ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 25 مهر 1395 11:20

راز رشد و بالندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده:Steffen Maier

مترجم: مریم مرادخانی

برای یک سازمان، اعتماد تا چه حد مهم است؟ طبق نتایج نظرسنجی موسسه Interaction Associates، بالای 80 درصد کارکنان معتقدند که لازمه موفقیت و کارآمدی یک کارمند در محیط کار، اعتماد نسبت به همکاران (85 درصد)، مافوق‌ها (82 درصد) و مدیرانش (81 درصد) است. اعتماد، کلید اصلی توسعه، نوآوری و موفقیت هر سازمان است.با این وجود، بر اساس تحقیقات صورت گرفته توسط شرکت خدمات مشاوره‌ای EY، تنها ۴۹درصد کارمندان به مدیران و اعضای تیم خود اعتماد دارند. تعداد افرادی که به سازمان خود اعتماد دارند به مراتب کمتر است (46 درصد). مطالعاتی که به تازگی انجام شده حاکی از آن است که هر چه در یک سازمان به سطوح پایین‌تر می‌رویم، از میزان اعتماد کارکنان نسبت به روسا و مدیران ارشد اجرایی کاسته می‌شود.

 

 

این روزها اهمیت اعتماد از هر زمانی بیشتر است. نوآوری به اوج سرعت خود رسیده و شرکت‌ها برای آنکه بتوانند خود را با تغییرات و گرایش‌های جدید تطبیق دهند، باید سرعت عمل داشته باشند. به سازمانی که بتواند خود را به سرعت با تغییرات همسو کند، در اصطلاح سازمان چابک (Agile Organization) می‌گویند. لازمه ایجاد چنین سازمانی، سرعت در یادگیری و گسترش مهارت‌ها است. این روزها رقابت بر سر نوآوری به قدری تنگاتنگ است که هر که با سرعت بیشتری دست به نوآوری بزند، برنده میدان است. این نیاز به سرعت در نوآوری باعث شده مدیران به کارکنان خود اختیار و آزادی عمل بیشتری بدهند.

همین امر موجب شده است کارکنان بسیاری به دورکاری روی بیاورند. در این سیستم نوظهور که در آن کارکنان از استقلال و آزادی عمل بیشتری برخوردارند، ایجاد اعتماد میان کارکنان و کارفرمایان یک ضرورت است.اما سوال اینجاست که اگر تعامل میان شما و اعضای تیمتان تنها در محدوده روابط کاری باشد، آیا ایجاد اعتماد متقابل ممکن است؟ رهبران اقتصاد مشارکتی یا اقتصاد گیگی به این سوال پاسخ می‌دهند. چگونه اقتصاد گیگی کمک می‌کند تا کسانی که هرگز همدیگر را ندیده و نمی‌شناسند به یکدیگر اعتماد کنند؟

ریچل بتسمن در سخنرانی خود در یکی از کنفرانس‌های تد با عنوان «ارز این اقتصاد نوظهور، اعتماد است» به این نکته اشاره کرد که در نحوه تعاملات و همکاری افراد با یکدیگر یک تحول عظیم ایجاد شده است. گرایش افراد و کسب‌وکارها به اقتصاد گیگی هر روز افزایش می‌یابد و شرکت‌هایی مثل Airbnb، «اوبر» و «بلابلا کار» پیشگامان این عرصه هستند. مشتریان اقتصاد گیگی به راحتی به غریبه‌ای که اتاقی را در آپارتمان آنها اجاره کرده یا راننده‌ای که می‌خواهد آنها را به فرودگاه برساند، اعتماد می‌کنند. با توجه به اینکه این روزها مردم به سختی به یکدیگر اعتماد می‌کنند و حتی به کسانی که هر روز با آنها سر و کار دارند نیز اعتماد ندارند، چگونه این شرکت‌ها توانسته‌اند میان افراد اعتماد ایجاد کنند؟ چگونه یک صاحب‌خانه اتاق خود را در اختیار یک غریبه قرار می‌دهد؟

بتسمن توضیح می‌دهد که در این اقتصاد نوظهور، اعتماد یک عنصر حیاتی است. برای ایجاد اعتماد، افراد پس از تبادل خدمات به یکدیگر بازخورد ارائه می‌دهند. به اعتقاد او، در آینده پایه و اساس تمامی تبادلات و تراکنش‌های میان ما با دیگران، بازخوردهایی خواهند بود که از آنها به صورت آنلاین دریافت می‌کنیم. در واقع افراد از این طریق برای خود یک هویت یا وجهه مجازی ایجاد می‌کنند. اما در نگاه اول، این ممکن است برای بعضی افراد کمی نگران‌کننده باشد. آیا شما می‌توانید به یک هویت مجازی اعتماد کنید؟

 

غلبه بر وضعیت «خطر افراد غریبه»

جو جبیا، یکی از بنیانگذاران شرکت Airbnb است. این شرکت، میان افرادی که به دنبال جایی برای اقامت موقت هستند و افرادی که قصد دارند خانه یا اتاقی را موقتا اجاره دهند، ارتباط برقرار می‌کند. جبیا در یکی از سخنرانی‌های آموزنده خود در کنفرانس تد توضیح داد که چگونه این شرکت مشکل اعتماد را از سر راه برداشته است. آنها از ابتدای راه‌اندازی شرکت با مشکلی روبه‌رو شدند که نامش را «خطر افراد غریبه» گذاشتند. در دوران کودکی، والدین ما همواره به ما تذکر می‌دادند که به غریبه‌ها اعتماد نکنیم. در ذهن کودکانه ما، همیشه یک ارتباط میان غریبه‌ها و خطر وجود داشت. در واقع دیدن غریبه‌ها برایمان خطر را تداعی می‌کرد و این یکی از چالش‌های بزرگ بر سر راه مدیران این سازمان بود. تشویق افراد به اینکه غریبه‌ها را به خانه‌شان دعوت کنند و اتاق‌هایشان را در اختیار غریبه‌ها قرار دهند، در ابتدای امر غیرممکن به نظر می‌رسید. برخی روانشناسان معتقدند ما به افرادی که شبیه ما هستند، بیشتر اعتماد می‌کنیم و در اینجا منظور از شباهت، وجوه اشتراک میان افراد است، مثل شباهت‌های اعتقادی، ارزشی، نژادی، تحصیلی و... از نظر ما انسان‌ها، ارتباط با افراد غریبه ریسک بزرگی است، مگر اینکه هدف از آن ارتباط، آشنایی بیشتر و ایجاد روابط صمیمانه‌تر باشد. شرکت Airbnb تصمیم گرفت این رویه را تغییر دهد. اما چگونه؟

آنها کشف کردند که اگر میهمانان و میزبانان بتوانند در فضای مجازی یک حساب کاربری ایجاد کنند و عکس خود را به همراه توضیح مختصری درباره علایقشان روی این پروفایل قرار دهند، می‌توانند خود را تا حدی به بقیه مشتریان بشناسانند. بدین ترتیب، کسی که شما به عنوان میزبان موقتی خود انتخاب می‌کنید، دیگر برای شما غریبه نیست. او می‌تواند وجوه اشتراک زیادی با شما داشته باشد. مثلا عاشق مسافرت یا موسیقی باشد. شما با ورود به پروفایل شخصی او تا حدی با علایق او آشنا می‌شوید. اما یک پسر نوزده ساله و یک مرد ۶۵ ساله که بازنشسته شده ممکن است نقاط مشترک زیادی نداشته باشند. پسر نوجوان احتمالا موزیک متال گوش می‌دهد و مرد ۶۵ ساله به تازگی گیاهخوار شده است. این چالش بعدی شرکت Airbnb بود. باید راهی پیدا می‌کردند تا به «گرایش به شباهت» غلبه کنند.

این شرکت پس از تحقیقاتی که با همکاری دانشگاه استنفورد آمریکا صورت گرفت به این نتیجه رسید که عامل «وجهه و اعتبار» از «شباهت» مهم‌تر است؛ این یعنی ما به کسی که نزد دیگران دارای اعتبار است، راحت‌تر اعتماد می‌کنیم تا به فردی که شبیه ما است اما دیگران او را نمی‌شناسند. معمولا مسافران و میهمانانی که شرکت Airbnb را برای جست‌وجوی اقامتگاه انتخاب می‌کنند، پس از اتمام مدت اقامت خود، درباره نحوه سرویس‌دهی میزبانان و کیفیت اقامتگاه مربوطه در فضای مجازی بازخورد ارائه می‌کنند. این بازخورد معمولا به صورت یک گزارش کوتاه است. طبق تحقیقات این شرکت، میزبانی که هیچ گزارشی درباره سرویس‌دهی او در سایت‌ها نوشته نشده، برای آنکه از سوی یک مسافر انتخاب شود، شانس کمتری دارد. در واقع شانس یک میزبان با دست‌کم یک گزارش، چهار‌برابر بیشتر از میزبانی است که گزارشی درباره او نوشته نشده است. شانس میزبانی که از او ۱۰ گزارش روی سایت وجود دارد 10 برابر بیشتر است. این یعنی عامل اعتبار كه عامل شباهت را تا‌حدی خنثی می‌کند. اگر از طرفداران این شرکت هستید و بارها از خدمات آن استفاده کرده باشید، خواهید دید که این حقیقت درباره خود شما هم صدق می‌کند. شما هم مثل بقیه مردم به کسی که 10 گزارش درباره او وجود دارد، بیشتر اعتماد می‌کنید تا کسی که آدم خوبی به‌نظر می‌رسد اما گزارشی درباره‌اش وجود ندارد. بنابراین گزارش‌های آنلاین یکی از مهم‌ترین ابزارهایی هستند که این شرکت برای اعتمادسازی میان میهمانان و میزبانان به‌کار برده است. بتسمن و سایر کارکنان شرکت از این روش با عنوان «سیستم اعتبار» یاد می‌کنند. هر میهمان و میزبانی که از خدمات Airbnb استفاده می‌کند، پس از اتمام خدمات، یک گزارش از طرف مقابل دریافت می‌کند و این اطلاعات در صفحه کاربری آنها نیز به نمایش گذاشته می‌شود.

اما تیم مدیریتی این شرکت پس از مدتی متوجه شدند که ممکن است کاربران برای جلوگیری از دریافت بازخورد منفی از طرف مقابل، از او بیش از حد تعریف و تمجید کنند. مدیران این شرکت برای تشویق کاربران به ارائه بازخورد واقعی، تصمیم گرفتند بازخوردها را به‌طور همزمان در اختیار هر دو طرف قرار دهند. بدین ترتیب هیچ‌یک از دو طرف، زودتر از دیگری بازخوردی دریافت نمی‌کرد و در نتیجه، بازخورد (منفی یا مثبت) یکی از طرفین، روی نحوه ارائه بازخورد طرف مقابل تاثیری نمی‌گذاشت و این یعنی یک ارزیابی واقعی و غیرجانبدارانه. این تغییر کوچک، هم باعث افزایش تعداد گزارش‌ها شد و هم موجب شد ارزیابی‌ها به شکلی بی‌طرفانه ارائه شوند.

