ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چهارشنبه, 29 مهر 1394 11:49

توبه ی پیرمرد شامی قاری قرآن!

داستانی خواندنی از توبه ی پیرمرد شامی!

قرآن خوانده بودند. شاید ده ها بار. اما چه خواندنی؟! اصلا شاید این موها را پای رحل های قرآن سفید کرده بودند؛ اما چه قرآنی؟!

فاطمه حسینی مجرد /کارشناس ارشد کلام اسلامی
مرد شامی

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم.

امام سجاد (علیه السلام) این ارتباط تنگاتنگ را با آیات قرآن، خیلی ساده و روشن برای مرد شامیِ نا آشنا بیان کردند. برایش جا انداختند که امام حسینی که سرش را برای حاکمتان می برید و خانواده اش را به زنجیر کشیده اید، باطنِ همین قرآنی است که هر روز می خوانید!
پیرمرد شامی آمده بود تا برای رضای خدا و به شوق بهشت، از کسانی که از دین خارج شده اند و بر ولی امر مسلمین (به خیال خودش) خروج کرده اند، بیزاری بجوید. شاید فکر می کرد اینجوری ثواب قرآن خواندن هایش زیادتر می شود.
در آن معرکه "قرآن" را دید و نشناخت. نزدیک آمد و گفت: خدا را شکر که شما را کشت و هلاک کرد و شهرها را از شر مردان شما آسوده نمود و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط کرد.
امام سجاد (علیه السلام) به او فرمود: ای پیرمرد قرآن خوانده ای؟
پیرمرد گفت: آری.
فرمود: آیا این آیه را مى شناسى كه مى گوید: "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23)  به مردم بگو كه من هیچ پاداشى از شما در برابر رسالتم درخواست نمى كنم، جز دوست داشتن نزدیكانم ( اهل بیتم)؟
پیرمرد پاسخ داد: آرى؛ من این آیه را خوانده ام.
امام (علیه السلام) فرمود : فَنَحْن الْقرْبى یا شَیْخ . خویشاوندان پیامبر صلی الله و علیه وآله ما هستیم.
حضرت فرمود: آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای که: "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) حق خویشاوندان را ادا کن؟
پیرمرد گفت: خوانده ام.
امام علیه السلام فرمود: خویشاوند پیامبر صلی الله و علیه وآله ماییم ای پیرمرد. (مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 14، ص: 125)
حضرت فرمود: آیا آیه "وَ اعْلَموا أَنَّمَا غَنِمْتمْ مِنْ شَیء فَأَنَّ للهِ خمسَه وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقرْبى"( انفال 41) را خوانده اى؟
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را خوانده ام.

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم

امام سجاد (علیه السلام) فرمود: آن قربى كه در این آیه آمده است، ما هستیم.
آنگاه فرمود: «آیا این آیه را خوانده اى كه مى فرماید:" انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33)
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را نیز خوانده ام.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: اى پیرمرد! ما آن اهل بیتى هستیم كه خداوند آیه تطهیر را ویژه ما قرار داد.
پیرمرد شامی چه دعای مستجابی به درگاه خدا داشت، نمی دانم؛ اما هر چه بود، لطف خدا شامل حالش شده بود و در آستانه ی عاقبت بخیری قرار گرفته بود. ساکت شده بود و با پشیمانی از حرف خود، آیه های قرآن را مقابل چشمانش می دید. گفت: شما را به خدا، شما همان ها هستید؟
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم و به حق جدم رسول خدا صلی الله و علیه وآله، بی شک ما همان خاندانیم.
پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند. (اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه سید احمد فهری، ص246)
هزینه ای که پیرمرد شامی برای بصیرتش پرداخت- و البته سودِ بی پایانی هم بدست آورد- نکته ی مهمی برای ما دارد: قرآنِ بی امام، ظاهراً خطری برای اهالی زر و زور و تزویر ندارد. اتفاقاً عده ای را هم از جنس همان پیرمرد، خیلی بی دردسر، سرگرمِ خواندن می کند. فقط قرآنی که با باطنِ خود امام- همراه است، نجات دهنده و هادی است.
در تأویل و تفسیرِ چهار آیه ای که شاهدِ استدلال امام سجاد (علیه السلام) است، نام و نشان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صریحاً در روایات آمده است:

