rezas
ویژگیهای مشاوران بزرگ و تاثیرگذار
ویژگیهای مشاوران بزرگ و تاثیرگذار
در سال ۲۰۱۸، من چند ساعت را با یکی از کتابداران دانشگاه استنفورد، برای پیدا کردن و جمعآوری مقالات، مطالعات و کتابهای مربوط به مشاوره سپری کردم. در این جستوجو، ما دریافتیم که تعداد بسیار زیادی از این منابع تنها بر شیوه تمرین در محل کار و نحوه اداره و اجرای برنامههای گسترده سازمان تمرکز دارند. حال آنکه، منابع بسیار کمی درباره تعلیم شخصیت فرد و ارجحیت اخلاقیات، ارزشها، روابط، فرزندپروری، امور مالی و حتی زندگی معنوی بر دغدغههای شغلی وجود داشت. من بهعنوان کسی که به مدت ۳۵ سال مدیر اجرایی والاستریت بودم و در مسیر فعالیتهایی که در حوزه مشاوره انجام دادم، آموختم و تجربه کردم که بهکارگیری یک رویکرد فراگیر و جامعتر در مشاورهها، تاثیر بسیار بیشتری بر افراد گذاشته و استعدادهای بالقوه آنان را بهتر شکوفا میکند. در واقع، این یکی از زیباییهای کار مشاوره است؛ چیزی که این شغل را از مربیگری صرف مهارتها و حرفهها متمایز میکند.مشاوره بر اساس ابعاد زندگی انسان رویکردی جامعتر به مشاوره است که نیاز به تلاش بیشتر، زمان بیشتر و اندیشه بیشتری دارد. در اینجا روشهایی را که از مجرای آن میتوان مشاورهای بهتر ارائه داد، بیان میشود:
داستانهای خود را به اشتراک بگذارید. در ابتدای ملاقات به فرد میگویم: داستانت را به من بگو پس از اینکه حرفهای او کاملا تمام شد، میگویم: اگر مایل هستید، من نیز داستان خودم را برای شما تعریف کنم. (همیشه مخاطبان نیز مایل به شنیدن داستان من هستند.) این تمرین ساده، میتواند مسیر رابطه را تغییر دهد. شنیدن داستانی که مشاور درباره خودش تعریف میکند، نشان میدهد که شما حقیقتا علاقهمند به درک وی و شنیدن جریان و مسیر زندگیاش هستید و تنها به دنبال کسب مشاورههای شغلی و حرفهای نیستید. این کار به شما اطلاعاتی راجعبه گذشته فرد میدهد. اطلاعاتی که امکان کاوش بیشتر درباره آنچه به آن نیاز دارید را فراهم میکند.
سوالات خوب و جالب بپرسید. ویژگی مشاوران تاثیرگذار این است که انبوهی از سوالات پژوهشی متنوع را درباره موضوعات مختلف مطرح میکنند. به کسانی که از شما مشاوره میخواهند، روش ماهیگیری را یاد بدهید. ارزشمندترین مشاوری که میشناسم، باب بوفورد (Bob Buford) بود که طی ۲۵ سال به من مشاوره میداد. او یک کارآفرین موفق در زمینه تلویزیون کابلی در شهر دالاس بود. بوفورد استاد مشاورههای مقرون بهصرفه و طرح سوالاتی بود که بیشترین چشمانداز را ترسیم میکرد. من در یک مرحله از کارم، با یک رئیس بسیار سختگیر دچار مشاجره شدم و امیدوار بودم که باب به من بگوید که برای رهایی از این وضع، چه کاری باید انجام دهم. در عوض، او سوالاتی را مطرح کرد که به من این توانایی را میداد که مشکل واقعی را شناسایی کنم و برای گام برداشتن در یک مسیر عملی، مجهز شوم. زمانی که دیدارم با باب به پایان رسید، او به من گفت: «در اینگونه مواقع، تو فقط نیاز داری از چیزی که باعث پریشانیات میشود، حرف بزنی.» باب بهجای اینکه برای من ماهی بیاورد، به من یاد داد که ماهیگیری کنم.
جعبه ابزار فرد مراجعهکنندهتان را باز کنید. درون این جعبه باارزش را که پر از استعدادهای درونی، شایستگیها، ویژگیهای شخصیتی و اشتیاقهاست، جستوجو کنید. بسیاری از افراد جوان خودآگاهی بسیار محدودی نسبت به جعبه ابزاری که درونشان وجود دارد، دارند. بدون در نظر گرفتن این دیدگاه، ممکن است از افراد انتظار داشته باشیم که به آدمی تبدیل شوند که برای آن ساخته نشدهاند. من این روش سخت را طی ۲۳ سالی که برای شرکت مورگاناستنلی کار میکردم، فراگرفتم. خواست اصلی من از بهکارگیری این روش، توسعه پیوندها و ارتباطات با مشتریان و کسانی که چشماندازهای آینده شرکت را ترسیم میکنند، بود. برای کشف نقاط قوت، از افراد بخواهید از ابزارهای ارزیابی شخصی بهره بگیرند؛ ابزارهایی مانند کتاب نقاط قوتیاب (StrengthsFinder)، آزمون شخصیت مایرز-بریگز (Myers-Briggs)، گونهشناسی شخصیتی انیاگرام (Enneagram) و آزمون استعدادیابی جانسون اوکانر (Johnson O’Connor).
به یاد داشته باشید که بیشتر مشاورهها و آموزشها صرفا عرضه میشوند، درحالیکه باید آموزش داده شوند. همه ما درباره ارتباطات غیرکلامی که تقریبا ۹۰ درصد ارتباطات را شامل میشود، شنیدهایم. بسیاری از مشاوران درک نمیکنند که تاثیرگذاری ماندگار آنها بر فرد تحت مشاوره، تمام زندگی فرد از جمله رفتارش در محل کار و خانه و همچنین در موقعیتهای دیگر را هدایت خواهد کرد. کار مهمی که شما در نقش خودتان بهعنوان یک مشاور باید انجام دهید، این است که در جلسات رودررو نهایت تلاش خود را برای تاثیرگذاری داشته باشید.
از میان تمام راههایی که میتوانید برای گذراندن وقتتان انتخاب کنید، مشاوره یکی از آن راههای سرمایهگذاری است که بیشترین بازده را برای شما دارد. این شغل، امکان به کار گرفتن هر آنچه که آموختهاید را به شما میدهد و به شما کمک میکند تا در مسیر آموختههایتان گام بردارید. این شغل همچنین برای شما فرصتی را فراهم میآورد تا بتوانید نسلی از سرپرستان شرکتها و مدیران عامل تاثیرگذار را پرورش دهید. همانگونه که استاد بازرگانی کلیتون کریستنسن (Clay Christensen) در دانشگاه هاروارد، بیان کرده است: «تنها چیزهایی که واقعا در زندگی من مهم هستند و خواهند بود، کسانی هستند که توانستم به تکتک آنها کمک کنم تا در مسیر تبدیل شدن به یک انسان بهتر گام بردارند.» جان وودن (John Wooden)، مربی بسکتبال کالج تالار مشاهیر در اینباره گفته است: «مربیگری میراث واقعی شما است. این بزرگترین ارثیهای است که شما میتوانید برای دیگران بر جای گذارید. این همان دلیلی است که هر روز صبح به خاطرش از خواب بیدار میشوید.» شما با آموزش و مشاوره دادن به یک انسان بر پایه تمام ابعاد زندگی و ویژگیهای شخصیتی او و نه محدودشدن صرف جلسات مشاوره به امور شغلی، تاثیر بیشتری بر افراد خواهید گذاشت.
تاثیر مال حرام
تاثیر مال حرام

تاثیر مال حرام(1)
یکی از موجبات سقوط، خوردن حرام است. العیاذ بالله مواد مخدر باشد یا اعتیادهای زمان ما باشد یا غذای حرام باشد. گرچه معلوم است که اگر شراب بخورد، غیر از آنست که غذای حرام بخورد، اما در اینکه هر دو انسان را به سقوط می کشاند اشکالی نیست. لذا سفارش روی اینکه مواظب باشید که غذای حرام نخورید. حتی اسلام قبل از انعقاد نطفه، دستور می دهد که اگر غذا حرام شد، این نطفه خطرناک می شود.
در میان مردم مشهور است که یک بچه ای که خیلی بدی می کند، به او می گویند لقمه حرام. این حرف به جایی است و حرفی است که در روایات ما آمده است. حرفی است که دستور داده شده که مواظب باشید قبل از انعقاد نطفه این نطفه از غذای حلال باشد. مواظب باشید که بچه در شکم مادر حلال بخورد. مواظب باشید که وقتی بچه به دنیا می آید، شیر مادر حلال باشد. مواظب باشید در خانه و در زندگیتان غذای حرام نباشد. برای اینکه غذای حرام روی نطفه تأثیر دارد.
در شکم مادر غذای حرام برای بچه تأثیر عجیبی دارد. در وقتی به دنیا می آید اگر شیر از غذای حرام بخورد، این بچه معلوم نیست که عاقبت بخیر بشود. و باید مواظب باشیم که بچه مان در اثر غذای حرام ناباب نشود و به عبارت دیگر به سقوط کشانده نشود [از امام محمّد باقر در مورد چگونگی شراکت شیطان در آیه «وَشارِکْهُمْ فِی الاَمْوَالِ وَالاَوْلادِ… ؛(ای شیطان) و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوی…» پرسیده شد؛ فرمودند:« مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیْطَانِ … وَ یَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ حِینَ یُجَامِعُ فَیَکُونُ الْوَلَدُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَهِ الرَّجُلِ اِذَا کَانَ حَرَاماً؛ آنچه از مال حرام باشد شیطان در آن شریک است… وقتی که شخص با همسر خویش نزدیکی می کند شیطان با او همراهی می کند و اگر مال از حرام باشد، قسمتی از فرزند از نطفه شیطان و قسمتی، از نطفه خود شخص خواهد بود»].(2)
راجع به خود ما هم بسیار سفارش شده است، به اندازه ای که در روایات می خوانیم که اگر کسی مواظب باشید که غذای حرام نخورد، ثوابش بالاترین ثوابهاست [رسول اکرم (ص): الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَال؛عبادت هفتاد جزء است و بالاترین جزء آن کسب حلال است»](3) . حتی در روایات می گوید که اگر انسان از غذای حرام اجتناب کند، تا دویست هزار رکعت نماز بخواند، آن اجتناب از غذای حرام بهتر است [و یا حتی ترک مقدار ناچیزی از مال حرام معادل هفتاد هزار حج مقبول دانسته شده است: « لرد دانق من حرام یعدل عند الله سبعین ألف حجة مبرورة» ](4).
