش فقط اتلاف عمر است.

3. سنگ بزرگ نشانه نزدن است

اهدافی را برای خود ترسیم کنید که امکان رسیدن به آن در سال جاری وجود داشته باشد. اگر بخواهید به دست یافتن به اهداف بلند مدت در یک سال فکر کنید، امکان شکست شما زیاد خواهد بود و این شکست شما را نسبت به سایر اهدافتان دلسرد میکند.

4. جایی برای نفس کشیدن بگذارید

برنامه باید انعطاف داشته باشد، تا اگر بنابر اتفاقی ناخواسته، یکی از طرح ها در موعد خودش انجام نشد، جایی برای جبران داشته باشید. مثلا شاید بد نباشد چند روز آخر هرماه را به جبران نقایص گذشته بپردازید.

هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی در خانواده

زندگی ما فقط بر محور فردی تعریف نمی‌شود، بلکه هرکدام از ما در نهاد خانواده قرار داریم و لازم است همانند چرخ‌دنده‌های یک ساعت منظم با هم کار کنیم تا به هیچ‌یک از اعضای مجموعه فشار وارد نشود.

در برنامه‌ریزی خانواده، پدر و مادر نقش پررنگ‌تری دارند و لازم است برای ابعاد مختلف اقتصادی، تربیتی، تفریحی و تحصیلی اعضای خانواده برنامه داشته باشند؛ علاوه براینکه باید تا تحقق کامل برنامه‌ها وظیفه سنگین مدیریت را هم به عهده بگیرند. برای اینکه بتوانید برنامه موفقی داشته باشید، به نکات زیر توجه کنید؛

برای داشتن برنامه‌ای موفق، باید همه اعضای خانواده در برنامه ریزی شرکت کنند. نمی‌شود مثلا پدر خانواده هرطور که صلاح می‌داند برای دیگران تصمیم بگیرد.


1. بالا بردن پیش نیازهای مدیریت خانواده

اولین توصیه به خانم‌ها و آقایان این است که سواد و دانش خود نسبت به مسائل خانواده را بالا ببرید؛ چراکه برنامه‌ای دقیق، منظم و عملیاتی خواهد بود که آگاهانه، منطقی و متناسب با شرایط موجود تنظیم شده باشد. مثلاً مادرها باید به اصول تربیت کودک آگاهی بالایی داشته و یا مردها به اصول اقتصاد و معیشت خانواده تسلط داشته باشند. پس اولین گام، بالابردن توانایی‌های مدیریتی است که باید آن را در اولویت برنامه‌های خود قرار دهید.

2. با همه اعضای خانواده مشورت شود

برای داشتن برنامه‌ای موفق، باید همه اعضای خانواده در برنامه ریزی شرکت کنند. نمی‌شود مثلا پدر خانواده هرطور که صلاح می‌داند برای دیگران تصمیم بگیرد. مشورت کردن، مشارکت، همدلی و از همه مهم‌تر حس اعتماد به نفس را در همه اعضای خانواده افزایش می‌دهد.

3. تعامل بیش از پیش

در برنامه‌ریزی خود حتما تقسیم کار کنید. باید وظایف اصلی هر عضو خانواده مشخص شود. این اقدام هم مسئولیت‌پذیری را در خانواده تقویت می‌کند و هم بار مسئولیت را از دوش یک نفر بر می‌دارد.

 

از امروز به این مسئله فکر کنید که چگونه می‌توان در بحبوحه زندگی ماشینی و مشغله‌های عجیب کاری، لحظاتی را همراه با خانواده شاد بود.

 

4. داشتن الگوی مصرفی

طوری برنامه‌ریزی کنید به‌اصطلاح قدیمی‌ها، دخل‌وخرجتان با هم جور در بیاید. مثلاً چند فروشگاه که قیمت مناسب‌تری دارند را درنظر بگیرید و از آنجا خرید کنید.

اولویت‌های مالی خودتان را فهرست‌بندی کنید و در نهایت اگر پولی برایتان ماند، به مسائل ضروری دیگر فکر کنید.

برای اینکه در زندگی کم‌ترین چالش و تنگنای مالی را داشته باشید، برای خود و خانواده قوانینی را وضع کنید؛ مثلاً بگویید خریدهای ناگهانی ممنوع است، یعنی اینکه رفتم فروشگاه و از این لباس خوشم آمد نداریم. خریدها باید براساس نیاز انجام شود.

5. گره نزدن لذت زندگی به پول

گرچه وضعیت معیشتی بیشتر مردم با مشکل روبرو شده، اما روح و روان انسان به‌خصوص در کودکان و نوجوانان فارغ از وضعیت اقتصادی به تفریح و شادی نیاز دارد. از امروز به این مسئله فکر کنید که چگونه می‌توان در بحبوحه زندگی ماشینی و مشغله‌های سرسام‌آور کاری، لحظاتی را همراه با خانواده شاد بود. برای این کار لازم نیست حتماً به برنامه‌هایی فکر کنید که به پول زیاد نیاز دارد.

سه شنبه, 13 فروردين 1398 22:37

ویژه نامه حضرت ابوطالب، سید بطحاء

حضرت ابوطالب، سید بطحاء (رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام)

با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.

 

 

 

 
 
حضرت ابوطالب علیه السلام، بعد از رحلت پدرش حضرت عبدالمطلب علیه السلام، سرپرستی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله را به عهده گرفت و بعد از بعثت پیامبر(ص) با تمام وجود از ایشان حمایت کرد. ایشان ایمان خویش را مکتوم نگه داشت تا سروری او در میان مشرکین محفوظ باشد و بهتر بتواند از پیامبر(ص) دفاع کند. رحلت ایشان در روز 26 رجب، و به نقلی هفتم یا دهم ماه رمضان سال دهم بعثت اتفاق افتاد و پیامبر(ص) را در غم و اندوه فرو برد.
  
 

آخرین تاریخ بروزرسانی: 8 فروردین 1398

سیمای درخشان حضرت ابوطالب علیه السلام

نام ابوطالب، «عمران» است و بعضی او را «عبدمناف» نامیده اند. چون فرزند بزرگش «طالب» بود، او را ابوطالب خواندند. وی 35 سال قبل از تولد پیامبر اسلام(ص) در مکه معظمه در خانواده ای برجسته و خدا شناس دیده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پیامبر(ص) برادر بود. پدرش «عبدالمطلب» جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وی را به عظمت و بزرگواری می شناختند و از او به عنوان مردی با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می کردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب «سید البطحاء» آقای سرزمین مکه و حومه آن و «ساقی الحجیج» آب دهنده حاجیان خانه خدا و «ابوالساده» پدر بزرگواریها و «حافر الزمزم» ایجاد کننده چاه زمزم می خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارک حضرت محمد(ص) بسیار کوشا بود. شیعه و اهل سنت بر این حقیقت معترف اند.

10531462357583785092.jpg

سیمای درخشان حضرت ابو طالب علیه السلام

زندگینامه حضرت ابوطالب سلام الله علیه

درباره نام ابوطالب

همسر و فرزندان حضرت ابوطالب علیه السلام

فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف علیهاالسلام، با ابوطالب علیه السلام همسر و عموزاده اش و با رسول خدا صلی الله علیه و آله از یک تیره بودند. او نخستین زن هاشمی ای بود که همسرش نیز از خاندان هاشم بود. وی از زنان سابقه دار و مؤثّر در تاریخ اسلام به شمار می آمد، او از حیث ایفای نقش مادری برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ایمان و مقاومت در راه هدف توحیدی و الهی و هجرت از مکّه به مدینه سرآمد و نمونه بود. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با یکدیگر فاصله سنی داشتند. طالب پسر بزرگ اوست که از او نسلی باقی نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسری وی حضرت علی(ع) است. دو دخترش یکی فاخته نام داشت که او را «ام هانی» می خواندند و دختر دیگرش «ریطه» یا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسداند.