- آیه ی مودت

" احمد" در فضائل الصحابه با سند خود از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل مى كند: " هنگامى كه آیه "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23)  نازل شد اصحاب عرض كردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو كه مودت آنها بر ما واجب است كیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو (علیهم السلام)، این سخن را سه بار تكرار فرمود"! (تفسیر نمونه، ج 20، ص: 411)

- آیه "آت ذا القربی حقه"

پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند

عیاشی از عبد الرحمن، از أبی عبد الله (علیه السلام): گفت هنگامی که خدای متعال آیه ی "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) را نازل فرمود، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: ای جبرئیل مسکین را می شناسم پس ذوالقربی چه کسانی اند؟ گفت: نزدیکان تو. پس حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام را صدا زد و فرمود که پروردگار من فرمانم داده است که از آنچه به من داده است، به شما ببخشم. فرمود فدک را به شما بخشیدم. (البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص: 522- كتاب التفسیر، (تفسیر عیاشی) ج 2، ص: 287)

- آیه ی خمس

کلینی از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده که حضرت درباره آیه ی خمس و ذوی القربی فرمود: (منظور) امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم السلام) هستند. (الكافی 1: 342/ 12)

- آیه ی تطهیر

محمد بن منكدر از جابر بن عبد الله نقل كرد؛ وقتى آیه كریمه " انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33) بر رسول الله (صلى الله علیه و آله) نازل شد، در سراى آن حضرت، على، فاطمه، و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند. نبى اکرم  صلى الله علیه و آله فرمود: «اللهم هؤلاء أهلى» خدایا این چهار تن اهل بیت من هستند كه مورد لطف بیكران تو قرار گرفتند. (شواهد التنزیل، حسكانى عبید الله بن احمد، ص: 226)

کلام آخر:

این ها فقط اندکی از حجت های محکمی است که لشکر یزید را به دادگاه خدا می کشاند که چه کسی را کشتند. کم نبودند ریش سفیدانی که خودشان با گوش های خودشان این روایات را از زبان مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.
امام حسین (علیه السلام) نیز مقابلشان ایستاد و خود را بی پرده معرفی کرد: من حسین بی علی بن ابی طالبم. (یعنی همان کسی که باطن آیاتی است که می خوانید و از بر کرده اید.)
و این بود حجت آخرشان و آخرمان ....

دوشنبه, 20 مهر 1394 14:39

تنها شاهراه اصلی به سوی خدا

 

تنها شاهراه اصلی به سوی خدا

در زیارت حضرت صاحب علیه السلام می خوانیم که امام مهدی علیه السلام تنها راه الهی نجات هستند؛ پس چرا بزرگان از آموزه های اسلامی این مسأله را به دست آورده اند که به تعداد خلایق راه به سوی خداوند وجود دارد؟ اگر متوجه شویم که منظور از این طرق راه های فرعی منتخب هر مخلوق با توجه به ظرفیت خود است و منظور از تنها راه نجات شاهراه و راه اصلی هدایت است، مشکل برطرف خواهد شد.

