ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

مردهای ایرانی برای ازدواج به اندازه کافی خوب نیستند!
 
گزارش لس‌آنجلس‌تایمز از ازدواج نکردن زنان ایران
 
بخش اجتماعی الف، ۲۴ آبان ۹۵
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵
 
ساعت۱۹:۰۹


افزایش آمار طلاق در ایران منجر شده است رسانه های خارجی هم به این مسئله واکنش نشان بدهند، روزنامه آمریکایی لس‌آنجلس تایمز در این رابطه به قلم دو خبرنگارش در ایران گزارشی از شرایط زنان مجرد در ایران و علت ازدواج نکردن آنها منتشر کرده است.

در گزارش لس‌آنجلس تایمز چهره تاریک و نه‌چندان مثبتی از روابط مردان و زنان ایرانی و نگاه مردان به زنان ترسیم شده است. این گزارش را در ادامه می‌خوانید؛

فهیمه آزادی وقتی نزدیک به 30 سال سن داشت و پس از قطع شدن چندین رابطه، به تنهایی به آپارتمانی در جنوب تهران نقل مکان کرد. او از جمله زنان ایران است که با شرایط فرهنگی کشور و خانواده خود می جنگند تا مجرد بمانند.

با این وجود به نظر می رسد او هنوز باید با احتیاط استقلال خود را متعادل کند؛ او در اوایل استقلالش فقط هنگامی که هیچ همسایه ای در راه پله حضور نداشت از آنجا عبور می کرد و به دوستانش توصیه می کرد که روی پنجه پای خود راه بروند تا اصلا جلب توجه نکنند.

البته با وجود این کارها هنوز هم مردهای این ساختمان در رابطه با زنی که طبقه بالا زندگی می کرد، کنجکاور بودند؛ "آیا او مجرد است؟" معنای واقعی این حرف او این بود: «آیا او برای رابطه جنسی در دسترس است؟»

فهیمه آزادی در این رابطه می‌گوید: من مراقب بودم، من به شکلی برخورد می‌کردم که مردها جرات نمی‌کردند در زندگی من فضولی کنند. این باعث شد من در آنجا به مدت 2 سال جوری زندگی کنم که کسی من را مورد آزار و اذیت قرار ندهد.

اکنون آزادی 35 سال سن دارد، به مکانی اصیل‌تر نقل مکان کرده اما همچنان مجرد است.

بیش از 3 میلیون نفر از زنان تحصیل کرده بالای 30 سال ایرانی ها مجرد هستند و تعداد آنها هم روبه افزایش است، چون طلاق عادی تر شده است، زنان به دانشگاه می روند و کار می کنند. این باعث شده است آنها از لحاظ مادی مستقل شوند و دیگر محتاج به مردانی که در فرهنگ ایران قرار بود نگهبان آنها باشند، نشوند.

این یک تغییر نسل عمیق در یک جامعه 80 میلیونی است که طبق فرهنگ و ساختار پیشینیانش،‌ هدف اصلی زنان در زندگی همسر و مادر شدن است. در ایران به شکل خستگی ناپذیری برای ازدواج تبلیغ می شود.

در واقع با ترویج آموزش عالی در ایران، زنان زیادی در بخش پیشرفت شغلی به نیازهای خود پاسخ داده اند؛ بر اساس آمارهای رسمی بیش از 60 درصد دانشجوهای دانشگاه های ایران را زنان تشکیل می دهند. هنگامی هم که یک زن مدرک دانشگاهی دارد، به سختی می تواند مردی را پیدا کند که یک زن آزاد را بپذیرد.

فهیمه آزادی در کافه نادری تهران، کافه ای که زمانی پاتوق هنرمندان ایران بود، در این رابطه گفت: به علت توسعه آموزش عالی، انتظارات زنان بیشتر شده است. شما نمی توانید با یک مرد معمولی ایرانی ازدواج کنید که شما را محدود می کند و می گوید "کار نکن، بیرون نرو." این روزها پیدا کردن یک مرد روشنفکر ایرانی واقعا سخت است، آنها عقبتر از ما هستند.

او توضیح داد که مدتی با مردی تقریبا ثروتمند که در ارمنستان تحصیل کرده بود زندگی می کرده اما بعد از مدتی از او جدا شده است، پس از آن مادر و پدرش از تصمیمش برای اینکه مجرد بماند حمایت کردند. خواهر بزرگتر فهیمه هم وکیلی است که یک فرزند 10 ساله دارد و از شوهر خود طلاق گرفته؛ شوهرش مخالف این بوده که این وکیل به سفرهای کاری برود.

آزادی همچنین گفت که در طول این سال ها با مردهای زیادی آشنا شده است، اما هیچ کدام از آن ها به قدر کافی مسولیت پذیر نبودند تا با آنها ازدواج کند یا بچه دار شوند: «مردهای پیرتر زنان جوان تر از من را ترجیح می دهند و جوان‌ترها هم فقط رابطه جنسی می خواهند چون فکر می کنند من قصد ازدواج ندارم و می توانم سهم پول خودم را در کافی شاپ ها بدهم!»

ده ها زنی که در ایران با آنها مصاحبه شد، با صراحت از رابطه جنسی صحبت می‌کردند و این به تنهایی نشان می‌داد که زنان چگونه در حال حمایت کردن از یکدیگر هستند، مخصوصا در قشر متوسط جامعه ایران که اینترنت دارد به آرامی مرزهای خطوط قرمز را تغییر می دهند.

به علت توسعه آموزش عالی، انتظارات زنان بیشتر شده است. شما نمی توانید با یک مرد معمولی ایرانی ازدواج کنید که شما را محدود می کند و می گوید " کار نکن، بیرون نرو. " این روز ها پیدا کردن یک مرد روشن فکر ایرانی واقعا سخت است، آنها عقب تر از ما هستند.

برای مثال گزارش شده که ازدواج سفید در ایران افزایش پیدا کرده است، همچنین در 9 ماه آخر سال 2015 تعداد کسانی که ازدواج کردند 3.4 درصد کاهش پیدا کرد و از سویی طلاق هم در ایران نسبت به سال قبل آن 4.2 درصد رشد پیدا کرد.

البته همچنان ازدواج کردن هنجاری قوی در ایران است. هرچند که زنان ازدواج کرده برای سفر به اجازه همسر خود نیاز دارند. چند سال پیش هم قرار بود در مجلس ایران قانونی تصویب شود تا زنان با هر سنی اگر خواستند به جایی سفر کنند باید اجازه پدر خود را داشته باشند اما گروه های حقوق زنان توانستند این پیشنهاد را شکست دهند و اجازه تصویب آن را ندادند. سارا مهتابی، یک مربی اسکی 33 ساله در این رابطه گفت: به کمک قدرت حمایتگری زنان، شرایط در حال تغییر است و جامعه دارد استقلال مالی زنان را می پذیرد.

او در 20 سالگی عاشق مردی شد اما بعد از مدتی از او جدا شد: «نحوه ای که او لباس می پوشید مانند اروپایی ها بود، اما از لحاظ فکری او یک فرد سنتی بود.»

به این دلیل که زندگی ایرانی در مرکز خانواده ها وجود دارد بسیاری از زنان مجرد ایرانی احساس تنهایی می کنند، سارا مهتابی هم از این افراد است و الان شک دارد که آیا باید معیارهای خود را تغییر بدهد یا نه: «از سویی من حس می کنم که پسرهای ایرانی ما توسط خانواده خود به اندازه کافی آموزش ندیده اند تا با یک زن آزاد زندگی کنند، پس بگذارید تنهایی لذت ببریم.»

ابیدر دادمان، یک زن 37 ساله ایرانی است که در بانک کار می کند و در حال تحصیل برای مدرک فوق لیسانس تجارت بین الملل است، اخیرا او با مردی آشنا شده که حقوقش ماهانه 300 دلار کمتر از حقوقش است و این موضوع این مرد را ناراحت می کرده. او به همراهی با این مرد ادامه نداد: «ما زنان تحصیل کرده ایرانی بین سنت و مدرنیته گیر کرده ایم. من می خواهم دختری مستقل باشم که یک مادر سنتی است و از سویی بخشی از یک جامعه مدرن است.»

افزایش طلاق نتیجه دیگری هم در ایران داشته است؛ بسیاری از زنان درباره ازدواج دوباره سختگیر شده اند. برای مثال هاجر حسنی یک زن 32 ساله ایرانی است که دو سال پس از ازدواجش فهمید همسرش به او خیانت می کند و از او طلاق گرفت. او درباره ازدواج دوباره می گوید: «من دارم سعی می کنم از شکستی که خورده ام درس بگیرم و همسرم را با دقت بیشتری انتخاب کنم.»

او باور دارد که حتی مردهای تحصیل کرده ایرانی هم همان نگاه سنتی را دارند: «من فکر می کنم خانواده ها باید پسرهای خود را به شکلی آموزش بدهند که بتوانند مسئولیت یک خانواده را بر عهده بگیرند نه اینکه فقط کاری کنند آن ها در دانشگاه درس بخوانند، داشتن یک مدرک دکترا فرزندان ما را به اندازه کافی بالغ نمی کند.»

با وجود تغییر بسیاری که در فرهنگ ایران اتفاق افتاده، اما هنوز در بسیاری از مناطق روستایی این کشور شرایط سنتی باقی مانده است. یک زن 33 ساله کرد ایرانی گفت که در شهر او چشم اندازهای ازدواج به راننده کامیون ها محدود می شود و یک فردی که در آنجا ازدواج می کند باید تبدیل به یک خانه دار شود و کار دیگری نکند.

این هنرپیشه که ترجیح داد اسم واقعی خود را نگوید تا خانواده اش خشمگین نشوند چندی است که با وجود نگرانی های خانواده خود برای تحصیلات به تهران آمده است، او درباره تفکراتش از ازدواج گفت: «همسر من باید من را همانگونه که هستم قبول کند و خودش را با شرایط من به عنوان یک بازیگر وفق بدهد، من می خواهم که یک خانواده داشته باشم اما حاضر نیستم برای آن هیچ بهایی بدهم.»

با وجود این شرایط این بازیگر هنوز امیدوار است و می گوید روزی کمیت زنان تحصیل کرده کیفیت مردان را تغییر می دهد.
منبع: لس آنجلس تایمز/ مترجم: نیو صدر
 
کلمات کلیدی : ازدواج+طلاق
 

امیر
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۱:۴۰:۴۱
یاحق
فعلا شما بهتر نگران کشور خودتون باشید، چون تا جایی که ما فهمیدیم رئیس جمهورتون نگاه خیلی خاصی به زنان داره!!! (4016614) (alef-13)
 

 
Romania
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۵۳:۳۴
خوب راس میگه دیگه . تا یه چیز میشه بحث رو سیاسی اش میکنی !!!
داریم میبینیم دیگه از هر 3 ازدواج 2تاش میشه طلاق
آقا !
حق با لس آنجلس تایمزه (4016708) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۵ ۰۹:۴۵:۱۱
لوس آنجلس تایم غلط فرموده اونا با فحشا که دارند ازدواجهاشون برقراره طلاق نمی گیرند نمونه اش همین آنجلینا و برت پیت (4017148) (alef-11)
 

 
Romania
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۵۷:۴۶
لوس انجلس تایم خیلی شکر خورده. شما جلوی بی بند و باری های خودتتون رو بگیرید. مردهای ایرانی حرف ندارند (4016714) (alef-13)
 

متاهل پشیمان
Romania
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۵۹:۲۰
تا آخر عمر باید مجرد موند توی ایران (4016717) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۱:۴۹:۰۸
خانم های محترم که تا یه خارجی میبینید داستان رو وارونه جلوه میدید بله ما مردها بسیار بد هستیم بیخیال ما بشید. اون خارجی بیچاره نمیدونسته که داستان چیه و از نااگاهی طرف کمال سوء استفاده رو کردن و بهش نگفتن که بابا ما اصلا خواستگار نداریم چون اینقدر رسم و رسومات ایجاد کردیم ازدواج رو مشکل و تبدیل به یک پروژه سنگین مالی کردیم روشون نمیشه بگن عدد مهریه ما الان با عدد سال مبلادی حساب میشه. این هم اخلاق خانمهای ما است که میخان به یک خارجی گزارش بدن اینطور گزارش میدن که بله مردها بد هستند ما خودمون موندیم و...
داستانی داریم بخدا (4016624) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۰۶:۰۰
چه فراوان دختر خوب ، شماها هم بمونید شاید یه روزی خوب شدید کسی شمارو برد (4016650) (alef-13)
 