فاطمه بنت اسد علیهاالسلام؛ پیشگام در عرصه ایمان و هجرت

عقیل بن ابی طالب در میزان تاریخ صحیح

اسوه های فرماندهی؛ جعفر طیار

ام هانی، نمونه فضیلت

علی در حطیم

حضرت ابوطالب علیه السلام و سرپرستی از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در کودکی

ابو طالب با عبد الله -پدر رسول خدا (ص) -از طرف پدر و مادر برادر بود و از عموهای دیگر آن حضرت نسبت به آن حضرت مهربان تر و علاقه مندتر بود. و شاید به همین سبب نیز بود که عبد المطلب چه در زمان سلامت و چه در هنگام بیماری و احتضار سفارش آن حضرت را به ابو طالب کرده و بالاخره هم کفالت آن حضرت را پس از مرگ خود به ابو طالب سپرد. در اسد الغابه چند قول در این باره نقل کرده مانند اینکه چون هنگام مرگ عبد المطلب فرا رسید پسرانش را جمع کرده و سفارش رسول خدا را به آنها کرد، و به دنبال آن زبیر و ابو طالب - دو تن از پسران عبد المطلب - درباره کفالت رسول خدا (ص) قرعه زدند و قرعه به نام ابو طالب در آمد، و قول دیگر آن است که این انتخاب را خود عبد المطلب کرد و ابو طالب را برای کفالت آن حضرت انتخاب نمود چون ابو طالب در میان عموهای آن حضرت مهربان تر از دیگران نسبت به او بود، و قول سوم آن است که عبد المطلب در این باره مستقیما به ابو طالب وصیت کردو محمد (ص) را تحت کفالت او قرار داد.

IMG11245423.jpg

کفالت ابو طالب

در دامان ابو طالب

حضرت ابوطالب علیه السلام یاور و حامی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

حمایت ابوطالب از پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران بعثت از آن جا آغاز شد که وقتی در روزهای آغازین انتشار اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروانش در حال نماز خواندن بودند. ابوطالب جعفر را هم به تبعیت از آنان فرستاد. در طول سال های دعوت پنهان، مشکلات قابل توجهی برای پیامبر صلی الله علیه و آله پیش نیامد؛ اما به هنگام دعوت آشکار، از سال سوم به بعد، نقش ابوطالب در حمایت از پیامبر صلی الله علیه و آله نمود بیشتر و مصادیق بارزی یافت. دشمنی قریش با پیامبر صلی الله علیه و آله از زمانی آغاز شد که پیامبر صلی الله علیه و آله در مقاطع مختلف مردم را به اسلام دعوت می کرد و به بدگویی بتان می پرداخت. از این رو، قریشیان زبان به گلایه گشودند و به شکایت از پیامبر صلی الله علیه و آله نزد ابوطالب آمدند و ابوطالب هر بار به شکلی با قریش سخن گفت و آنها را برگرداند.

اسلام ابوطالب

ابو طالب

حضرت ابوطالب مربی پیامبر(ص)

تمام مسلمانان مدیون ابو طالبند

ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام

در برخی از کتب اهل تسنن جملاتی درمورد ابوطالب دیده می شود که حکایت از کم لطفی یا بی لطفی یا کینه نویسندگان آن کتاب ها نسبت به شخصیت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام دارد. جای شک نیست که اگریک دهم گواه هایی که بر ایمان و اسلام ابوطالب آمده است، درباره یک فرد دیگرآمده بود، همگی از سنی و شیعه، بالاتفاق اسلام و ایمان او را تصدیق می کردند؛ اشعار و سروده های ابوطالب کاملا بر ایمان و اخلاص او گواهی می دهد. اشعار ابوطالب گنجینه ای علمی و ادبی است که دارای مضامین عالی توحیدی می باشد.

لیعلم خیارالناس ان محمدا/نبی کموسی و المسیح بن مریم

اتانابهدی مثل ما اتیا به/فکل بامرالله یهدی و یعصم.

اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمدصلی الله علیه و آله بسان موسی و مسیح، پیامبراست. او هدایت را برای ما به ارمغان آورد، همان گونه که مسیح و موسی و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایی و از گناه باز می دارند. پایه اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن حد است که او را همراه خود به مصلی برد و خدارا به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید. وی در راه حفظ رسول خداصلی الله علیه و آله از پای ننشست و سه سال زندگی در شکاف کوه واعماق دره را بر ریاست و سیادت مکه ترجیح داد، تا آن جا که این وضعیت او را فرسوده ساخت و باعث رحلت او گردید.

فروغ ایمان در قلب ابو طالب

ابوطالب علیه السلام شخصیت مظلوم تاریخ(1) (2)

احادیث با تاریخ نزول آیه هماهنگ نیست

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گوید

سخنی درباره ایمان ابوطالب

علت این حق کشی ها

راجع به ایمان ابوطالب

ایمان ابوطالب

سرگذشت هایی از زندگی حضرت ابوطالب علیه السلام

قلب فاطمه تند و تند می زد. از اول هم احساس کرده بود این بچه با بقیه مردم عادی فرق دارد. از پشت پنجره بلند شد و آمد توی حیاط و به نخل نگاه کرد و به شاخه ای که به فرمان محمد روی زمین خم شده بود. چشم هایش را مالید. شاید خواب دیده بود. حصیر کهنه ای را که گوشه حیاط لوله شده بود برداشت و زیر سایه نخل انداخت و منتظر شوهرش شد. دوست داشت هر چه زودتر او بیاید و ماجرا را برایش تعریف کند. صدای در خانه که بلند شد از جا پرید و پا برهنه به سمت در دوید. دامن پیراهن بلندش در هوا می رقصید، در را که باز کرد ابوطالب در چهارچوب در ظاهر شد. خستگی در چهره اش موج می زد. نگاهی به فاطمه انداخت. همسرش مثل روزهای قبل نبود.

او پیامبر است

نخستین سفر محمد(ص) به شام و داستان بحیرا

ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با خدیجه

به وسعت ستاره‌ها

سران قریش در حضور ابوطالب

سخنی که به ابو طالب نیرو داد

محاصره در شعب ابو طالب

خبر دادن رسول خدا صلی الله علیه و آله از سرنوشت صحیفه

رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام

پیامبر و مسلمانان پس از سه سال تبعید و رنج، از «شِعب ابی طالب» بیرون آمدند و راه خانه های خویش را در پیش گرفتند. وضع مسلمانان داشت سر و سامانی پیدا می کرد که ناگهان پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله با پیشامد بسیار تلخی روبه رو گردید. این مصیبت جانگداز، وفات ابوطالب عموی گرامی حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله بود که اثر ناگواری در روحیه مسلمانان بی پناه گذارد. آری پیامبر، حامی و طرفداری را از دست داد که از هشت سالگی تا آن روز ـ که پنجاه سال از عمر گرامی اش می گذشت ـ سلامت خود را در پناه او می دید. ابوطالب، هنگام مرگ به فرزندان خود چنین گفت: شما را به توجه به محمد وصیت می کنم؛ از او پیروی کنید و آیین او را گرامی بدارید. او امین قریش و راستگوی عرب و دارنده تمامی کمالات است.

timthumb.php.jpg

وفات حضرت ابوطالب

وفات ابوطالب

چه کسی بر جنازه حضرت ابوطالب نماز خواند؟

قبرستان ابو طالب (ع)

abotaleb.jpg

اشعار و سخنان حضرت ابوطالب علیه السلام

ابن شهر آشوب نقل می کند که آن دسته از اشعار ابو طالب که بر ایمان وی دلالت دارد زاید بر سه هزار بیت است. از امام صادق علیه السلام روایت است که امیر المؤمنین علیه السلام خوش می داشت که شعر ابو طالب روایت و تدوین گردد و می فرمود: آن را بیاموزید و به فرزندانتان یاد دهید زیرا ابو طالب بر آیین خداوندی بود و در شعر او دانش فراوان است. بسیاری از حوادث مکه و صدر اسلام در اشعار ابو طالب منعکس گشته است و این امر بر اهمیت دیوان وی می افزاید. در اینجا به برخی از آن وقایع، فهرست وار، اشاره می شود:

1-داستان صحیفۀ قریش و مناظرۀ ابو طالب با سران مکه.

2-تحریض نجاشی، حاکم حبشه بر حمایت از فرزندش جعفر.

3-ولادت حضرت علی علیه السلام.

4-سفر به شام و ملاقات با تجیرای راهب.

5-واقعۀ شقّ القمر.

6-دفاع از پیامبر(ص)در موارد متعدد.

7-تکریم و بزرگداشت خانۀ خدا. مشهورترین قصیدۀ ابو طالب قصیدۀ لامیۀ اوست که بسیاری آن را نقل و شرح کرده اند.

