ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 12کاری که رابطه جنسی‌تان را خراب می کند 

 

خراب کردن رابطه جنسی کار چندان سختی نیست و اگر هدفتان این است، خیلی راحت توصیه‌های زیر را عملی کنید و مطمئن باشید که نه تنها ازدواجی فاقد هرگونه رابطه جنسی خواهید داشت بلکه بکلی احساس تنهایی و بی‌کسی خواهید کرد.

 

فرآوری: پاک نهاد - بخش مخصوص متاهلین تبیان
رابطه جنسی، ازدواج، همسر، شهوانی، خیال پردازی

 

 

رابطه جنسی به خاطر احساساتی که همراه آن است خیلی راحت خراب می‌شود. تمایلات جنسی ما بسادگی تحت تاثیر اعتماد به نفس، ناامنی‌های احساسی، فشار‌ها، انتقاد‌ها و انتظارات است، پس برای اینکه حسابی رابطه جنسی با همسرتان را خراب کنید، راه‌های زیر را عملی کنید:

1-رابطه جنسی را وظیفه بدانید

هر همسری باید وظایف زناشویی خود را انجام دهد، به همین خاطر همسرتان موظف است که با شما رابطه جنسی داشته باشد. این یکی از فواید ازدواج است .

2-فقط در یک زمان و مکان خاص رابطه جنسی داشته باشید

با این کار دیگر هیچ کدام از شما با یک زمان یا مکان جدید سورپرایز نخواهید شد. البته یادتان باشد معمولاً کسی از

یکی از بدترین چیزهایی که ممکن است مردی از همسرش انتظار داشته باشد این است که خیال‌پردازی‌هایی که فقط در فیلم‌های محرک جنسی می‌تواند ببیند را برای او انجام دهد

 یکنواختی در رابطه جنسی خود لذت نمی برد.

3-برای رابطه جنسی از یک الگو پیروی کنید

دقت کنید که هر بار یکسری کارهای یکنواخت و روتین شده را پشت هم انجام دهید. اصلاً مگر در رابطه جنسی تنوع هم مهم است؟!

4-حین رابطه جنسی تلفنتان را هم جواب بدهید

از کجا می دانید شاید تلفن مهمی باشد و نباید از آن غافل باشید. درمورد اس ام اس و ایمیل هم همینطور. فوراً به آنها جواب بدهید. از این گذشته حین رابطه جنسی به دستهایتان که نیاز ندارید و می توانید با آن گوشی تلفن را بگیرید.

5-تا جایی که می توانید سریع رابطه جنسی را تمام کنید، یعنی به محض اینکه ارضاء شدید

باز هم می گویم در رابطه جنسی فقط خود شما مهم هستید. هیچ نیازی نیست که از همسرتان بپرسید که آیا می توانید کاری برای آنها بکنید یا نه. تصورتان این باشد که اگر چیزی نگفته است یعنی همه چیز عالی است.

6-عجله کنید

در دنیایی با این سرعت بالا که ما زندگی می کنیم، دیگر چه کسی وقت دارد آرام آرام رابطه جنسی را شروع کند؟ نیازی نیست این همه همدیگر را اذیت کنید. پس دست از اتلاف وقت بردارید! از این گذشته، هر دوی شما باید صبح بروید سر کار! پس باید به اندازه کافی هم بخوابید!

7-از عملکرد جنسی همسرتان انتقاد کنید

اگر این کار را نکنید همسرتان چطور باید با عیب و ایرادهای کار خود آشنا شود؟ اگر این کار را نکنید تا آخر می‌خواهد کارهایی را انجام دهد که شما را آزار می دهد .

8-از ظاهر همسرتان انتقاد کنید

هرچه سن همسرتان بالاتر می رود و دیگر کمتر به ظاهر خود رسیدگی می کند، حتماً به او بگویید که چقدر ظاهر او میل جنسی شما را سرکوب می کند. این کار باعث می شود کمی به خودش بیاید و به وضع ظاهرش رسیدگی بیشتری کند .

9-فکر کنید همسرتان باید مثل یک هنرپیشه فیلمهای محرک رفتار کند

یکی از بدترین چیزهایی که ممکن است مردی از همسرش انتظار داشته باشد این است که خیال‌پردازی‌هایی که فقط در فیلم‌های محرک جنسی می‌تواند ببیند را برای او انجام دهد. با همسرتان مثل یک ابزار رفتار نکنید. مشکل اینجاست که آن دسته فیلم ها تلاش می کنند که صحنه خوبی را برای بیننده بسازند نه اینکه لذت و میل هنرپیشه ها را بیشتر کنند. تختخواب شما باید سرزمین امن و آرامی باشد که همسرتان در آن احساس بی کفایتی نکند.

10-فراموش کردن فانتزی های جنسی همسرتان

همه زن‌ها یک روی شهوانی کشف نشده دارند . ممکن است حتی خودشان هم ندانند که این جنبه‌ شخصیتشان کجاست، اما شما می توانید کمکشان کنید و آن را کشف کنید. خیال‌پردازی‌های رمانتیک دونفره داشته باشید. آن دختر پرشور گرم درون همسرتان را کشف کنید و اجازه بدهید هر دویتان را غافلگیر کند. 

11-او را فقط برای تختخواب بخواهید 

بعد از یک روز طولانی و خسته ‌کننده، که حتی فرصت نکرده اید به او تلفن هم بزنید، توقع داشتن یک هم آغوشی گرم خیال

رها کردن همسرتان بدون اینکه وی ارضا شود ،او را بسیار عصبی و پریشان خاطر می کند، به نحوی که این حالت می تواند تا مدتها اثرش باقی بماند

 خامی است. همسرتان دوست دارد مطمئن باشد که شما در تمام اوقات به فکرش هستید. حتی اگر وسط یک جلسه کاری هستید برایش یک پیام دو کلمه ای بفرستید "تو بهترینی" بگذارید بفهمد که مهمترین شخص زندگیتان است. 

12-وزنتان را روی بدن همسرتان نیندازید

شاید باورتان نشود اما واقعیت این است که اکثر خانم ها دوست دارند که طی رابطه جنسی کمی از وزن همسرشان روی آنها بیفتد.برای خانم ها رابطه جنسی راهی برای نزدیکتر شدن به آقایان است. وقتی وزنتان را روی بدن او می اندازید او لذت زیادی می برد. طی رابطه جنسی، تقریباً همه خانم ها از اینکه بدن مردشان به بدن آنها بچسبد بسیار لذت می برند. شاید بپرسید که چه مقدار از وزنتان را باید روی او بیندازید؟ آنقدر که بعد از تمام شدن رابطه جنسی خانمتان احساس نکند که تریلی از روی او رد شده! حد و مرز را نگه دارید. چون اگر به مدتی طولانی همه وزنتان را روی او بیندازید برای او دردناک خواهد بود.

موارد گفته شده بخشی از راه هایی است که بشدت می تواند بروی زندگی جنسی شما و همسرتان تاثیر گذاشته و صدمات جبران ناپذیری به آن وارد کند .

همیشه بدانید که رابطه جنسی صحیح و رضایت بخش یکی از کلیدهای اصلی پایداری روابط زناشویی است. رها کردن همسرتان بدون اینکه وی ارضا شود ،او را بسیار عصبی و پریشان خاطر می کند، به نحوی که این حالت می تواند تا مدتها اثرش باقی بماند و به گونه های مختلف مانند بهانه جویی، دعوا، خیانت، ... خود را نمودار سازد. بنابراین همیشه با کسب آگاهی های لازم در این زمینه برای بهبود زندگی جنسی خود و همسرتان بکوشید.


منابع : جام جم / مردمان / بنیدانا

سه شنبه, 21 شهریور 1396 12:47

شگفتی‌های جهان: استخوان‌بندی تن

شگفتی‌های جهان: استخوان‌بندی تن

 

وجود«انسان»مجموعه‌ای‌ اسـت‌ سـراپا‌ راز،اجـتماع شگفت‌انگیزی است از میلیاردها سلول،ذخیره ی سرشاری است از مواد گوناگون؛کارخانه ی عظیمی‌ است که‌ تشکیل یـافته از چندین دستگاه فرعی منظم،و بالاخره کتابی است مرموز‌ و اسرارآمیز، ما که وارث‌ گـنجینه ‌هائی‌ از مطالعات و تحقیقات دانشمندان هـستیم،هـنوز بیش از یک ورق از این کتاب پراسرار را نخوانده‌ایم و به بسیاری از قسمت های این موجود بدیع‌ پی ‌نبرده‌ایم.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان
شگفتی‌های جهان: استخوان‌بندی تن

 

 

در طی مقاله گذشته قسمتی از استخوان‌ بندی بدن یعنی استخوان بندی سر و «صورت»را تشریح کرده،استخوان بندی«تنه»و«دسـت و پا»باین مقاله‌ موکول گردید.

استخوانهای تنه

استخوانهای تنه شامل ستون فقرات و سینه و دنده‌ها و لگن خاصره میباشد‌:

ستون‌ مهره‌ها

سی وسه حلقهء محکم استخوانی روی هم قرار گرفته؛لوله‌ای برای عبور نخاع(مـغز تـیره)بوجود میآورند؛این لوله در عین حال که مجرای مناسبی است برای نخاع،ستون‌ محکمی‌‌ نیز برای بدن محسوب میگردد و بهمین مناسبت ستون فقرات نامیده میشود؛در بین هردو مهره‌ یک صفحهء غـضروفی قـرار گرفته و در هر مهره سه زائده وجود دارد.دو زائدهء‌ طرفی‌ که در طرفین مهره است و یک زائدهء خاری که در عقب مهره واقع گردیده،و بالنتیجه بین مهره‌ها و زائده‌های طرفی و خاری فضائی بنام سوراخ بـین مـهره‌ای باقی میماند که محل‌ گذر‌ اعصاب‌ نخاعی است یعنی در طرفین‌ هر‌ مهره‌ دو رشته عصب از مغز تیره بیرون آمده در نواحی‌ مختلفه بدن پراکنده میشود.

قفس سینه

دوازده جفت استخوان کمانی شـکل‌ کـه‌ دنـده‌ نامیده میشوند از عقب بستون‌ فـقرات،و از جـلو‌ هـفت‌ دندهء فوقانی هریک بوسیلهء غضروفی و سه جفت دندهء پائین‌تر بواسطهء غضروف مشترک مجموعا باستخوان جناغ متصل میگردند،و دو جفت‌ دندهء‌ پائین‌تر‌ بـواسطهء غـضروف مـشترک مجموعا باستخوان جناغ متصل میگردند،و دو جفت‌ دندهء آخـر آزاد بـوده‌ بجناغ متصل نمیشود1مجموع استخوانهای نامبرده قفسی را بوجود میآورند که از عقب‌ بدوازده‌ عدد‌ مهرهء‌ پشت و از اطراف بدنده‌ها و از جلو بـاستخوان سـینه و در قـسمت تحتانی‌ به‌ حجاب‌ «حاجز2»محدود است این قفس برای حـفاظت دو عضو بسیار حساس:ششها و قلب‌ منظور گردیده‌ است‌؛

لگن‌ خاصره

در انتهای تحتانی ستون فقرات؛یک ظرف استخوانی بـسیار مـحکم کـه‌ مخصوص‌ حفظ‌ و نگهداری یک قسمتی اعضاء نرم و حساس یعنی روده‌ها و مـثانه و غـیره است؛قرار گرفته،والحق‌ لازمهءحفظ‌ چنین‌ اعضائی یک صندوق باین‌ محکمی است.

ظرف نامبرده از اتحاد سـه اسـتخوان بـوجود آمده‌ است‌ که یکی از آنها در عقب لگن‌ جاداشته و دو استخوان دیگر کاملا قـرینهء‌ یـکدیگر‌ مـیباشند‌،هریک از استخوانهای اخیر از اتصال سه استخوان بوجود آمده‌اند که در دوران جنینی‌ و در‌ طفولیت از یکدیگر مشخص‌ بـوده ولی در سـن بـلوغ تشخیص آنها بسادگی امکان‌ پذیر‌ نیست‌.

نکات توحیدی

1-همانطور که گفته شد ستون فـقرات عـلاوه بر اینکه مجرای مناسبی برای عبور‌ نخاع‌‌ است سپر محکمی نیز برای قـسمتی از اعـضای حـساس و لطیف بدن،یعنی‌ ریه‌ها‌ و قلب‌ و معده‌ .استخوان جناغ که استخوان سینه نیز نامیده مـیشود اسـتخوان مسطح و درازیست‌ که در وسط‌ سینه‌ از‌ بالا بپائین واقع شده و در طرف بالا با اسـتخوان تـرقوه اتـصال دارد‌.

(استخوانهای مهره بیکدیگر نچسبیده‌ و تشکیل‌ یک‌ استخوان را نداده تا فعالیت‌های‌ حیاتی که‌ بانواع‌ حرکات نـیازمند اسـت بـسهولت انجام گیرد.).پرده‌ مخصوصی است که زیر قلب و ششها و روی معده واقع گردیده است.

و روده و غیره محسوب میگردد و ایـن‌ سـپر‌ محکم با داشتن زائده‌های خاری نامبرده این‌ اعضاء را از هرگونه حادثه‌ و صدمهء‌ احـتمالی حـفظ مـینماید.

2-3-صفحات غضروفی میان مهره‌ها قرار داده شده‌ تا‌ مهره‌ها بیکدیگر سـائیده نـشوند و موقع‌ حرکت‌ ایجاد زحمت‌ نگردد‌.

