ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 15:09

خطر جدی سلفی گری !

آیت الله سبحانی
فکر سلفی گری را عربستان گسترش می دهد و هدف آنها مبارزه با مذهب شیعه است؛ بنابر این در این اوضاع و احوال دفاع از اهل بیت(ع) و شیعه برای دانش پژوهان علم کلام واجب عینی می شود.

به گزارش فرقه نیوز؛ حضرت آیت الله سبحانی در پنجمین گردهمایی دانش آموختگان مرکز تخصصی کلام اسلامی گفتند: جای بسی خوشبختی است نهالی که دو سال قبل در مؤسسه کاشته شده بود، به ثمر نشست و توانسته افرادی را در حوزه علم کلام تربیت کند تا بتواند از حریم شریعت دفاع نمایند.

این مرجع تقلید با بیان اینکه باید قدر دان نعمت انقلاب بود و اگر نعمتی مانند آزادی قلم، بیان و فعالیت مؤسسه ها در رشته های مختلف در دفاع از اهل بیت(ع) است به دلیل انقلاب است، افزودند: در گذشته آزادی قلم و بیان و حتی امکان فعالیت در حوزه های مختلف کلامی، تفسیری و دفاع از اهل بیت(ع) محدود بود و این لطف الهی است که در این زمان شامل حال پژوهشگران و حوزویان شده است.

معظم له بابیان اینکه در شرایط حساسی از لحاظ  هجمه های دشمنان در فضای مجازی علیه دین، اسلام و شیعه قرارداریم و  حتی این هجمه ها قابل مقایسه با گذشته نیست، گفتند: در چنین شرایطی دفاع از حقانیت اهل بیت(ع) و مذهب شیعه برای حوزویان  واجب عینی است.

ایشان با بیان اینکه در چنین فکر نمی کنم اشتغال به غیر علم کلام و رشته های دیگر جایز باشد، افزودند: در گذشته شهید مطهری یک نفر بیشتر نبود و بار پاسخ گویی به شبهات را از طریق اقامه برهان و استدلال بر دوش می کشید؛ اما مأیوس نیستیم و خدا مثل او را از همین حوزه مرحوم آیت الله حائری یزدی که خود دانش آموخته آن بود، به جامعه اسلامی عنایت خواهد کرد.

 حضرت آیت الله سبحانی افزوند: لازم است از افرادی که در تربیت دانش پژوهان علم کلام نقش داشته اند و نهال را به درخت تنومند تبدیل کردند و در سراسر کشور این درخت شاخه شاخه شده و در حال ثمر دهی  است، قدر دانی و تشکرکنم. این حرکت مایه افتخار است چون هم مربیان و دانش پژوهان در حال اثر گذاری می باشند

این مرجع تقلید خطر سلفی های ضد شیعه ساخته شده به وسیله فکر عربستان و وهابیت را بسیار جدی دانستند و افزودند: سلفی گری در کشور زیاد شده است، اینها در ظاهر نام سلفی گری دارند ولی در درون ضد شیعه می باشند. فکر سلفی گری را عربستان گسترش می دهد  و هدف آنها مبارزه با مذهب شیعه است؛ بنابر این در این اوضاع و احوال دفاع از اهل بیت(ع) و شیعه برای دانش پژوهان علم کلام  واجب عینی می شود.

حوزه

یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 11:48

فعالیت بهینه با سه اصل اتوماسیون !

 DEN-1099690

مترجم: مریم رضایی

 

اتوماسیون یا بهره‌برداری از تکنولوژی برای ساده‌سازی وظایف قابل تکرار، در صنایع تولیدی به امری رایج تبدیل شده است. اما واقعیت این است که اتوماسیون را می‌توان در همه حوزه‌ها و در واحدهای زیادی به‌کار گرفت تا مدیریت ثابتی از یک یا چند فرآیند ارائه کرد. اتوماسیون وقت شما و کارکنان‌تان را آزاد می‌کند تا بتوانید روی وظایفی متمرکز شوید که برای موفقیت شرکت‌تان حیاتی هستند.همچنین به افراد کمک می‌کند آیتم‌هایی را ببینند که معمولا به راحتی فراموش می‌شوند یا مورد غفلت قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر، اتوماسیون می‌تواند یک فاکتور کلیدی در رشد سازمان‌تان باشد. اگر به دنبال بهینه‌سازی فعالیت‌های روزمره‌تان با استفاده از ابزارهای اتوماسیون هستید، ابتدا به سه حوزه زیر توجه کنید:

 

لجستیک: هر کسب‌وکاری درجات منحصربه‌فردی از نیازهای لجستیکی خود را دارد. به‌عنوان مثال، اگر شرکت شما یک موقعیت فیزیکی دارد یا به شکل یک خرده‌فروشی آنلاین فعالیت می‌کنید، نیازتان حول پذیرش سفارش و ارسال کالا می‌‌گردد. حالا تصور کنید یک سیستم ثبت سفارش دارید که کمک می‌کند این فرآیند را اتوماتیک‌سازی کنید. این سیستم کارهایی مثل لیست کردن کالاها، صدور فاکتور، پردازش، تهیه گزارش و پیگیری تامین‌کنندگان را انجام می‌دهد. به‌طور خلاصه، هر اقدام لجستیکی که در مرکز مدل کسب‌وکارتان قرار ندارد می‌تواند اتوماتیک‌سازی شود. این کار علاوه بر اینکه می‌تواند منابعی را برای شما و تیم‌تان آزاد کند تا بر هسته محصولات و خدمات‌ کسب‌وکارتان متمرکز شوید، تا حد زیادی در هزینه‌ها صرفه‌جویی می‌کند. قبلا از اینکه برای اتخاذ چنین تصمیمی پیش بروید، بررسی کنید که چگونه اتوماسیون بر سلامت مالی کوتاه‌مدت و بلندمدت کسب‌وکارتان اثرگذار است. چقدر طول می‌کشد تا بتوانید مزایای واقعی اتوماسیون را دریابید؟ آیا نقطه‌ای که کسب‌وکارتان بتواند به سرمایه‌گذاری اولیه برگردد، خیلی دور است؟ آیا این کار شما را در معرض ریسک زیادی قرار می‌دهد؟ آیا ممکن است ارتباطات انسانی را که در رابطه شما با مشتریان و تامین‌کنندگان حیاتی است، از دست بدهید؟

مدیریت پروژه: شرکت‌های آسانا (Asana)، بیس‌کمپ (Basecamp) و جیرا (JIRA) تنها سه نمونه از ابزارهای نرم‌افزاری هستند که می‌توانند مدیریت پروژه را تسهیل کنند. به جای اینکه بر یادداشت‌های سازماندهی نشده روی وایت‌بورد، مجموعه‌ کاغذهای کوچک چسبانده شده روی صفحه کامپیوتر یا انبوهی از ایمیل‌ها در Inbox خود تکیه کنید، این پلت‌فرم‌های مدیریت پروژه، وسعت دید و دسترس‌پذیری خوبی در اختیار شما و اعضای تیم‌تان می‌گذارند تا در مورد پروژه‌ها به‌روز باشید. اولویت‌بندی کارها وظیفه مهمی برای هر سازمانی‌ است و یک ابزار مدیریت پروژه که این فرآیند را به صورت اتوماتیک سازماندهی کند، می‌تواند کمک کند تمرکز و انرژی ذهنتان را صرف خود پروژه‌ها کنید.

داده و گزارش‌دهی: یکی از اشتباه‌های متداول کسب‌وکار این است که به جای تحلیل داده‌ها و ارائه راهکارهایی برای پیاده‌سازی یافته‌های ناشی از آن، زمان‌تان را به جمع‌آوری و گزارش‌دهی در مورد داده‌ها اختصاص دهید. اگر به درستی روی جمع‌آوری داده سرمایه‌گذاری کنید، به صورت نامحدود می‌توانید از آن منتفع شوید. برنامه‌های نرم‌افزاری مثل SAS و Tableau در این کار به شما کمک می‌کنند.

اتوماسیون کاربردهای تجاری دیگری هم در حوزه‌هایی مثل منابع انسانی و بازاریابی دارد. اینکه کجا بخواهید آن را اجرا کنید، به استراتژی، اهداف و حوزه‌های تخصصی کسب‌وکارتان بستگی دارد. اگر شالوده کسب‌وکارتان را به درستی نمی‌شناسید، حتی نرم‌افزارها و ماشین‌آلاتی که تهیه می‌کنید هم کمکی نمی‌کنند. مهم‌ترین توصیه‌ای که می‌توان کرد این است که فراموش نکنید اتوماسیون باید به شما امکان دهد منابع بیشتری برای وظایف هسته‌ای کسب‌وکارتان اختصاص دهید.

منبع: Forbes

یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 11:41

نوبت فعالیت هوشمند است !

 

زمان فعالیت هوشمندانه فرا رسیده است

پنج اقدام موثر برای به حداکثر رساندن ارزش حاصل از وفاداری

 
زمان سرمایه‏گذاری هوشمندانه فرا رسیده است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: فریبا ولیزاده

در دنیای کسب‎وکار به‏ شدت رقابتی امروز، رهبران باید به سختی فعالیت کنند و سرمایه‏ های بیشتری برای توسعه و رشد سازمان‏های تحت امر خود تدارک ببینند. اما با نگاهی به کیفیت سرمایه‎گذاری‏هایی که با هدف جلب وفاداری و رضایت مشتریان انجام می‏شوند، متوجه برخی نواقص جدی خواهید شد. واقعیت این است که اجرای برنامه‏ های وفاداری قدیمی اکنون دیگر هزینه‏ های قابل توجهی بر سازمان‏ها تحمیل می‏کند و در عین حال ارزش‏های به مراتب کمتری برای آنها به ارمغان می‏آورد. به‌منظور افزایش ارزش‏های حاصل از وفاداری مشتریان برای کسب‏وکار، رهبران کسب‏وکار باید تجدید نظرهایی در خصوص مفهوم وفاداری برای مشتریان و البته کسب‏وکار خود انجام دهند.

 

مشکلاتی که بزرگ‌تر می‏شوند

سرمایه‏ گذاری در زمینه افزایش وفاداری مشتریان این روزها پررونق است. بیش از ۹۰درصد شرکت‌ها، در حال حاضر به نحوی از برنامه‏ های وفاداری استفاده می‏کنند. تنها در ایالات متحده آمریکا، عضویت در برنامه‏ های وفاداری از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ میلادی با نرخ 7/ 26 درصد افزایش داشته است. هم‏ اکنون 3/ 3میلیارد عضویت حساب مشتری موجود است و این ارقام همچنان رو به افزایش هستند. تمرکز بر مقوله وفاداری مشتریان هزینه ‏هایی فراتر از آنچه مدیران کسب‏وکارها تصور می‌کرده‌اند، در پی داشته است. کسب‏ وکارهای مختلف سالانه میلیاردها دلار صرف مشوق‏های گوناگون ایجاد وفاداری می‏کنند و هزینه‏ های به مراتب بیشتری نیز صرف جنبه‏ های پنهان اجرای این برنامه‏ ها می‏شود. بر اساس یافته‏های موسسه Accenture، اعضای برنامه‏های وفاداری بین ۱۲ تا ۱۸ درصد از افزایش درآمد کسب وکارها را در قیاس با مشتریان غیروفادار ایجاد می‏کنند. با این حال، نشانه‏ های بسیاری حاکی از این واقعیت است که سرمایه‏ گذاری در زمینه برنامه‏ های ایجاد وفاداری به شکل رایج کنونی، تمامی ارزش‏های مورد انتظار را برآورد نمی‏کند. بر اساس یافته‎های پژوهشی اخیر، با وجود افزایش قابل توجه تعداد مصرف‏ کنندگان، اغلب برنامه‏ های وفاداری از تاثیرگذاری چندانی برخوردار نیستند. نتایج آمارها نشان می‌دهند:

• ۵۷ درصد مشتریان از برندهایی خرید می‏کنند که به آنها وفادارترند و بیش از یک سوم (۳۶ درصد) آنان وفاداری را موضوعی بی‎ارتباط به مخارج و هزینه‌کرد خود می‏دانند.

• ۶۱ درصد مشتریان در سال گذشته برند مورد علاقه خود را تغییر داده‏اند. جای تعجب نیست که تمایل به تغییر در میان مشتریانی که تجربه ناخوشایندی از برنامه‏ های وفاداری داشته‏ اند، ۶ درصد بیشتر است. اما حتی مصرف‏ کنندگانی که هزینه ‏های بیشتری صرف خرید از نام‏های تجاری مورد علاقه خود می‏کنند، ۱۷ درصد بیشتر از سایر مشتریان در معرض تغییر وفاداری خود به برندی دیگر هستند. در واقع، مشتریان وفاداری که پول بیشتری خرج می‏کنند، ۹درصد بیش از سایرین از وفاداری خود به برند صرف‌نظر می‏کنند.

• ۷۷ درصد از تمامی مصرف‏ کنندگان هم‏ اکنون سریع‏تر و راحت‏تر از سه سال گذشته از وفاداری خود به نام‏های تجاری صرف‌نظر می‏کنند.

• ۲۳ درصد از مصرف‏ کنندگان واکنشی منفی به برنامه‏ های وفاداری شرکت‌ها نشان می‏دهند. این رقم در حال افزایش است، به‌ویژه در میان جوان‏ترها که در افزایش درآمد کسب‏ وکارها در سال‏های پیش‏رو نقش بسزایی خواهند داشت. واقعیت تلخ این است که این مخارج از نظر نزدیک به یک‌چهارم مصرف‏ کنندگان، صدمه‏ ای بزرگ به رابطه کسب وکار و مشتری می‏زند. این یافته‏ ها حکایت از آن دارد که با افزایش سرمایه‏ گذاری در برنامه‏ های وفاداری افزایش آگاهی ما از واکنش مشتریان و نگرش آنان به مقوله وفاداری سرعت مناسبی نداشته است. زمان آن فرا رسیده است که کسب‏وکارها با نگرشی متفاوت به موضوع وفاداری بنگرند و ارزش حاصل از تعامل با مشتریان وفادارتر را به حداکثر برسانند. بدون اصلاح مسیر، سرمایه‏گذاری در زمینه وفاداری به احتمال زیاد به هدر خواهد رفت، رشد از رقم مورد انتظار کمتر خواهد بود و ارزش ایجاد شده برای مشتری قابل‌توجه نخواهد بود.

ابداعاتی نوین در برنامه‌های وفاداری

رهبرانی که از عدم موفقیت برنامه‏ های وفاداری خود در کسب نتایج مورد انتظار آگاه هستند از فرصت مناسبی برای بازاندیشی این موضوع برخوردارند. به باور ما، شرکت‌ها می‏توانند ۵ اقدام موثر را برای به حداکثر رساندن ارزش حاصل از وفاداری انجام دهند.

1- توجیه سرمایه‏ گذاری با نیم نگاهی به سودآوری

قدم نخست به‌منظور افزایش ارزش حاصل از وفاداری شامل حذف برنامه‏ هایی است که ساز‏وکار معکوس دارند. تمامی سرمایه ‏گذاری‏های انجام شده با عنوان تقویت وفاداری مشتریان و منافع هر یک را در نظر بگیرید. در قدم بعدی با استفاده از روش بودجه‏بندی بر مبنای صفر، تمامی طرح‌های ابتکاری یا برنامه ‏های وفاداری را که تاثیر کمتری در افزایش سودآوری شرکت دارند، حذف کنید. با حذف برنامه‏ های کم‌ارزش‏تر، شرکت خواهد توانست از سرمایه آزاد شده به‌منظور ساختاردهی به برنامه‏های موجود استفاده کند. برای نمونه شرکت‌های هواپیمایی در حال تغییر محور اصلی برنامه‏ های وفاداری خود هستند. بر اساس روند رایج در طول 30 سال گذشته، این شرکت‌ها برای مشتریان وفادار خود بر اساس میزان مایل طی شده، جوایزی در نظر می‏گیرند. هم‌اکنون، در تلاش برای بهینه‏ سازی درآمدها، پاداش‏ها بر اساس میزان پرداختی‏های اعضای وفادار برآورد می‏شود. این تغییر از نظر مالی توجیه قابل قبولی دارد. مسافرانی که هزینه‏ های بیشتری متحمل شوند، سودآورتر هستند. تغییر در برنامه با هدف جذب مشتریان بیشتر و خدمت ‏رسانی و حفظ مشتریان ارزش‏ آفرین انجام می‏شود.

2- جذب دو برابری مشتریان از طریق حفظ آنان

مطالعات حاکی است برنامه‏ های وفاداری کمکی به افزایش فروش نمی‏کنند. از سوی دیگر، این برنامه نقش چندان معقولی در حفظ مشتریان ایفا نمی‏کند. این موضوعی مهم است، چرا که مشتریانی که تعلق خاطر بیشتری به نام تجاری دارند احتمالا بیش از سایرین با دیگران درباره برند سخن خواهند گفت. به جای سرمایه‏ گذاری در زمینه طرح‌های ابتکاری که با هدف افزایش درآمد حاصل از تعامل با مشتریان وفادار صورت می‏گیرد، بهتر است شرکت‌ها از سرمایه ‏گذاری بیشتر در زمینه بازاریابی شفاهی به کمک مشتریان وفادار به عنوان صمیمانه‏ ترین منبع اطلاع‏ رسانی استفاده کنند.

این به معنای بازنگری در سرمایه‏ گذاری‏ها برای توجه هر چه بیشتر به حفظ مشتریان در کنار فراهم کردن تجارب بسیار رضایت‏بخش و تقویت تعامل با آنان است که در نهایت منجر به دستیابی به مشتریان جدید می‌شود و این همان منابع سرشار و پنهان وفاداری برای کسب‌وکار شما است.

3- یادگیری زبان وفاداری نسل جدید

یکی از مهم‏ترین گروه‏هایی که مستلزم توجه ویژه است مشتریان نسل وای هستند. این بخش از بازار دارای جمعیت جهانی 8/ 1 میلیارد نفری است که سهم بسزایی در بازار دارند. اما متاسفانه، نسل هزاره شیفته برنامه های وفاداری رایج نیستند. در واقع، بر اساس بررسی‏های صورت گرفته، احتمالا واکنشی منفی در قبال تلاش‏های شرکت‌ها برای به دست آوردن وفاداری آنان نشان خواهند داد. بنابراین، شرکت‌ها باید نگرش‏های آنان در خصوص وفاداری را درک کنند و زبان وفاداری، ارزش‏ها و رفتارهای آنان را به خوبی بشناسند.

4- بدانید که اقدامات شما صدایی بلندتر از واژه‌ها دارند

با توجه به اینکه احساسات وفاداری مشتریان دیگر مولفه ‏ای مناسب برای پیش‏بینی رفتارهای خرید آنان به‌شمار نمی‏رود، شاید بهتر است شرکت‌ها توانمندی‏های خود را در زمینه درک هر چه بیشتر اقدامات آنان تقویت کنند. بر اساس تحقیقات انجام شده، بیش از نیمی از مشتریان وفادار فعالانه برند مورد علاقه خود را به دیگران پیشنهاد می‏کنند و ۱۴ درصد از آنان وفاداری خود به برندی خاص را با حمایت‌های علنی یا دفاع از نام‏های تجاری در شبکه‏ های اجتماعی اعلام می‎کنند.