دیوان حضرت ابو طالب علیه السلام

خطبه عقد

شعر ابوطالب در تشویق پادشاه حبشه نسبت به مهاجرین

آمدن باران به برکت وجود رسول خدا (ص) و دعای ابو طالب

خاطراتی از دوران کودکی آنحضرت از زبان ابو طالب

حضرت ابوطالب علیه السلام در کلام دیگران

یعقوبی مورخ نامور می نویسد: ابوطالب سه روز بعد از خدیجه وفات یافت، و در آن هنگام هشتاد و شش سال داشت، و گفته اند که نود ساله بود. چون به پیغمبر خبر دادند که ابوطالب وفات یافته است، سخت دلتنگ شد و به شدت منقلب گردید. سپس برخاست و به خانه ابوطالب آمد و چهار بار دست به سمت راست پیشانی و سه بار به سمت چپ پیشانی او کشید، آن گاه گفت: ای عمو! خردسالی را پرورش دادی، و یتیمی را پرستاری نمودی، و چون او بزرگ شد، یاریش کردی. خدا از جانب من به تو پاداش دهد. سپس به دنبال جنازه اش به راه افتاد، در حالی که می گفت: پیوند خویش را به خوبی رعایت نمودی و پاداش نیکی گرفتی.

جایگاه حضرت ابوطالب از نگاه برخی مستشرقان

وفات ابوطالب

حضرت ابوطالب علیه السلام

حضرت ابوطالب علیه السلام در نگاه آیت الله مکارم شیرازی حفظه الله

حضرت ابوطالب علیه السلام در بیان آیت الله صافی حفظه الله

صحبت از پدر امیرالمؤمنین(ع) توسل به امام علی(ع) است

گفتار ابن ابی الحدید راجع به ابوطالب و همسرش دختر اسد

جایگاه حضرت ابوطالب (ع) از منظر مراجع

نثر ادبی در رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام

پیامبر نه ماه را می خواهد، نه خورشید را؛ وقتی تو در کنارش قدم برمی داری. تو کوهی هستی که قلب پیامبر بر آن تکیه می دهد. ابوطالب، نامی است که حتی رمل های داغ بیابان های حجاز، با افتخار بر لب می آورندش، نامی است که رسول اللّه، از شنیدنش جان تازه در رگ هایش دمیده می شود. تو پشت و پناه پیامبر در سخت ترین لحظات تبلیغ اسلام بودی. آن گاه که سنگ حادثه ها، پیشانی بلیغ اسلام را هدف گرفت، تو بودی که سینه سپر کردی در برابر تهاجم بی وقفه جاهلان کوردل. آن گاه که خاکستر، سر و روی اسلام ناب را خدشه دار می کرد، تو بودی که چون چتری آسمانی، آن را زیر پر و بال خویش می گرفتی. آن گاه که شمشیرهای جهالت، قصد جان خورشید اسلام را کردند، تنها تو بودی که بر درگاه حادثه ها ایستادی تا زخمی بر تن اسلام نیفتد.

وفات حضرت ابوطالب علیه السلام

گهواره گرم مهر تو

تکریم تو رسالت ماست

دارایی معنوی حمایت

بزرگ قریش

کتابشناسی حضرت ابوطالب علیه السلام

ابوطالب. باقر قربانی زرّین. تحقیق و بررسی: علی اکبر تلافی داریانی. (تهران، شرکت نشر و تبلیغ نیک معارف، 1371ش). 56ص، رقعی.

ابوطالب آموزگار پاسداری. محمد محمدی اشتهاردی. (قم، انتشارات هادی، 1399ق). 144ص، جیبی.

ابوطالب مؤمن قریش. سیداحمد زینی دحلان مکی شافعی (م1304ق). ترجمه محمد مقیمی، مقدمه سیدابراهیم میلانی. (تهران، انتشارات سعدی، 1351 ش). 76 ص، رقعی. ترجمه (اسنی المطالب فی نجاة ابی طالب) است.

ابوطالب مظلوم تاریخ. علامه حاج شیخ عبدالحسین امینی نجفی (1320 1390ق). ترجمه انتشارات بدر. (تهران، 1359ش). 196ص، وزیری. ترجمه بخشهایی از جلد هفتم و هشتم (الغدیر) است.

ابوطالب یگانه مدافع اسلام. حاج شیخ محمدرضا طبسی نجفی (1324 1405ق). ترجمه محمد محمدی اشتهاردی. (تهران، انتشارات قائم، 1354ش). 259ص، وزیری. ترجمه منیة الراغب فی ایمان ابی طالب است.

کتابشناسی حضرت ابوطالب علیه السلام

کتابی درباره ایمان ابوطالب(ع)

ابوطالب(ع) اسوه مقاومت و ایمان

نرم افزار زندگی نامه حضرت ابوطالب(ع)

دوشنبه, 12 فروردين 1398 23:19

ویژه نامه غریب بغداد

 (ویژه نامه شهادت امام موسی کاظم علیه السلام)

  با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.

 

 
 
اى باب گشوده خدا بر جوائح مردمان و اى رشته پيوند زمين و آسمان! نامت كليد گشايش گره‏هاى فرو بسته و يادت، مايه آرامش دل‏هاى شكسته است. نامت، نردبان صعود دعاهاى مرفوع و يادت پلكان نزول اجابت منصوب است ... تو را با زبان نياز مى‏خوانيم با دلى پر سوز گداز به امداد اين دست هاى خسته...امام موسی بن جعفر علیه السلام در هفتم صفر سال 128 ه.ق در «ابواء» -محلی میان مکه و مدینه- از کنیزی به نام «حمیده» زاده شد. از سال 148 ه.ق که پدرش امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، دوران امامت حضرت کاظم آغاز گردید. آن امام مظلوم به خاطر حق گویی و افشاگری بر ضد خلفای بنی عباس، سال های زیادی از عمر شریفش را در زندانهای مخوف به سر برد. و سرانجام در 25 رجب سال 183 ه.ق در بغداد در زندان هارون الرشید، به شهادت رسید.
 
 

آخرین بروزرسانی: 28/ 12 / 97

شناسنامه امام موسی بن جعفر علیهما السلام

امام موسی بن جعفر علیه السلام در سپیده دم روز یکشنبه یا سه شنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 هجری قمری در «ابواء» - محلی میان مکه و مدینه - از کنیزی از سرزمین بربر (مغرب) یا اندلس (اسپانیا) به نام «حمیده» معروف به «حمیده بربریه، حمیده مغربیه، حمیده مصفاة» زاده شد و شهادت آن حضرت بنا بر قول مشهور در 25 رجب سال 183 ه . ق و به نقلی 186 ه . ق در بغداد در زندان هارون الرشید و به دستور وی بوده است. کنیه امام هفتم شیعیان جهان، ابوالحسن، ابوالحسن الاول، ابوالحسن الماضی، ابو ابراهیم، ابو اسماعیل، ابو علی و لقب آن بزرگوار، عبد صالح، راهب بنی هاشم، الامین، الصابر، زین المجتهدین، باب الحوائج،...و مشهورترین آن «کاظم» و در لوح محفوظ «المنتخب» است. امام موسی بن جعفر دارای قامتی استوار، اندامی لاغر، چهره ای زیبا و گندمگون، ریشی انبوه و مشکین بود. نقش نگین انگشتری اش «حسبی الله» و یا «الملک لله وحده» بود.

القاب امام موسی بن جعفر (ع)

اوصاف ظاهری حضرت امام موسی بن جعفر (ع)

حمیده، بانوی پاک، مادر امام کاظم(ع)

بررسی تاریخی نقش اجتماعی بانو حمیده مصفا؛ مادر امام کاظم (ع)

مهتاب مغرب (همسر امام کاظم علیه السلام)

فرزندان امام کاظم (علیه السلام)

فرزندان امام کاظم علیه السلام(2)

شرح حال پنج تن از فرزندان امام کاظم علیه السلام

بررسی تاریخی دختران امام کاظم

اوضاع اجتماعی و سیاسی عصر امام موسی کاظم علیه السلام

از سال 148 که امام صادق(ع) به شهادت رسید دوران امامت حضرت کاظم آغاز گردید. آن حضرت در این دوران با خلفای زیر معاصر گردید:منصور دوانیقی (136 – 158) محمد معروف به مهدی ( 158 – 169) هادی (169 – 170) هارون (170 193) هنگام رحلت امام صادق(ع) منصور دوانیقی خلیفه ی ستمگر عباسی، در اوج قدرت و تسلط بود. منصور برای تثبیت پایه های حکومت خود انسان های فراوانی را به قتل رسانید، او در این راه نه تنها شیعیان، بلکه فقها و شخصیت های بزرگ جهان تسنن را نیز که با او مخالفت می ورزیدند سخت مورد آزار قرار می داد.