 
Romania
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۱۱:۱۱
ی مرد خوب هم که پیدا بشه زنه خوب نیست (4016654) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۲۳:۰۲
بنظر ميايد قوانين ازدواج و طلاق بايد عادلانه و منصفانه و مساوى باشد ، اين قانون كه مرد ميتواند همسرش را طلاق دهد بايد لغو گردد و براى مسائل بعد از طلاق انديشه نمود ، يكى از راهكارها تنصيف دارايى ها بين مرد و زن مزدوج بهنگام طلاق ميباشد ، و بجايش بحث مهريه تمام شود و ديگر مهريه اى وجود نداشته باشد ، قبل از ازدواج در كلاسهاى دبيرستان و دانشگاهها دروسى براى ازدواج و زندگى وجود داشته باشد و قبل از ازدواج مشاوره اى حداقل ده جلسه انجام شده باشد ، اينها ميتواند فهم و شعور و هنر زندگى بعد از ازدواج را بيشتر نمايد . (4016665) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۲۴:۲۹
واقعا خجالت دارد که یک دختر یا بهتر بویم یک زن به راحتی از تعدد روابط پیش از ازدواج میگوید و طلبکار هم هست مردها را زیر سوال میبرد. (4016667) (alef-13)
 

 
United States
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۲۴:۴۹
والا ما تو آمریکا هم ندیدیم زنها این قدر عشق شغل و تحصیل باشن (4016668) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۲۵:۵۷
فقط نمیدونم مهریه های سکه طلای معادل سال تولد را کدام زنان به فاصله کمی بعد ازدواج گرفته اند؟!!!!!
کدام زنان میگویند درآمد ما مال خودمان است و خرج زندگی با مرد است ولی نصف ساعات بیداری در خانه حضور ندارند ، نهاروشام با فست فود سر محل قرارداد بسته اند، چشم وهم چشمی دخترخاله دختر عمو کل درآمد مرد را میسوزاند
این زنان در مریخ زندگی میکنند یا بر اساس توهمات مردان ایران است؟
در این زمانه مردوزن هردو به یک اندازه هم در تامین اقتصاد خانواده و هم کلیه امور زندگی سهم دارند و بهترین مهریه نیمی از درآمد و دارائی کسب شده پس از ازدواج است و بس (4016670) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۳۲:۵۲
بسیاری از زنان ایرانی می خواهند فقط از مزایای ازدواج استفاده کنند اما در مشکلات آن شریک نباشند. مرد باید مسئولیت پذیر باشد یعنی همه مشکلات مالی خانواده را بدوش بکشد، کار همسر را بپذیرد و مشکلات ناشی از آن را که در زندگی کم نیست قبول کند اما خانم تمام درآمد خود را خرج خواسته های شخصی خود می کند. اگر خانمها می خواهند کار کنند و استقلال مالی داشته باشند باید بپذیرند که هزینه های زندگی هم به تساوی تقسیم شود. (4016676) (alef-13)
 

حسین
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۳۶:۰۶
از ماست که بر ماست....
چه بودیم چه شدیم و چه در انتظار ماست.... (4016679) (alef-13)
 

 
United States
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۴۳:۲۰
متاسفانه حرف درست رو ایشون زدند که:
من می خواهم که یک خانواده داشته باشم اما حاضر نیستم برای آن هیچ بهایی بدهم...

به خیال خیلی از زن ها این یعنی روشنفکری (4016688) (alef-13)
 

مرد نادم از ازدواج
Romania
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۴۷:۵۷
ولی به نظر من زنای ایرانی به اندازه کافی خوب نیستن برای ازدواج (4016698) (alef-13)
 

مرد ایرانی
Romania
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۴۹:۱۶
بعد از 38 سال تجرد ؛ ازدواج کردم و الان 2 سال است که به چکنم چکنم افتادم (4016701) (alef-13)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۵ ۰۹:۲۸:۱۸
خدا خیرت بده که میای میگی دمت گرم (4017127) (alef-11)
 

 
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۴ ۲۲:۵۱:۴۳
مردهای ایرانی بد هستند شما خوبید.
به همین روش ببینیم چند سال آینده کدوم بیشتر از لحاظ روحی بهم میریزن (4016704) (alef-13)
 

کاشانی
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۵ ۰۹:۲۴:۱۱
چرا مردان حق دارند هر کار خیانت آمیزی انجام بدهند و هیچ قانونی برای پیگرد آنها و مجازاتشون وجود ندارد؟؟؟ (4017120) (alef-11)
 

ابوالفضل
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۵-۰۸-۲۵ ۰۹:۲۹:۵۲
متاسفانه بیشتر زنهای کشور ما مرد بزرگ شدند تا زن . جسم زن ولی روحیات مردانه . آنوقت چطور میشود زیر یک سقف زندگی کرد . زن به زن بودنش می ارزد نه به چسز دیگری. (4017129) (alef-11)
دوشنبه, 24 آبان 1395 11:55

یک حق الناس خطرناک

چرا باید راز دار باشیم؟

تا دلمان می‌گیرد به دنبال بهانه کوچکی می‌گردیم تا با اطرافیان‌مان درد و دل کنیم و با حرف زدن، کمی از بار روانی مشکلات‌مان کم کنیم، اما گاهی همین درد و دل‌های ساده و خودمانی کار دست مان می دهد. وقتی درد و دل می کنیم یادمان می رود بعضی حرف ها نه تنها از دلمان بلکه نباید از چاردیواری مان بیرون رود.

فرآوری:ه. منفرد-بخش خانواده ایرانی تبیان
رازداری

راز و البته حفظ آن مقوله ای است که همیشه با آدمی بوده است. این که فرد رازش را به چه کسی بگوید و به چه کسی نگوید، دغدغه ای است که همواره ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است. یکی از دشوارترین مواقع در زندگی آدمی وقتی است که بفهمد رازش فاش شده و دشوارتر از آن وقتی است که بفهمیم این راز از سوی فردی خودی فاش شده که زمانی محرم اسرارمان بوده است.

حریم خصوصی را چگونه تعریف می کنید؟

براساس منابع علمی، حریم خصوصی یعنی یک فرد یا گروه بتواند خود یا اطلاعات مربوط به خود را مجزا کند و در نتیجه بتواند خود یا اطلاعاتش را با انتخاب خویش در برابر دیگران آشکار کند. ریشه و اساس مشکل حریم خصوصی مربوط به افشاگری نامناسب و بدون کنترل داده های شخصی است. 
برخی از مردم به سادگی رازهای خود و دیگران را افشا می کنند و پیامدهای منفی آن را نمی سنجند. و به قول سعدی: «خامشی به که ضمیر دل خویش - به کسی گویی و گویی که: مگوی» «ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند - که چو پر شد، نتوان بستن جوی».

چند قدم تا رازداری:

راز حق الناس است

این حرفی كه درحال گفتنش هستم چیست؟ راست است؟ دروغ است؟ اجازه دارم آن را بیان كنم؟ شكل گفتنم درست است؟ در حال انتقال چه اطلاعاتی به شنونده خود هستم؟ و عواقب احتمالی این حرفم چیست؟  

اگر بدانید كه یك لحظه بی‌ملاحظگی به ظاهر ساده شما در  نگه نداشتن یك راز تا چه حد می‌تواند خطرناك باشد - احتمالا مثل نارنجكی كه به كمر شماست - مواظب ضامن آن خواهید بود. راز، یكی از انواع حق‌الناس محسوب می‌شود. 
پس همانطور كه از فاش‌شدن اسرار زندگی خصوصی خودتان می‌ترسید، از گفتن راز مردم بترسید و خیالتان جمع باشد كه كاملا ترس بجایی دارید. این خطر را جدی بگیرید و با ضامن این نارنجك هیچ‌وقت بازی نكنید.

زبان شما، ضامن نارنجك است

امیر مؤمنان زبان را مانند تیری كه به خطا می‌رود خطرناك می‌شمرد و اینگونه وصفش می‌كند: «احذروا اللسان فانه سهم یخطی؛ از زبان بترسید كه آن تیری است كه (بسیار) به خطا می‌رود.»
آنقدر این صفت‌ شناخته شده است كه بسیاری از كنایه‌ها مثل اینكه «فلانی دهان لق است»، «دلش در و طاقچه ندارد» و «سفره‌ دلش را هر جایی باز می‌كند» یا «حرف كسی را این طرف و آن طرف می‌برد» و نظایر آن اشاره به همین صفت زبان دارند. 

کمتر حرف بزنید

برای اینكه بتوانید مراقب زبان خود باشید باید در قدم اول كمتر حرف بزنید. كسی كه پر حرفی می‌كند دقت در پردازش حرف‌هایش را از دست می‌دهد. به همین‌خاطر است كه افراد پر حرف برای رازداری چندان قابل اطمینان نیستند. اگر می‌خواهید رازدار باشید كمتر حرف بزنید تا‌ چیزی كه نباید بگویید، ناگهان از دهانتان بیرون نپرد. مطمئن باشید ضرر نمی‌كنید.

با شیوع غیبت بجنگید!

اگر كسی با اشتیاق، برای گفتن راز دیگران به‌سراغ شما می‌آید و با بی‌میلی شما به شنیدن آن راز روبه‌رو شود و به در بسته بخورد، حتما دفعه بعد به‌دنبال مشتری دیگری خواهد بود. نه زبانی باشید برای گفتن راز دیگران و نه گوشی برای شنیدن اسرار خلق خدا از زبان دیگری. اگر همه اینطور باشیم حلقه شایعه خواهد شكست و بازار آبروبری و غیبت كساد خواهد شد. 

مواظب عادت‌های غلط باشید

یكی از چیزهایی كه باعث افشای یك راز، چه راز  خودتان و چه راز دیگری می‌شود عادت‌های غلطی است كه ممكن است برای شما گران تمام شوند. مثل دادن اطلاعات غیرضرور به افرادی كه نمی‌شناسید یا گفتن بی‌دلیل هر حرفی حتی به كسانی كه می‌شناسید. تا زمانی كه سری در اختیار شماست او اسیر شماست اما وقتی آشكار شد شما اسیر او هستید. حضرت امیر می‌فرمایند: «من كتم سره كانت الخیره بیده؛ كسی كه راز خویش را حفظ كند اختیار خود را در دست دارد.»

چند مورد از اثرات نامطلوب عدم رازداری

برخی از مردم به سادگی رازهای خود و دیگران را افشا می کنند و پیامدهای منفی آن را نمی سنجند. و به قول سعدی: «خامشی به که ضمیر دل خویش - به کسی گویی و گویی که: مگوی» «ای سلیم! آب ز سرچشمه ببند - که چو پر شد، نتوان بستن جوی»

- پرورش شخصیت منفی
- شیوع اختلالات روانی از جمله افسردگی و اضطراب
- شیوع بدبینی در جامعه یا پایین آمدن مشارکت عمومی
- کاهش درجه ایمان و اعتقاد به خدا
- غفلت و انحطاط اخلاقی
- اشاعه زشتی

پس عادت كنید قبل ازگفتن هر حرفی 3 سؤال از خودتان بپرسید:

چه می‌گویم؟

این حرفی كه درحال گفتنش هستم چیست؟ راست است؟ دروغ است؟ اجازه دارم آن را بیان كنم؟ شكل گفتنم درست است؟ در حال انتقال چه اطلاعاتی به شنونده خود هستم؟ و عواقب احتمالی این حرفم چیست؟ 

برای چه می‌گویم؟

دلیل من برای بیان این حرف چیست؟ آیا دلیل معقولی برای آن دارم؟ مطمئن باشید اگر دلیل معقولی برای بازگو كردن حرف خود پیدا نكنید حتما بیان آن حرف، احتمال اشتباه كردن‌تان را بالاتر می‌برد.