4-شیخ‌ الرئیس در کتاب«قانون»میفرماید«چون‌ ستون‌ فقرات دارای شکل استوانه‌ ای اسـت صـدمه‌ها را دیرتر میپذیرد زیرا این‌ شکل‌ در میان اشکال دیگر مقاومت بیشتری‌ در مقابل صـدمات دارد‌»

5-چـون‌ حجم ششها و قلب معمولا از‌ اندازهء‌ معینی تـجاوز نـمی‌کند؛از اطـراف‌ باستخوانها محدود شده است ولی معده و روده و مثانه‌ چـون‌ حـجمهای مختلفی بخود میگیرند (هنگام‌ غذا‌ خوردن‌ و حامله بودن زن‌)از‌ طرف جلو باستخوان مـحدود‌ نـیست‌ تا باندازهء امکان‌ در مورد احـتیاج وسـعت یابد،امـا طـرف عـقب چون از منظر‌ چشم‌ دور است بستون فـقرات مـحدود گردیده‌ است‌ نامحفوظ باشد‌.

6-قفس‌ سینه‌ چنانکه گفته شد از‌ استخوانهای متعدد بـوجود آمـده است،و در لابلای‌ استخوان دنده‌ها عضلاتی اسـت قابل ارتجاع تا هـنگام‌ تـنفس‌ انقباض و انبساط این قفس بـا سـهولت‌‌ انجام‌ گیرد‌،و در‌ ضمن‌ اگر بیکی از‌ این‌ استخوانها صدمه‌ای وارد گردید بقیه محفوظ بمانند.

7-لگـن خـاصره با این شکل برای حـفظ و نـگهدای مـعده‌ و روده‌ و مثانه‌ و غـیره‌ بـسیار مناسب است مخصوصا بـا در‌ نـظر‌ گرفتن‌ اینکه‌ وسعت‌ آن‌ در زن بیش از مرد است‌ بحکمت خداوند متعال بیشتر پی‌میبریم.

آری اینها اسـت نـکته‌های توحیدی که ما را باسرار حکیمانهء قـسمتی از اسـتخوان‌بندی‌ بدن آشـنا مـیسازد‌،راسـتی،امروز عقل بشری در مـقابل نظامهای حیرت افزای آفرینش‌ جز اینکه سر تسلیم ببارگاه حکمت الهی فرود بیاورد چارهء دیـگری نـدارد.

استخوان بندی دست و پا

دستها

هریک از دسـتها‌ از‌ سـی قـطعه اسـتخوان کـوتاه و دراز تشکیل یافته و بـوسیله ی اسـتخوان شانه ببدن متصل گردیده است،و سی قطعه استخوان عبارت است از استخوان‌ بازو که از طرف بالا بـا اسـتخوان شـانه‌ و از‌ طرف پائین با دو استخوان ساعد و آرنج(مـرفق) مـتصل مـیگردد.

سـاعد شـامل دو اسـتخوان است که روی هم قرار گرفته و باستخوانهای مچ پیوند‌ میشود‌ استخوانهای مچ مرکب از هشت‌ قطعه‌ استخوان کوتاه است که در دو ردیف چهارتائی قرار دارند استخوانهای کف دست شامل پنـج قطعه استخوان کوتاه است.

انگشتان هریک سه بند دارند‌ باستثنای‌ شست که دارای دو‌ بند‌ است.

پاها

برای تغییر مکان و قرار گرفتن روی زمین،کارخانه بدن صاحب دو تکیه‌گاه‌ مهم است.«پا»نیز مانند دسـت از سـی قطعه استخوان بوجود آمده است،در پائین هرکدام‌‌ از‌ پاها سه قسمت تشخیص داده میشود:

اول پاشنه که دارای هفت استخوان است و بعد وسط پا که دارای پنج استخوان کوچک‌ اتس و با هفت استخوان پاشنه یـک قـوس محکمی تشکیل‌ میدهد‌ که مانند‌ فنر در اختیار کارخانهء بدن است و راه رفتن را آسان و زیبا می‌کند و بالاخره در نوک آن پنج‌ انگشت است‌ که هریک از آنها سـه بـند دارند بجز انگشت‌ بزرگ‌ کـه‌ دارای دو بـند است.

استخوان ساق شامل دو قطعه است که از بالا باستخوان ران و از پائین ‌‌باستخوانهای‌‌ مچ‌پا مرتبط میشود.

استخوان ران که درازترین استخوان بدن بوده و انتهای فوقانی آن‌ بـاستخوان‌ لگـن‌‌ و در پائین باستخوان ران متصل مـیگردد؛در پائیـن استخوان ران یک استخوان گرد و متحرک دیده‌ میشود که کشکک زانو است.

مفاصل بدن(بندها)

محل تلاقی دو استخوان،مفصل‌ نامیده میشود و مفاصل بدن‌ انسان‌ بر سه قسم است:

1-ثابت و بیحرکت مـثل مـفاصل استخوانهای سر،در این نوع مفاصل استخوانها نسبت‌ بیکدیگر حرکتی ندارند،در بعضی مفاصل غیر متحرک بین دو استخوان یک ورقهء نازک غضروف‌ وجود دارد و در برخی دیگر دندانه‌های اطراف استخوانها داخل یکدیگر شده اتـصال مـحکمی پیدا مـی‌کنند مانند استخوانهای سر.

2-مفاصل نیمه متحرک،در این نوع مفاصل معمولا بین استخوانها تیغه‌های غضروفی قرار‌ دارد‌ و تحرک آنـها بسیار کم میباشد مانند ستون مهره‌ها.

ما هـمینقدر مـی‌بینیم کـه کارهای معمولی هرچه دقیقتر‌ و ظریفتر‌ باشد مانند نوشتن و دوختن و امثال ایـنها را بـا دستها بسهولت انجام می‌دهیم‌ و با‌ پاهای خود با کمال آسانی میخرامیم‌ و بدن‌ ما‌ بر‌ حسب احـتیاجات زنـدگی اوضـاع گوناگونی از قبیل‌ نشستن‌ و برخاستن و خم و راست‌ شدن بخود میگیرد؛اما اگر فـکر کـنیم کـه چه دقایقی‌ در‌ بدن ما بکار رفته است‌،آنوقت‌‌ بقسمتی از‌ حکمتهای‌ پروردگار‌ عالمیان پی‌می‌بریم و گـفتهء قـرآن مـجید را‌ که‌ وجود ما را آیتی‌ از آیات قدرت خداوند معرفی میکند تصدیق مینمائیم‌‌.(آیه 21‌ سورهء ی الذاریات‌)

3-مفاصل متحرک؛در این‌گونه مفاصل سـه چـیز جـلب توجه میکند:

اول در سر هریک از دو استخوان متلاقی مقداری غضروف موجود است‌ که‌ بر سطح‌ دو استخوان متکی است تـا ‌ ‌اسـتخوانها در اثر تماس با یکدیگر صدمه نبینند.

دوم لو لاهائی یعنی رشته‌های غضروفی محکمی دو استخوان را بـهم مـی‌پیوندد تـا در‌ موقع‌ حرکت از محل طبیعی خود دور نشوند.

سوم کیسه‌ای بنام کیسهء مفصلی وجود دارد که مایع لزجـی ترشح مینماید این مایع‌ باعث سهولت حرکت دو استخوان بوده و از سائیده‌ شدن‌ آنها‌ جـلوگیری مینماید.

نتایج توحیدی

1-انـسان‌ چـون‌ در‌ تدبیر معاش و ادارهء چرخ زندگی باعمال صنعت و حرکتهای دامنه‌دار حیاتی نیازمند است،لذا دارای استخوان بندی بسیار کامل است مخصوصا چون‌ دست‌‌ بمنظور‌ انجام کارهای دقیق و صنایع گوناگون بشری آفریده شده‌ است‌ از قـطعات بیشتری‌ از استخوانها بوجود آمده و این استخوانها بوسیلهء لو لاهائی بیکدیگر پیوند شده است‌ تا دستها و انگشتها‌ را‌ بشکل‌های‌ مختلف درآورد و هرگونه کار را باکمال سهولت انجام دهد.

اگر‌ فکر کنید که از مچ دست تا نـوک انـگشتهای هر یکی از دستها بیست و هفت‌ قطعه استخوان(8 عدد‌ استخوان‌ مچ‌؛5 استخوان کف،14؛استخوان انگشتها) چگونه بیکدیگر پیوند شده است البته‌ بیشتر‌ بقدرت و حکمت مهندس آفرینش پی‌ خواهید برد.

2-ناخنهائی کـه در نـوک انگشتها قرار داده شده است‌ علاوه‌ بر‌ جنبهء جمال‌ و زیبائی و تأثیر آن در حفاظت انگشتها؛در بعضی از کارهای‌ دقیق‌ کمک‌ خوبی میباشند

3-استخوان انگشتهای دست چون درازتر و ظریفتر است برای انجام کارها و گـرفتن اشـیاء‌ مناسب‌ و استخوانهای‌ پا چون قویتر و محکمتر است برای نگهداری بدن و راه رفتن‌ کمال مناسبت را دارد‌.

4-چنانکه‌ روغن کاری چرخها و ابزار دستگاههای ماشینی بسیار مهم است و دانشمندان‌ فیزیک و میکانیسین‌ها مخصوصا‌ طرز‌ روغن‌ کـاری را مـورد تـوجه قرار میدهند،در دستگاه بدن هـم‌ طـرز روغـن کاری مفاصل‌ استخوانها‌ شایان اهمیت است و سهولت فعالیت‌های حیاتی با اینموضوع‌ بستگی کامل دارد.

5-طرز پیوند‌ شدن‌ استخوانهای‌ مفاصل بدن با یـکدیگر مـخصوصا بـندهای ظریف و دقیق‌ انگشتها شایان توجه میباشد.

اگـر‌ توجه‌ خود را از محیط خارج بدنیای درونی خود معطوف‌ داریم و از عجائب‌ طلوع‌ و غروب‌ خورشید و ماه و درخشیدن ستارگان و جزر و مد دریـا و طـراوت گـلها و گیاهان و سایر بدایع خلقت و شگفتیهای طبیعت‌ صرف‌نظر‌ کرده‌ بعجائب‌ وجـود خود بپردازیم اسرار دلنشینی در وجود خود خواهیم دید که‌ ما‌ را در مقابل حکمت و قدرت خداوندگار خاضع سازد.

ما هـمینقدر مـی‌بینیم کـه کارهای معمولی هرچه دقیقتر‌ و ظریفتر‌ باشد مانند نوشتن و دوختن و امثال ایـنها را بـا دستها بسهولت انجام می‌دهیم‌ و با‌ پاهای خود با کمال آسانی میخرامیم‌ و بدن‌ ما‌ بر‌ حسب احـتیاجات زنـدگی اوضـاع گوناگونی از قبیل‌ نشستن‌ و برخاستن و خم و راست‌ شدن بخود میگیرد؛اما اگر فـکر کـنیم کـه چه دقایقی‌ در‌ بدن ما بکار رفته است‌،آنوقت‌‌ بقسمتی از‌ حکمتهای‌ پروردگار‌ عالمیان پی‌می‌بریم و گـفتهء قـرآن مـجید را‌ که‌ وجود ما را آیتی‌ از آیات قدرت خداوند معرفی میکند تصدیق مینمائیم‌‌.(آیه 21‌ سورهء‌ الذاریات‌)

ببی‌ تا یـک انـگشت از چند بند‌ بصنع خدائی بهم در‌ فکند‌ تامل کن از بهر رفتار‌ مرد‌ که چـند اسـتخوان پی زد و وصـل کرد دو صد مهره بر یکدگر ساخته‌ است‌‌ که گل مهره‌ای چون تو‌ پرداخته‌ اسـت‌‌ بـدیعی که نفس‌ آفریند‌ ز گل‌ روان و خرد بخشد‌ و هوش‌ و دل‌ ترا آنکه چشم و دهان داد و گوش‌ اگـر عـاقلی در خـلافش مکوش‌ نزیبد ترا‌ باچنین‌ سروری‌ که سر جز بطاعت فرود‌ آوری‌!


منبع:

مجله درس هایی از مکتب اسلام؛ مهر 1339، سال دوم - شماره 9

 

روان‌‌شناسی فرزندان براساس ترتیب تولد

 

این‌که تاثیر ترتیب تولد فرزندان یک خانواده تا چه حد می‌تواند در شخصیت و چگونگی رفتار آنها تاثیرگذار باشد، از لحاظ علمی ثابت نشده است، ولی آمار و تجربیات نشان می‌دهد این‌که بچه اول، دوم یا آخر خانواده باشیم تا حدود زیادی از ویژگی‌های مشخص و ثابتی برخوردار خواهیم بود.

 

بخش خانواده ایرانی تبیان

کودک

 

 

آلفرد آدلر، روان‌‌شناس معروفی است که در این خصوص تحقیقات زیادی کرده و به نتایج جالبی هم رسیده است. او عقیده دارد با وجود این‌که خواهر و برادرهای یک خانواده در محیط یکسانی بار می‌آیند اما اخلاق، رفتار و شخصیت بسیار متفاوتی با هم دارند و این موضوع می‌تواند تحت تاثیر عوامل زیادی واقع شود که یکی از آنها ترتیب تولد آنهاست. تا جایی که گاهی می‌توان از نوع رفتار و شخصیت افراد حدس زد فرزند چندم خانواده هستند. در این خصوص با دکتر الهام ده‌یادگاری، فوق‌تخصص روان‌‌شناسی کودکان گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

فرزند نخست / یک رئیس افسرده!