دورنمایی از زندگی امام هفتم (ع)

اسوه های بشریت - امام کاظم علیه السلام

زندگی سیاسی امام هفتم علیه السلام

مواضع امام كاظم عليه السّلام در قبال خلفاي معاصر

امام و حکومت عباسیان

چهره تبهکار و دوروی بنی عباس

یک معصوم و چهار فاسد

جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام

سیره سیاسی امام موسی کاظم علیه السلام

امام موسی ابن جعفر(ع) مناظرات گوناگونی با هارون الرشید خلیفه عباسی داشته اند که در قسمتی از آن طرد حکومت هارونی و آرمان تشکیل حکومت الهی به رهبری امامان معصوم به صراحت بیان شده است. در تاریخ می خوانیم: روزی هارون به امام کاظم می گوید که مرزهای فدک را معلوم کن تا آن را به تو برگردانم. امام(ع) از جواب امتناع می کند. هارون پیوسته اصرار می ورزد. امام(ع) می فرماید: من آن را جز با حدود واقعی اش نخواهم گرفت. هارون که به اصرار خواستار تعیین حدود می شود. امام می فرماید: اگر من حدود آن را باز گویم مسلما موافقت نخواهی کرد. هارون سوگند یاد می کند که درصورت تعیین حدود آن را برمی گردانم. امام(ع) فرمود: اما حد اول آن سرزمین عدن است. در این هنگام هارون چهره اش دگرگون گشت و با شگفتی گفت: ادامه بده. امام(ع) فرمود: و حد دوم آن سمرقند است. برای بار دوم ناراحتی هارون بیشتر گشت. امام فرمود و حد سوم آن آفریقا.

در حالی که صورت هارون از شدت ناراحتی سیاه شده بود، حضرت فرمود: و حد چهارم آن سواحل دریای خزر و ارمنستان. حضرت حدود کشور اسلامی که آن روز، هارون برآن حکومت داشت بیان کرد. هارون گفت: پس چیزی برای ما باقی نماندبرخیز جای من بنشین. امام فرمود: من به تو گفتم، اگر حدود آن را تعیین کنم هرگز آن را نخواهی داد.

مبارزات امام کاظم(ع)

امام موسی کاظم(ع)، درخت سبز ولایت

شیوه مبارزه و جهاد امام موسی کاظم (ع)

نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام کاظم علیه السلام

راهبرد امام کاظم علیه السلام در برابر هژمونی حاکمان عباسی

شیوه های مبارزه سیاسی امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام اسوه صلابت و ظلم ستیزی

صلابت و مدارا در سیره امام کاظم علیه السلام

امام کاظم علیه السلام و سازمان وکالت

بررسی انتقادی آثار خاورشناسان درباره امام کاظم علیه السلام

سیره هدایتی امام موسی کاظم علیه السلام

از سال 148 ه.ق که امام صادق علیه السلام به شهادت رسید، بنا بر وصیت و نص پدر تا سال 183 ه.ق عهده دار سرپرستی و امامت شیعیان گردید و دوران 35 ساله امامتش در محیطی پراختناق و خفقان و همراه با تقیه گذشت. در چنین محیطی، حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام علاوه بر مسئولیت امامت و رهبری جامعه اسلامی، موفق به تربیت شاگردان زیادی گردید و با وجود اختناق حاکم، عده زیادی از دانشمندان و بزرگان شیعه از علم و دانش آن حضرت استفاده کردند و روایات زیادی را در زمینه های مختلف از آن بزرگوار نقل نمودند. کثرت روایات فقهی ایشان بعد از امام باقر و امام صادق علیهما السلام مؤیدی بر این ادعا است.

نگرشی بر زندگی امام کاظم (ع)

نگاهی کوتاه به ادله اثبات امامت امام کاظم علیه السلام

نگاهی به زندگی امام موسی بن جعفر علیه السلام

سیره عملی امام کاظم علیه السلام

سبک زندگی و تربیتی امام کاظم علیه السلام

هفتمین باغبان اندیشه / فعالیت های علمی ـ فرهنگی پیشوای هفتم

مناظره های امام کاظم علیه السلام با هارون الرشید

مناظره های امام کاظم علیه السلام با مجسمه ها

مناظرات و گفتگوهای علمی

کاظم الغیظ ع و سیاست

سیره اخلاقی و عبادی امام موسی بن جعفر علیهما السلام

زیاد بن ابی سلمة از دوستداران امام کاظم «علیه السلام» بود، ولی با دستگاه هارون الرشید نیز ارتباط داشت. روزی امام او را دید و از او پرسید: شنیده ام تو برای هارون الرشید کار می کنی و با آنان همکاری داری؟! گفت: بله سرورم! امام پرسید: چرا؟ عرض کرد: مولای من! من تهیدستی آبرومندم. مجبورم برای تأمین نیازهای خانواده ام کار کنم. امام با چهره ای عبوس گفت: اما اگر من از بلندی بیفتم و قطعه قطعه شوم، برایم بهتر است که عهده دار کاری از کارهای ظالمان شوم یا گامی بر روی فرش های آنان گذارم، مگردر یک صورت. می دانی آن در چه صورتی است؟ گفت: نه فدایت شوم! امام گفت: من هرگز با آنان همکاری نمی کنم مگر آن که یا غمی را از دل مؤمنی با رفع مشکلش بردارم یا با پرداختن قرض او، ناراحتی را از چهره اش بزدایم. ای زیاد! بدان پروردگار کمترین کاری که با یاوران ظالمان انجام می دهد این است که آنان را در تابوتی از آتش قرار می دهد تا روز حساب باز رسد. ای زیاد! هرگاه عهده دار شغلی از شغل های این ظالمان شدی، به برادرانت نیکی کن تا کفاره این کارت باشد. وقتی قدرتی به دست آوردی بدان خدای تو نیز در روز قیامت قدرت دارد و بدان که نیکی های تو می گذرد و ممکن است دیگران آن را فراموش کند، ولی در نزد خدا و برای روز قیامت تو باقی خواهد ماند.

سیره عبادی امام کاظم علیه السلام

دعای امام موسی کاظم علیه السلام بعد از نماز شب در ماه رجب

اخلاق و رفتار امام موسی بن جعفر (ع)

مشی تربیتی امام هفتم(ع) از دیدگاه شهید مطهری

پرهیب عطوفت/ درس هایی آموزنده از زندگانی امام کاظم «علیه السلام»

گوشه ای از ویژگی های شخصیتی امام هفتم علیه السلام

گلشن اخلاق/ بازخوانی چند مفهوم اخلاقی از زندگانی امام کاظم (علیه السلام)

امام هفتم علیه السلام مشعل دار عبادت و دعا

عزّت نفس آموزه های اخلاقی- رفتاری امامان شیعه(ع)

حلم و گذشت و بردباری

رنج ها و مصیبت های امام موسی بن جعفر علیهما السلام

امام کاظم(ع) در شرایط دشوار حکومت عباسیان می زیست که دستگیری و آزار هواداران اهل بیت، سیاست رایج خلفا بود و طبیعی بودکه آن حضرت نیز، از سوی هارون الرشید، دچار زندان و شکنجه گردد. به گواهی تاریخ، امام موسی بن جعفر(ع)، قربانی بیم و هراسی شد که هارون نسبت به از دست دادن حکومت خویش داشت، نیز قربانی سخن چینی ها و گزارشهای دروغ بدخواهان و متملقان گردید.

سندی بن شاهک، رئیس پلیس هارون در بغداد بود، بسیار خشن و سختگیر و سنگدل واز جلادان و آدم کشان بود. سندی حضرت را تحویل گرفت، به کند و زنجیر بست، بر او سخت گرفت و حتی امام را مورد توهین و ضرب قرار داد و در نهایت، امام را به شهادت رساند، با خرمای زهرآلود، حضرت را مسموم کرد. پس از سه روز، روح پاک امام، از جسد مطهرش پرگشود و امام در 25 رجب سال 183 هجری به خدا پیوست و آسمان بغداد، با غروب این خورشید فروزان، تیره گشت.