به كه می‌گویم؟

آیا شنونده و مخاطب خودم را خوب می‌شناسم؟ آیا دقیقا خصوصیات اخلاقی او را می‌شناسم؟ آیا می‌دانم ممكن است بعد از شنیدن حرف‌های من چه عكس‌العملی نشان بدهد؟ بسیاری از مشكلات از جایی شروع می‌شوند كه ما به‌اصطلاح سفره دلمان را پیش هركس و ناكسی باز می‌كنیم و بعد نتایج زیانبار آن دامان خودمان را هم می‌گیرد.

نکته آخر

راز سخن گفتن طوطی‌ها هم برملا شد.پس از همین امروز تصمیم بگیرید،طوطی نباشید، طوطی‌ها در تقلید آواها و صحبت کردن انسان ، بی نظیر هستند و برای مردم جذاب، در صورتی که اگر شما رازدار نباشید از گروههای دوستی و فامیلی  حذف خواهید شد.

دوشنبه, 24 آبان 1395 10:10

توبه الهی!

 

«توبه»، در لغت به معناى بازگشت مى باشد. هرگاه این کلمه به انسان نسبت داده شود، منظور بازگشت انسان از گناه است و هرگاه به خداوند نسبت داده شود، به معنى بازگشتِ رحمتِ الهى است.

به گزارش تبیان، توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشت از گناه است و در اصطلاح عبارت است از: «رجوع از طبیعت [حیوانی] به سوی روحانیت نفس بعد از آنکه به واسطه معاصی و کدورت نافرمانی، نور فطرت و روحانیت محجوب به ظلمت و طبیعت شده است.» [چهل حدیث، امام خمینی، ص 231  ? 232] در قرآن هم به معنای « رجوع انسان گناهکار» آمده و هم به معنای «توفیق توبه دادن از طرف خداوند به بنده معصیت کار» و هم به معنای « قبول و پذیرش توبه از جانب خداوند متعال» آمده است.

در نتیجه، می توان گفت: هر توبه انسان، محفوف و پیچیده شده در دو توبه الهی است: یکی توفیق دادن به بنده برای توبه و دیگری پذیرفتن توبه بندگان است و ممکن است هر سه توبه را به معنای لغوی برگشت داد؛ به این معنی که توبه از انسان، رجوع از گناه و بازگشت از معاصی است و توبه اول از خداوند، رجوع به فضل و رحمتش به سوی بنده است و توبه دوم، رجوع به قبول آن از بنده است. [ر.ک تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 8، ص 173]
در آیه ای از قرآن این سه معنی کنار هم جمع شده است؛ آنجا که فرمود: ثُمَّ تابَ عَلَیهِم لِیَتُوبُوا إِنَّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَّحِیمُ؛[ توبه/ 118] «سپس خداوند به آنها برگشت (توفیق توبه داد) تا توبه و برگشت کنند. خداوند بسیار توبه پذیر مهربان است.»
چگونه توبه کند که به درگاه خداوند پذیرفته شود؟
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ» (بقره، 37) سپس آدم از جانب پروردگارش، کلماتى دریافت کرد (و با آنها توبه نمود)، پس خداوند توبه او را پذیرفت، همانا او توبه پذیر مهربان است.
به دنبال خروج از آن محیط آرام و پرنعمت، و هبوط به زمین پررنج و زحمت، آدم متوجه خطاى خود و فریب شیطان گردید، لذا از کار خود پشیمان و در فکر توبه شد. امّا چگونه توبه کند که به درگاه خداوند پذیرفته شود؟
اینجا نیز خداوند آدم را رها نکرد و کلمات و جملاتى را به او آموخت که با آن توبه کند. این کلمات آن گونه که در سوره اعراف آیه 23 آمده، چنین بوده است: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرین » خداوندا! ما بر نفس خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.
در روایات مى خوانیم که خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را که قرن ها بعد از او ظاهر خواهند شد به او آموخت تا براى پذیرفته شدنِ توبه اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد و او چنین کرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه  اش پذیرفته شد.» (دُرّالمنثور ج 1ص 60)
نکاتی که از آیه توبه می آموزیم
*همچنان که توفیقِ توبه از خداست، چگونگى انجام توبه و راه آن را نیز باید از خدا دریافت کنیم. این آیه مى فرماید: کلمات و الفاظ توبه را خداوند به آدم آموخت.
* اگر توبه انسان واقعى باشد خداوند توبه او را مى  پذیرد، زیرا او توّاب و توبه پذیر است.
* عذرپذیرىِ خداوند همراه با رحمت و محبت است، نه عتاب و سرزنش و یا منّت گذاردن و آبرو ریختن.
* اگر توبه شکستیم و گناه کردیم از لطف خداوند مأیوس نشویم، زیرا او توّاب یعنى بسیار توبه پذیر است و اگر دوباره توبه کنیم، بار دیگر توبه ما را مى پذیرد.
«توبه»، در لغت به معناى بازگشت مى  باشد. هرگاه این کلمه به انسان نسبت داده شود، منظور بازگشت انسان از گناه است و هرگاه به خداوند نسبت داده شود، به معنى بازگشتِ رحمتِ الهى است. یعنى رحمتى را که خداوند به خاطر ارتکاب گناه از انسان سلب نموده، به دنبال بازگشت او از گناه به او بازمى گرداند.نمونه ای از توبه در قرآن
در قرآن داستانهای فراوانی از توبه انبیاء علیهم السلام و غیر آنان بیان و مطرح شده است که ما به جهت استفاده بیشتر و کاربردی تر مطرح کردن توبه، به نمونه ای از توبه غیر معصومان اشاره می کنیم:
توبه غلام وحشی، قاتل حمزه
یکی از مشکل ترین و تلخ ترین حوادث برای رسول خدا صلی الله علیه و آله شهادت فجیع عموی بزرگوارش حضرت حمزه سید الشهداء علیه السلام بود. قاتل حمزه (وحشی) پس از کشتن حمزه، پهلوی او را درید و جگرش را به عنوان هدیه برای هند، همسر ابوسفیان برد. پیامبر با دیدن منظره فجیع شهادت حمزه، سوگند یاد کرد که به تلافی این جنایت، هفتاد نفر از مشرکان را بکشد؛ ولی بعداً نه تنها چنین تلافی نکرد، بلکه همان قاتل را نیز به سوی اسلام دعوت کرد و او را وادار به توبه ساخت.
ابن عباس نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله شخصی را نزد وحشی قاتل عمویش فرستاد تا او را به اسلام دعوت کند. وحشی به فرستاده پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: به او بگو: تو می گویی آن که مرتکب قتل یا شرک یا زنا شود، در روز قیامت با ذلّت گرفتار عذابی مضاعف خواهد شد و من تمام این کارها و گناهان را مرتکب شده ام، آیا باز هم راه برایم باز است؟ خداوند این آیه را نازل فرمود: [إلاّ مَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُلئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ]؛[ فرقان/ 70] « مگر آن که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد. پس خدا اعمال زشت ایشان را به اعمال نیک تبدیل می کند.»
وحشی با شنیدن این آیه دوباره به پیامبر صلی الله علیه و آله پیغام داد: توبه و ایمان و عمل صالح شرطهای بسیار مشکلی است و من توان آن را ندارم. پس از مدّتی این آیه نازل شد: [إنَّ اللهَ لایَغفِرُ أن یُشرَکَ بِهِ وَ یَغفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَن شَاءَ]؛[نساء/ 48] « به راستی که خداوند شرک ورزیدن را نخواهد بخشید، ولی آنچه را کمتر از آن است، برای کسی که بخواهد، خواهد بخشید.»
در روایات مى خوانیم که خداوند نام پنج نفر از نسل آدم را که قرن ها بعد از او ظاهر خواهند شد به او آموخت تا براى پذیرفته شدنِ توبه اش، آنان را واسطه بخشش و شفیع خود قرار دهد و او چنین کرد: «سَأَلَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ» «خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام)، سوگند داد و توبه اش پذیرفته شد.» (دُرّالمنثور ج 1ص 60)
وحشی در پیام مجدد خود گفت: خداوند در این آیه وعده مغفرت را به کسانی داده است که خود بخواهد و من نمی دانم خدا می خواهد مرا ببخشد یا نه؟ پس از گذشت زمانی آیه ذیل نازل شد: ]قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أسْرَفُوا عَلی أنْفُسِهِم لاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ إنَّ اللهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[؛[زمر/ 53] «بگو ای بندگان من که بر خویش اسراف روا داشته اید! از رحمت خداوند نومید نشوید. به راستی که خداوند همه گناهان را می بخشد. همانا او آمرزنده و مهربان است.»
وحشی با شنیدن این آیه گفت: اکنون آری. آن گاه به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرّف شد، اسلام آورد و از گذشته خود توبه کرد و در ادامه زندگی اش فداکاریهایی در راه مبارزه با دشمنان اسلام کرد.» [حیاة الصحابه، کاهلوندی، 140، ج 1، ص 41]

دوشنبه, 24 آبان 1395 09:21

سازمان(خدمت) مجازی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شاید شما هم بارها این جمله را شنیده‌اید که در آینده‌ای نه‌چندان دور، بسیاری از شرکت‌های تجاری به شکل سازمان‌های مجازی فعالیت خواهند کرد که در آنها دیگر خبری از دفاتر پر تجمل و کارکنان پرتعداد نخواهد بود. اما سوالی که در این میان به ذهن خیلی‌ها خطور می‌کند این است که سازمان‌های مجازی دقیقا چه نوع سازمان‌هایی هستند و چه تفاوت‌هایی با سازمان‌های معمولی خواهند داشت. با وجود پرسش‌ها و ابهامات بسیاری که در مورد سازمان‌های مجازی در ذهن اغلب افراد وجود دارد، می‌توان با اطمینان اعلام کرد که فلسفه وجودی سازمان‌های مجازی از همان جا ریشه می‌گیرد که مفهوم «واقعیت مجازی» از آنجا سرچشمه می‌گیرد. واقعیت مجازی همان تجربه‌ای است که انسان از طریق آفریدن صوت و تصویر برای به نمایش درآوردن حقیقت آن را به وجود آورده است. درواقع سازمان‌های مجازی دارای ورودی‌ها و خروجی‌هایی شبیه به شرکت‌های سنتی هستند، با این تفاوت مهم که روشی که برای ارزش‌آفرینی و ایجاد ارزش افزوده مورد استفاده قرار می‌دهند کاملا متفاوت و متمایز است.

سازمان‌های مجازی مجموعه‌ای گسترده از ساختارهایی به شدت متغیر و سیال هستند که برای تحقق پیدا کردن به هیچ کارمند و کارگری نیاز ندارند. یکی از نمونه‌های مشهور سازمان‌های مجازی شرکتی به نام «ویرژین گروپ» است که در حال حاضر بیش از 5 درصد بازار نوشیدنی‌های کولا در انگلستان را در اختیار دارد، درحالی‌که تعداد کل کارکنان آن از انگشتان یک دست - یعنی پنج نفر - فراتر نرفته است. در واقع این شرکت واقعا مجازی تمام تمرکزش را روی کلیدی‌ترین و حساس‌ترین حوزه فعالیت در بخش نوشیدنی‌ها، یعنی «بازاریابی» قرار داده است و سایر بخش‌های تولیدی و خدماتی خود شامل خط تولید و توزیع را برون‌سپاری كرده است.