به‌طور کلی فرزندان نخست خانواده افراد منظمی هستند که به رعایت قانون و نظم و ترتیب اهمیت زیادی می‌دهند و به همین دلیل می‌توانند رهبر یا رئیس خوبی در جمع یا محل کار باشند. در مجموع می‌توان صفاتی مانند کمال گرایی، مصمم و جدی بودن، مسئولیت‌پذیری و هوشیاری را برای آنها به کار برد.

با توجه به این‌که در بسیاری از موارد فرزندان اول خانواده، مسئولیت نگهداری از بچه‌های بعدی را برعهده می‌گیرند در آینده نیز این روحیه در آنها باقی خواهد ماند و آنها را مستقل‌تر و همچنین در گرفتن تصمیماتشان منطقی‌تر می‌کند.

فرزندان اول خانواده اغلب شانس برخورداری از تمام توجه والدین خود را دارا هستند و به همین دلیل گاهی بیش از حد مغرور یا از خود راضی می‌شوند و در پاره‌ای مواقع هم از اعتماد به نفس خوبی برخوردار خواهند بود که اگر والدین مراقب آن نباشند به اعتماد به نفس کاذبی تبدیل می‌شود که برای خود و اطرافیانشان دردسر‌ساز خواهد شد. بچه‌های اول معمولا با ورود فرزند دوم خانواده چون دیگر نمی‌توانند تمام محبت و توجه پدر و مادر را دریافت کنند به نوعی افسردگی و گوشه‌گیری هم مبتلا می‌شوند و دوست دارند در مبارزه با بچه جدید پیروز شوند.

 

فرزند آخر / کوچولوهای نازپرورده

بچه‌های آخر خانواده مانند بچه‌های اول مشکل پایین آمدن از مقام قبلی خود را نخواهند داشت و معمولا به کوچولوهای نازپرورده‌ای تبدیل می‌شوند که تا اندازه‌ای هم حسادت بچه‌های دیگر را بر‌می‌انگیزنند.

این بچه‌ها گاهی احساس تنهایی می‌کنند و این موضوع زمانی بیشتر احساس می‌شود که فاصله سنی زیادی بین آنها و بچه‌های دیگر خانواده باشد.

امکان دارد بچه‌های آخر خانواده در بزرگسالی هم سلطه‌پذیری، درماندگی و وابستگی دوران کودکی را داشته باشند و همین موضوع در بسیاری از موارد به آنها روحیه مبارزه‌طلبی خاصی می‌دهد که نمی‌توانند در مقابل حرف زور و بی عدالتی اطرافیان ساکت بمانند. فرزندان آخر اغلب در شغل‌هایی مثل خبرنگاری یا هنری موفقیت زیادی دارند و علاقه زیادی به تجربه کارهای جدید و رفتن به جاهای ناشناخته را دارند.

 

فرزند دوم یا وسط ! / انعطاف‌پذیر و باسیاست

از آنجایی که پدر و مادرها هنگام تولد فرزند دوم تجربه بیشتر و استرس و اضطراب کمتری دارند، این بچه‌ها نیز معمولا آرام‌تر و راحت‌تر هستند، اما اگر بچه دیگری به جمع خانواده اضافه شود، آنها هم همان حس انزوا، گوشه‌گیری و خلأ بچه‌های اول را تجربه می‌کنند و گاهی نیز اعتماد به‌نفس‌شان کمتر می‌شود چون فکر می‌کنند چیزی کم دارند و همین موضوع نیز باعث می‌شود نتوانند از اعتماد به نفس کافی برخوردار باشند. در مجموع فرزندان دوم یا وسط معمولا انعطاف‌پذیر، با سیاست، دقیق و مستقل هستند و دوست دارند دیگران را ستایش کنند یا حس شادی و خوشبختی به آنها بدهند. این بچه‌ها معمولا با همسالان خود ارتباط بهتری دارند و براحتی می‌توانند از خانواده جدا شوند. اغلب آسان‌گیر و اجتماعی هستند و در بیشتر مواقع هم رابطه خوبی با بچه‌های نخست خانواده برقرار می‌کنند.

 

بچه‌هایی که خواهر و برادری ندارند، همیشه تمام توجه والدین را به خودشان اختصاص می‌دهند که این موضوع آسیب‌هایی هم به همراه دارد، تک‌فرزندها چون زمان بیشتری را با والدینشان می‌گذرانند اغلب زودتر پخته می‌شوند، اما همین توقع جلب تمام و کمال توجه دیگران شاید در آینده مشکلات زیادی برایشان به وجود بیاورد.

 

تک‌فرزندها / پرتوقع و انتقادناپذیر

بچه‌هایی که خواهر و برادری ندارند، همیشه تمام توجه والدین را به خودشان اختصاص می‌دهند که این موضوع آسیب‌هایی هم به همراه دارد، تک‌فرزندها چون زمان بیشتری را با والدینشان می‌گذرانند اغلب زودتر پخته می‌شوند، اما همین توقع جلب تمام و کمال توجه دیگران شاید در آینده مشکلات زیادی برایشان به وجود بیاورد و حتی باعث شود وقتی در مدرسه یا اجتماعات بزرگ‌تر در آینده نتوانند به اندازه قبل مورد توجه و حمایت واقع شوند حس سرخوردگی، بی‌اعتمادی و ناامنی را تجربه کنند. خصوصیات تک‌فرزندها معمولا شباهت زیادی به بچه‌های اول دارد. یعنی معمولا مرتب و منظم وظیفه‌شناس و قابل اطمینان هستند و اعتماد به نفس زیادی هم دارند.

اما اغلب پرتوقع بار می‌آیند و از قبول اشتباهات خود سر باز می‌زنند و انتقاد‌پذیر نیستند.

البته والدین هم معمولا توقع بالایی از تک فرزندان دارند و گاهی حتی بدون این‌که خود متوجه شوند دوست دارند، فرزندانشان به هر آنچه خود نتوانسته‌اند در کودکی دست یابند، برسند.


منبع : جام جم
دوشنبه, 20 شهریور 1396 13:34

با این شرایط، ضامن کسی نشوید!

با این شرایط، ضامن کسی نشوید!

 

آیا شما هم ضامن فردی شده اید که بعدا با مشکل مواجه شده باشید؟ واکنش شما چه بوده؟ راه قانونی کدام است؟

 

با این شرایط، ضامن کسی نشوید!

 

 

مطمئنا در دنیای پرتلاطم امروزی، یکی از موضوعاتی که می تواند جوامع بشری را از اختلافات شخصی و جمعی در امان بدارد، «آشنایی با حقوق متقابل افراد با یکدیگر و قانون» است که مهمترین اثر این آشنایی و آگاهی را می توان در پیشگیری از وقوع بسیاری از مشکلات حقوقی دانست؛ بنابراین، امروز تلاش داریم تا موضوع «ضامن و ضمانت» را بررسی کنیم. 

ضمان در لغت به معنای تقبل کردن، پذیرفتن، بر عهده گرفتن دین دیگری و ملتزم شدن به این است که هرگاه کسی به عهد خود وفا نکرد، در خصوص پرداخت دین، ضامن از عهده خسارت برآید. حسین شکری، مدرس دانشگاه و وکیل پایه‌یک دادگستری طی یادداشتی در ایسنا، موضوع ضمانت را بررسی کرده است.

در موضوع و بحث ضمانت که تحت عنوان عقد ضمان مطرح می‌شود، ابتدا باید به تشریح لغوی واژه ضمان بپردازیم، هر چند بیشتر منظور از ضمان همان معنای خاص حقوقی این واژه است. ضمان به معنی اخص همان ضمانی است که در قانون مدنی از مواد 684 تا 723 بدان پرداخته شده است.

ضمانت در ماده 648 قانون مدنی

بر اساس ماده 648 قانون مدنی، عقد ضمان عبارت از این است که شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است، بر عهده می‌گیرد. یعنی ضمانت به معنای تعهد به مال است. پس از تعریف خاص این واژه آنچه موضوعیت دارد آشنایی با معانی واژگان ضمان، مضمون‌له، مضمون‌عنه، مضمون‌به و اهلیت است.

منظور از ضمان، همان عقد ضمان است؛ مضمون‌له، طلبکار است؛ مضمون‌عنه به معنای مدیون اصلی و مضمون‌به مورد ضمانت است همچنین ضامن باید برای معامله اهلیت داشته باشد.

اهلیت به این دلیل است که ضامن در عقد ضمان، تعهد به دین (مالیت مورد ضمان و در ذمه بودن مورد ضمان) می‌کند و طبق ماده 190 قانون مدنی، اهلیت از شرایط اساسی صحت کلیه معاملات است، بنابراین ضمان صغیر و مجنون باطل است زیرا آنان دارای اهلیت معامله نیستند. مجنون ادواری در حال افاقه و  همچنین سفیه به اذن قیم خود می‌تواند ضمانت کنند. البته قیم باید مصلحت او را در نظر بگیرد.

معنایی دیگر از کفالت

گاهی مورد ضمان شخص است (تعهد به احضار شخص) که آن را کفالت گویند و این موضوع در امور کیفری جزو قرارهای تامین کیفری است و در این باره چنانکه در تعریف کفالت در ماده 734 قانون مدنی آمده است «کفالت عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین در مقابل طرف دیگر احضار شخص ثالثی را تعهد می‌کند و گاهی تعهدی است یعنی عهدی که بین ضامن و مضمون‌‌له (طلبکار) منعقد می‌شود که در نتیجه آن ضامن، دین مضمون‌عنه (مدیون) را در مقابل مضمون‌له به عهده می‌گیرد تا آن را بپردازد. دین باید هم موجود و هم مشروع باشد و در اوصاف نیز اگر ضمان بدون هیچ قید و شرطی متعهد شده باشد، دین مضمون‌عنه را با تمام اوصاف و خصوصیت‌های آن، بر عهده می‌گیرد.

در این حالت ورثه حق رجوع به مضمون‌عنه را دارند چرا که ضامن جای مضمون‌عنه را می‌گیرد. رجوع می‌تواند از طریق غیر قضایی یا از طریق قضایی با تقدیم دادخواست علیه ضامنین باشد. 

در تشریح مسایل راجع به عقد ضمان، باید گفت که در موضوع عقد ضمانت هم در کلیات عقد و هم در اثر عقد بین ضامن، مضمون‌له و مضمون‌عنه و بین خود ضامنان شرایط حقوقی خاصی حکمفرماست؛ از جمله اینکه مضمون‌عنه هیچ گونه نقشی در عقد ضمان ندارد و عقد بدون مداخله او منعقد می‌شود ضمن اینکه داشتن معرفت اجمالی ضامن به مضمون‌عنه لازم است.

ماده 685 قانون مدنی مقرر می‌دارد: در ضمان رضای مدیون اصلی شرط نیست» زیرا طلبکار مالک ذمه مدیون است و طبق قاعده مذکور در ماده 30 قانون مدنی هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه‌گونه تصرف و انتفاع را دارد.

ضمانت در ماده 701 قانون مدنی

در عقد ضمان رضایت ضامن و مضمون‌له فایده اثر است و بس؛ آنچه در این عقد در برابر تعهد ضامن قرار می‌گیرد، به سود مدیون اصلی است که برائت می‌یابد. به موجب ماده 701 قانون مدنی «ضمان عقدی لازم است و ضامن یا مضمون‌له نمی‌تواند آن را فسخ کنند.» نکته مهم دیگر در موضوع ضمانت این است که در صورتی که بطلان دین اصلی به دلیلی اثبات شود ضمان نیز باطل است. اما هرگاه قراردادی که مبنای آن دین بوده است فسخ شود، ضمان باطل نیست، چون فسخ ناظر به آینده است و هنگام ضمان دین بر ذمه مضمون‌عنه بوده است.

این وصف ضمان تنها جنبه اخلاقی ندارد و از نظر حقوقی نیز در احکام آن اثر دارد. چنانکه قانونگذار در ماده 694 قانون مدنی می‌گوید: علم ضامن به مقدار، اوصاف و شرایط دینی که ضمانت آن را می‌کند، شرط نیست. بنابراین ممکن است شخصی از درمانده‌ای ناشناس ضمانت کند. البته چون ضمان، تعهد بوده و موضوع تعهد حقوقی است و اطراف آن باید معین شود، موضوع دین و طلبکار آن نباید به کلی مجهول و مردد باشد بلکه شناخت اجمالی به طرفین کفایت می‌کند.