سببش هم اینست که آن غذای حرام انسان را به سقوط می کشاند. اول سقوطش اینست که یک حال غفلتی برای او پیدا می شود. سقوطش این می شود که دیگر حال عبادت ندارد. دیگر از نماز لذت نمی برد. سقوطش می رسد به آنجا که از گناه لذت می برد. سقوطش می رسد به آنجا که رابطۀ با خدا برایش مشکل است. دیگر نه موفق به نماز شب نمی شود بلکه موفق به نماز اول وقت هم نمی شود. دیگر می رسد به آنجا که کار زشت برای او کار خوب می شود. به قول قرآن یک جهل مرکبی برای او پیدا می شود. قرآن می فرماید ورشکسته ترین افراد همین است: هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا. الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا»(5) یعنی؛ می خواهید یک کسی را نشان دهم که ورشکسته ترین افراد است یعنی سقوط کرده است و حسابی هم سقوط کرده است، می فرماید آن کسی که کار بد می کند و خیال می کند که کار خوبی می کند. این جهل مرکب در اثر خوردن غذای حرام است. یکی از آثاری که غذای حرام دارد، اینکه انسان مبتلا می شود به جهل مرکب.
کارهای بد می کند و خیال می کند که این کار خوب است. می رسد به آنجا که فرهنگش خراب است و فرهنگ غربی است اما تخیل می کند که بهترین فرهنگ هاست. می رسد به آنجا که فرهنگ اسلام را یک فرهنگ خرافی می داند. چادر نه اینکه برایش ارزش ندارد بلکه یک خرافت است. لباسهای غربی برایش یک امتیاز است. می رسد به آنجا که دین را و مسجد و محراب را مسخره می کند. و نماز را مسخره می کند. مسجد برای او بی ارزش می شود و یا لاأقل بی تفاوت راجع به مسجد و محراب می شود.
اما چه چیز برایش ارزش است؟ کارهای زشت و فرهنگی غربی. می رسد به آنجا که کم کم ظلم را یک امتیاز می داند. می رسد به آنجا که رباخوری و ربادادن و رشوه دادن و رشوه خوردن برایش یک امتیاز می شود و برایش یک کار معمولی می شود و بالاخره سقوطش به اینست که رابطۀ با خدایش قطع می شود و رابطۀ با شیطانش وصل می شود و آن به آن رو به سقوط است تا بمیرد. متأسفانه وقتی هم که مُرد سقوطش ادامه دارد. خدا نکند کسی به اینجا برسد که سقوطش ادامه داشته باشد و حتی در جهنم سقوطش ادامه داشته باشد.
دیگر در دنیا قابل هدایت نیست. به قول قرآن، کور است و کر است و بی دل است و مثل حیوانها و از حیوانها پست تر است و یک حال غفلتی بر او حکمفرماست: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ براى جهنم بسیارى از جن و انس را بیافریدیم. ایشان را دلهایى است كه بدان نمىفهمند و چشمهایى است كه بدان نمىبینند و گوشهایى است كه بدان نمىشنوند. اینان همانند چارپایانند حتى گمراهتر از آنهایند. اینان خود غافلانند».(6)
چه چیز انسان را به غفلت می کشاند؟ غذای حرام. به دست آوردن غذای حلال را هم باید بدانیم که مشکل است اما لازم است. یک وقتی برایتان یک روایت می خواندم و روایت عجیب است. یک کسی که از مریدهای خاص امام صادق (سلام الله علیه) است، می گوید امام صادق مرا خواستند و فرمودند من دلم می خواهد برای خرج و مخارجم کاسبی بکنم و خودم که نمی توانم کاسبی کنم اما یک پولی دارم و دلم می خواهد تو کاسبی کنی به عنوان مضاربه. پول مال من و استفاده برای هر دو. این آقا می گوید خوشحال شدم از اینکه امام من، امام صادق (سلام الله علیه) مرا امین می داند که من برایش کاسبی کنم. می گوید پول امام صادق را گرفتم و پول هزار درهم بود. یک جنسی خریدم و با قافله رفتیم به شام و نرسیده به شام، قافله ای برمی گشت.
سراغ گرفتیم که در شام این جنسی که ما داریم چه وضعی دارد. گفتند که کمیاب است و هرطور بخواهید بفروشید، می شود. می گوید با رفقا تصمیم گرفتیم که دوبرابر بفروشیم. یک تومان خریدیم و دو تومان بفروشیم. می گوید این تصمیم را گرفتیم و به شام رفتیم و اتفاقا چنین شد و من جنس را فروختم و هزار درهم شد دو هزار درهم و خیلی خوشحال شدم که توانستم به امام صادق (سلام الله علیه) خدمت بکنم. می گوید آمد و پولها را دو تا کیسه یعنی دو هزار درهم در خدمت امام صادق گذاشتم. امام صادق (ع) فرمودند اینها چیست.
قضیه را گفتم و این گرانفروشی را گفتم. آقا خیلی ناراحت شدند و یکی از کیسه ها را برداشتند و گفتند این هزار درهم که به تو دادم مال من و مضاربه فسخ است. آن هزار درهم را هم هرکار می خواهی بکن و این پولها به درد من نمی خورد. اینجا مرادم است که امام صادق (ع) یک روایت خواندند و این روایت باید سرمشق زندگی ما باشد. فرمود: «مُجالدة السیف اهون من طلب الحلال؛ نبرد با شمشیر آسان تر از طلب مال حلال است».(7) انسان در خط مقدم جبهه باشد، آسانتر از اینست که بتواند حلال به دست بیاورد. حلال به دست آوردن مشکل است. اما لازم است. انسان گرسنگی بخورد تا اینکه العیاذبالله حرام بخورد، معلوم است که باید گرسنگی بخورد. حرام خوردن انسان را بیچاره می کند. حرام دادن به بچه ها، انسان را و بچه ها را بدبخت می کند. شما الان ببینید که وضع فرهنگی ما خیلی بد است. یعنی دخترهای ما و پسرهای ما خیلی وضعشان بد است و ما الان عفت عمومی نداریم. ما الان غیرت عمومی نداریم. ما الان با کمال شهامت یک فساد اخلاقی در جامعۀ ما حکمفرماست. به قول امام صادق (ع)، عفت از زنها رفته و غیرت از مردها رفته است.
اصلاً رسیده به آنجا که بی عفتی یک ارزش شده است. بی غیرتی یک ارزش شده است. اینها از کجا پیدا می شود؟ ماها که شیعه هستیم. ماها که به راستی عقیده داریم و عقیدۀ ما خیلی عالی است. ما که اشهد أن علیاً ولی الله، داریم. ما که تا سرحد عشق زهرا را دوست داریم. ما که تا سرحد عشق امیرالمؤمنین دوست داریم. اما چرا چنین شده است؟ به خاطر غذای حرام. در اداره های ما بیکاری هست و کم کاری هست و رشوه خواری هست. معلوم است کسی که رشوه بخورد و در اداره کم کاری کند و بدکاری کند، این پول حرام است و این شهریه و این حقوق حرام است و وقتی حرام به دختر و پسر می دهد، کارشان به آنجا می رسد که بی عفتی برایشان ارزش می شود. خدا لعنت کند این موبایلها که برایشان یک خانۀ شیطان می شود و دیگر سر و کار با مسجد ندارد و اصلاً آخوند را خرافت می داند. اینها از کجا پیدا می شود؟ از حرام. الان بازار ما، بازار اسلامی نیست.
ربا داده می شود و ربا خورده می شود و گرانفروشیها عجیب است و کم فروشیها عجیب است و غش در معامله فراوان است. معلوم است این بازاری دیگر نمی تواند یک دختر و پسر مقدس تحویل جامعه بدهد. لذا خودش مسجدی است اما پسر و دخترش نه اینکه حال مسجد ندارد بلکه پدرش را هم مسخره می کند. وقتی غذا حرام شود، کار به اینجا می رسد. به قول امام صادق(ع) از آنطرف هم مُجالدة السیف اهون من طلب الحلال، تهیه کردن غذای حلال هم مشکل است. این می خواهد هم تجمل گرا باشد و هم دیندار. وقتی خمس در جامعه یک ضدارزش باشد، معلوم است این پولی که در خانه می برد و این غذایی که به خانه می برد، حرام است. وقتی این حرام را بچه ها بخورند دیگر نه اینکه راجع به دین کسل و غافل می شوند بلکه سقوط است و سقوطش هم به جاهای عجیبی میرسد. جوانها! در زمان مهدی عباسی یکی به نام شریک که آدم خیلی مقدسی بوده است. هم مقدس بوده است و هم عالم. علاوه بر این انقلابی هم بوده است.
سروکار پیدا کرد با دربار و مهدی از او تقاضا کرد که بیا و قاضی القضات من بشو. او با کمال شهامت گفت نه، دستگاه ظلم است و قرآن می فرماید زیر بار ظلم نرو. گفت پس بیا معلم این بچه های من باش. معلم خانوادگی ما باش. گفت نه، این بچه های تو هم فردا مثل تو هستند و من اعانت به ظلم نخواهم کرد. خیلی با شهامت.
موقع شام شد. گفت پس شام پیش ما باش. این آقا برای اینکه فرار کند گفت خوب یک شام پیش این بخوریم. شام را خورد و وقتی شام سلطنتی را خورد به خانه رفت. کم کم این شام گل کرد یعنی حرام گل کرد. وقتی حرام گل کرد، فکر انحرافی است. نمی شود که غذای حرام در شکم باشد و فکرها، فکرهای الهی باشد و دیگر برای نماز شب بلند شود و خدا خدا بکند. دیگر شیطان آلت خوبی برای انحراف در این پیدا کرده است و لذا فکر شیطانی این را گرفته است. گفت ما برای چه قاضی القضاتی را رها کردیم.