سازمان‌های مجازی دارایی‌های فیزیکی اندکی دارند و ایجاد ارزش افزوده در آنها از طریق تمرکز بر دارایی‌های متحرک و غیرحقیقی یعنی «دانش» و نه دارایی‌های ثابت مانند کارخانه‌ها و ماشین‌آلات است. یکی از نمونه‌های بزرگ سازمان‌های مجازی را می‌توان در هالیوود پیدا کرد. بعد از رها شدن هالیوود از سیستم تولید فیلم‌ها در استودیو که نمونه بارز سازمان‌های سنتی به شمار می‌آیند و در آنها از ستارگان سینما گرفته تا نگهبان دم در استودیو به صورت کارکنان تمام وقت استودیو‌های فیلمسازی کار می‌کردند، هالیوود توانست در قامت یک سازمان واقعا مجازی در سراسر جهان نفوذ کند و سایر رقبا در کشورهای صاحب سبک و نامدار در صنعت سینما را پشت سر بگذارد. در این سازمان عظیم اما نامرئی‌، طیف گسترده‌ای از بازیگران‌، کارگردانان و متخصصان مشغول فعالیت هستند که بدون اینکه همدیگر را ببینند یا حتی از حضور هم باخبر باشند در حال تحقق بخشیدن به هدف واحدی هستند که همگی دنبال می‌کنند: هدفی به نام ساختن یک فیلم. جالب آنکه این گروه از افراد بعد از به پایان رسیدن هر فیلم، از هم جدا شده و تیم‌های دیگری با اعضایی متفاوت را برای ساختن فیلمی دیگر تشکیل می‌دهند. به عبارت روشن‌تر هالیوود یك سازمان مجازی بزرگ است که دارای دارایی‌های فیزیکی و ثابت اندک، اما دارایی‌های متحرک بی‌کران است و تاثیر شگرفی بر مشتریان خود یعنی مخاطبان فیلم‌هایش می‌گذارد که به هیچ عنوان با تاثیرگذاری هالیوود پیش از مجازی شدن قابل مقایسه نیست. به عقیده بسیاری از صاحب‌نظران عرصه مدیریت و سازمان‌، راز اصلی موفقیت و چشمگیر بودن بهره‌وری درهالیوود به همین مجازی بودن و چابکی آن مربوط می‌شود.

ایده سازمان‌های مجازی تا حدودی از ایده ادارات و محیط‌های کاری مجازی سرچشمه می‌گیرد که در آنها اگرچه فضایی برای کار کردن کل افراد وجود دارد، اما این به آن معنا نیست که برای هر کدام از کارکنان میز کار و مکان فیزیکی مشخصی وجود دارد که فقط به آن فرد تعلق دارد، بلکه هر کدام از افراد بر اساس نیازی که دارند و کاری که باید انجام دهند، حق دارند از هر مکانی برای اجرای پروژهایی که به آنها محول شده است استفاده کنند.

یکی از بهترین توصیفات در مورد محیط‌های کاری مجازی و سازمان‌های مجازی را «لستر تارو» اقتصاددان آمریکایی در کتاب معروفش تحت عنوان «بازتعریف آینده» ارائه داده است که تصویری روشن و زیبا از یک محیط کار مجازی در اختیار ما قرار می‌دهد. او در بخشی از کتابش می‌نویسد: «وقتی شما وارد محل کارتان در یک سازمان واقعا مجازی می‌شوید، یک صفحه الکترونیکی ضمن خوشامدگویی به شما اعلام می‌کند که اتاق شماره 1021 خالی است و می‌توانید از آن استفاده کنید. بنابراین به اتاق شماره 1021 که موقتا اتاق کار شماست وارد می‌شوید و کد کامپیوتری مخصوصی را که در اختیار دارید وارد کامپیوتر پیشرفته‌ای که در آنجا قرار دارد می‌کنید. به محض وارد کردن این کد‌، تصویر دلخواه شما به‌عنوان پس‌زمینه مانیتور (که می‌تواند عکس یادگاری شما به همراه اعضای خانواده‌تان باشد) روی مانیتور نمایان می‌شود و علاوه‌بر آن برنامه‌های مورد نیاز و برنامه‌هایی که شما به‌طور معمول از آنها استفاده می‌کنید، روی صفحه ظاهر می‌شود. در کنار همه اینها کلیه اطلاعات و فایل‌هایی که ممكن است در حین کار کردن به آنها نیاز پیدا کنید با کمک پایگاه اطلاعاتی پیشرفته سازمانتان در دسترس‌تان قرار می‌گیرد و شما را از هر DVD یا فلش مموری بی‌نیاز می‌سازد.

جالب‌تر آنکه تصاویری که دوست دارید در محیط کارتان چشمتان به آنها بیفتد به‌صورت مجازی روی دیوار اتاق به نمایش در‌می‌آید و شما خود را در محیط کاری دلپذیری که کاملا باب میل شماست احساس می‌کنید. تا زمانی که در حال کار کردن در این مکان هستید شرایط به همین صورت باقی خواهد ماند، اما پس از اینکه کارتان به پایان رسید و این محل را ترک می‌کنید همه چیز به حالت قبلی درمی‌آید و این اتاق برای نفر بعدی که قرار است از آنجا استفاده کند مهیا می‌شود.»با این همه باید دانست که انسان ذاتا دوست دارد در محل کارش یک مقر و اتاق کار مشخص و دائمی داشته باشد و در نتیجه در برابر کار کردن در فضاهای متفاوت و متغیر مقاومت می‌کند. به هر حال حرکت به سمت سازمان‌های مجازی و محل کار مجازی امری اجتناب‌ناپذیر بوده و دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. یکی از اولین شرکت‌هایی که توانسته به یک سازمان واقعا دیجیتال تبدیل شود اعلام کرده از این طریق توانسته 25 درصد در فضای کاری‌، 25 درصد در هزینه تلفن و 25 درصد در استفاده از کامپیوترها صرفه‌جویی کند. شرکت AT&T، غول مخابراتی جهان، نیز اعلام کرده که در فاصله سال‌های 1991 تا 1998 توانسته از طریق مجازی‌سازی تعدادی از بخش‌های اداری خود بیش از پانصد میلیون دلار صرفه‌جویی کند.

به‌طور کلی‌، فرآیند تعریف و پیاده سازی سازمان‌های مجازی یک فرآیند تدریجی و گام‌به‌گام است که اگر به درستی اجرا شود می‌تواند به یک مزیت رقابتی ارزش آفرین و تعیین کننده تبدیل شود. به همین دلیل است که در آینده‌، رقابت اصلی بر سر میزان مجازی بودن شرکت‌ها و سازمان‌ها شکل خواهد گرفت. باید دانست که سازمان‌های مجازی تنها به بخش خدمات و فناوری‌های نوین محدود نشده و در تمام بخش‌های صنعتی و تولیدی نیز قابل پیاده شدن خواهد بود. به زبان روشن تر، یک شرکت تولیدی مجازی در آن واحد هم می‌تواند محصولات مختلفی را تولید کند و هم یک‌سری خدمات را به مشتریانش ارائه دهد. شرکت انگلیسی ویرژین نمونه‌ای از چنین شرکت‌هایی است که هم در بخش راه آهن و حمل‌ونقل ریلی فعالیت می‌کند و هم یک شرکت ارائه‌دهنده خدمات مالی و بازنشستگی است که این ترکیب تنها به‌دلیل مجازی بودن بسیاری از بخش‌های آن تحقق یافته است.

سازمان‌های واقعا مجازی به شدت پویا و انعطاف‌پذیر بوده و به سرعت می‌توانند از قالب شرکتی که در یک صنعت خاص مشغول فعالیت است تغییر ماهیت داده و در بخش یا صنعتی دیگر شروع به فعالیت کنند یا با شرکت‌هایی از صنایع و بخش‌های گوناگون دست به شراکت و اتحاد بزنند. سازمان‌ها و شرکت‌های مجازی به خاطر ماهیت دگرگون و انعطاف‌پذیری که دارند به راحتی می‌توانند با یکدیگر همکاری کنند و نقاط ضعف همدیگر را پوشش دهند و کارکنان و فضای کاری‌شان را به همدیگر قرض دهند. در سازمان‌های مجازی دیگر از نیروهایی که سال‌های متمادی در یک پست مشغول به‌کار هستند و کارهایی تکراری و یکنواخت را انجام می‌دهند، خبری نخواهد بود. این سازمان‌ها به جای نیروی کار سنتی که از بهره‌وري و انگیزه پایینی برای کار کردن برخوردار است، از نیروی کار متحرک‌، تازه نفس و به روزی بهره می‌برند که می‌توانند در یک دوره زمانی واحد در چند شرکت مختلف مشغول به‌کار باشند و خدمات مورد نیاز آنها که الزاما مشابه و همسان نیستند را ارائه ‌دهند. از سویی دیگر سازمان‌ها و شرکت‌های تمام مجازی به هیچ عنوان در یک محیط جغرافیایی واحد محدود نمی‌مانند و کاملا فرامرزی عمل می‌کنند و در نتیجه نمی‌توان آنها را در چارچوب یک شهر یا کشور تعریف کرد. در واقع شرکت‌های مجازی مصداق کامل ایده دهکده جهانی به حساب می‌آیند که در آن هیچ محدودیت و مرز جغرافیایی برای فعالیت شرکت‌ها و سازمان‌ها وجود ندارد و این یعنی شکسته شدن تمام الگوهای سنتی و قدیمی کسب‌وکار و تولید.

 

مدیریت در سازمان‌های مجازی

آنچه مسلم است اینکه با روش‌ها و تفکرات سنتی نمی‌توان سازمان‌های مجازی را اداره کرد و برای این کار بايد هم از روش‌ها و مکانیزم‌های جدید و مبتکرانه استفاده کرد و هم از جدیدترین تکنولوژی‌ها و نرم‌افزارهای مدیریتی و نظارتی بهره برد. مدیر یک سازمان واقعا مجازی باید پشت میز‌نشینی و استقرار دائمی در دفتر کارش را فراموش کند و به گونه‌ای عمل کند که در همه جا و همه وقت به کلیه فعالیت‌ها و تحولاتی که در سازمان تحت مدیریتش اتفاق می‌افتد احاطه کامل داشته باشد. در این میان استفاده از نرم‌افزارهای هوشمند و برنامه‌های مانیتورینگ و تجزیه و تحلیل داده‌هایی که از بخش‌های مختلف سازمان برای مدیریت ارسال می‌شود امری ضروری و تعیین کننده به حساب می‌آید. مدیران چنین سازمان‌هایی باید به صورت کاملا هدفمند و هوشمندانه دست به تفویض اختیار و مسوولیت‌ها زده و هر بخش از فعالیت‌های نظارتی را به کارشناسان حرفه‌ای و خبره آن حوزه خاص واگذار کنند. آنها همچنین نباید از واگذار کردن تصمیم‌گیری به کارکنان خود و تقویت بنیان‌های خودمدیریتی در سراسر سازمان بهراسند، چرا که کارکنان سازمان‌های مجازی به شدت میل به مستقل بودن و آزاد بودن در تصمیم‌گیری در مورد نحوه عمل و اجرای وظایف محوله به خود دارند و از هر گونه تحت کنترل قرار گرفتن یا کسب تکلیف کردن از مقامات مافوق خود گریزانند. از سویی دیگر مدیران سازمان‌های مجازی باید به یاد داشته باشند که کنترل یا برخورد پلیسی با کارکنانی که محل کار دائمی و مشخصی ندارند و هرکدام در یک گوشه از دنیا کارشان را انجام می‌دهند در عمل‌، بسیار دشوار و به عبارت روشن‌تر غیرممکن خواهد بود. کوتاه سخن آنکه سازمان‌های واقعا و کاملا مجازی، سازمان‌هایی «خودمدیر» و «خودناظر» هستند که کارکرد اصلی مدیریت در آنها‌، پس از دور هم جمع کردن بهترین افراد و نیروها، نه مدیریت بلکه رهبری کردن است.