همانطور که گفتیم، ضمان عقدی لازم  است و ضامن یا مضمون‌له نمی‌تواند آن را فسخ کنند اما در مواردی استثنایی از جمله جهل مضمون‌له به اعسار ضامن، عقد ضمان را می‌توان به دستور ماده 701 قانون مدنی فسخ کرد. بر اساس ماده 690 قانون مدنی، در ضمان شرط نیست که ضامن مالد‌ار باشد اما اگر مضمون‌له در وقت ضمان به عدم تمکن ضامن جاهل بوده باشد، می‌تواند عقد ضمان را فسخ کند. این در حالی است که اگر ضامن بعد از عقد، غیرملی شود، مضمون‌له خیاری نخواهد داشت. اثر اعسار ضامن، آن است که در موعد معین نمی‌تواند از عهده ی ایفای دین خود برآید و این امر موجب ضرر مضمون‌له خواهد بود، بنابراین مضمون‌له باید در حین عقد از وضعیت مالی ضامن آگاه باشد و در صورتی که به اعسار او آگاه باشد، عقد ضمان غیر قابل فسخ است.  لذا می‌توان گفت که ملئ بودن ضامن شرط لزوم عقد ضمان است. در صورتی که ضامن در زمان عقد ضمان ملی بوده و بعدا معسر یا مفلس شود، مثلا دارایی او دچار حریق شود، مضمون‌له خیار فسخ نخواهد داشت، زیرا شرط لزوم در حین عقد موجود بود و اعسار موخر نمی‌تواند در عقد مقدم تاثیر کند.

همچنان که هرگاه در زمان عقد ضامن معسر بوده و مضمون‌له از آن آگاه نباشد و پس از عقد ملی شود، خیار مضمون‌له ساقط نمی‌شود، زیرا خیار در اثر اعسار محقق شده و چنانکه در بقای آن پس از پیدایش ملائت تردید شود، بقاء خیار استصحاب می‌شود.

 مضمون‌له نمی‌تواند قبل از سررسید، طلب خود را از ضامن بخواهد

ماده 698 قانون مدنی مقرر می‌دارد که بعد از اینکه ضمان به طور صحیح واقع شد، ذمه مضمون‌عنه بری و ذمه ضامن به مضمون‌له مشغول می‌شود. برائت ذمه مضمون‌عنه، اثر مستقیم انتقال دین است که مبنای ضمان به معنی مطلق است و البته این امر با اینکه مضمون‌له بتواند به هر یک از ضامن و مضمون‌عنه رجوع کند، منافات ندارد.

موضوع دیگر بحث زمان تعهد ضامن است که ضامن باید دین خود را در موعدی که در عقد ضمان مقرر است، به مضمون‌له تادیه کند و مضمون‌له هم نمی‌تواند قبل از سررسید آن، طلب خود را از ضامن بخواهد. اگرچه زمان تادیه دین اصلی گذشته باشد.

حال شدن دیون موجله در اثر فوت مدیون از مسلمات فقه امامیه است. زیرا در اثر فوت، ذمه میت که قائم به شخصیت حقوقی او است، زائل می‌شود و دین او به ترکه تعلق می‌گیرد. اگر مضمون‌له ذمه مضمون‌عنه را بری کند، ضامن بری نمی‌شود. زیرا در اثر ضمان، دین از ذمه مدیون اصلی به ذمه ضامن منتقل می‌شود و به خودی خود ذمه مدیون اصلی بری می‌شود. بنابراین بری کردن ذمه مضمون‌عنه، جز تاکید، اثر دیگری ندارد؛ مگر اینکه مقصود مضمون‌له از ابراء، ابراء از اصل دین باشد و در حقیقت طلبکار قصد ابراء ذمه ضامن را داشته باشد که در این صورت باید مقصود خود را اعلام کند.

ضامن؛ مدیون مضمون‌له

در بحث دیگر تحت عنوان ضمانت از ضامن نیز موضوعات حقوقی مطرح شده است؛ از جمله اینکه ضامن به موجب ضمانتی که از مضمون‌عنه می‌کند، مدیون مضمون‌له می‌شود و نیز ممکن است مجددا شخص دیگری از او ضمانت کند. این مطلب در ماده 688 قانون مدنی مورد تصریح قرار گرفته است. این ماده می‌گوید: ممکن است از ضامن ضمانت کرد. بدین شکل که چند نفر به صورت تسلسل از یکدیگر ضمانت کنند.

بنابر نظریه نقل ذمه به ذمه با تحقق ضمانت هریک از ضامنین، دین ضامن قبلی، به ضامن بعدی منتقل می‌شود و آخرین نفر ضامن است که مدیون مضمون‌له تلقی می‌شود و مضمون‌له فقط حق رجوع به او را دارد. حال پس از پرداخت دین توسط آخرین ضامن، فقط حق دارد به مضمون‌عنه خود رجوع کند و به همین ترتیب هر ضامن به مضمون‌عنه خود رجوع می‌کند.

در این مورد ماده 722 قانون مدنی می‌گوید ضامنِ ضامن حق رجوع به مدیون اصلی را ندارد و باید به مضمون‌عنه خود رجوع کند و به همین طریق هر ضامنی به مضمون‌عنه خود رجوع می‌کند تا به مدیون اصلی برسد.

حالات مختلف پرداخت دین از سوی ضامن

چنانچه مدیون اصلی از پرداخت دین خودداری کند، مضمون‌له می‌تواند به هر کدام یا به همه ضامنین جهت انجام تعهد رجوع کند و هر کدام از ضامنین به تنهایی در مقابل کل دین مسئولیت تضامنی دارند؛ مگر اینکه ضامنین به قدر تسهیم ضمانت کرده باشند که در این صورت فقط به اندازه سهم تعهدی، حق رجوع به آنها وجود دارد. چنانچه دین مدت داشته باشد و ضامن بخواهد زودتر دین را پرداخت کند، تا زمان سر رسید حق مطالبه از مدیون اصلی را ندارد.

نکته مهم دیگر اینکه گاهی مضمون‌له فوت می‌کند اما ضامن کسی جز ورثه او نیست. در این حالت ورثه حق رجوع به مضمون‌عنه را دارند چرا که ضامن جای مضمون‌عنه را می‌گیرد. رجوع می‌تواند از طریق غیر قضایی یا از طریق قضایی با تقدیم دادخواست علیه ضامنین باشد.


منابع: تابناک / ایسنا 

دوشنبه, 20 شهریور 1396 13:32

پشت پرده نهنگ آبی!

پشت پرده نهنگ آبی!

 

گسترش یکی از مرگبارترین بازی‌ها (نهنگ آبی)، در مدت زمان کمی تبدیل به بحرانی غیرقابل کنترل از سوی دولت‌ها شده است.

 

نهنگ آبی

 

 

مدتی است که اخباری منبی بر خودکشی شرکت کنندگان در یک بازی اینترنتی، حواشی فراوانی را به همراه داشته. "خودکشی دو دختر 22 ساله در منزل مسکونی‌شان"، "سقوط یک پسر 18 ساله از یک برج" و ... کوچکترین این نمونه‌ها هستند. این بازی از ابتدا آسیب‌های جانی و مالی فراوانی داشت که بتدریج بر آن افزوده شد و اینک به یک بحران غیرقابل کنترل تبدیل شده است.
مخترع بازی نهنگ آبی پسری جوان به اسم فیلیپ بودکین است که در رشته روانشناسی تحصیل میکرده و از دانشگاه اخراج شده است. "فیلیپ بودکین" جوان بیست ودو ساله ی روس سال 2013 پایه های بازی مرگباری را گذاشت که حالا بسیاری را در سراسر جهان به خود مشغول کرده؛ گردانندگان بازی، کسانی که بازی می کنند، خانواده های آنان، مقامات کشورها و روزنامه نگارانی که در این سه، چهار سال هزاران خبر و گزارش به زبان های مختلف درباره ی «نهنگ آبی» تهیه کرده اند.
بودکین با ایده‌ی پاک کردن جهان از زباله های زیستی یک بازی پنجاه مرحله ای را طراحی کرد. او معتقد بود کسانی که فکر می کنند در این جهان ارزشی ندارند و هیچ کس اهمیتی برای آنان قائل نیست زباله های زیستی اند که جهان باید از لوث وجودشان پاک شود! حالا آمارها حاکی از این است که این تز تاکنون در کشورهای مختلف به مرگ بیش از 130 نوجوان و جوان منجر شده است.
البته واضح است که گردانندگان بازی شرکت کنندگان این چالش را مستقیماً زباله خطاب نمی کنند اما طراحی بازی از اساس به گونه ای است که نوجوانانی با خصوصیات انزوا و افسردگی را هدف قرار داده و بنا دارد به آنان کمک کند از شر خودشان خلاص شوند.

 

قاعده‌ی بازی نهنگ آبی چیست؟

این بازی بر اساس رابطه ی بین شرکت کنندگان و گردانندگان بازی پیش می رود و مجموعه ای از وظایف است که هر روز یک بار در نیمه های شب به شرکت کنندگان محول می شود و آنان برای ورود به مرحله ی بعدی بازی باید آن را به انجام برسانند و مدارک و شواهد انجام آن را از راه اینترنت برای گردانندگان بازی ارسال کنند.
پنجاه وظیفه بطور اختصاصی برای هر شرکت کننده در نظر گرفته می شود که بازی را تا پنجاه روز طول می دهد؛ البته هر شرکت کننده تنها عبور از 49 مرحله را می بیند چراکه با عبور از مرحله ی آخر شرکت کننده دیگر در قید حیات نخواهد بود که پیروزی اش را جشن بگیرد!

به محض اینکه در اینترنت عبارت نهنگ آبی را جست‌وجو کنید پیامی را مشاهده خواهید کرد که می‌گوید: اگر شما یا کسی که می‌شناسید دوران سختی را پشت سر می‌گذارد و نیاز به حمایت دارید، ما مایلیم به شما کمک کنیم!.


اطلاع دقیقی از مراحل مختلف بازی در دست نیست اما یافته هایی که از شرکت کنندگانی که بازی را به آخر برده اند به جا مانده و اظهارات کسانی که در تمام کردن آن ناموفق بوده اند، نشان می دهد بازی از مراحل ساده ای مثل ارسال عکس و اطلاعات شخصی برای گردانندگان آغاز می شود و تا بیدار شدن در ساعت مشخصی از نیمه شب و تماشای فیلم های ترسناک، نشستن روی بام و آویزان کردن پاها، رفتن روی لبه ی پل، بالا رفتن از جرثقیل های بلند ساختمانی، گردش شبانه در گورستان ها، حک کردن طرح یک نهنگ آبی روی ساعد با جسمی تیز، بریدن دست و فروکردن سوزن در بدن شرکت کننده را در بر می گیرد؛ آخرین وظیفه -که معنای پیروزی را البته برای گردانندگان بازی کامل می کند- خودکشی است!
در مرحله ی پایانی چالش، شرکت کنندگان که طی 49 روز توسط گردانندگان بازی از نظر روانی برای از بین بردن خودشان آماده شده اند، فرمان خودکشی را دریافت می کنند. (ناگفته نماند که هر شرکت کننده از ابتدای بازی به پایان آن واقف است). گفته می شود گردانندگان بازی با اتکا به اطلاعاتی که در طول بازی از شرکت کننده دریافت کرده اند، او را تهدید می کنند که اگر مراحل بازی را به پایان نبرد، اعضای خانواده اش به خطر می فتند. بنابراین شرکت کننده باید از کارهایی که انجام داده فیلم و عکس تهیه کند تا به گردانندگان بازی اثبات کند که کارش را بخوبی انجام داده است؛ البته این به ندرت شامل مرحله ی آخر بازی می شود؛ چونمرده ها نمی توانند چیزی را ارسال کنند. به همین دلیل در برخی موارد نمی توان خودکشی را به این بازی نسبت داد، مگر اینکه شواهدی از شرکت فرد در بازی برجای مانده باشد.

 

ریشه‌های قضیه نهنگ آبی بازی آدم کش

چرا " نهنگ آبی " ؟ گفته می شود که مبتکر این چالش با انتخاب این اسم به نهنگ هایی اشاره کرده که در سواحل به گل می نشینند؛ اتفاقی مرموز که گرچه علتش دقیقاً مشخص نیست اما باور عامه بر این است که این نهنگ ها، خودکشی می کنند.
این به اصطلاح بازی اولین بار سال 2013 در یک شبکه ی اجتماعی روسی به نام «وی کنتاکت» آغاز شد و گفته می شود که سال 2015 منجر به اولین خودکشی شد. فیلیپ بودکین خودش ادعا کرده که بازی را اختراع کرده است؛ همین ادعا منجر شد او به اتهام تحریک حداقل 16 نوجوان به خودکشی بازداشت شود. گرچه، با دستگیری او بازی همچنان ادامه یافت که این نشان می دهد این بازی بیش از یک مغز متفکر و گرداننده دارد.
روسیه از کشورهایی است که بیشترین شرکت کننده در این چالش را دارد؛ بعد از اینکه در سال 2016 یک روزنامه نگار مقاله ای نوشت و بسیاری از قربانیان خودکشی های جداگانه را به این بازی مرتبط دانست، توجه عمومی به این پدیده جلب شد و بسیاری از نوجوانان که چیزی از این چالش نشنیده بودند هم جذب آن شدند.
در همان روسیه، اخیراً یک دختر هفده ساله هم به اتهام اینکه مغز متفکر بازی بوده و چندین نوجوان را وادار به خودکشی کرده، بازداشت شده است. دست کم دو بازداشت دیگر در رابطه با این بازی صورت گرفته است.