یکی دیگر از روش‌های این شرکت برای ایجاد اعتماد، تشویق افراد به ایجاد تعاملات معنادار و مفید با یکدیگر بود. چالش اصلی اینجا بود: چگونه میزبانان و میهمانان در مدت زمان کوتاه آشنایی با یکدیگر، میزان مناسبی از اطلاعات را در اختیار هم قرار دهند؟ حقیقت این است که اگر به کسی اطلاعات اندکی بدهیم، به ما اعتماد نخواهد کرد و اگر به او بیش از حد اطلاعات بدهیم، حد و مرزهای خودمان را شکسته‌ایم. برای حل این مشکل، اعضای تیم این شرکت تصمیم گرفتند یک روش مناسب برای ارائه اطلاعات طراحی کنند. جبیا در این رابطه توضیح می‌دهد: «وقتی که یک میهمان به یک میزبان احتمالی درخواست ارسال می‌کند، سیستم سایت از هر دو کاربر می‌خواهد کمی از خودشان بگویند. برای آنکه اطلاعات ناکافی یا زیاد از حد نباشد، کاربران باید اطلاعات خود را در یک کادر کوچک بنویسند که سایز فونت آن برای همه کاربران یکسان است. در بالای کادر چند سوال نوشته شده است. کمی از خودتان بگویید. بگویید که چرا به این شهر آمده‌اید. تنها هستید یا همراه دارید. از کدام یک از ویژگی‌های میزبان مربوطه خوشتان آمده است.

سرانجام اینکه برای تقویت حس اعتماد، این شرکت نقش یک ضامن را بازی می‌کند. این شرکت تمامی واریزها را به مدت ۲۴ ساعت پس از اقامت میهمان در خانه مربوطه نزد خود نگه می‌دارد تا مطمئن شود که هیچ مشکلی از سوی طرفین وجود ندارد. این اقدام باعث افزایش اطمینان‌خاطر طرفین می‌شود که اگر هر‌یک از آنها به‌دلیلی از توافق خود پشیمان شدند، بتوانند آن را لغو کنند. ممکن است به خود بگویید که ارتباط کوتاه با یک راننده تاکسی و سپس امتیاز دادن به عملکرد او بر اساس مهارت‌های رانندگی‌اش، با روابط کاری و دائمی افراد در محیط‌های کار اصلا قابل قیاس نیست؛ اولی یک ارتباط موقتی است و دومی یک رابطه. در واقع به لطف وجود سایت‌هایی مثل Glassdoor و Indeed، شرکت‌های سنتی نیز مدت‌ها است که بر اساس گزارش کارمندان، برای خود یک اعتبار آنلاین و هویت مجازی ایجاد کرده‌اند.

این روزها جویندگان کار برای انتخاب یک شغل تنها به گفته‌های مسوولان استخدام یا مدیران ارشد اجرایی بسنده نمی‌کنند. اگر درباره انتخاب یک سازمان مردد هستید، کافی است به سایت‌هایی مثل Glassdoor و Indeed سری بزنید. در این دو سایت، هزاران دیدگاه و گزارش درباره شرکت‌ها وجود دارد که توسط کارکنان سابق یا فعلی آن شرکت‌ها ارائه شده است. برای آنکه موقعیت کارکنان شرکت‌ها به مخاطره نیفتد، نام اصلی آنها فاش نمی‌شود. تحقیقات نشان داده است که جویندگان کار، این نظرات و گزارش‌‌ها را بیشتر باور می‌کنند تا صحبت‌های مسوولان استخدام و مدیران شرکت‌ها را.

اعتمادسازی میان کارکنان و مدیران باید اولویت اصلی کارکنان بخش منابع انسانی باشد. به‌کارگیری روش‌های اقتصاد گیگی برای ایجاد اعتماد، آن‌قدرها که فکر می‌کنید سخت نیست.در واقع، آنچه شرکت Airbnb و سایر شرکت‌های گیگی ثابت کرده‌اند، این است که اگر پذیرای بازخورد دیگران باشید، آنها بیشتر به شما اعتماد خواهند کرد. اما به هر حال «گرایش به شباهت» را نمی‌توان نادیده گرفت. همان‌گونه که اشاره شد، بر اساس نظرسنجی ادلمن، کارکنان بیش از آنکه به مدیران و مسوولان اجرایی سازمان اعتماد داشته باشند، به کارکنان هم‌‌سطح خود اعتماد می‌کنند چون به آنها شباهت بیشتری دارند. هر‌چه گزارش‌ها درباره یک فرد بیشتر باشد، امکان غلبه بر عامل شباهت بیشتر است. اینجاست که می‌توان از روش بازخورد ۳۶۰ درجه کمک گرفت. حتی اگر کارمندان به همکاران هم رده خود بیشتر اعتماد داشته باشند، اگر شما به عنوان یک مدیر، پذیرای بازخوردها و انتقادات آنها باشید، احتمال آنکه به شما اعتماد کنند، بیشتر است.چالش بعدی، تشویق کارکنان و مدیران به ارائه بازخوردهای مفید است. ارائه بازخورد به تنهایی کافی نیست. ارائه بازخورد مثبت به صورت هفتگی یا ارائه بازخورد درباره مهارت‌های خاص نیز کمک می‌کند افراد نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند.

اما اگر هنوز میان شما و کارکنان اعتمادی شکل نگرفته باشد، آنها ممکن است از ارائه بازخورد صادقانه بهراسند. برای حل این مشکل می‌توانید سیستمی طراحی کنید که آنها بتوانند به صورت ناشناس نظر خود را مطرح کنند. اگر با ارائه بازخورد به صورت ناشناس موافق نیستید، از مسوولان منابع انسانی بخواهید بر بازخوردها نظارت کنند. می‌توانید از ابزارهایی مثل Impraise بهره بگیرید. این ابزارها به کاربران این امکان را می‌دهند که بازخوردهای نامناسب یا توهین‌آمیز را علامت‌گذاری کنند. با این وجود، تاکنون تنها دو درصد از بازخوردهای ثبت‌شده در Impraise علامت‌گذاری شده‌اند و این نشان‌دهنده میزان اعتماد میان مدیران و کارکنان است. اگر مدیران، پذیرای بازخوردها و انتقادات سایر مدیران و کارکنان باشند، اعتماد به آرامی در تک‌تک بخش‌های سازمان ریشه خواهد دواند.

منبع: LinkedIn

ابرمرد و اسوه استفاده از امکانات ناشناخته در راه خدا

یکی از موانعی که در انجام کارها با آن مواجه هستیم، نبود امکانات است. مثلا نداشتن ابزار یا فضای کار یا سرمایه و اعتبار، عده ای را از کارهای اقتصادی باز می دارد. با این حال عده دیگری نیز هستند که در همان شرایط سخت، به کمک امکانات دیگری که سایرین از آن غافلند، به سوی اهداف خود رهگیری می کنند. ویژگی این افراد آن است که خود را محدود به راه های رسمی و شناخته شده نمی دانند و به راه های ابتکاری نیز فکر می کنند.
حضرت امام زین العابدین علیه السلام از جمله کسانی است که وقتی راه های معمول را بسته می بینند، دست از کار نمی کشد و از راه های ابتکاری به دنبال رضایت خدا گام بر می دارند. می توانیم ایشان را امام این دسته از افراد بدانیم.

روح الله رستگارصفت - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
سید الساجدین

قدری درباره  صفات "حجتهای خدا" بیندیشیم

آیا از صفات فرزندان معصوم پیامبر صلی الله علیه و آله که حجت های خدا بر ما هستند اطلاع داریم؟
آنان در علم جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. یعنی ممکن نیست سوالی عاقلانه از آنها بپرسیم و پاسخ آن را ندانند.
آنان در شجاعت نیز جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. نه از شرکت در نوک جبهه جنگ هراس دارند و نه از مبارزه با هوای نفس خود در مقابل شهوت و غضب و ریاست طلبی و غیره.
آنان در جود و سخاوت نیز جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
آنان در سیاست و تدبیر زندگی خود و جامعه نیز جانشین پیامبرند، هر چند مردم این فرصت را در اختیار آنها قرار ندادند.
آنان در فکر و گفته و کردار نیز جانشین پیامبرند. نه تنها اهل گناه و خطا نیستند؛ بلکه رفتار و گفتارشان از منبع نبوی می جوشد.
آنان در رابطه با خدا نیز جانشین پیامبرند. هر کسی به آنان رجوع کند را می توانند ارتقاء دهند بدون اینکه از رابطه خودشان با خدا چیزی کاسته شود.

زینت عابدان و محدودیتهای پیش رو

آن حضرت در سفرها با کسانی هم سفر می شدند که ایشان را نشناسند و به عنوان خادم، کارهایشان را انجام می دادند. (8) طبیعی است که آن حضرت برای رضای خدا دست به چنین کاری می زدند و نیز گهگاهی که ایشان شناخته می شد، یک درس عملی بزرگ برای خدمت به مومنین و یک شناسایی بزرگ از پاکیزگی روحی امام برای مردم به شمار می رفت.

با همه توانمندیهایی که برای ائمه پاکنهاد علیهم السلام ذکر کردیم، معمولا در طول تاریخ دست آنها برای اصلاح جامعه بسته بوده است. حضرت سجاد علیه السلام نیز در دوران یزید و جانشینان یزید امامت می فرمود و پیداست که جوّ حکومتی بسیار علیه ایشان بود.
کافی است اشاره کنیم که در آن دوران شخصی مثل حجاج بن یوسف ثقفی فرماندار شده بود که در قساوت قلب و دشمنی با دوستان علی علیه السلام شهره تاریخ است. فشار تبلیغاتی حکومت نیز در راستای کوبیدن علی علیه السلام و خاندان و شیعیان او قرار داشت. (1)
این مشکلات کافی است که مصلحان جامعه را از دستیابی به آرمانهای خود مأیوس کند، اما حضرت سجاد علیه السلام به ما نشان دادند که برای کار کردن در راه خدا، می توان از راه های نو و ابتکاری نیز استفاده کرد. در اینجا به تعدادی از این ابتکارات اشاره می کنیم.