برای اینکه من بروم قاضی القضات بشوم و بتوانم خدمتی به خلق خدا بکنم. بیخود رها کردم. همانی که با کمال شهامت می گفت من نمی آیم رئیس قوۀ قضائیه برای تو بشوم برای اینکه تو ظالمی، الان توجیه گریش رسید به اینجا که این کار، کار مقدسی است. معلوم است شیطان هم خوب بلد است توجیه کند به عنوان خدمت به خلق خدا. گفت فردا می رویم و قاضی القضاة می شویم. دوباره فکر شیطانی جلو آمد و گفت می روم معلم خانوادگی این بچه ها می شوم و این بچه ها را تربیت می کنم به تربیت اسلامی و اینهم یک کار مقدسی است. فردا صبح با پای نامبارکش آمد و هر دو سمتی که با اصرار مهدی قبول نمی کرد، هر دو را قبول کرد. بنا شد یک حقوق حسابی هم به او بدهند. هم قاضی القضاة شد و هم معلم خانوادگی دربار شد، اما خود متوجه است- مرادم اینجاست که گاهی هم انسان درحالی که منحرف است اما یک حال توجهی هم برای او پیدا می شود - رفته بود که حقوق بگیرد و حقوقش هم خیلی بالا بود. اما یک درهمی و یک دینار مشکوکی به او داد.
این درهم و دینار را انداخت در مقابل رئیس بیت المال و گفت این چیست؟ او گفت این همه پول به تو می دهم و حالا یکی از آنها خراب باشد مگر ارث پدرت را می دهی. شریک گفت نه، دینم را می دهم به خاطر این پولها.(8) می دهد اما در وقتی که غذای حرام شکمش را پر کرده، معلوم است که رستگاری این مشکل است. می رسد به آنجا که یک غذای حرام بیشتر نیست اما همین غذای حرام این را هم قاضی القضاة مهدی می کند و هم معلم درباری و معلم خانوادگی می کند. لذا بزرگان به این قضای حرام فوق العاده اهمیت می دادند.
به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) گفتند استاندار تو به جایی رفته است که نباید برود و آنجا یک غذایی در مقابلش گذاشتند و این گوشت بود اما متصل به استخوان و این استخوان را گرفت و گوشت را لیسید. امیرالمؤمنین (ع) خیلی ناراحت شدند و یک نامۀ تندی به این نوشتند و فرمودند که رفتن به این منازل تشریفاتی و خوردن این غذاهای تشریفاتی سزاوار استاندار من نیست. در نهج البلاغه دارد(9) که فرمودند عثمان بن حنیف، من که امام مردم هستم، در روز به دو دانه نان جو، دو تا پیراهن وصله ای و آنهم بشور و بپوش، درحالی که می توانم بهترین غذاها را بخورم و می توانم بهترین زندگیها را بکنم، اما هیهات از اینکه من اینطور باشم. مگر می شود من بیت المال مسلمانان را هدر بکنم با اینکه غذای خوب یا اینکه لباس خوب داشته باشم.
این امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) به همۀ استاندارها و من جمله این آقا یک جمله دارد که می فرماید: «أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ- وَ قَارِبُوا بَیْنَ سُطُورِكُمْ- وَ احْذِفُوا عَنِّی فُضُولَكُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِی- وَ إِیَّاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ- فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَار؛ استاندار من در وقتی که نامه به من می نویسی، قلم را ریز کن و درشت نباشد و سطرها را جدا نه و فاصله بین سطرها نینداز و قلم فرسائی نکن و جان کلام را بنویس. برای اینکه اگر قلمت درشت باشد و اگر جان کلام را ننویسی و اگر بین سطرها فاصله باشد، کاغذ زیاد مصرف می شود و اموال مسلمانها تحمل چنین ضرری را ندارد».(10) این امیرالمؤمنین است راجع به بیت المال.
این امیرالمؤمنین است راجع به غذای حرام و غذای حلال. و ما خیلی باید مواظب باشیم. ادارهایها بیشتر از بازاریها و بازاریها بیشتر از اداره ایها و اهل علم بیشتر از همه و بالاخره همه و همه باید بدانیم که غذای حرام انسان را به سقوط می کشاند. بعضی اوقات سقوطی که برگشت هم ندارد. یعنی انسان یک وقت میرسد به آنجا که دیگر نمی تواند برگردد و میخواهد که برگردد اما دیگر نمیشود. برای اینکه انّ المنافقین فی الدرک أسفل من النار. یکی از علمای بزرگ برای من تعریف میکرد از یکی از علمای بزرگ و میگفت با این مسافرت بودیم. در وسط راه ماشین توقف کرد و یک چند دقیقهای ماشین بود و بعد سوار شدیم.
بچۀ این آقا از مادرش آب خواست. به او آب داد. آن آقا پرسید این آب را از کجا آوردی؟ گفت وسط راه آفتابه را آب کردم. آن آقا به من میگفت یک حالت عجیبی برای این پیدا شد. به من چه کنم. این آفتابه وقتی وزنش کردیم بی آب بود و در وسط راه با آب شد و ماشین تحمل این مقدار آب را کرده. حال من چه کنم و از چه کسی حلالیت بطلبم.
هرچه آن آقا به من می گفت. آقا جون اینها چیست؟ معلوم است که طوری نیست و معلوم است که حلال است. برای من روایت می خواند و می گفت مگر نمی بینی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) می گوید: اللهم انّی أعوذ بک من نقاش الحساب. یعنی خدایا پناه می برم به تو که راجع به حق الناس در روز قیامت منقاش بازی است. یعنی گاهی تیغ در دست انسان میرود و میتواند این تیغ را از دست بیرون بیاورد و گاهی تیغ فرو میرود و پیدا نیست و باید با منقاش پیدا شود. امیرالمؤمنین (ع) میگوید: حق الناس در روز قیامت منقاش بازی است. انّ ربک لبالمرصاد. خدا در کمینگاه است. در کمینگاه چه کسی؟ خودش قسم خورده و فرموده به عزت و جلالم ممکن است از حق الله بگذرم اما از حق الناس نخواهم گذشت. عباداتش را می دهند به کسی که بستکار است و به کسی که مال او را خورده و از او رشوه خواری کرده و رباخواری کرده است.
اعمال خوبش را به او میدهند و سر خودش بی کلاه میماند. و بالاخره بدانید که حق الناس مشکل است. غذای حرام تأثیر عجیبی روی بچه ها دارد. یکی از علمای بزرگ در همین اصفهان، یک تاجری برای شام وعدۀ او را گرفته بود. رفت شام و وقتی شام را خورد بعد از شام این تاجر یک قباله آورد تا این آقا امضاء بکند. این آقا متوجه شد که این شامی که خورده، شبهۀ رشوه دارد. آن کسانی که اطراف آن آقا بودند نقل میکنند که رنگ این آقا تغییر کرد و بنا کرد مثل بید بلرزد. رو کرد به تاجر و گفت من چه کردم که این زهرمار را به خورد من دادی و بعد هم رفت لب باغچه و آن غذا و آن زهرمار را قی کرد. اینها یعنی چه؟ آیا آنها دیوانه هستند یا ما؟.
سلمان فارسی می گوید در دورۀ آخر زمان اینطور است که افراد خوب نمی توانند زندگی کنند. مردم می گویند اینها دیوانه هستند. اما آنها هم می گویند اینها که آدم نیستند و اینها شیطان هستند. به راستی هم یک مشت شیطان جمع شدیم و راجع به غذای حرام اصلاً و ابداً اهمیت نمی دهیم و خودمان را آدمهای حسابی می دانیم و رشوه سرتاپایش را گرفته و رباخوری و ربادادن سرتا پایش را گرفته و بالاخره غذای حرام هم شکم خودش و هم شکم زن و بچه اش را پر کرده و می توانم بگویم در روز قیامت این بچه ها شکایت می کنند که خدایا ما منحرف شدیم و شکایت این پدر را به تو می کنیم، برای اینکه این غذای حرام در خانه آورد و ما خوردی و منحرف شدیم.
منابع:
1 - برگرفته از مباحث اخلاقی آیت الله مظاهری حفظه الله.
2 - محمد بن مسعود العیاشی. تفسیر العیاشی. تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی. المكتبة العلمیة الإسلامیة . طهران. ج2. ص 299
3 - مجلسی. محمدباقر. بحارالانوار. دارالاحیاء التراث. بیروت. ج100. ص 9.
4 - پیشین. ص 12.
5 - الاعراف/ 104- 103.
6 - الاعراف/ 179.
7 - محمد بن یعقوب الكلینی. الكافی. تصحیح: علی اکبر غفاری. دار الكتب الاسلامیة. تهران. چاپ: سوم 1367 ش. ج5. ص 161 و 162.
8 - المسعودی. أبو الحسن على بن الحسین. مروج الذهب ومعادن الجوهر.تحقیق: أسعد داغر. دار الهجرة – قم. 1409هـ. ج3. ص 310
9 - نامه 45. ص 416.
10 - الشیخ الصدوق. الخصال. تحقیق: علی أكبر غفاری. ﺟﺎﻣﻌـﻪ ﻣﺪرﺳـﯿﻦ. قم. ١٣٦٢ ش. ص 310.
نسخه الکترونیکی حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام
حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام
نویسنده رسول جعفریان
این کتاب بمنزله جلد اول از کتاب تاریخ سیاسی اسلام یا تاریخ خلفا از همین مولف میباشد که قبلا همینجا ارایه گردید.
لطفا جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.
متقین و ملعونین چه کسانی هستند؟
ویژگیهای خوشبختان در قرآن کریم
متقین چه کسانی هستند؟
- یکی از مولفهها این است که متقین قبل از هر کس دیگری به خویشان و نزدیکان خود و سپس به یتیمان و فقرا کمک مالی میکنند و چشم خود را به روی نیاز آنها نمیبندند.
- در این زمانه که به سختی میشود فردی پایبند به قرارداد خود پیدا کرد، اگر با فردی متقی قرارداد بستی خیالت راحت باشد که زیر قرارش نمیزند و بر عهد و پیمان خود پایبند است.
