ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 
نویسنده در این کتاب بر اساس روش عقلی و منطقی، آموزه‌های عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور و چالش‌های پیش‌روی آنها را بررسی کرده است.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نشر معارف، کتاب «کاوشی در معنویت‌های نوظهور؛ بررسی ده جریان فعال در ایران» را به قلم حمزه شریفی دوست منتشر کرده است.

در معرفی پشت جلد این کتاب چنین آمده است:

عرفان حلقه، شیطان پرستی، قانون جذب، اشو، پائلو کوئلیو، وله، وین دایر، دالایی لاما، یوگا و عرفان سرخ پوستی ده جریان فعال در ایران است که شناخت و کاوش در آنها می‌تواند راه را از بیراه برای اهل معنا بازشناساند. ظهور معنویت‌های نوپدید در ایران چندی است مورد توجه جوانان این مرز و بوم قرار گرفته و از همین‌رو ضرورت شناخت و مطالعه آنها روزافزون گشته است.

 نویسنده در این کتاب نه بر اساس نقد درون دینی؛ بلکه بر اساس روش عقلی و منطقی، آموزه‌های این مکاتب را معرفی کرده و چالش‌های پیش‌روی آنها را با بیانی شیوا، همه فهم و به دور از پیچیدگی و طرح مسائل دشوار فهم، بررسی کرده است.

 

وی در مقدمه اهداف و ضرورت نگارش این کتاب را این گونه شرح می‌دهد:

در ابتدای این نوشتار، یادآوری نکته‌ای در باب عرفان‌های نوظهور ضروری است و آن اینکه، برخی گمان می‌کنند که پرداختن به نقد عرفان‌های بدلی و معنویت‌های جدید لازم نیست؛ چرا که باعث ترویج آنها می‌شود؛ یادآور می‌شویم که خطر این نگرش مقدس مأبانه کمتر از تبلیغ معنویت‌های بدلی نیست.

بی‌شک مأموریت اصلی متولیان تربیت دینی در دراز مدت، عرضه معنویت اسلامی، آن هم به روش مناسب و متناسب با نیاز و شرایط مخاطب است. این اقدام نه راهکار؛ که یک استراتژی در حوزه فرهنگ عمومی است.

 در کنار این سیاست اساسی، در کوتاه مدت نمی‌توان و نباید در مقابل هجمه‌های سنگین معنویت‌های جدید سر به زیر برف برد و فضای عمومی جامعه را به حال خود رها کرد.

به نظر می‌رسد حتی باید افرادی را که تفسیرهای جدید را نمی‌شاسند، با کلیات این تأویل‌ها و یافته‌ها آشنا کرد و خطر قرائت‌های جدید را گوشزد نمود؛ چرا که مخاطبان این گروه‌ها اگر ذهنیت پیشین در مورد آسیب‌زایی و غیردینی بودن این اندیشه‌ها داشته باشند، عموما با تردید و ابهام با این افکار مواجه می‌شوند و از آنجا که احتمال غیردینی بودن این گروه‌ها برایشان تقویت می‌شود؛ حس مقاومت درونی در آنها شکل می‌گیرد و با نگاه نقادانه به مصافشان می‌روند.

 مشاهدات نشان می‌دهد بیشتر آسیب‌دیده‌ها کسانی بوده‌اند که احتمال انحراف در مورد این گروه‌ها نمی‌دادند و با ذهن خالی با این جریان‌ها روبه‌ور شده و دربست تعالیم جدید را پذیرفته و به حال دلدادگی رسیده‌اند؛ بلکه به عکس، تجربه نشان داده افرادی که ذهنیت قبلی در مورد غیر دینی بودن این عرفان‌ها داشته‌اند؛ در ارتباط با آنها به حالت دلدادگی نرسیده و آسیب جدی ندیده‌اند.

 چنین نیازی برای افراد متدین شدیدتر است؛ چرا که دل بستگان به معارف اسلامی، آنگاه که احتمال انحراف داده‌اند، در هیچ جریانی هضم نشده‌اند و برای این گروه کافی است که «احتمال اصیل نبودن» یک اندیشه مطرح شود؛ اگر این احتمال با اطلاع‌رسانی قبلی تقویت شود؛ مصونیت دو چندان دارد.

 امروز شاهد افزایش آمار افرادی هستیم که دچار استرس، اختلال روانی و روان‌پریشی‌اند. همچنین از نگاه روان‌شناسی، وجود «بحران» در بعد روح و روان نشانه هایی دارد و فقط به بعضی از این عوارض، بحران گفته شده است. از این‌رو، مؤلف زیر عنوان «در بستر رویش یا علت پیدایش معنویت‌های نوظهور» چنین آورده است:

همین رنجش‌های درونی و ناملایمات روانی بوده که یکی از علل پیدایش معنویت‌های جدید است و این عامل نه بستر و زمینه؛ بلکه علت پیدایش بسیاری از جنبش‌های معنویت‌های جدید است. جالب اینکه امروزه شمار بسیاری از کسانی که حامل یک پیام معنوی و صاحب مسلکی عرفانی‌اند، افرادی هستند که دوره‌ای از بحران را پشت سر گذاشته‌اند و به مدد دسته‌ای از عوامل توانسته‌اند «برون رفت از بحران» را تجربه کنند.

 تجربه موفق ایشان در فرار از بحران و یا احیانا فرونشاندن و مهار آن، باعث شده «عوامل برون رفت» را به جای معنویت و گاهی با نام عرفان، مطرح و تبلیغ کنند.

 بررسی‌های میدانی در غرب حاکی از آن است که فشارهای شکننده زندگی ماشینی، تشدید بیماری روانی، انزوا و بی‌اعتمادی از یک سو و دسترسی نداشتن به معنویت ناب و عرفان حقیقت از دیگر سو؛ در شکل‌گیری معنویت‌های نوپدید سهم جدی داشته است.

 

نشر معارف، کتاب «کاوشی در معنویت‌ها نوظهور؛ بررسی ده جریان فعال در ایران» را با شمارگان ۲۵۰۰ نسخه در ۵۱۲ صفحه به قیمت ۱۱۸۰۰ تومان منتشر کرده است.

 

در این باره توجه به چند نکته ضروری است:

 

 

۱. برخی افراد که در دام معنویت های جدید افتاده اند، تصور می کنند مفاهیم مطرح شده در عرفان های نوظهور با معنویت اسلامی سازگار است و حتی برخی دیگر، این مفاهیم را همان آموزه های اسلامی می انگارند. بنابراین، برای این گروه باید اثبات شود که جنبش های معنوی جدید، مبانی مخصوص به خود دارند و با معنویت اسلامی و مبانی دینی ناسازگارند. این کار نیاز به بیان شاخص های معنویت سکولار و مقاسیه آن با تعلیمات دینی دارد و در این راه، معرفی مبانی دینی به تنهایی کفایت نمی کند.

 

 

 

۲. برای آن دسته از آسیب دیده های این جریان ها که هم اکنون بدان تعلق خاطر پیدا کرده اند، باید ناکارآمدی عرفان های نوظهور اثبات شود، نه کارآمدی معنویت اسلامی. از این رو، لازم است مبانی عرفان های نوین و تعلیمات آنها بر ترازوی نقد بنشیند و اشکالات آن مطرح شود تا این گروه با آسیب این مکاتب آشنا شوند و به تدریج این وابستگی کمرنگ شده و در نهایت برطرف شود.

 

 

 

۳. امروزه موج سهمگین عرفان های کاذب چنان در حال گسترش است که هیچ گروه، طیف یا منطقه جغرافیایی خاصی از این خطر در امان نیست. در چند سال گذشته بیش از هفت میلیون جلد کتاب از چند جریان محدود به صورت رسمی به زبان فارسی چاپ شده است. بعضی از کتاب ها نیز قبل از چاپ به زبان اصلی، به زبان فارسی ترجمه می شود. بسیاری از آموزه ها و تعلیمات این گروه ها در قالب فیلم و کارتون از شبکه های تلویزیونی ایران پخش می شود و گاهی بدون ذکر نام، مضمون و محتوا با زبان هنر به ذهن و قلب مخاطب منتقل می شود. این تعداد غیر از گسترش این نحله ها در قالب نمادها، فضای مجازی و محافل غیررسمی این گروه هاست. اگر به میزان شیوع عرفان های کاذب توجه شود، شکی نمی ماند که نمی توان به عرضه داشته ها بسنده کرد؛ بلکه کسانی را که آسیب دیده اند، باید علاج کرد و در مورد کسانی که در معرض ابتلا قرار دارند، اقدام به پیشگیری کرد.

 

 

 

لازمه هر دو کار پرداختن به آموزه های این مکاتب است. بنابراین، لازم است به صورت مستقیم به مقابله با این جنبش ها پرداخت، نه اینکه دورادور به معرفی خود بسنده کنیم. هر جا آسیب هست، نمی توان از پیشگیری و روشنگری غفلت کرد. نگاهی به روش قرآن کریم در برخورد با افکار و اندیشه های باطل، وظیفه متولیان حوزه فرهنگ را روشن می سازد. مقابله قرآن مکاتب و آیین های باطل، همراه با طرح آن اندیشه ها و پرداختن تفصیلی به آنها و در قدم بعد، اثبات بطلان آنهاست. جملاتی که در قرآن به نقل از دهریون و ملحدین، مشرکین، کفار و اهل کتاب در قالب کلمه «قالوا» بیان شده، مبین این معناست.

 

 

 

البته روشن است برای گروه هایی که در معرض ابتلاء نیستند، طرح های عرفان های نوظهور و بیان خطر آنها کاری لغو است. در این میان، برای خواص و گروه های تاثیرگذار (همچون معلمان، مربیان، مدیران، مسئولان حوزه فرهنگ عمومی، به خصوص نیروهای فعال فرهنگی) اگرچه خود مصون باشند، آشنایی با آموزه ها و آسیب های عرفان های جدید، ضروری است. این کار برای خواص، اطلاع رسانی و روشنگری و برای گروه های مرتبط با خواص، ایمن سازی و پیشگیری خواهد بود.

 

 

 

۴. ارایه معنویت اسلامی به صورت سنتی پاسخگو نیست. محتوا و درون مایه غنی تعلیمات دینی، سرمایه بزرگ معنوی ماست؛ ولی عرضه این معنویت بدون بازتولید مناسب و توجه به نقص ها و آسیب های معنویت های بدلی، در حقیقت به حراج گذاشتن این سرمایه است. در نتیجه لازم است کسانی که قصد ترویج معنویت دینی را دارند، ضمن پرداختن به نقص ها و خلاهای عرفان های نوپدید و شناخت آسیب هایی که وارد می کنند، این کار را به انجام رسانند.

 

 

 

۵. در میان جنبش معنوی جدید، پاره ای خود را برآمده از اسلام و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) معرفی کرده و با نشان عرفان اسلامی، خود را به جامعه معرفی می کنند. ممکن است گفته شود دست کم برای مخاطبان این دسته از عرفان ها، پرداختن به آموزه های دینی کفایت می کند و نام بردن از این گروه ها و اشاره به عقایدشان لازم نیست.

 

 

 

با کمی تامل در آموزه های این گروه ها-همچون عرفان حلقه و رام الله، معلوم می شود این جنبش ها دسته ای از ادله دینی را دستاویز قرار داده و تفسیرهای جدیدی عرضه کرده اند که به ظاهر با قرائت علمای دینی در ستیز نیست و مخاطب آنها هیچ گاه احساس نمی کند که از باورهای دینی خود فاصله گرفته است. تجربه نشان داده که نمی توان با مخاطبان این فرقه ها بدون بازگویی و بازخوانی تفسیرهای رایج در این جریان ها و مقایسه و تطبیق آنها با متون اسلامی رو به رو شد. مخاطبان این گروه ها خود را آسیب دیده نمی دانند؛ پس آنچه از طرف علمای دینی به نام معنویت اسلامی به آنها عرضه می شود، از نظر ایشان بازخوانی یافته های جدید است و با تعالیم جدید ضدیت ندارد.

 

 

 

به نظر می رسد حتی باید افرادی را که تفسیرهای جدید را نمی شناسند، با کلیات این تاویل ها و یافته ها آشنا کرد و خطر قرائت های جدید را گوشزد نمود؛ چراکه مخاطبان این گروه ها اگر ذهنیت پیشین در مورد آسیب زایی و غیردینی بودن این اندیشه ها را داشته باشند، عموما با تردید و ابهام و این افکار مواجه می شوند و از آنجا که احتمال غیردینی بودن این گروه ها برایشان تقویت می شود، حس مقاومت درونی در آنها شکل می گیرد و با نگاه نقادانه به مصافشان می روند.

 

 

 

مشاهدات نشان می دهد بیشتر آسیب دیده ها کسانی بوده اند که احتمال انحراف در مورد این گروه ها نمی دادند و با ذهن خالی با این جریان ها رو به رو شده و دربست تعالیم جدید را پذیرفته و به حال دلدادگی رسیده اند؛ بلکه به عکس، تجربه نشان داده افرادی که ذهنیت قبلی در مورد غیردینی بودن این عرفان ها داشته اند، در ارتباط با آنها اغلب به حالت دلدادگی نرسیده و آسیب جدی ندیده اند. چنین نیازی برای افرد متدین شدیدتر است؛ چراکه دلبستگان به معارف اسلامی، انگاه که احتمال انحراف داده اند، در هیچ جریانی هضم نشده اند. برای این گروه کافی است «احتمال اصیل نبودن» یک اندیشه مطرح شود؛ اگر این احتمال با اطلاع رسانی قبلی تقویت شود، مصونیت دوچندان می شود.

 

با کاروان عشق و آزادگی (به مناسبت روزهای اسارت اهل بیت امام حسین علیه السلام)

با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.