منبع: Economist

شنبه, 22 آبان 1395 10:16

اعتیاد در متاهلین

زنگ خطر نفوذ مواد مخدر برای خانواده‌ها/ 63 درصد معتادان متأهل هستند
تاریخ انتشار : شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵  

اگر تا دیروز بزرگترهای فامیل ازدواج را راه حل فرار از اعتیاد می‌دانستند و در جامعه معتادان را تنها مجرد می‌پنداشتند، اما اکنون اعتیاد بنیان خانواده‌ها را هدف قرار داده است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، قدیم‌ها هر زمان که یک معتاد را در گوشه و کنار خیابان می‌دیدیم، بزرگترها بین خودشان می‌گفتند این اگر زن داشت، معتاد نمی‌شد. اگر بچه داشت به خاطر بچه ترک می‌کرد.

این تفکر طوری در اذهان جامعه نشسته بود که همگان تصور می‌کردند اعتیاد مختص مجردهاست و متاهلان خیلی کم به دامان اعتیاد کشیده می‌شوند.

برای همین نخستین فکری که برای ترک دادن یک جوان به ذهنشان می‌رسید این بود که برای او آستین‌ها را بالا بزنند شاید به خاطر زن و بچه مجبور به ترک شود.

اما متأسفانه چند سالی است که اعتیاد به داخل خانواده‌ها نفوذ کرده و بنیان آن را نشانه گرفته است. 

سردار علی مؤیدی، قائم مقام دبیرکل ستاد مبارزه با موادمخدر در آخرین آماری که اعلام کرده، از تأهل 63 درصد معتادان کشور خبر داده است.

63 درصد معتادان متأهل هستند

وی با بیان اینکه 63 درصد از معتادان در ایران متأهل هستند، تصریح کرد: این روند برعکس سایر کشورهای دنیاست که در آنجا بیشتر معتادان مجرد هستند.

قائم‌مقام ستاد مبارزه با موادمخدر، افزود: اگر این میزان 63 درصد را در خانواده‌های 4 نفره بنگریم مشاهده خواهیم کرد که بیش از 6 میلیون نفر به صورت شبانه‌روزی در بحث اعتیاد در ایران دغدغه دارند و این امر بسیار نگران‌کننده است.
مؤیدی با بیان اینکه 58 درصد از معتادان ایران زیر 34 سال سن دارند، گفت: تلورانس سنی موادمخدر بین 21 تا 24 سال سن است و اگر دستگاه‌های متولی در ایران یعنی وزارت ورزش و جوانان و آموزش و پرورش تمرکز خود را بر روی این تلورانس قرار دهند قطعا میل به اعتیاد در کشور ما کاهش پیدا خواهد کرد.

مشكل‌ اقتصادی و فرهنگی از عوامل گرایش به اعتیاد

اشتغال، ازدواج و تحصیلات می‌تواند از عوامل بازدارنده گرایش افراد به اعتیاد باشد، اما گاهی می‌تواند برعكس عمل كند.
محمدعلی حریرچیان، درمانگر اعتیاد در این‌باره می‌گوید: این مولفه‌ها در شرایط كنونی كشور خیلی نمی‌تواند به ‌گرایش پیدا نكردن افراد به اعتیاد كمك كند چون از یك جهت ما آدم‌های تحصیلكرده‌ای را كه شغل مناسبی ندارند در جامعه زیاد داریم و از طرفی فارغ‌التحصیلانمان را برای رفع نیازهای جامعه تربیت نكرده‌ایم. 

وی ادامه می‌دهد: وقتی افراد از دانشگاه‌ فارغ‌التحصیل می‌شوند، فشارهای روانی‌شان بیشتر می‌شود چون می‌بینند با وجود وقت و زحمتی كه برای تحصیل كشیده‌اند، نتیجه دلخواه را به دست نیاورده‌اند. همچنین شرایط اقتصادی به گونه‌ای است كه خیلی‌ها مجبورند، 2 تا 3 شیفت‌كار كنند كه همین موضوع آنها را از نظر روانی با مشكل مواجه می‌كند. 
به عقیده حریرچیان، علاوه بر این، تقاضای ازدواج در كشور كمتر و طلاق افزایش داشته و مردان معمولا در تأمین مایحتاج خانواده خود با مشكل مواجه هستند. پس در جامعه‌ای هم كه از نظر فرهنگی و اجتماعی با مشكل مواجه است، این 3 عامل نمی‌تواند نقش سودمندی در پیشگیری از اعتیاد داشته باشد، چون ما نه در زمینه اجتماعی و نه در زمینه فردی اقدام موثری برای ارتقای جامعه انجام نداده‌ایم.

 عوارض اعتیاد متأهلان بیشتر است

با وجود تمام مشكل‌هایی كه برشمردیم، به نظر می‌رسد ازدواج و خانواده‌دار بودن به‌دلیل آرامش و امنیتی كه در اعضای خانواده‌ ایجاد می‌كند، بیشتر از بقیه عوامل بتواند زمینه بروز اعتیاد را در جوانان كاهش دهد، اما چه عواملی باعث شده 63 درصد معتادان متأهل باشند؟ 

حمید صرامی از مشاوران دبیرکل ستاد مبارزه با موادمخدر براساس نتایج تحقیقات ستاد مبارزه با موادمخدر،3 دلیل را برای این موضوع برمی‌شمرد: " نارضایتی عاطفی یكی از عواملی است كه می‌تواند پیش‌زمینه بروز اعتیاد باشد چون متأسفانه ما آموزش‌های لازم را برای زندگی مشترك به جوانان نداده‌ایم و آنها مهارت‌های لازم برای زندگی مشترك ندارند. عامل دیگر، نارضایتی جنسی است و در زمینه بهداشت جنسی هم آموزش‌های موثری به جوانان نداده‌ایم، بنابراین بسیاری از آنها برای تقویت قوای جنسی، به غلط، به سمت مصرف موادمحرك كشیده می‌شوند. عامل مهم دیگر، مسائل اقتصادی است،‌ در این زمینه نه آموزش موثری داریم و نه اقدام موثری برای جوانان در زمینه اقتصادی انجام داده‌ایم بنابراین افسردگی و استرس سراغ آنها می‌آید كه خود می‌تواند پیش‌زمینه گرایش به اعتیاد باشد. با این اوصاف تنها راه مقابله با اعتیاد، ایمن‌سازی جوانان و نوجوانان است."

به نظر می‌رسد معضل اعتیاد در كشور ما هر روز رنگ تازه‌ای به خود می‌گیرد چرا که از یك سو از نظر فرهنگی تاكنون آموزش موثری در مورد خطرهای اعتیاد به نوجوانان و جوانان داده نشده و از طرف دیگر، مشكل‌های اقتصادی و اجتماعی مزید بر علت شده‌اند و باید بپذیریم كه مقابله با اعتیاد، آن هم در میان قشر تحصیلكرده، به عزم جدی نیاز دارد.

پنج شنبه, 20 آبان 1395 10:50

البرز از هر 2.7 ازدواج یک طلاق!

۶۰ دقیقه‌ای ۱۸ طلاق در کشور ثبت می‌شود
 
 الف: پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵ ساعت۰۸:۴۰

 

سال گذشته در استان فارس ۷ هزار و ۷۲۶ طلاق به ثبت رسیده، به عبارتی دیگر روزانه ۲۱ زوج در این استان از یکدیگر جدا شده‌اند.

به گزارش تسنیم، نگاهی کوتاه به آمار ثبت طلاق و ازدواج در سال‌های اخیر روند صعودی میزان طلاق را در کشور نشان می‌دهد به طوری که بارها کارشناسان مسائل اجتماعی نسبت به افزایش طلاق و تبعات آن هشدار داده‌اند. هرچند به دلیل جوانی جمعیت و بالا بدون آمار ازدواج وضعیت ایران در این زمینه هنوز از خط قرمز عبور نکرده اما آمار افزایش طلاق در کشور نگران‌کننده است و نشان می‌دهد که بنیان خانواده در سال‌های اخیر دچار مشکلی جدی شده است.
براساس آمار ثبت احوال کشور در سال 94 در کل کشور 685 هزار 352 ازدواج و 163 هزار 765 طلاق به ثبت رسیده به عبارتی دیگر در مقابل هر 4.2 ازدواج یک طلاق در کشور ثبت شده این آمارها نشان می‌دهد که روزانه 448 طلاق و ساعتی 18 طلاق در کشور رخ داده است.
در سال گذشته در استان فارس 41 هزار و 762 ازدواج شبت شده است و 7 هزار 726 زوج نیز از یکدیگر طلاق گرفته‌اند به عبارتی دیگر در مقابل هر 5.4 ازدواج یک طلاق در این استان به ثبت رسیده است. براساس این آمارها روزانه 21 زوج استان فارس مهر طلاق را بر شناسنامه خود ثبت کرده‌اند.

در 5 سال گذشته نسبت ازدواج به طلاق در استان فارس روند کاهشی داشته است به طوری که از نسبت 6.7 در سال 90 به نسبت 5.4 در سال 94 رسیده است که این خود زنگ خطری جدی برای بنیان خانواده محسوب می‌شود.



 

نداشتن مهارت زندگی عامل بالا رفتن آمار طلاق 
اصغر تک‌بند، رئیس کل دادگاه‌های عمومی و انقلاب شیراز، طلاق‌های صعودی را حاصل نداشتن مهارت زندگی عنوان می‌کند و می‌‌افزاید: اصلی‌ترین مشکل زوج‌های امروزی نداشتن مهارت زندگی است.
وی می‌گوید: در گذشته جوان‌ها سبک زندگی و تعهد را به واسطه داشتن مسئولیت‌های خود در خانه تمرین می‌کردند و زمانی که وارد زندگی مشترک می‌شدند از توانایی و ظرفیت لازم برای پذیرش مسئولیت سنگین‌تر برخوردار بودند اما متاسفانه امروزه جوانان ما به اندازه کافی توانمندی پذیرش یک زندگی مشترک را ندارند.
قاضی تک‌بند خواسته‌های مختلف زوجین از یکدیگر، مهریه‌های سنگین، توقع نا به جای زن و عدم تمکین را از دلایل عمده طلاق‌های زود هنگامی می‌داند و می‌افزاید: عدم بلوغ اجتماعی، عدم بلوغ جسمانی، عدم ارضای جنسی، مسائل مالی، هزینه‌های دست و پاگیر قبل از ازدواج که بر اثر عرف غلط چشم و هم چشمی صورت گرفته از دلایل مهم طلاق در جامعه به شمار می‌رود.
رئیس کل دادگاه های عمومی و انقلاب شیراز با تاکید بر اینکه اگر جوانان مهارت زندگی صحیح را آموزش ببینند با بسیاری از مشکلات بعد از ازدواج دست به گریبان نمی‌شوند می‌گوید: دادگستری به تنهایی نمی‌تواند بار آموزش را بر عهده بگیرد و تمامی ارگان‌ها و ادارات که به یک نوعی به مسایل اقتصادی، آموزشی، تربیتی، فرهنگ و زیر مجوعه فرهنگ ارتباط دارند، می توانند در امر آموزش جوانان دخیل باشند.
به اعتقاد روانشناسان در یک ازدواج ناموفق، طلاق اولین راه حل نیست و بدون شک همیشه هم راه حل درستی نیست. زن و مرد هر دو پس از طلاق اتفاقات خوبی را تجربه نمی‌کنند و سازگار شدن با چنین شرایطی بسیار دشوار و برای برخی افراد حتی تقریبا غیرممکن است.
زوج‌هایی که در یک زندگی مشترک به بن بست می‌خورند باید به فکر راه حل‌های، موثرتر، مناسب‌تر باشند و تا حد امکان از فرصت‌های جدید برای حل مشکلاتشان استفاده کنند تا کارشان به جدایی نکشد چرا که تجارب پس از طلاق همواره ناخوشایند هستند و به جسم، روان آسیب‌های جدی وارد می‌کنند.
چهارشنبه, 19 آبان 1395 09:30

افراط و تفریط یا...!؟

افراط و تفریط؛ شاخص افراد نادان و جاهل

«فرط» به معنای خروج از حد معین است، هرگاه این خروج در جهت زیاده از اندازه و پیشی گرفتن باشد، «افراط» و اگر در جهت کوتاهی و سستی و کاستی باشد، «تفریط» خوانده می شود.