- ویژگی بارز دیگر متقین این است که کمک کردن به دیگران را منوط به داشتن و رفاه و پولداری نمیدانند بلکه رفاه و تنگدستی برای آنها فرقی نمیکند و در هر صورت به نیازمندان انفاق میکنند.
- متقین با مردم مدارا میکنند و خشم و عصبانیت خود را فرو میبرند.
- متقین نسبت به قیامت مضطرب هستند و از عاقبت خود نگراناند و به همین جهت خیلی مراقب زبان و نگاه و کردار خود هستند.
- اگر گناه و خطایی مرتکب شوند سریع توبه کرده و از خداوند طلب بخشش دارند و آن را سریع جبران میکنند و بر گناه خود پافشاری نمیکنند.
- متقین به هیچ عنوان به دنبال ظلم کردن به خود و دیگران نیستند و مراقب هستند که به کسی ظلم نکنند. و از طرفی اصلا به گرد انواع فسادها نمیروند و به چیزی که دارند قانع هستند. هیچوقت فساد مالی و اداری و دولتی از متقین دیده نمیشود و با خیال راحت آنها را میشود در پستهای مختلف قرار داد، چرا که به قیامت یقین دارند.
متقین در مورد مسائل مادی و معنوی خود حتما وصیت میکنند که پس از مرگشان مشکلی پیش نیاید و حقی ضایع نشود.
جهت بزرگنمایی کلیک کنید

ویژگیهای تیرهبختان در قرآن کریم
ملعونین چه کسانی هستند؟
کسانی که از جهاد در راه خدا سرپیچی کرده و همانند شیطان متکبر است و فرمانهای الهی را انجام نمیدهد، ملعون هستند.
منافقان در زمره لعن شدگان الهی هستند چرا که از کفار و مشرکان هم بدترند چون در هر موقعیتی به شکلی دیگر در میآیند و اصلا قابل شناسایی نیستند.
عدهای آیات قرآن را تحریف کرده و یا معارف و حقایق قرآن را به صورت نادرست تفسیر میکنند و مردم را به انحراف میکشانند.
برخی از حدود و احکام الهی و محرمات و حلالها تجاوز کرده و مقید به این احکام نیستند که هم خود را نابود میکنند و هم باعث میشوند، ترک انجام احکام الهی عادی شود.
کسانی که با تدبر نداشتن در قرآن به حقایق آن نمیرسند و از طرفی مخالفان و دشمنان خیلی راحت میتوانند حقایق تحریف شده را به مردمی که در قرآن تدبر ندارند را القاء کنند.
آنهایی که به زنان پاکدامن تهمت میزنند از لعنت شدگان درگاه الهی هستند چون هیچ چیزی مثل آبرو برای فرد مهم و با ارزش نیست.
کسانی که با علم و از راههای مختلف، تعمدا دیگران را میکشند هم از لعنت شدگان هستند.
اینها بخشی از صفات لعنت شدگان طرح شده در قرآن کریم هست.
بحران سرگشتگی و حیرت
به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر
وبه یاد امام مهدی عج پناهگاه استوار پناه جویان
**********
سرگشتگی
**********
چون بی خبرم ازآن که تقدیرم چیست * اندیشه ی شام و فکر شبگیرم چیست
مغزم همه درآتش اندیشه بسوخـت * اندیشه مرابکشت، تدبیرم چیست
**************
ازپای درآمدم زسرگردانی * واز دست شدم زغایت حیرانی
ازملک دوکَون سوزنی بود مرا * دردریائی فکندم از نادانی
**************
چندان که نگاه می کنم حیرانی است * سرگشتگی وبی سرو بی سامانی است
دربادیه ای که دانشش نادانی است * گردون رابین که جمله سرگردانی است
یکی از بحران های عمیق وخطرناکی که جامعه ی بشری امروزرا تهدید می کند، بحران سرگشتگی وحیرت است.
ازآن زمان که بشر رسالت خودرا درآبادانی زمین دریافت، به دنبال ساختن جهان موعود وایده آلی است که بتواند اورا به کمال وسعادت مطلوب برساند وآرامش وآسایش وامنیّت رابرای اوبه ارمغان بیاورد.
وبرای دستیابی به این آرزو وآرمان مطلوب، ازتمام توان واستعداد های عقلی وعلمی وتکنولوژی واقتصادی وسیاسی ونظامی، وحتّی روحی وروانی انسان ها بهره برده است.
وبه دنبال هر ندائی که داعیه ی نجات انسان راداشته وبه امید وعده های عدالت طلبانه وامنیّت بخش هرمکتب وایده ی لایق و یا نالایقی، راه افتاده، امّا هرچه زمان پیش آمده، بیشتر گرفتار باطلاق های خطرناک ظلم وستم وبی عدالتی وجهالت و ترور و وحشت و... شده است. وجزافقی تاریک و وحشتناک نمی بیند، وسراز وادی حیرت ومکتب های نیهیلیستی وپوچ انگاری درآورده است. وچه مناسب، یکی از نام هائی راکه درروایات اسلامی برعصر غیبت نهاده اند عصر حیرت وسرگردانی است.!!!
امّــا چــرا؟
برای انسان ها درطول تاریخ چند سؤال اساسی مطرح بوده که هنوزنتوانسته اند به پاسخ همه آن ها برسند. پرسش های اساسی و عمیق انسانی این ها است:
ما به عنوان موجودات برتر و برگزیده، ازکجا آمده ایم؟ درکجا و درچه وضعیّتی هستیم؟ شتابان به کجا می رویم؟ چگونه باید باشیم؟ وچه کارکنیم که این گونه باشیم؟ واصولاً برای چه به اینجا آمده ایم؟ (هدف از آفرینش ماچه بوده است؟)، آیا این زندگی شایسته ی موجودی باکرامت به نام انسان هست؟ وهدایتگر ما به سوی هدف غائی خلقت کیست؟
بشربرای پیداکردن پاسخ به این سؤالات درطول تاریخ پرفرازونشیب خود فراوان تلاش کرده است، چون اگر نتواند برای آن جواب منطقی وقانع کننده ای بیابد سرگردان در وادی حیرت، وسرگشته در ظلمات وتاریکی های پوچی و عبث وبیهودگی خواهد شد.
به این منظور به هرآئین و مکتبی روی آورده. و به هر فلسفه و دانشی پناه آورده، و دل به هرندای به ظاهر امید بخش و دلگرم کننده داده، و تحت لوای رهبری هرمدّعی نجات بخش سینه زده و...
امّا:
هرچه زمان گذشته وآدمیان هر اندازه دیوارهای زمان ومکان را فروریخته اند وآرزوی زندگی دردهکده ی جهانی را دست یافتنی تر دیده اند، گونه ای از احساس تنهائی وحیرت را باخود دارند، وداروئی برای آن نمی یابند. به گفته ی پل تیلیخ (1886- 1965):
«پیشرفت فنّاوری هرچند فاصله های زمانی ومکانی رابرداشته، امّا بیگانگی دل ها ازیکدیگر به گونه ی شگفت انگیزی افزایش یافته است. این احساس تنهائی که یکی ازعوامل پیدایش افسردگی است شکل های گوناگونی می یابد، ودرفراگیرترین حالت درقالب این آگاهی جلوه گر می شود که دیگران هر اندازه نیروی خودرا به کار گیرند به دلیل نارسائی درعلم وقدرت از گشودن گره بسیاری از مشکلات من ناتوانند» (آرامش روانی ومذهب 193)
قرن ها است انسان ها برای یافتن پاسخ صحیح به آن پرسش ها به دنبال عدالت واجرای آنند، مکاتب مختلف عدالت خواه واصلاح گر به آن ها وعده ی عدل وداد گری داده اند. امّا می بینند که چه بسیار ستم پیشگانی که دراین دنیا تاوان جنایت های خودرا نمی پردازند و روزگاررا به رفاه وخوشی می گذرانند، ودرنتیجه براندوه ستم دیدگان می افزایند. افزون براین چه بسیار مجازات های دنیوی با میزان جرم و جنایت تناسب ندارد و عدالت واقعی را برقرار نمی سازد. کسی که باجنگ افروزی ها مملکت و ملّت های مظلومی را به آتش کشیده، وانبوه بی شماری را معلول و ناتوان ساخته است چگونه می تواند مجازاتی درخور جنایات خویش دریافت کند؟ ویاکسی که بزرگترین خدمت هارا به جامعه ی بشری انجام داده است، چگونه می توان پاداش واقعی خدمات او را پرداخت؟
و دردناک تر از همه ی این ها آن است که براساس بعضی از فلسفه های خودساخته ی بشری انواع ظلم وستم ها توجیه عادلانه داشته باشد. و به جنگ افروزان جهان با آن توجیهات جایزه ی صلح هم عطا کنند. !!!
نکته ی دیگر از زندگی و احساس بشر این است که برای مردن و نابودشدن نیامده است. زیرا میل به فناناپذیری و جاودانگی یکی از نیازهائی است که دراعماق جان انسان ریشه دارد و ترس از به پایان رسیدن زندگی اورا به شدّت می آزارد. آدمی تنها به زنده بودن نام ویاد خویش دلخوش نمی گردد بلکه به طور فطری درپی فنا ناپذیری خویش است. امّا دردنیا مرگ را پایان زندگی می بیند، وترس از مرگ و یانابود شدنی که توسّط زورگویان و دژخیمان به ظاهر انسان به وجود می آید، اورا به ورطه ی پوچ انگاری وسرگردانی می کشاند و این جهان و زندگی درآن را بی معنا می بیند.
باشروع تمدّن جدید بعد از رنسانس درغرب، تکیه ی انسان برعقلانیّت و علم و دانش نوین و تکنولوژی و... به انسان ها امید های فراوانی برای دست یافتن به یک زندگی پراز صلح وصفا وامنیّت وعدالت وآرامش وآسا یش داد. و می رفت تا نوید یک جامعه ی آرمانی براساس اهداف متعالی بشری به انسان ها بدهد، وپاسخ گوی همه ی پرسش های اساسی بشر باشد و... امّا...