 

 

 
 
 
فاجعه اسارت اهل بیت امام حسین (ع) پس از عاشورا و شهر به شهر گرداندن و در کوفه و شام به نمایش گذاشتن آنها، نقض آشکار قوانین اسلام بود؛ چرا که هم اسیر گرفتن مسلمان صحیح نیست و هم اسیر کردن زن مسلمان. آنگونه که علی (ع) نیز در جنگ جمل، اسیر کردن را روا نشمرد و عایشه را همراه عده ای زن به شهر خودش بازگرداند گرچه یزید، اهل بیت امام حسین (ع) را برای ترساندن مردم دیگر اسیر کرد و شهر به شهر با خفت و خواری گرداند، ولی این دودمان عزت و آزادگی، از «اسارت» هم بعنوان سلاحی در مبارزه با باطل و افشای چهره دشمن استفاده کردند و با خطبه ها و سخنرانیهای بیدارگرشان حیله دشمن را نقش برآب کردند. خطابه های زینب کبری و امام سجاد علیهما السلام و دختر امام حسین (ع) در کوفه و شام، نمونه ای از «مبارزه در اسارت» بود.
 

روزشمار عاشورا

2 محرم 61: ورود امام حسین (ع) به سرزمین کربلا و فرود آمدن در آنجا.

3 محرم 61: ورود عمر سعد به کربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه کوفه و آغاز گفتگوی وی با امام برای وادار کردن آن حضرت به بیعت و تسلیم شدن.

5 محرم 61: ورود شبث بن ربعی با چهار هزار نفر به سرزمین کربلا.

7 محرم 61: رسیدن دستور از کوفه بر ممانعت سپاه امام از آب، مأموریت پانصد سوار دشمن بر شریعه فرات به فرماندهی عمرو بن حجاج.

9 محرم 61: ورود شمر با چهار هزار نفر به کربلا، همراه با نامه ابن زیاد به عمرسعد، مبنی بر جنگیدن با حسین (ع) و کشتن او، و آوردن امان نامه برای حضرت عباس (ع) و حمله مقدماتی سپاه عمرسعد به اردوگاه امام و مهلت خواهی امام برای نماز و نیایش در شب عاشورا.

10 محرم 61: درگیری یاران امام با سپاه کوفه، شهادت امام و اصحاب، غارت خیمه ها، فرستادن سر مطهر امام به کوفه، توسط خولی.

11 محرم 61: حرکت سپاه عمر سعد و نیز اسرای اهل بیت از کربلا به کوفه، پس از آنکه عمر سعد بر کشته های سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن کرد و اهل بیت را بر شترها سوار کرده به کوفه برد.

1 صفر 61: ورود اسرای اهل بیت علیهم السلام از کربلا به دمشق.

20 صفر 61: بازگشت اهل بیت علیهم السلام از سفر شام به مدینه.

روزشمار قیام کربلا

گزارشی از واقعه کربلا

کربلا تا شام

اسرای آزاده

اسامی اسرای کربلا از اهل بیت و دیگران ( طبق آنچه در منتخب التواریخ آمده است ) چنین است: امام زین العابدین (ع)، امام محمد باقر (ع) ( چهار ساله )، محمدبن حسین بن علی، عمربن حسین، حسن بن حسین، زیدبن الحسن المجتبی، عمربن الحسن المجتبی ( مجروح شد و به کوفه بردند ) محمدبن عمربن الحسن المجتبی.

اما از بانوان: زینب کبری علیها السلام، ام کلثوم، فاطمه، رقیه، صفیه، ام هانی ( این 6 نفر از دخترانِ علی (ع) بودند ) فاطمه دختر امام حسین، سکینه دختر امام حسین، دختری که می گویند در خرابه شام جان داد، رباب همسر امام حسین، شاهْ زنان همسر امام سجاد، مادر محسن فرزند سیدالشهداء ( این فرزند در راه شام سقط شد ) دختر مسلم بن عقیل، فضه کنیز فاطمه علیها السلام، یکی از کنیزان امام حسین، مادر وهب بن عبدالله. نسبت به برخی از این 25 نفر، نقلهای دیگر هم وجود دارد و همه مورد اتفاق نیست.

اسرای اهل بیت علیهم السلام

ام کلثوم

فاطمه دختر امام علی علیه السلام

فاطمه دختر امام حسن علیه السلام

فاطمه دختر امام حسین علیه السلام

اسرای غیر از خاندان اهل بیت(ع) در کربلا

تلاش تبلیغاتی اهل بیت امام حسین علیه السلام

سرچشمه های عزاداری شیعه پس از واقعه کربلا

قافله سالار آزادگان

حضرت صدّیقه صغری، زینب کبری علیهاالسلام در طول حیات خود، خدمات ارزنده ای به دین اسلام نمود و همراه با خمسه طیّبه در مسائل سیاسی ـ اجتماعی شرکت فعّال داشت. خصوصا در نهضت حسینی علیه السلام و پس از شهادت آن حضرت که عمده ترین آنها عبارتند از:

هدایت و رهبری کاروان اسرا، حفاظت و مراقبت از اسرا، دلداری دادن به شهید داده ها، حفاظت از جان امام سجّاد علیه السلام، رساندن پیام شهدای کربلا به گوش جهانیان، دفاع از حیثیّت اسلام در هنگام یاوه سُراییهای یزید و یارانش، ایجاد تحوّل و انقلاب در کوفه و شام و جاهای دیگر.

مرحوم ابراهیم آیتی در این باره می گوید:

«زینب علیهاالسلام بود که توانست به راستی در جریان اسیری، جای برادر خود را بگیرد و همان برنامه برادرش را، که با جمله زنده «هیهات منّا الذِّلّة» تا ساعت شهادت دنبال کرد، از عصر عاشورا تا ورود به مدینه به کار بَرَد و حق تربیتهای مادر خود، فاطمه زهرا علیهاالسلام را ادا نماید.»

زینب علیهاالسلام، رهبر کاروان اسیران کربلا

زینب(س) پیامبر عاشورا

رسالت در اسارت

زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا کربلا

اگر زینب نبود

جز زیبایی چیزی ندیدم

زینب علیها السلام الگوی حضور

زینب علیهاالسلام، پیروز تمام امتحانات

زینب کبری علیها السلام، الگوی صابران

شیوه های تبلیغی حضرت زینب (س)

باقی مانده نسل امامت

ابن قولویه در کامل الزیاره از امام علی بن الحسین آورده است: چون مصیبت های روز عاشورا را از کشته شدن پدر و خویشاوندان، تا اسیری خود و کسان خود دیدم سینه ام تنگ شد.عمه ام زینب پرسید:

برادر زاده تو را چه میشود؟

چرا نالان نباشم کشته های ما این چنین در بیابان افتاده است.عمه ام زینب از ام أیمن حدیثی روایت کرد که بزودی مردمی می آیند که از حکومت های خود نمی ترسند.آنان بر مزار پدرت علامتی بر پا خواهند کرد که با گذشت روزگار از میان نمی رود باری اسیران را بکوفه روان کردند.

نوشته اند هنگام بردن اسیران از کربلا بکوفه برگردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود، و نمیتوانست خود را بر پشت شتر نگاهدارد هر دوپای او را بر شکم شتر بستند.

حوادث کربلا

امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت

سیره عملی امام چهارم ـ علیه السلام ـ(1) (2)

گریه امام سجاد علیه السلام بر پدر بزرگوارش

بحرانی که امام سجاد (علیه السلام( آن را مدیریت کرد

حضرت زین العابدین علیه السلام تداوم بخش عزت و افتخار حسینی

سکینه (ع)

دختر بزرگوار سیدالشهداء (ع)، که در علم، معرفت، ادب، توجه به حق و جذبه پروردگار، کم نظیر و مورد توجه خاص پدرش اباعبدالله الحسین (ع) بود. نام اصلی او را آمنه، امینه، امیمه یا امامه هم نوشته اند. لقب سکینه ( یا سُکینه ) از طرف مادرش «رباب» به او داده شد. او که خواهر «علی اصغر» هم بود، در کربلا حضور داشت و در عاشورا، سن او حدودا ده تا سیزده سال بوده است. این را از آنجا گفته اند که امام حسین (ع) روز عاشورا به او لقب «خیرة النسوان» ( برگزیده زنان ) داده است و این با کودک بودنش نمی سازد. شرح آنچه به مصیبتهای او در حادثه کربلا مربوط می شود، در کتابهای مقتل ( از جمله در نفس المهموم ) آمده است. روز عاشورا، چون سیدالشهداء (ع) هنگام وداع با اطفال و زنان، دید که دخترش سکینه از زنان کنار گرفته و در حال گریستن است، به او فرمود :

 

سَیطُولُ بَعدی یا سُکینَةُ فَاعلَمی

مِنک البکاء اِذ الحِمامُ دَهانی

 

لا تُحْرِقی قَلبی بِدَمْعِک حَسرَةً

مادامَ مِنی الروحُ فی جِسمانی

 

فَاذِا قُتِلْتُ فَأنتِ اَولی بِالذی

تَأتینَهُ یا خَیرَةَ النسوانِ

حضرت سکینه (س) دختر امام حسین علیه السلام

سکینه

سکینه، ادیبی شجاع و دین

نگاهی به زندگی حضرت سکینه(س)

رباب(ع)

رباب، دختر امرءالقیس بن عدی، همسر سیدالشهداء (ع) و مادر سکینه و علی اصغر ( عبدالله ). او در سفر کربلا حضور داشت و همراه اسیران به شام رفت، سپس به مدینه بازگشت و مدت یک سال برای سیدالشهداء (ع) عزاداری کرد و مرثیه هایی هم در سوگ آن حضرت سرود. خواستگارانی از اشراف و بزرگان قریش را رد کرد و حاضر نشد با کسی ازدواج کند. در سوگ اباعبدالله (ع) پیوسته گریان بود و زیر سایه نمی رفت، از فرط گریه و اندوه بر شهادت حسین (ع) یک سال بعد ( در سال 62 هجری ) جان باخت. (497) از جمله سروده های او در شهادت امام حسین (ع) ابیاتی است که اینگونه شروع می شود :

 

اِن الذی کانَ نُورا یستَضأ بِهِ

فی کربَلأ قَتیلٌ غَیرُ مَدفُونٍ

 

سِبطُ النبِی جَزاک اللهُ صالِحَةً

عَنا وَ جُنبْتَ خُسرانَ المَوازینِ

حضرت رباب علیها السلام بانوی باوفای کربلا

امام حسین(ع) و رابطه با همسرش «رباب»

آغازین ساعات اسارت

پس از شهادت حسین بن علی علیهما السلام، سپاه عمر سعد به خیمه های اهل بیت حمله کردند و به غارت پرداختند. زنان و کودکان در صحرا پراکنده شدند؛ گریان و داغدار و صیحه زنان و استغاثه کنان. پس از آن خیمه ها را آتش زدند. مقنعه از سر زنان کشیدند، انگشتر از انگشتها بیرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها. حتی فاطمه دختر امام حسین (ع) نقل کرده که به خیمه ما ریختند و من دختری کوچک بودم، با گریه خلخال از پایم در می آوردند. گفتم: ای دشمن خدا چرا گریه می کنی؟ گفت: برای اینکه دختر پیامبر را غارت می کنم. گفتم: غارت مکن. گفت: می ترسم دیگری بیاید و اینها را در آورد! (فرهنگ عاشورا، ص: 333؛ محدثی، جواد)

غارتگری

آتش زدن خیمه ها

کربلا 62 خیمه داشت

ابتکار حضرت زینب (علیها السلام) قبل از یورش دشمن به خیمه ها

شام غریبان

غم انگیزترین غروب کربلا

در کوفه

مردی می گوید: در بازار کوفه نشسته بودم و از شهادت حسین علیه السلام خبر نداشتم، ولی مردم را در حیرت و دهشتی بزرگ می دیدم و علت آنرا نمی دانستم، ناگهان صدای تکبیر به گوشم رسید، برخاستم ببینم چه خبر است، ناگهان سرهایی را بالای نیزه مشاهده کردم و زنان و دختران کوچکی را بر شترهای عریان دیدم که سرهایشان از خجالت و شرم پایین بود.

جوانی را دیدم که سوار بر شتر بود و به زنجیر کشیده شده بود و سرش برهنه و از پاهای او خون جاری بود و در میان کسانی که آن سرها را حرکت می دادند، مردی را دیدم که بر نیزه اش سری نورانی تر از سرهای دیگر بود و آثار کشته شدن در او دیده نمی شد.

مصیبت اهل بیت پیامبر در شهر کوفه و حضورشان در مجلس عبیدالله بن زیاد که لعنت خدا بر او باد بیش آن است که بتوان به تصویر کشید.

ورود به کوفه

کاروان انقلاب

خطبه امّ کلثوم علیهاالسلام در کوفه

خطبه حضرت زینب در کوفه

هنگامی که کاروان اسیران، در آن جو پر از ظلم و خفقان به کوفه رسید، زنان، مردان و کودکان کوفه همه به معابر آمده تا مغلوبین و اسراء را تماشا کنند، برخی ناراحت و برخی بهت زده و گروهی از شدت تاثر اشک می ریختند.

حضرت زینب (س) موقعیت را تشخیص داد و نگاهی به مردم کرد و با اشاره خواست همه سکوت کنند و با انتخاب بهترین فرصت ها و زیباترین کلمات و جملات و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند خطابه ایستاد.

«حمد و سپاس مخصوص خداوند است و درود بر پدرم محمد و اهل بیت پاک و برگزیده او باد، اما بعد هان ای مردم کوفه ای اهل نیرنگ و فریب، گریه می کنید؟ ای کاش هیچ گاه اشک چشمهایتان تمام نشود و هرگز ناله هایتان خاموش نگردد، همانا مثل شما مثل زنی است که رشته ی خویش را پس از خوب تابیدن، باز می کرد، شما سوگندهای خود را دست آویز فساد، در میان خویش قرار داده اید، آیا در شما جز چاپلوسی و آلودگی و سینه های پرکینه و تملق گویی کنیزان و خریدن ناز دشمنان دین، خصلتی هست؟ مثل شما، مثل گیاه و علفی است که در مزبله می روید یا نقره ای آلایش قبیری به آن عوده می شود...

خطابه در کوفه

درسهائی از عقیله خاندان وحی

زینب در کوفه

از کربلا تا شام

خطبه امام زین العابدین علیه السلام در کوفه

رسالت بیدارگرانه امام سجاد علیه السلام چندان دیر آغاز نشد.