5- وفاداری همچون ورزش تیمی

ایجاد وفاداری موضوع مهمی است. اما یک سرمایه‎گذاری نیز به‌شمار می‏رود. رهبران وفاداری با سرمایه ‏گذاری در «مهارت‎های گوش فرا دادن» برای جمع‏آوری، تجزیه‏ وتحلیل و رسیدگی به بازخوردهای مشتریان استفاده می‎کنند. علاوه‌بر این، ممکن است همکاری با سایر سازمان‏ها نسبت به ایجاد کانال‎های با هزینه کمتر و به اشتراک‎گذاری هزینه‎های تبلیغات و پیاده‎سازی مرتبط با برنامه‏ های وفاداری در دستور کار آنها قرار بگیرد. شرکت American Express به این نتیجه رسید که اتخاذ رویکردهای مشارکتی نسبت به وفاداری منافعی بیشماری در پی دارد.

به این ترتیب طرح کارت‏های PayBack در ۶ کشور به اجرا در آمد (این طرح در آمریکا با عنوان «Plenti» شناخته شده است)، بر اساس این طرح مشتریانی که از شرکای منتخب شرکت و از کانال‎های متعدد آن خرید کنند، جوایزی را دریافت خواهند کرد. این طرح خدمات کامل از قبیل IT، پلت‌فرم‏های مالی و حتی امکان کسب درآمد از طریق واکاوی داده‎ها را برای شرکت‎هایی که خواهان افزایش کنترل بر هزینه‎های وفاداری خود هستند، شامل می‎شود.

 

وفاداری مرده است

وفاداری هنوز هم موضوعی مهم است اما امروزه، با تضعیف ارتباط میان میزان وفاداری مشتریان و رفتارهای خرید آنان، قواعد وفاداری قدیمی اعتبار چندانی ندارند. رهبران کسب‎وکار می‎توانند با بازبینی سرمایه‎گذاری‎های خود در این بخش به واقعیت‎های استراتژیک روی آورند که بر ارزش‎آفرینی هر چه بیشتر توجه دارند؛ طرح‎هایی که الزاما متضمن دستیابی به شکل خاصی از مزیت رقابتی برای کسب‎وکار نیستند، اما سرمایه‎هایی را به‌منظور افزایش توان رشد کسب‎وکار آزاد می‎کنند.

منبع: Accenture

شنبه, 16 ارديبهشت 1396 10:56

پدیده شوم قرن ! (بخش پایانی)

 

 

 بخش صد و یازدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به دیوان‌هایی اشاره شد که داعش در مناطق مختلف به‌ویژه لیبی به راه انداخته بود. نویسنده بر این باور بود که لیبی پس از عراق و سوریه مهم‌ترین پایگاه داعش بود، اما باز هم این گروه نتوانست آن سیستم دولتی کارآمد یا آن سیستم حکمرانی را که در عراق و موصل بر پا کرد در لیبی یا جای دیگر برپا کند. در این بخش همچنین به مبارزان خارجی به‌ویژه مبارزان فرانسوی داعش اشاره می‌شود و نویسنده به صورت مختصر دلایل پیوستن فرانسوی‌ها به داعش را برشمرده است.

 

داعش با حرکت به سوی غرب توانست سرزمینی را در ساحل مدیترانه مستقر در حوالی شهر سرت تصرف کند که برخلاف درنه، پایگاه راستین داعش است که زیر ولایت طرابلس قرار می‌گیرد در حالی که شهرهای منتهی الیه شرقی در آن حوزه سرزمینی به‌عنوان بخشی از ولایت برقه تعریف می‌شوند. شواهد قابل‌توجه مستند به سیستم حکمرانی داعش در سرت حکایت دارد که درست مانند کارکرد این گروه در عراق و سوریه است. از جمله یک سیستم قضایی کارآمد با عنوان «دیوان القضا و المظالم» که با موضوعات و مسائل مختلفی دست و پنجه نرم می‌کند که طیف گسترده‌ای را شامل می‌شود: از قراردادهای ازدواج گرفته تا مشاوره و فروش املاک و مستغلات، یک نیروی پلیس اسلامی، شاخه دعوت و مساجد که مسوول دسترسی به جمعیت و کنترل امور مساجد است، برنامه‌های مربوط به توبه و جلسه‌های شرعی به‌عنوان بخشی از همکاری ساختارهای پرسنل محلی، طرح‌های مصالحه‌جویانه و به‌کارگیری سیستم زکات که زیرنظر «دیوان الزکات و الصدقات» عمل می‌کند. منطقه سرت، نمایانگر توسعه‌یافته‌ترین ساختار و پروژه حکمرانی داعش در خارج از عراق و سوریه است؛ بی‌جهت نیست که ابو محمد العدنانی، سخنگوی وقت داعش، در یک سخنرانی که در اواخر مه‌2016 از او پخش شد این شهر را در کنار رقه و موصل مطرح کرده بود. این به معنای ضربه‌ای به ادعای نیروهای ائتلاف در مورد پیشرفت علیه داعش و از دست دادن سرزمین از سوی این گروه است. در واقع، کنترل داعش بر منطقه سرت در مواجهه با نیروهای محلی رقیب که شروع به متمرکز کردن تلاش‌هایشان علیه این گروه کرده‌اندزیر یک علامت سوال و تردید بزرگ قرار گرفته است.

کنترل داعش در دیگر مناطق لیبی اکنون حالت سینوسی به خود گرفته است. خلاصه‌کلام اینکه، اگرچه داعش پیشرفت‌هایی در لیبی داشته، اما با محدودیت‌هایی هم مواجه بوده است. به عبارت دیگر، این گروه به این برداشت رسیده که تحقق حکمرانی [تمکین] در مناطق دوردست‌تر از عراق و سوریه با محدودیت‌های زیادی مواجه است. این مساله تاثیراتی بر اعتبار داعش در عرصه جهانی و جهان‌شمول بودن این گروه داشته است به‌ویژه تاثیراتی نیز بر جذابیت این گروه در میان حامیان جهانی جهادی‌اش داشته است. از آنجا که داعش تاکید زیادی بر دولت بودن دارد، فقدان موفقیت در تکرار تشکیل دولت‌هایی شبیه آنچه در عراق و سوریه به‌وجود آمد ممکن است به جذابیت این گروه در بلندمدت ضربه وارد کند. این فقدان طرح‌های موثر حکومتی ممکن است بر محاسبات رهبری اصلی بر میل به اعلام ولایت‌های جدید تاثیر بگذارد. برای مثال، اگرچه این گروه رسما مدعی عملیات در سومالی و تونس شده است، اما به‌طور اخص در هیچ‌یک از این دو سرزمین ولایتی را اعلام نکرده است شاید به این علت که رهبری مرکزی داعش به شکست خود در توسعه آنچه دولت نامیده می‌شود وقوف یافته و اعلام ولایت به یک توطئه تبلیغی کودکانه تبدیل شده است.

 

6- مبارزان خارجی

مساله فعالیت مبارزان خارجی در ولایات به مساله‌ای بسیار مهم تبدیل شده است زیرا هسته اصلی داعش همچنان متحمل ضربه، عقب‌نشینی و شکست سرزمینی می‌شود. سه حوزه مورد علاقه باید وقتی مساله مبارزان خارجی در ولایات مطرح می‌شود، برجسته شود. اولین حوزه گرایش‌های مهاجرتی گسترده مبارزان خارجی است که از فرانسه می‌آیند؛ دومی زمان بندی این بحث و مساله بالقوه امنیت در مرز ترکیه بر حضور مبارزان خارجی در ولایات است و سومی تاثیرات سیاسی مبارزان خارجی در ولایات و سپس به‌طور اخص تاثیراتی است که بر فرانسوی‌ها و سپس جهان بر جا می‌گذارد. بهتر است حضور فرانسوی‌های داعشی را با آمار و ارقام مورد بحث قرار دهیم. از زمان اعلام خلافت، فرانسه حدود 9300 نفر از شهروندانش را مورد نظارت اطلاعاتی قرار داده است. دو سوم این افراد تحت نظارت زیر 25 سال هستند و 40درصد هم‌زن هستند؛ تقریبا نیمی از آنها افرادی بوده‌اندکه به گفته خانواده‌هایشان از خطوط تلفنی استفاده می‌کنند که از سوی دولت نصب و برقرار شده است. گفته شده 2هزار فرانسوی پیوندهایی فعال با داعش داشته‌اندو ممکن است در سرزمین‌های داعشی جنگیده و کشته شده باشند. گفته شده که 600 نفر نیز در مناطق داعشی دست به عملیات می‌زنند. این آخرین مساله‌ای است که مورد توجه مقام‌های فرانسوی قرار گرفته است.

آنچه باعث مبهم‌تر شدن این تصویر می‌شود توجه به این فرانسوی‌ها بر حسب پیشینه و گذشته شان است. بخش قابل‌توجهی از شهروندان فرانسوی که در کنار داعش می‌جنگند دارای پیشینه خانوادگی فقیرانه بوده و تجربیات تیره و تاری از حق شهروندی دارند. به عبارت دیگر، آنها فرزندان خانواده‌های حاشیه‌نشین و فقیر هستند که حسی از عضویت و ادغام در جامعه فرانسه را ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از آنها دارای پیشینه دارای امتیاز هستند و با جامعه ادغام شده‌اند. آنچه نگران‌کننده است این است که هیچ معیار خاصی وجود ندارد که بتوان این مبارزان را در قالب آن قرار داد یا به گرایش‌های آنها پی برد. با این حال، مقام‌ها توانسته‌اند دو گرایش خاص را در میان مبارزان فرانسوی داعش مشخص کنند. اول، بیشتر اینها علاقه‌مند به ولایات هستند، اما در عوض به شکل وسواس گونه‌ای بر هسته داعش متمرکز شده‌اند. اکثریت قابل‌توجهی به عراق و سوریه سفر می‌کنند و حتی آنها که به ولایات می‌روند پس از اینکه وارد سرزمین اصلی داعش شدند روانه ولایات می‌شوند؛ سفر مستقیم از اروپا به این ولایات نادر است. دومین گرایش مهم – و کاملا هشداردهنده- رادیکال‌سازی سریع مبارزان خارجی پیش از ترک است. این فرآیند تطور از یک آدم معمولی به یک افراطی و سپس اعزام به ولایات مورد انتظار تقریبا یک سال طول می‌کشد. گسترش تبلیغات فناورانه موجب شده این روند حتی کاهش هم بیابد.

 

 

 بخش صد و دوازدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به دو مبحث اشاره شد: یکی، سیستم حکمرانی داعش در لیبی و تشکیل «دیوان»های مختلف در این کشور به سبک داعش اصلی در عراق و سوریه. دوم، اشاره به مبارزان خارجی داعش به‌ویژه مبارزان فرانسوی. از زمان اعلام خلافت، فرانسه حدود 9300 نفر از شهروندانش را مورد نظارت اطلاعاتی قرار داده است. دو سوم این افراد تحت نظارت زیر 25 سال و 40 درصد هم‌ زن هستند. گفته شده 2 هزار فرانسوی پیوندهایی فعال با داعش داشته‌اند و ممکن است در سرزمین‌های داعش جنگیده و کشته شده باشند و 600 نفر نیز در مناطق داعش دست به عملیات می‌زنند. در زیر ادامه بحث پی گرفته شده و به منابع مالی ولایت‌های داعش هم اشاره می‌شود.

 

در مجموع، دسته‌بندی فرزندان افرادی که فرانسه را برای نبرد در کنار داعش ترک می‌کنند، دشوار است. اما می‌توان مدعی شد که ولایت‌های داعش ممکن است هسته‌های اصلی را تشکیل دهند. موفقیت نیروهای ائتلاف در منبج نحوه استفاده داعش و مبارزانش از این ولایت‌ها را تغییر داده است. سوال دو لایه این است: آیا هسته‌های داعش احتمالا تمرکز خود از هسته/ مرکز را به ولایت‌های پیرامون تغییر می‌دهند و اینکه آیا مبارزان خارجی احساس می‌کنند مجبور به سفر و نبرد در ولایت‌ها هستند. اگر این تغییر رخ دهد؟ استراتژی داعش در ولایت‌ها تاکنون کارگر نبوده است. دسترسی به نفت و منابع محدود شده است. تصمیمات مدیریتی‌اش در ولایت‌ها و برقراری ارتباط با قبایل نتایج خوبی به‌دنبال نداشته است. با توجه به اینکه بیشتر مبارزان خارجی به‌خاطر ایده «خلافت» و استقرار در مناطق مرکزی به داعش می‌پیوندند، جذب آنها به ولایت‌های پیرامونی دشوارتر از جذب آنها در سرزمین‌های اصلی و مرکزی است.

بنابراین، با شکست داعش در مرکز، می‌توان این گروه را در پیرامون و در ولایت‌ها نیز شکست داد. فرانسه با مشاهده اینکه تعداد اندکی از مبارزان خارجی به عراق و سوریه سفر می‌کنند آن را نتیجه تضعیف داعش در مرکز دانسته است. از نظر فرانسوی‌ها، لیبی به‌دلیل تعداد گسترده مبارزان خارجی تونسی- فرانسوی که هسته‌های داعش در این کشور را شکل می‌دهند نگرانی جدی‌تری است. بنابراین، می‌توان مدعی شد که انتقال داعش از مراکز به ولایت‌های پیرامونی جذابیت این گروه نزد برخی مبارزان خارجی از جمله فرانسوی‌ها را کاهش داده است.

 

7- ولایت‌های داعشی و تامین مالی این گروه

اکنون تقریبا روشن شده است که «دولت اسلامی» از منابع محلی و مردم تحت کنترل خود به‌عنوان یکی از راه‌های درآمدی استفاده می‌کند. با اعلان اینکه «دولت اسلامی» زیرشاخه‌هایی را در 8 کشور در خاورمیانه، آفریقا و آسیا به راه انداخته این نگرانی به‌وجود آمده که هسته اصلی داعش در عراق و سوریه ثروت و سیستم تخصصی خود برای جمع‌آوری ثروت را با این زیرشاخه‌های جدید در میان گذاشته است. شواهد این انتقال تجربه موجود اما اندک و محدود است. برخی ولایت‌ها ممکن است خودکفا باشند و برخی در تامین مالی به داعش وابسته باشند. در اینجا به بررسی نحوه تامین مالی این گروه می‌پردازیم.

 

تامین مالی داعش مرکزی

از زمان اعلام خلافت از سوی داعش و تسخیر مناطق بسیاری از عراق و سوریه، این گروه چالش مالی غیرمنتظره‌ای در برابر نهادهای ضدتروریستی به‌وجود آورد. اقدامات ضدتروریستی سنتی مانند تحریم‌های مالی هدفمند اگرچه مهم است اما در برابر روش تامین مالی داعش چندان موثر و کارآمد عمل نکرده است. داعش در عراق و سوریه از دینامیسم‌های چندگانه از پیش موجود برای غنی کردن خود بهره‌برداری کرد. این روش‌ها یا دینامیسم‌ها عبارت بودند از: تمرکز بالای منابع طبیعی و شبکه‌های قاچاق مستقر برای کسب پول و درآمد؛ جمعیت قابل توجه و فعالیت اقتصادی کافی برای مالیات گیری و اخاذی؛ فرصت کافی برای غارت کالاهای ارزشمند مانند خودروها و تسلیحات و بانک‌ها که از این طریق یک میلیارد دلار به جیب زد. داعش این تجربه را یک شبه به‌دست نیاورد. چند دهه بود که خلف این گروه یعنی «القاعده در عراق» (AQI) و «دولت اسلامی عراق» (ISI) تلاش داشتند تا تصمیمات استراتژیک برای کسب درآمد محلی اتخاذ کنند تا به این وسیله از وابستگی به کمک‌های خارجی بکاهند. با تمام این اوصاف اما هزینه‌های قابل توجه داعش باعث آسیب‌پذیری‌هایی برای این گروه شد و باعث شد دولت‌های عراق و آمریکا و ائتلاف ضدداعش از این آسیب‌پذیری‌ها بهره‌برداری کنند. یکی از این اقدامات، قطع حقوق کارمندان دولت فدرال عراق در اوت 2015 بود زیرا آنها در قلمرو داعش زندگی می‌کردند و این گروه بخشی از حقوق آنها را بر می‌داشت یا بر آن مالیات می‌بست. این نوعی کمک مالی برای داعش به حساب می‌آمد. پیش‌تر، این کارمندان می‌توانستند حقوق خود را در قلمروی خارج از محدوده داعش دریافت کنند اما باز به محض ورود به قلمرو داعش مشمول مالیاتی 50- 10 درصدی می‌شود.

حملات هدفمند نیروهای ائتلاف به منابع نفتی و زیرساخت‌های مالی داعش باعث شده از سال 2015 به این‌سو درآمد این گروه از 30 تا 50 درصد کاهش یابد. با این حال، مساله‌ای که بزرگ‌ترین تاثیر را بر داعش داشته از دست دادن سرزمین است؛ از نیمه 2016 به این سو داعش تقریبا نیمی از قلمرو خود در عراق و 30-20 درصد از قلمرو خود در سوریه را از دست داده و این یعنی منابع کمتری – اعم از نفر یا منابع زیرزمینی- برای اخاذی و غارت برای این گروه وجود داشته است.

 

تامین مالی ولایت‌ها

با توجه به دینامیک منحصر به فرد در عراق و سوریه، بعید است که ولایت‌ها بتوانند دسترسی مالی را برای مرکز (داعش مرکزی) تکرار کنند. با این حال، ولایت‌هایی هم که دارای کنترل سرزمینی هستند یا در این مسیر می‌کوشند هم با همین چالش مواجه هستند. گروه‌هایی هم که به داعش اعلام وفاداری کردند نیز بیشترشان سازمان‌های تروریستی از پیش موجود بودند که منابع مالی و سازوکار مالی خاص خود را داشتند. ولایت‌های پیشرو [منظور ولایت‌های غیرداعشی هستند یا ولایت‌هایی که از سوی دیگر گروه‌های تروریستی اداره می‌شوند] به لحاظ مالی خودکفا بودند و از طریق جرم و جنایت، قاچاق و اخاذی و آدم‌ربایی کسب درآمد می‌کردند. آنها منابع مالی مهمی تولید می‌کردند اما قادر به حمایت یا برقراری پروژه دولت سازی به سبک و سیاق داعش نبودند.