افسوس و صد افسوس ثمره ی فداکاری و تلاش فلاسفه و دانشمندان وکاوش های عمیق زمینی و فضائی، از قعر دریاها تا فراسوی کهکشان ها، از تحقیقات عظیم علمی درمورد انسان تاهمه ی ذرّات هستی درعین حالی که بسیاری از مشکلات بشر را حلّ کرده و... درخدمت قدرت های ظالم وجنگ و نابودی ونسل کشی بشر، وتحقیر همه ی مکتب ها وملیِّت ها و نژادها، به نام گسترش تمدّن و به وجود آوردن دهکده ی جهانی و اصلاح نژادها... درآمده است.
امروز این امید هم به ناامیدی وحسرت بدل شده است. ونتوانست پاسخ گوی سؤالات اساسی زندگی بشر باشد. ودردی از دردهای بشررابکاهد.
بعداز جنگ دوّم جهانی وتشکیل شدن سازمان ملل، و شورای امنیّت تحت سرپرستی کشورهای پیروز جنگ جهانی!، وشکل گرفتن سازمان ها و شوراهای مختلف دفاع از حقوق کودکان و حقوق زنان و محیط زیست و سازمان فرهنگی یونسکو و... چهره ی امیدوارکننده ای به مردم دنیا نشان داد. امّا عملکردهای آن سازمان های عریض و طویل را تحت قدرت های استکباری امروز می توان مشاهده کرد. و کشورها و مردم محرومی که دردنیا به این سازمان ها دل بسته اند، چگونه درآتش اختلاف افکنی و جنگ وفساد گرفتار شده اند.
انسان ها برای رسیدن به اهداف متعالی زندگی وبرای مبارزه باموانع بزرگ سرراهشان نیازمند به رهبران ومربّیان توانا ودلسوز و آگاه وهوشمند هستند، که درطول تاریخ کم نبوده اند. بسیاری از خطراتی راکه درگوشه وکنار دنیا ملّت هائی راتهدید می کرده است، باهوشیاری ودلسوزی رهبران بزرگ وخدوم ازبین رفته است. و... اما...متأسفانه دنیای امروز ما درشرایطی قرار گرفته که بسیاری از رهبران قدرت طلب دنیا نه تنها خدمتی به ملّت های خود نمی کنند، بلکه به دست آوردن قدرت را ازهرطریقی، حتّی وعده های فریبنده وتوخالی وسوء استفاده از اعتقادات بی شائبه ی مردم، وسیله ای برای رسیدن به مطامع خویش گرفته، وگاهی حتّی ملّت خویش را فدای دنیای خود می کنند.
ویژگی خاص دیگری که دنیای امروز ما دارد، این است که باتوجّه به سرخوردگی و سرگشتگی و حیرت و یأس مردم دنیا از همه ی زندگی، مکتب ها ومدّعیانی درهمه ی دنیا تحت عنوان معناگرائی و باطنیگری سر برآورده اند، که از طریق توجّه به باطن، آن هم تحت رهبری مدّعیان عرفان های غربی و شرقی، بتوانند روزنه ی امیدی را به روی این انسان ناامید بازکنند، و ظاهراً سرخوردگی های فراوان مردم دنیا بازاراین هارا رواج داده است. ..امّا تجربیّات کسانی که دراین وادی افتاده اند نشان می دهد که معناگرائی اومانیستی نه تنها امیدی به آن ها نداده است، بلکه بیشتر دروادی حیرت فروبرده وحتّی خداوند را هم که خالق هستی وجایگاه امید و عدالت وخیر و رحمت است زیرسؤال برده است.
این ها وموارد فراوان دیگر درنظام بشری امروز ارمغانی جزسرگشتگی وحیرت وناامیدی برای انسان ها نیاورده است.
دربخشی از روایات اسلامی هم، دوران غیبت به دوران حیرت وسرگشتگی تعبیرشده است. به عنوان نمونه:
رسول خدا فرمودند:
«زمانی برای مردم فتنه ی شکافنده ای به وجود می آید که انسان های حلیم و صبور درآن حیران خواهند شد.»( بحارالانوار 51/57)
وازهمان حضرت نقل شده که:
«امام مهدی ع فرزند من است نام اونام من و کنیه ی اوکنیه ی من است، شبیه ترین مردم به من از جهت صورت وسیرت است، برای اوغیبت ودوران حیرت برای مردم است که درآن گروه هائی گمراه می شوند. سپس امام زمان مانند شهاب ثاقب ظهور می کند ودنیارا پراز عدل وداد می کند همان گونه که از ظلم وستم پرشده باشد.» ( کفایة الاثر 67)
چاره چیست؟
حال سؤال این است که بشر دربرابراین همه حیرت وسردرگمی چه باید بکند؟
یاباید بپذیرد که چاره ای جزتسلیم دربرابراین سردرگمی ندارد وبه قول «ژان پل سارتر» « بشر موجودی است رهاشده درکویرزندگی وسرگردان که خود باید خودرابیابد» !!!که دراین صورت باید درانتظار مرگ انسانیّت بود.
و یا برعکس همیشه باید پذیرفت که پایان شب سیه سفید است، نباید ازاین حیرت وسردرگمی مأیوس شد، مسلّماً خالق حکیم هستی که خود (دَلیلَ المُتَحَیِّرین) است، انسانی را که به عنوان خلیفه ی خود در زمین قرارداده در حیرت و سردرگمی رها نخواهد کرد، همان گونه که درطول تاریخ بشر دست انسان های متحیّر را به دست هادیان معصوم وکشتی های نجات قرارداده وآن هارا ازوادی های ضلالت وگمراهی وحیرت نجات داده است.
امام علی ع درمناجاتی، چنین با خدانجوامی کند:
«خدایا توبه دوستانت از همه انس گیرنده تری، وبرای آنان که به تو توکّل کنند ازهرکس کاردان تر،...اگر تنهائی و غربتشان به وحشت اندازد، یادتوآن هارا آرام سازد. واگر مصیبت ها برآنان فروبارد به توپناه آرند وروی به درگاه تودارند، زیرا می دانند سررشته ی کارها به دست تواست وازقضائی برخیزد که پای بست تواست.» (نهج البلاغه خطبه ی 227)
انسان سرگردان، تنها درمعارف دینی می یابد که: فقط دین الهی است که باتأکید برحیات جاوید انسان وزندگی پس از مرگ، به میل به جاودانگی انسان پاسخ می دهد، وعطش جاودانه زیستن را فرومی نشاند. این تفسیراز مرگ به زندگی معنا می بخشد، وخداباوران را حتّی به استقبال عاشقانه از شهادت می کشاند.
و در بحث عدالت با تفسیری که دین از هستی دارد، می یابد که دنیا ظرفیّت عدالت واقعی راندارد، وبا توجّه با این که انسان تاقیامت حیات جاودانه دارد، درآن جااست که پاسخی روشن به مسئله ی عدالت داده خواهد شد. واگر دردنیا قراراست عدالتی اجرا شود درشکل نسبتاَ کامل آن با امامت و ولایت امام معصوم ع قابل اجرا خواهد بود.
ونکته ی بسیار اساسی دربینش تشیّع این است که تنها راه رهائی از این همه سرگردانی وحیرت برای انسان معاصر، راه یابی به درگاه امامت وپیشوائی بزرگ ترین منجی معصوم عالم بشریّت (امام حجّة بن الحسن العسکری ع) وسرسپردن به ولایت الهی آن حضرت است.
همان منجی موعودی که درتوصیف او دردعاها وزیارت ها وروایات وآیات قرآن آمده است که:
بابُ اللّه الَّذی مِنهُ یُؤتی. درگاه ورودی به خدا که از طریق او باید به خداوند راه یافت.
تالِیَ کِتابَ اللهِ وَتَرجُمانَهُ.تلاوت کننده ی کتاب خدا وترجمه کننده ی آن
مُجَلِّی الظُّلمَةِ، مُجَلّی العَمی. فروغ بخش تاریکی ها، بیناکننده ی نابینایان.
حاضِرٌ فِی الاَمصار، حاضرٌ فِی الافکار. درشهرها حضور دارد. ودرافکارهم حاضراست.
خازِنُ کُلِّ عِلم. دالُّ علی مِنهاج الرُّشدِ. معدن هرعلمی.و هدایت گر به راه رشد.
سَبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الاَرضِ وَالسَّماءِ. وسیله ی ارتباط زمینیان باآسمان.
سَفینَةُ النَّجاةِ، مُزیلُ الهَمِّ. کشتی نجات وبرطرف کننده ی غم ها وگرفتاری ها.
مِصباحّ الدُّجی. عِلمُ المَصبُوبِ. چراغ شب های تار. دانشِ ریزان از جانب خدا.
عَدلُ المُنتَظَرِ، عَدلُ المُشتَهَرِ. عدالت موردانتظار و دادگری مشهور.
مُفَرِّجُ الکُرُباتِ. الکَهفُ الحَصینِ. برطرف کننده ی بلاها وگرفتاری ها. پناهگاه محکم واستوار.
نُورُاللّهُ الَّذی یَهتَدی بِهِ المُهتدُونَ. نورخدا که به وسیله ی اوطالبان هدایت هدایت می یابند.
مورد اانتظار برای راست نمودن اختلافات وکج روی ها، ذخیره شده برای تجدید واجبات وسنّت های الهی، برگزیده شده برای بازگرداندن معارف دین وشریعت، زنده کننده ی نشانه های دین واهل آن.
آن پیشوای فرزانه ای که امام صادق ع درتوصیف اومی فرمایند:
«خداوند اورا حجّت اهل عالم، چراغ فروزان اهل دین و والی بربندگانش قرارداد، او را امام آنان پسندید و راز خود را به او سپرد واو را نگهبان دانش خودساخت، وحکمتش را دروجود او و نهضت ودینش را به رعایت اوسپرد و او رابرای انجام کاربزرگی نماینده ی خود نمود، و روش های دین و واجبات وحدود خودرا به او زنده داشت.» (کافی 1/392)
آری اوتنها امید برای رهائی انسان ها از سرگشتگی وحیرت وسرگردانی است.