با فاصله ای کوتاه، علی رغم همه دردهای درونی و رنجهای جسمی، امام بر سکوی رهبری ایستاد.

از لابلای توده های غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش فضای تیره اتهامها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشمها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دلها، لرزید و بر مظلومیت حیسن و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند!

امام علی بن الحسین علیه السلام در مدت اقامت خویش در کوفه، دو بار به احتجاج برخاست، یک بار روی سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در دارالاماره و در برابر عبیدالله بن زیاد.

سخنان آتشین امام سجاد با کوفیان

خطبه تاریخی امام سجاد علیه السلام

خطبه تاریخی امام سجاد علیه السلام در کوفه

تحلیل گفتمان خطبه ی امام سجاد(ع) در کوفه بر اساس بافت متنی و موقعیتی

وقایع شام

بعد از رسوایی که برای حزب عثمانیه در کوفه پدیدار شد، عبید اللّه برای ادامه رجزخوانی و ترتیب جشن و نواختن طبل پیروزی، کاروان را به سوی شام پایتخت حزب عثمانیه حرکت می دهد. شام که سال ها شاهد فرهنگ سازی بنی امیه می باشد، افکار و فرهنگ مردم نسبت به اهل بیت دگرگون شده است و همان گونه که در بخش فرهنگ سازی اشاره شد مردم اهل بیت و قرابتی نزدیک تر به رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله از بنی امیه نمی شناسند. شامی که با فرهنگ سازی حزب عثمانیه همواره پایگاه توطئه و بسیج نیروی نظامی علیه تشکل همسوی اهل بیت بود. شام این گونه را با چه ترفندی می توان در آن انقلاب فرهنگی پدیدار ساخت و چگونه می توان این ذهن های در خواب غفلت فرو رفته را بیدار ساخت و چگونه می توان سایت تبلیغاتی که فریادش به شام برسد فراهم آورد؟!

شاید بهترین راهش همان است که یزید با دست خودش زمینه آن را فراهم ساخته است. یزید با دست خود زمینه رسوایی خویش را فراهم می سازد. که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. اگر شما را باور نیست به چند سطر در این باره نگر افکنید که کاروان نور و انقلاب چه نقشی را ایفا می نماید؟!

و اینک حزب عثمانیه به گمان این که بر بزرگترین رغیب خود چیره شده است، با شکوهترین جشن را در شام در کاخ های سبز بنی امیه بر پا می کند. دستور می دهند شهر را آزین بندی نموده و چراغانی (با روشن کردن مشعل ها) نمایند. و زنان شام در کوچه بازار و اطراف عبور اسیران به زدن دف و پایه کوبی بپردازند.1 مراسم بسیار مفصل و با شکوه و با شرکت انبوه مردم بی خبر و با شرکت سران احزاب چالشگر علیه اهل بیت و با شرکت تمام سیاست مداران. (امام حسین (ع) الگوی زندگی، ص: 288؛ احمدی، حبیب الله)

شام

دروازه ساعات

شام چگونه شهری است؟

قصه کربلا و سفیر روم

سکونت در خرابه شام

پس از انتقال اهل بیت (علیهم السلام) به شام، ایشان را در جایگاهی بس خراب جای دادند که موجب اذیت های فراوان به ایشان گردید). عموم محدثان و مورخان این مکان را مکانی توصیف کرده اند که موجب ایجاد تغییر در پوست بدن ایشان گردید). برخی از این سخنان را مرور می کنیم:

١. شیخ صدوق (متوفای ٣٨١ به سندش از فاطمه بنت علی (رحمه الله) نقل می کند:

«ثمّ انّ یزید (لعنه الله) أمر بنساء الحسین علیه السلام، فحبسن مع علی بن الحسین علیهما السلام فی محبس لا یکنّهم من حرّ و لا قرّ، حتّی تقشرت وجوههم»؛ زید دستور داد تا زنان کاروان حسینی را به همراه علی بن الحسین در زندانی جای دادند که آنان را از گرما و سرما حفظ نمی کرد، تا آن جا که پوست صورت ایشان دگرگون شد.

٢). قاضی نعمان (متوفای ٣۶٣) پس از نقل گریه نمایشی و دروغین یزید می نویسد:

«و قیل إنّ ذلک بعد أن أجلسهنّ فی منزل لا یکنّهنّ من برد و لا حر، فأقاموا شهراً و نصف، حتّی اقشرّت وجوههنّ من حرّ الشّمس، ثمّ أطلقهم»؛ گفته شده است: این کار یزید (گریه نمایشی او) پس از آنی بود که ایشان را در منزلی جای داد که آنان را از سرما و گرما محافظت نمی نمود و آنان یک ماه و نیم در این وضع به سر بردند، تا آن که پوست صورت ایشان از حرارت خورشید کنده شد، و پس از آن، ایشان را آزاد کرد. (فرهنگ زیارت فروردین ماه سال 1390 شماره 9)

خرابه شام

مقام و مقبرۀ حضرت رقیه علیها السلام

خطبه حضرت زینب(ع) در مجلس یزید

سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است، و درود خدا بر پیامبر و خاندانش همگی. خداوند راست گفت آنجا که می گوید: «سرانجام کسانی که بدی کردند چنین شد که آیات خدا را دروغ شمردند و آن را به مسخره می گرفتند».[روم، آیه 10] آیا گمان کرده ای، ای یزید، که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتی و ما همانند اسیرانِ دربند، [به این سو و آن سو] کشیده می شویم، ما در پیشگاه خداوند فروافتاده و پستیم و تو در پیش او بزرگی و کرامت داری؟ و این به خاطر بزرگی شخصیت تو در پیش اوست؟ که اینچنین باد به بینی ات انداخته، سرخوش و مسرور، نگاه متکبّرانه دوخته ای؛ وقتی دیدی دنیا برایت هموار است و امور سامان یافته، و ملک و حکومت ما دربست در اختیار تو شده است! پس صبر کن، صبر کن، از سر نادانی سبک مغزی نکن! آیا فراموش کردی گفته خداوند تعالی: «آنان که کافر شدند به هیچ روی گمان نبرند مهلتی که به آنان می دهیم برای آنان خیر است، ما به آنان از این روی فرصت می دهیم که بر گناه افزایند و برای آنان عذابی پست است.»[آل عمران، 178]

آیا عادلانه است ای پسر آزادشده ها! که زنان و کنیزانت را در پرده نگه داری و دختران رسول خدا(ص) را به اسارت حرکت دهی در حالی که حجابشان هتک شده و چهره هاشان آشکار گشته، دشمنان، آنان را از شهری به شهری می کشانند، و بادیه نشینان و بارونشینان به آنان چشم می دوزند، و نزدیک و دور، و پست و شریف، به چهره اشان خیره می شوند، همراهشان نیز کسی از حمایتگرانشان و سرپرستی از مردانشان نیست. چگونه امید می رود کسی که جگر پاکان را به دهان گرفته و افکنده و گوشتش به خون شهیدان روییده، رعایت حال کند؟ و چگونه می توان انتظار داشت کسی که به چشم اعتراض و بغض و کینه و بدخواهی به ما نگریسته، در بغض و دشمنی با ما اهل بیت کوتاه آید! بعد گستاخانه و بی پروا [در اشاره به سران بنی امیه که در بدر به هلاکت افتادند] شعر می خوانی:

خطابه زینب(س)، حماسه جاودانه شام

اصول مبارزه عاشورایی در خطبه حضرت زینب(س)

خطبه حضرت زینب کبری سلام اللّه علیها در مجلس یزید ملعون

تحلیل گفتمان ادبی خطبه های حضرت زینب (س)

خطبه امام زین العابدین علیه السلام در مجلس یزید

حساس ترین سخنان امام سجاد «علیه السلام» که تحولی عظیم در بینش مردم نسبت به امویان ایجاد کرد و معادلات یزید را بر هم زد و خط مشی او را نسبت به اهل بیت «علیهم السلام» کاملاً تغییر داد خطبه ای است که آن حضرت در جمع مردم و رجال سیاسی و دینی شام ایراد کرد. این خطبه که در مسجد شام ایراد گردیده اوج موفقیت امام سجاد «علیه السلام» در ابلاغ رسالت و تبلیغ عاشورا و تداوم خط شهیدان کربلاست.

یزید در این مجلس به یکی از خطیبان درگاهش دستور داد تا به مذمت علی «علیه السلام» و اولادش و به توجیه و تمجید فجایع عاشورا اقدام نماید. وقتی سخنان خطیب پایان یافت، امویان خود را فاتح دیده و مسائل را حل شده پنداشتند؛ مسائلی که در کاخ یزید و در طول راه توسط حضرت زینب (س) و امام سجاد «علیه السلام» بر ملا شده بود. امام سجاد «علیه السلام» تنها مرد جوان و اسیر قافله از جای برخاست و به یزید گفت: آیا اجازه می دهی من هم با مردم سخن بگویم؟ یزید رضایت نمی داد، اما با اصرار فراوان اطرافیانش پذیرفت؛ زیرا وضع و حال امام را به گونه ای نمی دیدند که سخنانش همپای سخنان خطیب دربار باشد. امام سجاد «علیه السلام»، پیامبر «صلی الله علیه و آله» و اهل بیت «علیهم السلام» را برای مردمی که اسلام را تنها از امویان دیده و شنیده بودند و پیامبر و اصحابش را نمی شناختند معرفی فرمود، سپس به بیان جایگاه و شخصیت خود و سایر اسیران اهل بیت «علیهم السلام» پرداخت.

شام و اسیر آزاده

خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها

خطبه تاریخی امام سجّاد(ع)

خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام

فریاد همیشه رسا

معرفی عترت

شهادت حضرت رقیه (س)، سند مظلومیت اهل بیت امام حسین علیه السلام

دختر سه چهار ساله اباعبدالله الحسین (ع) که در سفر کربلا همراه اسرای اهل بیت بوده و در شام، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی تابی کرد و پدر را خواست. خبر به یزید رسید. به دستور او سر مطهر امام حسین (ع) را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر ناراءحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام ( که محل اقامت موقت اهل بیت بود ) جان داد. (505) البته درباره این دختر و شهادتش، میان مورخین نظر واحدی وجود ندارد.

خردسالی این دختر و عواطفی که نام و یادش و کیفیت جان باختنش و مدفن او برمی انگیزد شگفت است و شیعیان به او علاقه خاصی دارند. محل دفن او کنار یک بازارچه قدیمی و با فاصله از مسجد اموی در دمشق قرار دارد و چندین بار تعمیر شده است. آخرین تعمیر و توسعه در سال 1364 شمسی از سوی ایران آغاز شد و پس از چند سال به پایان رسید. اینک حرمی بزرگ و باشکوه برای آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد که زیارتگاه دوستداراءن اهل بیت است.

از بهر یادبود از این نهضت بزرگ

در شهر شام، دخترکی را گذاشتیم

 

تا دودمان دشمن ظالم فنا شود

آنجا رقیه را به حراست گماشتیم

(فرهنگ عاشورا، ص: 185؛ محدثی، جواد)

رقیه بنت الحسین (رحمها الله)

تحقیقی درباره حضرت رقیه سلام الله علیها

سیر تاریخی سرگذشت حضرت رقیه علیها السلام در منابع تاریخی

گفتاری پیرامون حضرت رقیه (س)

پژوهشی در هویت تاریخی حضرت رقیه (علیهاالسلام)

بازگشت از شام

به هر حال پس از 7 روز که اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید نعمان بن بشیر وسایل سفر آنان را فراهم کرد و به همراهی مردی امین آنان را روانه مدینه منوره کرد.

در هنگام حرکت یزید، امام سجاد علیه السلام را فرا خواند تا با او وداع کند و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت کند! اگر من با پدرت حسین ملاقات کرده بودم، هر خواسته ای که داشت، می پذیرفتم! و کشته شدن را به هر نحوی که بود، گرچه بعضی از فرزندانم کشته می شدند از او دور می کردم!

ولی همان گونه که دیدی شهادت او قضای الهی بود!! چون به وطن رفتی و در آنجا استقرار یافتی، پیوسته با من مکاتبه کن و حاجات و خواسته های خود را برای من بنویس! آن گاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و برای رعایت حال و حفظ آبروی اهل بیت به او سفارش کرد که شب ها اهل بیت را حرکت دهد و در پیشاپیش آنان خود حرکت کند و اگر علی بن الحسین را در بین راه حاجتی باشد برآورده سازد و نیز 30 سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت و به روایتی خود نعمان بن بشیر را و به قولی بشیر بن حذلم را با آنان همراه کرد.

و همان گونه که یزید سفارش کرده بود، به آهستگی و مدارا طی مسافت کردند و به هنگام حرکت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گرداگرد آنان را می گرفتند و چون در مکانی فرود می آمدند از اطراف آنان دور می شدند که به آسانی بتوانند وضو سازند.

کاروان اسیران کربلا از شام تا مدینه

حضرت زینب (س)، بازگشت به مدینه

تحقیقی درباره اربعین حسینی

زمان ورود کاروان حسینی به کربلا

حضور امام سجاد و اسرا در کربلا در اربعین

آخرین منزل

کاروانی آرام آرام به مدینه نزدیک می شد. بار شترانشان «ماتم» بود و کالایشان «گریه». بازرگانان و سوداگران این کاروان، تعدادی زن و دختر و چند مردبودند که می خواستند «آه» را با «ناله» معاوضه کنند. کاروان نزدیک مدینه رسید. سیاهی دیوارهای شهر آشکار شد. درمیان آن کاروان سیاه پوش، دخترکی دلتنگ و غمگین آرام آرام گام برمی داشت.دخترک سرش را بالا آورد، چشمش به دیوارهای شهر مدینه افتاد،آهی از سینه کوچک و غم گرفته اش برکشید و با خود گفت: در این شهر که را دارم تا بتوانم با او درد دل کنم؟هرچه فکر کرد، چیزی به خاطرش نیامد. سپس شهر را مخاطب قرار داد و غم انگیزترین حادثه زندگی اش راچنین بیان کرد:

مدینه جدنا لا تقبلینا

فبالحسرات و الاحزان جئنا

مدینه، ای شهر پدر بزرگ ما، ما را به خود راه مده; چون کالایی جز حسرت و غم نداریم.