علی بیرانوند/کارشناس حوزوی 
تهور

یکی از مباحث بسیار مهم و کاربردی که در نظام اخلاقی اسلامی و آموزه های قرآنی از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار می باشد، موضوع اعتدال و میانه روی در تمام امور زندگی است. هرگاه انسان به درستی این شاخص و اصل اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند، تمام ارزش های دینی و اخلاقی در مسیر صحیح خود قرار خواهند داشت. مفهوم «اعتدال» بازگشت به معنای لغوی عدل دارد، اعتدال به معنای میانه روی میان دو حالت افراط و تفریط است. خدای متعال در قرآن کریم امت اسلامی را امتی معتدل و میانه رو معرفی کرده است: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهیداً؛[سوره بقره، آیه 143] همان گونه (كه قبله شما، یك قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه اى قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید».

«تهوّر» گرفتار شدن در مهالك بى تأمّل و تدبّر، و در واقع انسان هر چند پرقدرت و پهلوان باشد، هرگاه بى تأمّل و تفكر و تدبیر و تدبّر خود را در مهالك اندازد، زود زیان و خسران یابد و پشیمان شود.

در روایتی از امام علی (علیه السلام) اهمیت میانه روی و اعتدال این چنین مورد توجه قرار گرفته است: «عَلیکَ بِالقَصدِفَاَنَّهُ اَعْونُ شَیءٍ عَلی حُسنِ العَیشِ؛[1] بر تو باد به میانه روی در امور زیرا میانه روی یاری کننده ترین چیز برای خوب زندگی کردن است».

افراط و تفریط؛ شاخص افراد نادان و جاهل

«فرط» به معنای خروج از حد معین است، هرگاه این خروج در جهت زیاده از اندازه و پیشی گرفتن باشد، «افراط» و اگر در جهت کوتاهی و سستی و کاستی باشد، «تفریط» خوانده می شود. افراط و تفریط در منطق و کلام امام علی(علیه السلام) این چنین مذمت شده است: «لَا [یُرَى الْجَاهِلُ ] تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا؛[2] دیده نمى شود نادان مگر آنكه تندرو است (از حدّ و اندازه خود مى گذرد) یا كند رو (بحدّ و اندازه خود نمى رسد).». و همچنین امام علی (علیه السلام) در گفتاری حکیمانه این چنین می فرمایند: «فَكُلُّ تَقْصِیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ كُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِد؛[3] پس هر كوتاهى از حدّ آن را زیان رساند، و هر بیشى در حدّ آن را تباه گرداند (بنا بر این قلبى كه اعتدال و میانه روى را از دست نداده و به حكمت رفتار كند، دارنده آن سود دنیا و آخرت را دریابد).

خارج شدن از حد شجاعت و دلیرمردی

یکی از مهمترین مواردی که انسان عنان اعتدال و میانه روی را در رفتار اجتماعی خود نسبت به دیگران از دست می دهد، مسئله شجاعت است، شجاعت یکی از شاخص های مهم اخلاقی است که مانع ذلت و خواری افراد می شود، ولی با این حال اگر این شاخص اخلاقی تهی از اصل اعتدال و میانه روی شود، و عنان خود را به جهل و حماقت دهد، رنگ و بوی تهور و بی باکی را به خود می گیرد.

منابع روایی نیز در روایتی زیبا از امام علی(علیه السلام) در خصوص ثمره و نتیجه تهور این چنین نقل می کنند: « مَنْ تَهَوَّرَ نَدِم؛ هر كه تهوّر كند پشیمان گردد»

در تعریف و شناسایی تهور این چنین بیان شده است که، تهور یک نوع افراط در خشم است، ولی نه خشم ممدوح، بلکه خشم مذمومی که از قانون اعتدال و موازین اخلاقی خود عبور کرده است، شخص در چنین حالتی با بی پروایی و بی مبالاتی اقدام به کارهایی می کند.[4] که به هیچ وجه با عقل و شرع سازگاری ندارد. در معرفی شخص متهور او را با ویژگی غرور و تکبر و خود بزرگ بینی می شناسند، و اینکه این چنین گفته شده است که شخص متهور در طلب مال و جاه و شهرت و از روی هوای نفس جان خود را به خطر می اندازد».[5]

تهور؛ از خشم تا شجاعت

همان طور که در معنای لغوی و اصطلاحی تهور نیز بیان شد، شخص متهور جسورانه و بدون مبالات و دور اندیشی مبادرت به انجام امور می ورزد،[6] و به خشم خود جامه عمل می پوشاند، این در حالی است که تلفیق خشم، شجاعت و بی مبالاتی چیزی جز افسوس و ندامت را به دنبال ندارد؛ کما اینکه منابع روایی نیز در روایتی زیبا از امام علی(علیه السلام) در خصوص ثمره و نتیجه تهور این چنین نقل می کنند: « مَنْ تَهَوَّرَ نَدِم ؛[7] هر كه تهوّر كند پشیمان گردد».

هرگاه انسان به درستی شاخص اعتدال و این اصل اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند، تمام ارزش های دینی و اخلاقی در مسیر صحیح خود قرار خواهند داشت.

«تهوّر» گرفتار شدن در مهالك بى تأمّل و تدبّر، و در واقع انسان هر چند پرقدرت و پهلوان باشد، هرگاه بى تأمّل و تفكر و تدبیر و تدبّر خود را در مهالك اندازد، زود زیان و خسران یابد و پشیمان شود. تهور از جنس خشم است که پشیمانی را به دنبال دارد، درروایتی از امام علی(علیه السلام) در خصوص خشم مذموم و نتیجه دردناک آن این چنین نقل شده است: «إِیَّاكَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَم ؛[8]دورى كن از خشم پس اوّل آن دیوانگى است و آخر آن پشیمانى است»

سخن آخر

آموزه های اسلامی با میانه روی و اعتدال عجین شده است. از جمله فضایل اخلاقی که اگر همزاد و همراه میانه روی و اعتدال می باشد، شجاعت است. شجاعت هرگاه از دور اندیشی و میانه روی فاصله گیرد، رنگ و بوی تهور به خود می گیرد، تهوری که از جنس خشم و بی مبالاتی و بی تدبیری است.


منابع:
[1]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص353، ح8067.
[2]. نهج البلاغة (للصبحی صالح): ص479.
[3]. همان: ص487، حکمت 108.
[4]. مقدمة الأدب، متن، ص: 260. تَهَوَّرَ فى الأَمْرِ: بى باكى كرد در كار.
[5]. دائره المعارف تشیع، ج 5، واژه تهور.
[6]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص474، ح10857، مَنْ أَضَاعَ الْحَزْمَ تَهَوَّرَ.
[7]. همان: ص482، ح11096.
[8]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم: ص303، ح6898.

 
 آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند (بخش بیست‌ودوم)
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرویز نصرتی کردکندی

عضو انجمن ایرانیان فارغ‌التحصیل ژاپن و مدیر استراتژی شرکت پارسا پلیمر شریف

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چارلز داروین می‌گوید: «قوی‌ترین موجودات باقی نمی‌مانند، بلکه آنهایی که بتوانند خود را با محیط تطبیق دهند سزاوار ماندن و ادامه دادن هستند.» در محيط کسب‌وکار هم آنهایی که چابکی استراتژیک دارند و در خواب برنامه‌های اغفال‌کننده بهبود‌های بی‌ثمر‌، سازمان خود را با خطر نابودی مواجه نمی‌‌کنند، اغلب زنده مي‌مانند و موفق هستند. شاید داستان غم‌انگیز گوشی‌های نوکیا و خارج شدن آن از کورس رقابت‌، بهترین مثال برای اهمیت چابکی استراتژیک باشد.

 

 

چابکی استراتژیک چیست

چابکی استراتژیک از طریق سه عامل کلیدی و به شکل مرحله‌ای اتفاق می‌افتد‌. در وهله اول به درک و فهمیدن نیاز دارید‌؛ فهم اینکه چه اتفاقی در آینده در حال وقوع است و جهت تغییرات به چه سویی می‌رود. درک تغییرات و سمت و سوی حرکت آن در آینده اولین مرحله از چابکی استراتژیک است. در مرحله دوم فرآیند چابکی استراتژیک نیاز به برنامه‌ریزی دارید که جهت درک شده شما از تغییرات را با برنامه‌های مدون پوشش دهد و شرایط همراه شدن شما را با تغییرات مشخص کند. در مرحله سوم نیاز به اجرای برنامه‌های تدوینی خود دارید و اینکه بتوانید خود را به تغییرات تحمیل کنید.وجود کل این سه‌گانه برای چابکی استراتژیک الزامی است‌. ترکیب‌های مختلفی از این سه‌گانه که به «فاکتوریل سه» نیز شهرت یافته، شش نوع سازمان را به ما معرفی می‌‌کند که به جز یک مورد آن در پنج نوع سازمان دیگر عمل چابکی استراتژیک اتفاق نمی‌افتد(جدول).

 

سازمان‌های نوع اول (تیرانداز): این نوع سازمان‌ها فقط مشغول اجرا هستند و بدون توجه به اینکه چه تغییراتی در حال وقوع است و چه برنامه‌های جدیدی برای سازگاری خود باید بیافرینند و روش‌های اجرای خود را عوض کنند‌، فقط در حال روزمرگی و غرق در اجرای عادت خود هستند. وقتی سونی واکمن را به بازار عرضه کرد از نظر فنی یک محصول بی‌رقیب بود. آنها سال‌ها بازار را قبضه کردند، ولی سرانجام معیارهای خرید مشتری تغییر کرد و خط بطلان به باورهای سونی کشید. آنها در دام موفقیت افتاده بودند و در یک بزنگاه تاریخی به‌رغم اینکه سخت در حال اجرا بودند، ولی میدان را به کسان دیگری تقدیم کردند. این نوع سازمان‌ها به سازمان‌های تیرانداز شهرت یافته‌اند و فقط با چشمانی بسته عمل می‌کنند، مانند تیراندازی که هدفی را تعقیب نمی‌‌کند.

 

سازمان‌های نوع دوم (دانا):‌سازمان‌هایی هستند که فکر می‌کنند بیش از حد دانا هستند و بدون توجه به تغییرات با برنامه‌های مدون‌شده در حال اجرای فرآیندهای کاری خود با بهترین بهره‌وری و استفاده از منابع هستند. آنها اگر تغییرات وقوع نیابد از بهترین‌ها خواهند بود، ولی به‌دلیل اینکه تغييرات ناگزیر فرا می‌رسند چیزی جز شکست را تجربه نمی‌‌کنند. نمونه عینی چنین سازمانی‌، شرکت استرابوکز بود که بدون اینکه بداند برنامه‌های تغییرش با جهت‌های تغییر محیط هماهنگ است يا خير، اقدام به تغییراتی کرد که هیچ‌یک نتوانست مشتریان را با واکنش مثبت مواجه کند و سرانجام خود را نابود کرد‌. این سازمان‌ها خود را دانا می‌دانند، در صورتی که کاملا برعکس است‌.

 

سازمان‌های نوع سوم (فیلسوف): سازمان‌هایی که شرایط را خوب تشخیص می‌دهند، تغییرات و جهت‌گیری‌ها را متوجه می‌شوند ولی هیچ‌گونه برنامه یا عملی در این راستا انجام نمی‌دهند به سازمان‌های فیلسوف معروفند. از نمونه‌های بارز این گونه سازمان‌ها باید به شرکت کداک اشاره کرد.آنها که نزدیک به 80 سال بی‌رقیب در حال رشد و تکرار موفقیت در بازار عکس و فيلم بودند، به‌رغم اینکه درک تغییر در بازار دوربین‌های دیجیتال را فهمیدند و از شرکت‌هایی مانند فوجی هم اطلاعات بيشتري در اين زمينه داشتند و حتی در سال 1975 نوعی دوربین دیجیتال به شکل آزمایشي ساخته بودند، ولی مانند یک شرکت طلسم‌شده هیچ برنامه عملی برای این فهم خود انجام ندادند و نتوانستند در بازار دیجیتال حضور یابند و سرانجامی جز خروج از کسب‌وکار نداشتند.