 

 

بخش صد و سیزدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به دو مساله اشاره شد: یکی نیروهای فرانسوی داعش که از دیار خود به سوی دیار خلافت کوچ می‌کردند. افزون بر این گفته شد که شکست داعش در «مرکز» می‌تواند موجب تسریع در شکست این گروه در «ولایت‌های پیرامون» شود. این موجب شده که جذابیت داعش برای مبارزان فرانسوی کاهش یابد، زیرا آنها نبرد در مرکز را به نبرد در مناطق پیرامون ترجیح می‌دهند. دوم، تامین مالی نیروهای داعش و ولایت‌های این گروه است. گفته شد که اگرچه برخی ولایت‌ها خودکفا هستند اما برخی دیگر نیز مانند داعش سینا یا همان انصار بیت‌المقدس به این گروه وابسته‌اند.

 

برای گروه‌هایی مانند «داعش خراسان» (IS- Khorasan) و انصار بیت‌المقدس (داعش سینا) ثروت «دولت اسلامی» نقش مهمی در تصمیمات آنها برای اتحاد با این گروه ایفا می‌کرد. در واقع، اعضای طالبان به این دلیل اغوا شدند که به داعش خراسان بپیوندند که بر این باور بودند داعش مرکزی به آنها لپ تاپ، خودروی سواری و وانت و حقوق مکفی برای حمایت از خانواده‌هایشان می‌دهد. سازمان‌های دیگر هم در ازای حمایت مالی داعش از آنها با این گروه بیعت کردند. برای مثال، انصار بیت‌المقدس پیش از بیعت با داعش مرکزی در نوامبر 2014، از این گروه خواستار پول و سلاح شد. می‌دانیم که برخی از این وعده‌ها محقق شده است: در فوریه 2016، «برت مک گورک»، نماینده ویژه ریاست‌جمهوری برای ائتلاف ضدداعش، تصدیق کرد که داعش حمایت‌های مالی واقعی از عراق و سوریه برای زیرشاخه‌هایش در لیبی، سینا، یمن و عربستان به‌عمل می‌آورد. در ماه می، وزارت خزانه‌داری آمریکا نماینده داعش سینا در لیبی «سلمی سلامه سلیم سلیمان عمار» را به‌دلیل انتقال صدها هزار دلار پول از لیبی به ولایت سینا تحت تحریم‌های ضدتروریستی قرار داد.

 

ولایت‌های لیبی و سینا

پیش از گنجاندن نام سلیمان عمار در لیست سیاه، وزارت خزانه‌داری علیه برخی دیگر از عوامل برجسته داعش که نقش تسهیل‌کننده در این نقل و انتقال‌ها در لیبی داشتند،دست به اقدام زد. «حسن الشاری»، یک چهره برجسته داعش که از سوی ابو مصعب الزرقاوی آموزش و تعلیم دیده بود، در سپتامبر 2015 به‌دلیل حمایت مالی از این سازمان در این لیست وزارت خزانه‌داری قرار گرفت. الشاری از اواخر 2012 و پس از آزادی از زندانی در عراق و بازگشت به کشور و زادگاه خود لیبی صدها هزار دلار به افراد مختلف از جمله عضو برجسته و ارشد داعش یعنی «طارق بن‌الطاهر بن الفالح العونی الهرزی» (آقا ابو عمر التونسی) کمک کرد. به گفته وزارت خزانه‌داری، او ترتیباتی داده بود تا از طریق یک تسهیل‌کننده مالی در قطر حدود 2 میلیون دلار به داعش تزریق شود. وی در 16 ژوئن 2015 از سوی هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در سوریه کشته شد.

در واقع، براساس حضور گسترده تسهیل‌کننده‌ها و واسطه‌های برجسته در لیبی، بسیاری بر این باورند که ولایت فعلی در لیبی می‌تواند به‌عنوان «گزینه‌ای مجدد» برای «دولت اسلامی» به‌کار گرفته شود؛ اگر این گروه از عراق و سوریه اخراج شود. به عبارت دیگر، در صورت بیرون راندن داعش از عراق و سوریه، لیبی می‌تواند به‌عنوان «گزینه‌ای دوباره» مطرح شود و به‌عنوان پایگاه بالقوه‌ای برای داعش تجهیز شود تا نیروهای این گروه احتمالا در آنجا استقرار یابند. چالش‌های جمعیتی و جغرافیایی آن را غیرمحتمل می‌سازد زیرا این ولایت نمی‌تواند بدون تامین مالی از مرکز [منظور داعش مرکزی است] به تسخیر یا کسب قلمرو/ سرزمین بپردازد. در عوض، به نظر می‌رسد لیبی بیشتر به‌عنوان یک پایگاه [هاب] منطقه‌ای مناسب است تا یک گزینه استراتژیک چنان‌که پیوندهای روزافزون میان ولایت‌های لیبی و سینا نشان می‌دهد.

با توجه به منابع نفتی و شبکه‌های قاچاق زمینی، آنها که در لیبی هستند بعید است به اندازه آنهایی که در سوریه هستند، سودمند باشند. اگرچه مسیرهای مستقر قاچاق وجود دارند اما جغرافیای لیبی آن دسترسی‌ای که به خریداران تجاری در «شام» وجود دارد را تامین و تسهیل نمی‌کند. به دیگر سخن، در شام امکان دسترسی به خریداران تجاری بیش از لیبی است، زیرا جغرافیای لیبی اجازه چنین دسترسی‌ای نمی‌دهد. مسیرهای زمینی مناسب‌تر است اما داعش به چیزی که نیاز دارد پوشش زمینی و استتار است و وسعت جغرافیایی در لیبی چنین امکانی به او نمی‌دهد ولی این امکان در شام برای این گروه میسرتر است و بنابراین، هزینه‌ها و خطرات بالاتری در ارتباط با قاچاق زمینی وجود دارد. نشانه‌های اخیر که می‌گوید ولایت‌های لیبی و سینا در فرآیند توسعه یک مسیر دریایی هستند نگران‌کننده است اگرچه می‌تواند قاچاق سودآور در منطقه را تسهیل سازد. داعش لیبی با شناسایی این چالش‌ها بر هدف قرار دادن زیرساخت نفتی لیبی متمرکز بوده که برخی از این مراکز در کنترل شبه‌نظامیان رقیب قرار دارد. در مورد محدودیت‌های جغرافیایی هم باید گفت جمعیتی که در لیبی تحت کنترل داعش است در مقایسه با جمعیتی که تحت کنترل داعش مرکزی قرار دارد کمتر است و این بدان معنا است که تعداد انسان‌ها برای مالیات‌گیری و اخاذی نسبتا کم است.

با وجود این، روش‌های مالیات‌گیری به آن شکلی که در عراق و سوریه وجود دارد در سرت به‌کار گرفته شد. افزون بر این، آدم‌ربایی در ازای کسب پول- که به‌عنوان منبع مهم تامین مالی برای اسلاف داعش لیبی استفاده می‌شد- بعید است که موجب تولید درآمد چندانی برای داعش شود، زیرا فرصت‌ها برای ربایش اهداف باارزش در حال کاهش است. با بدتر شدن وضعیت امنیتی، غربی‌ها و سایر افراد بالقوه باارزش بعید است که به این منطقه سفر کنند؛ پدیده‌ای که در عراق هم رخ داد.

سینای داعش یا داعشِ سینا شاید مشتاق‌ترین زیرشاخه برای دریافت منابع مالی از داعش مرکزی در عراق و سوریه بوده و احتمالا وابسته‌ترین زیرشاخه هم هست به‌ویژه از زمانی که دولت مصر شروع به سرکوب در مرز غزه- اسرائیل کرد که به شکل قابل‌توجهی فعالیت قاچاق در منطقه را کاهش داد؛ منطقه‌ای که این ولایت و اسلافش از آن بهره می‌بردند. ذکر این نکته مهم است که با وجود اتکای داعش سینا به تامین از سوی داعش مرکزی اما نیازهای مالی‌اش نسبتا اندک است. ولایت سینا کنترل سرزمینی ندارد و در مورد اینکه دارای هزاران مبارز است،لاف می‌زند. درخواست‌های مالی‌اش آن‌قدر اندک است که داعش مرکزی بدون نیاز به اعمال فشار بر منابع مالی‌اش می‌تواند آن را به راحتی تامین کند.

 

 

 

 

بخش صد و چهاردهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل گفته شد که برخی ولایت‌هایی که یوغ داعش را به گردن انداختند و به زیرشاخه این گروه تبدیل شدند تنها به یک دلیل چنین کردند: اغوای ثروت داعش و دست و دل بازی‌های این گروه. به‌طور مثال، اعضای طالبان به این دلیل اغوا شدند که به داعش موسوم به «خراسان» بپیوندند و بر این باور بودند که داعش مرکزی به آنها لپ تاپ، خودروی سواری و وانت و حقوق مکفی برای حمایت از خانواده‌هایشان می‌دهد. نکته دیگر اینکه اگرچه لیبی پایگاه مهمی برای داعش محسوب می‌شود اما به‌دلیل وسعت جغرافیایی و فقدان امکان استتار ارزش این کشور کمتر از عراق و سوریه است.

 

نتیجه‌گیری

اگرچه تلاش‌های ائتلاف موفقیت‌های ملموسی به‌دنبال داشته اما تلاش‌های دائمی برای کشف، ردگیری و مختل کردن اقدامات مالی «دولت اسلامی» در مبارزه فعلی و در جریان، حیاتی است. سه حوزه به‌طور اخص موفقیت ائتلاف در جبهه مالی را تعیین می‌کنند:

اول، استفاده «دولت اسلامی» از بانک‌ها و صرافی‌ها در مناطق خارج از قلمرو تحت کنترل این گروه است برای دسترسی به بخش مالی رسمی. مقام‌های آمریکایی گفته‌اند صرافی‌ها احتمالا برای دسترسی‌های عوامل داعش مهم بوده است. در دسامبر 2015، بانک مرکزی عراق بیش از یک هزار صرافی را به ظن استفاده داعش از آنها از چرخه مالی خود حذف کرد. برخی واسطه‌های منطقه‌ای می‌توانند با اقدامات مشابه و معرفی و گرفتن کمیسیون از نهادهای رسمی و غیررسمی مالی کارهایی انجام دهند که به نفع داعش تمام شود و موجب بهره‌برداری این گروه شود. دوم، کشف و مختل کردن روند انتقال و جابه‌جایی‌های مالی به سوی ولایت‌های داعشی خارج از عراق و سوریه است. اگرچه ولایت‌ها از روش‌های از پیش موجود برای تامین مالی خود برخوردارند اما شناسایی جریان‌های خارجی تامین‌کننده مالی به‌عنوان منبعی ارزشمند از اطلاعات برای ردیابی پیوندهای میان «مرکز» و «پیرامون» تلقی می‌شود؛ در حالی که افشای آنها دریافت و ارسال این پول‌ها را دشوارتر می‌سازد. سومین موفقیت مهم ائتلاف در زمینه جبهه مالی، هدف‌گیری زیرساخت‌های نفتی در کنترل داعش و تلاش برای بازسازی آن است. این نه‌تنها به مهار داعش کمک می‌کند بلکه موجب خشک شدن تدریجی مهم‌ترین منبع مالی این گروه می‌شود.

 

8- حمایت مردمی از داعش

حمایت عمومی احتمالا تعیین‌کننده‌ترین عامل در دستیابی و حفظ قدرت از سوی داعش به شمار نمی‌رود، بلکه بی‌تردید در این فرآیند یک مولفه مهم محسوب می‌شود. حمایت فعالانه، همراهی منفعلانه یا لااقل پذیرش غالب از سوی جمعیت محلی باعث می‌شود تسخیر و کنترل یک سرزمین امکان‌پذیرتر و پایدارتر شود. در مقابل، فقدان حمایت یا پشتیبانی یا پذیرش مردمی یا دشمنی فعالانه بومیان و مردم محلی احتمالا استقرار داعش در قدرت را در برخی موقعیت‌های خاص دشوارتر می‌کند. در این صورت، داعش استخراج منابع و نیرو را دشوارتر خواهد یافت و شاید مجبور شود که توجه و منابع را از جهاد به گشت‌های داخلی معطوف سازد. این وضعیت در ترکیب با فشار خارجی به سرنگون شدن یا اخراج داعش از برخی ولایت‌ها یا مناطق کمک می‌کند. درجه اعتبار یا پذیرش مردمی هر چقدر باشد اما تلاش برای کشف نقش دقیق حمایت یا مخالفت مردمی در ظهور یا سقوط ولایت‌های داعش سوالی را مطرح می‌سازد: از کجا می‌توانیم دریابیم که داعش چقدر از محبوبیت مردمی برخوردار است؟ از نظر روش‌شناسی، دو مساله متفاوت خود را نشان می‌دهد: اول، سنجش و اندازه‌گیری نگرش‌های عمومی در مناطقی است که یا از قبل زیر کنترل داعش بود یا با خشونت به دست این گروه افتاد. دوم، اندازه‌گیری آن نگرش‌ها در مناطق خارج از حاکمیت داعش اما بالقوه آسیب‌پذیر در برابر دست‌اندازی‌های این گروه؛ به‌طور کلی، مناطق دارای بیشترین جمعیت مسلمان که اغلب اما نه همواره، نزدیک برخی مناطق داعش‌نشین هستند. درخصوص مورد اول – مناطق تحت کنترل داعش یا مناطق به شدت مورد مناقشه- هرگونه تلاشی برای اندازه‌گیری افکار عمومی محلی به لحاظ تجربی با چالش‌های روشن و بسیار سختی مواجه می‌شود. ناامنی، تهدید و خطر مستقیم و مرگبار خطرات معقول- اگر نگوییم قابل پیش‌بینی- برای محققان و برای هر خبرچین مشتاق در آن منطقه نامهربان و غریب‌نواز است. در نتیجه، اگرچه حکایات در مورد زندگی زیر لوای داعش زیاد است اما اطلاعات و داده‌های مستند و مفید اندکی درباره این گروه در دسترس است. اما این‌گونه هم نیست که اطلاعات ما صفر باشد.

تلاش‌هایی در این زمینه از سوی برخی متخصصان و کارشناسان در عراق و سوریه انجام گرفته و آنها نظرسنجی‌هایی در بخش‌هایی از عراق و سوریه از طریق تلفن، فیس‌بوک و سایر ابزارهای ارتباطی انجام داده اند. نمونه‌ها مکتوب نیستند بلکه شفاهی هستند. نظرسنجی‌ها و پیمایش‌های انجام گرفته از سوی «منقذ الداغر» در موصل نشان می‌دهد که بسیاری از اعراب معمولی که مجبور به زندگی زیر لوای داعش شده‌اندهنوز مخالف حملات به داعش از سوی ائتلاف بوده‌اند. نکته این است که اگرچه آنها ممکن است از «داعشی‌ها»حمایت نکنند اما «شیطانی را که می‌شناسند» به خطر و ابهام جنگ شهری یا فتح از سوی جناح‌های رقیب دیگر ترجیح می‌دهند.

به همین ترتیب، در سوریه پیمایش‌های محدود و اندکی که از اجتماعات عرب ضد داعش در خط مقدم انجام شد نشان می‌دهد که آنها مخالفت یا بی‌اعتمادی گسترده‌ای با شبه‌نظامیان کردی دارند که در حال جنگ با داعش هستند. کمتر از یک سوم آن اعراب خواهان اتحاد یا حمایت از کردها علیه دشمن مشترک یعنی داعش بودند. اقلیتی کمی بزرگ‌تر- اما هنوز کمتر از نصف- اعلام کردند که حزب کردی غالب باید در شکل‌بندی آینده سیاسی سوریه در دوران پساداعش نقش داشته باشد.

به عبارت دیگر، دشمن دشمن داعش غالبا دوست آنها نیست. شواهد نیز مخلوط است. یعنی غیرنظامیانی که از تکریت، رمادی یا فلوجه می‌گریزند آمارهای متفاوتی از زندگی قبلی‌شان زیر لوای داعش و دلایل‌شان برای فرار به دست می‌دهند. آنها احتمالا به همان اندازه که بر ترس از گرفتار شدن در تیراندازی داعش متمرکز هستند بر خشونت و محرومیت زیر لوای داعش هم متمرکزند. زندان‌ها و گورهای دسته جمعی که داعش پشت‌سر به جا می‌گذارد یادگارهای تلخ جنبه اجبارآمیز حکومتش است. با این حال، براساس برخی گزارش‌ها، مردمی که به موصل می‌روند و می‌آیند یا وارد قلمرو این گروه می‌شوند و خارج می‌شوند «کم و بیش» داوطلبانه می‌روند و می‌آیند.

 

 

 

بخش صد و پانزدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به دو مبحث اشاره شد: یکی منابع مالی داعش بود. صرافی‌های غیررسمی از جمله منابع اصلی برای جابه‌جایی پول به‌حساب می‌آید. همچنین گفته شد که شناسایی جریان‌های خارجی تامین‌کننده مالی به‌عنوان منبعی ارزشمند از اطلاعات برای ردیابی پیوندهای میان «مرکز» و «پیرامون» تلقی می‌شود. دوم، حمایت مردمی از داعش در سرزمین‌های داعشی و غیرداعشی است که داده‌های مختلفی را نشان می‌دهد. در این بخش به تحلیل حمایت مردمی از این گروه می‌پردازیم.

 

درس برای ولایت‌های دیگر داعش هم ظاهرا به این ترتیب بود: دولت اسلامی عمدتا براساس ارعاب یا رضایت حکم می‌راند نه حمایت فعال مردمی. اما حتی اگر بسیاری از ساکنان از حامیان فعال داعش نباشند، بعید است به مخالفت فعالانه روی آورند. مساله اساسی برای این مردمان تحت سلطه همان سوال «مقایسه با چی» است: آیا بدیل محلی معقول برای داعش احتمالا برای آنها بهتر است؟ گزارش‌های موثق از مناطق مشابه، اما غیرداعشی – به‌ویژه القاعده‌ آفریقا یا مناطق مشابه مورد مناقشه جهادیون – این تفسیر از ارعاب و تهدید را پشتیبانی می‌کند. در فوریه 2016، شواهد قانع‌کننده‌ای در مورد این تاثیرگذاری از سوی دیگر مشارکت‌کنندگان در بنیاد امنیتی مراکش در «مقابله با جهاد در آفریقا» یافتیم. «رحمه دواله»، هماهنگ‌کننده سومالیایی مقابله با افراط‌گرایی خشونت‌آمیز (CVE) برای ماموریت اتحادیه اروپا در نایروبی، خاطر نشان کرد که در موگادیشو، جایی که الشباب تا حد زیادی عقب رانده شد، بسیاری از ساکنان از مدارس اعلامی یا تعطیلات اعلامی این گروه (ضرورتا آن‌دسته از جهادیونی که برای انتقام بازگشته بودند) تبعیت می‌کردند تا مدارس یا تعطیلات اعلامی دولتی. به همین ترتیب، فرمانده ارشد پلیس چاد اظهار کرد که تقریبا 100 درصد از تمام سیگارهای فروخته شده در «ساحل» قاچاقی هستند و اینکه القاعده در مغرب اسلامی (AQIM) یا گروه‌های مرتبط مسیرهای قاچاق را در کنترل دارند. بدون گزینه دیگر، تمام افراد سیگاری در منطقه تقریبا به پذیرش حضور جهادیون در زندگی‌شان معتاد شده‌اند.