الا فاخبر رسول الله عنا

بانا قد فجعنا فی ابینا

ای شهر مدینه، به رسول خدا(ص) خبرده که ما در سوگ پدرمان سخت داغداریم.

و ان رجالنا بالطف صرعی

بلا راس و قد ذبحوا البنینا

و بگو که پیکر بی سر مردان ما در کنار نهر فرات بر زمین افتاده است، و نیز بگو که فرزندان ما را سر بریدند.

و اخبر جدنا انا اسرنا

و بعد الاسر یا جدا سبینا

ای شهر مدینه، به پدر بزرگ مهربانم خبر ده که ما را به اسیری گرفتند و به سرزمینهای دور تبعید کردند.

و رهطک یا رسول الله اضحوا

عرایا بالطفوف مسلبینا

ای رسول خدا، اهل بیت تو در حالی ظهر کردند که بدنها یشان عریان در بیابان کربلا افتاده و غارت شده بودند.

و قد ذبحوا الحسین(ع)و لم یراعوا

جنابک یا رسول الله فینا

فرزندت حسین(ع) را سر بریدند و حق و احترام شما را در باره مامراعات نکردند.

جلوه ای از ماتم

بر بال قلم

گلِ‌ زهرا زِ خارى ديد آزار

و زينب ناله مى‌زد با دل زار

 

گريبان چاك كرد و گفت اى خصم

زِ لب‌هاى حسينم چوب بردار

 

دو چشم زينب آنجا بحرى از خون

دل بى تاب او از غصه محزون

 

ميان طشت زر خورشيد زهرا

ز چوب خيزران مى‌شد شفق گون

غروب عاشورا (شام غريبان)

بانوى شجاع كربلا

دروازۀ كوفه

با كاروان عشق در شهر شام

مجلس يزيد

حضرت رقيه خاتون بنت الحسين عليه السلام

خیمه در آتش

شام غریبان

معرفی کتاب

مقتل الحسین از مدینه تا مدینه

با خاندان وحی: از عاشورا تا اربعین

سحاب رحمت

تبدیل افراد عادی سازمان به نوآوران نخبه

 

 

 

 

دکتر رحمن عابدین زاده نیاسر میترا مهتری طاهری
منبع: کتاب WHAT MATTERS NOW :
 
 
 
آیا تا به حال به این سوال فکر کرده‌اید که نوآوری در سازمان‌های امروزی تا چه اندازه‌ای مهم است؟ آیا می‌توان افراد نوآور را در سازمان‌های خود پرورش داد؟ چگونه می‌توان افراد عادی را به نوآوران نخبه تبدیل کرد؟ نوآوری شاهرگ حیاتی هر شرکت است که می‌خواهد در دنیای امروز پایدار و سودآور باقی بماند. سازمان‌های امروزی به‌دنبال نوآوری‌هایی هستند که توسط کارکنان صورت گیرد و این در حالی است که کارکنان آموزش‌های لازم را در این زمینه ندیده‌اند و این بزرگ‌ترین اشتباه آنها است. برای اینکه نوآوری در سازمان‌های امروزی گسترش پیدا کند و همه افراد توانایی این را داشته باشند که بتوانند نوآور شوند، لازم است به کارکنان آموزش‌های مورد نیاز داده شود. باید توجه داشت که در این زمینه نباید کیفیت فدای کمیت شود و باید برای بهبود کیفیت اقداماتی که در زمینه نوآوری انجام می‌شود، کیفیت تفکر خلاق در سازمان را افزایش داد.

نوآوران موفق از زوایایی به دنیا می‌نگرند که فرصت‌های جدید را در نظرشان بسیار برجسته می‌سازد. آنها غالبا بنا بر تصادف به بینش‌هایی رسیده‌اند که برایشان به عادت تبدیل شده و به آنها این امکان را می‌دهد که گرد و غبار «از آنچه که هست» را به «آنچه که می‌توانست باشد» تبدیل کنند. حال شما را با چهار عنصر آشنا می‌کنیم که می‌تواند شما را در این راه یاری کند:

باورهای مرسوم:  برای آنکه نوآوری را پیشه خود کنیم باید باور‌‌هایی را که همه مردم بدیهی می‌شمارند، مورد تردید قرار دهید و درباره مفروضاتی که در ذهن دارید دوباره بیندیشید. راهبرد‌های موثر با استفاده از سیاست‌های اجرایی، به ترویج رفتار عالی سازمانی در بین کارکنان می‌پردازد که به‌صورت تدریجی به عادت تبدیل می‌شود. نوآوران ذاتا به نفع باورهای مرسوم گرایش دارند و هر شخصی می‌تواند با قدری تمرین بیاموزد که باور‌های کهنه و بی‌خاصیت و زیان‌بار را بازشناسد و نفی کند.

روندهای مغفول: نوآوران به روندهای جدید و نوظهور دقت می‌کنند که باعث احیای کسب‌وکار قدیم یا آفرینش کسب‌وکار جدید می‌شود. آنها به جزئیاتی توجه می‌کنند که از قبل دچار تحول شده است و عمدتا از چشم کهنه‌کاران صنف‌شان دورمانده است. فرد نوآور باید بسیار با دقت و با جزئیات عمل کند، گوشه‌ای را کشف کند که دیگران و رقبا حتی از وجود آن هم خبر ندارند. تدوین راهبردی که به آفرینش نوظهور اما قدرتمند منجر شود و روندی باشد که رقیبان از انجام آن عاجز بمانند، می‌تواند جهش بزرگی را در آینده رقم زند. در این قسمت می‌توانید از خود پنج سوال اساسی را بپرسید که این سوالات می‌تواند شما را در این موضوع یاری رساند:  نخست، در حین آنکه به فرهنگ، سیاست، فناوری و نظایر آن می‌اندیشید از خود بپرسید در ماه‌های اخیر از میان مطالبی که خوانده‌اید و چیزهایی که دیده‌اید یا تجربه‌شان کرده‌اید، کدام یک برای شما جذاب‌تر، شگفت‌انگیزتر و پریشان‌کننده بوده است؟ دوم، از خود بپرسید کدام یک از موضوعات غیرعادی که موفق به بازشناسی‌شان شده‌اید ممکن است مستعد تحول‌آفرینی باشد؟ سوم، اگر به اصطلاح فیلم روند تحولات حاصل از عامل مورد نظر را با سرعت بیشتری نمایش بدهیم این گسست‌ها یا همان تحولات حاصله چه تاثیری در ذهن انسان خواهد داشت؟ و چگونه به چشم خواهد آمد؟ آیا واکنش‌های زنجیره‌ای را به‌دنبال خواهد داشت؟ چهارم، کدام یک از گسستن‌ها هنوز موضوع بحث در صنف و صنعت خاص شما هستند؟ پنجم، چگونه می‌توانیم از این گسست‌ها برای خنثی کردن ترفندهای رقیبان خود بهره گیریم؟

دست‌کم گرفتن توانمندی‌ها و سرمایه‌های شرکت: هر شرکتی دارای مجموعه ویژگی و توانمندی‌هایی است که از طریق آنها می‌تواند به معرفی خود بپردازد. برای آنکه نوآور شوید باید محیط اطراف و سازمان‌های خود را مجموعه‌ای از امکانات و توانمندی‌هایی ببینید که قابلیت ترکیب با یکدیگر را دارند و محصولی نو را ایجاد خواهند کرد. یکی از شرکت‌های مهم و موفق در این زمینه والت دیزنی است که استعدادها و توانمندی‌های خود را به شکل نوین به‌کار گرفته است. در اینجا نیز می‌توانید با طرح پرسش‌هایی به اعضای واحد زیرمجموعه خود کمک کنید تا گنجینه پنهان سازمانتان کشف شود: کدام مهارت و سرمایه شما نسبت به سایر مهارت‌هایتان منحصر به فرد است؟ این مهارت‌ها و سرمایه‌ها در حوزه‌های دیگر قابلیت ایجاد ارزش و انگیزش را دارند؟ چگونه می‌توان از آنها برای تغییر موازنه بهره برد؟

نیازهای ناگفته: هدف از نوآوری آن است که مشتری را با ابتکار خود، آنچنان شگفت‌زده کنیم که حتی تصورش را هم نمی‌کرد؛ اما پس از تجربه کردن آن ابتدا احساس کند که ابتکار مزبور در زندگی‌اش ضرورت دارد. برای شگفت‌زده کردن مشتریان ابتدا باید نیازهای ناگفته آنان را کشف کنیم. انسان‌ها معمولا درگیر مفاهیم شناخته‌شده می‌شوند؛ از این‌رو اگر از مشتریان بپرسید چه خواسته‌ای دارند به ندرت موفق خواهید شد که به بینش‌های بکر و بی‌سابقه دست یابید بلکه باید مشتریان را از نزدیک و در گذر ‌زمان بررسی و سپس در مورد آنچه که یافته‌اید تامل کنید. برای یافتن نیازهای بیان نشده مشتریان مهارت‌هایی لازم است: محور اول، توانایی تشخیص وضعیت عاطفی مشتریان در حین تعامل با شرکت شما و با خدمات و کالاهای شرکت شماست. برای این کار می‌توانید از زنجیره تجربه نیز استفاده کنید. مراحل مختلف زنجیره تجربه به شرح زیر است:

اکتشاف: مشتری چگونه با کالا و خدمات ما آشنا می‌شود؟

یادگیری: مشتری چگونه بر مشخصات کالاهای ما وکالاهای رقیبان اشراف می‌یابد؟ او برای کسب این اطلاعات و مقایسه آنها با هم به چه منبعی رجوع می‌کند؟

خرید: مشتری چگونه با شرکت معامله می‌کند؟ واکنش افراد دخیل در فرآیند خرید نسبت به یکدیگر چگونه است؟

اکتساب: کالا یا خدمات ما چگونه به دست مشتری می‌رسد؟ ابعاد تدارکاتی حمل کالا یا انتقال خدمات از مبدا به مقصد کدام‌اند؟

استفاده: مشتری از کالاها یا خدمات ما در زندگی روزمره خود چگونه استفاده می‌کند؟ او برای بهره‌مندی از مزایای کالاها یا خدمات مربوط باید چه کند؟

ارتباط: مشتری پس از مرحله خرید چگونه با شرکت ما تعامل می‌کند؟ کدام تعاملات به تعمیق وفاداری و علاقه‌مندی و کدام یک موجب تشدید نارضایتی و بی‌علاقگی می‌شود؟

 روی محوردیگر، حالت‌های عاطفی مختلفی را که مشتری ممکن است در هرمرحله از زنجیره تجربه از سر بگذراند نشانه‌گذاری می‌کنیم. نخستین و مهم‌ترین اقدام برای هر سازمانی که تصمیم جدی برای ظرفیت‌سازی به قصد نوآوری مستمر و تحول‌آفرین گرفته باشد آن است که به کارکنان خود بیاموزد دنیای پیرامونشان را جور دیگری ببینند. مادامی که شرکت شما با این چالش برخورد مناسب نداشته باشد، نمی‌تواند به نوآوری دست یابد.

 

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

زین العابدین علیه السلام، رمزینه ای‌ برای عبادت کنندگان

 

 

 

امام سجاد

 

یکی از القاب امام چهارم علیه السلام، ‌"زین العابدین" است. با وجود اینکه اهل بیت علیهم السلام همگی، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله تا حضرت مهدی علیه السلام، همگی زینت عابدین هستند، اما این صفت در نظر و گفتار مردم برای این امام بازگو شد و برای مردم جلوه‌ نمود. از این جهت یاد کردن از حضرت سجاد علیه السلام می‌تواند زمینه تحول را در نحوه عبادت کردن ما فراهم آورد.


 

 

عبادت زیبا و عبادت نازیبا

سخن معروفی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام را زیاد شنیده‌ایم که عده‌ای از ترس جهنم و عده‌ای به نیت بهشت و عده‌ای نیز به جهت آنکه خدا شایسته عبادت است، ‌او را می‌پرستند. از اینجا متوجه می‌شویم که عبادت مردم اقسامی دارد. یکی از تقسیماتی که برای عبادتگران می‌توان ذکر کرد، "عبادت زیبا" و "عبادت نازیبا" است.

مردم به امام سجاد علیه السلام لقب "زینت عبادت کنندگان" را دادند. با مراجعه به تاریخ متوجه می‌شویم که در آن دوران جامعه اسلامی دچار انحطاط اخلاقی و رواج فساد شده بود. داستان تلخ این بی‌بند و باری ها به تاریخ بنی‌ امیه گره خورده است که به هر قیمتی می‌خواستند حکومت خود را برپا نگه دارند.

با وجود اینکه بسیاری از مردم در آن دوران به رنگ حاکمان فاسد خود در آمدند و جدیت های دینی در آنها کمرنگ شد، عده‌ای نیز یافت می‌شدند که اهل عبادت بودند و در عبارت عربی به آنان "عابد" می‌گفتند. حضرت سجاد علیه السلام در چنین جامعه و دورانی ملقب به "زین العابدین" گشت. یعنی یک شخص شاخص در میان عبادت کنندگان که وجود او باعث آبرو و جلوه برای سایر عابدان است.

لقب زین العابدین، نشانگر این درس بزرگ نیز هست که عبادت عبادت کنندگان همیشه زیبا نیست؛ در حالیکه که عبادت امام سجاد علیه السلام زیبا بوده است، به گونه‌ای که مردم به آن علاقمند بوده‌اند و ایشان را تاج سر (زینت بخش) عابدان می‌دانسته‌اند. از اینجا می‌آموزیم که هر عابدی، زیبا نیست، ما می‌توانیم عابد باشیم و زیبا نباشیم؛ می‌توانیم عابد باشیم و عبادتمان زیبا نیز باشد

لقبی شیرین، برملا کننده حقیقتی تلخ

تأمل در این لقب شناخت ما را از آن فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر می‌کند. از جهتی، این عنوان ما را به یاد این حقیقت تلخ می‌اندازد که مردم آن عصر، در عمل از ایشان فاصله قلبی داشتند. به عبارت دیگر، گرچه در یک وطن بزرگ اسلامی و یا در شهر مدینه با ایشان زندگی می‌کردند، اما در عمل کاری به کار ایشان نداشتند و آنچه از ایشان در نظرشان جلوه یافته بود، عبادت ایشان بود.