زنده نگهداشتن نهضت حسینی با گریه

آن حضرت حلقه واسطه ای میان حادثه کربلا و مردم بود و مراقبت می نمود که حادثه عاشورا به فراموشی سپرده نشود. از این روست که بعد از طی شدن سالیان سال از واقعه عاشورا، آن حضرت در مقابل دیگران بر مصائب ابا عبد الله علیه السلام گریه می نمود؛ به گونه ای نامش در کنار حضرت آدم، یعقوب، یوسف و فاطمه زهراء علیهم السلام به عنوان گریه کنندگان بزرگ در تاریخ قرار گرفت.(2)
بدیهی است که این گریه های طولانی مدت از عاطفه فرزند و پدری محض یا از افسردگی ریشه نمی گیرد، بلکه اهدافی پیامبرگونه و در راستای شناسایی اسلام حقیقی در مقابل اسلام بنی امیه در آن وجود دارد.(3)

زنده کردن روح مردم از طریق تعلیم دعا و عبادت

مرده دلی باعث می شود که مردم طریقه سخن گفتن با خدا را نیز از یاد ببرند. وضعیت فرهنگی و اجتماعی مردم در دوران حضرت سجاد علیه السلام به حدی تنزل یافته بود که با یاد خدا و عبادت و دعا فاصله بسیار گرفته بود. آن حضرت به طور عملی دست به کار شدند و الگوی  عبادت در عصر خود شدند به گونه ای که "زین العابدین و سید الساجدین" لقب گرفتند.(4) ضمنا از آن حضرت دعاهای بسیاری برای ما به یادگار مانده است که خود ایشان عمدا تمایل به انتشار آنها در جامعه داشته اند.(5)

مبارزه با اشتباهات فکری مردم از طریق تعلیم دعا

نداشتن امکانات تدریس و وجود اختناق سیاسی در جامعه باعث نمی شد که امام سجاد علیه السلام در مقابل اشتباهات فکری مردم سکوت کند. آن حضرت به کمک دعاهایی که به مردم تعلیم می فرمود، اشتباهات فکری آنها را نیز برطرف می فرمود. مثلا آن حضرت روزی در مسجد النبی شنید که گروهی خدا را به مخلوقات تشبیه می کنند. ایشان با حالت توجه برانگیزی به سوی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و با صدای بلند اینگونه دعا کردند: خدایا قدرتت آشکار شد ولی به صورت دیدنی آشکار نشد و از این رو به تو جهل ورزیدند و برایت اندازه تعیین کردند و به غیر از خودت شبیهت کردند و خدایا من از آنانکه از طریق تشبیه تو را طلب کردند بیزارم. هیچ چیز مانند تو نیست و آنان تو را درک نکردند... (6)

شاگرد پروری، به سبکی مبتکرانه

آن حضرت در کنار همه عبادتهای فراوان و بخششها و رسیدگی به فقیران، معلمی بزرگ نیز بود. در شرایطی که عملا امکان تدریس برای ایشان وجود نداشت، آن حضرت برده ها و کنیزهای فراوانی را می خریدند و مدتی نزد خود نگه می داشت و با علم و آداب اسلامی آشنا می کرد و سپس آنها را به بهانه های مختلفی آزاد می نمود. امام در واقع مدرسه ای راه انداخته بودند و خود هم آن را مدیریت می فرمودند. این رفتار آن حضرت جزو بزرگترین خدمتهایی بوده که می شده در آن زمان انجام داد که به فکر هیچکسی نمی رسید. برخی از این برده ها بعدا مشهور و نقش آفرین شدند و برخی از آنها به مقامات معنوی دست یافتند و همه اینها در سایه پرورش در سایه امام سجاد علیه السلام بود.

خدمات رسانی پنهانی به مردم

حضرت امام زین العابدین علیه السلام از جمله کسانی است که وقتی راه های معمول را بسته می بینند، دست از کار نمی کشد و از راه های ابتکاری به دنبال رضایت خدا گام بر می دارند. می توانیم ایشان را امام این دسته از افراد بدانیم.

از جمله کارهایی که حضرت سجاد علیه السلام برای آن وقت زیاد می گذاشتند، رسیدگی به فقرا بود. به بسیاری از فقیران نیز به طور پنهانی غذا می رساندند. به گونه ای که بعد از شهادتشان بسیاری از مردم متوجه شدند که صد خانه در مدینه را ایشان به طور پنهانی رسیدگی می کرد و به هنگام غسل دادن پیکرشان، آثار کبودی مربوط به حمل بارهای سنگین آذوقه بر دوش ایشان پیدا شد. (7)
همچنین آن حضرت در سفرها با کسانی هم سفر می شدند که ایشان را نشناسند و به عنوان خادم، کارهایشان را انجام می دادند. (8) طبیعی است که آن حضرت برای رضای خدا دست به چنین کاری می زدند و نیز گهگاهی که ایشان شناخته می شد، یک درس عملی بزرگ برای خدمت به مومنین و یک شناسایی بزرگ از پاکیزگی روحی امام برای مردم به شمار می رفت.
تفکر درباره زندگی چهارمین حجت خدا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به ما می فهماند که اگر نیتهای الهی و صادقانه داشته باشیم، حتی در تنگناهای شدید، راه های نو و ابتکاری وجود دارد که به وسیله آنها می توانیم به اهداف خداپسندانه خود در زندگی برسیم.

پانوشت:
1. تعجب آور نیست که در تاریخ صحنه های فراوانی از توهینهای مردم به حضرت سجاد علیه السلام آمده که ایشان با حلم خود توانستند آن توهین کنندگان را به اشتباه خود متوجه کنند. پیداست که یک فشار تبلیغاتی علیه ایشان وجود داشته است. برای اطلاع از برخی از این رخدادها رجوع کنید به اعیان الشیعه، ج1، ص 633
2. خصال، شیخ صدوق، ج1، ص272و نیز نگاه کنید به ص 273
3. درباره گریه های حضرت یعقوب نیز بسیار جفاکارانه است که تنها عاطفه پدر و فرزندی را عامل این گریه ها بدانیم.
4. مثلا ایشان در شبانه روز هزار رکعت نماز می گزارند: الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص 143
5. مثلا دعای سحرهای ماه رمضان را به یکی از شاگردانشان به نام ابوحمزه ثمالی تعلیم کردند که همین در میان ما مشهور است. مجموعه غنی از دعاها را نیز که به "صحیفه سجادیه" مشهور است تحت نظر خودشان تدوین و انتشار یافت.
6. الإرشاد، شیخ مفید ،ج 2، ص153
7. کشف الغمه، ج2، ص77 و نیز نگاه کنید به دعائم الاسلام، ج2، ص 330
8.عیون اخبار الرضاء، ج2، ص 145

پنج شنبه, 22 مهر 1395 13:36

کربلای قدیم

قدیمی‌ترین عکس موجود از حرم امام حسین(ع) در کربلا
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۸

 

پنج شنبه, 22 مهر 1395 12:24

کوه صبر عاشورا و غیبت !

کوهی از صبر در عاشورا !

آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز نمی پوسد و از یاد نمی رود.

سید محمد حسن لواسانی
ل

یکی از یاران امام سجاد علیه السلام می گوید: بعد از عاشورا، روزی امام سجاد علیه السلام مرا دید و فرمود: «شنیده ام که گاهی قبر اباعبدالله را زیارت می کنی.» گفتم: «بلی، همین طور است.» فرمود: «چرا چنین می کنی؟ تو نزد خلیفه جایگاهی والا داری. او کسی را محبّ ما اهل بیت باشد؛ تحمل نمی کند.» گفتم: «به خدا با این کار تنها رضای خدا و رسولش را می طلبم. خشمِ دیگران برایم مهم نیست. اگر هم گزندی به من برسد؛ باکی ندارم.» امام سجاد فرمود: «تو را به خدا قسم چنین است؟» گفتم: «آری به خدا!» سه بار او چنین گفت و من پاسخ دادم. سپس فرمود: «بشارت باد و مژده تو را. حال که این گونه است، داستانی بزرگ و پنهان دارم که برایت می گویم:
حادثه کربلا پیش آمد. پدرم و یارانش همه به شهادت رسیدند. اهل بیت او را به سوی کوفه بردند. هنگام عزیمت، به کشته ها نگاه می کردم که هنوز دفن نشده بودند. این صحنه آن قدر برایم آزار دهنده بود که نزدیک بود غالب تهی کنم. عمه ام زینب متوجهِ حال من شد. گفت: «ای بازمانده جد، پدر و برادرانم! چرا با جان خود بازی می کنی؟» گفتم: «چرا نکنم؟! سرورانم، خون آلود در دشت افتاده اند. غارت شده و بی کفن.»
عمه ام زینب فرمود: «آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز نمی پوسد و از یاد نمی رود.(1)
ام ایمن برای من تعریف کرده که روزی علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام، همه در خانه پیامبر جمع بودند. علی علیه السلام آب ریخت و پیامبر دست مبارکش را شست. بعد به علی و فاطمه و حسنین نگاهی کرد و نگاهی به آب انداخت. نگاهی از خوشحالی. اما ناگهان دست به دعا برداشت و به سجده رفت و سخت گریست. بعد سر برداشت و اما چون باران گریه می کرد. همه از حال رسول الله اندوهگین شدند. وقتی گریه پیامبر به درازا کشید، امیرالمؤمنین علی علیه السلام علت را پرسید که: «یا رسول الله گریه شما، دلِ ما را خون کرد.»
پیامبر فرمود: «الان جبرائیل بر من نازل شد و از داستانِ شما خاندانم خبر داد. که بلایا و سختی های زیادی می بینید. به دستِ مردمی که خود را از امّت تو می دانند، اما از تو و خاندان تو بیزارند. خدا را شاکر باش و به قضای او راضی.

آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز نمی پوسد و از یاد نمی رود.

خاندانِ تو یکی یکی به شهادت می رسند. همین فرزندت حسین، به همراه گروهی، کنار فرات در کربلا کشته خواهد شد. سرزمینی که محنتش فراوان خواهد بود. چون کشته می شوند؛ زمین و کوه ها  به لرزه در می آید. خداوند خود آن ها را قبض روح می کند. و فرشتگان  با ظرف هائی از یاقوت و زمرّد، لب ریز از آب حیات، همراهِ حلّه های بهشتی و عطرهای جنّت، از آسمان هفتم فرود می آیند. با آن آبِ ناب، غسل شان می دهند و صف در صف برای آنان نماز می خوانند.(2)
لحظات آخری که پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام هم ضربت خورده بود؛ به من فرمود: «دخترم! گویا می بینم که تو، زنان و دخترانِ خاندانم را در نهایت خاری در این شهر می گردانند. و شما می ترسید که مردم شما را بربایند. صبور باشید. به خدایی که دانه را شکافت؛ آن روز، جز شما دوست و پیروی روی زمین نیست. *

خدایا به صبر و اسارت عقیله بنی هاشم به صبر و غیبت منتقم آل الله در عزای قریب 1200 سالش،خاتمه بخش!