 

کلام آخر

متاسفانه طی چند هفته‌ی اخیر شاهد رشد چشمگیر آمار مرگ افراد در نقاط مختلف جهان به ویژه روسیه، آن هم به دلیل شرکت در بازی "نهنگ آبی" هستیم. این بازی برپایه‌ی اینترنت و شبکه‌های اجتماعی طراحی شده اما با تلفاتی که برجای گذاشته و اطلاع‌رسانی‌های گسترده درباره‌ی آن، این شبکه‌ها نیز تمهیداتی را برای مقابله با آن به کار گرفته‌اند.
وقتی در شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی نظیر فیسبوک، توئیتر، اینستاگرام و یوتیوب درباره‌ی نهنگ آبی جست‌وجو کنید با انبوهی از محتواهای تولید شده مواجه خواهید شد که البته ۹۹ درصد آنها ماهیت آموزشی و اطلاع رسانی دارند. به محض اینکه در فیسبوک و اینستاگرام عبارت "نهنگ آبی" را جست‌وجو کنید پیامی را مشاهده خواهید کرد که می‌گوید: "اگر شما یا کسی که می‌شناسید دوران سختی را پشت سر می‌گذارد و نیاز به حمایت دارید، ما مایلیم به شما کمک کنیم!." لطفا بیشتر مراقب این فضا باشید.


منابع: باشگاه خبرنگاران جوان / خبرآنلاین / خبرفارسی

موعود در ادیان ‌الهی و غیر ‌الهی

 

ایمان به ظهور منجی بشریت از وضع موجود و اقامه عدل و داد، به صورت فطری در نهاد بشر وجود دارد؛ از این رو این عقیده در هر ملت و دینی وجود دارد. شکی نیست که اعتقاد به اصلاح جامعه از وضعیت موجود، از ابتدای تاریخ بشر در ذهن مردم وجود داشته است و از عقاید اختصاصی دین اسلام نیست.

 

زهرا رضاییان- بخش مهدویت تبیان
موعود در ادیان‌الهی و غیر‌الهی

 

 

در بین ادیان آسمانی قبل از ظهور اسلام مشاهده می‏ کنیم که همگی خبر از وقوع این حقیقت داده و حتی صفات مصلح و راه‏ کارهای اصلاحی او را نیز بیان کرده ‏اند، گرچه نام او را مهدی و دعوت اصلاحی او را به نام مهدویت نگذاشته‏ اند. این عقیده و فکر حتی به ادیان دیگر از قبیل زردشتی و برهمنی و... نیز سرایت کرده است.(1)

در میان ادیان آسمانی و آیین ‏های شبه دینی و ملت ‏ها، می ‏توان از آن ها نام برد:

یهود به بازگشت عزیر یا منحاس بن عازر بن هارون اعتقاد دارد؛ مسیحیت با ایمان به بازگشت عیسی ‏علیه السلام؛ زردشت با ایمان به بازگشت بهرام شاه؛ هندوها با ایمان به بازگشت فیشنوا؛ مجوس با ایمان به بازگشت أوشیدر؛ بودایی ‏ها در انتظار ظهور بودا و... .(2)

در کتاب معروف زردشتیان به نام «زند»، پس از آنکه از مقابله و مبارزه ابدی بین ایزدان و اهریمنان سخن به میان می ‏آورد، می ‏گوید: «در این هنگام فتح و پیروزی و نصرت از ناحیه ایزدان واقع می ‏شود و بعد از نصرت و یاری ایزدان و نابودی نسل اهریمنان، عالم به سعادت اصلی خود می ‏رسد و فرزندان آدم بر کرسی سعادت و برکت خواهند نشست.»

آیین هندو

بشارت به ظهور منجی در کتاب ‏های مقدس هندوها نیز به چشم می ‏خورد. در کتاب «ماللهند» از کتاب ‏های مقدس هندوها آمده است: «در اواخر دوره چهارم، اهل زمین به فساد کشیده شده و اکثر آن ها کافر می ‏شوند. آنان معصیت‏ های بزرگ را انجام داده و حاکم آن ها افراد پست خواهد بود. مردم در آن روز به گرگ‏ ها شبیه ‏اند که همدیگر را می ‏درند و غارت می‏ کنند. کاهنان و مردان دین فاسد می ‏شوند و حق با دزدان می ‏شود و افراد باتقوا و زاهد را تحقیر می‏ کنند ... در آن زمان «برهمن کلا»، یعنی مردی شجاع و دیندار ظهور می ‏کند و زمین را با شمشیر برنده ‏اش از مفسدین و پلیدی‏ ها پاک کرده و افراد پاک و طاهر را حفظ خواهد نمود».(3)

در کتاب «شاکمونی» آمده است: «حکومت و دولت جهانی به دست مردی از ذریه سید خلایق عالمیان «کشن» بزرگ ختم خواهد شد؛ او کسی است که بر کوه ‏های شرق و غرب عالم حکومت خواهد کرد... و تمام ادیان الهی، یک دین خواهد شد؛ او که اسمش قائم و عارف باللَّه است، دین خدا را احیا خواهد نمود».(4) در کتاب «وشن جوک» از کتاب‏ های هندوها آمده است: «و در آخرالزمان زمین به دست مردی خواهد افتاد که خداوند متعال را دوست دارد و او از خواص بندگان خداست. نام او «فرخنده و خجسته» است.(5) 

در کتاب «باسک» از کتاب ‏های هندوها آمده است: «دوره آخرالزمان به حکومت حاکم عادلی ختم خواهد شد که رهبر ملائکه و جن و انس است. حق با اوست. او بر دریا و خشکی و کوه ‏ها سیطره پیدا می ‏کند و از آنچه در آسمان ‏ها و زمین است، خبر می ‏دهد و کسی بزرگ‏ تر از او متولد نشده است».(6) در کتاب «أوپانیشاد» نیز آمده است: «این مظهر (ویشنو) در آخرالزمان ظهور می ‏کند، در حالی که بر اسبی سفید سوار و به دست او شمشیری برهنه است و به ماننده ستاره دنباله ‏دار می‏ درخشد و همه افراد پست را به هلاکت می ‏رساند و زندگی نوینی را برپا کرده و طهارت و پاکی را بر می ‏گرداند».(7)

آیین بودا

مؤسس آیین بودا، شخصی به نام «سدهارتا جوتوما» معروف به «بودا» است؛ او کسی بود که در نپال متولد شد و بودایی‏ ها او را فرزند خدا می ‏دانند و معتقدند که در آخرالزمان ظهور کرده، بشریت را از وضع موجود و گرفتاری ‏ها نجات خواهد داد. آنان می‏ گویند: «بودا با کامل کردن وظیفه خود با جسدش به آسمان رفته و بار دیگر به زمین باز می‏ گردد تا صلح و برکت را به مردم بازگرداند». بودایی ‏ها دو مذهب بزرگ دارند: مذهب شمالی که در حق بودا تا به حدی غلو کرده، او را خدای خود می‏ دانند و دیگری مذهب جنوبی که غلوشان در حق بودا کمتر بوده و بیشتر در منطقه آسیای شرقی ساکن هستند.

در بین ادیان آسمانی قبل از ظهور اسلام مشاهده می‏ کنیم که همگی خبر از وقوع این حقیقت داده و حتی صفات مصلح و راه‏ کارهای اصلاحی او را نیز بیان کرده ‏اند، گرچه نام او را مهدی و دعوت اصلاحی او را به نام مهدویت نگذاشته‏ اند. این عقیده و فکر حتی به ادیان دیگر از قبیل زردشتی و برهمنی و... نیز سرایت کرده است.

آیین زرتشت

در کتاب معروف زردشتیان به نام «زند»، پس از آنکه از مقابله و مبارزه ابدی بین ایزدان و اهریمنان سخن به میان می ‏آورد، می ‏گوید: «در این هنگام فتح و پیروزی و نصرت از ناحیه ایزدان واقع می ‏شود و بعد از نصرت و یاری ایزدان و نابودی نسل اهریمنان، عالم به سعادت اصلی خود می ‏رسد و فرزندان آدم بر کرسی سعادت و برکت خواهند نشست».(8)

جاماسب در کتاب «جاماسبنامه» از زردشت نقل کرده که فرمود: «مردی از سرزمین تازیان از ذریه هاشم خروج خواهد کرد. او مردی بزرگ سر، با جسمی عظیم، ساقی طولانی، بر دین جدش و با لشکری فراوان رو به ایران خواهد نمود؛ زمین را آباد کرده و آن را پر از عدل و داد خواهد نمود».(9) در همان کتاب بعد از بشارت به نبوت رسول اکرم ‏صلی الله علیه و آله می‏ گوید: «و از ذریه دختر آن پیامبر که به (خورشید عالم و شاه زمان) معروف است، مردی به خلافت خواهد رسید که در دنیا به حکم یزدان حکم خواهد نمود. او آخرین خلیفه آن پیامبر در وسط عالم، یعنی مکه است و دولتش تا روز قیامت دوام خواهد داشت...».(10)

در کتاب «زند بهمن یسن»، شرح کتاب «اوستا» کلام جاماسب را از قول استادش زردشت، این چنین نقل می‏ کند: «قبل از ظهور سوشیانس، خلف وعده، دروغ، بی‏ دینی و بی بند و باری در عالم گسترش می‏ یابد، مردم از خداوند دور شده و ظلم و فساد عالم را فرا می‏ گیرد. این امور، احوال عالم را دگرگون کرده و زمینه را برای ظهور منجی جهانی فراهم می ‏آورد و علائمی که هنگام ظهور اتفاق می ‏افتد، عبارت است از حادثه عجیب و غریبی در آسمان ظاهر می ‏شود که دلالت بر آمدن «خردشهر ایزد» دارد. ملائکه از طرف مشرق و مغرب، به اذن او فرستاده می ‏شوند تا خبرها و اعلان‏ ها را به عالم برسانند...».(11)(12)


پی نوشت ها:

1. رضوانی، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، ص 68.

2. الامامة و قیام القیامة، ص 270 و271؛ العقیده و الشریعة فی الاسلام، ص 192.

3. ماللهند، ص 321.

4. بشارت العهدین، ص 242؛ بشارة الظهور، ص 17.

5. همان، ص 272؛ بشارة الظهور، ص 18.

6. بشارة الظهور، ص 18.

7. اوپانیشاد، ص 737.

8. بشارات العهدین، ص 237 و238؛ بشارة الظهور، ص 34.

9. بشارت العهدین، ص 243 و 244.

10. بشارت العهدین، ص 273؛ بشارة الظهور، ص 20.

11. جاماسب ‏نامه، ص 25.

12. ر.ک: رضوانی، موعود شناسی و پاسخ به شبهات، ص 71 ـ 66.

دوشنبه, 20 شهریور 1396 12:51

کنیزها هم فرشته می‌شوند!

 

کنیزها هم فرشته می‌شوند!

 

دختر جوانی بود که همه انگشت به دهانِ زیبائی اش بودند. چشم هایش می توانست هرکسی را از پا بیاندازد.

سیدمحمدحسن لواسانی- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
 

داستان از آن جا شروع شد که میان کنیزها آمدند و به او گفتند: «خلیفه با تو کار مهمی دارد.» خودش را به نشیمن مرصّع خلیفه رساند و فقط خودش بود و او. تا کسی از این خلوت آگاه نشود. به سختی توانست، نگاهِ سنگینِ خلیفه را بشکند:

- خلیفه بزرگ، کاری با من داشتند؟ 

- گفته ام تو را به زندان ببرند! 

چشم هایش از غمزه در آمد و گرد شد. خودش را جمع کرد و طوری که بتواند دل خلیفه عباسی را نرم کند صدا زد: «بارالها! مگر از این کنیز بی چاره چه سر زده است که هارونِ بزرگ، این چنین، به کمین عقوبتش نشسته است؟!»

خلیفه، خنده ای زد و گفت: «نه دخترک! تو مجرم نیستی! مجرم، پیر مردی است که در زندان، منتظر چشم های توست!» و دوباره خنده اش به آسمان رفت.

کنیز تا به خودش آمد؛ دید او را به زیباترین لباس های کاخ، آراسته اند و قدم به قدم به زندان، نزدیک می کنند. درهای زندان را یکی پس از بقیه، برایش گشودند و راه رو ها را و چال های نمور را.

دالان ها، تاریک و تاریک تر می شد و خلوت و ترس ناک تر. فقط گاهی ناله هائی به گوشش می خورد یا همان هم دیگر نه! حالا جلوی پایش را هم درست نمی دید. نزدیک سیاه چالی بزرگ، زندان بان گفت: «همین جاست!» و او را تنها گذاشت.

با آن لباس های رنگارنگ و افسونگر، به سختی از پله های سیاه چال پایین رفت. سعی می کرد به ترسش غلبه کند و خودش را برای آن «وظیفه خطیر» آماده کند. آن پایین، پایش به زنجیر بزرگی گیر کرد و جیغ کوتاهی کشید. نزدیک بود زمین بخورد.

پارچه ای لابلای زنجیرها تکانی خورد. انگار که کسی در سجده باشد.

کنیزکِ زیبا نزدیک پارچه آمد و دورِ آن چرخی زد و براندازی کرد. فکر کرد شاید آن «زندانی» خواب باشد. دلش نیامد حرفی بزند. رفت گوشه ای نشست تا بیدار شود. 

چند ساعتی گذشت.

با خودش فکر می کرد که چرا مرد تنهای این سیاه چال، سجده گونه می خوابد. گاه چشم هایش سنگین می شد اما هر بار می خواست حرفی بزند؛ می دید آن مرد نورانی، به نماز دیگری برخواسته است. مردی که در این رنجِ سیاه چال، عجیب تکیده و شکسته شده بود.

خواب نداشت. خوابی در کار نبود. نه برای او، نه برای مرد...