خوشبختانه و حتی متعجبانه، این تصویر در بسیاری از مناطق همسایه که زیر کنترل داعش قرار نگرفته‌اندروشن‌تر است. اینجا، داده‌های پیمایشی چشمگیر در دسترس است، به‌ویژه از نظرسنجی‌هایی که زیر نظارت نویسنده این سطور در سپتامبر 2014 و سپتامبر 2015 انجام گرفته تا نظرسنجی‌های دیگر از سوی «پیو»، «گالوپ»، «زاگبی» و چند سازمان نظرسنج دیگر در چند سال گذشته. این نظرسنجی‌ها بدون استثنا نشان می‌دهند که در جوامع مهم سنی عرب مانند مصر، مراکش، عربستان سعودی، اردن، کویت یا امارات یک اقلیت 5 درصدی یا کمتر مدافع داعش هستند. به‌طور قابل ملاحظه‌ای، این برای گروه‌های جوان به اندازه بزرگ‌ترها مصداق دارد. افزون بر این، این نسبت کوچک از همدردی مردمی با داعش تقریبا طی 2 سال گذشته به جای افزایش، کاهش داشته است. این یافته‌ها آشکارا این مفهوم را به دروغ می‌رسانند که موج آینده داعش یک جورهایی نمایاننده حضور اعراب سنی در آن است. هرگز نباید از سر خط اخبار در مورد حوادث تروریستی به چنین برداشتی رسید، اما یک طغیان مردمی به نمایندگی از داعش در کشورهای عربی هم به همان اندازه غیرمعقول است. اگر یک خلأ قدرت در یک محل یا موقعیت خاصی شکل گیرد، داعش ممکن است بخت خود را برای پر‌کردن آن بیازماید، اما نمی‌تواند این کار را بر مبنای حمایت مردمی انجام دهد. این خبر خوبی است. خبر دیگر این است که حمایت مردمی اندک از داعش با پشتیبانی چشمگیر از برخی گروه‌های دیگر جهادی خاص در بسیاری از همان جوامع عربی قابل مقایسه است. این شامل القاعده نمی‌شود که حمایت از این گروه از 50-40 درصد در اوایل دهه 2000 به 20-10 درصد امروز رسیده است، اما برای مثال، اخوان‌المسلمین هنوز از نرخ محبوبیت 35-25 درصدی برخوردار است، حتی در جاهایی مانند مصر، عربستان یا امارات که این گروه به‌عنوان سازمانی تروریستی، غیرقانونی اعلام شده است. جذابیت کمتر داعش نیز به این معنا نیست که بسیاری از مسلمانان عرب بخواهند «اسلام را به شکل مدرن‌تر، متساهل‌تر یا متعادل‌تری تفسیر کنند.» این مساله حدود 20 درصد – یا کمتر- از بیشتر جوامع نظرسنجی شده عرب را در بر می‌گیرد. در مقابل، حمایت عمومی برای شریعت نیز حدود 80 درصد است. یک استنتاج خالی از اشتباه این است که باید سطح حمایت برای گروه‌های خاص – داعش یا غیر آن- و نه برخی مفاهم انتزاعی بنیادگرایی اسلامی یا اصلاحات اسلامی را اندازه گرفت.

با نگاه به اکثریت مسلمانان غیرعرب تصویر جالب‌تر می‌شود، اما به شکلی نه چندان مطلوب. همان‌طور که در مجموعه‌ای از نظرسنجی‌ها در سال‌های 2014 تا 2016 اندازه‌گیری شد، نرخ پذیرش داعش در بسیاری از جوامع دیگر بالاتر – از نرخ پذیرش داعش در جوامع عربی- به‌ویژه در خارج از خاورمیانه است. برای مثال، در ترکیه نظرسنجی Pew نشان می‌دهد که 8درصد با داعش اظهار همدردی می‌کنند که این اکثریتی کوچک است، اما بی‌تردید دوبرابر بیش از نظرسنجی از اعراب است و مشتمل بر چند میلیون ترک است.

 

 بخش صد و شانزدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به حمایت مردمی از داعش اشاره و گفته شد که دولت اسلامی عمدتا براساس ارعاب یا رضایت حکم می‌راند نه حمایت فعال مردمی. مساله مهم برای مردم این است که آنها اولا «بدیل»ی به جای داعش ندارند یعنی هیچ گزینه‌ای به جای داعش به آنها ارائه نشده و آنها چاره‌ای جز پذیرش این گروه ندارند. دوم اینکه آنها بعضا به داعش یا گروه‌های شبه‌داعشی عادت کرده‌اند. مطالعه‌ای که در سومالی انجام شد، نشان داد که تمام مردمی که زیر یوغ القاعده در مغرب اسلامی (AQIM) یا گروه‌های مرتبط زندگی می‌کنند تقریبا به پذیرش حضور جهادیون در زندگی‌شان معتاد شده‌اند. در این بخش دلایل حمایت یا عدم حمایت مردمی از داعش بررسی شده است.

 

در پاکستان، این وضعیت تیره و تارتر است. در حالی که تعداد اندکی از داعش حمایت می‌کنند اما اکثریت (62 درصد) می‌گویند که «چیزی درباره آن نمی‌دانند.» تجربیات قبلی از نظرسنجی‌ها در پاکستان احتمالا به این معنا است که بسیاری ترجیح می‌دهند به سوالات سیاسی پاسخ ندهند. با حرکت به سوی شرق، در جوامع دارای اکثریت مسلمان در بنگلادش یا اندونزی یا در جامعه دارای اقلیت مسلمان اما فعال فیلیپین، داده‌ها در مورد این سوال متاسفانه بسیار اندک است.

تحلیل منطقی اما امپرسیونیستی «عاصف مقدم» و دیگران از پتانسیل داعش برای استخدام حامیان در این منطقه گسترده نشان دارد که ممکن است کوچک اما بااهمیت باشد. نتیجه گیری دقیق‌تر به شواهد بیشتری نیاز دارد. اما در جامعه مسلمانان غرب آفریقاست که نظرسنجی‌ها از بالاترین درصد همراهی مردمی با داعش نشان دارد هرچند پیمایش‌های معدودی از مکان‌هایی معدود گزارش شده است: در سنگال 8 درصد حمایت خود را از داعش اعلام کردند؛ در بورکینافاسو 10 درصد؛ در نیجریه و در میان تقریبا نیمی از جمعیت مسلمانش حدود 20 درصد.

زیرشاخه محلی داعش در نیجریه یعنی «بوکوحرام» به‌دلیل فجایع گسترده و جمعی مانند آدم ربایی، تجاوز و قتل شهره خاص و عام است. بنابراین باید در مورد رقم مذکور اندکی تامل کرد. یک توضیح قانع‌کننده برای آن فراتر از تخصص نویسنده است؛ اما حدس این است که شکاف فرقه‌ای عمیق در آن کشور (در این مورد، مسلمان / مسیحی به جای سنی/ شیعه) ممکن است یکی از انگیزه‌های لازم برای جذابیت مردمی این جنبش افراطی باشد.

آخرین مورد در این نگاه ژئوپلیتیک – بر حسب تعداد – جوامع مسلمان اروپا یا نیمکره غربی است. در اینجا، ابتدا باید گفته شود که هیچ آمار واقعا قابل اعتمادی موجود نیست. هیچ‌کس با اطمینان یا دقت نمی‌داند چه تعداد مسلمان در بیشتر این مناطق سکونت دارند. با این حال، براساس بررسی نویسنده [دیوید پولاک] از بسیاری از این نظرسنجی‌های ادعایی، یک تخمین یا ارزیابی کاملا حدسی این است که نسبت مسلمانانی که با داعش در اروپا همدردی و همراهی می‌کنند تقریبا به اندازه نیجریه است؛ 20 درصد. این آمار بسیار نرم (soft) بسیار تعجب‌آور است زیرا به نظر می‌رسد یک ارجاع واقعی جهانی دارد. سرانه جریان مبارزان تروریست خارجی (FTFs) از کشورهای مختلف اروپایی به سوی داعش نشان می‌دهد که حامیان فعال داعش درصد بالاتری از مسلمانان در این کشورها را نسبت به هر منطقه زبانی دیگر تشکیل می‌دهند.

شاید نه فقط در اروپا؛ در یک کنفرانسی اشاره شد که در میان کشورهایی که دارای بالاترین نسبت مبارزان تروریست خارجی (FTFs) به ازای نفر هستند ترینیداد و توباگو قرار دارد که تقریبا از هر یک میلیون نفر 84 موردشان در زمره FTFs هستند. این کشور جزیره‌ای در این تمایز مشکوک با کوزوو اشتراک دارد اما جمعیت کوزوو- بر خلاف ترینیداد و توباگو- عمدتا (لااقل به لحاظ اسمی) مسلمان هستند.

این گشت و گذار مختصر در جوامع مسلمان اقلیت و دورافتاده باید به‌عنوان یادآوری در نظر گرفته شود که مساله عضویت FTFs متفاوت از حمایت مردمی بومی در ولایت‌های داعشی است یعنی همان جایی که داعش دارای حضور فیزیکی و سرزمینی است. همچنین متفاوت است از مساله حمایت مردمی در جوامع همسایه – عمدتا مسلمان- که ممکن است آماده مداخله و حضور داعش باشند یا نباشند. یک مثال چشمگیر دیگر: تونس دارای بالاترین سرانه نسبت مبارزان تروریست خارجی (FTFs) به هر کشور دیگر عرب است. اما این ضرورتا بدین معنی نیست که تونس دارای بالاترین نسبت کلی هواداران داعش در کل جمعیتش باشد. در مقابل، ممکن است به این معنا باشد که «به تناسب» تونسی‌های بیشتری به سوی جهاد در خارج از کشور می‌روند زیرا احساس می‌کنند در کشورشان استقبالی از آنها نمی‌شود. حقیقت این است که – مثل بسیاری دیگر از سوالات مربوطه- ما پاسخ این معما را نمی‌دانیم. چه نتیجه‌گیری کلی‌ می‌توانیم از این بررسی به دست آوریم؟ اول، البته تحقیقات بیشتری مورد نیاز است. دوم، یک مساله بزرگی که باید آن را درک کنیم- اما اغلب درک نمی‌کنیم- این است که داعش حمایت مردمی اندک اما با ارزشی در تمام جوامع عربی نظرسنجی شده دارد و شاید حمایت اندکی بیشتر در جوامع مسلمان دارای اکثریت غیرعرب در جهان یا اجتماعات مسلمان اقلیت در غرب داشته باشد. سوم، این به معنی دو مساله مهم، متضاد و دلگرم‌کننده دیگر است: «دولت اسلامی» در جایگاهی نیست که با ربودن دل‌ها و قلب‌ها بتواند سرزمین جدیدی را تسخیر کند. همچنین در جایگاهی نیست که بتواند دست به خشونت در جاهای دیگر بزند یا خشونت در جاهای دیگر را تحریک کند یا الهام‌بخش آن باشد.

آنجا که داعش به راستی حکم می‌راند – خواه در مناطق مرکزی یا ولایت‌های پیرامونی‌اش- این به معنای بازتاب مشروعیت یا حمایت مردمی نیست. بلکه کنترل این گروه بر آن منطقه یا از اجبار محض برمی‌خیزد یا از تسلیم شدن منفعلانه آن هم در غیاب گزینه‌های جایگزین عملی برای مردم محلی. نباید انتظار طغیان مردمی در برابر سلطه موجود داعش را داشته باشیم. در عین حال، نباید برای بیرون راندن داعش و نابودی قدرتش در جاهای دیگر ترسی به خود راه دهیم و نباید از واکنش شدید مردمی در برابر تلاش‌هایمان برای ریشه‌کن کردن این گروه ترسی به دل راه دهیم.

 

 بخش صد و هفدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به حمایت مردمی از داعش در میان کشورهای مسلمان و کشورهایی که دارای جمعیت اکثرا مسلمان هستند، اشاره شد. همچنین به حمایت مردمی از داعش در اروپا نیز پرداخته و تحلیل‌هایی ارائه شد. یک استدلال می‌گوید آنجا که داعش به راستی حکم می‌راند به معنای بازتاب مشروعیت یا حمایت مردمی نیست. بلکه کنترل این گروه بر آن منطقه یا از اجبار محض برمی‌خیزد یا از تسلیم شدن منفعلانه مردم. نباید انتظار طغیان مردمی در برابر سلطه موجود داعش را داشته باشیم.

 

9- بوکوحرام

سرزمین تحت کنترل بوکوحرام در حال کاهش است؛ در حالی که نفوذ این گروه در منطقه دریاچه چاد همچنان قوی است. با وجود از دست دادن زمین از سوی این گروه اما انتظار نمی‌رود که به این زودی‌ها ناپدید شود. به این دلیل که این منطقه سرزمین اصلی بوکوحرام است و همان جایی است که ریشه در آن دارد و در آنجا زاده شده است؛ اما دارای پایگاه مردمی چشمگیری است. وقتی داعش در نهایت شکست داده شود، بوکوحرام احتمالا حمایت واقعی از این گروه را به کناری خواهد گذاشت، اما برخی اعضایش ممکن است ارتباطاتی را با این گروه به مثابه نشانی از افتخار حفظ کنند. کاهش کنترل سرزمینی بوکوحرام تا حد زیادی به‌دلیل «نیروهای ویژه مشترک چندملیتی» رخ داده؛ سازمانی که متشکل از نیروهایی از کشورهای بنین، کامرون، چاد، نیجر و نیجریه است. این نیروی ویژه مدیریت منطقه‌ای «چند کشوری» در حوالی دریاچه چاد را بر عهده دارد جایی که در آن بوکوحرام دست به عملیات می‌زند [کشورهای حوزه دریاچه چاد عبارتند از کامرون، چاد، نیجر و نیجریه که اصطلاحا این منطقه را منطقه «چهارکشوری» یا «چند کشوری» می‌نامند]. موفقیت نسبی این نیرو در دفاع از این سرزمین‌های مرزی تا حد زیادی به یمن افزایش آموزش، هماهنگی مرزی و نظارت و جاسوسی بهتر بوده است. هماهنگی امنیتی و مدیریت مرزی حیاتی است زیرا بوکوحرام از مرزها استفاده می‌کند تا تحرک دشمنان را محدود کرده و حملاتی «میان مرزی» انجام دهد.

نگرانی واقعی در توانایی دولت نیجریه برای توازن نیروها میان جناح‌های مختلف در شمال و جنوب کشور است. اگر فشار فعلی بر بوکوحرام ادامه یابد این گروه به یک گروه مجرمانه کوچک و محلی تبدیل خواهد شد که نیروهای امنیتی بومی می‌توانند مدیریت آن را در دست بگیرند. با این حال، کشمکش و مشکل در تعامل جناح‌ها در دلتای نیجر هم هست. [دلتای نیجر واقع در جنوب شرق نیجریه، منطقه‌ای مرطوب است که وسیع‌ترین جنگل همیشه سبز قاره آفریقا را در خود جای داده و دارای منابع طبیعی بسیار غنی برای فعالیت‌های کشاورزی و شیلات است. دلتای نیجر دارای ذخایر غنی نفت نیز هست و 95درصد از درآمدهای صادراتی این کشور و 80 درصد از کل درآمدهای آن از نفت دلتای نیجر تامین می‌شود]. نیجریه باید میان این دو نیرو توازن ایجاد کند؛ اجازه فعالیت به نیروهای خارجی در داخل قلمرو خود را بدهد یا اندازه و نفرات ارتش خود را افزایش دهد.

گزینه سوم کمتر محتمل است: نخبگان سیاسی نیجریه ترجیح می‌دهند ارتش کوچک باشد زیرا دارای سابقه‌ای طولانی در سرنگون کردن دولت‌ها است. با این حال، ضعیف نگه داشتن ارتش هم منجر به وضعیت‌هایی می‌شود که اکنون در دلتای نیجر به چشم می‌خورد؛ جایی که دزدی دریایی در حال افزایش است و گروه‌هایی مانند «انتقام جویان دلتا» فشار می‌آورند تا پول، حقوق و امتیازاتشان رعایت شود. این موجب گسترش ارتش تا این مناطق می‌شود زیرا با تهدیدات جداگانه‌ای دست و پنجه نرم می‌کند و باعث می‌شود ارتش [که عمدا ضعیف نگه داشته شده است] و کشور در یک نقطه مخاطره آمیزی قرار گیرد. ضعف و شکاف در «قلمرو» و «کنترل امنیتی» اجازه فعالیت به شبکه‌های مجرمانه و گروه‌های تروریستی مانند القاعده در مغرب اسلامی (AQIM) را می‌دهد. بوکوحرام شدت و مرگبار بودن حملات خود را افزایش داده است. برای مثال، حملات بوکوحرام هماهنگ‌تر از داعش است؛ بمب‌ها و جلیقه‌های انتحاری بهتر و مجهزتری دارد و کاری را انجام داده که داعش به‌دنبال فهم آن است: استفاده از زنان انتحاری، در واقع روش‌های این گروه برای اقناع زنان برای انجام داوطلبانه ماموریت‌های انتحاری ظاهرا فراتر از چیزی است که داعش توانایی یا اراده و میل آن را داشته باشد. این ماهیت خشونت‌آمیز بوکوحرام در قیاس با گروه‌های دیگر را برجسته می‌کند.

 

لیبی

این اعتقاد وجود دارد که غرب در برابر داعش دارای یک فرصت استراتژیک در لیبی است. «سرت» نماد توسعه داعش به سرزمین‌های دیگر به شمار می‌رود. این گروه از لیبی با ایجاد ائتلاف و پراکندن هسته‌ها در تمام آفریقا و ساحل استفاده می‌کند. از میان بردن داعش در سرت و در لیبی بزرگ‌ترین ضربه به این گروه خواهد بود. ائتلاف ضد داعش نیز بر این باور است که عقب راندن و تاراندن داعش از لیبی فرصتی برای قطع یا کاهش عضوگیری‌ها یا حمایت از داعش در عراق و سوریه فراهم می‌آورد. جدا از این، اسناد به بیرون درز شده داعش نشان از شبکه‌هایی می‌دهد که داعش برای عضوگیری برقرار کرده بود. این اسناد همچنین حمایت این شبکه‌ها از حملات گرگ‌های تنها، مسیرهای مبارزان خارجی، آموزش آنها و اطلاعات دیگر را نشان می‌داد. این اسناد توانسته دست ائتلاف را برای شکست داعش باز بگذارد. اگر داعش از لیبی اخراج شود یا شکست داده شود، زیرشاخه‌ها یا اقمارش مانند بوکوحرام از آن جدا خواهند شد. در این صورت داعش حمایت مورد نیاز خود را از دست خواهد داد. بی‌پولی و کاهش عضوگیری هم باعث می‌شود داعش مرکزی نتواند خود را تامین کند. یک استدلال دیگر هم وجود دارد. «پاول کوبوگ»، از موسسه Narrative Strategies می‌گوید: اگر موفق به شکست نظامی داعش هم بشویم اما نبرد با ایدئولوژی اسلامی افراطی را واگذار خواهم کرد زیرا پیروان این اندیشه این نبرد را «جنگ مقدس» می‌نگرند. دکتر «آجیت معان»، رئیس این موسسه، بر این باور است که اگر نتوانیم داعش را به لحاظ فیزیکی و ایدئولوژیکی شکست دهیم و نتوانیم دوران‌ گذار به ثبات را طی کنیم، یک سازمان افراطی جایگزین سازمانی دیگر خواهد شد مگر اینکه بتوانیم مشکلات مشروع مردم را هم مورد بررسی قرار دهیم، اما این نیز زمان زیادی طول می‌کشد. یکی از چاره‌های کار در برنامه‌ریزی و هماهنگی برای «پیروزی استراتژیک» و ترغیب مردم به اینکه داعش رو به پایان است، این است که شرایطی فراهم کنیم که وقتی یک سازمان حذف شد، سازمانی دیگر نتواند آن خلأ را پر‌کند.