منابع:
1. دانشنامه امام حسین علیه السلام
2. تاریخ طبری - مقتل ابومخنف
*برنامه رادیویی قرآن کربلا، شبکه قرآن

چهارشنبه, 14 مهر 1395 10:37

اشکی از جنس نور

اشکی که اموات هم از آن بهره می برند!

 

بهترین اشک ها که رضا و رحمت خدا در آن است، اشک بر مصائب حسین(علیه السلام) است که هم تسلی بخش است و هم موجب رضای پروردگار می شود و هم اموات را در آن بهره ی فراوان است.

محمد امیری نژاد- کارشناس حوزه
اشک، گریه بر امام حسین
 
 
در آیات زیادی از قرآن مجید از گریه سخن به میان آمده است که به نوعی بر انواع آن دلالت دارد. اشک هم می تواند به گونه ای باشد که اسباب رضایت پروردگار را فراهم آورد و هم موجبات خشم او را. و اما از بهترین اشک ها که رضا و رحمت خدا در آن است، اشک بر مصائب حسین (علیه السلام) است که هم تسلی بخش است و هم موجب رضای پروردگار می شود و هم اموات را در آن بهره ی فراوان است.

اقتضای طبیعت آدمی است که گاه می خندد و گاهی می گرید. در حقیقت خنده و گریه، موهبت هایی هستند از جانب خداوند متعال که در وجود انسان ها به ودیعت گذاشته شده است لذا فرمود «انه اضحک و ابکی» و این که اوست که خنداند و گریاند. (نجم: 43) 

گریه هم می تواند سبب خشم خدا شود، مانند گریه فرزندان یعقوب که از روی نیرنگ و فریب پدر بود، و هم می تواند موجب رضای خدا و بالا رفتن درجه و رشد و کمال انسان باشد. آن گریستن هایی که برای خدا باشد و جنبه ی عبادی داشته باشد موجب تقرب به خدا و مشمول تفضل او خواهد شد و اگر برای دنیا و هواهای نفسانی و نافرمانی پروردگار باشد، نتیجه ی آن مژوس خواهد بود.

انواع اشک و گریه در قرآن

وقتی به قرآن مراجعه می کنیم به آیات زیادی برخورد می کنیم که سخن از اشک و گریه به میان آمده است و از لابلای همین آیات است که انواع گریه و اشک بیان می شود.
در قران از چهار نوع اشک و گریه نام برده شده است؛
1) اشک و گریه ی شوق: که تنزیل آیه در شأن بعضی از کشیشان است که با شنیدن آیات قرآن اشک ریختند و گفتند: پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را از گواهان بنویس. (مائده: 83)
 2) اشک حسرت؛ مسلمانان شیفته ی پیامبر تا می شنیدند که امکانات برای رفتن به جبهه وجود ندارد، گریه می کردند: «تفیض من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون» (توبه: 92)
 3) اشک خوف؛ همین که آیات الهى براى اولیا تلاوت مى شد، گریه كنان به سجده مى  افتادند: «خرّوا سُجّدا و بُكیّاً» (مریم: 59)  و نیز «و یخِرّون للأذقان یبكون و یزیدهم خشوعاً» (اسرا: 109)
 4) اشک تصنعی و فریب کارانه؛ که در شأن فرزندان یعقوب است که پس از انداختن یوسف در چاه، شبانه آمدند نزد پدرشان در حالی که گریه می کردند. (یوسف: 16)
اما برای گریه اقسام دیگری هم ذکر شده است که به اختصار بیان می شود: گریه  ی ترس و هراس، گریه ی جلب ترحم، گریه ی غم، اندوه و تأسف، گریه  ی شوق و شادی، گریه ی تقوا و تعالی، گریه ی بر مصائب اولیای الهی، گریه ی انتظار، گریه ی فراق و گریه کتک خورده و آسیب دیده. (اسرار اشک، محمد ابراهیم سراج، ص 24)
گریه هم می تواند سبب خشم خدا شود، مانند گریه فرزندان یعقوب که از روی نیرنگ و فریب پدر بود، و هم می تواند موجب رضای خدا و بالا رفتن درجه و رشد و کمال انسان باشد. آن گریستن هایی که برای خدا باشد و جنبه ی عبادی داشته باشد موجب تقرب به خدا و مشمول تفضل او خواهد شد و اگر برای دنیا و هواهای نفسانی و نافرمانی پروردگار باشد، نتیجه ی آن خواهد بود.

بالاترینِ اشک ها

بالاترین گریستن ها گریستنی است که دل را به محبت خدا نورانی کند و از غیر محبت خدا تهی نماید تا مظهر صفات جمال و جلال الهی گردد؛ که این نحو گریه، از گریه از خوف خدا و ترس از عقوبتِ گناه مقامش بالاتر است. (البکاءُ للحسین، محمد حسن طباطبایی میرجهانی، ص 39) یکی از مصادیق این اشک ها و گریستن ها، گریه و اشک بر اهل بیت پیامبر است.
اشک بر حسین و اهل بیت علیهم السلام موجب تقرب و تعالی انسان به سوی خدا می شود زیرا که خدای متعال محبت ایشان را محبت خود و مزد رسالت پیغمبر (صلی الله و علیه وآله) را مودّت ایشان قرار داده، پس محبت خدا منوط به محبت ایشان است و نشانه ی محبت ایشان قبول ولایت و در شادی آنها شاد بودن و در مصائب ایشان محزون بودن است که آن افضل از تمام عبادات است. اشک بر مصائب اهل بیت از آن جمله اشک هایی است که انسان به دنبال آن یک شادی و شعف درونی ای را حس می کند که فقط در این نوع گریستن قابل تجربه است.

امیر المومنین می فرمایند: هر چشمی در روز قیامت گریان است و هر چشمی در آن روز [از شدت ترس] بیدار است، مگر چشمی که خداوند ان را اختصاص داده باشد به کرامت خود (به آن نظر لطف کرده باشد) و گریسته باشد بر مصائب و بی حرمتی هایی که به حسین و اهل بیت رسول خدا (علیهم السلام) شده است. (بحار الانوار، ج 10، ص 103، باب 7، ذیل ح1)


در مصائب خود، بر مصائب حسین (علیه السلام) گریه کنیم

طبیعت دنیا این  گونه است که انسان ها ناگواری ها، مصیبت ها و گرفتاری های بسیاری را تجربه می کنند و به واسطه ی آنها اندوهگین می شوند. یکی از آن مصیبت ها، مصیبت هایی است که به واسطه ی از دست رفتن عزیزانمان بر ما عارض می شود. در این موقعیت های حساس، انسان به تسلی نیاز دارد تا آرامش بخشِ روح و جان او باشد. یکی از بهترین تسلی بخش ها، گریه بر مصائب مولایمان حسین بن علی علیه السلام و اهل بیت ایشان است. زیرا گریه ی بر مصائب حسین علیه السلام و آن اتفاقات ناگوار و عظمایی که بر آن جناب وارد شد، از درد و رنج وارد شده ی بر ما می کاهد و ثانیاً اگر به نیابت از اموات باشد، برای او مفید خواهد بود و ثالثاً انسان را از کفران نعمت باز داشته و موجب شکرگزاری او خواهد شد.

جایگاه اشک بر امام حسین علیه السلام

در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام: هر ناله و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحار الانوار، ص 280، ح 9، باب 34)
حضرت علی بن موسی الرضا می فرمایند: پس گریه کنندگان باید بر کسی چون حسین گریه کنند، چرا که گریه برای او، گناهانِ بزرگ را فرو می ریزد.
امیر المومنین می فرمایند: هر چشمی در روز قیامت گریان است و هر چشمی در آن روز [از شدت ترس] بیدار است، مگر چشمی که خداوند ان را اختصاص داده باشد به کرامت خود (به آن نظر لطف کرده باشد) و گریسته باشد بر مصائب و بی حرمتی هایی که به حسین و اهل بیت رسول خدا (علیهم السلام) شده است. (بحار الانوار، ج 10، ص 103، باب 7، ذیل ح1)


کلام آخر

در آیات زیادی از قرآن مجید از گریه سخن به میان آمده است که به نوعی بر انواع آن دلالت دارد. اشک هم می تواند به گونه ای باشد که اسباب رضایت پروردگار را فراهم آورد و هم موجبات خشم او را. و اما از بهترین اشک ها که رضا و رحمت خدا در آن است، اشک بر مصائب حسین (علیه السلام) است که هم تسلی بخش است و هم موجب رضای پروردگار می شود و هم اموات را در آن بهره ی فراوان است.

چهارشنبه, 14 مهر 1395 09:58

چگونه حر شویم؟

چه امتیازی حر را آزاده دنیا و آخرت ساخت؟

حر ابن یزید ریاحی از شخصیت های بزرگ واقعه عاشورا است. انسانی که در یک لحظه خود را از رذایل و پستی رها کرد و در دریای انسانیت غوطه ور ساخت. آنچه سبب نجات حر شد ادب او بود.

فرآوری: محدثه السادات حسینی
ن

 

 

زندگانی هر یک از یاران امام حسین(علیه السلام) نکته ای آموزنده برای ما در برخواهد داشت. نکته ای که درک آن، نقطه مجهولی از این واقعه عظیم و جاودان را برای ما روشن کرده و همین روشنایی برای ما چراغ راه انسانیت و رسیدن به آن می شود.
از شخصیت های مهم واقعه عاشورا حر ابن یزید ریاحی است. مردی که داستان عجیب هدایت او این سؤال را در ذهن ما به وجود می آورد که چه چیزی سبب شد تا حر از سپاه کفر به لشگریان سپاه حق بپیوندد و در آخرین لحظات به سعادت جاودان و ابدی دست یابد.
قطعاً آنچه حر را حر دنیا و آخرت ساخت، ادب و احترام او در مقابل امام زمانش حسین ابن علی(علیه السلام) بود. ادبی که در شخصیت او نفوذ کرده بود و در مواقع حساس نمایانگر می شد و راه را برای قرار گرفتن او در مسیر صحیح هموار می ساخت. بارها داستان های مربوط به حر را شنیده ایم اما اکنون با توجه به این شهید کربلا به گونه ای دیگر این داستان ها را بیان نموده و به آن می نگریم.