امّا جای یک سؤال باقی است وآن این است که چرا باوجود چنین پایگاه محکم و... شیعه دردوران غیبت گرفتار حیرت وسرگشتگی شده است؟
پاسخ این سؤال را خود امام زمان عح فرموده اند. آن جاکه درنامه به اوّلین نایب خاصّشان می فرمایند:
«خداوند بزرگ درقرآن می فرمایند (الم. آیا مردم گمان می کنند که آن ها رهاشده اند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟ اول سوره ی روم) چگونه شیعیان درفتنه ها افتاده اند ودچار تردید و حیرت شده اند. و به چپ وراست متمایل شده وبه آن چنگ زده اند؟» (کمال الدین 2/ 510)
وامام رضا ع درمورد جریانات دوران غیبت امام زمان ع می فرمایند:
«چه بسا انسان مؤمن متأسُف سرگشته ی محزون دردوران دردسترس نبودن چشمه ی آب گوارا (امام زمان ع) که سرگردان است.» ( الامامه والتبصره 114)
دراین روایات وروایات معتبردیگر علل سردرگمی شیعه دردوران غیبت باداشتن این همه فضاهای نور وامید و آگاهی و...، غفلت ها، رهاکردن باب علم و عدالت و رحمت و...امامان معصوم ع و از یاد بردن امام زمانشان ع. وپناه بردن به مکتب ها و فلسفه ها وعرفان های منحرف بشری. وحاکمیّت های جور وستم و... دنیاپرستی. می باشد.
ازآن زمان که شیعه از دیدار امام زمانش محروم شد. و با اغوائات شیطانی برای راهیابی به هدایت سر برآستان هرمدّعی فریبکاری باعناوین بابیت ومهدویت و...سائید. وازآن زمان که حتّی بعضی از علمای شیعه به عنوان گسترش معارف اسلامی ازباب مدینه ی علم پیامبرص به فلسفه ها وعرفان های پوسیده ی شرق وغرب عالم روی آوردند. آن هم فلسفه وعرفان هائی که به تعبیر امام خمینی (ره) دراواخرعمر شریفشان:
«...چنان به عمق اصطلاحات واعتبارات فرورفتم وبه جای رفع حجب به جمع کتب پرداختم که گوئی درکون ومکان خبری نیست جزیک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی ومعارف الهی وحقایق فلسفی طالب را که به فطرة الله مفطور است از مقصد باز داشته ودرحجاب اکبرفروبرده (اسفاراربعه)باطول وعرضش ازسفربه سوی دوست بازم داشت. نه از فتوحات فتحی حاصل ونه از فصوص الحکم حکمتی دست داد چه رسد به غیرآن ها» (صحیفه امام 20/165)
اکثریّت علوم دانشگاهی شیعه یافته های دانشمندان علوم بشری بابینش مادّی است، وهیچ سنخیّتی بامعارف اهل بیت ندارد. وبه خود جرأت نداده ایم که دربرابرآن ها اظهارنظرکنیم.
وازطرفی بعضی از دولت های به ظاهر اسلامی درطول تاریخ غیبت کبری مدّعیان اصلاحات واجرای عدالت، برمبنای آرمان های اسلامی وحکومت موعود شدند. اما در عمل مردم را از همه ی آرمان هایشان مأیوس کردند. و... همه ی این ها عامل سرگردانی وحیرت شیعه شده است.
به امیدی که ایام حسرت وحیرت به پایان برسد.
دراین شب سیاهم گم گشت راه مقصود * ازگوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
ازهرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود * زنهارازاین بیابان، وین راه بی نهایت
اللهم انا نشکوالیک...وغیبة ولیّنا وکثرة عدونا وقلة عددناوشدة الفتن بنا و...
معرفی مجله های مرتبط با قرآن و حدیث و مطالعات اسلامی

2. آموزه های قرآنی
3. پژوهش دینی
4. پژوهش های ادبی قرآنی
5. پژوهش های تفسیر تطبیقی
6. پژوهش های زبانشناختی قرآن
7. پژوهش های قرآن و حدیث
8. پژوهش های نهج البلاغه
9. پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن
10. پژوهشنامه نهج البلاغه
11. پژوهشنامه قرآن و حدیث
12. پژوهشنامه علوی
13. تحقیقات علوم قرآن وحدیث
14. حدیث پژوهی
15. رهیافتهایی در علوم قرآن و حدیث
16. فرهنگ رضوی
17. کتاب قیم
18. مطالعات تفسیری
19. مطالعات فقه الحدیث
20. مطالعات قرآن وحدیث
21. پژوهشهای قرآنی (حوزوی)
22. پژوهشنامه تفسیر کلامی قرآن
23. مطالعات ترجمه قرآن وحدیث
24. علوم حدیث
25. روش شناسی مطالعات دینی
26. سبک زندگی اسلامی با محوریت سلامت
27. قرآن و طب
28. شیعه شناسی
29. مجله قرآن شناخت (حوزوی)
30. روانشناسی و دین (حوزوی)
31. مطالعات اسلام و روانشناسی (حوزوی)
32. فصلنامه عصر آدينه
33. مجله معرفت فرهنگی اجتماعی (حوزوی)
34. فصلنامه مشرق موعود (حوزوی)
35. فصلنامه انتظار موعود (حوزوی)
36. اسلام و پژوهشهای تربیتی (حوزوی)
37. مجله عقل و دین(حوزوی)
38. فصلنامه شیعه پژوهی(حوزوی)
39. امامت پژوهی(حوزوی)
40. مطالعات قرآنی و فرهنگ اسلامی
41. فصلنامه آينه معرفت
42. انسان پژوهی دینی
43. پژوهشهای علم و دین
44. پژوهشنامه مذاهب اسلامی
45. پژوهشنامه امامیه
46. پژوهشهای ادیانی
47. تربیت اسلامی
48. فرهنگ در دانشگاه اسلامی
49. سیاست اسلامی
50. اسلام و سلامت
51. دین و ارتباطات
52. فصلنامه مطالعات اسلامی در حوزه سلامت
53. فصلنامه اندیشه نوین دینی
54. فصلنامه تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی
55. فصلنامه پژوهش در دین و سلامت
56. آفاق الحضاره الاسلامیه
57. آفاق امنیت
58. اخلاق وحیانی
59. اخلاق پژوهي
60. مجله ادیان و عرفان
61. الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی
62. الهیات تطبیقی
63. اندیشه دینی
64. بحوث فی اللغة العربیة
65. پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی
66. پژوهشهای اخلاقی
67. پژوهشهای اعتقادی کلامی
68. پژوهشهای سیاست اسلامی
69. پژوهشنامه اخلاق
70. پژوهشنامه اسلامی زنان و خانواده
71. پژوهشنامه کلام
72. جستارهای فلسفه دین
73. دراسه فی علوم الانسانیه
74. دراسه فی اللغه العربیه و آدابها
75. فصلنامه عرفان اسلامی
76. دراسه حدیثه فی نهج البلاغه
77. قبسات
78. لسان مبین
79. مدیریت اسلامی
80. مدیریت در دانشگاه اسلامی
81. مطالعات معرفتی در دانشگاه اسلامی
82. معرفت ادیان
83. معرفت کلامی
84. فصلنامه اسلام و مطالعات اجتماعي
85. مجله پژوهش هاي ترجمه در زبان و ادبيات عربي
86. پژوهشنامه تاریخ تشیع
87. دین و سیاست فرهنگی
88. پژوهشنامه سبک زندگی
89. کلام اسلامی
90. پژوهشنامه انقلاب اسلامی
91. پژوهش های انقلاب اسلامی
92. پاسداری فرهنگ انقلاب اسلامی
93. رهیافت انقلاب اسلامی
94. مطالعات انقلاب اسلامی
95. پژوهشنامه متين
96. حکومت اسلامی
97. حكمت اسراء
98. ذهن
99. کاوشهای نو در فقه
100. مطالعات جنسیت و خانواده
101. مطالعات اندیشه معاصر مسلمین
7 روش برای علاقهمندکردن کودکان به انجام تکالیف
نگران انجام تکالیف مدرسه فرزندانتان نباش

رعایت کردن نکات زیر میتواند در علاقهمند کردن کودکان به درسهایشان مؤثر باشد:
برنامهریزی
به طوری کلی کودکان دبستانی علاقه چندانی به یکجا نشستن و مشق نوشتن ندارند و دوست دارند بیشتر بازی کنند و انرژیشان را تخلیه کنند همین باعث میشود تا جایی که میتوانند زمان انجام تکالیفشان را به تعویق انداخته و آخرین اولویتشان انجام تکالیف مدرسهشان باشد بنابراین لازم است تا والدین زمان حضور آنها در منزل را برنامهریزی کنند. مثلاً دو ساعت پس از آمدن به خانه استراحت کنند، یک ساعت مشقهایشان را بنویسند، نیم ساعت تلویزیون تماشا کنند، دو ساعت درسهایشان را بخوانند و... فشرده نشدن زمان انجام تکالیف و درس خواندن باعث میشود تا کودک بازدهی بیشتری داشته باشد و علاوه بر آن نظم و انضباط را در خانه بیاموزد تا مدرسه نیز دانشآموز منضبطتری باشد.
اجرای قوانین و رعایت نظم و انضباط را از خودمان شروع کنیم
کودکان الگوبردارهای خوبی هستند و بهترین الگوی آنها قبل از دوستان و همسالان پدر و مادر آنها هستند بنابراین قبل از اینکه از آنها توقع رعایت نظم و اجرای بیچون و چرا قوانین وضع شدهی خودمان را داشته باشیم ابتدا باید الگوهای خوبی برای آنها باشیم. مثلاً اگر قرار است رأس ساعت 11 شب بخوابید به دلیل تماشای فیلم مورد علاقهتان از اجرای آن فرار نکنید.کمک نابجا والدین ممنوع
برخی از والدین فکر میکنند که با کمک بیش از اندازه به کودکان خود لطف میکنند در صورتی که همین باعث میشود در آینده آنها نتوانند مسئولیتهایی که به آنها واگذار میشود را بهتنهایی انجام دهند و نیازمند حضور والدین و حمایت آنها خواهند شد. با کمک بیش از اندازه به کودک میفهمانیم که تو قادر به انجام کارهایت نیستی و همین باعث وابستگی به حضور والدین حین انجام تکالیف، از بین رفتن اعتماد به نفس در کودکان و آسیبهای فراوان دیگری خواهد شد.برای کودکان هیچچیز مهمتر از این نیست که مورد توجه والدینشان قرار بگیرند بنابراین شما با تشویق کردن، در واقع او را تحسین میکنید و توجه خود را به او نشان میدهید
فراهم کردن محیطی دنج و مناسب
برای انجام تکالیف و درس خواندن دانشآموزان باید محیط مناسبی را در نظر بگیرید. جایی که از نور مناسب برخوردار باشد و هوا به راحتی در جریان باشد. نه خیلی سرد و نه خیلی گرم باشد و دارای یک میزتحریر و صندلی مناسب با قد دانشآموز باشد. ارتفاع میز تحریر باید به اندازهای باشد که وقتی روی صندلی مینشیند و پشت آن قرار میگیرد، ساعدش به سادگی و بدون فشار آوردن و بالا بردن شانهها، روی میز قرار بگیرد. همچنین ارتفاع میز نباید آن قدر کم باشد که هنگام نوشتن تکالیف، بیش از حد به سمت پایین خم شوند و نباید آنقدر زیاد باشد که شانه بچه هنگام نوشتن تکالیف، به سمت بالا برود. برای اینکه فرزندتان کمتر بهانهگیری کند یک پارچ آب، یک بشقاب میوه یا یک مشت آجیل و لوازم تحریر مناسب سنش را تهیه و روی میزتحریرش قرار دهید.