 
بنده و خدا

به او گفتم: می دانستی، تنها راه نجات ما یکی است و هر راهی غیر آن، هلاکت را در پی دارد؟ (1) 
گفت: چگونه ممکن است؟! مگر نه اینکه راه برای رسیدن به حق، به عدد خلایق است؟! (2) پس چگونه ممکن است راه رسیدن به خداوند، برای تمام انسان ها یکی باشد؟ ما با هم متفاوتیم و هر کداممان منحصر به فردیم؛ نه تنها اثر انگشتمان که خصوصیات ظاهری و باطنیمان نیز، با یکدیگر فرق دارد؛ آیا همین مسأله ثابت نمی کند که راه های متفاوتی برای نجات، وجود دارد؟
- راست می گویی تو شبیه کسی نیستی، حتی دوقلوها هم شبیه یکدیگر نیستند؛ پس مطمئناً این تفاوت، عمل متفاوت را می طلبد؛ ولی آیا هیچ گاه به این فکر کرده ای که چه قدر شبیه دیگرانی! نه تنها تو، بلکه تمام مردم دنیا، شبیه هم هستند و نه تنها همه ی مردم دنیا، که همه ی مردم، در همه ی اعصار شبیه هم بوده اند.
- از چه حرف می زنی؟
- از خصوصیات مشترک انسانی؛ از ضعف ها و استعدادهای مشترکمان؛ آیا به این مسأله معتقدی که اکثر انسان ها برای رسیدن به هدف، عجول هستند (3) و پس از آن که از خداوند چیزی را خواستند و به حاجت نرسیدند، بی تابی می کنند و ناامید می شوند؟! آیا این را در همه ی مردم دنیا ندیده ای که از بخشیدن نعمت هایی که به آن بخشیده شده، بخل می ورزند (4) و معمولاً خودشان را ترجیح می دهند؟! نه تنها مهربانی همدیگر را، بلکه نعمت های خدایشان را نیز فراموش می کنند! (5) آیا حس نمی کنی میل به زیبایی دوستی، جاودانگی، کمال و تلاش برای به دست آوردن آن ها، در تمام انسان ها مشترک است؟!

در زیارت حضرت صاحب علیه السلام می خوانیم که امام مهدی علیه السلام تنها راه الهی نجات هستند؛ پس چرا بزرگان از آموزه های اسلامی این مسأله را به دست آورده اند که به تعداد خلایق راه به سوی خداوند وجود دارد؟

نگو نه؛ که به خاطر دارم، وقتی را که برای حفظ موهای سرت، به تمام پزشکان مطرح تهران، سر زدی؛ نگو نه؛ که به یادت می آورم زمانی را که به در و دیوار می زدی خانه ای را که چشمت را گرفته بود به دست آوری و وقتی عصبانی و پکر با من تماس گرفتی، گفتی از بچگی دوست داشتم ترقّی کنم و به درجات بالاتر برسم. خب؛ میل به کمال را برخی در دنیا جستجو می کنند؛ بچه، کمال را در چیزی می بیند و عارف در چیزی.
- خب بله؛ حرف های تو درست است؛ این خصوصیات در همه ی ما هست؛ بدون این که با تمام مردم جهان حرف زده باشم، از گزارشات اخبار و فیلم ها و ... حس می کنم که آن ها هم این گونه اند؛ ولی چرا می گویی راه نجات یکی است؟ چه عیبی دارد که هر کس از راه خود برود و خوشبخت شود؟!
- ببین عزیزم! اشکالی ندارد که هر کس یکی از راه های فرعی را انتخاب کند و با توجه به ظرفیت و توانایی ها و علایق خود از مسیری عبور کند؛ اما مسأله این جاست که همه ی این راه های فرعی باید به شاهراه و اتوبان اصلی برسد و آن شاهراه اصلی یکی است اگر من از مسیر خود بروم و تو نیز از مسیر خود و هیچ کدام در جاده ی اصلی نیفتیم چه می شود؟!
- هیچ کدام به هدف اصلی نمی رسیم.
-  آفرین! به نظر تو می شود که هزاران هدف و همه نیز حق، وجود داشته باشد؟!
- نه بعید است! چون حق یکی است و باطل کثیر!
- یاد شبی افتادم که مصداق بارز این مسأله بود؛ شبی که به یاد تاریخ مانده و از آن شب به بعد خیلی از خوبان، عاشق مرور آن، حداقل در هر سال یک بار، هستند. شبی که ملائکه فرصت پلک زدن را از خود گرفته بودند و نمی خواستند حتی آنی از آن را از دست بدهند.
- از چه شبی حرف می زنی؟
- شب عاشورا! لحظه ای چشمان خود را ببند و به خیمه ی یاران اباعبدالله علیه السلام، این وفاداران عزیز، نگاهی کن! اشراف مشهوری، چون زهیر بن قین (٦)،  بریر بن حضیر همدانی مشرقی، عالم حدیث شناسی چون شوذب بن عبدالله همدانی، عابس بن ابی شبیب شاکری، سخنور و شب زنده داری پارسا تا غلامی هم چون جون بن حری .(7)