ادب حر در برخورد با امام حسین(علیه السلام)

حر ابن یزید ریاحی از شجاعان و دلاوران عراق و همچنین از بزرگ ترین فرماندهان لشگریان دشمن بود. آن قدر حر در سپاه دشمن جایگاه داشت که او را به منظور بستن راه بر سیدالشهداء(علیه السلام) بفرستند.
زمانی که حر با لشگریانش بر سر راه امام قرار گرفت، امام به او فرمودند: «رهایم کن و دست بردار تا من به طرف بیابان بروم و ببینم کار مسلمان ها به کجا می رسد.» حر در جواب امام گفت: نمی توانم زیرا بر این کار مأمورم.
امام در جواب او فرمودند: مادرت به ماتمت بنشیند، برو کنار. حر به امام چنین گفت که: «یا اباعبدالله مادر من یک زن معمولی عرب است. اگر کسی دیگر در این حال بود و مادرم را این طور ذکر می کرد من نمی گذشتم و انتقام این سخن را از او می گرفتم اما تو پسر فاطمه هستی. ما هیچ وقت نمی توانیم به او خلاف ادب کنیم.»
حر می دانست در مقابل چه کسی ایستاده، می دانست حسین نوه پیامبر است. او می دانست حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه جایگاهی دارند که در مقابل فرزندشان سکوت کرد و مادر خود را با مادر بزرگوار امام در یک جایگاه ندید. این شناخت و آگاهی حر را به رعایت ادب ملزم نمود و همین رعایت ادب در لحظات آخر از او دستگیری کرد.
هنگام ظهر همان روز، زمان اقامه نماز، امام به حر فرمودند: برو با لشگریانت نماز بخوان تا ما هم نماز بخوانیم. اما حر در جواب امام چنین فرمود که : نه شما بخوانید ما هم به شما اقتدا می کنیم. شما پسر پیغمبر هستید.
حر به اصول انسانی پایبند بود و همین امر او را از نابودی نجات داد.

بازگشت حر به سوی امام

بر اساس آنچه در تواریخ بیان شده، حر نمی دانست هدف اصلی لشگریان دشمن جنگ با امام و به شهادت رساندن ایشان است. او فکر می کرد کار به جای حساس که برسد لشگریان عمر بن سعد امام را آزاد می گذارند تا برود. درواقع چنین می اندیشید که قصد آن ها ترساندن امام از شورش و بیعت گرفتن از ایشان است. لذا زمانی که متوجه جدی بودن این رویارویی شد، اولین تلنگر در ذهن او زده شد. حر باور داشت زندگی به همین جا ختم نمی شود و جنگ با امام قطعاً عاقبت خوشی ندارد. او بر پیامبر، دختر ایشان و نوه پیامبر و بر حق بودنشان علم داشت که هتاکی به آن ها را دور از انسانیت بداند و همین آگاهی جنگ با حسین (علیه السلام) را در ذهن او منفور و غلط جلوه می داد. همین موارد حقیقت را در وجود او زنده کرد و او را به سمت امام کشاند.

حر ابن یزید ریاحی از شخصیت های بزرگ واقعه عاشورا است. انسانی که در یک لحظه خود را از رذایل و پستی رها کرد و در دریای انسانیت غوطه ور ساخت. آنچه سبب نجات حر شد ادب او بود.

حر ابن یزید ریاحی در برابر لشگریانش چنین وانمود کرد که به سمت فرات می رود تا اسبش را سیراب کند زیرا خوب می دانست اگر از تصمیم او آگاه شوند، دستگیرش کرده و او از هدفش بازمی ماند. پس از لشگریان فاصله گرفت اما به جای فرات به سمت خیمه های امام حرکت کرد. این لحظه لحظه عروج حر بود. لحظه ای که انسانیت در او رشد نمود و او را از منهای بی نهایت به مثبت بی نهایت رساند. حر می توانست در این لحظات با خود بیندیشدکه من نمی خواهم با حسین بجنگم درست، اما می توانم به جای ملحق شدن به او از فرماندهی استعفا دهم و جنگ را ترک کنم. حر از عواقب کار خودآگاه بود و می دانست این کار او برای خانواده اش چه تبعاتی خواهد داشت. حر حتی آن لحظات با خود چنین نیندیشید که من به عنوان یکی از فرماندهان جنگی بزرگ عراق بروم و به حسین بگویم اشتباه کردم! تنها چیزی که مسلم است این امر است که ادب و حیای او کار خود را کرده بود، او درک کرده بود که در نهایت به سوی خدا می رود پس از اینجا به کجا پناه می برد؟ با وجدان خود چه می کرد؟ پس عزمش را جزم کرد و به سمت امام حرکت کرد و مسئولیت خطای خود را پذیرفت. در برخی تواریخ چنین آمده که حر قسم خورد و به امام چنین فرمود که: من نمی دانستم قصد آن ها جنگ با شماست. من توبه کردم. امام نیز او را پذیرفتند.
شروع این معرکه و میدان جنگ با حر بود، چراکه او راه را بر امام بست اما ادب و حرمت او نسبت به اهل بیت و پذیرش خطای خود، او را به جایی رساند که امام قبل از شهادت بالای سر او حاضر شدند و فرمودند:
«همان طور که مادرت تو را حر نامید، در دنیا و آخرت آزاده ای.»
در یک کلام حر ابن یزید ریاحی را شرم و حیا نجات داد.
رعایت این اصل انسانی یعنی ادب، در طی زندگی راهگشای انسان است، همان طور که راهگشای حر و امثال او گردید. گاهی در پی رعایت همین ادب و حیا شکوفایی و رشد انسان آغاز می شود و او را در مسیر صحیح زندگی یاری می رساند.
خدایا! پروردگارا! عزا و ماتم حسینی را از ما مگیر و شهامت و ادب عاشورایی نصیبمان ساز . امین

خدایا! پروردگارا! حیا و ادب در پیشگاه امام زمانمان و نرمی و ثبات قلب در یاریش روزیمان ساز. آمین


منبع:
امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، محمد تقی جعفری

سه شنبه, 13 مهر 1395 10:34

امام زمان(ع) و مشکلات زیاد ما

چرا امام زمان مشکلات ما را حل نمیکنند ؟

ما اعتقاد داریم حضرت مهدی دست قدرت الهی در زمین است و خداوند متعال قدرت انجام هر کاری را به امام داده است. علاوه بر روایات در ملاقات‌هایی که با حضرت انجام شده و کرامت‌های دیده شده، گواه صدقی بر توان انجام کارهای خارق‌العاده به اذن الهی توسط امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشد.

 

فرآوری: سید علی درچه ای- بخش مهدویت تبیان
یا صاحب الزمان

 

 

ما اعتقاد داریم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه دست قدرت الهی در زمین است و خداوند متعال قدرت انجام هرکاری را به امام داده است. علاوه بر روایات در ملاقات‌هایی که با حضرت انجام شده و نیز صدور کرامت‌های بسیاری از سوی ایشان در طول مدت حیاتشان تاکنون، گواه صدقی بر این اعتقاد ما است که ایشان توان انجام کارهای خارق‌العاده  را به اذن الهی دارند. اما لازمه صدق اعتقاد خود را این نمی‌دانیم که چون ایشان زنده است و توان انجام کارهای خارق‌العاده را دارد باید تمام مشکلات شیعیان را برطرف کند. 
همه ما معتقدان به انبیاء الهی به ویژه ما مسلمانان اعتقاد داریم که انبیاء الهی و پیامبر مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ توان انجام کارهای خارق‌العاده را با اذن الهی داشته‌اند و در آیات قرآن به آن اشاره شده است مثل توانایی‌های حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در شفای بیماران، زنده کردن مردگان و...« من از جانب پروردگارتان برایتان معجزه ‏اى آورده‏ ام من از گل براى شما [چیزى] به شكل پرنده مى‏ سازم آنگاه در آن مى‏ دمم پس به اذن خدا پرنده‏ اى مى شود و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى ‏بخشم و مردگان را زنده مى‏ گردانم »( سوره آل عمران، آیه 49)

آیا واقعا امام زمان علیه السلام می آیند که بگویند: «ای انسان ما از آدم شدن تو ناامید شده ایم، لذا خودمان با یک عنایت معنوی، قلب تو را منقلب می کنیم؟» آیا واقعا این گونه است؟

ولی از طرفی هم می‌دانیم كه پیروان آنها چه در زمان خود آنها چه بعد از آنها مشكلات  فراوان داشته‌اند «آیا گمان می‌كردید داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنكه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد، همان كه گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها به آنها رسید و آن چنان ناراحت شدند كه پیامبر و افرادی كه با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا كی خواهد آمد؟ آگاه باشید یاری خدا نزدیك است»(سوره بقره، آیه 214)
در تاریخ اسلام است كه مسلمانان در ابتدا مجبور بودند به دره‌ها پناه برند و نماز بخوانند(ابن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 61) یاران رسول اکرم در آن هنگام كه مشكلات و فتنه‌ها زیاد شد عده‌ای از آنها به حبشه هجرت كردند و پس از هجرت هم جنگ‌های متعددی پیش آمد و در كنار همه‌ اینها فقر و مشكلات اقتصادی نیز بود. آیا وجود این همه مشكلات باید موجب شود كه ما در حقانیت دین مبین اسلام و پیامبر مكرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و توانمندی‌های ایشان شك كنیم؟! با این كه می‌گوییم صدور تنها یك كار خارق‌العاده كه سایر انسان‌ها از انجام همانند آن عاجز باشند، برای اثبات حقانیت كسی كه ادعای پیامبری و رابطه با عالم غیب دارد كافی است و می‌گوییم وجود مشكلات برای امتحان مردم ضروری است(آل عمران، آیه 186 و محمد، آیه 31) و قرار نیست همه مشكلات برطرف شوند آن هم توسط انبیاء و از طریق معجزه.
آیا پیامبر نمی‎توانست معجزه کند و همه گرفتاری‎ها را با معجزه حل کند؟ قطعاً می‎توانست، پس چرا نکرد؟ این سؤالی است که شما باید پاسخ دهید و هر چه پاسخ دهید ما نیز در پاسخ شبهه‎ای که مطرح کرده‎اید خواهم گفت؛ اگر بگویید قرار نیست همه کارها را پیامبر آن هم با معجزه انجام دهد ما هم می‎گوییم قرار نیست همه کارهای شیعیان را امام آن‎ها آن هم با کرامت و کارهای خارق‎العاده انجام دهد. 
امام خمینی ره در جایی با اشاره به ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه این نکته را یاد آور می شوند که،برخی گمان می کنند در یک شب همه امور معجزه آسا اصلاح می شود؛در حالی که پس از ظهور حضرت کوشش ها و فداکاریها برای سرکوب ستمکاران صورت خواهد گرفت. اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود،یک اشتباه است و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد  و آن روزی که انشاا... تعالی مصلح کل ظهور نماید. گمان نکنید که یک معجزه شود و یک روزه عالم اصلاح شود، بلکه با کوشش ها و فداکاری ها،ستمکاران سرکوب و منزوی می شوند. (صحیفه امام،ج21،ص447)

یاران رسول اکرم در آن هنگام كه مشكلات و فتنه‌ها زیاد شد عده‌ای از آنها به حبشه هجرت كردند و پس از هجرت هم جنگ‌های متعددی پیش آمد و در كنار همه‌ اینها فقر و مشكلات اقتصادی نیز بود. آیا وجود این همه مشكلات باید موجب شود كه ما در حقانیت دین مبین اسلام و پیامبر مكرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و توانمندی‌های ایشان شك كنیم؟!