نظارت بر انجام تکالیف
زمانی که فرزندتان برای انجام تکالیف به اتاقش رفت او را تنها نگذارید و مکرراً به او سر بزنید و بر انجام تکالیفش نظارت داشته باشید این کار باعث میشود که فرزندتان نسبت به شما دلگرمتر شود.آگاهی از وضعیت تحصیلی
دائماً با مدرسه و معلم فرزندتان در تماس باشید و از وضعیت تحصیلی او مطلع شوید تا اگر در درسی ضعیفتر و دارای مشکل است با کمک شما و معلمش برطرف گردد چرا که در غیر این صورت ممکن است که سبب دلزدگی کودک از درس و مدرسه شود.تشویق و تحسین
زمانی که تکالیفش را خوشخط و یا با دقت و درست انجام داد حتماً او را تشویق کنید. برای کودکان هیچچیز مهمتر از این نیست که مورد توجه والدینشان قرار بگیرند بنابراین شما با تشویق کردن، در واقع او را تحسین میکنید و توجه خود را به او نشان میدهید. برای نشان دادن علاقهتان او را در آغوش گرفته و نوازشش کنید و حس رضایت خودتان را از طریق چهره هم به او منتقل کنید. حتی میتوانید او را به پارک، شهربازی و یا سینما ببرید و علتش را برایش توضیح دهید.14 راهکار برای پیشگیری از اعتیاد نوجوانان
علل گرایش دانشآموزان به مواد مخدر

یکی از پیچیدهترین دوران زندگی هر انسانی دوران نوجوانی است. دورانی که فرد نه کودک محسوب میشود و نه بزرگسال اما به استقلال شخصیتی نیاز دارد. دورانی که به دلیل تغییرات هورمونی، دوره فوران احساسات، عواطف، هیجانات، خشونت و پرخاشگری و... است. در این میان لازم است در درجه اول والدین و مسئولان مدارس
1. با شناخت ویژگیهای رشدی نوجوانان
2. شرایط روحی و روانی آنها
3. آشنا شدن با شیوههای ارتباط مؤثر با نوجوان و خطراتی که آنها را تهدید میکند
4. شناخت راهکارهای مراقبت از نوجوانان در برابر آسیبهای اجتماعی،
نوجوان را از بحرانهای پیش رو نجات دهند.
عوامل مؤثر در گرایش نوجوانان به مصرف مواد مخدر
- تاثیر پذیری از گروه همسالان و دوستانی که رفتارهای پرخطر دارند- شکستهای مکرر تحصیلیو سابقه فرار از مدرسه
لازم است والدین و مسئولان مدارس با شناخت ویژگیهای رشدی نوجوانان، شرایط روحی و روانی آنها، آشنا شدن با شیوههای ارتباط مؤثر با نوجوان و خطراتی که آنها را تهدید میکند و همچنین شناخت راهکارهای مراقبت از نوجوانان در برابر آسیبهای اجتماعی، از آنها مراقبت کنند
- شکستهای عاطفی
- وجود مشکلاتی در کانون خانواده از قبیل بدسرپرستی، جدایی والدین، سابقه رفتارهای پرخطر در خانواده، الگوها و شیوههای نامناسب فرزندپروری
- گرایش به کنجکاوی، تفریح، سرگرمی و لذت طلبی
- سابقه مشکلات رفتاری و روانی
- زندگی در محیطهایی که افراد پرخطر بیشتر در آنجا حضور دارند
- رابطهی ضعیف مسئولان مدرسه با دانشآموزان
- کمتوجهی به آموزشهای خود مراقبتی در مدرسه
- گرایش به تجربه رفتارهای پرخطر (یک بار تجربه رفتار پرخطر به عنوان سرگرمی)

چگونه از نوجوانمان در خانه و مدرسه مراقبت کنیم؟
1- آشنا کردن دانشآموزان با مضرات و خطرهای انواع مواد مخدر سنتی و صنعتی و به روز بودن اطلاعات والدین (دسترسی آسان به مواد مخدر و قیمت ارزان مخدرهای صنعتی و آگاه نبودن خانواده به مخدرهای جدید صنعتی متأسفانه از علل اصلی ترویج اعتیاد در مدارس است)2- آموزش مهارتهای خود مراقبتی (تقویت اعتمادبهنفس و تقویت توانایی تصمیمگیری و قدرت "نه گفتن" در آنها، آموزش زیانهای مواد مخدر، آموزش زیانهای مصرف ناصحیح برخی داروها، صبور بودن در برابر مشکلات زندگی از قبیل مرگ عزیزان و...)
3- آموزش اینکه مواد مخدر تنها گل، هروئین و تریاک نیست بلکه مواد محرک مثل شیشه و روانگردانها و داروهای انرژیزا و... هم اعتیادآورند و سلامت آنها را تهدید میکند.
4- دادن مسئولیتهای زندگی به آنها
5 - احترام به احساسات و عواطف نوجوان
6 - ثبتنام در کلاسهای ورزشی و هنری و...
7 - عدم شرکت در مهمانیها و مجالسی که در آنها از افراد بیبندوبار دعوتشده است.
8 - تقویت معنویات و ایمان به خدا
9 - یادآوری اینکه سیگار کشیدن مقدمهای است برای شروع اعتیاد و مصرف یک بار مواد مخدر برای سرگرمی برابر است با یک عمر اعتیاد.
10 - هماهنگی مسئولان مدرسه با اولیای دانشآموزان در زمان مشکلات
11- شناسایی دانشآموزان در معرض خطر و دادن مشاوره به آنها
12- صمیمیت با دانش آموزان و فراهم کردن محیطی بانشاط در خانه و مدرسه
13- توجه به روند تحصیلی فرزندان در خانه و مدرسه و بررسی علل شکست تحصیلی و کمک به پیشرفت در آنها
14- جا انداختن فرهنگ مشاوره و مشاوره گرفتن از افراد باتجربه و ماهر
چرا امثال «سحر تبر» مهم و معروف میشوند؟
چرا امثال «سحر تبر» مهم و معروف میشوند؟
احسان محمدی در عصر ایران نوشت: «دستگیری دختر جوانی به نام فاطمه خ. مشهور به سحر تبر مورد توجه رسانهها قرار گرفته است. در خبر آمده است: «او بهواسطه عملهای متعدد زیبایی و گریمهای مشمئزکننده و هنجارشکن، اقدام به جذب فالوور در حساب اینستاگرام خود میکرد.»
از بازداشت او ذوقزده نیستم. در مورد مسائل قانونی و حقوقی این ماجرا سوادی ندارم و نمیدانم آیا میشود کسی را بهخاطر این اقدامات دستگیر کرد یا نه، اما از آنجایی که بازداشت یک دختر جوان همواره با خودش نوعی مظلومیت همراه میآورد، از منظری دیگر به این ماجرا ورود میکنم که «چرا سحر تبر مهم است»؟
بیشتر از ۲۵ میلیون ایرانی عضو اینستاگراماند. رتبه ششم بیشترین صفحه در جهان. آن هم در شرایطی که ما از لحاظ جمعیتی هجدهمین کشور دنیا به شمار میرویم. دلایل این استقبال متعددند.
اینستاگرام ایرانی شهری شگفتانگیز است که در آن داوود هزینه دلبری میکند، اکستنشن تهرانی عشوه میریزد، بهادر وحشی میکس هشتپا با تخممرغ گندیده میبلعد، تتلو آواز میخواند، وحید خزایی فحش میدهد، ساشا سبحانی به ریش ملت میخندد و... .
اینها شاخها و پلنگهای اینستاگرام هستند. یعنی وقتی وسط این جنگل راه میروی، باید مواظب باشی آنها و هوادارانشان تکهپارهات نکنند. سحر تبر هم یکی از این چهرهها به شمار میرفت. آخرین بار که صفحهاش را دیدم تقریباً ۲۰۰ هزار نفر بیشتر از کل مردم کشور ایسلند او را دنبال میکردند. با گریم عجیب و غریب شبیه جنزدهها، بدنی استخوانی، موهایی نارنجی و صدایی تودماغی جلوی دوربین جیغ میزد و هزاران هزار نفر او را لایک میکردند! همین! او با همین شمایل و کارها تبلیغ میگرفت و درآمد داشت.
اگر عضو اینستاگرام هستید و او را نمیشناسید شما در شهری زندگی میکنید که رهبران اثرگذارش را نمیشناسید. مواظب باشید یک وقت پلنگی، شاخی خفتتان نکند! این شاخها و پلنگها دارند سبک زندگی ما را عوض میکنند. ممکن است کسی بگوید:
- اینها؟ اصلاً تو این حد و اندازهها نیستند!