 

 

بخش صد و هیجدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به بوکوحرام به‌عنوان یکی از زیرشاخه‌های داعش در آفریقا اشاره شد. این گروه در منطقه دریاچه چاد همچنان قوی است و بعید است به این زودی‌ها نابود شود. این گروه دارای پایگاه مردمی چشمگیری است. وقتی داعش در نهایت شکست داده شود، بوکوحرام احتمالا حمایت واقعی از این گروه را به کناری خواهد گذاشت، اما برخی اعضایش ممکن است ارتباطاتی را با این گروه به مثابه نشانی از افتخار حفظ کنند. کاهش کنترل سرزمینی بوکوحرام تا حد زیادی به‌دلیل «نیروهای ویژه مشترک چندملیتی» رخ داده؛ سازمانی که متشکل از نیروهایی از کشورهای بنین، کامرون، چاد، نیجر و نیجریه است. اگر فشار فعلی بر بوکوحرام ادامه یابد این گروه به یک گروه مجرمانه کوچک و محلی تبدیل خواهد شد که نیروهای امنیتی بومی می‌توانند مدیریت آن را در دست بگیرند.

 

10- قفقاز

در 23 ژوئن 2015، سخنگوی رسمی داعش یعنی «ابو محمد العدنانی» تشکیل ولایت جدیدی را در شمال قفقاز اعلام کرد. داعش هرگز پیش از آن مدعی سرزمین در داخل روسیه نشده بود. این اعلان عدنانی درست چند روز پس از گزارش‌هایی بود دال بر اینکه هزاران شبه‌نظامی اسلامگرا از «امارت قفقاز» رسما با «دولت اسلامی» بیعت کرده‌اند. امارت قفقاز به لحاظ تاریخی همواره مقام‌های روسی را هدف حملات خود قرار می‌داد اما به‌دلیل برخی حملات به غیرنظامیان در داخل روسیه – مثل حملاتی به مسکو- نیز شهرتی به دست آورده بود. این گروه عمدتا به شکل زیرزمینی فعالیت می‌کرد و از طریق فعالیت‌های مجرمانه به تامین مالی خود می‌پرداخت. در می‌2011، وزیر خارجه آمریکا «امارت قفقاز» را براساس فرمان اجرایی 13224 یک سازمان تروریستی معرفی کرد. وزارت خارجه آمریکا نیز اعلام کرد این امارت از بمب‌گذاری، تیراندازی و ترورهای نافرجام برای برانگیختن انقلاب جهت اخراج دولت روسیه از منطقه قفقاز شمالی استفاده می‌کند.

دو ماه پیش از اعلان عدنانی، در آوریل 2015، نیروهای ویژه روسی «اسخاب کبکوف»- رهبر جدید امارت قفقاز در آن زمان - را کشتند. کبکوف بارها به‌دنبال احتراز از بمب‌گذاری‌های انتحاری و کاهش تلفات غیرنظامی به حداقل بود. به گفته کارشناسانی که به منطقه سفر کرده بودند، مرگ او موجب تغییرات بنیادین در قفقاز شمالی شد. سخنان عدنانی که با بیعت شبه‌نظامیان قفقاز با داعش قرین شده بود، نشان از زوال امارت قفقاز به‌عنوان یک سازمان بود. بیعت این امارت با داعش نوعی گسست یا گذار برای این گروه بود زیرا به لحاظ تاریخی امارت قفقاز با طالبان و القاعده در هم تنیدگی بیشتری داشت تا داعش.

 

قفقاز و جنگ داخلی سوریه

در سال‌های اخیر حملات تروریستی به روسیه افزایش یافته است. اگرچه نیروهای ویژه روسیه به‌خاطر چنین تقابلی اعتباری به‌دست آورده‌اند اما برخی دیگر از تحلیلگران می‌گویند این شبه‌نظامیان منطقه را به سوی سوریه ترک کرده‌اند. در واقع، شواهد می‌گوید که مقام‌های وزارت کشور روسیه فعالانه شبه‌نظامیان را تشویق می‌کنند که به سوریه بروند. این مساله به‌ویژه در زمانی متداول بود که به المپیک سوچی 2014 نزدیک می‌شدیم. به تازگی، «گروه بین‌المللی بحران» در گزارش مارس 2016 اشاره می‌کند که مقام‌های روسی تغییراتی در نگاه خود ایجاد کرده‌اند و اکنون – لااقل به‌طور رسمی- این را نوعی شکست محسوب می‌کنند که به برخی اجازه دهند به سوریه بگریزند. براساس بندی از قانون روسیه، برای آحاد افراد غیرقانونی است که در فعالیت‌های تروریستی در هر جایی از این جهان مشارکت داشته باشند جایی که باعث به خطر افتادن جان شهروندان روسی شود. اینکه تا چه میزان این قانون دنبال شود معلوم نیست. براساس برخی روایت‌ها یا حساب‌های شخصی، «خدمات ویژه» گاهی اوقات دو انتخاب به افراد ارائه می‌دهد: رفتن به زندان یا پیوستن به داعش برای جاسوسی از این گروه. برخی پیوستن به داعش را به رفتن به زندان روس‌ها ترجیح می‌دهند.

 

تاریخ روسیه در قفقاز شمالی و ظهور امارت قفقاز

«دوکو عمروف»، رئیس وقت جمهوری جدایی طلب چچنِ ایچکریا (CRI)، رسما تشکیل امارت قفقاز را در سال 2007 اعلام کرد. براساس گزارش HIS Jane در مورد این مساله در سال 2014، این اعلان عمروف «نقطه اوج گذار از شورشگری در چچن از یک جنبش جدایی‌طلب محلی به یک جنبش اسلامگرای منطقه‌ای را نشان داد.» همان‌طور که دو سال پیش‌تر در گزارش «گروه بین‌المللی بحران» بیان شد، «شکست پروژه دولت سازی [جدایی‌طلبان] و روش بی‌رحمانه جنگ مسکو با آنها باعث شد انگیزه‌های ملی‌گرایانه‌شان به انگیزه‌های اسلامگرایانه تبدیل شود که البته چاشنی جهاد نیز در آن به چشم می‌خورد.» در واقع، امارت قفقاز ریشه در نبرد فرقه‌گرایانه‌ای دارد که طی دو دهه گذشته در شمال قفقاز به خروش و هیجان آمده است. این نبرد محصول فروپاشی شوروی و تلاش‌های مسکو برای اعمال کنترل بر منطقه بود. افزون بر این، در گستره بزرگ‌تر تاریخ روسیه در این منطقه، این تلاش‌ها چندان جدید نیست.

تاریخ و سابقه طولانی و پیچیده روسیه در قفقاز همچنان تا امروز بر این کشور تاثیرگذار بوده است. کرملین در دهه 1800 میلادی با هدف فتح این منطقه برای امپراتوری روسیه به این منطقه مهم استراتژیک ورود کرد. مقاومت شدید قبایل و طوایف مستقل که بر قفقاز شمالی مسلط بودند به افسانه تبدیل شد و این کار را برای مسکو فوق‌العاده دشوار کرد که بر آنها مانند مردمان دیگر در آن دوره استیلا یابد. «امام شامل»، رهبر آنان و سومین امام در امارت قفقاز که تقریبا شامل چچن جنوبی امروز و بخشی از داغستان می‌شود، نقش مهمی در افسانه‌ها و داستان‌های مقاومت دارد. اگرچه در نهایت مسکو پیروز شد اما ساکنان قفقاز شمالی هرگز به‌طور کامل نپذیرفتند که بخشی از امپراتوری روسیه باشند و هر گاه دولت روسیه ضعیف بود یا حواسش به‌دلیل مسائل دیگر پرت می‌شد سر به شورش بر می‌داشتند. این شورش‌ها - با درجاتی از شدت و ضعف- پس از انقلاب 1917 هم رخ داد که باعث شد این کشور طی دوران برنامه اشتراکی‌سازی خشونت بار استالین در دهه 30 میلادی و طی جنگ جهانی دوم وارد جنگ داخلی شود. در واقع، چچنی‌ها در دوران بوریس یلتسین اعلام استقلال کردند وقتی دولت روسیه در دوران ضعف خود به سر می‌برد. کرملین همواره از بی‌ثباتی در این منطقه بیم داشته است.

 

 بخش صد و نوزدهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به ظهور داعش در منطقه قفقاز اشاره و گفته شد که در 23 ژوئن 2015 ابومحمد العدنانی تشکیل ولایت داعش در قفقاز را اعلام کرد. پیش از آن، «امارت اسلامی قفقاز» در منطقه فعال بود و هدف آن مقام‌های روسی بود. در اصل، این گروه به‌دنبال ضربه به روسیه در راستای استقلال منطقه قفقاز شمالی از مسکو بود اما با ظهور داعش و بیعت این امارت با «دولت اسلامی»، در عمل رویکرد خشونت بار را در پیش گرفت. گفته می‌شود رویکردهای روسیه موجب رادیکال شدن امارت اسلامی شد. روس‌ها اساسا دو روش را پیش روی مبارزان گذاشته اند: یا به زندان‌های روسیه بروند یا به داعش ملحق شوند. به این ترتیب، نیروهای امارت اسلامی پیوستن به داعش را به رفتن به زندان‌های روسیه ترجیح می‌دهند. در این بخش دلایل رادیکال شدن مبارزان قفقازی مطرح شده است. با این حال، بیشتر این قفقازی‌ها ساکن اروپا هستند.

 

مسکو به لحاظ تاریخی این منطقه را به واسطه جابه‌جایی‌های اجبارآمیز و اخراج‌ها کنترل می‌کرده است. یک نمونه مهم دیپورت‌های وحشتناک استالین در اواخر فوریه 1944، در دوره‌ای که مردم این منطقه در جست‌وجوی استقلال بر آمده بودند، براساس بهانه دروغین همدستی نازی‌ها با تعدادی از ملیت‌ها از جمله- عمدتا- چچنی‌ها بود که اینگوش‌ها هم دنباله‌روی آنها بودند. تقریبا یک سوم تمام این دیپورتی‌ها در طول مسیر جان خود را از دست دادند. این دیپورت‌ها برای تشکیل هویت چچنی بسیار با اهمیت بود. تا پیش از آن، چچنی‌ها خود را به بخشی از طایفه خاص « teip» متعلق می‌دانستند. زمانی که اتحاد شوروی در اکتبر 1991 در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود، ژنرال سابق نیروی هوایی شوروی «زوخار دودایف» استقلال چچن از روسیه را اعلام کرد. کرملین تصور می‌کرد اگر اجازه به جدایی‌طلبی چچن دهد انسجام سرزمینی کل روسیه را تهدید کرده است. افزون بر این، کرملین تصور می‌کرد پیروزی نظامی آسان و سریع است و موجب تقویت اقتدار یلتسینی می‌شود که ریاست‌جمهوری‌اش با ضعف گره خورده است.

اصلا این‌طور نبود. در سال‌های بعد، مسکو وارد دو جنگ خونین در چچن شد: اولی در سال‌های 1994 تا 1996 در دوران یلتسین و دومی از 1999 تا 2000 طی دوره ولادیمیر پوتین و او یک لشکرکشی نظامی تمام عیار انجام داد که در سال 2009 خاتمه یافت. مشخصه اولین جنگ سوءاستفاده‌های گسترده حقوق بشری روسیه بود و باعث شد این کشمکش سکولار به یک اسلامگرایی رادیکال تبدیل شود. افزون بر این، این دو جنگ در روسیه به شدت نفرت برانگیز بودند. «بوریس نمتسوف»، فرماندار «نیژنی نووگورود» که بعدها به چهره‌ای تبدیل شد که بسیاری او را نماد مخالفت دموکراتیک در روسیه می‌نامیدند، در سال 1996 طومار یک میلیون امضایی را برای پایان دادن به جنگ جمع‌آوری کرد. پوتین شهر سوچی، شهر تفریحی در حاشیه دریای سیاه را به‌عنوان میزبان المپیک 2014 انتخاب کرد. نمی‌توان میزان «نمادگرایی» این حادثه را برای قفقاز شمالی تخمین زد. سوچی در دامنه بلندی‌های پوشیده از برف رشته‌کوه قفقاز جای دارد.

این «نمادگرایی» به چه معنا است؟ پوتین این بازی‌ها را در صد و پنجاهمین سالگرد جنگ تزاری، قتل عام‌ها و دیپورت قفقازی‌ها برگزار کرد؛ اتفاقاتی که درست در همین مکان- سوچی- رخ داده بود. علاوه بر این، طی بازی‌های المپیک، دولت روسیه برای اولین بار [مراسم] یادبود دیپورت قفقازی‌ها از سوی استالین را ممنوع کرد. تاریخ این یادبود مصادف شده بود با آخرین روزهای المپیک سوچی در 23 فوریه و مقام‌های روسی خواستار بروز بحرانی هنگام برگزاری این بازی‌ها نبودند. پیش از آن، دولت چچن به رهبری «رمضان قدیروف»، جنگ سالار منصوب پوتین، فرمان ویرانی بنای یادبود این دیپورت‌ها را صادر کرد. به راحتی می‌توان دید که چرا این اقدامات موجب رادیکالیزاسیون بیشتر شد.

 

مبارزان خارجی و سیاست‌های شکست خورده مسکو

شواهد روایی نشان از کمک‌های چشمگیر قفقازی‌ها به داعش مرکزی دارد و آنها بخش مهمی از مبارزان خارجی این گروه را تشکیل می‌دهند. غیر از این، ارتباط میان این دو روشن نیست. داعش مدعی حملاتی در مقیاس کوچک در روسیه شده است. با این حال، داعش مرکزی ظاهرا دستوراتی مستقیم برای ولایت قفقاز برای انجام این حملات نفرستاده و پولی نیز برای چنین کاری ارسال نکرده است. اینکه دقیقا چه تعداد از قفقاز شمالی به داعش ملحق شده‌اندروشن نیست. با این حال، کارشناسان تعداد 2 تا 5 هزار نفر را تخمین می‌زنند اما می‌افزایند که برخی از این مبارزان چچنی از اروپا راهی دیار داعش می‌شوند و این ضرورتا به این معنا نیست که آنهایی که به سوریه می‌روند به داعش پیوسته‌اند. پوتین در پاییز 2015 مدعی شد که بیش از 7 هزار چچنی به داعش پیوسته‌اند. آمار دقیق به کنار اما این روند نشان از افزایش چشمگیر تعداد مسلمانانی دارد که از قفقاز شمالی به داعش ملحق شده اند. چچنی‌ها در محاصره هاله‌ای از افسانه‌ها هستند دال بر اینکه مبارزانی خشن هستند. در حالی که چند نفر از این چچنی‌ها به رده‌های بالایی در داعش رسیده‌اند اما بسیاری از آنها از دیاسپوراهای اروپایی آمده‌اند. آنها جوان و بی‌تجربه هستند و بر خلاف چچنی‌های منطقه که به‌دلیل سال‌ها درگیری با روسیه و مقاومت در برابر این کشور آبدیده شده‌انداما چچنی‌های اروپایی جنگ را نمی‌شناسند.

داعش از چند تاکتیک عضوگیری در داخل روسیه استفاده می‌کند. در واقع زبان روسی به‌عنوان سومین زبان محبوب در تبلیغات داعش و سومین زبانی است که در سرزمین‌های داعش به آن صحبت می‌شود. داعش اکنون مجله‌ای به زبان روسی به نام «Istok» منتشر می‌کند و تا امروز- سال 2016 – 4 شماره از این مجله را منتشر کرده است. بیشتر عضوگیران داعش در خارج از منطقه هستند و بیشتر عضوگیری‌ها در «زمان واقعی» و از طریق ویدئوهای یوتیوب و رسانه‌های اجتماعی (که بسیاری از آنها مسدود شدند) رخ می‌دهد. با این حال، کارشناسان می‌گویند که – به‌طور اخص وقتی پای مسلمانان قفقاز شمالی به میان می‌آید- تلاش‌های عضوگیری نقش بسیار کمتری نسبت به اقدامات سرکوبگرانه و سخت دولت روسیه دارد. به عبارت دیگر، این اقدامات سختگیرانه روسیه است که موجب می‌شود مسلمانان قفقاز پیوستن به داعش را انتخاب کنند. هنوز روشن نیست چه تعدادی از مردم مجله Istok را خوانده‌اند.

 

بخش صد و بیستم

بخش پایانی

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به شرایط و بستر ظهور داعش در منطقه قفقاز شمالی اشاره شد. نگاه غالب بر این است که روس‌ها از قرن 18 و 19 میلادی با زور به دنبال تسخیر این منطقه بودند. اوج کشتار مردم قفقاز برای الحاق آنها به قلمرو تزارها در سال 1944 بود که مردم این منطقه در جست‌وجوی استقلال برآمده بودند. زمانی که اتحاد شوروی در اکتبر 1991 در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود، ژنرال سابق نیروی هوایی شوروی «جوهر دودایف» استقلال چچن از روسیه را اعلام کرد. در سال‌های بعد، مسکو وارد دو جنگ خونین در چچن شد: اولی در سال‌های 1994 تا 1996 در دوران یلتسین و دومی از 1999 تا 2000 طی دوره ولادیمیر پوتین و او یک لشکرکشی نظامی تمام عیار انجام داد که در سال 2009 خاتمه یافت. این برداشت وجود دارد که رویکرد سرکوبگرانه مقام‌های روسیه علت اصلی پیوستن مردم قفقاز به داعش و عضوگیری‌های داعش در این منطقه بوده است. تا زمانی که سیاست‌های سرکوبگرانه مسکو تغییر نیابد، اوضاع قفقاز به آرامش نخواهد رسید.