 

سازمان‌های نوع چهارم (بی‌تاب): سازمان‌های نوع چهارم آن گروه از شرکت‌ها هستند که درک درستی از تغییر دارند و جهت‌گیری آن را خوب تشخیص داده‌اند، ولی برنامه‌های مدونی برای چگونگی همراه شدن نداشته و باری به هر جهت شروع به اجرا می‌‌کنند.این سازمان‌ها به سازمان‌های بی‌تاب مشهورند و اینقدر عجول و بی‌برنامه وارد عرصه تغییر می‌شوند که همین بی‌تابی و عجول بودن آنها را ناکارآمد می‌‌کند. آنها به محض اینکه یک پیشرو را مشاهده می‌کنند بدون درک همه جوانب تغییر سریع دست به‌کار می‌شوند و همین بی‌تابی شرایط را نه‌تنها خوب نمی‌‌کند، بلکه از شرکت‌هایی كه دیرتر ولی با برنامه‌تر کار را شروع می‌‌کنند نیز عقب می‌افتند‌. شرکت پترمن مثالی خوب از شرکت‌های بی‌تاب است. آنها وقتی اولین تغییر را در کسب‌وکار خود مشاهده کردند، بدون درک مقیاس تولید و برخی ملاحظات با شتاب فراوان سرمایه‌گذاری‌های عجیبی در چند بعد بدون یک برنامه آگاهانه انجام دادند.

 

سازمان‌های نوع پنجم (افلیج): نوع پنجم سازمان‌ها، سازمان‌هایی هستند که با تشخیص به موقع تغییرات محیطی و مسیر آن اقدام به برنامه‌ریزی‌های خوبی برای سازگاری خود کرده‌اند، ولی برای اجرا آنقدر معطل می‌کنند که کار از کار می‌گذرد. نمونه بارز این نوع شرکت، بلاک باستر بود که تمام هزینه‌های برنامه‌ریزی‌های کلان خود را به‌دلیل انجام ندادن فعالیت‌های اجرایی از دست داد و زمانی که می‌خواست اجرا کند دیگر دیر شده بود.

 

سازمان‌های نوع ششم (قهرمان): سازمان‌هایی هستند که هم تشخیص زودهنگام تغییر را متوجه می‌شوند و هم مسیر تغییرات را شناسایی می‌‌کنند و هم برنامه‌ریزی‌های بسیار آگاهانه‌ای ترتیب می‌دهند و پس از آن با یک اجرای موفق همه شرایط تغییر را از تهدید به فرصت برای سازمان خود تبدیل می‌‌کنند. این گونه سازمان‌ها به قهرمانان صنعت خود معروفند و تعداد آنها بسیار کم است. اگر بخواهیم به این نوع سازمان‌ها اشاره داشته باشیم، می‌توانیم به شرکت‌هاي آمازون‌، نیسان‌ و تویوتا اشاره کنیم. جف بزوس، مدیرعامل آمازون می‌گوید: «ما خود به دنبال تغییر می‌گردیم. گاهی تغییرات در پشت پستوهای تاریک و در فاصله نزدیکی از ما جا خوش کرده‌اند.» او اعتقاد دارد بزرگ‌ترین رويكرد رهبری در هر سازمانی سه محورد دارد: اول اینکه در جست‌وجو و پیدا کردن تغییرات باشد، چرا که آغاز هر بهبودی از همین نقطه شروع می‌شود. دوم اینکه خواسته‌های مشتری را مدام زیر نظر داشته باشد، چرا که خلق ارزش از طریق او به ارمغان می‌آید و سوم اینکه به بیماری‌ای به نام رشد گرفتار شود و هرگز نخواهد از این بیماری نجات پیدا کند. شاید کلمه اعتیاد به این بخش از دیدگاه جف بیشتر شباهت داشته باشد.

 

تفکر ناب؛ زیرساخت چابکی استراتژیک

با توجه به شش نوع سازمانی که در بالا اشاره شد و معرفی سازمان‌های قهرمان‌، این سوال بنیادین پیش می‌آید که اصولا این تفاوت‌ها چرا پیش می‌آید و اگر شرکتی قهرمان می‌شود چه ویژگی ممتازی نسبت به سایرین دارد‌؟ قطعا مولفه‌های مختلفی از ویژگی‌ها این شاخص بودن را عملی کرده است. ولی بدون تردید تفکر ناب یکی از مهم‌ترین آنها است. باید دید رعایت چه اصولی تفکر ناب را به‌وجود می‌آورد. شاید بتوان این پنج مشخصه را دروازه ورود به تفکر ناب دانست:

1- خلق ارزش برای مشتری بزرگ‌ترین ماموریت سازمان است و مشتری اول و آخر همه چیز است. برای این کار فهم اینکه مشتری چه می‌خواهد، چه خواهد خواست و چه چیزی برای او مناسب است که خود نمی‌داند، از بدیهیات ناب‌اندیشی است و پایان هر فرآیندی همان است که مشتری می‌خواهد. توجه شما به جریان ارزش در سازمان باید بزرگ‌ترین کارکرد شما باشد.

2- همه جریان ارزش باید بدون توقف و بدون اتلاف انجام شود. باید متوجه باشید که براي مشتری چیزی که دارای اتلاف و هرگونه رفتار غیر ناب است، ارزشی ندارد و تمام کارکردهای روزانه را با خط‌کش مشتری اندازه بگیرید.

3- توانمندسازی کارکنان برای نقش‌آفرینی بهتر در مقابل مشتری و بالندگی سازمان، مهم‌ترین موضوع است. در این زمینه جذب مناسب می‌تواند کار شما را راحت‌تر کند. توانمندسازی کارکنان در حل ریشه‌ای مشکلات و بهبود کارکردها و همراهی با تغییرات کمک شایانی می‌‌کند.

4- کمال‌جویی دائمی همه اعضای سازمان‌. کمال‌جویی سیری‌ناپذیر از خصیصه‌های تفکر ناب است.

5- رهبری هوشمندانه‌، بزرگ‌ترین خروجی تفکر ناب یک رهبری ساختاریافته و متناسب است و تفاوت‌های بین شرکت‌های قهرمان هم در رهبری هوشمندانه‌تر آنها است.

با توجه به پیچیده شدن شرایط و عدم اطمینان در اطلاعات ورودی و سرعت تغییرات، چابکی استراتژیک برای هر سازمانی یک الزام است. هیچ سازمانی نمی‌تواند خود را در گوشه امنی از این تغییرات حس کند و باید برای در امان بودن ناب اندیشید و چابک بود. در بخش‌های دیگر این مجموعه مقالات به موارد دیگری از آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند خواهیم پرداخت. سه‌شنبه‌ها با ما باشید.

سه شنبه, 18 آبان 1395 09:50

تعویض شغل خوبست یا بد!؟


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: Liz Ryan

مترجم: مریم مرادخانی

مشاور عزیز،

به‌عنوان یک کارمند بخش منابع انسانی، همواره برایم سوال بوده که چرا افراد موفق بیشتر از سایر افراد شغل خود را تغییر می‌دهند. برعکس، چرا برخی دیگر از کارمندان با وجودی که به شغل یا سازمانی که در آن کار می‌کنند، کوچک‌ترین علاقه‌ای ندارند، هرگز به استعفا فکر نمی‌کنند؟ آیا تغییر شغل یک امتیاز منفی است؟ آیا کارمندی که به‌طور مداوم شغل خود را تغییر داده، گزینه مناسبی برای استخدام هست؟

 

پاسخ: دوست عزیز، این روزها برای فردی که بارها شغل خود را تغییر داده است، از واژه «job hopper» استفاده می‌کنند. هیچ کارمندی دوست ندارد که دیگران چنین برچسبی به او بزنند. برای همین، از ترس اینکه مبادا از سوی کارفرمایان پذیرفته نشوند، هرگز شغل خود را تغییر نمی‌دهند، حتی اگر از آن بیزار باشند. آنها اعتقاد دارند که ماندن در یک سازمان برای بازه‌های طولانی، مثل سه یا چهار سال، یعنی «ثبات». اما بیا منطقی به قضیه نگاه کنیم. مسلما کارفرمایی که ارزش تو را می‌داند و سعی می‌کند بهترین تجربه‌های آموزشی را برای تو فراهم کند، به مفاهیم از کار افتاده‌ای مثل «ثبات» اهمیت نمی‌دهد. برای چنین کارفرمایی، دستاوردهای تو مهم هستند، نه مدت زمانی که در سازمان‌ها مشغول به‌کار بوده‌ای.کسب‌وکارها از نظر سرعت به دو دسته تقسیم می‌شوند: کسب‌وکارهای سریع و کسب‌وکارهای کند. کسب‌وکارهای سریع (چالاک) سازمان‌هایی هستند که خود را به سرعت با تحولات روز همسو می‌کنند. تو باید به دنبال کسب‌وکارهای سریع باشی چراکه کسب‌وکارهای کند، فقط به تو حقوق پرداخت می‌کنند تا نهایتا یک شغل بهتر پیدا کنی. اگر قصد داری در محیط کار هزاره سوم دوام بیاوری، باید رو به جلو حرکت کنی و هر روز چیز جدیدی یاد بگیری تا از تحولات عرصه کسب‌وکار عقب نمانی.

سازمان‌های کند اسیر تشریفات اداری، سیاست‌های قدیمی و قوانین دست‌وپاگیر هستند. در سازمان‌های سریع، کارمندان آزادانه وظایف خود را انجام می‌دهند و ایده‌های خود را عملی می‌کنند.سال‌های گذشته، امنیت شغلی از هر چیزی مهم‌تر بود. هدف همه مردم این بود که پس از فارغ‌التحصیلی در یک سازمان بزرگ استخدام شوند و تا بازنشستگی همان‌جا ماندگار شوند.آن دوران به سر رسیده است. هیچ سازمانی امنیت شغلی تو را برای همیشه ضمانت نمی‌کند. امنیت شغلی تو دیگر در دستان کارفرما نیست. کنترل آن در دست خودت است. این تو هستی که جایگاه خودت را در بازار کار تعیین می‌کنی. اگر یک فرصت شغلی را از دست دادی، نگرانی‌ای نخواهی داشت چون می‌دانی که توانایی حل کدام مشکلات را داری و چه سازمان‌هایی با همان مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند.

اما پرسیدی که چرا افراد موفق بیشتر از بقیه شغل خود را عوض می‌کنند. اگر کسی قصد دارد در حرفه خود پیشرفت کند، هر کدام از دلایل زیر می‌تواند یک انگیزه قوی برای تغییر شغل باشد:

۱- وقتی برای طولانی‌مدت در یک سازمان بمانی، به مرور زمان ارتباط تو با دنیای خارج قطع می‌شود. گستره چشم‌انداز تو محدود می‌شود و رفته رفته روی اولویت‌های داخلی سازمان تمرکز خواهی کرد (مثلا کدام کارمند ترفیع گرفته، جایگاه بعدی تو چه خواهد بود و...). یکی از بزرگ‌ترین خطرات استخدام‌ طولانی‌‌مدت در یک سازمان این است که از تحولات دنیای بیرون بی‌خبر خواهی ماند.

۲- وقتی شغل خود را تغییر می‌دهی، به دنبال آن با چالش‌های فراوانی روبه‌رو می‌شوی و تجربه کسب خواهی کرد. اما اگر برای یک بازه زمانی طولانی شغل خود را تغییر ندهی، هرگز چنین تجربیاتی به دست نخواهی آورد، مگر اینکه سازمانی که در آن کار می‌کنی، یک سازمان موفق با رشد سالانه 30 درصد یا بالاتر باشد.