در زندان های هارونی

مبارزه تا مرز شهادت

شهادت امام موسی بن جعفر (ع)

شهادت

برگی از دفتر فضائل امام موسی کاظم علیه السلام

موسی بن جعفر علیه السلام در قدر و مقام بزرگوارترین فرزندان حضرت صادق علیه السلام و در مرتبه والاتر از آنان بود و آوازه بزرگواری اش بیش از برادران بود. در زمان آن حضرت با سخاوت تر و گرامی تر و خوش معاشرت تر از او دیده نشد، و در عبادتْ سرآمد مردم آن زمان و پرهیزکارترین آنان و در جلالت مقام و فهم و دانش برتر از همگان بود.

و عموم شیعیانِ پدرش امام صادق علیه السلام معتقد به امامت آن بزرگوار گشته و سر تعظیم در برابرش فرود آورده، تسلیم دستورات او شدند و از پدر بزرگوارش درباره امامت و جانشینی آن جنابْ نصوص و روایات و اشاره های زیادی روایت کرده اند و معالم و فرامین دین خود را از او گرفتند و آنقدر نشانه و معجزات از آن حضرت روایت کرده اند که موجب قطع بر حجّیت و امامت او خواهد شد.

در منقبت امام موسی کاظم علیه السلام

فضایل و مناقب امام موسی بن جعفر (ع)

پیشوای خردورزی

آسمان هفتم / شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

عبادت

سخاوت و بخشندگی

داستان هایی از امام موسی کاظم علیه السلام

امام کاظم در زمینی که متعلق به شخص خودش بود مشغول کار و اصلاح زمین بود. فعالیت زیاد عرق امام را از تمام بدنش جاری ساخته بود. علی بن ابی حمزه بطائنی در این وقت رسید و عرض کرد: «قربانت گردم، چرا این کار را به عهده دیگران نمی گذاری؟»

- چرا به عهده دیگران بگذارم؟ افراد از من بهتر همواره از این کارها می کرده اند.

- مثلا چه کسانی؟

- رسول خدا و امیر المؤمنین و همه پدران و اجدادم. اساسا کار و فعالیت در زمین از سنن پیغمبران و اوصیای پیغمبران و بندگان شایسته خداوند است.

داستان هایی از امام کاظم علیه السلام

دو نگاه به زندگی امام موسی کاظم(ع)

استناد به قرآن در سیره امامان(ع)

قدوس قدوس سبحانک

کیست این عبد صالح؟

دست حمایت

در سایه سار کلام نورانی امام کاظم علیه السلام

لَا تَمْنَحُوا الْجُهَّالَ الْحِكْمَةَ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُم‏ حکمت را به افراد نادان نیاموزید؛ زیرا به آن ستم می کنید و از اهلش دریغ ندارید که به آن ستم روا داشته اید. عَلَيْكَ بِالرِّفْقِ فَإِنَّ الرِّفْقَ يُمْنٌ وَ الْخُرْقَ شُؤْمٌ إِنَّ الرِّفْقَ وَ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ يَعْمُرُ الدِّيَارَ وَ يَزِيدُ فِي الرِّزْق‏ نرم خو و ملایم باش؛ زیرا نرمش، نیکو و کج خلقی، شوم و مذموم است، به درستی که نرمش و نیکوکاری و خوش اخلاقی، خانه را آباد می کند و بر روزی می افزاید. أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ بِهِ الصَّلَاةُ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْر برترین چیزی که بنده به وسیله آن به خداوند نزدیک می شود، پس از شناخت خدا نماز و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودپسندی و تکبر است.

یک جرعه آفتاب(احادیثی از امام کاظم (ع))

در سایه سار سخنان حضرت امام موسی کاظم(ع)

با امام کاظم(ع) در سایه قرآن

امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام

سخنان امام هفتم(ع) در زندان

رهنمودهای تربیتی امام کاظم(ع)(1) (2)

نگاهی به فرآیند گذران اوقات فراغت

برداشتی از یک روایت

نبض تمدن

یاران و شاگردان امام موسی بن جعفر علیهما السلام

گروه کثیری از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسی کاظم(ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانایی بسیار آراء خردمندانه ای در دانش های گوناگون دینی ابراز کرد.

با آنکه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسی کاظم(ع) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل می کردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته هایشان اعتراف کرده اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر(ع)، شش نفر از اصحاب امام صادق(ع) و بقیه هم از خواص تربیت یافتگان حضرت امام کاظم(ع) بوده اند. اسامی آنان به این شرح است: یونس بن عبدالرحمن، صفوان بن یحیی، محمد بن ابی عمیر، عبدالله بن المغیره، حسن بن محبوب السراد، احمد بن ابی نصر بزنطی. به این افراد اصحاب اجماع می گفتند. شاگردان زبده دیگری در مکتب علمی - تربیتی و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن خلاد، عبدالرحمن بجلی، علی بن جعفر، اسحاق بن عمار صیرفی، اسماعیل بن موسی بن جعفر، حسین بن علی بن فضال، داود رقی، عبدالسلام بن صالح حصروی، موسی بن بکیر و اسماعیل بن مهران.

پاسداران ولایت در عصر امام کاظم(ع)

چند نفر از بزرگان اصحاب امام کاظم(ع)

علی بن یقطین، کارگزار حضرت کاظم(ع)

امام موسی بن جعفر علیهما السلام در شعر و ادب

ای نور خدا شمع هدی، مصدر ایمان/دریای عطا، بحر سخا، منبع احسان

ای یوسف آل نبی، ای مظهر یزدان/وز درد شدی باغل و زنجیر گرانبار

غلطان به روی خاک ز پهلوی به پهلو/ای شاه حجازی به چه تقصیر به بغداد

مسموم نمودند تو را از ره بیداد/ما را غم قتل تو شها کی رود از یاد

الحق که بود ناسخ بد فعلی شداد/ظلمی که عیان گشت از آن فرقه بدخو

در آینه شعر

هفتمین اختر تابان سماوات وجود

نوحه ای در سوگ امام موسی کاظم علیه السلام

سلام بر امام

باب الحوائج

داغ سنگین

زنجیرهای سوخته

خورشید در زنجیر

در سوگ کاظم آل محمد(ص)

در حریم کاظمین علیهماالسلام

زیارت امام هفتم به زیارت رسول اکرم تشبیه شده است؛ از جمله در حدیثی از امام رضا (ع) چنین آمده است:

«من زار قبر أبی ببغداد کان کن زار قبر رسول الله و قبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، إلا أنّ الرسول و لأمیرالمؤمنین صلوات الله علیهما فضلهما؛ کسی که قبر پدرم را در بغداد زیارت کند، مانند کسی است که قبر رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) را زیارت کرده، جز برتری رسول خدا و امیرمؤمنان که به جای خود محفوظ است. عن داود الصیرفی قال: قلت له -ابالحسن العسکری(ع): إنّی زرت أباک و جعلت ذلک لک؛ فقال: «لک من الله اجر و ثواب عظیم و منّا المحمدة» داود صیرفی گوید: به امام هادی (ع) عرض کردم: من پدر شما را زیارت نمودم و ثواب آن را به شما هدیه کردم؛ امام (ع) فرمود: برای تو اجر و پاداش بسیاری است و ما هم سپاس گزار خواهیم بود.

زیارت امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام)

حرم کاظمین(ع)

نورافشانی در کاظمین(ع)

کاظمین در منابع غربی

کتابشناسی امام کاظم علیه السلام

امام موسی بن جعفر (ع) اسطوره مبارزه و قهرمان مقاومت و پایداری عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم، انتشارات نوید اسلام، بی تا، رقعی، 286 ص.

امام موسی کاظم(ع) مصطفی زمانی (1356 1411 ق)، قم، بنیاد فرهنگی اسلام، 1370، رقعی، 147 ص.

امام موسی کاظم(ع) گروه کودکان و نوجوانان، بازنویسی: مهدی رحیمی، چاپ دوم، تهران، بنیاد بعثت، 1374، رقعی، 92 ص.

امام موسی کاظم (ع) سید کاظم ارفع، تهران، موسسه انتشاراتی فیض کاشانی، 1370، رقعی، 67 ص (از سری سیره عملی اهلبیت 9)

بدایع الانوار فی احوال سابع الائمه الاطهار میرزا سید مهدی حسینی وکیل(ملقب به بدایع نگار) (م 1279 ق)، چاپ تهران، 1306 ق، وزیری، 341 ص (چاپ سنگی).