 

داعش بر‌خلاف امارت قفقاز نوعی «پروژه سیاسی» است- درست همان طور که «گروه بین‌المللی بحران» در گزارش خود اعلام کرد – که مسلمانان می‌توانند به آن احساس تعلق کنند. امارت قفقاز زیرزمینی بود اما داعش به دنبال تاسیس دولت بود. در روسیه، مسلمانان منزوی هستند و با آنها به‌عنوان شهروندان درجه دو رفتار می‌شود. آنها چشم انداز شغلی اندک، فقیرانه و سواد اندکی دارند- حتی سواد اسلامی- و در معرض اذیت و آزار، اتهامات دروغین و تحقیر هستند (اگر نخواهیم بگوییم که مورد شکنجه مقام‌های روس قرار می‌گیرند). در سپتامبر 2015، وقتی پوتین در سوریه مداخله کرد، دولت روسیه هزاران مسلمان در منطقه را «افراطی» نامید و نام آنها را در «فهرست دیده بان تروریسم» قرار داد. به گفته برخی متخصصان که تحولات منطقه را دنبال می‌کنند، این به این خاطر بود که قفقاز شمالی- به ویژه داغستان- تقریبا آرام بوده و مقام‌های امنیتی محلی به دنبال ایجاد درک و برداشتی از مشکلات هستند تا با ممنوع کردن اقدامات احتمالی تروریستی اعتباری بیابند.

تعریف افراط‌گرایی بر اساس قانون روسیه مبهم است. برای مثال، صِرفِ «دوست داشتن» چیزی در فیس بوک می‌تواند شما را در زمره افراط گرایان قرار دهد. نیروهای امنیتی روسیه می‌توانند در هر زمانی هر کسی را در فهرست افراطیون بگنجانند. آن فرد ممکن است در معرض تفتیش خانه‌اش قرار بگیرد، ممکن است بازجویی شود یا مجبور به دادن آزمایش DNA شود. مقام‌ها همچنین می‌توانند همه را «سلفیِ افراطی» تلقی کنند هرچند آنها دست به اقدامات خشن نزنند. آنها حتی محافظه‌کاران مسلمان را هم از این قاعده مستثنی نمی‌سازند. در واقع گزارش‌های شخصی نشان می‌دهد مقام‌ها مایلند افرادی را تحت پیگرد قرار دهند که منبع اعتدال هستند نه افراط. یکی از نمونه‌های این کار دستگیری «محمد نبی مقومدوف»، یک واعظ سلفی بود که آشکارا علیه داعش سخن می‌گفت و به نوشته «اکونومیست» و «نوایا گازتا» مورد تهدید افراط‌گرایان نیز قرار گرفته بود. مقام‌های روسی دائما مساجد را هدف گرفته و آنها را تعطیل می‌کنند اما برخی تحلیلگران معتقدند آموزش‌های اسلامی مانع از پیوستن جوانان به داعش شده است. بیشتر عضوگیری‌ها در خارج از روسیه است. بنابراین، هدف گرفتن مساجد در داخل روسیه بی معنی است. حتی اگر در داخل این کشور هم عضوگیری باشد، تعطیلی مسجد باعث بیگانه شدن بسیاری از میانه‌روها می‌شود.

 

حمایت مردمی و چشم‌انداز آینده

اگرچه امکان پذیر نیست که در منطقه قفقاز شمالی به نظرسنجی بپردازیم اما برخی روایت‌های شخصی نشان می‌دهد که حمایت مردمی از داعش قابل توجه است. دلیل اصلی پیوستن بسیاری از مردم به داعش – بدون اینکه به استخدام درآیند- شاهدی بر این ادعاست. برای مثال، در چچن براساس برخی آمارها، مردم فکر می‌کنند که «دولت اسلامی» بهتر از قدیروف است که مسلمانان محلی وی را خائن می‌شمارند. مردم احساس می‌کنند که قدیروف نتوانسته یک دولت اسلامی واقعی بسازد و در عوض یک دولت اساسا فاسد و سوء استفاده‌گر خلق کرده و این واقعا هم درست است. مردم قفقاز از ترس حکومت «بد» به وضعیتی «بدتر» [داعش] پناه برده‌اند. احساس انتقام از مقام‌های روسی در منطقه واقعا قوی است. مردم می‌خواهند به نیرویی قوی پناه ببرند تا در سایه او بتوانند با روس‌ها مقابله کنند. شاید به همین دلیل داعش همان «نیروی قوی» یا «پناه» برای آنها به حساب می‌آید. از آنجا که مردم دسترسی اندکی به اطلاعات دارند، به راحتی به این باور می‌رسند که داعش آلترناتیوی واقعی به‌عنوان «دولت» به آنها می‌دهد. بر اساس گزارش فارن‌پالیسی، همان طور که یک افسر گشتی پلیس روسیه در داغستان می‌گفت، «می‌توانید ببینید که مردم از ما خسته شده‌اند. اگر به روستاها بروید خواهید دید که بیوه‌های خشمگین بدون همسر و پسران خشمگین بدون پدر هستند. زمان زیادی طول نمی‌کشد که این پسر به یک مبارز تبدیل می‌شود.»

تا زمانی که دولت روسیه تغییرات بنیادین در رویکرد خود نسبت به شهروندانش و گروه‌های رادیکال دیگری که از پس آنها می‌آیند به وجود نیاورد، از محبوبیت و حمایت مردمی برخوردار نخواهد شد و دریای عضوگیری داعش همچنان از میان آنها نیرو خواهد گرفت. اقدامات سخت روسیه – بیش از تلاش‌های عضوگیری داعش- مشکل واقعی تروریسم در روسیه است. شدت یافتن بحران در سوریه و خزیدن نیروهای داعش به درون روسیه و انجام برخی حملات در درون این کشور باعث می‌شود مردم بیشتر به سوی گروه‌های رادیکال به ویژه داعش بروند زیرا این احساس در آنها به‌وجود می‌آید که «سرانجام کسی پیدا شد تا انتقام ما را از روس‌ها بگیرد.» اقدامات سرکوبگرانه دولتی، حقارت اجتماعی جامعه مسلمان قفقاز که از سوی کرملین نشینان تحمیل می‌شود، نگاه به آنها به‌عنوان شهروندان درجه دو یا مسلمانان افراطی، وارد آوردن فشارهای روانی و نظامی به آنها همگی باعث می‌شود که مسلمانان قفقاز شمالی خود را بیشتر و بیشتر «غیرروسی» انگاشته، از مسکو بیشتر و بیشتر ببرند، بیشتر حس «دیگرانگاری» به آنها دست دهد و از کلیت جامعه روسی بیگانه شوند و در نهایت گرایش بیشتری به سوی افراطی‌گری در آنها به وجود آید. این باعث می‌شود تاکید بر هویت اسلامی بیشتر شود، هویت روسی انکار و در نهایت بستر لازم برای درگیری‌های آینده فراهم شود. تا زمانی که تغییری بنیادین در نگاه مقام‌های روسی به وجود نیاید، چشم انداز آینده روسیه در برابر تروریسم تیره‌تر می‌شود.

 

 

 

شنبه, 16 ارديبهشت 1396 10:34

تذکری تکان دهنده !

گزارشی تکان دهنده از قرآن کریم

این درد خیلی قیمت دارد و بر خلاف سایر دردهاست. چرا همه می خواهند مثل حافظ شوند اما نمی‌شوند، چون یک درد قیمتی در دلش بود که می گفت: درد عشقی کشیده ام که مپرس

 

فرآوری: زهرا اجلال- بخش قرآن تبیان
دعا 

 

 

عده ای از ما آدم ها فکر می کنیم تنها وقتی گرفتاریم و حاجتی داریم؛ دعا تنها برای زمانی است که مریض هستیم، مریض داریم، چکمان پاس نشده و خلاصه گره ای به کارمان افتاده است ... در واقع تصر بر این است که دعا برای زمان درماندگی و بیچارگی درست شده و مثل دواست و دوا را در حال سلامتی خوردن، خودش نوعی بیماری است و هر کس دارو مصرف می کند، دیگران برای سلامتی ایشان دعا می کنند چون می فهمند که طرف حتماً بیمار است والا دارو نمی خورد و برایش شعر حافظ می خوانند که:

به ناز طبیبان نیازمند مباد   وجود نازکت آزرده گزند مباد

اما در نگاه آیات قرآن کریم و بیانات اهل بیت علیهم السلام داستان این گونه نیست؛ چنانچه قرآن کسانی را که در هنگام ضعف و بدبختی دست به دعا بر می دارند توبیخ کرده و در آیه 60 سوره مؤمن می فرماید؛ زمانی که به انسان زیان و رنجی برسد به هر حال که باشد نشسته، خفته، ایستاده، فورا ما را به دعا می خواند. آن گاه که رنج و زیانش برطرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان باز می گردد که گویی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده و همان کفر و غفلت است که اعمال زشت بندگان را در نظرشان زیبا نموده است. در بیانی نیز امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: وَ قَالَ [علیه السلام] مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلَاءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ الَّذِى لَا یَأْمَنُ الْبَلَاءَ : آن كس كه به شدت گرفتار دردى است نیازش به دعا بیشتر از تندرستى است كه از بلا در امان است نمى باشد. (حکمت 302) 

حتما شنیده اید که می گویند وقتی می خواهید دعا کنید دستتان را بالا بیارید، در این بالا آوردن دست چه سری نهفته است؟!

به این خاطره ای که حتما شده هم تجربه اش کرده اید توجه کنید؛

زمان دانش آموزی و دانشجویی قانون بر این بود که استاد و معلم در کلاس، اسم تک تک دانشجوها را می خواند و ما یک یک دست بلند می کردیم و نشان می دادیم که هستیم و هشیار ... نکته ی قابل توجه اینکه این مرام و رفتار و عملکرد را قرآن کریم به نوعی بیان و تأیید می کند ... آن جا که می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ ...: ای مومنین وقتی خدا و پیامبرش، شما را می خوانند، (دست بلند کنید) پاسخشان را بدهید. ... (انفال/24)

و مگر نه این است که دعا را خواندن معنی کرده اند و حضرت علی (علیه السلام) در مناجات شعبانیه و چه زیباتر است که در ادامه می فرماید:  ای مومنین جواب خدا و پیغمبر را بدهید: إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ- یعنی اگر دستتان را بالا ببرید مثل کلاس (فرموده اند هنگام دعا خواندن دست هایتان را به سمت آسمان بلند کنید) این نشانه حضور و زنده بودنتان هست. به عبارت واضح تر، تنها کسانی در این عالم زنده اند که وقتی خداوند، آنها را می خواند، آنها هم خدا را بخوانند.

پس به دعا باید به عنوان یک عامل مهم زنده ماندن توجه کرد؛ دقیقا مثل هوا و آب و غذا ...

کسانی را که در هنگام ضعف و بدبختی دست به دعا بر می دارند توبیخ کرده و در آیه 60 سوره مؤمن می فرماید؛ زمانی که به انسان زیان و رنجی برسد به هر حال که باشد نشسته، خفته، ایستاده، فورا ما را به دعا می خواند. آن گاه که رنج و زیانش برطرف شود باز به حال غفلت و غرور چنان باز می گردد که گویی هیچ ما را برای دفع ضرر و رنج خود نخوانده و همان کفر و غفلت است که اعمال زشت بندگان را در نظرشان زیبا نموده است.

مهم این است که چه کسی ما را و ما چه کسی را صدا می کنیم

نکته لطیف دعا اینجا است که به تناسب شخصیتی که ما را می خواند می شود حدس زد که با ما چه کار دارد اگر، گدائی شما را ندا دهد و بخواند، ناگفته پیداست که ندای گدا برای چیست. اگر استاد تاپ و فرهیخته ای، دانشجویش را به اطاقش بخواند معلوم است که حتماً یک کار علمی دارد، اگر جوان بیکاره ای سر چهارراه، خانمی را دعوت کند و بخواند ... و خلاصه بقول مولوی:

چون حق تو را بخواند سوی خودش کشاند

و حتما یا برای خودتان یا نسبت به دانشجویان دیگر این صحنه دیده شده که وقتی استادی دانشجویی را صدا می کند، دانشجو جوری وانمود می کند که صدای استاد را نشنیده است و قرآن کریم چه گزارش تکان دهنده ای از چنین نمونه ماجرا هایی می دهد که از زبان حضرت نوح می فرماید: کلّما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابهم فی اذانهم (نوح/ 7)

خدایا هرچه، اینها را می خوانم تا تو آنها را مورد رحمت خود قرار دهی  (نه سر انگشت خود) انگشتانشان را در گوش می کنند تا نشنوند.

کلام آخر

بنابر این تنها در سختی ها و مشکلات یاد خدا نباشیم و او را صدا نزنیم، برای خودمان برنامه ای بریزیم و روزانه ارتباطی با خالق زیبایمان برقرار کنیم تا زنده بودنمان را اثبات کنیم ... او را بخوانیم و با او صحبت کنیم ... حتما می شنود و پاسخش را خواهیم شنید


منابع:

برنامه کوی محبت؛ حجت الاسلام زائری

ویژه نامه با من بمان؛ نوشته ناصر تقویان

سایت حدیث نت؛ تحلیلى درباره بلند كردن دست به سوى آسمان در هنگام دعا

از خودشیفتگی تا خود آزاری !

برای آنکه در زندگی به آرامش برسید نیاز دارید تا به تعادل رفتاری برسید و در عین حال که خودتان را دوست دارید ، زیاده روی نکنید.

 

شکوفه شیبانی - بخش خانواده تبیان
خوشیفتگی

 

 

 وقتی این تصویر را می بینید چه چیزی به ذهن شما خطور می کند؟ شاید عبارات متفاوتی در این باره به ذهن هر کسی خطور کند اما احتمالا نقطه اشتراک چیزی جز خودزنی و خودآزاری نخواهد بود. چکشی که به جای آن که توانمندی و ظرفیت خود را صرف ساخت و تولید و شکوفایی کند،  مثل گردبادی در خود می پیچد و میخ هایی که مثلا  باید صرف ساختن یک صندلی یا میز یا کتابخانه شود بر دسته خود می کوبد. این تصویرسازی یکی از بهترین  تجسم ها برای موضوع مهمی به نام خودزنی یا خودآزاری است.

روی خط تعادل

 واقعیت آن است که رسیدن به تعادل رفتاری کار ساده ای نیست، بنابراین ما به سادگی ممکن است در دام رفتارهای افراطی بیفتیم، مثلا ممکن است کسی با خود بیندیشد که خودشیفتگی یکی از رذیلت های رفتاری است و مثلا وقتی به خودشیفتگی در روابط بین زوج ها بپردازیم، یکی از نشانه های مهم در آسیب های میان زوج ها خواهد بود با این توضیح که فی المثل فرد خودشیفته در یک نزاع یا بگو مگو یا یک بحث حاضر نیست که حتی اندکی از موضع خود عقب نشینی کند و به خود این فرصت را بدهد که از چشم دیگری به موضوع مورد بحث نگاه کند، حال چنین فردی که می خواهد از خودشیفتگی فرار کند ممکن است از آن طرف بام بیفتد و تصورش این باشد که هرقدر خودزنی یا خودآزاری داشته باشد بهتر خواهد بود.

چقدر خوب است که زوج ها در خانواده بین خودشان و فرزندان خود این تفکر را اشاعه دهند که داشتن تصویر مثبت از

واقعیت آن است که رسیدن به تعادل رفتاری کار ساده ای نیست، بنابراین ما به سادگی ممکن است در دام رفتارهای افراطی بیفتیم.

 خود و امیدوار بودن به خود، داشتن اعتماد به نفس به هیچ عنوان به معنای خودشیفتگی نیست و از آن سو خودزنی و خودآزاری کردن و شمشیر کشیدن به روی خود نشانه سلامت روان نیست. همچنان که اشاره شد برخی از افراد در جامعه ما در سال های اخیر با موضع گرفتن درباره خودشفیتگی عملا فضایی را فراهم آورده اند که انگار هر کسی تصویر مثبتی از خود و توانمندی هایش داشته باشد خودشیفته است اما به واقع این طور نیست.

شاید این مثال واضح بتواند تا حدود زیادی منظور نگارنده را منعکس کند. فرض کنید  شیری در برابر آینه ایستاده و تصویر یک شیر را در آینه می بیند. آیا اگر آن شیر بگوید که من در آینه شیری دیده ام او دچار خودشیفتگی شده است؟ حال گربه ای را تصور کنید که روبروی آینه ایستاده است و در آینه، تصویر یک شیر را می بیند. اگر آن گربه به ما بگوید که من شیری در آینه می بینم ما می پذیریم که گربه دچار خودشیفتگی شده است اما نکته این جاست که اگر یک شیر به تصویر خود در آینه نگاه کند و بگوید من گربه ای در آینه می بینم این نشانه تواضع یا فروتنی شیر نیست بلکه عملا او دچار خودزنی شده و منکر توانمندی و استعداد و ظرفیت های درونی ش شده است.

واقعیت آن است که گاه ما در نامیدن اوصاف و منضم کردن آن ها به خودمان دچار خطاهای معرفتی می شویم، تصور ما بر این است که اگر ما منکر توانمندی خودمان باشیم یا شبانه روز در حال انتقاد از خودمان به سر ببریم ما یک انسان سالم و متواضع هستیم در حالی که این طور نیست. کسی که از سلامت ذهن و روان برخوردار است البته می کوشد در حال تصحیح و ترمیم توانمندی های خود باشد و در برابر انتقادهایی که از او می شود بی توجه نباشد اما این به آن معنا نیست که فرد به روی خود شمشیر بکشد و مثلا در برابر خطایی که مرتکب شده خود را چنان در تنگنا قرار دهد که عملا خود را به مثابه غریبه ای غیر قابل اعتماد به حساب آورد.

 زوج ها و خانواده ها بایستی این فرهنگ را در میان خود رواج دهند که اگر خودشیفتگی به حال انسان و اطرافیان او مضر است و می تواند تفرقه ایجاد کند و دل ها را برنجاند، خودآزاری هم انسان را از درون مچاله می کند و اجازه ارتباط گرفتن صحیح انسان با دیگران را سلب می کند بنابراین روا نیست که در فرار از خودشیفتگی به دام خودآزاری و خودزنی بیفتیم. 

شنبه, 16 ارديبهشت 1396 10:18

بهترین عمل در ماه شعبان !

بهترین عمل در ماه شعبان !

 

ماه شعبان فرارسیده است. یکی از سه ماهی که بطور ویژه انسان در معرض نسیم رحمت خداوند قرار می گیرد. رجب، آغاز سلوک است و شعبان نیمه راه و رمضان پایانه سیر است.

 

عبدالکریم خالکی- دکترای کلام اسلامی
ماه شعبان

 

 

اگرکسی منزلت این دعوت عظیم را بشناسد ناچار است که توجه کند تا مشمول دعوت شده و در آن داخل شود. شعبان برای سالک به سوی خدای تعالی یکی از منازل سلوک در عمر انسان است و برای آن شأن عظیم و فضیلت کثیری است و در آن به بیان برخی بزرگان، شبی از شب های قدر واقع شده و مولودی در آن بوجود آمده است که خداوند به وسیله او زمین را پر از عدل و داد می کند. از این جهت فضا جهت نزدیک شدن به امام زمان (علیه السلام) بسیار مهیا شده و حفظ رابطه قلبی با ایشان آسان تر می شود.