این نکته برای ما که تاریخ آن حضرت را می‌خوانیم و از دوستداران ایشان می‌باشیم دور از تصور نیست که ایشان، نه فقط در عبادت، بلکه در عرصه‌های مختلف زندگی قهرمان بوده‌اند و در شرایط خفقان یزید و جانشینانش به بهترین وجه نشاندهنده راه پیامبر صلی الله علیه و آله و روشنگر کسانی بودند که به ایشان مراجعه می‌نمودند و با زکاوت تمام و راه‌های ابتکاری، همان راه پدر، عمو و جدّ خویش را ادامه دادند؛ آن حضرت در دوران خود از روش های بدیعی برای تداوم راه پیامبر صلی الله علیه و آله استفاده کرده‌اند که حتی در میان ما دوستداران ایشان نیز کمتر شناخته شده است.

این حقیقت که مردم آن دوران از ایشان به عنوان عابد یاد کنند، نشاندهنده آن است که در عمل به ایشان مراجعه نمی‌کرده‌اند و ترجیح می‌دادند که حضرت سجاد علیه السلام در نظرشان یک عابد کناره‌گیر باشد و او را وارث علم و خلافت و درایت پیامبر صلی الله علیه و آله به حساب نیاورند.

 

درسی که از "زین العابدین" می‌گیریم

لقب زین العابدین، نشانگر این درس بزرگ نیز هست که عبادت عبادت کنندگان همیشه زیبا نیست؛ در حالیکه که عبادت امام سجاد علیه السلام زیبا بوده است، به گونه‌ای که مردم به آن علاقمند بوده‌اند و ایشان را تاج سر (زینت بخش) عابدان می‌دانسته‌اند. از اینجا می‌آموزیم که هر عابدی، زیبا نیست، ما می‌توانیم عابد باشیم و زیبا نباشیم؛ می‌توانیم عابد باشیم و عبادتمان زیبا نیز باشد.

 

دعاهای زیبا

یکی از عبادات مهم، ‌دعاست و صحیفه سجادیه پر است از دعاهای پرتناسبی که آن حضرت برای ما به یادگار گذاشته‌اند. این دعاها، زیباترین دعاهایی است که بشر در طول تاریخ با آن خدا را خوانده است و طراوت آن برای خوانندگان باقی است؛ البته دعاهای آن حضرت مجموعه‌ای وسیعتر از صحیفه است؛ مثل دعای زیبای ابوحمزه ثمالی که در صحیفه وجود ندارد.

توجه به اینکه امام چهارم ما "زین العابدین" بوده است،‌ توجهی درونی و از نوع محاسبه‌ نفس است و در عین حال به ظواهر نماز خود نیز توجه داشته باشیم که زیبا باشد و حالات ما بعد از آن نیز زیبا باشد و ما را به زیبایی سوق دهد

عبادات زیبا را از امام چهارم بیاموزیم

اما درسی که از زین العابدین علیه السلام می‌آموزیم آن است که هم در دعا و هم در سایر عبادات، عباداتی زیبا داشته باشیم. از اینجاست که متوجه می‌شویم که چهره ی عبوس، شایسته و زیبنده عبادتگران نیست. بعد از عبادات باید حالتی شاد داشته باشیم و نماز و روزه ما باید باعث فرخندگی، شادکامی و باز شدن روحیه ما شود. آن کسی که بعد از عبادت ها،‌ عصبی می‌شود از این جهت دارای نقص است و لقب زین العابدین علیه السلام ذهن‌آویزی است که در این راه به ما کمک می‌کند.

البته منظور آن نیست که عبادات خود را به نیت زیبا بودن انجام دهیم یا ذهنیات مردم را ملاک رفتارهای عبادی خود کنیم، بلکه توجه به اینکه امام چهارم ما "زین العابدین" بوده است،‌ توجهی درونی و از نوع محاسبه‌ نفس است و در عین حال به ظواهر نماز خود نیز توجه داشته باشیم که زیبا باشد و حالات ما بعد از آن نیز زیبا باشد و ما را به زیبایی سوق دهد.

توجه به زینت بودن عبادات، باعث می‌شود که هم در وضعیت ظاهری خود به هنگام عبادات اهمیت بیشتری دهیم و مثلا با لباس های تمیز و زیبا نماز بخوانیم و هم مراقب حالات و روحیات خود در درون و بعد از عبادات باشیم. دوستداران امام چهارم علیه السلام یکی از تفکرات شان آن است درباره یکایک عبادات مان بیندیشیم که به چه نحو می‌توانیم آنها را زیباتر انجام دهیم. همانطور که عبادات منحصر به نماز و روزه نیست، هر کدام از عبادات را نیز به نحوه‌ای می‌توان زیبا کرد. میلاد زین العابدین علیه السلام زمان خوبی است که ما دوستداران ایشان به فکر اصلاح عبادات خود بیفتیم.

روح الله رستگارصفت            

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

 


 

مطالب مرتبط:

ویژه نامه های ولادت امام سجاد علیه السلام 

نماهنگ های ولادت امام سجاد علیه السلام

نواهنگ های ولادت امام سجاد علیه السلام

مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام)

 

 

 

امام سجاد

 

امام سجاد (علیه السلام) تداوم بخش اهداف حسینی

از بزرگترین حوادث تلخ جهان اسلام که همواره یاد و خاطر آن، قلب و جان آدمی را به درد می آورد، حادثه جانسوز کربلا است.

حادثه جانگداز کربلای خونین، یک حادثه عظیم و بی نظیری است که وقتی انسان با چشمانی باز و دلی سرشار از ایمان به آن می نگرد، به روشنی می یابد که چنین حادثه ای در طول تاریخ بشریت بی سابقه است. آنچه به این جریان بی نظیر، تداوم بخشیده و آن را جاودانه ساخته است، هدف پاک و مقدس قهرمان پدید آورنده آن، یعنی حسین بن علی (علیه السلام) است، زیرا سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) از این قیام خونین هدفی جز، حفظ دین و بر پا نگاه داشتن اسلام ناب محمّدی (صلی الله علیه و آله) و احیاء مذهب حقّه تشیّع نداشته است، که در این امر برای هر انسان عاقلی، جای هیچ گونه شک و تردیدی وجود ندارد.

سالار شهیدان، خود در وصیت نامه ای به برادرش محمد بن حنیفه، این حقیقت را به زیبایی بیان می فرماید: (انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّه جدّی، اُرید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدّی و أبی)1. همانا قیام کردم برای اینکه می خواهم امّت جدّم را اصلاح کنم، من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.

بنابراین چنانچه ملاحظه فرمودید، هدف مقدس امام حسین(علیه السلام) چیزی نیست جز، اصلاح امّت اسلام و احیاء فرهنگ زیبای امر به معروف و نهی از منکر، تا در سایه ی انجام آنها، اسلام ناب حفظ و احکام و دستورات این دین کامل و بی نقص در جامعه اجرا شود.

نکته ی حائز اهمیّت این است که پس از شهادت مظلومانه حسین بن علی(علیه السلام) فرزند بزرگوارشان امام سجاد (علیه السلام) با عهده دار شدن وظیفه ی خطیر امامت، اهداف بلند سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام) را پیش گرفته و در انجام آنها لحظه ای از خود دریغ نشان نداد.

در حقیقت این دو امام عزیز در هدف، کاملاً با یکدیگر متحد و هماهنگ بوده و هر دو یک هدف را دنبال می کردند با این تفاوت که امام حسین (علیه السلام) در میدان جنگ و نبرد و با سلاح شمشیر این هدف اساسی و حیاتی را جامعه ی عمل پوشاند و امام سجاد (علیه السلام) در میدان سخن و خطابه و با سلاح بیان، این هدف مقدس را در جامعه محقّق ساخت. بنابراین می توان گفت: وجود مطهر امام چهارم (علیه السلام) مکملی بسیار کارآمد بود که توانست قیام خونین عاشورا را به نحود احسن و بدون هیچ نقص و عیبی تکمیل نماید، که در اثر آن هم بساط حکومت ظالمانه یزید ویران شد و هم درس ادبی شد برای سایر جباران و ستمگران که بداند ظلم ماندنی نیست، چنان چه خداوند متعال می فرماید: (جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً).2

برای پی بردن به این حقیقت، در ادامه توجه شما خواننده عزیز را به سخنرانی های آتشین امام سجاد (علیه السلام) در کوفه و شام جلب می نمایم.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است

سخنرانی جانانه امام سجاد(ع) کوفیان را رسوا ساخت

امام سجاد

وقتی اسرای کاروان حسینی وارد کوفه شدند، زینب کبری، فاطمه صغری دختر امام حسین(علیه السلام) و ام کلثوم خواهر بزرگ امام حسین(علیه السلام) به سخنرانی پرداخته، و با سخنان دندان شکن خود، پرده از عمق جنایات کوفیان برداشته و نقاب از چهره ی شیطانی آنها کنار زده و آنها را به خاک سیاه مذلّت و رسوایی نشاندند. بعد از سخنرانی ام کلثوم بود که روای می گوید: در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست. زنها گیسو پریشان کرده و خاک بر سر پاشیدند و صورت خویش را خراشیده و صورت به سیلی زدند و فریاد (واویلا) سر دادند. مردها گریه کردند و موهای محاسن خود را کندند، هیچ وقت دیده نشده بود که مردم بیش از آن روز، گریه کرده باشند. بعد از این سخنرانی های آتشین نوبت به سخنرانی امام سجاد(علیه السلام) می رسد. امام چهارم به مردم اشاره کرد که خاموش شوند. مردم سکوت کردند و آن حضرت ایستاد و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را نام برده و بر او درود فرستاد و سپس فرمود:

ای مردم! هرکه مرا می شناسد، می داند که من کیستم و هر کس مرا نمی شناسد خود را به او معرفی می نمایم: من علی بن الحسین پسر علی بن ابی طالبم. من فرزند آن کسی هستم که حرمت او را شکنند و نعمت او را گرفتند و اموال او را به غارت بردند و اهل بیتش را اسیر کردند.

من پسر کسی هستم که او را کنار شط فرات بی آنکه از او خونی طلب داشته باشند، به قتل رساندند. من فرزند کسی هستم که با زجر و زحمت کشته شد و همین افتخار برای ما کافی است.

ای مردم! شما را به خدا سوگند؛ آیا می دانید که شما برای پدر من نامه نوشتید و چون به سوی شما آمد، با او خدعه و مکر نموده و آنگاه او را کشتید؟

مردم! هلاکت بر شما باد با این ذخیره ای که در عالم آخرت برای خود فرستادید و چه فکر و اندیشه ی زشت و ناپسندی دارید! شما با کدام چشم به چهره ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نگاه می کنید، هنگامی که به شما بگوید: فرزندان مرا کشتید و هتک حرمت من نمودید و شما از امّت من نیستید؟

راوی می گوید: در این موقع بود که از هر طرف صدای گریه بلند شد و بعضی به بعضی دیگر گفتند: هلاک شدید و ندانستید.

حضرت سجاد (علیه السلام) سخنان خود را ادامه دادند تا اینکه خطاب به مردم کوفه فرمودند: هیهات! هیهات! ای غدّارهای حیله باز که جز خدعه و مکر خصلتی در شما نیست! آیا می خواهید آنچه را که با پدران من نمودید با من نیز روا دارید؟ به خدا قسم چنین امری ممکن نیست، زیرا هنوز جراحاتی را که از اهل بیت پدرم بر دل من وارد آمده است بهبود نیافته و مصیبت جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پدرم و برادرانم فراموش نشده و تلخی آن از کام من برنخاسته است و سینه و گلویم را تنگ فشرده است و غصه آن در سینه من جریان دارد.

من از شما می خواهم که نه ما را یاری کنید و نه با ما بجنگید...3

از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

سخنرانی آتشین امام سجاد (علیه السلام) در شام، یزید را خانه خراب کرد

امام چهارم(علیه السلام) در شام، در شرایطی به سخنرانی پرداخت که حدود چهل سال در شام و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین(علیه السلام) تبلیغات مسموم صورت گرفته بود و معاویه، تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی(علیه السلام) توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی و بدگویی قرار دهند.

وقتی امام سجاد(علیه السلام) را وارد مسجد کردند، یزید نشسته بود و به خطیب مزدور خود گفت: بر بالای منبر برو و آنچه خواستی نسبت به علی و حسین(علیهماالسلام) بدگویی کن و از ناسزاگویی به آنها کم نگذار.

امام سجاد-ع-

خطیب بالای منبر رفت و آنچه توان داشت در حضور مردم و امام سجاد(علیه السلام) از امیر متقیان علی ابن ابی طالب(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) بدگویی کرد و معاویه و یزید را مدح و ستایش نمود.

امام سجاد(علیه السلام) در همان پایین منبر فریاد زد: (وای بر تو ای سخنران، خشنودی مخلوق را به خشم خالق خریدی، پس جایگاهت را آتش فرا گرفت) سپس امام سجاد(علیه السلام) با جرأت و شهامت تمام به یزید فرمود: ای یزید! به من اجازه بده تا بالای این چوبها  بروم، و سخنانی بگویم که در آن خشنودی خدا باشد و برای حاضران موجب اجر و پاداش گردد.

یزید این تقاضا را رد کرد، ولی حاضران گفتند: اجازه بده او بالای منبر رود شاید ما از او چیزی بشنویم.

یزید گفت: اگر او بالای منبر رود، فرود نمی آید مگر این که من و دودمان ابوسفیان را به رسوایی بکشاند. شخصی گفت: ای امیر هرچه این شخص بگوید چندان اهمیّت ندارد، بگذار برود و سخنی بگوید.

یزید گفت: این شخص از خاندانی است که علم و کمال را با تمام وجود به کام خود آورده اند. مردم مرتب اصرار کردند تا یزید اجازه داد.