اشکالی ندارد که هر کس یکی از راه های فرعی را انتخاب کند و با توجه به ظرفیت و توانایی ها و علایق خود از مسیری عبور کند؛ اما مسأله این جاست که همه ی این راه های فرعی باید به شاهراه و اتوبان اصلی برسد و آن شاهراه اصلی یکی است اگر من از مسیر خود بروم و تو نیز از مسیر خود و هیچ کدام در جاده ی اصلی نیفتیم چه می شود؟!

آن پیرمرد را ببین چگونه از فرصت امشب بهره می برد و به مزاح مشغول است! (8) برو به خیمه ای که یاران عاشورایی مولا صف ایستاده اند تا مولا بیرون آمده و آنان داخل شده، خود را تمیز نموده و با مشک معطر سازند؛ (9) راستی فردا چه خبر است که باید در آن تمیز و معطر بود! به خیمه ی مناجات و نیایش عاشقانه ی لحظات آخر، نظری بینداز! قبل از آن که صدای هق هق گریه هایشان، جگرت را آب کند، بیرون بیا و با خدای خویش تنهایشان بگذار!
- چه صحنه ی زیبایی بود! کاش آن جا مانده بودیم و به این دنیا باز نمی گشتیم!
- به نظر تو، چرا یاد آن شب افتادم؟
- برای این که هر کدام از یاران حق، اهل شغل و موقعیت خاصی بودند؛ ولی همگی همراه مولا، در شاهراه حسین علیه السلام قدم می زدند.
- احسنت! خوشحالم که متوجه مسأله شدی.
- تمام تلاش ما این است که بر گرد وجود حجت این زمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بگردیم و دیگر فرق نمی کند که پزشک باشیم یا طلبه؛ کارگر باشیم یا کارفرما؛ خانه دار باشیم یا کارمند؛ مهم این است که در شاهراه حجت الله (10) حرکت کنیم و هر روز با به یاد آوردن این مسأله، نیرو و نشاطی تازه بگیریم.
تنها برای شادی دل مولا برخیزیم و یادمان نرود سبیل الله، عین الله، رحمت واسعه ی او و مصداق بارز اسم شکور خداوند در بین ما هست.

پی نوشت:

1- السّلام علیکَ یا سَبیلَ اللهِ الّذی مَن سَلَکَ غَیرَه هَلَک: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (علیه السّلام)، ص 857؛ مرتضی مجتهدی، صحیفه مهدیه، قم: نشر الماس، 1388، زیارت چهارم در سرداب مقدس، ص 624.
2- «الطرق الی الله بعدد نفوس الخلایق»، جمله ای است که از آموزه های دینی اقباس شده و حدیث نیست.
3- و کان الانسان عجولا (الاسراء، 11)؛ خلق الانسان من عجل (الانبیاء، 37)
4- و اذا مسّه الخیر منوعاً: و چون خیری به او (انسان) رسد بخل می ورزد. (المعارج، 21)
5- انسان فراموشکارِ آفریدگار خود: «نسوا الله» (التوبه، 67)، آفرینش خود: «نسى خلقه» (یس، 78)، هویت خود: «تنسون انفسكم»(البقره، 44)، روز حساب: «نسوا یوم الحساب»(ص، 26)، پند و موعظه دلسوزان. «نسوا حظّاً مما ذكروا به»(المائده، 13) است.
6- برای آگاهی بیشتر از این سردار آسمانی ر.ک: مجلسی، بحار، ج 44، ص 371.
7- جون، غلام ابوذر غفاری بود که پس از رحلت ابوذر به مدینه برگشت و به امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) خدمت کرد: در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه از او سخن به میان آمده است.
8- در شب عاشورا، حبیب بسیار شادمان و خرسند بود و با اصحاب و یاران امام (علیه السلام)، شوخی می کرد.: محمد بن عمر؛ رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش، ص 79.
9- امام علیه السلام در نزدیک سحر شب عاشورا، در سرا پرده مخصوص، بدن خود را نوره کشید که آن را با بوی مشک معطر کرده بودند، در آن وقت بریر بن خضیر و عبدالرحمان کنار آن خیمه به نوبت ایستاده بودند که بعد ایشان، خود بدنشان را پاک و خوشبو سازند: مثیر الاحزان ابن نما، ص 54؛ لهوف ص 84؛ بحار ج 5 ص 1.