بر امام صادق و امام کاظم (ع) چه گذشت؟ سید محمد حسن موسوی کاشانی، قم [انتشارات زاهدی]، 1373 ش / 415 ق، وزیری، 223ص.

کتابنامه امام کاظم(ع)

امام موسی بن جعفر(ع) در دایره المعارف ها

کتابشناسی امام موسی کاظم(ع)

دانشنامه امام کاظم علیه السلام

لینک های مرتبط

سیره امام کاظم علیه السلام در نرم افزار سیره معصومان

فرهنگ كوثر - خرداد 1377

امام موسی بن جعفر علیهما السلام

بررسی تفاوت حکومت‌های وابسته و مستقل

 

 

نظام پادشاهی در ایران با قدمت بیش از 2500 سال، سلسله‌های پادشاهی بسیاری همچون اشکانیان، ساسانیان، زندیه و قاجاررا به خود دیده است.
 
 
 
نویسنده : صدیقه شریفی
بازدید : 1249
زمان تقریبی مطالعه : 9 دقیقه
رضاخان
 
 
 
 
به گواه تاریخ، هرگاه پادشاهان از امور مردم غفلت کرده و به خود مشغول می‌شدند، اوضاع مملکت درهم می‌ریخت و پادشاه بعدی با شمشیر او را کنار می‌زد و بر تخت می‌نشست. اما رضا پهلوی سرگذشت متفاوتی نسبت به دیگر پادشاهان ایران داشت.

«عباسقلی غفاری‌فرد» در کتاب تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، درباره سقوط این سلسله می‌نویسد: «شاه سلطان حسین مقصر اصلی سقوط سلسله صفویه است. زیرا ضعف نفس و بی‌اعتنایی او به امور کشوری و لشگری باعث به هم ریختن اوضاع آن زمان شد. تا جایی که افغان‌ها اصفهان را محاصره کردند و او حاضر به گردآوری نیرو برای جنگ نشد... محمود افغان پس از محاصره یک‌ساله شهر، سلطان حسین را تسلیم کرد و تاج‌وتخت را به تصرف خود درآورد.»

به قدرت رسیدن قاجار نیز با کشته شدن کریم‌خان زند و تصرف تهران توسط آقا محمدخان شروع شد. او سال‌ها با شاهزادگان زند جنگید تا توانست پس از 15 سال سلسله قاجار را درسال 1208 هجری قمری بنا کند.
اواخر حکومت قاجار نیز از روزهای سخت و فراموش‌نشدنی تاریخ ایران است. زیرا محمدعلی شاه که پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان به سفارت روسیه پناهنده شده بود، از سلطنت خلع ید شد و مجلس عالی، احمدمیرزای 12 ساله را موقتاً شاه اعلام کرد. او در سال 1304 رسماً پادشاه شد.

پادشاهی که آداب داشت

هم‌زمانی جنگ جهانی اول با حکومت احمدشاه و اشغال ایران توسط قوای متخاصم روس و انگلیس، حوادث زیادی را برای ایران رقم زد. ازجمله انعقاد قرارداد موسوم به 1919 با انگلیس (با دادن رشوه کلان به وثوق‌الدوله) سبب شد تا امورات کشوری و لشگری ایران به‌طور کامل زیر نظر مستشاران انگلیسی قرار بگیرد. اما افشاگری علما ازجمله سید حسن مدرس و اعتراضات مردم ، وثوق‌الدوله را مجبور به لغو آن کرد.

عباس‌سلیمی‌نمین، رئیس دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران، درباره نقش مردم در مقبولیت شاهان ایران، به «تبیان»می گوید:
«در طول تاریخ میزان پذیرش پادشاهان و سلسله‌ها، بستگی مستقیم به ارتباط آن‌ها با مردم داشت. یعنی داشتن پایگاه اجتماعی برای شاه و حکومت او بسیار مهم بود. حتی میزان قدرتشان هم رابطه مستقیمی با این امر داشت. لذا شاهان، اولاً به داشته‌ها و باورهای ملت احترام گذاشته و به آن‌ها تعرض نمی‌کردند، ثانیاً تلاش می‌کردند تا خود را به مبانی فکری و اعتقادی مردم نزدیک‌تر کنند. صحبت کردن به فارسی بلیغ و آموختن فن خطابه و زیبانویسی با خط فارسی برایشان اهمیت داشت، تا جایی که نایب‌السلطنه را نیز با این توانمندی‌ها پرورش می‌دادند. در دوران قاجار، شهر تبریز محل پرورش و تربیت ولیعهد بود. در آنجا با استفاده از معلمان متبحر به نایب‌السلطنه آموزش‌های لازم را می‌آموختند و او را آماده می‌کردند تا با توانایی کافی که در طی مدت طولانی فراگرفته، به حکومت برسد.»

نسخه انگلیسی برای دربار ایرانی

جنگ جهانی اول برای ایران، بسیار خسارت‌بار بود. تا جایی که براثر قحطی گسترده‌ای که با برنامه‌ریزی انگلیس‌ها راه افتاده بود، شمار بسیاری از ایرانیان به کام مرگ کشانده شدند. حضور قوای متخاصم روس و انگلیس، نابسامانی همه‌جانبه اجتماعی ایجاد کرده و عرصه زندگی را مردم تنگ کرده بود.
با به پایان رسیدن جنگ، روسیه بلشویکی درگیر اختلافات و مسائل درونی شد و از ایران خارج شد. در این دوران، راه سیطره همه‌جانبه انگلیس بر ایران هموار شد و حفظ منافع بریتانیا در تصرف منابع نفتی، ایجاب می‌کرد تا در ایران بماند.

«سرمورتیمر دوراند» وزیرمختار وقت انگلیس در تهران، اوضاع حکومت ایران را به کشورش چنین گزارش کرد: «دولت مرکزی ضعیف است. ارتش، گروهی از عوام‌الناس هستند که نه اسلحه و مهمات به‌دردبخور دارند و نه چیزی به اسم نظم و انضباط، در کشور هیچ محکمه قضایی قابل‌اعتمادی نیست. عملاً جاده‌ای وجود ندارد، درنتیجه گسترش تجارت با موانع بسیاری روبه‌رو است.
سرانجام، مملکت پر است از پول بی‌ارزشی که باعث کمبود بیشتر و فشار بیشتر بر فقرا است و این منجر به شورش‌هایی برای نان شده است. ازجمله عوامل عمده این وضعیت، حرص و آز و بی‌عرضگی شاه است. البته شاه تنها مقصر نیست، ولیعهد هم شخصیت ضعیفی دارد و موجب شده است ایالت شمالی‌اش، آذربایجان بد اداره شود. ظل‌السلطان هم اوضاع را به حال خود گذاشته و بی‌نظمی جنوب کشور را فراگرفته است، البته اگر خودش در این بی‌نظمی نقش نداشته باشد.» (1)

شرط پادشاهی برای رضا پهلوی

با شکست قرارداد 1919، دولت انگلیس درصدد چاره‌اندیشی برای استمرار فعالیت‌های خود درآمد و ژنرال «آیرو‌نساید» رئیس وقت نیروی زمینی انگلیس را به ایران فرستاد تا ببیند که چه باید کرد؟ «آیرونساید» بر این باور بود که دیکتاتوری نظامی در ایران تمام مشکلات دولت انگلیس را حل خواهد کرد. پس طرح کودتا تصویب شد و بسترسازی‌ لازم با فراری دادن احمدشاه به خارج و ایجاد فضای ترس از جنگ با شوروی و دامن زدن به هرج‌ومرج اجتماعی،آغاز شد.
از سوی دیگرشناسایی نیروهای مستعد برای انجام کودتا، انگلیسی‌ها را به رضاخان میرپنج، سرکرده قزاق‌ها که به خشونت و جاه‌طلبی مشهور بود، رساند.
«آیرونساید» در مدت چهار ماه، رضاخان را به فرماندهی کل قزاق‌ها ترفیع داد. او در خاطراتش می‌نویسد: «با رضا گفتگو کردم و مأموریتش را به او تفهیم کردم و با او شرط کردم که به بریتانیا خیانت نکند و شاه را هم از سلطنت خلع نکند.» درنهایت رضاخان که چشم به دهان اربابان بود، در سال 1304 به حکومت رسید.