چند روز بعد هم ، در میان حرم سرای خلیفه پیچید که حضرت کاظم علیه السلام را نزد «فضل بن یحیی برمکی»، برده و آن جا زندانی کرده اند. تا سه روز هم زندان بان قبلی امام «فضل بن ربیع» برای حضرت غذا می فرستاد. اما روز چهارم، سفره غذائی مسموم از طرف خودِ «برمکی» رسید و امام در اثر آن به شهادت رسید.

هارون گفت: «آن کنیزک را رها کنید که دیگر خطری برای ما ندارد!» گفتند: «ای ارباب! او چند روز پیش از مولایش «موسی بن جعفر الکاظم»، در حال سجده جان سپرده است!»

می خواست بلند شود و چرخ زنان، چشمان لرزان مرد زندانی را به خود بدزدد. همان طور که از او خواسته بودند. اما هر بار، دلش جلوی پایش می افتاد و نمی گذاشت.

از بالای سیاه چال، دری باز شد و نور به چشم هایش حمله کرد. چشم هایش هنوز به نور و غبار، عادت نکرده بود که شنید دو نفر با هم پچ پچ می کنند. یکی شان به دیگری گفت: «این مرد را می شناسی؟» گفت: «نه! جناب فضل. شما رئیسِ زندانید. من چه می شناسم؟!» گفت: «نادان! این مولای تست. ابوالحسن موسی بن جعفر! هر وقت او را نگاه می کنم؛ به سجده است. ظهر که می شود یکی از نگهبانان وقت ظهر را به او خبر می دهد. او به ناگاه بر می خیزد و بدون تجدید وضو به نماز می ایستد. می فهمم که این مدت نخوابیده و به سجده بوده است. باز مشغول نماز و سجده می شود تا موقعی که برایش افطار می آورند.» آن مرد گفت: «جناب فضل بن ربیع! مبادا دست به کاری بزنید که نعمت ها از دست تان برود. مواظب باشید که به این خاندان نمی توان بدی کرد.»

گفت: «خیالت راحت باشد! چند بار از من خواسته اند که او را بکشم. ولی من جوابی نداده ام. حتی اگر مرا بکشند، دست به خونِ «موسی الکاظم» آلوده نخواهم کرد. برویم... برویم کنیزک را با او تنها بگذاریم بل که کمی او را سر ذوق بیاورد!» و رفتند.

مدّتی بعد در باز شد و کسی افطاری آورد. حضرت وضویی ساخت و نماز و افطار. بعد هم مشغول ذکر شد.

کنیزک طاقتش طاق شد: «آقای من! آیا کاری نداری که برایت انجام دهم؟» 

حضرت نگاهی به خاک زیر پای کنیز کرد و فرمود: «من به تو نیازی ندارم.» 

گفت: «مرا فرستاده اند تا خدمت کارِ تو باشم.»

حضرت فرمود: «پس این ها چه کاره اند؟» و با دست اشاره ای فرمود. ناگهان در دل سیاه زندان، پرده ای کنار رفت و باغی عظیم و پر از گل نمایان شد که انتها نداشت. سکوهائی با فرش های زر اندود و زنان و مردان خدمت کاری که به زیبائیِ آنان ندیده بود. تاج هائی از دُر و یاقوت بر سرها و ابریشمِ سبز بر تن ها.

دیگر نمی توانست روی پا بایستد. تمام قد و بالایش فرو ریخت و به سجده افتاد. آتشی در دلش شعله کشید. قطراتِ اشک، چشمانش را زیباتر کرد.

مدّتی گذشت. دوباره درِ سیاه چال باز شد تا خبری از کنیزک بگیرند. اما دیگر خیلی دیر شده بود. کنیزک به خاک افتاده بود و خاک کف زندان را چنگ می زد و اشک می ریخت. ناله می زد: «قدّوس قدّوس سبحانک سبحانک.»

او را نزد «هارون الرشید» بردند در حالی که چشم هایش را به آسمان دوخته بود و بدنش می لرزید. و از آن چشمانِ زیبا، پاره ی آتشی مانده بود.

هارون پرسید: «تو را چه شده است؟»

گفت: «وای بر من. در زندان مردی را دیدم که فرشتگان بهشت، خدمتش را می کردند و عظمتی که نورِ سجده اش، عالم را پر کرده بود. پرده از جلوی چشمانم کنار برد و تمام بهشتیان خادمش را دیدم.»

هارون برآشفت: «حتماً موسی بن جعفر او را سحر کرده است! ای پلید! شاید هنگام سجده خوابت برده و وهم برت داشته است!»

گفت: «ارباب! به خدا سوگند اول دیدمشان؛ بعد به سجده افتادم.»

هارون فریاد زد: «این خبیث را ببرید در جائی مخفی کنید  تا کسی حرف هایش را نشنود.» 

و بعد از آن، کنیزکِ پری چهر همیشه در حال نماز بود. وقتی می پرسیدند که: «چرا این طوری شده ای؟» می گفت: «آن بنده صالح خدا را این گونه دیدم. و کنیزهای بهشت را دیدم که مرا می گفتند: «فلانی! از بنده صالح خدا دور شو تا ما پیش او بیائیم. ما از آنِ اوئیم نه تو!»

چند روز بعد هم ، در میان حرم سرای خلیفه پیچید که حضرت کاظم علیه السلام را نزد «فضل بن یحیی برمکی»، برده و آن جا زندانی کرده اند. تا سه روز هم زندان بان قبلی امام «فضل بن ربیع» برای حضرت غذا می فرستاد. اما روز چهارم، سفره غذائی مسموم از طرف خودِ «برمکی» رسید و امام در اثر آن به شهادت رسید.

هارون گفت: «آن کنیزک را رها کنید که دیگر خطری برای ما ندارد!» گفتند: «ای ارباب! او چند روز پیش از مولایش «موسی بن جعفر الکاظم»، در حال سجده جان سپرده است!»

والسلام

پی نوشت ها:

مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص296

عیون اخبار الرضا، ج1، ص88 و 98.


منبع:
وبلاگ سبو

دوشنبه, 20 شهریور 1396 12:40

مسجد ولنجک یا پاساژ ولنجک؟

مسجد ولنجک یا پاساژ ولنجک؟

 

گروه اجتماعی الف،  ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۴    مسجد ولنجک یا پاساژ ولنجک؟

 

 

روزنامه شرق: مجتبی شاکری، عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای چهارم، درباره نظر منفی آیت‌الله مکارم‌شیرازی برای تجاری‌سازی مساجد می‌گوید: این نظر شخصی ایشان است اما برای این اقدام مساجد قانون وجود دارد و نمی‌توان به آنها خرده گرفت.


 مردم به پاساژ می‌شناسند، نه مسجد؛ زیرزمین مسجد را برای تهیه غذا، سوپرمارکت، املاک، مهد کودک و قرآن، کلاس ورزشی و نقاشی و... اجاره داده‌اند. کسب درآمد از فضایی که وابسته یا متعلق به مساجد است، جزءِ آن‌دسته از سیاست‌های یک‌بام و دوهوای رهاشده‌ای است که اشکالات و شائبه‌های زیادی را در اذهان عمومی در قضاوت عملکرد مساجد برای شهر و شهروندان به وجود آورده است. در حالی که آیت‌الله مکارم شیرازی سال ٩١ در دوره‌ای که شروع چنین اقداماتی در مساجد بود، درباره این اقدام از واژه «دست‌اندازی به مساجد» استفاده کرد و صراحتا اعلام کرد اجاره بخشی از مسجد به عنوان کسب درآمد اشکال دارد و مردم را از اداره مساجد دور خواهد كرد.

وی با بیان اینکه مساجد را باید با کمک مردم اداره کرد، گفت: برخی از اهالی مساجد از ما می‌پرسند آیا می‌شود زیرزمین مسجد را تبدیل به آشپزخانه کرد و آن را اجاره داد یا اینکه از وسعت صحن مسجد برای ساخت مغازه استفاده کرد یا خیر، که ما در پاسخ عنوان کردیم دست‌اندازی به مساجد برای انجام کارهای اقتصادی خطرناک و حرام است.

آیت‌الله مکارم شیرازی هشدار داد: باید جلوی تبدیل‌شدن مساجد به مراکز تجاری را گرفت و با این امر مخالفت جدی شود.

اما چقدر این موضوع نگران‌کننده است و به هشدارهای جدی توجه شد؟ پاسخ را می‌توانید با نگاهی به محلات اطراف محل زندگی خود به‌خصوص در کلان شهرها ببینید. واقعیت این است که تعداد بسیار زیادی از مساجد در چند سال اخیر با فرض ایجاد فضای تجاری و درنظرگرفتن واحدهای تجاری در کنار، همکف یا زیرهمکف محیط مسجد آماده و ساخته شده‌‌اند.

بسیاری از شهروندان ممکن است درباره این اقدام مساجد و متولیان آنها و مجوزهای قانونی که برای این تغییرات وجود دارد، اطلاعات نداشته باشند و این اقدام مساجد را اقدامی خودسرانه یا مستقل از مسجد قلمداد کنند، اما واقعیت این است که این اقدامات مجوز دارد. مسئولان مربوطه مساجد در تهران و سایر کلان‌شهرها به این نتیجه رسیده‌اند که بسیاری از مساجد توان اداره امورات داخلی خود را ندارند و نمی‌توان از بودجه‌های عمومی هم برای اداره مساجد استفاده کرد. در نتیجه، این‌گونه شد که تصمیم گرفتند بخشی از فضای مساجد را تبدیل به پاساژ، واحد تجاری، درمانگاه، کترینگ و... کنند. شاید هدف اولیه تأمین درآمدی اولیه برای اداره فضای مسجد، حقوق امام جماعت و سرایدار و سرانه‌های دیگر بود، اما به مرور رقم چشمگیر درآمد‌ها و اجاره و... تمایل به ادامه و گسترش این کار را بیشتر کرده است تا جایی که در بسیاری از موارد، این مساجد خارج از چارچوب‌هایی که چندان هم جدی گرفته نشده‌اند، حرکت می‌کنند.

چند مورد از مساجدی که شهروندان تهرانی گزارش تخلفاتشان را به روزنامه «شرق» ارسال کردند، زمینه نوشتن این گزارش شد و در ادامه مشخص شد این مساجد با حمایتی که از شهرداری‌های مناطق دریافت می‌کنند، به شکلی قانونی این اندازه محدوده فعالیتشان را چندبرابری کرده‌اند. در این شرایط هم که همه امور به شکلی قانونی انجام شده، نمی‌توان از همان مراحل قانونی آنها را بازخواست کرد، اما آیا همه امور با داشتن قانون و مجوز تأیید می‌شود و تخلفات آشکار و اعتراضات مردمی را باید نادیده گرفت؟

مسجدی در ولنجک، حکیمیه یا خیابان پیروزی تهران نمونه‌هایی از مساجد تجاری‌شده است که مردم محلات دیگر آنها را مسجد نمی‌شناسند و تبدیل به یک پاساژ یا مجتمع تجاری برای آن محلات شده‌اند و نه تنها جریان کسب‌وکار آن محلات را تغییر داده‌اند، بلکه با توسعه هر روز بیشتر از دیروز از وظیفه اصلی خود دور مانده‌اند و مثل بسیاری دیگر از مساجد فقط در ساعات اذان، درهای مسجد را باز می‌گذارند و به این ترتیب رسما عملکردشان به عنوان مسجد فقط چند ساعت در روز، آن‌هم به شکل نصفه و نیمه است؛ مساجدی که شهروندان همجوارش نسبت به عملکردشان معترضند و اعتراضشان را به رسانه‌ها کشیده‌اند.

موضوعی را که از آن صحبت می‌کنیم، در همان روزهای ابتدایی شورای چهارم شهر تهران، روحانی معروف و مورد وثوق ایرانی‌ها صراحتا به آن اعتراض کرد. حجت‌الاسلام قرائتی، روحانی صریح‌اللهجه و باسابقه در دیداری که با شورای چهارمی‌ها داشت، درباره اثرات منفی تجاری‌سازی محیط مسجد هشدار داد. نمونه معروفی از تجاری‌سازی فضای مساجد را می‌توان در همان مسجدی دید که بخش از فضای خود را به کارواش در سعادت‌آباد تهران تبدیل کرد و در ادامه با شهرداری منطقه و مأموران سد معبر آن به اختلاف خورد و در ادامه صحنه‌های درگیری ناراحت‌کننده‌ای پیش آمد.

دکتر محمود نجاتی حسینی، پیش‌تر در نشستی تخصصی درباره جایگاه مسجد مطلوب در شهر مدرن گفته بود: امروزه، نقطه مقابل مسجد مطلوب می‌تواند مسجد نامطلوب باشد؛ نمی‌توان این واقعیت را منکر شد که ممکن است برخی مساجد کارکرد خود را از دست بدهند. او تصریح کرد: کسانی که مسجد را می‌سازند، نباید بسازوبفروش باشند؛ در ساخت مسجد نباید این‌گونه افراد اداره ساخت را به دست بگیرند، زیرا این افراد که نگاه اقتصادی دارند، به جای مسجدسازی به دنبال پاساژسازی خواهند بود.