مراقبت های لازم جسم و روح قبل از محرم

اگر قرار باشد در یک مهمانی شرکت کنیم، طبیعتاً شب زودتر به خانه می رویم، لباس مناسب می پوشیم، خود را خوشبو می کنیم و... هر چقدر مهمانی مهم تر و میزبان مهم تر و عزیزتر باشد، آمادگی ما بیشتر و حساسیت ما نیز بیشتر خواهد بود.

 
عشق به امام حسین

با توجه به عظمت مصیبتی که هر ساله با طلوع محرم در انتظار دل شیعه است. باید قبل از رؤیت هلال ماه غم ، آمادگی لازم را در خود ایجاد نماییم و با قلب و روح و فکر و جسمی آماده به استقبال ماه حسینی رویم، تا حظ وافر را از ایام اشک ببریم.

برای این آمادگی باید مقدماتی فراهم شود. اولین آن، معرفت به محرم و صاحب محرم است. باید به تفکر و مطالعه بیشتر در این زمینه ها پرداخت، تا به واسطه اندیشیدن در معارف عاشورا و حضرت سید الشهدا (علیه السلام) و شهدای کربلا و نیز بهره مندی از کتب معتبر بزرگان و علما، کسب معرفت نمود. تا وقتی که این معرفت وجود نداشته باشد، آدمی خود را آنچنان که در شأن محرم و صاحب آن است آماده نمی کند.

باید قبل از محرم ، ایامی را مراقب گوش و چشم و دست و زبان و سایر اعضای بدن بود و در مراعات حال آن ها کوشید. باید مراقب آنچه می شنویم باشیم تا در ماه محرم توفیق شنیدن مقتل، مرثیه، فضائل و مناقب اهل بیت ( علیهم السلام ) بالأخص خامس آل عبا ( علیه السلام ) را داشته باشیم.

مراقبت از جسم و روح در ماه محرم

می گویند "باب الحسین" در باز و وسیعی است که همه را به آن راه می دهند. هر کس هم به فراخور حال یک جور وارد می شود و ارادتش را نشان می دهد؛ شروع ماه محرم بهانه خوبی است تا با ایجاد تغییراتی کوچک در زندگیمان، ضمن آمادگی و استفاده بهتر از لحظات نورانی این ماه، یک قدم به سبک زندگی عاشورایی نزدیک تر شویم و این حال خوب را حفظ کنیم.

اکنون نوبت آن است که آنچه در ماه محرم باید مراعات شود و شئون یک عزادار به حساب می آید یادآور شویم:

1. رنگ مصیبت در زندگی روزانه

در روایتی پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى كه در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود

زندگی دوستان اهل بیت (علیهم السلام) باید در محرم و صفر تغییر چهره دهد تا توفیق عرض ادب و تسلیت به ساحت صاحبان مصیبت پیدا کنند، که همان ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند.از سوی دیگر، کارهای هیئات و حسینیه ها مانند توزیع چای و پخت و پز و شستشو و سیاهپوش کردن معابر و مساجد را بین خود تقسیم کنند تا همه بتوانند فیض سخنرانی و ذکر مصیبت و سینه زنی را درک کنند.