عباس‌سلیمی‌نمین درباره علت انتخاب رضاخان برای پادشاهی ایران می‌گوید: «سلسله‌ی پهلوی، با کودتای بیگانه و بدون داشتن هیچ‌گونه قابلیت یا بر اساس قاعده‌ای که در داخل کشور شکل‌گرفته باشد، با دخالت نظامی بیگانه و کودتا، به روی کارآمد و همه قواعد قبل از خود را برهم زد. او برای مردم و داشته‌های آنان هیچ احترامی قائل نبود، چراکه پایگاه خود را بر اراده ملت نمی‌دید و مستقیماً خود را دست‌نشانده بیگانه می‌دانست و به آن‌ها متعهد بود. لذا رابطه با مردم برایش اهمیتی نداشت .
اگرچه حکومت‌های قبل از پهلوی و قاجار هم دارای زیاده‌خواهی و آفت‌های اخلاقی بودند اما هرگز در ظاهر با اعتقادات و آداب‌ورسوم مردم مخالفت نمی‌کردند. حتی در ظاهر سعی می‌کردند تا به داشته‌های ملت احترام بگذارند. مثلاً در دوران صفویه و قاجار، تمامی وزرا در صف اول نماز جماعت، جای مخصوص به خود داشتند، ولو این‌که در برخی موارد در خفا به عقاید مردم بی‌توجهی می‌کردند.
اما این موارد در دوران پهلوی برعکس شد. چون پهلوی به جای ملت به انگلیسی ها تعهد داده بود، در مسیر تأمین خواسته بیگانه قرار گرفت . بیگانه‌ای که منشأ کودتا در ایران بود، برای استقرار و ماندنش در کشور، از او مطالباتی داشت. ازجمله هجمه به اعتقادات مردم زیرا ملت ایران،برای خودشان شأن و منزلت قائل بودند. فرهنگ و مبانی اعتقادی قوی و هویت مستقل، به آن‌ها اجازه تسلط بیگانه بر خود را نمی‌داد.
حتی اگر بیگانه‌ای هم در برای سلطه به ایران تمایل داشت، در برابرش می‌ایستاد. بر همین اساس، با قراردادهای زیادی که در زمان قاجار بسته شد، مخالفت می‌کرد. زیرا آن‌ها را در مسیر پایمال شدن شئون خود می‌دید و شاه را وادار به لغو قراردادهایی مانند: رژی، رویترز، 1919 می‌کرد. اما در دوران پهلوی دیگر ما چنین مقاومت‌هایی را نمی‌بینیم. بلکه بیگانه‌ای که ملت را دارای منزلت بالا می‌دید درصدد، تحقیر آن برآمد تا مقاومت او را درهم بشکند.
انگلیس، در رأس غرب سرمایه‌داری در تقابل بافرهنگ ملت ایران قرار گرفت و سنت‌های آنان را کاملاً درهم را ریخت. معماری و موسیقی سنتی از بین رفت. لباس مردان در کوچه‌ها قیچی شد و دستور داد که اگر می‌خواهید آدم باشید باید لباس و کلاه‌فرنگی بپوشید. پس از تخریب هویت ملت، آنچه را که جایگزین کرد چون به ایران تعلق نداشت، بازهم ملت را تحقیر کرد.
مثل جایگزین کردن به‌زور لباس اروپایی و درآوردن به‌زور لباس سنتی. طبیعتاً این نوشدن، مردم را نه‌تنها مدرن نکرد بلکه جامعه با همه شئوناتش تخریب شد. سپس با این روش، انگلیسی‌ها توانستند به خواسته‌های خود، در چارچوب قراردادهایی که قبلاً ملت آن‌ها را نپذیرفته بود، از طریق استبداد پهلوی اول، برسند.
مانند احداث راه‌آهن شمالی جنوبی که دربند 2 قرارداد رویترز آمده بود، که توسط رضاخان اجراشد. زیرا یکی از راه‌های استراتژیک انگلیسی‌ها برای تأمین امنیت هند بود.»

پادشاهی که انگلیسی ها عزلش کردند

پایان کار رضاخان زمانی به وقوع پیوست که او از انگلیس به آلمان متمایل شد. «حسین فردوست» در خاطرات خود، در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی می‌نویسد: «باید بگویم رضاخان به آلمان گرایش داشت. از مدت‌ها قبل نزدیکی‌های سیاسی بین آن‌ها ایجادشده بود. او در اتاقش نقشه‌ای نصب‌کرده و در آن شهرهایی که توسط آلمان‌ها اشغال می‌شد را علامت‌گذاری می‌کرد. او به من دستور داد که از طریق رادیو به‌وسیله سنجاق پیشرفت لحظه‌به‌لحظه جنگ را در نقشه منعکس کنم...»

انگلیسی‌ها این چرخش رضاخان را تاب نیاوردند و درشهریور 1320 او را مجبور به استعفا کردند و درحالی‌که به دنبال راهکاری برای پایان دادن به تهدید منافع خود در پایان دوره‌ی رضاخان بودند، از پیشنهاد فروغی آخرین نخست‌وزیر رضاشاه استقبال کرده و محمدرضا را به سلطنت رساندند.
عباس میلانی در کتاب «نگاهی به شاه» می‌نویسد: «ریدر بولارد» سفیر وقت انگلیس در ایران، به وزارت خارجه دولت متبوع خود گوشزد کرد که اگر برفرض شاه، مناسب از کار درنیاید، می‌توان به‌راحتی او را از کار برکنار کرد.»
 

پی‌نوشت:
1- گزارش سِر مورتیمر دوراند (اسنادی درباره وضعیت ایران در دهه پایانی قرن نوزدهم)»، ترجمه احمد سیف، ۱۳۳ صفحه، نشر نی، ۱۳۹۲

اثر "حجامت" را با این تدابیر چند برابر کنید

 

 

 

انجام "حجامت" با رعایت زمان صحیح آن، تدابیر، ملاحظات و آداب آن نقش چشمگیری در پیشگیری از بسیاری از امراض و بیماریها دارد همچنین منجر به درمان و بهبود طیف گسترده‌ای از بیماریها می‌شود که در ادامه به آداب ویژه آن پرداخته شده است.

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران پویا؛ "حجامت" از جمله دستورات موکد در دین مبین اسلام است که البته در منابع طب سنتی نیز بر انجام آن توصیه و تاکید بسیاری شده است؛ انجام حجامت با رعایت زمان صحیح آن، تدابیر، ملاحظات و آداب آن، نقش چشمگیری در پیشگیری از بسیاری از امراض و بیماریها دارد همچنین منجر به درمان و بهبود طیف گسترده‌ای از بیماریها می‌شود.

در ادامه به برخی از آداب انجام "حجامت" اشاره شده است:

ــ حجامت رو به قبله و به‌صورت چهارزانو با پای برهنه انجام شود.

ــ حجامت‌کننده و حجامت‌شونده، پاک و با وضو باشند و حجامت را با نام خدا آغاز کنند.

ــ برای استمداد از پروردگار متعال و برای شفا گرفتن بهتر درمان، قبل از شروع حجامت حتماً آیه الکرسی و ذکر صلوات تلاوت شود.

ــ دعای مخصوص حجامت که از امام رضا(ع) وارد شده است، خوانده شود.

ــ در صورت امکان، حجامت در روزها و زمان‌های توصیه‌شده انجام شود (از روز چهاردهم ماه قمری تا بیست و یکم ماه قمری، ربع سوم ماه قمری و ایام هفته سه‌شنبه، پنجشنبه و یکشنبه مطلوب‌تر است و روز جمعه از انجام حجامت خودداری کنید).

ــ حجامت‌کننده و حجامت‌شونده هر دو به این نکته توجه داشته باشند که حجامت تنها وسیله‌ای برای شفای بیماری است و مسلماً شفای هر بیماری به‌خواست و اراده خداوند متعال انجام‌پذیر است (هوالشافی).

ــ بعد از انجام حجامت به فرد حجامت‌شونده تبریک گفته شود.

توصیه‌های ضروری قبل از انجام حجامت

ــ هیچ‌گاه با شکم گرسنه حجامت نکنید.

ــ حتماً زمان و روزهای مناسب حجامت را رعایت کنید.

ــ 12 ساعت قبل و بعد از حجامت غذاهای با طبع سرد، تخم‌مرغ، لبنیات و ماهی میل نشود.

ــ 12 ساعت قبل و بعد از حجامت معاشرت جنسی ممنوع است.

ــ 12 ساعت قبل و بعد از حجامت از کشیدن سیگار خودداری کنید.