اما همین «اینها» بازار را دستشان گرفتهاند. با تبلیغ یک کالا، فروش آن را تضمینی میکنند. گاهی برای تبلیغ یک محصول دهها میلیون تومان میگیرند. برای همان استوری که شما ثانیهای میبینید و رد میشوید. فکر میکنید اهل بازار مغز گنجشک خوردهاند که چنین پولی را محض رضای خدا بدهند به «اینها»؟ همین «اینها» روی فروش پوشاک، لوازم آرایش، مواد غذایی و حتی کالاهای فرهنگی مثل موسیقی آن قدر عمیق اثرگذارند که ذائقه را هم تغییر دادهاند. برخی از خوانندهها پول میدهند که همین «اینها»، رویش حرکات موزون کنند و دابسمشاش را بسازند و هزاران نفر ببیند و فروش و محبوبیت بیشتر... .
اگر حال این دختر رقتانگیز به نظر میرسد و اگر از دستگیری او ناراحت هستید، در شکلگیری این اتفاق هر کدام از ما که او و امثال او را با فالو کردن به رسمیت میشناسیم، اعتبار میدهیم و تشویقش میکنیم، مقصریم. ما تکثیرشان میکنیم و آنها ذائقه فرهنگی (Cultural Taste) ایجاد میکنند و دختران و پسران کمسن و سالتر به جای آن که بروند هنری بیاموزند، با چنین معرکهگیری های بیفایدهای به شهرت و ثروت میرسند.
امثال این چهرهها به دیگران هم میگویند لازم نیست کار خاصی بلد باشید، زحمتی بکشید، کتاب بخوانید، عمرتان را صرف آموختنی موسیقی کنید، کافی است به هر قیمتی متفاوت باشید تا «دیده و پسندیده شوید». این یعنی ایجاد ذائقه فرهنگی. یعنی این افراد مهم هستند و انکار کردن آنها خطاست.
وقتی غر میزنیم که فرهنگ و شعور از این مملکترفته، مغزها فرار کردهاند و ببوها ماندهاند، یادمان نرود که خودمان هم با میدان دادن به افراد کممایه، بیسواد و بیهنر مقصریم. فقط تقصیر حکومت نیست. تقصیر ماست که با لایک و فالو کردن به بقیه میگوییم این راه دیده شدن و موفقیت است.
سحر تبر جوان است و دو وسوسه «شهرت» و «ثروت» زانوی پیران دنیادیده را هم میلرزاند، شاید کمترین گناه را بشود به نام او نوشت، با دستگیریاش هم اتفاق خاصی نمیافتد. سحر تبرها و امیر تتلوها و ساسی مانکنها تکثیر شدهاند، یادتان میآید ترانه «جنتلمن» چطور یک کشور را درگیر خودش کرد؟ جز این است که این افراد دارای ضریب نفوذ بالایی میان نسل جدید شدهاند؟
در کنار همه عوامل میتوان به یک نکته هم اشاره کرد: وقتی به دلایل مختلف فضا را برای کار و فعالیت آنها که میاندیشند، هنر و شعور و خردی دارند، تنگ میکنیم، کار کردنشان پرهزینه و کم قدر و منزلت میشود، عرصه به دست این افراد می افتد و جولان می دهند و ستاره می شوند و ذائقه خلق میکنند... از سحر تبر ننالید، از ماست که برماست!»
استراتژی هوشمندانه گوگل در ارتقای کارکنان
برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد
گاهی اوقات، ارتقای پست و مقام یک فرد آنچنان ناگهانی و اتفاقی است که خود فرد نیز انتظارش را ندارد و در نتیجه قدر و ارزش آن مقام جدید را نخواهد دانست و اشتیاقی برای کار در پست جدید نیز نخواهد داشت. همیشه افراد توانمندی در هر شرکت و سازمانی به وفور یافت میشوند که از توانمندیها و پتانسیلهای فراوانی برخوردارند و عاشق این هستند که فرصتها و موقعیتهای جدید و چالشبرانگیزی برای آزمودن قابلیتهایشان فراهم شود. این افراد، علاقه چندانی به طی کردن نردبان ترقی و ارتقای پست و مقام ندارند بلکه علاقهمند به مبارزه و آموختن چیزهای جدید هستند. کافی است به آنها کار جدید و خاصی را محول کنید، خواهید دید که با ظرفیتی فراتر از افراد عادی آن را با کمال میل و لذت انجام خواهند داد و شما را بهخاطر اعتمادی که به آنها کردهاید سربلند خواهند ساخت. برای استفاده بهینه و حداکثری از این نوع سوپراستارها لازم است با آنها همراهی و شراکت فکری داشته باشید.
البته باید مواظب باشید که بیش از حد به آنها متکی نشوید؛ چراکه فقدان آنها به هر دلیلی میتواند ضربه مهلکی بر شما و آینده مدیریتیتان وارد آورد. به جرات میتوان ادعا کرد که شرکت گوگل بهترین فضا و امنیت شغلی را برای کارکنان توانمند و نخبه داشت، جایی که مدیران بهعنوان مانعی بر سر راه رسیدن افراد به خواستهها و تمایلاتشان عمل نمیکنند. در شرکت گوگل همیشه تلاش شده تا قدرت و تعیینکنندگی مدیران در قبال عرض اندام و پیشرفت کارکنان محدود و مهار شود تا مسیر پیشرفت و تحول برای همه کارکنان گوگل تضمین شود. در شرکت گوگل مدیران و روسا نمیتوانند هر طور که دوست دارند درباره ارتقای کارمندان تصمیم بگیرند زیرا در این شرکت خود افراد هستند که خود را برای ارتقا یا رسیدن به پستهای بالاتر کاندیدا میکنند و پس از آن کمیتهای متشکل از مدیران سطوح مختلف شرکت درباره ارتقای آنها تصمیم میگیرد. نکته جالب در این میان اینکه مدیر مافوق یک کارمند متقاضی ارتقا در این کمیته عضویت ندارد و فقط میتواند نظر کارشناسیاش را اعلام کند. این استراتژی هوشمندانه باعث میشود نزدیک شدن به ارتقای شغلی از طریق مجیزگویی مدیران و تلاش برای جلب نظر مدیر مافوق در گوگل جایی نداشته باشد و به جای آن انجام کارهای بزرگ و عملکرد درخشان ملاک ارتقای سازمانی قرار گیرد.
علاوهبر این، در گوگل، جابهجایی اعضای تیمهای کاری و انتقال به سایر تیمها به آسانی و خیلی سریع صورت میگیرد تا امکان بهرهمندی از طیف متنوعی از فرصتها و امکانات در این شرکت همیشه فراهم باشد. در نتیجه در گوگل روسا نمیتوانند مانع پیشرفت و تعالی کارکنان و اعضای تیم باشند و در صورت بسته بودن راهها در یک تیم کاری، درهای متعددی در سایر تیمها برای ورود افراد و موفقیتشان باز است. با این همه نباید تصور کرد همه چیز در شرکت گوگل، کامل است. در این شرکت پیشرو نیز موانعی بر سر راه پیشرفت و عرض اندام افراد وجود دارد. بهعنوان مثال، یکی از قوانین بد در بخش مدیریت تولید شرکت گوگل این است که شما حتما باید دارای یک مدرک علمی دانشگاهی در رشته کامپیوتر باشید تا بتوانید به تیمهای کاری این بخش ملحق شوید. در نتیجه چنین قانونی بسیاری از کسانی که علاقه دارند به این بخش منتقل شوند و ایدههای جالبی دارند فقط بهخاطر نداشتن مدرک کامپیوتر از این هدف محروم میشوند. یکی از این افراد، بیز استون بود که بهخاطر همین قانون شرکت گوگل را ترک کرد و شرکت مشهور توییتر را تاسیس کرد. مثال دیگر در این زمینه مربوط به بن سیلبرمان است که در گوگل به در بسته خورد و بعدها شرکت Pinterest را بنیان نهاد.
همه سوپراستارها نمیخواهند مدیر شوند
بیعلاقگی به مدیریت هم بین سوپراستارهای یک سازمان به چشم میخورد و هم بین کارکنان نخبهای که بهتدریج رشد و پیشرفت میکنند. بهعبارت روشنتر، رشد و مدیریت لزوما همراه و هممعنی با هم نیستند و چه بسیارند کارکنانی که علاقهمند به رشد و تعالی هستند، اما تمایلی به مدیر شدن از خود نشان نمیدهند. فرض کنید فردی مثل آلبرت انیشتین به جای مدتها وقت صرف کردن برای مطالعه و تفکر در مورد نظریه نسبیت، یک پست مدیریتی سطح بالا میگرفت! در پی این اتفاق هم نظریه نسبیت توسط او خلق نمیشد و هم انیشتین در حد یک مدیر ناکارآمد و رهبری ضعیف به جهانیان معرفی میشد. عامل اصلی شکستهای فاجعهبار نخبگان در عرصههای مدیریتی چیزی نیست مگر ترکیب بیمورد و بیهدف دو فرآیند رشد و مدیریت با یکدیگر. یکی از مشکلات رایج در الگوهای سنتی مدیریت عملکرد کارکنان به چگونگی استفاده از واژگانی همچون «پتانسیل» و «پتانسیل رهبری» مربوط میشود.
در بسیاری از سازمانها، بررسی میزان پتانسیل رشد و پیشرفت افراد با موضوع پتانسیل رهبری و مدیریت افراد مشابه و همسان در نظر گرفته میشود حال آنکه ممکن است یک کارمند یا کارگر دارای پتانسیلهای فنی و کاری فراوانی باشد، اما پتانسیل مدیریت و رهبری ناچیزی داشته باشد، یا هیچ تمایلی برای مدیر شدن و مدیریت کردن از خود نشان ندهد. این مشکل در شرکت گوگل بهخوبی حل شده است جایی که کارمندان زبده و توانمند به جای مدیر شدن بهعنوان هماهنگکننده تیمهای کاری عمل میکنند و نقش رهبری موقت و موردی سایر اعضا را برعهده میگیرند و بدون اینکه به سمت مدیریتی گمارده شوند، فرآیند مدیریت و رهبری دیگران را تمرین میکنند. این ابتکار جالب شرکت گوگل باعث شده که برعهده گرفتن مسوولیت مدیریت، تنها مسیر جبران خدمات و فعالیتهای موفق و تاثیرگذار نبوده و بخش مدیریتی شرکت نیز بهواسطه ورود افراد آموزشندیده در زمینه مدیریت آسیب نبیند.