امام سجاد(علیه السلام) بعد از اینکه بالای منبر رفت، ابتدا خداوند را مورد حمد و ثناء قرار داد و سپس فضایل و ویژگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای مردم بازگو فرمود، بعد از ذکر این فضائل فرمود: هر کس که مرا شناخت که شناخت و هر کس که نشناخت او را به حسب و نسبم خبر می دهم: ای مردم من پسر مکه و منا هستم، من فرزند زمزم و صفا هستم ... حضرت سخنان خود را ادامه دادند و با این سخنان جدّ بزرگوارش، پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله) را به زیبایی توصیف نمودند و سپس فرمود: من فرزند علی مرتضی (علیه السلام) هستم، من پسر کسی هستم که سران مشرکین را کوبید تا گفتند: معبودی جز خدای یکتا نیست، من پسر کسی هستم که در پیشاپیش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دو شمشیر می جنگید ... بعد از این جملات زیبا که در وصف جدّ بزرگوار خویش، امیر المؤمنین(علیه السلام) بیان نمود، به معرفی پدر با عظمت خویش، امام حسین(علیه السلام) پرداخت و فرمود: من فرزند فاطمه زهرایم، من فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند کسی هستم که از روی ظلم کشته شد، من پسر کسی هستم که سرش از قفا بریده شد، من پسر تشنه کامی هستم که با لب تشنه به شهادت رسید...

امام سجاد(علیه السلام) همچنان ادامه داد تا اینکه مردم زار زار گریستند و صدای گریه و ناله بلند شد، یزید ترسید که فتنه و آشوب به پا شود، به مؤذّن فرمان داد: اذان بگو. مؤذّن گفت: الله اکبر الله اکبر. حضرت فرمود: هیچ چیزی بزرگتر از خدا نیست. مؤذّن گفت: اشهد ان لا اله الا الله. امام فرمود: مو و پوست و گوشت و خونم به یکتایی خدا گواهی می دهد.

مؤذن گفت: اشهد ان محمداً رسول الله. حضرت به مؤذّن فرمود: تو را به حق محمّد(صلی الله علیه و آله) ساکت باش، تا من سخنی بگویم، سپس از بالای منبر متوجه یزید شد و فرمود: ای یزید محمد (صلی الله علیه و آله) جد من است یا جد تو؟! اگر می گویی جد تو است، دروغ می گویی و کفر می ورزی، و اگر اعتقاد داری که جد من است، پس چرا خاندان او را کشتی؟! چرا پدرم را کشتی و حرم او و مرا اسیر کردی؟!

این را فرمود و دست به گریبان برد و جامه خود را چاک زد و گریه کرد، سپس خطاب به مردم فرمود: ای مردم! آیا در میان شما کسی هست که جدش و پدرش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد؟!

صدای شیون و گریه از مجلس برخاست. آنگاه حضرت فرمود: به خدا قسم در جهان جز من کسی نیست که جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) باشد، پس چرا این شخص(یزید) پدر مرا کشت و ما را مانند رومیان اسیر کرد، ای یزید این کارها را می کنی باز می گویی محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خدا است؟ و رو به قبله می ایستی، وای بر تو که در روز قیامت، جدم و پدرم طرف دعوای تو هستند.4

با این سخنان دندان شکن و آتشین، مُهر خاموشی بر دهان کثیف و آلوده یزید خورده و توان هرگونه سخن را از آن ملعون گرفت و تنها چیزی که توانست بگوید این بود که ای مؤذن اقامه بگو، هیاهو و صدای اعتراض از مجلس برخاست، برخی با یزید نماز خواندند گروهی نماز نخوانده و پراکنده شدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمّه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند، و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت

مصیبت جانسوز شام از زبان امام سجاد (علیه السلام)

در روایت آمده: از امام سجاد(علیه السلام) پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام)

امام سجاد

در روایتی امام سجاد(علیه السلام) به نعمان بن منذر مدائنی فرمود: در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:

1- ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرهای برهنه و استوار کردن نیزه ها احاطه کردند و بر ما حمله می کردند و کعب نیزه به ما می زدند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل می زدند.

2- سرهای شهدا را در میان هودجهای زنهای ما قرار دادند، سر پدرم و سر عمویم عباس را در برابر چشم عمّه هایم زینب و ام کلثوم(علیهماالسلام) نگه داشتند، و سر برادرم علی اکبر و پسرعمویم قاسم را در برابر چشم سکینه و فاطمه (خواهرانم) می آوردند و با سرها بازی می کردند، و گاهی سرها به زمین می افتاد و زیر سم ستوران قرار می گرفت.

3- زن های شامی از بالای بامها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامه ام افتاد، چون دستهایم را به گردنم بسته بودند، نتوانستم آن را خاموش کنم، عمامه ام سوخت، و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزانید.

4- از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز، ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و می گفتند: ای مردم بکشید اینها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند.

5- ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را از در خانه ی یهود و نصاری عبور دادند و به آنها می گفتند: اینها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را در خیبر و خندق و ... کشتند و خانه های آنها را ویران ساختند، امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید...

6- ما را به بازار برده فروشان برده و خواستند بجای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آنها مقدور نساخت.

7- ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت، روزها را از گرما و شبها از سرما آرامش نداشتیم...5

 

ای یــاد تــــو در عــالم، آتش زده بر جانها

 

هـر جــا ز فــراق تــو چاک است گریبانها

 

ای گلشن دین، سیراب با اشک محبانت

 

از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها

 

                                   

 

نوشته مهدی صفری- گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1- مقتل الحسین، مقرّم، ص156

2- سوره اسرا، آیه 81

3- لهوف، سید بن طاووس، ص186

4- سوگنامه آل محمد، نوشته محمدی اشتهاردی، ص476

5- همان، ص459

عاشورا میوه تلخ فراموشی غدیر و هشدار برای ظهور

 

 

 

 


در اینجا می خواهیم درباره سه مرحله حساس  و تاریخ ساز غدیر، عاشورا، ظهور صحبت کنیم که هر سه در یک راستا قرار دارند و می خواهیم نشان دهیم هر که به قصد انحراف افکار مردم، سه حادثه توسط مغرضان دستخوش تحریفهای ظاهری و معنایی فراوان شده اند.


 

 

عاشورا

الف) غدیر

پیامبر صلی الله علیه و آله از سالها قبل از غدیر خم در مناسبتهای مختلفی مانند یوم الانذار و نزول آیه ولایت و مباهله و حدیث منزلت و غیره، امیرالمومنین علی علیه السلام را به جانشینی پیامبر انتخاب کرده اند. ایشان جانشین بی منازع پیامبر و دارنده لیاقت برای رهبری جامعه بر طبق همه ملاکهای پیامبر معرفی شده بود بنابراین اهمیت غدیر از آن جهت معرفی امیرالمومنین نیست بلکه از آن جهت است که در آن اعلان عمومی صورت گرفت؛ به گونه ای که کسی نتواند در آن شبهه ایجاد کند و به گوش همه مسلمانان برسد و حادثه ای به یاد ماندنی در خاطره ها گردد.

اقدام پیامبر برای اجرای دستور الهی در غدیر، امکان محو و انکار کامل آن را از مخالفان ربود در نتیجه تلاشها  به سوی تحریف آن جهت گرفت. کسانی که نمی خواهند این حقیقت را بپذیرند در قرنهای مختلف همت فکری خود را به کار بستند تا آنجا که می توانند درباره این حادثه و منظور پیامبر از این اقدام و سخن، شبهه بیفکنند. مثلا بدون نام بردن از نشانه های واضح کننده مثل جمله قبلی پیامبر  صلی الله علیه و آله را بازگو کنند و یا بدون اینکه خبری از شعر حسان در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله به مردم برسانند درباره معنای کلمه مولا شک ایجاد می کنند. 

 

ب) عاشورا

بر اثر فعالیت های اهل بیت علیهم السلام برای زنده نگه داشتن عاشورا انکار این حادثه ممکن نبود؛ بنابراین معنای آن را عوض کردند. در ابتدا می گفتند نور دیده پیامبر خدا از دین خارج شده است چون با یزید بیعت نکرده است؛ بعد هم گناه را به گردن یکدیگر می انداختند و خرافاتی مانند بی گناهی یزید و یا توبه یزید را مطرح کردند و با سخنانی سست و سطحی می کوشیده اند تا حد امکان بر این جریان سرپوش گذاشته اند.

واقعه کربلا نشانه انحطاط  و وارونگی دین نزد مسلمانانی است که در همان قرن اول اسلامی زندگی می کردند؛ زیرا در میان آنها امکان این رخداد به وجود آمده بود که شبیه ترین فرد از لحاظ اخلاقی و علمی و رفتاری به رسول خدا صلی الله علیه و آله را به همراه یارانش به شکل وقیحانه ای کشتند و خاندانش را اسیر کردند.

حاکمان زمانه می کوشیدند که مهدی موعود را بیابند به قتل برسانند. تلاشهای ناکامی هم برای بی اعتبار کردن احادیث مهدوی صورت گرفت که راه به جایی نبرد اما بر اثر مرور زمان تحریفی در روایات ایجاد شد و این قسمت به حدیث پیامبر اضافه شد که نام پدر او نام پدر من است. انکار و ایجاد شک درباره ولادت امام عصر و طول عمر ایشان و مسخره و آزار معتقدان به آن حضرت نیز از این اقدامات است.

شبهه افکنان درباره عاشورا در واقع از این سوال که اساسا یزید کیست و چه حقی بر خلافت جامعه اسلامی دارد، طفره می روند زیرا توجه به همین سوالهای ساده ما را به شناخت پدر او یعنی معاویه و ظلمهایش در حق اسلام و مسلمانان راهنمایی می کند. در حقیقت عاشورا حاوی همان پیام غدیر است با این تفاوت که در عاشورا نوه پیامبر بجای اینکه مانند پیامبر سخن بگوید، با سکوت جانفشانانه و امتناع از مشروعیت بخشی به یزید همان پیام غدیر را تکرار فرمود.

 

ج) ظهور

ظهور حضرت مهدی علیه السلام نیز مانند هر دو قضیه بالا، کاملا یقینی و مشهود بوده است به این معنا که آیات قرآن و سخنان پیامبر و اهل بیت صلی الله علیهم شامل بشارت ها و ذکر وقایع آخر الزمان و ظهور منجی از نسل پیامبر صلی الله علیه است. پیروان اهل بیت علیهم السلام بر اثر راهنمایی آن معصومان، موعود را به صورتی واضح شناخته  اند که از اهل بیت پیامبر و هم نام با پیامبر و فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است که بعد از تحمل سختی ها و جنگها موفق به نجات جهان و ایجاد توحید و عدالت می شود؛ او زنده است اما خود را به مردم معرفی نمی کند و خدای متعال با قدرت بی منتهای خود عمر آن حضرت را تا آن زمان طولانی می کند که درخواست مردم جهان صمیمانه و بدون غل و غش گردد تا شرایط  مناسب برای شروع اقدامات آن حضرت فراهم شود.

اما صد افسوس که این حقیقت نیز مورد هجوم قرار گرفت. حاکمان زمانه می کوشیدند که مهدی موعود را بیابند به قتل برسانند. تلاشهای ناکامی هم برای بی اعتبار کردن احادیث مهدوی صورت گرفت که راه به جایی نبرد اما بر اثر مرور زمان تحریفی در روایات ایجاد شد و این قسمت به حدیث پیامبر اضافه شد که نام پدر او نام پدر من است. انکار و ایجاد شک درباره ولادت امام عصر و طول عمر ایشان و مسخره و آزار معتقدان به آن حضرت نیز از این اقدامات است.

حاکمان زمانه می کوشیدند که مهدی موعود را بیابند به قتل برسانند. تلاشهای ناکامی هم برای بی اعتبار کردن احادیث مهدوی صورت گرفت که راه به جایی نبرد اما بر اثر مرور زمان تحریفی در روایات ایجاد شد و این قسمت به حدیث پیامبر اضافه شد که نام پدر او نام پدر من است. انکار و ایجاد شک درباره ولادت امام عصر و طول عمر ایشان و مسخره و زار معتقدان به آن حضرت نیز از این اقدامات است.

 

واقعه کربلا نشانه انحطاط  و وارونگی دین نزد مسلمانانی است که در همان قرن اول اسلامی زندگی می کردند؛ زیرا در میان آنها امکان این رخداد به وجود آمده بود که شبیه ترین فرد از لحاظ اخلاقی و علمی و رفتاری به رسول خدا صلی الله علیه و آله را به همراه یارانش به شکل وقیحانه ای کشتند و خاندانش را اسیر کردند.

سه رویداد غدیر خم، واقعه عاشورا و ظهور مهدی علیه السلام همگی در یک راستا و دارای درون مایه مشترک می باشند و هر سه آماج تیر تردید و شک افکنی واقع شده اند. نباید تصور کنیم که شک انگیزان و شبهه افکنان به دنبال جواب های منطقی هستند زیرا خود، سخنان بی منطق فراوانی را تنها به سبب اعتماد به افراد صاحب منصب یا مشهور می پذیرند و دلیلی نمی خواهند اما آنجا که سخن به مسلمات اثبات شده دینی می رسد تا آنجا که می توانند تردید را در دل مردم تزریق می کنند.

عاشورا

 

اشکالات معتقدان

خیل عظیم معتقدان غدیر، عاشورا و ظهور هم دچار این کاستی هستیم که این اعتقاد را در باور خود عمق نمی دهیم زیرا معنای صحیح حدیث غدیر آن است که همیشه وصی پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع مسلمانان حاضر خواهد بود که از نظر ولایت و عصمت و علم معادل آن حضرت است که حاملی زنده برای همه تعلیمات پیامبر و گفتار و رفتار و حتی سکوتش مفسر حقیقی و بی بدیل قرآن است و عزاداری بر واقعه عاشورا، انقلابی در عملکرد و جهتگیری زندگی انسان به مسیر زندگی درست دینی باید ایجاد کند، نه آنکه تبدیل به سنتی قومی برای گریه های بی عمق یا صرفا به به نیت برطرف شدن حوائج دنیایی باشد.