وظیفه اخلاقی ما در ماه شعبان، آن است که تا جایی که می توانیم یاد خدا و توجه به خدا را چنان در دل خود زنده کنیم که کانه در حال نگاه کردن به چشمان خدا هستیم! جهت حفظ یاد خدا نیز غیر از یادآوری قلبی و بدون واسطه، اذکاری هم بیان شده است. در حقیقت اذکار مختلف توجه انسان را به یکی از جهات خداوندی سوق می دهند. 

این ماه به پیامبر (صلی الله و علیه وآله) منسوب شده است و از روایات مختلف می توان ارزش و اهمیت این ماه را فهمید؛ 

مثلاً از پیامبر روایت شده است که "شعبان شهری رحم اللّه من أعاننی علی شهری" شعبان ماه من است خدا بیامرزد کسی که مرا به ماه من اعانت کند. « وسایل الشیعه، ج 10، ص 497»

همچنین از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که " ما فاتنی صوم شعبان مذ سمعت منادی رسول اللّه (صلی الله و علیه وآله) ینادی تلی شعبان فلن یفوتنی ایّام حیاتی صوم شعبان ان شاء اللّه"

روزه ماه شعبان از من فوت نشد از زمانی که شنیدم منادی رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) فریاد می کرد. بنابراین هرگز روزه ماه شعبان از من در ایام زندگانی ام فوت نخواهد شد.اگر خدا بخواهد.

همینطور از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت است که چون ماه شعبان داخل مى‌شد، حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) اصحاب خود را جمع مى‌ کرد و مى‌ فرمود: اى گروه اصحاب من! مى‌دانید این چه ماهى است، این ماه شعبان است و حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) مى ‌فرمود: شعبان ماه من است، پس در این ماه روزه بدارید، براى محبت پیغمبر خود و براى تقرب به سوى پروردگار خود، به حق آن خدایى که جان على بن الحسین به دست قدرت اوست، سوگند یاد مى‌ کنم که از پدرم حسین بن على (علیه السلام) شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که هر که شعبان را  روزه دارد، براى محبت پیغمبر خدا و تقرب به سوى خدا، خدا او را دوست دارد و نزدیک گرداند او را به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

همچنین روایت شده که روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خداست.

مناجات شعبانیه

در کتاب المراقبات در باره مناجات شعبانیه چنین آمده است: "و مناجات شعبانیه آن حضرت معروف است و آن مناجاتی است که برای اهلش عزیز و گرامیست و برای خاطر آن به ماه شعبان مانوس می شوند بلکه انتظار آن را می کشند و مشتاق آمدن ماه شعبان می گردند و در آن مناجات علوم سرشاری در کیفیت معامله بنده با خدا (جل جلاله) مندرج، و وجوه ادب در طریق معرفت حق و سوال و دعا و استغفار نسبت به خدای (جل جلاله) بیان شده است. و استدلالات لطیفه ای که سزاوار مقام عبودیت برای استحکام مقام امیدواری مناسب حال مناجات است، ذکر کرده و دلالت صریحه واضحه ای (در معنای قرب و لقای خداوند و دیدار او)تنظیم شده است که به آن وسیله شبهات سالکان و شکوک منکران و وحشت اهل ریبه را برطرف کرده و بطوری که شخصی از اهل معرفت تفسیر نموده، اشاره ای به معرفت نفس است که طریق معرفت رب می باشد." 

حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) مى ‌فرمود: شعبان ماه من است، پس در این ماه روزه بدارید، براى محبت پیغمبر خود و براى تقرب به سوى پروردگار خود، به حق آن خدایى که جان على بن الحسین به دست قدرت اوست، سوگند یاد مى‌ کنم که از پدرم حسین بن على (علیه السلام) شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که هر که شعبان را  روزه دارد، براى محبت پیغمبر خدا و تقرب به سوى خدا، خدا او را دوست دارد و نزدیک گرداند او را به کرامت خود در روز قیامت و بهشت را براى او واجب گرداند.

همچنین روایت شده که روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خداست.

همچنین برخی، از مراتب سه گانه انسان نام برده اند که در این دعا به آنها توجه شده است.

مراقبه در ماه شعبان

بزرگانی از عرفا توصیه های خاصی برای استفاده هر چه بهتر از ماه های رجب، شعبان و رمضان ارائه می داده اند. ممکن است بپرسیم چه عملی بهتر است که در این ماه انجام شود؟ جواب این است که هر عملی در واقع توجه دادن انسان به آن چیز است. عمل صالح آن عملی است که انسان را به خدا توجه می دهد و مراقبه همان توجه دائمی به خداوند و در نظر گرفتن او در هر حال است. بنابراین وظیفه اخلاقی ما در ماه شعبان، آن است که تا جایی که می توانیمیاد خدا و توجه به خدا را چنان در دل خود زنده کنیم که کانه در حال نگاه کردن به چشمان خدا هستیم! جهت حفظ یاد خدا نیز غیر از یادآوری قلبی و بدون واسطه، اذکاری هم بیان شده است. در حقیقت اذکار مختلف توجه انسان را به یکی از جهات خداوندی سوق می دهند.

البته اگر به این توجه بکنیم که انسان در هر کاری از توجه کردن اجتناب ناپذیر است، اهمیت این توجه را در می یابیم. چه اینکه کنترل توجه و نفی خطورات یکی از مراتب سلوکی می باشد.

اعمال مخصوص به شعبان

اعمال مخصوص این ماه که شامل صوات شعبانیه، مناجات شعبانیه و گفتن و خواندن برخی اذکار و ادعیه خاص این ماه حتماً زمینه استفاده بهتر از این ماه را فراهم می سازد. بنابراین حق اینست که تلاش خود را برای بهره مندی از این ماه بکار گیریم.

جمعه, 15 ارديبهشت 1396 15:15

افزایش امنیت تلگرام

روشهای افزایش امنیت تلگرام

 

امنیت تلگرام به عوامل متعددی وابسته است که در این مقاله به موارد مربوط به خود تلگرام بحث می شود. تلگرام Telegram نرم افزاری مبتنی بر شبکه های اجتماعی است که به دلیل امنیت و امکانات بالای خود، توجه کاربران زیادی را به خود جلب کرده است. به عنوان مثال در ماه فوریه 2015 برنامه واتس آپ به مدت چهار ساعت خارج از دسترس بوده و در همان زمان برنامه telegram بیش از 5 میلیون ثبت نام جدید داشته است.

امنیت تلگرام

اپلیکیشن تلگرام چت را به دو روش متفاوت ارائه کرده است.
روش استاندارد : که با کلیک روی هر کاربر صفحه چت را باز کرده و می توانید پیام خود را ارسال کنید.

روش secret chat : امتیازی که استفاده از این روش چت دارد این است که امکان چت کردن به صورت Multi-Platform را محیا کرده است که برای داشتن یک گفتگوی کد شده یا رمزگذاری شده باید از گزینه secret chat استفاده کنید. امنیت تلگرام در پیامهای کد شده یا رمزگذاری شده یه صورت نامتقارن با سیستم های کد کننده ASA 256bit و RSA 2048bit تضمین شده است و بهترین قسمت موضوع این است که کاربر برای استفاده از این ابزار امنیتی نیاز به اقدام خاصی ندارد. مدیران تلگرام به قدری از امنیت خود مطمئن هستند که جایزه هایی برای کسانی که بتوانند این برنامه را هک کنند در نظر گرفته اند. نکته دیگری که قابل توجه می باشد سرعت بالای آن است که علی رغم این که پیام ها به صورت کد شده یا رمزگذاری شده هستند ولی سرعت بالایی دارند و این به دلیل استفاده از پروتکل MTProto می باشد و دلیل دیگر آن استفاده از سرورهای مختلف در سراسر جهان بصورت هاست ابری می باشد آنرا پایدار می سازد.

افزایش امنیت تلگرام

افزایش امنیت تلگرام با روش های متعددی قابل انجام است. ممکن است بپرسید امنیت تلگرام چقدر است و یا چگونه از هک شدن تلگرام جلوگیری کنیم

ما در این مقاله جلوگیری از هک تلگرام با افزایش امنیت اکانت تلگرام را به شما خواهیم آموخت. پیشنهاد می کنیم برای تامین پیشنیازهای امنیت مقاله جلوگیری از هک وای فای را نیز مطالعه کنید.

روش اول : رمز گذاری روی برنامه تلگرام
1- وارد برنامه تلگرام شوید.
2- به قسمت تنظیمات (settings ) وارد شوید.
3- گزینه privacy and security را انتخاب کنید.
4- گزینه passcode lock را انتخاب کنید.
5- در این مرحله رمز مورد نظر خود را وارد کنید.
6- عملیات رمزگذاری در این مرحله به پایان رسیده است و در قسمت بالا آیکون قفل باز ظاهر شده است.

اما این امکان وجود دارد که هنگام خروج فراموش کنید روی قفل کلیک کنید که اگر بخواهید به صورت اتوماتیک این کار انجام شود در قسمتpassword lock  گزینهAuto lock  را انتخاب و مقدار آن را به زمان دلخواه خود تغییر دهید تا در زمان تنظیم شده به طور اتوماتیک تلگرام قفل شود.
تا اینجا برای امنیت تلگرام خود تنها یک قدم برداشته اید.

روش دوم : تایید دو مرحله ای یا two–step verification
1- وارد برنامه تلگرام شوید.
2- به قسمت تنظیمات (settings ) وارد شوید.
3- وارد قسمت privacy and security شوید.
4- گزینه two–step verification را انتخاب نمایید.
5- روی گزینه set additional password کلیک کنید.
6- در این قسمت Email و Password را با دقت وارد کنید چرا که این پسورد در آینده برای شما نیاز خواهد بود.
پس از وارد کردن پسورد و ایمیل با پیغام زیر روبه رو می شوید که می بایست ایمیل خودتان را چک کنید.

ورود 2 مرحله ای تلگرام
7- ایمیل ارسالی دارای یک لینک می باشد که کلیک بر روی آن به منزله تایید است و شما باید این کار را انجام دهید تا عملیات انجام شده با موفقیت ثبت شود. پس از کلیک روی لینک تصویر زیر را مشاهده خواهید کرد.

تایید هویت تلگرام

حال اگر کسی قصد ورود به تلگرام با شماره شما را داشته باشد اگر کد ارسال شده توسط تلگرام را داشته باشد نیاز به پسوردی که در این مرحله تعین کرده اید دارد تا بتواند وارد اکانت شما شود.

روش سوم : کنترل و مشاهده دستگاه های وارد شده – active sessions
در ابتدا توضیح مختصری درباره این روش می دهیم تا بیان مطلب بهتر صورت گیرد. اگر فردی با شماره شما وارد تلگرام شود و در صورتی که کد ارسالی تلگرام را هم به نوعی به دست بیاورد پیغامی از جانب تلگرام برای شما ارسال می شود که سیستمی با این مشخصات وارد اکانت شما شده است که برای جلوگیری و قطع ارتباط آن می توانید از روش زیر استفاده کنید.
1- وارد برنامه تلگرام شوید.
2- به قسمت تنظیمات (settings ) وارد شوید.
3- وارد قسمت privacy and security شوید.
4- به قسمت active sessions وارد شوید.
در تصویر زیر مشاهده می کنید که دستگاه دیگری نیز از این اکانت استفاده می کند که این موضوع در صورتی که توسط شما انجام نشده باشد امنیت تلگرام شما را به خطر می اندازد چون تمام اطلاعات ارسالی و دریافتی دیگر ما از طریق شخص دیگری در حال رصد شدن می باشد که امکان سواستفاده از آن میسر می شود.

telegram active sessions
5- اگر بخواهید کاربری که از اکانت شما استفاده می کند را از اکانت خارج کنید دستکاه مورد نظر را انتخاب و گزینه ok را بزنید.
6- اگر بخواهید همه کاربران اضافی را از اکانت خارج کنید گزینه Terminate All Other Sessions را انتخاب و ok کنید.
اپلیکیشن تلگرام زمانی که کاربر دیگری قصد استفاده از اکانت شما را دارد به شما از طریق پیام اطلاع می دهد که در آن IP شخصی که وارد شده است مشخص می شود.

روش چهارم : عدم نمایش آنلاین بودن در تلگرام – Last Seen
در برخی مواقع نیاز هست که کسی از آنلاین بودن شما با خبر نشود برای این که زمان آنلاین شدن قابل رویت دیگران نباشد طبق روش زیر عمل کنید.
1- وارد برنامه تلگرام شوید.
2- به قسمت تنظیمات (settings ) وارد شوید.
3- وارد قسمت privacy and security شوید.
4- گزینه Last Seen را انتخاب کنید.
5- در قسمت اول 3 گزینه وجود دارد که Everybody اشتراک عمومی بوده و همه می توانند آنلاین بودن شما را رویت کنند.
6- گزینه دوم My Contacts نفراتی که شماره آنها در دفترچه تلفن شما ذخیره شده است می توانند مشاهده کنند.
7- گزینه سوم Nobody بوده و هیچ کس نمی تواند زمان آنلاین بودن شما را مشاهده کند.
در برخی منابع این روش برای مخفی کردن عکس پروفایل نیز گفته شده که این روش هیچ ربطی به تصویر پروفایل ندارد.

به طور کلی امنیت در تلفن همراه به چند نکته بستگی دارد که با رعایت آنها می توان زمینه سو استفاده از حریم خصوصی را کاهش داد.
– تهیه اپلیکیشن یا نرم افزارهای کاربردی از منبع اصلی یا معتبر که شرکت طراح نرم افزار آن را تایید کرده است.( گاهی اپلیکیشن های دیگر در تلفن همراه نقش بدافزار را برای کاربران ایفا می کنند که برای جلوگیری از این امر تهیه اپلیکیشن از منبع اصلی پیشنهاد می شود.)
– استفاده از اینترنت و شبکه امن ( از هر شبکه مخصوصا شبکه های رایگان و آزاد در اماکن عمومی برای اتصال به اینترنت استفاده نشود. امنیت شبکه های آزاد بسیار کم می باشد.)
– از اپلیکیشن های مشابه استفاده نکنید. ( برای برنامه تلگرام اپلیکیشن های مشابهی وجود دارد که گاهی امکانات این اپلیکیشن ها از خود برنامه تلگرام بیشتر می باشد ولی چون شرکت طراح آن را تایید نکرده است شاید امنیت تلگرام را به خطر بیندازد.)
– از قرار دادن تلفن همراه ، تبلت یا رایانه شخصی خود به دیگران خوداری کنید.
– لینک هایی که با پسوند ( bot. ) می باشد اعتماد و لمس نکنید زیرا این لینک ها ربات بوده و احتمال بدافزار بودن آنها وجود دارد.
– روی لینک های ارسالی از منابع نامعتبر کلیک نکرده و  آنها را منتشر نکنید. ( گاهی لینک ها دارای بدافزارهایی هستند که شما متوجه اجرای آنها نمی شوید و در ظاهر شاید کار مورد نظر شما انجام شود اما واقعیت چیز دیگری است.)

جلوگیری از هک تلگرام

جلوگیری از هک تلگرام

جلوگیری از هک تلگرام با چند اقدام ساده قابل انجام است. با روش های ذکر شده امکان  را خواهید داشت و قادر خواهید بود تا امنیت اکانت تلگرام خود را حفظ کنید.

پنج شنبه, 14 ارديبهشت 1396 19:55

مشکلات روحی کارکنان !

 
با مشکلات روحی کارکنان چه کنیم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: مریم رضایی
نویسنده: Richard Daniel Curtis

افراد معمولا آنقدر که به سلامت جسم اهمیت می‌دهند، سلامت روان را جدی نمی‌گیرند. آمارهایی که در مورد عدم درمان مشکلات روحی وجود دارد، تکان‌دهنده است. این آمارها زمانی وحشتناک‌تر می‌شود که بدانیم جوانان نسل هزاره که در حال حاضر بیشترین جمعیت نیروی کار دنیا را تشکیل می‌دهند، بیش از نسل‌های گذشته درگیر مشکلات روحی هستند. این موضوع برخی اظهارات رایج را در مورد اینکه نسل هزاره تنبل است و به اخلاق کاری پایبند نیست، به چالش می‌کشد. آیا می‌توان گفت آنها نسبت به دنیایی که در حال تحول است، حساس‌ترند؟ واقعیت این است که احتمال اینکه همه ما در طول زندگی درگیر مشکلات روحی و روانی – چه به صورت موقت و چه بلندمدت - شویم زیاد است. این روزها، بدون توجه به سلامت روان نمی‌توان با نیازهای احساسی کار مقابله کرد. اطرافتان را در محیط کار نگاه کنید. به احتمال زیاد بالاخره یک نفر را پیدا می‌کنید که چنین مشکلی داشته باشد، اما در سکوت از بیماری خود رنج می‌برد. صحبت کردن در مورد اوقاتی که دچار تنش می‌شویم، به یک تابو تبدیل شده است. بسیاری افراد از اینکه نمی‌دانند چه باید بگویند یا چه کاری باید انجام دهند، آشفته می‌شوند. برخی حتی از این واقعیت که این دشمن پنهان می‌تواند در هر کدام از ما ظهور کند، می‌ترسند. بیماری‌های روحی به شرایطی بیولوژیک گفته می‌شود که به تفکرات، احساسات، حالات، تعاملات و توانایی عملکرد افراد مربوط می‌شود. بیشتر این مشکلات که افراد با آن سروکار دارند، به این خاطر است که نمی‌توانند احساساتشان را در مواقع خاص کنترل کنند.

 

رفتارهایی که می‌توانند نشانه مشکل روحی باشند

اگر همکارتان رفتار ناشایستی از خود نشان می‌دهد، می‌تواند نشانه این باشد که اتفاق عمیق‌تری در زندگی او در جریان است. طبق اعلام سازمان سلامت روان آمریکا، رفتارهای زیر نشان‌دهنده این هستند که یک کارمند درگیر مشکلات روحی است.

• رعایت‌ نکردن سررسیدهای تحویل کار

• سرعت بسیار پایین در کار

• غیبت و تاخیر مداوم

• نشان دادن خشونت و زودرنجی بدون منطق

• دشواری در تمرکز کردن و اتخاذ تصمیم‌های درست

• منزوی بودن و خالی از احساس بودن

• فراموش کردن دائم دستورالعمل‌ها و رویه‌های کاری

• افراط در کار

• سخت کنار آمدن با تغییرات در کارهای روتین

البته وجود این علائم در یک فرد لزوما به این معنا نیست که او از نظر روحی بیمار است. اگر متوجه یک الگوی منفی از تغییرات در رفتار همکارانتان شدید یا دریافتید که عملکرد یا رویکرد آنها به میزان قابل توجهی روند نزولی داشته، به‌طور قطعی نتیجه‌ نگیرید که پای بیماری روحی در میان است. شما در مقام تشخیص نیستید. به علاوه، با توجه به اینکه دید خوبی نسبت به بیماری‌های روحی در جامعه وجود ندارد، برچسب‌ زدن می‌تواند دید بقیه را نسبت به یک فرد منفی کند.