۳- احساس عدم صلاحیت اصلا احساس خوبی نیست. اما فراموش نکن که بیشترین میزان یادگیری مربوط به زمانی است که کمترین میزان مهارت را داری. وقتی کار خود را خوب بلد باشی، بخشی از مغز تو به صورت خودکار به خواب می‌رود. وقتی در انجام یک کار مهارت داری، کنجکاوی تو به حداقل می‌رسد. اما وقتی مکررا شغل خود را تغییر می‌دهی، حس کنجکاوی در تو همواره فعال خواهد بود و احساس عدم صلاحیت باعث می‌شود هر روز خودت را مجبور کنی که چیز جدیدی یاد بگیری.

۴- هر بار که شغلت را تغییر می‌دهی، ناچاری روی ارزش‌هایت تجدید نظر کنی و خودت و ارزش‌هایت را دوباره تعریف کنی. اگر در شغل فعلی‌ات به اندازه کافی تجربه کسب کرده‌ای اما جای پیشرفتی برایت وجود ندارد، تصمیم با تو است. می‌توانی بمانی یا استعفا دهی. اما حقیقت اینجاست که تو مهارت‌هایت را به کارفرما می‌فروشی و بهترین راه برای تقویت مهارت‌ها، استفاده از فرصت‌های جدید برای یادگیری است.

۵- هر چه بیشتر شغل خود را تغییر دهی، انجام مصاحبه و مذاکره برایت آسان‌تر خواهد بود. اگر در یک شغل بمانی، این مهارت در تو تقویت نخواهد شد.

۶- تغییر مداوم شغل به تو کمک می‌کند کارفرمایان را بهتر ارزیابی کنی، همان‌طور که آنها تو را ارزیابی می‌کنند. دیگر نیازی نیست زمان خود را برای کارفرمایی که توانایی حل مساله ندارد یا به تو آزادی عمل نمی‌دهد، هدر بدهی.

۷- وقتی برای مدت طولانی در یک شغل بمانی، عملکرد تو مکانیکی خواهد شد. دیگر ایده جدیدی در ذهن تو شکل نخواهد گرفت و خلاقیت و میل به تجربه‌های جدید در تو از بین خواهد رفت.

۸- شرکت‌هایی هستند که افرادی را که دائما شغل خود را تغییر داده‌اند استخدام نمی‌کنند (حتی در بازه‌های زمانی دو یا سه سال). اگر تو هم جزو این دسته از افراد هستی، نترس! احتمالا در چنین شرکتی استعدادهای تو شکوفا نخواهد شد.

۹- هر چه در سازمان‌های بیشتری کار کنی، افراد بیشتری تو را خواهند شناخت و تو نیز با افراد بیشتری آشنا خواهی شد. به این ترتیب اعتبار تو نزد آنها افزایش خواهد یافت و دیگر شروع یک کار جدید در یک سازمان جدید و کشف اولویت‌هایشان برای تو دشوار نخواهد بود.

۱۰- هر چه بیشتر در یک سازمان بمانی، به مرور به این منطقه امن عادت خواهی کرد. تغییر شغل به تو کمک می‌کند منطقه امن خود را گسترش دهی. فراموش نکن که تو یک «عنوان شغلی» نیستی و هزاران فرصت جدید، بیرون از سازمان در انتظار تو است.

منبع: Forbes

شنبه, 15 آبان 1395 09:22

ضرورت مدیر ارشد دیجیتال!

 

نویسنده: Rick Hein
مترجم: مریم مرادخانی

در تمامی رشته ها و صنایع، شرکت‌ها خواه ناخواه وارد عصر دیجیتال می‌شوند. این روزها مشتریان آنلاین انتظار دارند که بتوانند محصولات یا خدمات مورد نظر خود را بدون هیچ دردسری خریداری کنند. اگر شرکتی نتواند انتظارات «دیجیتال» این مشتریان را برآورده کند، از دور رقابت خارج خواهد شد. شرکت‌هایی مثل اوبر (Uber) و لیفت (Lyft)، عرصه را بر شرکت‌های تاکسیرانی سنتی تنگ کرده‌اند. شرکت‌های تلویزیونی کابلی به مرور بینندگان خود را از دست می‌دهند، چرا که مخاطبان برنامه‌های اینترنتی را به تلویزیون‌های کابلی ترجیح می‌دهند. صنعت تبلیغات با موج عظیمی از «ادبلاکرها» مواجه شده است و اینها تنها بخش کوچکی از تحولات عصر دیجیتال هستند. اگر هوشمندانه عمل نکنید یا از استعدادهای متناسب با این تحولات کمک نگیرید، کسب‌وکار شما محکوم به نابودی خواهد بود.

 

مدیر ارشد دیجیتال کیست؟

مدتی است که نقش مدیر ارشد دیجیتال (CDO) ایجاد و وظایف و مسوولیت‌هایش تا حدی تعریف شده است. اما همزمان با افزایش جمعیت در سطوح ارشد سازمان، این جایگاه شغلی نیز در حال تکامل است. وظیفه مدیر ارشد دیجیتال، تشخیص و شناسایی حوزه‌هایی است که ایجاد دگرگونی دیجیتالی (Digital Transformation) در آنها باعث بهبود تجربه مشتریان می‌شود. مدیر ارشد دیجیتال شخص با نفوذی است که مسوولیتش، اعمال این دگرگونی‌هاست. شرکت مک‌گرا هیل (McGraw-Hill) یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های انتشاراتی در ایالات متحده است. چهار سال پیش رهبران این شرکت به این نتیجه رسیدند که برای پیشرفت مستمر و ماندن در عرصه رقابت، باید به نرم‌افزارهای مدرن مجهز شوند و در سیستم خدمات مشتریان تغییر ایجاد کنند. نیاز به یک سیستم خدمات مشتری دیجیتال و تکنولوژی‌های آموزشی معتبر در این شرکت کاملا محسوس بود.

استیون لستر، نخستین مدیر ارشد دیجیتال این شرکت است. او در این رابطه می‌گوید: «مدیر ارشد اجرایی این شرکت به خوبی می‌دانست که ایجاد تغییرات دیجیتالی باید در اولویت برنامه‌های این سازمان که یکی از پیشگامان عرصه آموزش است، قرار بگیرد.» وظیفه اصلی لستر، توسعه محصولات است. اما وظایف و اختیارات کارکنان سطوح ارشد هر سازمان با سازمان دیگر متفاوت است و مدیر ارشد دیجیتال نیز از این قاعده مستثنی نیست.  محققان موسسه PwC در تحقیقات اخیر خود درباره نقش مدیر ارشد دیجیتال به نتایج جالبی دست یافته‌اند. براساس یافته‌های این تحقیقات، این نقش ابتدا در سازمان‌ها و صنایع مشتری‌محور، مثل رسانه‌ها، شرکت‌های تولید فیلم و سریال، شرکت‌های محصولات خوراکی و کالاهای مصرفی ایجاد شده بود. این تحقیقات همچنین نشان داده که سازمان‌های بزرگ، زودتر از سازمان‌های کوچک به لزوم ایجاد چنین نقشی پی برده‌اند. برخی منتقدان معتقدند این جایگاه شغلی، موقتی و رو به زوال است. مایک کان، مدیر ارشد اجرایی شرکت نرم‌افزاری Mountain Goat نیز از جمله این افراد است.

او می‌گوید: «نیاز به مدیر ارشد دیجیتال، یک نیاز دائمی نیست. با توجه به اینکه وظیفه مدیر ارشد دیجیتال، ایجاد دگرگونی‌های دیجیتال است، بسیاری از سازمان‌ها اصلا به چنین جایگاهی نیاز پیدا نمی‌کنند.» حال سوال اینجاست که چه نوع کسب‌وکارهایی به یک مدیر ارشد دیجیتال نیاز دارند؟ مارک اورتانگ، کارشناس حوزه تکنولوژی و توسعه نرم‌افزار، به این سوال پاسخ می‌دهد: «هر سازمان بزرگی که هنوز یک رویکرد دیجیتال اتخاذ نکرده یا فرهنگ سازمان را به سوی تغییرات دیجیتالی سوق نداده، نیازمند یک مدیر ارشد دیجیتال است. اگر شما از اين دسته‌ايد، باید دست به‌کار شوید و یک مدیر ارشد دیجیتال استخدام کنید.»

 

یک مدیر ارشد دیجیتال موفق چه ویژگی‌هایی دارد؟

هدایت شرکت برای گذار به عصر دیجیتال و ایجاد دگرگونی‌های دیجیتالی از جمله وظایف اصلی یک مدیر ارشد دیجیتال است. آیا مهارت‌ها و مسوولیت‌های تعریف‌شده و مشخصی برای این عنوان شغلی وجود دارد؟ لستر معتقد است که مدیر ارشد دیجیتال در واقع یک «عامل ایجاد تغییر» درون سازمان است. او باید بتواند عقاید و ایده‌های مختلف را بشنود، درک کند و آنها را در قالب چارچوب‌هایی ارائه دهد که انعکاس‌دهنده عقاید تک تک مردم باشد. به اعتقاد مایک کان، مدیران ارشد دیجیتال باید در این سه حوزه مهارت داشته باشند: تجزیه و تحلیل داده‌ها، تکنولوژی و تجارت الکترونیکی سنتی. به اعتقاد او «یک مدیر ارشد دیجیتال ایده‌آل می‌تواند این سه حوزه را با یکدیگر ادغام کند تا شرکت بتواند با موفقیت از عصر آنالوگ به عصر دیجیتال گذر کند.»

از دیدگاه اورتانگ لازمه موفقیت یک مدیر ارشد دیجیتال، دارا بودن این چهار مهارت است: 1) تمرکز بر مشتریان و معیارهای سنجش تجربه مشتری 2) مهارت‌‌های تحلیلی به‌منظور تشخیص و شناسایی حوزه‌هایی از کسب‌وکار که نوآوری در آنها باعث ایجاد فرصت‌های جدید می‌شود 3) مهارت‌های ارتباطی برای ترسیم تصویری از آینده سازمان و اینکه چگونه نوآوری، سازمان را به سمت دیجیتالی شدن هدایت می‌کند 4) مهارت‌ها و قابلیت‌های رهبری و مدیریتی به‌منظور تحقق اهداف سازمان طی فرآیند دگرگونی. مدیران ارشد دیجیتال نه‌تنها باید در حوزه‌هایی مثل استراتژی کسب‌وکار و جلب مشتری تخصص داشته باشند، بلکه باید بتوانند بازار هدف را بشناسند، استراتژی طراحی کنند، با سهامداران مختلف ارتباط برقرار کنند، برنامه‌ریزی کرده و برای تحقق برنامه‌ها تلاش کنند. لستر می‌گوید: «برای کسی که قرار است در یک سازمان تحولات بنیادین ایجاد کند، داشتن چنین توانایی‌هایی یک ضرورت است.» بر سر آنکه یک مدیر ارشد دیجیتال به چه کسی باید گزارش کند، به مدیر ارشد فناوری یا مدیر ارشد اجرایی اختلاف نظر وجود دارد.

اورتانگ معتقد است یک مدیر ارشد دیجیتال باید به مدیر ارشد اجرایی گزارش کار ارائه دهد. نقش مدیر ارشد دیجیتال در موفقیت سازمان یک نقش کلیدی است و نیازمند حمایت تمام و کمال مدیر ارشد اجرایی است. در نهایت باید گفت اگر شما مدیر ارشد دیجیتال یک سازمان هستید، صرف‌نظر از اینکه به چه کسی باید گزارش ارائه دهید، اگر می‌خواهید در کار خود موفق باشید، باید بتوانید با مدیر ارشد فناوری سازمان ارتباط مستحکم و فعال برقرار کنید. کسی که با تکنولوژی آشناست یا قبلا در بخش فناوری اطلاعات مشغول به‌کار بوده و حالا به سمت مدیر ارشد دیجیتال منصوب شده، راحت‌تر می‌تواند با مدیر ارشد فناوری سازمان ارتباط برقرار کند. چنین فردی نزد مدیر ارشد فناوری از اعتبار بیشتری برخوردار است.

 

منبع: cio.com