محمد سالاری، عضو شورای شهر تهران در دوره پنجم، به «شرق» می‌گوید، شهرداری تهران برای این تغییر کاربری با مساجد همکاری می‌کند و مجوزهای لازم را به آنها می‌دهد. او می‌گوید این موضوع در قالب تصمیم مراجع تصمیم‌گیر برای کسب درآمد مساجد بوده است، اما درباره اینکه آیا در این زمینه تخلفی وجود دارد یا نه، باید به شکلی بررسی شود. او می‌گوید تقریبا بیشتر مساجد درون و برون‌شهری با این رویکرد تجاری شده‌اند، اما اینکه نظارت بر عملکردها و تخلفات احتمالی را چه مرجعی انجام می‌دهد، در جریان نیستم.

مجتبی شاکری، عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای چهارم، درباره نظر منفی آیت‌الله مکارم‌شیرازی برای تجاری‌سازی مساجد به «شرق» می‌گوید: این نظر شخصی ایشان است اما برای این اقدام مساجد قانون وجود دارد و نمی‌توان به آنها خرده گرفت.

او می‌افزاید: ایجاد فضای تجاری کنار و داخل فضای مساجد در راستای کمک به این مجموعه‌های مذهبی بوده است؛ چراکه بسیاری از این مساجد منابع درآمدی ندارند و حتی در تأمین اعتبار برای امام جماعت، خادم و سایر برنامه‌های فرهنگی خود بازمی‌مانند. او می‌گوید مجوز استفاده از فضای تجاری را مراجع بالاسری مساجد و شهرداری تهران به شکلی قانونی به مساجد می‌دهند و اتفاقا شهرداری‌های مناطق همانند بسیاری از ارگان‌های دولتی که خدمات را با تخفیف یا مجانی ارائه می‌کنند، درباره ارائه خدمات به مساجد همراهی ویژه دارد.

شاکری می‌گوید این روند درحال‌حاضر در بیشتر مساجد انجام می‌شود و مساجد سال‌هاست کارکردهای چندمنظوره پیدا کرده‌اند و حتی از محیط آشپزخانه خود هم در خارج از برنامه‌های مذهبی برای تهیه غذا و فروش آن استفاده می‌کنند. او می‌گوید در بسیاری از مساجد با وجود قرائت خطبه به نام مسجد در آنها، تبدیل به مجتمع فرهنگی شده‌اند که این اشکال دارد.

او به تفاوتی که در اداره و نظارت بر امور مساجد وجود دارد اشاره کرد و گفت: بسیاری از مساجد زیر نظر اداره اوقاف فعالیت می‌کنند و هیئت امنای مسجد باید به آنجا پاسخ‌گو باشند و هر نوع درآمدی را هم به اوقاف می‌دهند و در ادامه سهم خود را دریافت می‌کنند اما بسیاری از مساجد هم سرقفلی مستقل دارند و به‌عنوان ملکی شخصی فعال هستند. او افزود: ممکن است بسیاری از این مساجد پس از ساخت‌وساز، زیرمجموعه اوقاف قرار بگیرند اما در موارد اختلافی و حقوقی به‌عنوان یک ملک شخصی درباره آنها اقدام می‌شود.

شاکری در پاسخ به این سؤال که درباره دادن این مجوزها حدوحدود یا ضابطه‌ای بر اساس متراژ، محل قرارگرفتن مسجد و شرایط محلی وجود دارد یا نه، گفت: به‌نظر نمی‌آید این موضوعات پیش‌بینی شده باشد؛ ضمن اینکه تا جایی که می‌دانم شهرداری‌های مناطق در دادن انواع مجوز به این مراکز مذهبی کوتاه می‌آیند و بسیاری از اشکالات فنی و شهرسازی را از آنها نمی‌گیرند و همکاری‌های خوبی دارند. این عضو سابق شورای شهر تهران در پاسخ به این سؤال که اگر در مواردی برخی از مساجد در تجاری‌سازی محیط خود تخلف یا زیاده‌روی یا مردم‌آزاری داشته باشند، تصریح کرد: واردشدن به این حیطه از عملکرد مساجد که جنبه دینی دارد، محل اختلاف است اما از آنجا که مجوزهای این تغییرات قانونی است، نمی‌توان به آنها خرده‌ای گرفت.

به گزارش «شرق»، بسیاری از قوانین، شکلی معقول و منصفانه برای همه مردم شهر و بهره‌مندان آن دارند اما در ادامه و در حین اجرا دچار اشکالات ساختاری و سوءاستفاده می‌شوند و اصل قانون را زیر سؤال می‌برند. حالا درباره این امکان قانونی برای مساجد هم چنین قاعده‌ای صادق شده است. مجوزهای قانونی و همراهی‌های شهرداری‌های مناطق در ارائه مجوزهای بوداری که شائبه‌های مالی زیادی را به‌همراه دارد، با این انحصار که طرف این قرارداد مسجد و محلی عام برای همه مردم است، نمی‌تواند درست باشد، چرا که در نهایت نفع آن به مردم نمی‌رسد. ممکن است از دیدگاهی استفاده از فضاهای خالی و استفاده‌نشده مساجد برای عموم مردم پیشنهاد خوبی باشد تا در کنار تبلیغ و نزدیکی بیشتر برای مساجد و ارتباط مردم با خانه خدا، درآمدی هم برای مسجد ایجاد شود اما آیا نباید روی این عملکرد حساس و روی لبه تیغ، نظارت و پیگیری جدی صورت گیرد تا به‌نام مسجد این فضا مورد قضاوت‌های درست و نادرست قرار نگیرد!؟ بررسی گزارش‌های عملکردی مراجع مرتبط با مساجد در تهران و کل کشور نشان می‌دهد که تاکنون بررسی و گزارشی جزئی از این تغییر ساختاری درباره مساجد ارائه نشده و به‌همین‌دلیل به نظر می‌رسد لازم است تحقیق و بررسی جامعی را در این زمینه شاهد باشیم.

از آنجایی که مجوزهای قانونی برخی از مساجد مورد اعتراض شهروندان، در دسترس نبود و بیم سابقه منفی برای این مساجد می‌رفت، از آوردن نام و آدرس این مساجد خودداری شد اما به شکلی غیرخبری پرونده این مساجد و مجوزها و ارتباطاتشان با شهرداری‌های مناطق پیگیری خواهد شد

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1396/06/20 بازدید:657بار 

 

 

رسول بهروش در یادداشتی در روزنامه تماشاگران امروز به نقد کمپین‌های مجازی برای ورود بانوان به استادیوم‌ها پرداخته است.

يك- «حتي اگر فقط يك زن در سراسر ايران دوست داشته باشد براي تماشاي فوتبال راهي ورزشگاه شود، بايد حق او را بدهيم و زمينه‌اي فراهم كنيم كه او بتواند به اين فعاليت سالم و عاري از زيان بپردازد»‌؛ اين مطلب استثنائا از نتيجه‌گيري شروع مي‌شود. پس از ديدگاه نويسنده مشكلي با اصل حضور زنان در استاديوم‌ها وجود ندارد اما در جزئيات بحث‌هاي فراواني قابل طرح است كه نمي‌توان بي‌تفاوت از كنار آنها عبور كرد.

دو- به نظر مي‌رسد بخشي از موج عظيمي كه اين روزها در اصرار به حضور زنان در ورزشگاه‌ها ايجاد شده، تلاش برخي شهروندان و به ويژه مردان براي «روشنفكرنمايي» است و نبايد چندان به فلسفه سازنده آنها دل خوش كرد. به هر حال اين يكي از كم‌هزينه‌ترين راه‌ها براي آن است كه نشان بدهيم آدم‌هاي مدرن و متمدني هستيم و دغدغه‌هاي دگرانديشانه اجتماعي داريم‌؛ ضمن آنكه اين روش –نه البته براي همه مدافعان آن- مي‌تواند شيوه‌اي مطلوب براي جلب توجه مخاطبان خاص هم قلمداد شود! مشخصاً اينكه روزي صد بار داد بزنيم «زنان را به ورزشگاه راه بدهيد» خيلي راحت‌تر از آن است كه واقعاً شهروند سالم و بي‌آزاري باشيم، در خيابان و فضاي مجازي چشم‌چراني نكنيم، از حريم ديگران رد نشويم، آشغال‌مان را كف آسفالت نريزيم، راه و بيراه بقيه مردم را قضاوت نكنيم و سرمان به كار خودمان باشد. آنها را هيچكس نمي‌بيند اما پست‌ها و توييت‌هاي حمايت از ورود زنان به ورزشگاه‌ها، كاملاً توي «چشم» است و مي‌تواند كارايي تبليغاتي بالايي داشته باشد. در نظرسنجي برنامه نود گزينه ورود زنان به استاديوم به عنوان جدي‌ترين درخواست از وزير ورزش بيشترين رأي را مي‌آورد اما خيلي از همان مردمي كه چنين گزينه‌اي را پيامك كرده‌اند، در اماكن عمومي ركيك‌ترين الفاظ را به زبان مي‌آورند و بدترين رفتارهاي مدني را مرتكب مي‌شوند. بالاخره ما همين مردميم‌؛ مشاركت‌كنندگان در نظرسنجي نود كه از كره مريخ نيامده‌اند!

سه- اگر اينقدر كه مردها روي ورود زنان به استاديوم اصرار دارند خود زن‌ها مايل به استيفاي چنين حقي بودند، قطعاً تا به حال در اين زمينه گشايشي حاصل شده بود. در حال حاضر شايد بيش از دوسوم محتوايي كه در اين زمينه توليد مي‌شود، توسط مردهاست. چه در عالم ستاره‌ها و چه در دنياي شهروندان عادي، عمدتاً اين مردها هستند كه غم پشت در ماندن زنان را مي‌خورند. اين اتفاق در حالي رخ مي‌دهد كه در تاريخ معاصر ايران زنان به وضوح نشان داده‌اند اگر «واقعا» چيزي را بخواهند، آن را به دست مي‌آورند. حق طلاق، انتخاب محل سكونت، كار كردن بيرون از خانه، به روزرساني نرخ مهريه، پاك شدن سابقه طلاق از شناسنامه و حتي مسئله «حجاب» از جمله مهم‌ترين امتيازاتي بوده كه در چند دهه گذشته زنان با اصرار خودشان آن را به صورت قانوني يا عرفي تصاحب كرده‌اند. اگر در دهه شصت تصويري از پوشش امروز زنان ايراني در پياده‌روهاي تهران و ساير شهرهاي بزرگ به مردم نشان مي‌دادي و سوگند مي‌خوردي كه اين ايران 30سال بعد است، احتمالاً تو را به جنون متهم مي‌كردند اما نه گشت ارشاد و ون‌هايش، نه صداوسيما و برنامه‌هايش و نه شهرداري و بنرهايش نتوانستند حجاب را به همان شكل و سبك و سياقي كه دولتمردان دوست دارند بين زنان تثبيت كنند. به همين منوال اگر اشتياق زنان براي حضور در ورزشگاه‌ها هم جدي بود، حتماً در همه اين سال‌ها به آن دست مي‌يافتند. در همين ماجراي اخير بعد از آن همه هياهو، فقط 10زن ايراني در بازي با سوريه پشت درهاي استاديوم آزادي تجمع كردند و خواهان حضور در ورزشگاه شدند، در حالي كه اگر اين تعداد 10هزار يا پنج هزار يا حتي يكهزار نفر بود، قطعاً موضوع همين حالا در نهادهاي مهم كشوري مورد بررسي قرار مي‌گرفت. البته اين مسئله صرفا منحصر به جامعه ايراني نيست‌؛ چنان‌كه در بسياري از كشورهاي اروپايي با وجود سابقه چندده ساله حضور هر دو جنس در ورزشگاه‌ها هم نرخ استقبال زنان از مسابقات فوتبال قابل مقايسه با مردان نيست.

چهار- طنز ماجرا اين است‌؛ بسياري از مرداني كه در حمايت از حضور زنان در ورزشگاه گريبان پاره مي‌كنند، خودشان تجربه چنداني از حضور در اين محيط ندارند و بعضا سال‌هاست كه سري به ورزشگاه محل برگزاري يك بازي مهم نزده‌اند. بنابراين نمي‌توان بر اين جماعت خرده گرفت كه چرا اينقدر سهل و آسان در مورد ضرورت فوري حضور زنان در ورزشگاه سخن مي‌گويند و مثلاً طوري حرف مي‌زنند كه انگار اگر همان يك مأمور نيروي انتظامي از جلوي در كنار برود، همه مشكلات حل است. به شهرستان‌ها و بسياري از ورزشگاه‌هاي دور از شهر مثل يادگار تبريز و غدير اهواز و ثامن مشهد و فولادشهر اصفهان كاري نداريم‌؛ شما فكر مي‌كنيد در همين ورزشگاه آزادي با اين مختصات، خروج امن چند هزار زن در ساعات ابتدايي شب و به منزل رسيدن مطمئن تمام آنها پروژه راحتي است؟ ترديدي نيست كه روزي بايد به سمت ايمن‌سازي فضا براي حضور زنان حركت كنيم اما امروز شرايط تحقق اين مهم به هيچ‌وجه فراهم نيست. يادتان باشد ما داريم در مورد جامعه بيماري حرف مي‌زنيم كه در آن «يك دوست» آتناي هفت ساله و معصوم را در چند قدمي پدرش ربود‌؛ جامعه‌اي كه حجم اخبار زشت و تكان‌دهنده‌اش در مورد تجاوز به دختران خردسال هر روز بيشتر و عجيب‌تر مي‌شود. كاش اولويت‌ها را درست تشخيص بدهيم و اين همه زوري را كه براي حضور زنان در ورزشگاه‌ها مي‌زنيم صرف ايمن‌سازي مراكز شهر و معابر عمومي كنيم‌؛ جايي كه يك تبعه خارجي نتواند ماه‌ها دختران ايراني را در كنار ايستگاه متروي شهيد باقري در جوي آب سرنگون كند، آزار جنسي بدهد و البته تا زمان تلاش‌هاي خودجوش خانواده چهارمين قرباني، گرفتار قانون نشود. جايي كه يك پدربزرگ به واسطه آموزش نديدن بچه‌هاي بي‌گناه اين سرزمين و فقدان چتر حمايتي محكم بر فراز سر آنها نتواند نوه خردسالش را طعمه لذتجويي‌هاي كثيف و سركوب شده‌اش قرار بدهد و يك ناپدري مريض و بي‌شرف بيش از 70بار به دختر بچه همسرش تجاوز نكند. بعضي كارها، پروژه‌ها، فشارها و آموزش‌ها واقعاً نياز بيشتري به اراده جمعي ايرانيان دارد‌؛ اراده‌اي كه بخش عمده‌اي از آن امروز فقط معطوف به گذراندن زنان از گيت‌هاي ورودي ورزشگاه‌ها شده است.