کاستی در رفتار در خصوص حضرت حجت علیه السلام هم وجود دارد زیرا او امامی است که جانشین پیامبر و حی و حاضر در بین مردم زندگی می کند و از شرایط  دنیا خبر دارد اما هنوز جهان را آماده نمی بیند که نهضت خدایی خود را شروع کند. مسئولیت تأخیر ظهور هم مستقیما متوجه مردمی است که به وضع کنونی رضایت دارند و از جان و دل خود برای ظهور آن حضرت دعا نمی کنند و خود را به شکل علمی و عملی برای ظهور آماده نمی کنند. آیا کسی را می شناسید که شبانه روز با این حقیقت مأنوس باشد و به آن عمل کند؟

از اینجاست که می توانیم بگوییم امام عصر علیه السلام در میان معتقدان به خودش هم غریب است، چه رسد به دیگران و پیامهای غدیر و عاشوراء در میان معتقدان هم به درستی فهم و عمل نمی شود، چه رسد به دیگران.

 

روح الله رستگار صفت

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

راز بیماری امام سجاد (علیه السلام) در کربلا

 

 

 

امام سجاد(ع)

 

 

در حادثه جانسوز کربلا، وجود نازنین امام چهارم(علیه السلام)، به شدت دچار بیماری گشت، و در اثر آن ضعف و سستی فراوانی بر بدن مبارک آن حضرت چیره شد، بگونه ای که حتی توانایی حمل شمشیر را نداشت. همین امر موجب شده که بسیاری از مردم از سر ناآگاهی، امام چهارم را به عنوان امام بیمار شناخته و همواره در صفحه ی ذهنشان این پندار غلط نقش بسته شده که امام سجاد(علیه السلام) شخصی بیمار و ناتوان و ضعیف بوده که چهره ای زرد و رنگ پریده داشته و دارای روحی افسرده و پژمرده بوده است و این بیماری مهلک از ابتدا عمر تا پایان عمر شریف حضرت، با ایشان همراه و عجین بوده است، در حالی که این پندار کاملاً غلط و به دور از واقعیّت است، زیرا امام چهارم تنها در حادثه کربلا به مدّت کوتاهی بیمار شدند و بعد از آن بهبود یافته و در حدود 35 سال چون سایر پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) از سلامت کامل جسمی و روحی برخوردار بود.

شاید در ذهن شما خواننده محترم این سؤال مطرح شود که راستی چرا امام سجاد(علیه السلام) در آن شرایط حساس و بحرانی، که امام حسین(علیه السلام) به شدت به یاری و همکاری او نیازمند بوده است دچار بیماری شد؟! آیا این امر اتفاقی بوده است یا اینکه حکمت و رازی در آن نهفته است که امام چهارم در حدی بیمار شود که از حضور در معرکه  نبرد معاف شود؟!

با دقت و تامل در اطراف این موضوع، پاسخ این پرسش به روشنی یافت می شود و آن اینکه این بیماری در حقیقت لطف و عنایتی از ناحیه خداوند بی همتا بوده است، تا بدین وسیله ایشان در جنگ شرکت نکند و جان مبارکش از خطر کشتار جانیان آن حادثه خونین در امان بماند و در سایه این حفاظت جانی، رشته پر فروغ امامت تداوم یافته و پر چشم امامت بر زمین نخوابد.

اگر حضرت بیمار نبود حتماً در جنگ با یزیدیان شرکت می کرد و در نتیجه ایشان نیز چون پدر بزرگوارشان حسین بن علی(علیه السلام) و سایر شهدای عزیز کربلا، به شهادت می رسید و چراغ امامت برای همیشه خاموش می گشت.

برای روشن شدن این مطلب و اینکه جای هیچ شک و شبهه ای باقی نماند در ادامه به قسمتی از جریان حادثه کربلا اشاره می نمایم:

هنگامی که امام حسین (علیه السلام) تنها ماند و به هر سو نگاه کرد، برای خود یار و یاوری ندید، صدا زد: (هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله). آیا کسی هست که از حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حمایت و دفاع کند؟!... این سخن آنچنان جگر سوز بود که وقتی بانوان حرم، آن را شنیدند، صدای گریه ی آنها بلند شد، در این هنگام امام سجاد(علیه السلام) که سخت بیمار و در بستر بود برخاست و به زحمت از خیمه اش بیرون آمد، به قدری ناتوان بود که نمی توانست شمشیر خود را حمل کند.

در حادثه جانسوز کربلا، وجود نازنین امام چهارم(علیه السلام)، به شدت دچار بیماری گشت، و در اثر آن ضعف و سستی فراوانی بر بدن مبارک آن حضرت چیره شد، بگونه ای که حتی توانایی حمل شمشیر را نداشت. همین امر موجب شده که بسیاری از مردم از سر ناآگاهی، امام چهارم را به عنوان امام بیمار شناخته و همواره در صفحه ی ذهنشان این پندار غلط نقش بسته شده که امام سجاد(علیه السلام) شخصی بیمار و ناتوان و ضعیف بوده که چهره ای زرد و رنگ پریده داشته و دارای روحی افسرده و پژمرده بوده است

ام کلثوم (علیهاالسلام) تا نگاهش به حضرت افتاد فریاد زد: به خیمه برگرد. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: ای عمّه، مرا رها کن تا در رکاب پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با دشمن بجنگم.

امام حسین(علیه السلام) متوجه شد و فریاد زد: ای ام کلثوم، او را نگهدار، تا زمین از نسل آل محمد(صلی الله علیه و آله) خالی نماند. 1

امام سجاد(ع)

ابن سعد گزارش می دهد که: پس از کشته شدن حسین بن علی(علیه السلام)، شمر به سوی علی بن الحسین(علیه السلام) آمد و او بیمار بود و در بستر خوابیده بود. شمر گفت: او را بکشید. یکی از همراهان وی گفت: سبحان الله! آیا جوانی را که بیمار است و در جنگ هم شرکت نداشته، بکشیم؟ در این هنگام عمر بن سعد سر رسید و گفت: با این زنان و این بیمار کاری نداشته باشید. 2

بنابراین بیماری امام سجاد(علیه السلام) در جریان ماندگار کربلا، صرفاً مصلحتی بود از جانب خداوند حکیم و علیم و نه چیز دیگر. پس هرگز نباید دچار این پندار غلط شویم که بیماری آن حضرت، نشان از ضعف و ناتوانی ایشان در مقابل لشگر یزیدیان ملعون است، برای اینکه این پندار غلط برای همیشه از ذهن ها پاک شود، شایسته است که انسان به سخنرانی های آتشین امام سجاد(علیه السلام) در کوفه و شام نظر افکند، که حضرت در آن سخنان ماندگار و جاودانه، بر قلب کثیف دشمنان خدا، تیری مهلک و بر دهان پلید آنها مشتی آهنین کوبید. اینک به نمونه ای از آن سخنان دندان شکن اشاره می نمایم:

وقتی ابن زیاد به دارالاماره آمد، بعد از گفتگوی مختصری که میان او و عقیله بنی هاشم زینب کبری صورت گرفت، ابن زیاد به سوی امام سجاد(علیه السلام) متوجه شد و گفت: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین(علیه السلام) است. ابن زیاد گفت: مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟ زین العابدین(علیه السلام) فرمود: من برادری داشتم که او هم علی بن الحسین نام داشت و مردم او کشتند. ابن زیاد گفت: بلکه خدا او را کشت.

 

امام چهارم فرمود: خداوند است که جانها را می گیرد به هنگامی که مرگ آنها فرا رسیده باشد. (یعنی خدا جان کسانی را می گیرد که عمر طبیعی خود را کرده باشند و پیمانه ی عمرشان پر شده باشد نه مثل شهدای کربلا که هنوز عمر طبیعی خود را سپری نکرده بودند و لذا قاتل آنها مرد هستند نه خدا)

ابن زیاد با عصبانیّت می گوید: تو چطور جرأت می کنی که به من جواب دهی؟

سپس دستور داد او را بیرون برده و گردن بزنند.

زینب کبری از شنیدن این سخن به خشم آمد و فرمود: ای پسر زیاد تو دیگر کسی را از ما باقی نگذاشتی. اگر تصمیم داری که این جوان را بکشی، پس مرا هم با او بکش. امام سجاد(علیه السلام) در این هنگام به عمّه اش زینب فرمود: عمه جان، شما سکوت کن تا من با او سخن بگویم. سپس آن حضرت به جانب ابن زیاد رو کرد و فرمود: ای پسر زیاد! آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است؟! با این سخنان آتشین ابن زیاد، چنان مغلوب و در هم شکسته گشت که دیگر نتوانست به بحث ادامه دهد و تنها کاری که انجام داد این بود که دستور داد امام چهارم(علیه السلام) و اهل بیت ایشان را در خانه ای که کنار مسجد بزرگ کوفه بود، جای دهند. 3

 

نوشته مهدی صفری – گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1- سوگنامه آل محمّد، نوشته محمّدی اشتهاردی، ص333

2- سیره پیشوایان، نوشته مهدی پیشوایی، ص236

3- لهوف، سیّد بن طاووس، ص190

بیان عقاید از طریق دعا

 

 

امام سجاد(علیه السلام) توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود بهره گرفته و بار دیگر تحرکی در جامعه برای توجه به معرفت، عبادت و بندگی خداوند ایجاد کند.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 3 دقیقه
امام سجاد

 

 

چرا امام سجاد(ع) پس از حادثه عاشورا زبان دعا را برگزیدند؟
برای روشن شدن این موضوع بایستی اوضاع سیاسی و جو موجود در زمان امام سجاد(ع) را مورد بررسی قرارداد. در روزگار امام که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه‌طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه کرده و فساد سیاسی، اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داد و از نظر سیاسی هیچ روزنه‌ای برای تنفس وجود نداشت، امام سجاد(ع) توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود بهره گرفته و بار دیگر تحرکی در جامعه برای توجه به معرفت، عبادت و بندگی خداوند ایجاد کند. 

دعا‌های امام سجاد(ع) در کتابی به نام «صحیفه سجادیه» تدوین شده است. ایشان به دلیل شرایط خفقانی که وجود داشت، از این روش استفاده کردند تا دشمن را حساس نکرده و سوژه به دست دشمن ندهند، به همین دلیل در قالبی دیگر این رویکرد را در پیش گرفتند. 

گرچه بدون تردید، مقصود اصلی در این دعاها، همان معرفت و عبادت بوده است، ولی با توجه به تعابیری که در آن‌ها وجود دارد، می‌توان گفت که مردم می‌توانستند از لابه‌لای این تعبیرات آشنایی با مفاهیم سیاسی موردنظر امام سجاد(ع) نیز پیدا کنند.

هدف از دعا‌های امام سجاد(ع) حفظ آرمان‌های تشیع به مفهوم اعتقاد به امامت و عصمت و خلافت بوده است


صحیفه سجادیه مشهور، که اندکی بیش از پنجاه دعا را دربردارد، تنها بخشی از دعاهای امام سجاد(ع) است که گردآوری‌ شده است. در کنار آن مجموعه‌های دیگری نیز به گردآوری دعاهای آن حضرت پرداخته‌اند، که تعداد این مجموعه با صحیفه معروف، به شش عدد رسیده و برخی از آن‌ها حاوی بیش از 180 دعا است. این ادعیه نه‌ تنها در بین شیعه، بلکه در فرهنگ نوشتاری اهل سنت نیز وجود داشته و اجمالاً مورد توجه بوده است -(ر.ک. به شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 5، ص 113 و ج 6، ص 178 ـ 186 و ج 11، ص 192)- و این حاکی از آن است که دعاهای امام سجاد(ع) در درون جامعه آن روز نفوذ داشته است.

در میان دعاها تعبیری وجود دارد که اغلب تکرار شده و کمتر دعایی است که از آن خالی باشد؛ این تعبیر صلوات بر محمد و آل محمد است. 

یکی از شبهاتی که پیرامون کتاب صحیفه سجادیه وارد می‌شود این است که چرا در این کتاب سلامی خطاب به امام علی(ع) و امام حسین(ع) به چشم نمی‌خورد؟
هدف از دعا‌های امام سجاد(ع) حفظ آرمان‌های تشیع به مفهوم اعتقاد به امامت و عصمت و خلافت بوده است در آن شرایطی که گذاشتن نام حضرت علی(ع) بر فرزندان تقبیح می شد و همه دست به دست هم داده بودند تا نام آن خاندان را از صفحه روزگار محو کنند، مناسبت نداشت که امام سجاد(ع) در یکی از فراز‌های دعایشان، به امام علی(ع) و امام حسین(ع) سلام کنند. 

امام سجاد(ع) طرف سخن و خطابشان خداوند بوده و راز و نیاز با خداوند داشته است و اصلاً در صدد زیارت خواندن نبوده تا به حضرت امام علی(ع) و یا امام حسین(ع) سلام بفرستد. و در بسیاری از فراز‌های دعا‌های آن حضرت مضمون سلام آمده است که بر ائمه اطهار(ع) فرستاده و آنان را مورد توجه داشته‌اند.

فلسفه  دعا‌های آن حضرت چیزی دیگری بوده که آن عبارت از معرفی ائمه اطهار(ع) و حقوق ضایع شده آن‌ها و حفظ اندیشه امامت در قالب این گونه دعاها، با این وصف، دیگر لزومی نداشت که بیاید به صراحت سلام بر آن بزرگواران بفرستند.

ازجمله مضامین سیاسی-دینی صحیفه طرح مسئله امامت است. امامت به مفهوم شیعی آن علاوه بر جنبه‌های الهی آن، که عصمت و بهره‌گیری از علوم انبیاء و مخصوصاً پیامبر اکرم(ص)، جنبه حقانیت برای خلافت و رهبری را نیز نشان می‌دهد. البته آنچه در فوق به آن اشاره شد، گوشه‌ای از فعالیت‌های سیاسی امام سجاد(ع) بود، که در این مختصر بیان شد.