آیا واقعا امام زمان علیه السلام می آیند که بگویند: «ای انسان ما از آدم شدن تو ناامید شده ایم، لذا خودمان با یک عنایت معنوی، قلب تو را منقلب می کنیم؟» آیا واقعا این گونه است؟ اگر اعتقاد ما به معجزات ظهور و مطلق دیدن آن در اصلاح امور، در حد و اندازه های نگاه عامیانه باقی بماند، اساس کارآمدی دین و اعتقادات دینی ما زیر سوال خواهد رفت. به این معنا که عده ای خواهند گفت: «دیدید دین خدا اجرایی نبود؟ دیدید کار هیچکدام از پیامبران نگرفت؟ و نتوانستند مردم را در زیر پرچم توحید و ایمان به خدا جمع کنند و یک حکومت فراگیر و ماندگار برپا کنند؟ آخر سر هم خدا آمد و با معجزه همه چیز را درست کرد» پس این که مردم تا به حال این همه زجر می کشیدند تا خودسازی کنند، کار بیهوده ای انجام می دادند؟ در حالی که  همانطور که اشاره شد خیلی طبیعی است که مسئله ظهور و اقبال مردم به حکومت آن حضرت عجل الله تعالی فرجه و تداوم این اقبال، نباید پدیده ای خارج از قواعد و سنن الهی باشد.
اگر قرار باشد این اقبال و تداوم آن، با معلق شدن برخی از قواعد و سنن الهی به وجود بیاید آنگاه معلوم می شود که اساسا دین خدا، ظرفیت اجرایی شدن در قالب همین قواعد و سنت های طبیعی را که تاکنون در عالم برقرار بوده، ندارد و در نتیجه از همین الان غیرعملی بودن احکام خدا به اثبات خواهد رسید. البته در یک تحلیل عالمانه از مسئله ظهور همه قواعد طبیعی حیات بشر که یقینا عنصر «معنویت» هم در اوج آن جای دارد، در نظر گرفته خواهند شد.
عنصر «معجزه» هم در یک گوشه ای از آن منظومه جایگاهی دارد. عنصر «نصرت الهی» و عنصر «عنایت معنوی حضرت عجل الله تعالی فرجه» هر کدام جایگاه خود را دارند، نمی خواهیم این موارد را رد کنیم. این نیست که امام زمان علیه السلام از عنایت معنوی و اثر معجزه آسا در نگاه و کلام برخوردار نباشند. عنایت معنوی هم جزء همین سازوکار طبیعی است منتها باید تئوری های علمی آن را استخراج کنیم و تبیین درستی از این موضوع داشته باشیم  که به عنوان مثال «چگونه یک رهبر الهی با نورش جامعه را نجات می دهد؟»  و جایگاه و نقش این نور را در آن مجموعه و منظومه تمام عواملی که همگی در کنار یکدیگر باعث نجات جامعه می شوند را روشن کنیم. 
خلاصه سخن: لازمه صدق اعتقاد خود را این نمی‌دانیم که چون ایشان زنده است و توان انجام کارهای خارق‌العاده را دارد باید تمام مشکلات شیعیان را برطرف کند. آیا پیامبر نمی‎توانست معجزه کند و همه گرفتاری‎ها را با معجزه حل کند، چرا نکرد؟ همانطور که پیامبر مشکلات مردم را با معجزه حل نکرد، همچنین قرار نیست همه کارهای شیعیان را امام آن‎ها آن هم با کرامت و کارهای خارق‎العاده انجام دهد.

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1395/07/13

روزنامه شرق نوشت؛

روز چهارشنبه هفت مهر، مطلبی با عنوان «اوزون‌‌برون چگونه حلال شد» در صفحه شش روزنامه به چاپ رسید، که در آن محمد هاشمی، رئیس اسبق سازمان صداوسیما، در گفت‌وگویی با خبرگزاری ایرنا به دیدار دکتر یدالله سحابی با امام خمینی(ره) اشاره کرد که باعث شد حرمت ماهی خاویار برداشته شده و امام آن را حلال اعلام کنند. محمد هاشمی در این مصاحبه که در «شرق» بازنشر شد، گفته بود: «یادم هست تخم خاویار قبل از انقلاب طبق نظر مراجع حرام بود؛ اوایل انقلاب، مرحوم دکتر یدالله سحابی، از رهبران نهضت آزادی، خدمت امام رسید و ثابت کرد ماهی اوزون‌برون که تخم خاویار در شکم آن است، دارای فلس یا پولک است. امام هم در پاسخ ایشان فرمودند: خوردن ماهی فلس‌دار مشکل ندارد و حلال است. امام نفرمودند اوزون‌برون فلس دارد؛ فقط گفتند مطابق فقه شیعه، خوردن ماهی فلس‌دار حلال است و دکتر سحابی که متخصص بود، مصداق آن را پیش امام آورد. از آنجا حرمت خاویار برداشته و حلال شد». در پی چاپ این مطلب، روز گذشته محمد میر‌محمد‌صادقی، معاون وقت وزیر کشاورزی در امر شیلات و مدیرعامل شرکت سهامی شیلات ایران در سال‌های ١٣٦٠-١٣٦٣، متنی را در اختیار روزنامه قرار داد که در ادامه می‌آید: با انتصاب این‌جانب به مسئولیت مذکور از سوی آقای سلامتی (وزیر وقت کشاورزی)، متوجه شدم سال‌ها است بحث حرمت و حلیت خاویار مطرح است. در سال ١٣٥٢ مرحوم آیت‌الله کمره‌ای در روزنامه‌های آن ‌زمان، حلیت آن را اعلام کرد ولی با هجمه مواجه شد و موضوع مسکوت ماند. این‌جانب با عنایت به این امر مهم و خطیر، با همکاری و پشتیبانی مرحوم آیت‌الله احسان‌بخش، نماینده حضرت امام‌(ره) و امام‌جمعه وقت، ترتیب جلسه‌ای را با حضور کارشناسان شیلات، آیات و استادانی مانند مرحوم آیت‌الله احسان‌بخش، مرحوم آیت‌الله ایروانی، مرحوم آیت‌الله آذری‌قمی و آیت‌الله شیخ‌جعفر؟ (احتمالا رئیس دفتر استفتائات حضرت امام)، در شیلات بندر انزلی برگزار کردیم. در جلسه مذکور پاره‌ای روحانیون کم‌مایه محلی به تحریک نماینده وقت بندر انزلی که از اعضای انجمن ضد‌بهائیت بود، سعی در ایجاد آشفتگی کردند؛ اما با نظر کلیه اعضا، ماهی اوزون‌برون و سایر ماهیان خاویاری حلال تشخیص داده شد و براساس‌آن، گزارشی مکتوب خدمت حضرت امام‌‌(ره) ارائه شد و حضرت ایشان، آن را منوط به نظر کارشناسان متعهد کردند. چند ماهی طول کشید تا نظر ایشان را درباره کارشناس متعهد بدانیم و سرانجام ایشان اظهار کردند، منظور از متعهد کسی است که به علم خیانت نکند. سرانجام در سال ٦٢ یا اوایل ٦٣، در یک برنامه تلویزیونی با خوردن یک دانه خاویار حلیت آن را اعلام کردم. د‌ر‌این‌باره رسانه‌های مختلف جهانی و داخلی مطلبی را درج کردند و در فضای عمومی طنزهای زیادی مطرح شد. متعاقب آن، پاره‌ای از مراکز قدرت با تحریک انجمنی‌ها برخلاف نظر حضرت امام‌(ره) فعال شدند که در دفاع از نظر ایشان، مجله «پاسدار اسلام» به مدیریت جناب حجت‌الاسلام رحیمیان (از اعضای محترم دفتر حضرت امام)، مقالات متعددی را در چند شماره چاپ کرد. 

سه شنبه, 13 مهر 1395 09:23

مشکل توسعه منابع انساننی

 

چرا فرآیندهای توسعه منابع انسانی به بار نمی‌نشینند؟

آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند (بخش هجدهم)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرویز نصرتی کردکندی

عضو انجمن ایرانیان فارغ التحصیل ژاپن ‌و مدیر استراتژی شرکت پارسا پلیمر شریف

وقتی به روند رشد سازمان‏ها در جهان و برخی کشورهای پیشرفته توجه کنید، مشخص می‏شود که توسعه‌یافتگی سازمان‏ها از طریق توسعه منابع انسانی آنها محقق شده است. سوال بنیادین این است که چرا کارکرد و نقش انسان در سازمان‏های کشورهای توسعه‌نيافته و کشورهای غنی با یکدیگر تفاوت دارد و دلیل این تفاوت‌ها در کجا است؟‏

شرایط کارکردهای منابع انسانی سازمان‏ها صرف‌نظر از تعداد محدودی از آنها ‏‏می‏تواند ‏‏پاسخ این سوال باشد. به‌رغم پیشینه فرهنگی غنی، سازمان‏ها هنوز به توانمندی کارکنان به‌طور جدی باور ندارند و نظام مدیریتي، توانایی به‌کارگیری موثر و همه‌جانبه افراد را ندارد. به تعبیری، ‏‏اگر ‏‏انسان ‏‏را یک سیستم تلقی کنیم که ‏‏دارای ورودی، پردازش و خروجی است، چرا نسبت به خروجی کارکنان که همان رفتارها و عملکرد آن است بسیار حساس و نگران هستیم، ‏‏ولی به ورودی این سیستم توجهی نداریم؟

ازجمله موارد ورودی، داده‌های فرهنگی و اقتصادی است. وقتی ورودی یک سیستم تناسبی با خروجی مورد انتظار نداشته باشد، قطعا نباید دنبال معجزه بگردیم. در چنين شرايطي حتي فردي که خود نیاز به برجسته شدن دارد و نیاز به عضویت در تیم پیروز را دارد و محور توسعه و تعالی در سازمان‏ها است، تبدیل به یک فرد ناکارآمد می‏شود که هم خود آزار می‌بیند و هم توانایی خلق ارزش در سازمان را ندارد.سوال اساسي اين است كه مدیران سازمان‏ها چرا اغلب توانایی استفاده از ظرفیت‌های منابع انسانی خود را ندارند؟‏ آنها فکر می‏کنند که انگیزه کارکنان خریدنی است و به مجردی که شما مبلغ بیشتری به فرد پرداخت کنید، انگیزه او بیشتر می‌شود، درصورتی که انگیزه کارکنان ساختنی است.