 

افسردگی، بارزترین مشکل روحی در محیط کار

در میان مشکلات روحی، افسردگی متداول‌ترین بیماری است. برخی آمارها حاکی از آن است که تا سال 2020 افسردگی دومین دلیل از کارافتادگی در سراسر دنیا خواهد بود. همین آمارها نشان می‌دهند نسل هزاره‌ای‌ها نسبت به نسل‌های گذشته خود بیشتر به افسردگی مبتلا می‌شوند.  طبق اعلام موسسه Mashable این تعداد به 20 درصد یا یک نفر از هر 5 نفر می‌رسد. اما این در عمل به چه معنا است؟ محیطی که در آن یک نفر از هر پنج نفر در یک نسل نشانه‌های افسردگی دارند، چه نتایجی را منتقل می‌کند؟ برای شروع باید این ایده را که افسردگی صرفا «احساس ناراحتی» است کنار بگذاریم. افسردگی یک بیماری تشخیصی و بازگشتی است که اشتباه تفسیر شده است و با اینکه می‌توان آن را درمان کرد، اما علاج قطعی ندارد. معمولا افسردگی با غیبت‌های متوالی در کار نمود پیدا می‌کند، اما سطح دیگری از علائم وجود دارد که خیلی مشهود نیست و متاسفانه ممکن است در دائمی کردن برخی ویژگی‌ها که به کل افراد این نسل تعمیم داده می‌شود، نقش داشته باشد. سایت Mashable می‌گوید بیش از دو سوم نسل هزاره‌ای‌های افسرده می‌گویند علائم بیماری آنها ممکن است آنقدر شدید نباشد که آنها را در خانه نگه دارد، اما ظرفیتشان برای ارائه کار مفید کاهش می‌یابد.

آیا اینها همان کسالت و رخوتی است که نسل هزاره عمدتا به آن متهم می‌شود؟ شاید این گونه باشد. متاسفانه این تنها نیمی از دور تسلسل افسردگی را توصیف می‌کند. نظرسنجی از 300 هزار آمریکایی نشان داده 4/ 12 درصد از افرادی که شغل ندارند دچار افسردگی هستند. می‌توانید چنین چیزی را نادیده بگیرید؟ این یک چرخه مستقل است. افسردگی عملکرد کاری را بدتر می‌کند که این خود به بیکاری و سپس افسردگی بیشتر منجر می‌شود.  ما می‌توانیم خیلی راحت غرق جزئیات و پیچیدگی‌ها شویم، اما باید بدانیم هیچ چیز به جز یک کمپین آگاهی‌دهنده در سطح کشوری نمی‌تواند به‌طور جدی سلامت روان را مورد توجه قرار دهد؛ آنقدر جدی که آن را جزو پوشش‌های درمانی رایج قرار دهد؛ چیزی که در حال حاضر در بیشتر کشورها اصلا متداول نیست و به اندازه مشکلات جسمی مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

سوالی که در نهایت مطرح می‌شود این است: آیا کارفرماها برای از بین بردن این تابو باید تلاش بیشتری کنند؟ بسیاری از نشانه‌های مشکلات روانی به واسطه دسترسی به یک شبکه حمایتی کاهش می‌یابند. محل کار جایی است که ساعات زیادی از عمر خودمان را در آن می‌گذرانیم. پس مطمئنا کارفرماها می‌توانند کاری انجام دهند.  اما این جمله که «این یک مساله بسیار پیچیده است و به متخصص‌های حرفه‌ای نیاز دارد...» بهانه‌ای است که زیاد به گوشمان خورده است. برخی کارفرماها طرح‌ها، کلاس‌ها و آموزش‌های فعالی برای ارتقای سلامت کارکنان خود دارند. برخی دیگر به‌طور فعال هدفشان را شناسایی دلایل مشکلات محیط کار که بر سلامت روان افراد تاثیرگذار است، قرار می‌دهند. اما این فعالیت‌ها باید گسترده‌تر باشد و رفاه احساسی کارکنان را مد نظر قرار دهد.

پنج شنبه, 14 ارديبهشت 1396 19:45

مدرسه مناسب فرزندم !

   
ویژگی های مدرسه مناسب فرزندمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محسن سودمند
دکترای تخصصی روانشناسی
تلگرام: ravandarmandegy@

انتخاب مدرسه برای ثبت‌نام فرزندان همیشه یکی از شایع‌ترین نگرانی‌های والدین بوده است. خانواده‌ها در برابر تنوعِ فریبنده مدارس و ادعاهای بعضا گزاف مدیران آشفته شده و سعی می‌کنند با جمع‌آوری اطلاعات از منابع مختلف، بهترین تصمیم ممکن را برای آینده فرزند خود بگیرند. چه در ایران و چه در اکثر کشورهای جهان، نظام‌های آموزشی در قالب مدارس دولتی و غیردولتی اداره می‌شوند. در این مقاله سعی خواهم کرد فارغ از ماهیت (دولتی یا غیر‌دولتی بودن) مدارس به ویژگی‌های یک مدرسه مناسب بپردازم. بی‌شک، با توجه به ضعف ساختاری سیستم آموزشی کشور، در نظر گرفتن تمام ویژگی‌های مورد اشاره ممکن نخواهد بود، اما امیدوارم با در نظر گرفتن این ویژگی‌ها والدین عزیز بتوانند انتخاب مفیدتری داشته باشند.

 

1- معلمانِ آموزش‌دیده: یکی از ارکان اصلی مدرسه معلمان هستند. معلم خوب فردی است که پیش از حضور در کلاس (و نه در حین آن) حداقل در چهار حوزه مهم، آموزش‌های اساسی دریافت کرده باشد. الف) دانش‌آموزشگری (پداگوژیک): یعنی معلم باید بداند که چگونه برای دانش‌آموزان کلاس فرصت‌های یادگیری برابر و متنوعی ایجاد کند و در مورد نحوه انتقالِ مطلب و فنون تدریس به‌خوبی آموزش دیده باشد. ب) دانش مربوط به یادگیرندگان: معلم آموزش‌دیده به‌خوبی از فرآیندهای رشدی و ویژگی‌های روانشناختی دانش‌آموزان در سنین مختلف مطلع است (تسلط بر روانشناسی رشد). دانش‌آموزان در سنین رشدی مختلف ویژگی‌ها و مهارت‌های هیجانی، شناختی، جسمانی، اجتماعی مختلفی دارند. پ) دانش مربوط به یادگیری: معلمان ماهر از سبک‌های متنوع یادگیری آگاه بوده و در مورد کارکرد حافظه، تمرکز و هوش اطلاعات مناسبی دارند. ت) دانش مربوط به محتوای درس: شاید اساسی‌ترین وظیفه هر آموزگاری این است که خودش فردی پرسشگر، خلاق، جست‌وجوگر و علمی باشد و تسلط کافی به موضوع تدریس داشته باشد. معلمانِ خلاق با مهارت تمام می‌توانند از محتوای آموزشی کتاب‌ها فراتر رفته و آموخته‌های نظری دانش‌آموزان را به زندگی واقعی مرتبط کنند. بی‌شک کاربردی‌سازیِ یادگیری در زندگی فردی است که دانشِ کودکان را ماندگار و درونی‌تر کرده و کفایت آنها را افزایش خواهد داد.

2- پرهیز از قواعد انضباطی بی‌معنی: در مدارس موفق، معلمان و سیستم مدرسه برای حفظ نظم از تهدید، فریب یا تنبیه استفاده نمی‌کنند. چنین مدارسی برای نظم‌بخشی به مدرسه سعی می‌کنند با آموزش مهارت‌های خودیاری و درونی‌سازی احترام به قواعد، از روش‌های بی‌پایه و اساس انضباطی اجتناب کنند. همچنین از طریق مرزگذاری‌های روشن، به دانش‌آموزان مشکل آفرین کمک می‌کنند به سوی رفتارهای قابل پذیرش حرکت کنند.

3- فضا و امکانات آموزشی مناسب: مدارس موفق از تجهیزات آموزشی مناسبی برخوردارند و از این امکانات به‌عنوان دکورِ ویترین ثبت‌نام استفاده نمی‌کنند (مثل استفاده‌ای که در برخی مدارس از تخته‌های هوشمند می‌شود). محوطه‌ای ایمن و بزرگ برای زنگ‌های تفریح، آزمایشگاهی با تجهیزات کافی و متصدی فهیم، کتابخانه غنی، فضای استاندارد داخل کلاس‌ها به نسبت تعداد دانش‌آموزان و در اختیار داشتن محیطی آرام برای صرف وعده‌ها و میان وعده‌های غذایی، سطح کیفی مدارس را افزایش می‌دهد.

4- برتری آموزشی: در مدارس موفق، انتظارات آموزشی کاملا مشخص بوده و برنامه‌ریزی‌های هدفمند و انعطاف‌پذیری برای ارتقای توانِ آموزشی آماده شده است. چنین مدارسی برای پنهان ساختن ماهیت تجاری و بازاری‌مسلک خود به کلاس‌های فوق‌برنامهِ بی‌فایده ولی پرطمطراق پناه نمی‌برند؛ از آزمون‌های استعداد و پیشرفت تحصیلی صرفا برای سنجش دوره‌ای و منظم دانش‌آموزان استفاده می‌کنند و سرافرازی و کفایت دانش‌آموزان را به رقابت‌طلبی‌های درسی بیمارگونه وابسته نمی‌کنند.

5- رازداری: مدارس موفق با وضع قوانین سخت‌گیرانه، نظارت دقیقی بر حفظ اطلاعات و حریم خانواده‌ها و دانش‌آموزان دارند. در چنین مدارسی سطح دسترسی اعضای مدرسه (از قبیل مدیر، روانشناس و معلمان) به اطلاعات محرمانهِ خانواده‌ها کاملا مشخص بوده و از رازهای خانواده‌ها محافظت می‌شود. افشای غیرمجازِ موضوعاتی چون طلاق، مشکلات اقتصادی، سوءمصرف مواد، حضانت فرزند و ابتلا به بیماری‌های خاص می‌تواند کانون بحران‌های بسیاری باشد. همچنین متولیان مدرسه اجازه ندارند بدون آگاهی و رضایت والدین و دانش‌آموزان، تصاویر، فیلم‌ها و مستندات آموزشی آنان را در شبکه‌های مجازی به اشتراک بگذارند. متاسفانه گاهی برخی دست‌اندرکاران آموزشی از پیامدهای روانشناختی هولناک انتشار چنین اطلاعاتی آگاهی ندارند و خواسته یا ناخواسته به گسترش رفتارهای غیراخلاقی دامن می‌زنند.

6- در نظر گرفتن‌تفاوت‌های فردی: در برخی کشورها طرحی در دست بررسی است که در آن دانش‌آموزان سنین مختلف در ساعات صبحگاهی مختلفی کلاس خود را شروع می‌کنند (مثلا کلاس‌های نوجوانان از ساعت یازده صبح آغاز می‌شود). چنین برنامه‌هایی نشان از این دارد که دانش‌آموزان سنین مختلف، از رسش جسمانی و مغزی مختلفی نیز در مورد خواب، تمرکز، حافظه و... برخوردارند. فارغ از تفاوت‌های غیر‌قابل انکار بین دانش‌آموزان پیش‌دبستانی و دبستانی با دانش‌آموزان متوسطه اول و دوم، هر یک از دانش‌آموزان نیز با یکدیگر متفاوتند. روانشناسان و متخصصان حوزه تعلیم و تربیت بر این باورند که انکار خصلت‌های متمایزکننده دانش‌آموزان و برخورد فله‌ای با آنان آسیب‌های جدی به رشد و شکوفایی دانش‌آموزان وارد خواهد کرد. در مدارس موفق، مدیر و سایر آموزگاران از ویژگی‌های زیستی(مثل حساسیت‌های غذایی و بیماری‌ها)، روانشناختی (سابقه اختلالات، میزان تمرکز، حافظه و...) و جامعه شناختی (فرهنگ، زبان یا قومیت) هر دانش‌آموز آگاهی کاملی دارند و برای یکایک دانش‌آموزانی که از میانگین کلاس فراتر یا فروتر هستند برنامه‌های مدونی دارند.

7- تعداد دانش‌آموزان: یادگیری امری «فردی» است که در زمان «حال» رخ می‌دهد. این جمله به این معناست که معلمان آموزش دیده به‌خوبی می‌دانند باید از تمام لحظات آموزشی به نفع دانش‌آموزان استفاده کنند. اگر آموزگاری بخواهد تفاوت‌های فردی هر دانش‌آموز را در نظر داشته باشد و بر مبنای تفاوت‌های منحصر به فرد هر دانش‌آموز فرآیند آموزشی‌اش را تدوین کند، ضروری است که تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس علاوه‌بر در نظر گرفتن گنجایش فضای آموزشی، با توان پاسخگویی آموزگار نیز تنظیم شود. مدارس خوب، استعداد و پتانسیل یادگیری دانش‌آموزان خود را قربانی تعداد زیاد ثبت‌نامی‌ها (و کیفیت پایین آموزشی) نمی‌کنند.

8- ارتباط عمیق با والدین: ارتباط نزدیک بین خانواده‌ها و تیم هدایت‌کننده مدرسه می‌تواند در ارتقای توان یادگیری دانش‌آموزان بسیار با اهمیت باشد. در کشور ما ایران چنین ارتباطی صرفا از طریق انجمن اولیا و مربیان یا نمایندگان کلاس‌ها شکل می‌گیرد. انتخابات این انجمن در ابتدای هر سال آموزشی انجام شده و والدین نمایندگان خود را برای ارتباط با مدرسه انتخاب می‌کنند. در نظر نگرفتن مطالبات والدین و عدم پیگیری درخواست‌ها و شکایات کوچک (که گاهی بسیار مهم نیز هستند) در کنار عدم همکاری برخی والدین با این انجمن‌ها (مثل بی‌اعتنایی به شرکت در انتخابات اعضا) منجر به این می‌شود که در نهایت چنین انجمن‌هایی صرفا حالت تشریفاتی یافته و غیر‌از رسیدگی به شکایات نگران‌کننده‌ای چون گزارش آزارها و کنجکاوی‌های جنسی خاص، جمع‌آوری عیدی یا پاداش برای آموزگاران و پرسنل مدرسه یا پرداختن به اوضاع فرزندِ عضو انجمن(!) عملا کارکرد کلیدی خود را از دست دهد. دربرخی کشورها چنین انجمن‌هایی قدرت اجرایی بسیار بالایی داشته و حتی توان تغییر مدیر مدرسه را نیز دارند. مدارس موفق به‌خوبی از قدرت حیرت‌انگیز خودِ والدین در ارتباط با سایر خانواده‌ها و دانش‌آموزان استفاده بهینه کرده و سعی می‌کنند از انرژی خانواده‌ها در همکاری با مدرسه استفاده کنند. گفتن این نکته نیز ضروری است که خانواده‌ها برای ارتقای آموزشی مدرسه باید در کنار مسوولان مدرسه باشند، نه در برابر آنان.

9- در نظر گرفتن ابعاد روانشناختی دانش‌آموزان: مدارس موفق با استفاده از روانشناسان مجرب و مستقر در مدرسه آسیب‌های احتمالی را به حداقل می‌رسانند. مشاوران و روانشناسان مدرسه می‌توانند با برگزاری جلسات آموزشی منظم و هدفمند و آموزش خانواده‌ها، دانش‌آموزان و اعضای مدرسه از وقوع مشکلات روانشناختی پیشگیری کنند. همچنین، مدارس موفق به تقویت مهارت‌های اجتماعی، ارتقای سطح همکاری، آموزش احترام به دیگران و افزایش احساس امنیت در دانش‌آموزان پرداخته و رشد هیجانی و رفتار بالنده و رشدیافته را افزایش می‌دهند. در برخی مدارس نیز، روانشناس طی چند جلسه کوتاه پیش از آغاز سال تحصیلی به رانندگان سرویس مدرسه آموزش‌های ضروری را در مورد نحوه مراقبت از کودکان ارایه می‌دهند. مثلا اینکه رانندگان در صورتی که با توهین یا رفتار ناشایست کودکان مواجه شوند اجازه برخورد مستقیم با دانش‌آموز را نداشته و باید در اسرع وقت مسوولین اجرایی مدرسه را در جریان بگذارند.

10- ایمنی و مسایل بهداشتی: مدارس موفق محیطی بی‌خطر، ایمن، پاکیزه و سالم برای دانش‌آموزان فراهم می‌کنند و با استقرار مسوول بهداشت محیط در مدرسه نظارت دقیق و مداومی بر پیشگیری از شیوع بیماری‌های واگیردار، نحوه توزیع غذا، تمیزی سرویس‌های بهداشتی و آموزش مسایل بهداشتی به دانش‌آموزان دارند. متاسفانه ایمنی محیط مدرسه چندان مورد توجه متولیان مدرسه قرار نمی‌گیرد. محیط مدارسی که دانش‌آموزان پیش دبستانی و دبستانی دارند باید فاقد لبه‌های تیز و بُرنده باشد؛ تمام پله‌ها مجهز به نرده‌های حفاظتی باشند و کپسول‌های آتش نشانی مطابق استانداردها در مکان‌های مناسب نصب شده باشند. در آزمایشگاه‌ها نیز مواد شیمیایی و آسیب رسان باید دور از دسترس کودکان باشد؛ چراکه کنجکاوی و ماجراجوییِ طبیعی، گاهی کودکان حیرت‌زده را در مسیر کشفِ جهان به قسمت‌های مختلف مدسه می‌کشاند.

از طریق نصب حفاظ روی پنجره طبقات نیز می‌توان از شکستن شیشه‌ها (مثلا به‌دلیل برخورد توپ) و سقوطِ احتمالی کودکان جلوگیری کرد. فارغ از موارد ذکر شده عوامل دیگری نیز در انتخاب مدرسه مناسب دخیل هستند که برای خانواده‌ها میزان اهمیت متفاوتی دارد. نزدیکی مدرسه به محل سکونت، هزینه‌های جانبی مدارس، سخت‌گیری‌های آموزشی و ساعت تعطیلی مدرسه از این جمله‌اند. نکته آخر اینکه، بهتر است والدین به فرزند خود اجازه دهند در انتخاب مدرسه‌اش سهیم باشد و خانواده‌ها با نگاهی واقع‌بینانه به محدودیت‌های خود و متولیان مدرسه سعی کنند سال‌های به یادماندنی و خاطره‌انگیزی برای خود و فرزندشان ایجاد کنند.