الگویی مناسب برای ایجاد یک سازمان یادگیرنده

 

 

مترجم: علی رضا نعمتی
منبع: HBR :
 
 
شرکت‌ها از کارکنانشان می‌خواهند تا آنچه می‌دانند را با بقیه به اشتراک بگذارند. در همین راستا تحقیقی انجام شده که نشان می‌دهد این کار به خلاقیت بیشتر و عملکرد بهتر برای افراد، تیم‌های کاری و سازمان‌ها منجر خواهد شد. اما همچنان که شرکت‌ها تلاش می‌کنند تا اشتراک دانش را رواج دهند (مثلا با جانمایی کارکنان در فضاهای بزرگی که با هم بیشتر در ارتباط باشند)، خیلی از کارکنان آنچه می‌دانند را بروز نمی‌دهند- پدیده‌ای که به احتکار دانش یا اختفای دانش مشهور است.
 
 

 

 

این کارکنان در رویارویی با این مساله خودشان را به کوچه علی چپ می‌زنند و وانمود می‌کنند که چیزی نمی‌دانند، یا اینکه قول می‌دهند اما هیچ وقت این کار را نمی‌کنند یا به بقیه می‌گویند نمی‌توانند دانششان را به بقیه منتقل کنند در صورتی که واقعا می‌توانند. چه چیزی باعث این رفتار تنگ‌نظرانه می‌شود؟ تحقیق ما در ژورنال رفتار سازمانی با تاکید بر اینکه طراحی شغل‌ها چگونه است که می‌تواند باعث بشود کارکنان دانششان را با همکارانشان به اشتراک بگذارند یا نه، چاپ شده است. ما مشخصا دریافتیم که بیشتر شغل‌هایی که از نظر شناختی پیچیده هستند - آنهایی که افراد نیاز به پردازش ابرداده‌ها و حل مسائل پیچیده دارند- بیشتر به اشتراک دانش تمایل دارند و در واقع آزادی عمل بیشتری در شغلشان لحاظ شده است. با تمرکز بر چنین جنبه‌هایی، مدیران قادر خواهند بود کارکنان را تشویق کنند تا بیشتر اشتراک‌کننده باشند و کمتر مخفی‌کار.

این دستاورد‌ها با مطالعه دو نمونه حاصل شده‌اند: جمع‌آوری داده‌ها از ۳۹۴ کارگر دانشی در سازمان‌های مختلف استرالیا و ۱۹۵ کارگر دانشی در یک شرکت انتشاراتی در چین. در همین راستا از تعدادی از افراد در مورد اینکه شغلشان از نظر شناختی چطور بوده و چقدر اختیار عمل داشته‌اند و چقدر همکارانشان برای انجام کارها به ایشان رجوع می‌کرده‌اند نظرسنجی کردیم. همچنین از ایشان درباره میزان انگیزه‌شان جهت اشتراک دانش با سایرین پرسیدیم. چند ماه بعد از ایشان پرسیدیم بگویند هرچند وقت یک‌بار دانششان را با همکارانشان به اشتراک می‌گذارند و فکر می‌کنند که این دانشی که به اشتراک گذاشته‌اند چقدر مفید بوده است. همچنین از ایشان سوال کردیم هرچند وقت یک‌بار از گفتن تجربیاتشان خودداری می‌کنند.

بررسی‌های ما سه یافته کلیدی در پی داشت: اول اینکه چرا افراد دانششان را نشر می‌دهند یا مخفی می‌کنند دلایل مختلفی دارد. دوم همان‌طور که پیش‌تر عنوان شد، افراد عمدتا در محیط‌های با استقلال عمل بیشتر و شغل‌هایی که از نظر شناختی دشوار هستند مایلند دانش خود را به اشتراک بگذارند. سوم، چنانچه این افراد بدانند که همکارانشان به ایشان وابسته هستند، بیشتر دلشان می‌خواهد دانش خود را پنهان کنند. اکنون بیایید به هرکدام از این موارد نگاهی بیندازیم.

انگیزه افراد برای اشتراک یا پنهان کردن دانش چیست؟

پس از اینکه داده‌های مرتبط با میزان انگیزه مصاحبه‌شوندگان در مورد اشتراک یا پنهان کردن دانش را بررسی کردیم، پاسخ‌های دریافت‌شده را با عناوین «انگیزش اختیاری» (به معنی انجام کارها به‌دلیل معنادار بودن یا تفریحی) یا «انگیزش کنترل‌شده» (به معنی انجام کارها برای دریافت پاداش یا جریمه نشدن) دسته‌بندی کردیم. نتایج به‌دست‌آمده نشان می‌داد که اشتراک دانش هرگاه کارکنان به صورت داوطلبانه این کار را انجام داده باشند خوشایندتر است (به‌طور مثال موافق این باشند که: بد نیست دانشی که کسب کرده‌ام را با همکارانم به اشتراک بگذارم، یا صحبت کردن با همکارانم در مورد چیزهایی که می‌دانم حس خوبی دارد). در مقابل، زمانی که افراد از بیرون مجبور به این کار شده باشند دلشان می‌خواهد دانششان را پنهان کنند (یا باید حرف گوش‌کن باشم یا قید کارم را بزنم).

 این یعنی اگر به جای اینکه بگذاریم کارکنان ارزش اشتراک دانش را درک کنند، اجبارا وادارشان کنیم دانششان را به اشتراک بگذارند چندان کارکردی ندارد. به‌عبارتی اگر کارکنان اهمیت اشتراک دانش را که به دستیابی به اهداف واحد یا سازمان منجر می‌شود درک نکنند، تمایلی به اشتراک دانش نخواهند داشت و اگر کارکنان تحت‌فشار قرار بگیرند تا آنچه می‌دانند را به اشتراک بگذارند اثر عکس خواهد داشت. تازه اگر افراد بفهمند که با این کار یک مزیت رقابتی را هم از دست خواهند داد بیشتر نسبت به افشای اطلاعات بی‌انگیزه می‌شوند. جالب است بدانید که در تحقیق انجام شده در شرکت چینی، اگرچه انگیزش دستوری با افزایش نرخ اشتراک دانش همراه بود، اما آنچه به اشتراک گذاشته می‌شد مفید نبود.

چه نوع شغلی به اشتراک‌گذاری یا پنهان کردن دانش منجر می‌شود

به خاطر اینکه از نظر شناختی، کار مورد تقاضا می‌تواند بیشتر جذاب و برانگیزاننده باشد و همچنین دشوارتر و چالشی‌تر است، انتظار می‌رود که در این حالت افراد هم از اشتراک اطلاعات لذت می‌برند و هم اینکه نیاز بیشتری به اشتراک پیدا می‌کنند. به طور مشابهی چون داشتن اختیار عمل بیشتر در شغل یک نفر آن را معنادارتر می‌کند، انتظار داریم که شاهد گرایش به اشتراک بیشتری باشیم. نتایج ما نیز این ایده‌ها را تایید می‌کند. وقتی شغل افراد با تقاضای شناختی و اختیار عمل آمیخته باشد، افراد می‌توانند دانشی را که مفید باشد بیشتر انتقال بدهند. این مورد درباره نمونه تحقیق شده در استرالیا و چین مشابه بود.

وقتی افراد به شما وابسته می‌شوند چه اتفاقی می‌افتد؟

کارکرد دانش شدیدا به در دسترس بودن یا نبودن دانشی بستگی دارد (مثلا دانشی که با داده‌ها و درختواره‌ها سر و کار دارد) که توسط افراد زیادی در سازمان ایجاد می‌شود و می‌تواند باعث ایجاد درون وابستگی‌های بین کارکنان شود.  بنابراین یک نفر خاص ممکن است به اطلاعات اشخاص متعددی نیاز داشته باشد تا بتواند کارش را موثرتر انجام بدهد. اگر به دانش همکارتان تکیه کنید تا بتوانید وظایفتان را به خوبی انجام دهید ممکن است خودتان هم مایل باشید دانشتان را با ایشان به اشتراک بگذارید.  در ادامه پرسش از شرکت‌کنندگان درباره اینکه چطور دانششان را در برابر همکارانشان افشا یا پنهان می‌کنند، از ایشان پرسیدیم اگر همکارانشان درمورد انجام کارشان به ایشان وابسته باشند چه می‌کنند؟ انتظار داشتیم که اگر پاسخ‌دهندگان بفهمند که همکارانشان درمورد انجام کارشان به ایشان وابسته‌اند میل بیشتری داشته باشند که دانششان را به اشتراک بگذارند. اما درکمال تعجب فهمیدیم درست برعکس است! یعنی وقتی افراد بفهمند بقیه به آنها وابسته هستند، احساس می‌کنند که برای اشتراک دانش تحت‌فشارند و برای همین سعی می‌کنند پنهان‌کاری کنند (نوع کنترل‌شده انگیزش). این مساله به‌خاطر این است که مثلا سوالات زیاد همکاران وقت آنها را بیشتر می‌گیرد (و زمان امروزه جزو دارایی‌های ویژه است). در ضمن چون افراد اغلب وظایفشان را اولویت‌بندی می‌کنند وقتی پای اشتراک دانش وسط بیاید خدا خدا می‌کنند اگر چیزی از آنها پرسیده شد بلد نباشند!

مانند بسیاری از تحقیقات، مطالعه ما نیز محدودیت‌هایی دارد. اول از همه اینکه ما به ماهیت دانش به اشتراک گذاشته‌شده توسط شرکت‌کنندگان در تحقیق توجهی نداشتیم. ممکن است پرسیده شود اگر کارکنانی از به اشتراک گذاشتن دانششان لذت می‌برند (اختیاری) ممکن است به این دلیل باشد که دانشی که به اشتراک گذاشته می‌شود، ضمنی است تا صریح (که حالت ضمنی چون جنبه شفاهی دارد ثبت و انتقال آن دشوارتر است و حالت صریح بیشتر جنبه اطلاعات مستند را دارد).  دوم اینکه داده‌های ما براساس گزارش‌هایی بود که خود کارمندان می‌دادند. خیلی بهتر است که در مطالعات بعدی داده‌های بیشتری جمع‌آوری شود مثل تهیه گزارش از همکارانی که دانشی که به ایشان اشتراک داده شده باشد، چگونگی مفید بودنش، کاربردی نبودنش و چرایی آن. اشتراک دانش موثر برای تمام سازمان‌ها ضروری است و همچنان هدایت پرسنل در این مسیر دشواری‌هایی دارد. پیشنهاد ما این است که چنانچه مدیران بخواهند در سازمانشان دانش بیشتری به اشتراک گذاشته شود، لازم است تا نحوه انجام کار را طوری طراحی کنند که افراد تمایل داشته باشند از آنچه می‌دانند با بقیه صحبت کنند.

گوگل ویژگی‌های مدیران برتر را کشف کرد

 

 

 

مترجم: محمد نجف‌آبادی فراهانی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: businessinsider :
 
 
 
شرکت گوگل در سال ۲۰۰۲ به‌صورت گسترده درباره اینکه بهترین مدیران دارای چه رفتارهای مشترکی هستند، شروع به تحقیق کرد که در نتیجه به شش ویژگی مشترک رسید. گوگل سپس این یافته‌ها را در سال ۲۰۱۰ در سازمان خود پیاده‌سازی کرد که نتایج کار خارق‌العاده بودند.
 

لازلو باک، مدیر وقت عملیات انسانی گوگل در گفت‌وگو با نیویورک تایمز می‌گوید: بعد از اجرای این پروژه، بدترین مدیران ما از لحاظ کیفیت بیش از ۷۵ درصد پیشرفت کردند.

 شش ویژگی که گوگل اعتقاد دارد بهترین مدیران را خواهد ساخت به شرح زیر است.

۱- مربی خوبی باشید: یا به کارمندانتان اهمیت می‌دهید یا نمی‌دهید. حد متوسطی وجود ندارد. اگر اهمیت می‌دهید، پس زمان و انرژی صرف کنید تا به کارمندانتان کمک کنید نسخه بهتری از خودشان شوند. این اولین ۵۰درصد از یک مربی خوب بودن است. ۵۰ درصد دیگر این است که بدانید شما یک تسهیل‌کننده هستید نه یک حل‌کننده مساله. سوالات مناسب بپرسید، فقط پاسخ ندهید.

 

۲- گروه را تقویت کنید و مدیریت ذره‌بینی نداشته باشید: قطعا هیچ‌کس دوست ندارد به‌صورت ذره‌بینی مدیریت شود. تحقیقی که توسط گرچن اسپرایتزر متخصص توانمندسازی انجام شد نشان می‌دهد کارمندانی که توانمند شده‌اند رضایت شغلی و تعهد سازمانی بالاتری دارند که در نتیجه خروج نیرو کاهش می‌یابد و باعث افزایش عملکرد و انگیزه می‌شود.

 

۳- یک محیط جامع ایجاد کنید و نشان دهید به موفقیت و کار خوب اهمیت می‌دهید: کامیابی فردی معمولا نتیجه یک تلاش جمعی است. افراد از اینکه عضوی از یک گروه برنده باشند لذت می‌برند. کارمندان نسبت به مدیرانی که به موفقیت آنها اهمیت می‌دهند واکنش‌های مثبت نشان می‌دهند.

 

۴- سازنده و نتیجه‌گرا باشید: بازدهی کارمندان را بسیار جدی بگیرید و ابزار مناسب برای بازدهی کارآمد آنها را در اختیارشان قرار دهید.

 

۵- ارتباط دهنده خوبی باشید، گوش کنید و اطلاعات را به اشتراک بگذارید: بزرگ‌ترین مشکل در ارتباطات این است که به راحتی شکل نمی‌گیرد، زیرا تلاشی از سوی گیرنده و فرستنده وجود ندارد. در ارتباطات بین کارمندان سرمایه‌گذاری کنید و برای گوش دادن وقت بگذارید.

 

۶- استراتژی مشخصی برای گروه داشته باشید:اگر ستاره شمالی نباشد، کارمندان کشتی را به صخره خواهند کوبید. کارمندان را مجاب به ساخت چشم‌انداز و استراتژی کنید، نه اینکه آن را به خوردشان دهید؛ اولی تعهد ایجاد می‌کند و دومی تبعیت.

صفحه52 از365