ــ قبل و بعد از حجامت خوردن انار یا آب انار شیرین توصیه شده همچنین برای جبران ضعف احتمالی، نوشیدن شربت آب و عسل در پی حجامت توصیه شده است.

ــ حجامت خانم‌ها در دوران قاعدگی به‌خصوص در اواخر دوره عادت ماهیانه ممنوع است.

ــ افرادی که از قرص‌های رقیق‌کننده خون استفاده می‌کنند (پلاویکس، وارفارین، آسپیرین) با مشورت پزشک حجامت کرده و 24 ساعت قبل از حجامت از خوردن آنها خودداری کنند.

ــ حجامت روزه‌داران در صورت احتمال ضعف، بهتر است بعد از افطار صورت گیرد.

ــ در حالت نامناسب روحی (استرس) و حالت جنابت بهتر است حجامت انجام نگیرد.

ــ ترتیب و زمانبندی حجامت فرد وابسته به طبع و مزاج وی متفاوت است.

ــ انجام دو حجامت ناهمسو، در یک زمان ممنوع است مانند حجامت عام و ساق پا یا حجامت عام و سر.

توصیه‌های بعد از انجام حجامت

ــ تا 24 ساعت بعد از حجامت از خوردن غذای شور و غذای با طبع سرد، تخم‌مرغ، لبنیات و ترشی خودداری کنید.

ــ تا 24 ساعت بعد از حجامت از ورزش و کار سنگین خودداری کنید.

ــ 12 ساعت بعد از حجامت می‌توانید استحمام کنید؛ موضع حجامت را لیف و صابون نزنید؛ برای اینکه جای خراش زودتر بهبود یابد، روی موضع را روزی 2 مرتبه با عسل پانسمان کنید.

ــ پس از حجامت در برخی افراد گاهی ضعف، سردرد، سرگیجه، طپش قلب، گرفتگی عضلات و برخی ناراحتی‌های دیگر به‌صورت جزئی ممکن است پیش آید که اغلب پس از یک تا سه روز برطرف می‌شود.

ــ بهتر است بعد از حجامت شربت عسل آب یا مزمزه کردن عسل هر چند ساعت یک‌بار میل شود، بسیار مفید است.

ــ کسانی که برای بار اول حجامت می کنند، ممکن است دچار کاهش فشار خون، سرگیجه، حالت تهوع شوند که باید بدانند در دفعات بعدی این حالت را نخواهند داشت؛ طبق بیان حکمای طب سنتی حجامت برای این دسته از افراد بسیار واجب و لازم است زیرا این‌گونه افراد اختلالات خون‌رسانی، گرفتگی عروق و غلظت خون دارند که با حجامت دفع خواهد شد.

ــ نماز خواندن بعد از حجامت (طبق فتوای مراجع) بلامانع است و نیاز به غسل ندارد.

والدین چگونه می توانند در تربیت فرزند به تفاهم برسند؟

 

 

 

تربیت فرزندان از موضوعات اساسی و بنیادین خانواده است اما بااین‌وجود پدر و مادرهایی را مشاهده می‌کنیم که در تربیت فرزند خود دچار اختلاف‌سلیقه می‌شوند. تعارض در سبک فرزند پروری حتی در میان بهترین و ایده آل ترین زوج‌ها هم وجود دارد که این مسئله برآمده از اختلاف فرهنگ‌ها و ارزش‌های دو خانواده است.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 3 دقیقه
والدین، فرزند پروری، خانواده، زوج، وسواس

 

 


روش‌های تربیتی نادرست و نداشتن توافق آنها در تربیت فرزندان باعث انحرافات اخلاقی نوجوانان و جوانان در دوران بزرگ‌سالی می‌شود. مثلاً پدری فرزندش را از بازی با تلفن همراه منع می‌کند و مادر در غیاب پدر برای رسیدگی به کارهای خودش اجازه می‌دهد که فرزندش با تلفن همراه بازی کند. درنتیجه‌ی این ناهماهنگی تربیتی میان والدین، کودک متوجه این نکته می‌شود که هر نوع ممنوعیتی غیرقابل‌اجتناب نیست و می‌تواند اجازه انجام کارهای ممنوعه را از والد دیگر بگیرد که البته این عادت‌های تدریجی، کودک را به انجام کارهای خلاف اخلاق هدایت می‌کند اما سؤال اساسی اینجاست که والدین چگونه می‌توانند در تربیت فرزندان به تفاهم برسند؟

پریسا قیاسی روانشناس کودک معتقد است: «وقتی ما در مورد تربیت کودک صحبت می‌کنیم همیشه پرنده‌ای را مثال می‌زنیم که دو بال دارد که باید هماهنگ یکدیگر حرکت کنند. پدر و مادر هرکدام از این دو بال هستند؛ وقتی والدین باهم همراه و هماهنگ نباشند قطعاً نمی‌توانیم انتظار خوبی از حرکت آن پرنده‌ای که در حال پرواز به سمت بالا است، داشته باشیم. ما همیشه به زوج‌ها توصیه می‌کنیم که در مورد کوچک‌ترین مسائل زندگی فرصت گفتگو را فراهم کنند؛ با یکدیگر درباره تغییر دکوراسیون منزل، سفر رفتن، رفت‌وآمد با افراد و مهم‌تر از همه شیوه تربیتی فرزند تصمیم‌گیری کنند. گاهی وقت‌ها اختلاف و تفاوت در سبک فرزند پروری بین والدین خیلی جزئی است که با گفت‌وگو می‌توان به نقطه مشترکی رسید اما گاهی این نقطه مشترک وجود ندارد و فاصله شیوه‌های تربیتی پدر و مادر بسیار متفاوت است؛ ما در این مواقع توصیه می‌کنیم که والدین از فرد سومی که متخصص در خصوص آموزش و تربیت کودک است، کمک بگیرند چراکه متخصص یک روش ثابتی را آموزش می‌دهد که هر دو می‌توانند بر اساس آن شیوه عمل کنند.»

تعارض شخصیت پیامد اختلاف در سبک فرزند پروری

مشکل والدین از زمانی ایجاد می‌شود که آنها درباره شیوه تربیتی کودکان اختلاف‌سلیقه پیدا می‌کنند. ممکن است شما تصویر کودک سردرگمی که در ایراد گرفتن‌های پدر هم‌زمان با حمایت مادر در آن واحد گیر افتاده را در ذهن داشته باشید؛ چنین کودکانی در زمان کوتاه در مقابل توصیه‌های پدر و مادر دچار تردید می‌شوند؛ چنانچه قیاسی دراین‌باره می‌گوید: «وقتی والدین در شیوه تربیتی یکسان و یکدست عمل می‌کنند، کودک دچار تعارض و دوگانگی نمی‌شود و در هر موقعیتی می‌داند که این کار اشتباه است یا صحیح، مورد تأیید پدر و مادرش است یا نه اما دوگانگی در شیوه تربیتی، باعث تعارض و تضاد در شخصیت کودک می‌شود و در نتیجه او تکلیف خودش را در موقعیت‌های مختلف نمی‌داند؛ به‌علاوه اینکه کودک از این تعارضی که درروش تربیتی وجود دارد، به نفع خودش استفاده می‌کند یعنی اگر مادر موضوعی را منع می‌کند،خیلی راحت از طریق پدر رضایت را جلب می‌کند که این کار اصلاً درست نیست؛ این مسئله باید در بین والدین به یک قانون تبدیل شود که وقتی پدر و مادر، هرکدام جوابی را به کودک داد، آن جواب مورد تأیید هر دو باشد. به فرض اگر کودک پرسید من می‌توانم امشب را خانه مادربزرگ بمانم؟ اگر مادر جواب مثبت داد پدر هم باید تأیید کند حتی اگر مخالف است چراکه والدین می‌توانند در غیاب کودک درباره این موضوع خاص صحبت کنند و به توافق برسند که در موقعیت‌های بعدی همراه و هم سو عمل کنند لذا والدین باید هوشیارانه نسبت به اختلاف‌نظرها رفتار کنند و تلاش کنند در بازه زمانی معین اختلاف عمده را حل کنند و سپس در موارد خاص در غیبت فرزند، اشتباهات همسرشان را به زبان‌آورند؛ زیرا تنها در این صورت است که می‌توان پایه‌های حکومتی والدین را در تربیت محکم و استوار دانست.»

صفحه66 از365