برخی از ویژگی‏های رفتاری غالب در سازمان‏های ناکارآمد عبارت است از:

1- بخشی‌نگری: هر کس به فکر خود است و هر واحدی از سازمان نیز به فکر خودش است.‏‏

2- فرافکنی: هر مشکلی در سازمان به‌وجود می‌آید، به غیر انتقال داده می‏شود. کسی حاضر نیست مشکل را با درصدی حداقلی بپذیرد.‏‏

3- آرمان‌گریزی: رد صحبت از ارزش‌ها و چشم‌اندازهای سازمانی.‏‏

4- عمل‌زدگی: غرق روزمرگی، خودمحوری، عادت به وضع موجود، منتظر دستور، محافظه‌کاری غالب رفتارها در طی روز می‌شود.‏‏

5- چرایی‌گریزی: بی‌توجهی به ریشه نارسایی‌ها و بی‌تفاوتی در مقابل شاخص‌های کارکردی و برخی مفاهیم فرهنگ کار.‏‏

6- نداشتن مسوولیت ‏‏اجتماعی: ‏‏عدم توجه به خلق ارزش در سازمان و نقش خود در آینده جامعه و اینکه رشد سازمان ‏‏منافع عمومی و اجتماعی هم دارد.

7- عدم مشارکت: از توجه به کارکرد تیمی و مشارکت دوری می‏کنند و تلاش دارند در حد رفع مسوولیت کارهایی را انجام دهند كه مورد بازخواست قرار نگیرند.‏‏

8- قانع بودن و عدم اعتراض: در کاری که انجام می‌دهند، به دنبال افزایش مسوولیت و سطح کارکردی نیستند و نسبت به آن اعتراضی ندارند.‏‏

این ساختار ذهنی معلول چیست؟‏ انسانی که به قول «جورج برنارد شاو» لذت واقعی از هستی را ‏‏با داشتن هدفی متعالی دنبال می‏کند، چه اتفاقی برایش افتاده است که به چنین شرایطی تن داده است؟‏

برای داشتن جامعه‌ای پویا باید سازمان‏هایی ‏‏مولد و پویا داشت و برای داشتن چنین سازمان‏هایی باید کارکنانی متفاوت و در جست‌وجوی معنا داشت.‏‏ برخی از مدیران فکر می‌کنند ایجاد چنین امکانی بسیار سخت است، ولی با توجه به وجود خاستگاه انسان که کمال‌جویی را می‌پسندد، در صورت فراهم شدن شرایط تمایل به آن دارد، بنابراين این شیوه‌های به‌کارگیری مدیران است که باید دستخوش تغییر شوند.‏‏ به قول نیچه که می‌گوید: آن‌کس که چرایی دارد با هر چگونه‌ای می‌سازد، یعنی هر فردی برای زندگی یا کار خود اگر دلیلی داشته باشد، می‏تواند هر دشواری و چالشی ‏‏را ‏‏تحمل کند. انسان با سماجت و در جست‌وجوی معنی است ولی سازمان‏ها از فهم چگونگی به‌کارگیری آنها غافل هستند.ادوارد دسی، استاد دانشگاه روچستر، اعتقاد دارد: «کارکنان یک سازمان مادام که نپذیرند کارشان ارزشمند است به آن متعهد نمی‌شوند.» وقتی افراد احساس خوشایندی در رابطه با شغل خود داشته باشند، با تمام وجود کار می‏کنند. بنابراین باید فضا و فرصتی فراهم شود که ‏‏به شکوفایی افراد ‏‏و رشد و بهبود کارکردی آنها منجر شود.

 

سوالی به قدمت تاریخ مدیریت

موضوع ناکارآمدی و کارآمدی کارکنان با مدیریت علمی متولد شد. حدود 110 سال پیش، فردریک تیلور، از پیشگامان دانش مدیریت ‏‏و معرف مدیریت ‏‏کلاسیك، کتاب مشهور خود با ‏‏عنوان اصول مدیریت علمی را با این سوال آغاز کرد که چرا یک فرد ‏‏در یک تیم ورزشی با کمال اشتیاق و شادابی و با به‌کار بردن همه تلاش خود به بازی می‏پردازد، اما همین فرد در محیط کار (در یک کارگاه یا کارخانه)، حتی اگر تحت شدیدترین نظارت‏ها و کنترل‏ها قرار گیرد، بازهم آن تلاش و اشتیاق را از خود نشان نمی‌دهد. به راستی چه ویژگی‏ای وجود ‏‏دارد و این تیم ورزشي مانند تيم فوتبال چگونه و مبتنی بر چه اصولی اداره می‌شود که امکان بهره‌برداری از همه تلاش و توان بازیکنانش را فراهم می‏آورد، ولی سازمان‏ها نمی‏توانند چنین کنند. برخی مواقع فکر می‌کنیم شاید کار بسیار سخت است و نیاز به یک فرمول پیچیده و غیرقابل فهم دارد، در صورتی که موضوع آنقدرها هم سخت و غیرقابل انجام نیست.‏ اگر بخواهیم موضوع ‏‏تیم ورزشی را تجزیه و تحلیل کنیم که حتی در یک تیم محلی که بازیکنان آماتور بوده و برای بازی ‏‏پولی هم دریافت نمی‏کنند مصداق دارد، شاید موارد زیر دلایل چنین رفتار و عملکردی باشد:

• یک تیم فوتبال معمولا و غالبا در حضور تماشاگران بازی می‏کند. حضور و نظارت دیگران باعث تشدید انگیزش بازیکنان می‏شود و آنها را به تلاش بیشتر ترغیب می‏کند.

• در بازی فوتبال، هدف (یعنی چارچوب دروازه حریف) برای همه بازیکنان به‌صورت دقیق مشخص شده است. مشخص بودن هدف از طریق تمرکز تلاش‏ها برای دستیابی به آن، ضریب امکان موفقیت را بالا می‌برد.

• علاوه‌بر مشخص بودن هدف، همه بازیکنان تیم نسبت به این هدف، دورنمای مشترک داشته و برای تحقق آن (باز کردن دروازه حریف) تعهد متقابل دارند.

• در یک تیم فوتبال با وجود تفاوت‏های فردی و تفاوت در نقش و سهم بازیکنان در موفقیت و پیروزی تیم، همه در افتخارات سهیم هستند و در پایان بازی این تیم است که پیروز می‏شود.

• در یک تیم فوتبال، ارزیابی بازیکنان صرفا مبتنی بر شایستگی و حسن عملکرد آنها است. این امر عامل موثری است که افراد برای تجلی و تحقق بالاترین سطح کارایی و شایستگی خود تلاش کنند.

• نظام بازخورد و عکس‌العمل‏ها در قبال عملکرد فوری است و بازیکنان به‌صورت انفرادی یا تیم در مجموع، بلافاصله مورد تشویق یا تنبیه قرار می‏گیرند (به‌ویژه از سوی تماشاگران و ناظران).

• با وجود اینکه در خارج از زمین بازی، تمرینات مکرر و آموزش‏های مستمر انجام می‏شود، اما در زمان بازی بازیکنان از آزادی عمل نسبتا وسیعی برخوردارند تا با توجه به شرايط و مقتضیات و با به‌کارگیری استعدادهای خود به یاری تیم بشتابند.

• تقسیم کار در یک تیم فوتبال به‌صورت ارگانیک و معنی‏دار انجام می‏شود و هریک از بازیکنان با توجه به تخصص و تبحر خود، یکی از وظایف و مسوولیت‏های تیم را به‌عهده می‏گیرد. در واقع هریک از بازیکنان در پست خود بهترین و برترین است.

• از برخی استثناها که بگذریم، همه بازیکنان و تماشاچیان طرفدار یک تیم، نسبت به تیم خود احساسی ‏‏قوی از وفاداری و تعلق خاطر دارند و به راحتی تیم خود را تعویض نمی‏کنند.

• بازیکنان یک تیم فوتبال، وقتی گل می‏زنند یا پاس منجر به گل می‏سازند یا دروازه خودی را از خطر نجات می‏دهند، علاوه‌بر تماشاچیان، از سوی دیگر بازیکنان هم‌تیمی خود هم تشویق می‏شوند.

• در یک تیم فوتبال موفق، کاپیتان تیم که وظیفه هماهنگی و سرپرستی را در درون زمین بازی برعهده دارد، هم پرسابقه‏تر از دیگران است و هم از نظر شایستگی‏های فنی و عمومی از مقبولیت خوبی دربین بازیکنان برخوردار است.

• در فاصله بین دو نیمه یک بازی فوتبال، مربیان که می‏توان آنها را مشابه مدیران ارشد و ‏‏استراتژیست‌ها دانست، ضمن تجزیه و تحلیل بازی، نقاط ضعف و قوت را بازگو کرده و بازیکنان را برای مرتفع کردن نقاط ضعف خود و ادامه موفقیت‌آمیز بازی در نیمه دوم راهنمایی می‏کنند.

• در یک تیم فوتبال، رقابت مثبت و سازنده باعث می‌شود اولا همه بازیکنان در همه حال، آمادگی آرمانی خود را حفظ کنند و ثانیا آماده‌ترین بازیکنان برای اجرای هر ماموریت تیمی برگزیده شوند.

• ارزیابی عملکرد بازیکنان یک تیم فوتبال، فقط نتیجه‏گرا نیست، بلکه فرآیندگرا هم هست.‏ یعنی بازیکنان اگر شرافتمندانه و با جنگندگی و تعصب بازی کنند، حتی اگر تیم بازنده هم باشد مورد تقدیر قرار می‌گیرند و خدمات و زحماتشان نادیده گرفته نمی‌شود.

• در یک تیم موفق ورزشی، خارج از چارچوب بازی‌های رسمی و تمرینات جدی، از هر خدمتی برای تقویت صمیمیت و همدلی بین بازیکنان استفاده می‌شود و این ویژگی سهم مهمی در موفقیت تیمی دارد. قطعا اگر مدیران سازمان‏ها از همین اصول رفتاري با تیم ‏‏ورزشی ‏‏که اشاره شد، ‏‏در محیط کار مدل‌سازی كنند، همان خروجی را باید از ‏‏کارکنان مشاهده کنند.‏ ‏‏با این کار هم سازمان در مسیر تعالی قرار می‌گیرد و هم کارکنان از کار خود لذت می‌برند و ‏‏با افزایش سازمان‏های اینچنیني جامعه نیز ‏‏رونق اقتصادی را تجربه خواهد کرد.‏‏ در بخش‌های بعدی به موارد دیگری از آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند خواهیم پرداخت، سه‌شنبه‌ها با ما باشید. ‏‏

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

جنگ هایی که بر پیامبر اکرم تحمیل شد!

«اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمی کرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد، همه اش تحمیل به اسلام بود و او را به این وا داشتند.»(علامه طباطبایی/ المیزان)

محمد باعزم- بخش تاریخ و سیره معصومین
دفاع

سابقه جنگ های تحمیلی محدود به حدود سی سال گذشته و تاریخ معاصر ایران نمی شود. همواره آنان که در پی حقیقت و خواهان برقراری نظام اسلامی در جامعه بوده اند با مقابله شدید کفار مواجه شده اند. سابقه این موضوع به صدر اسلام باز می گردد، زمانی که پیامبر حکومت اسلام را در مدینه مستقر ساخت، جنگ های تحمیلی علیه اسلام آغاز شد. بررسی های تاریخی غزوات پیامبر اکرم که در حقیقت دفاع مقدس حیات اسلام بوده است، نشان دهنده این است که اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و همواره به دنبال صلح و آرامش و زندگی بشر دوستانه است اما دشمنان اسلام به هر شکل ممکن درصدد بودند تا این آرامش را برهم بزنند و تاریخ نشان می دهد که آغاز کننده جنگ، همواره کفار بوده اند. علامه طباطبایی در این خصوص می فرمایند: «اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمیکرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد, همه اش تحمیل به اسلام بود و او را به این واداشتند.»
مهمترین جنگ های تحمیلی علیه اسلام شامل موارد زیر می شود:

جنگ احد

در جنگ بدر مشرکین شکست سختی خوردند به طوری که بعضی از سران قریش مثل ابوجهل به درک واصل شدند و بعضی دیگر مثل ابوسفیان آتش انتقام درونشان را آرام نمی گذاشت. ابوسفیان که تقریبا بعد از ابوجهل و ابولهب بزرگترین شخص مشرکین قریش محسوب می شد به دنبال انتقام و آراستن سپاه برای تلافی از مسلمانان بود. طبری به خوبی دلیل جنگ احد را بیان می کند وی می گوید: سبب جنگ احد میان پیامبر و مشركان قریش جنگ بدر بود كه جمعى از اشراف قریش در اثناى آن كشته بودند و چون باقیمانده قریشیان به مكه بازگشتند و ابو سفیان بن حرب نیز كاروان را به مكه رسانید، عبد الله بن ابى ربیعه و عكرمة بن ابو جهل و صفوان بن امیه با تنى چند از سران قریش كه به روز بدر پدر یا پسر یا برادرشان كشته شده بود با ابو سفیان و همه كسانى كه در كاروان چیزى داشتند سخن كردند و گفتند: «محمد نیكان شما را بكشت با مال كاروان براى جنگ وى كمك كنید.» و آنها پذیرفتند و قرشیان با جمع حبشیان و قبایل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان مى كردند براى جنگ پیامبر آماده شدند.

«اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمیکرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد, همه اش تحمیل به اسلام بود و او را به این و اداشتند»(علامه طباطبایی/ المیزان)

 سپاه قریش تا نزدیکی های مدینه آمدند و در حوالی مدینه کوه احد موضع گرفتند، کوه احد در اطراف مدینه است و این خود نشانگر این است که این مشرکین بودند که به قصد جنگ عازم مدینه شده بودند.(1)

جنگ خدق یا احزاب

جنگ احزاب در سال پنجم هجری بوقوع پیوست(2) این جنگ به دو اسم خندق و احزاب معروف است اگر به معنای هر اسمی توجه کنیم مشخص می شود که این جنگ نیز ابتدایی یا تهاجمی نبوده است.
بعضى از مورخان نفرات سپاه «كفر»را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالى كه تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمى كرد.
سران قریش كه فرماندهى این سپاه را به عهده داشتند، با توجه به نفرات و تجهیزات جنگى فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طراحى كرده بودند كه به خیال خود با این یورش، مسلمانان را بكلى نابود سازند و براى همیشه از دست محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پیروان او آسوده شوند! زمانى كه گزارش تحرک قریش به اطلاع پیامبر اسلام رسید،حضرت شوراى نظامى تشكیل داد. در این شورا، سلمان پیشنهاد كرد كه در قسمتهاى نفوذ پذیر اطراف مدینه خندقى كنده شود كه مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد.(3) تعداد بسیار زیاد لشگر کفار و اتفاقاتی که در این جنگ رخ داده است و همه مسلمانان آن را به خوبی می دانند، نشان می دهد که کفار علیه اسلام جنگ را به راه انداختند و مسلمانان را مجبور به دفاع مقدس از جان و مال و ناموس مسلمانان کردند.

پیامبر و جنگ با یهودیان

 حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) وقتی وارد مدینه شدند، با یهودیان مدینه قرارداد صلح و دوستی امضا کردند، و این قرارداد تا بعد از جنگ بدر پابرجا بود، ولی بعد از این جنگ یهودیان که گویا انتظار داشتند که به زودی اسلام توسّط کافران نابود شود، پیمان شکنی کردند(4). اسلام ستیزان سعی می کنند بگویند که این جنگها بدون دلیلی موجه شروع شده است، و پیامبر می خواسته است یهودیان را اخراج یا نابود کند.
 اما بررسی های تاریخی موارد دیگری را نشان می دهد:
الف) نبرد با بنی قینقاع: این گروه از یهودیان پس از جنگ بدر، به گزارش تمامی تواریخ، سر ناسازگاری با پیامبر را گذاشتند و بعد از جنگ بدر پیمان پیامبر را شکستند، پیامبر آنها را نصیحت فرمودند و از آنها خواستند که از سرنوشت قریش عبرت بگیرند ولی آنها دست برنداشتند و حتی به پیامبر گفتند خیال نکن که چون بر اعراب چیره شدی، بر ما نیز چیره می شوی! و سپس از قدرت شمشیر خود سخنها گفتند و با این سخنان قدرت خود را به رخ پیامبر کشیدند. بعد از این ماجرا و در همین حالی که دشمنی و پیمان شکنی نشان می دادند.(5)

اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و در تاریخ هیچ نمونه ای از این موضوع ثبت نشده است و همواره دشمنان اسلام بوده اند که علیه مسلمانان جنگ راه انداخته اند و مسلمانان به حکم عقل در صدد دفاع از خون مسلمانان برآمده و دفاع کرده اند.

ب) جنگ با یهودیان بنی نضیر: بعد از ماجرای بنی قینقاع، ماجرای بنی نضیر از این قرار بود که روزی پیامبر به دژ بنی نضیر رفت، و یهودیان، تصمیم به قتل پیامبر گرفتند، از این رو به پشت بام رفتند و خواستند از روی آن سنگی را بر سر پیامبر بیندازند، ولی پیامبر به مدد وحی الهی آگاه شد و فوراً از پای دیوار بلند شد و از دژ خارج شد، و به بنی نضیر دستور داد که حالا که پیمان را شکستید، از سرزمین من خارج شوید.(6)
ج) جنگ با یهودیان بنی قریظه: وقتی یهودیان بنی نضیر اخراج شدند و در خیبر ساکن گردیدند و گروههای دیگر یهودی، تصمیم گرفتند تمام طوایف را تشویق به نابودی مسلمین بکنند، و جنگ احزاب را به راه انداختند، از میان آنها حی بن اخطب به سراغ بنی قریظه رفت و رئیس آنها را به پیمان شکنی واداشت و ایشان پیمان را شکستند.(7) جالب اینکه کعب بن اسد ابتدا راضی نمی شود و از نیکوییهای حضرت محمّد(ص) و وفاداریش به پیمان سخن می گوید(8) آنها پیمان داشتند که با دشمنان اسلام، علیه اسلام متحد نشوند، ولی حالا این کار را کردند، و حتی از کفار قریش و غطفان درخواست نیرو کردند و یک بار هم شبیخون زدند، ولی در نهایت با همکاری یک تازه مسلمان که اسلامش را پنهان کرده بود، توافق آنها با کفّار به هم خورد، و در نتیجه از همکاری با احزاب عرب باز ایستادند(9)، پس از اتمام جنگ احزاب پیامبر به سراغ یهودیان بنی قریظه رفتند و آنها را محاصره نمودند. پس از حدود یک ماه، بنی قریظه تسلیم شد.(10)

د) نبرد با یهودیان خیبر: بحث دیگر نبرد پیامبر با یهودیان خیبر است، که منجر به اخراج آنان از خیبر می شود، علّت این امر این بود که یهودیان مقیم خیبر(بنی نضیر و غیره) کسانی بودند که کفار را تحریک به آغاز جنگ احزاب و نابودی مسلمانان کردند.(11)

نتیجه:

با بررسی جنگ هایی که در تاریخ اسلام ثبت شده است این نتیجه حاصل می گردد که اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و در تاریخ هیچ نمونه ای از این موضوع ثبت نشده است و همواره دشمنان اسلام بوده اند که علیه مسلمانان جنگ راه انداخته اند و مسلمانان به حکم عقل در صدد دفاع از خون مسلمانان برآمده و دفاع کرده اند.


پی نوشت ها
1. تاریخ الطبری/ترجمه،ج 3،ص:1015
2. ایه الله جعفر سبحانی ، فروغ ابدیت نشر دفتر تبلیغات اسلامی س، ص 609
3. واقدى،المغازى،،بیروت،مؤسس ة الاعلمی،(بى تا)ج 2،ص 470
4. المغازی، ص127؛ طبری، ج3، ص996؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص970
5. مغازی واقدی، ص128-127، و با توضیحات کمتر و گاهاً کمی متفاوت در سیره ابن هشام، ص315-314؛ طبری، ج3، ص997؛ الکامل ابن اثیر، ج3، ص971-970
6. المغازی، ص270-269؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص56-55؛سیره ابن هشام، ص355-354؛ کامل ابن اثیر ج3، ص1011-1010؛ طبری، ج3، ص1056-1054
7. سیره ابن هشام، ص367-366؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص65-64؛ مغازی، ص343-340؛ طبری، ج3، ص1072
8. سیره ابن هشام، ص366؛ مغازی، ص341؛ طبری، ج3، ص1072؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص1019
9. سیره ابن هشام، ص374-371؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص67؛ مغازی، ص363-361؛ طبری، ج3، 1079-1078، کامل ابن اثیر، ج3، ص1022
10. طبری، ج3، ص1084؛ یعقوبی، ج1، ص411
11. سیره ابن هشام، ص361، مغازی واقدی، ص330؛ طبری، ج3، ص1067؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص1063؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص1016؛ دلائل النبوة، ج4، ص179؛ فتح الباری، ج8، ص233؛ مواهب اللدنیة، ج1، ص256