پنج- كاش از پس اين همه پافشاري مردانه براي حضور زنان در ورزشگاه‌ها، كمي بوي مهرباني و نوع‌دوستي حقيقي (و نه تبليغات و نمايش دادن) به مشام مي‌رسيد. كاش رفتارهاي سازنده اجتماعي‌مان متعادل بود و در آن صورت مي‌فهميديم كه جامعه به شكل واقعي و متوازن رو به پيشرفت است. مثلاً كاش همين‌طوركه مردان از همه قماش به آب و آتش مي‌زنند كه مجوز حضور زنان در استاديوم‌ها را بگيرند، زنان هم كمپيني در مورد زندانيان مهريه تشكيل مي‌دادند و براي رهايي چند هزار سرپرست خانوار در بند تلاش مي‌كردند. كاش در همه اين سال‌ها تقلاي مختصري مي‌ديديم از چند بانوي سرشناس و سوپراستار كه موج شتابنده «كاسبي مهريه» را تقبيح كنند و به فالورهاي پرشمارشان گوشزد كنند تاوان عشق و جنون، غل و زنجير نيست. همزمان با موج اخبار مربوط به پشت در ماندن زنان ايراني در بازي با سوريه، خبر ديگري داشتيم در مورد زني كه فقط 24روز بعد از آغاز زندگي مشترك به بهانه چاق بودن همسرش(!) درخواست طلاق داده و مهريه 500 سكه‌اي‌اش را به اجرا گذاشته اما آيا هرگز كسي كمپيني براي «نه» گفتن به اين مدل وقيحانه از اخاذي تشكيل داده؟ اگر حضور زنان در ورزشگاه با منع از سوي دولتمردان مواجه است، مصايب پرشمار مهريه و چيزهايي شبيه آن به عادات و آداب خود مردم مربوط مي‌شود و صددرصد ريشه اجتماعي دارد اما چون حرف زدن در اين مورد خيلي روشنفكرانه به نظر نمي‌رسد و حتي ممكن است بوي تحجر و سنت بدهد، كسي لام تا كام سخن نمي‌گويد.

شش- منع ورود بانوان به ورزشگاه‌ها يك دغدغه زنانه فرعي است كه امروز با شدتي عجيب اولويت پيدا كرده و در كانون توجهات قرار گرفته اما درست در همين شرايط انواع دغدغه‌هاي جدي مردانه در همين جامعه وجود دارند كه به هيچ گرفته مي‌شوند‌؛ از گرفتاري ركورد و بيكاري و ورشكستگي كارخانه‌ها و قاچاق كالا كه تبعاتش عمدتاً مردان را به عنوان مسئول سنتي تأمين خانواده آزار مي‌دهد تا رنج كهنه‌اي به نام خدمت سربازي اجباري و همگاني كه در ساختار اداري كشور ايران به مسئله‌اي لاينحل مي‌ماند. در همين روزهايي كه خبر پشت در ماندن چند زن ايراني در مقابل ورزشگاه‌ها به تيتر اول رسانه‌ها تبديل شد، خبرهاي تلخ و جداگانه‌اي داشتيم در مورد به رگبار بسته شدن سربازان وظيفه بي‌گناه توسط تعدادي از هم‌خدمتي‌هاي‌شان كه بدون شرايط رواني استاندارد لباس رزم پوشيدند و به سيم آخر زدند. به آن اخبار چقدر توجه شد؟ در مورد اين دو سال عمر مفيد جوانان ايراني كه به جاي صرف در راه مهارت‌آموزي و كمك به اتصال مفيد آنها به بازار كار و صنعت در مسير رژه و سينه‌خيز و كلاغ‌پر مي‌گذرد چقدر محتوا توليد شده؟ در ضرورت قوي بودن بنيه نظامي و دفاعي كشور جاي كوچكترين ترديدي نيست اما آيا واقعاً هنوز شيوه سربازي اجباري بهترين و به صرفه‌ترين راه براي رسيدن به اين هدف است؟ ما در مورد اين مسائل چقدر سخن مي‌گوييم و در مورد حضور زنان در استاديوم‌ها چقدر جدل مي‌كنيم؟ البته كه هيچ مشكلي نبايد ما را از پرداختن به مشكلي ديگر بر حذر بدارد اما منصفانه قضاوت كنيد كه با شرايط كنوني جامعه ايراني، بحث راهيابي آزادانه زنان فوتبال‌دوست به سكوي استاديوم‌ها در چه اولويتي از دغدغه‌هاي شهروندي و حتي جنسيتي قرار دارد؟ كاش پشت اين بحث‌هاي شيك و خوشرنگ، نگراني خالص ما براي همنوعان و هموطنان‌مان وجود داشت اما افسوس كه در بخش بزرگي از غائله، رد پاي تلاش براي خودنمايي و جلب توجه و تحسين‌هاي مجازي احساس مي‌شود. آخرش هم كار به جايي مي‌رسد كه دولتمردان دلسوز مي‌توانند با نشاندن فيلتر شده تعدادي زن در برخي ورزشگاه‌هاي ايران، ژست انجام تكليف بگيرند و ادعا كنند تمام مطالبات جامعه نسوان را پرداخت كرده‌اند. منتظر بمانيد و آن روز را ببينيد!

 

یک توصیه برای بهبود زندگی

 

اگر بخواهید یک توصیه برای بهبود زندگی من داشته باشید، چه توصیه‌ای خواهید کرد؟ طی تحقیق که در بین افراد موفق در سراسر دنیا انجام شده‌است، نتایجی جالبی به دست آمده‌است.

 

یک توصیه برای بهبود زندگی

 

 

اگر در کتابفروشی‌ها قدم زده باشید مطمئنا کتاب‌های زیادی در مورد بهبود زندگی و کمک کردن به خود دیده‌اید.چند کتاب در این زمینه نوشته شده؟ صدها و هزاران کتاب وجود دارد.

روش‌های بسیار زیادی برای بهبود زندگی وجود دارد که در احتمالا در کتاب‌ها، فیلم‌ها و اظهار نظرها  با آن‌ها روبه‌رو شده‌اید اما به کار گرفتن آن‌ها و موثر بودنشان شاید به راحتی خواندنشان نباشد به خصوص وقتی که تعداد زیادی از کتاب‌ها را مطالعه کرده باشید و یا سخنرانی‌ها را شنیده‌باشید بدون آن‌که چیزی تغییر کرده باشد یا تاثیری گذاشته باشد.

اگر بخواهید یک توصیه برای بهبود زندگی من داشته باشید، چه توصیه‌ای خواهید کرد؟ طی تحقیق که در بین افراد موفق در سراسر دنیا انجام شده‌است، نتایجی جالبی به دست آمده‌است.

این تحقیق در بین افراد موفق در سراسر دنیا انجام شده و از آن‌ها این سوال پرسیده شده و پاسخ‌های دریافتی به شکل زیر بوده است که ما بهترین جواب‌های دریافتی را با بالاترین آرا از طرف شرکت کنندگان انتخاب کرده‌ایم.

1- به قول‌ها و وعده‌های خود عمل کن(به خصوص وعده‌هایی که به خودت دادی)

به فیلم‌ها دقت کنید، قهرمان فیلم یک وعده‌ای می‌دهد و در آخر فیلم آن وعده راعملی می‌کند و چقدر لذت بخش است آن لحظه که قهرمان فیلم به قول خود عمل می‌کند. این یک فیلم است و حالا بنگرید که اگر در زندگی واقعی این اتفاق بی‌افتد چقدر تاثیر گذار خواهد بود. اصولا کسی که به قول‌هایش در قبال هر شخصی عمل نکند این‌طور برداشت می‌شود که آن شخص ارزش آن را نداشته که من قول‌هایم را انجام دهم. پس اگر به قول‌ها و و عده‌های درمورد خود هم عمل نکنم، یعنی برای خود ارزش قائل نیستیم.

به طور مثال اگر به خود قول دادید از این هفته شروع به ورزش کردن می‌کنم، از این هفته برای امتحان‌هایم درس می‌خوانم، این هفته به یک کلاس آموزشی می‌روم، این هفته یک غذای جدید درست می‌کنم، این هفته یک ترکیب دکوراسیون جدید می‌چینم، پس به قول‌هایتان عمل کنید و ثابت کنید که برای خود و دیگران ارزش قائلید و لذت رسیدن به خواسته‌های خود را بچشیدو یک قدم پیش بروید.

2- قبول کنید که همه چیز موقت است

این پاسخ 19 هزار بار توسط افراد مختلف انتخاب شده است. این جمله خیلی قوی و تاثیرگذار است و دقیقا جمله‌ای است که هر شخصی در زمان ناراحتی به آن فکر کند می‌تواند خوشحال شود و همچنین در زمان خوشحالی هم می‌تواند خوشحالی را در افراد کاهش دهد. قبول کنید که همه چیز موقت است، این جمله مصداق جمله مشهور "این نیز بگذرد" است. با درک این موضوع علاوه بر اینکه در زمان ناراحتی می‌توانیم حال خود را بهتر کنیم، هچنین خوشحالی‌ها و ناراحتی‌های کاذب از ما دور خواهند بود.

3- بدوید! اراده و استقامت یاد خواهید گرفت

یکی از عجیب‌ترین پاسخ‌ها که تعداد رای بالایی آورد. دویدن به شما یاد می‌دهد مصمم شوید و برای رسیدن به اهدافتان پافشاری کنید. بدن شما در حال دویدن می‌خواهد بایستد اما مغز شما می‌گوید که باید راه را ادمه دهید. اثر دویدن بر روی انسان معجزه‌آسا می‌باشد.

4- باهوش تر کار کنید، سخت‌تر کار نکنید

آبراهام لینکولن در جمله‌ای معروف می‌گوید: "شش ساعت وقت برای قطع کردن یک درخت به من بدهید، من 4 ساعت اول را مشغول تیز کردن تبر خواهم بود". توصیه‌ی ما این است به جای آن‌که سخت کار کنید، سعی کنید باهوش‌تر کار کنید تا اثرات مثبت‌تر بسیاری ببینید.

چند راه ساده برای باهوش‌تر شدن می‌خواهید؟ کلیک کنید.

5- در واقعیت زندگی کنید، در فضای مجازی زندگی نکنید

همه‌ی ما فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی را تجربه کردیم، گردش‌هایی بی‌پایان حتی در مواقعی که کسی با ما در حال صحبت می‌باشد حواسمان به صفحه‌ی گوشی خواندن پیغام یا خبر جدید است.

این کار باعث می‌شود شب‌ها بیدار بمانید و به یک موجود فوق ضد اجتماعی تبدیل شوید در حالی که تصور می‌کنید خیلی اجتماعی هستید.

افراد معتاد به فضای مجازی در واقع یک زندگی مجازی دارند و از تجربه کردن وقایع به صورت واقعی محروم می‌شوند.

چت کردن در فضای مجازی زندگی را تباه می‌کند، از فرصتی که خدا در اختیارمان گذاشته باید استفاده کنیم. پرسیدن حال مردم یا اینکه به چه چیزی علاقه دارند و یا امروز چه کار کرده‌اند چه فایده‌ای برای ما خواهد داشت؟ بهتر نیست وقت خود را صرف زندگی خود کنیم؟

همه‌ی ما می‌دانیم چه کارهایی برای زندگی و پیشرفت‌مان مفید است، همه‌ی ما می‌دانیم چه کارهایی باعث اتلاف وقت و عمر ما می‌شوند. پس به دانسته‌های خود عمل کنیم و سعی کنیم بیهوده وقت نگذرانیم. پیشرفت یک جامعه، شهر و یک کشور به پیشرفت تک تک افراد آن جامعه مربوط می‌شود یا بهتر بگوییم پیشرفت تک تک افراد جامعه به پیشرفت آن جامعه منتهی خواهد شد.

جمع بندی

هدفمند زندگی کنیم، باهوش‌تر فعالیت کنیم، از بخش مفید فضای مجازی استفاده کنیم، چت کردن بیهوده با افراد ناشناس در اینترنت فقط وقت و هزینه‌ی ما را از بین می‌برد، پایبند به قول‌های خود باشیم، اصل زندگی و دنیا را درک کنیم و هدف زندگی خود را دریابیم، ورزش بسیار مفید است، سبک زندگی خود را بهینه کنیم.