قبل از محرم امور شخصی را به انجام رسانند تا در ایام محرم وقت عزاداری داشته باشند. بهترین اوقات روز را به مجالس اهل بیت (علیهم السلام) اختصاص دهند، بدین صورت که تا آخر وقت در محل کار یا خانه نمانند و هنگام خستگی را به مجلس اختصاص دهند. یا اگر نخواستند جایی بروند و کسی با آن ها کاری نداشت، به مجلس بروند. این گونه نباشد که اوقات اضافی را به مجالس اختصاص دهند.

2. پیش بودن عزا بر شادی

همان گونه که نباید حزن و اندوه شخصی را بر شادی و فرح اهل بیت (علیهم السلام) مقدم شماریم. شادی و سرور شخصی و عمومی را نیز نباید بر مصائب، حزن، غم و عزاداری آن حضرت (علیه السلام) مقدم شماریم.

چنانچه روایتی از امام رضا (علیه السلام) است که فرمودند همین که ماه محرم فرا می رسید، لبخند از لبان پدرم محو می شد و دیگر کسی ایشان را متبسم نمی دید. بر همین اساس، حزن ظاهری و باطنی از دیگر قدم های آمادگی برای محرم است.

حضرت على (علیه السلام) در روایتى مى فرماید: «شیعیان و پیروان ما در شادى و حزن ما شریكند.» (بحارالانوار، ج 44، ص 287)

امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند: «شیعیان ما پاره اى از خود ما بوده و از زیادى گل ما خلق شده اند؛ آنچه كه ما را بد حال یا خوشحال مى سازد، آنان را بدحال و خوشحال مى گرداند» (امالى، ص 305)
در روایتی پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى كه در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود. (بحارالانوار،ج 44، ص293)

3. سیاهپوشی

امام صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمود: هیچ كس نیست كه درباره حسین (علیه السلام) شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند و او را مى آمرزد

تهیه ی لباس برای خود و خانواده و فرزندان قبل از ماه محرم یکی از آداب این ماه است. باید به فکر تهیه ی لباس سیاه باشیم تا با این کار بهترین درس را برای آمادگی در عزای امام حسین (علیه السلام) به خانواده و دوستان خود داده باشیم.

به روایت ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، امام حسن (علیه السلام) در سوگ امیرمؤمنان على (علیه السلام) جامه سیاه پوشید و با همین جامه براى مردم خطبه خواند. (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 16، ص 22)

بر اساس حدیثى که اکثر محدثان نقل کرده اند، زنان بنى هاشم در سوگ اباعبدالله الحسین (علیه السلام) جامه سیاه پوشیدند. (بحارالانوار، ج 45، ص 188؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 890)

مرحوم کلینى چنان نقل مى کند که سلیمان بن راشد از پدرش نقل کرد: امام سجاد (علیه السلام) را دیدم که جبّه اى جلو باز و سیاه رنگ و طیلسانى (عبایی) کبود رنگ پوشیده بود. (وسائل الشیعه، ج 3، ص 361)

این شیوه از سوى دیگر ائمه (علیهم السلام) و بزرگانى چون ام سلمه، مختار ثقفى و سیف بن عمیره نخعى کوفى جریان داشته و در عصر غیبت تاکنون تداوم یافته است. (سیاهپوشى در سوگ ائمه نور، ص 129-155)

باید کاری کنیم که حتی کوچک ترین فرد خانواده این پرسش در ذهنش به وجود آید که مگر چه شده است که ناگهان همه چیز متغیر می گردد و رنگ مشکی در زندگی ما حرف اول را می زند؟! فرزندانی که با این فرهنگ بزرگ می شوند، می آموزند که باید قبل از محرم برای گریه، عزا و حزن آماده باشند.

4- گریه برای اباعبدالله الحسین علیه السلام

امام صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمود: هیچ كس نیست كه درباره حسین (علیه السلام) شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند و او را مى آمرزد. (رجال شیخ طوسى، ص289)

حسین بن على (علیه السلام) فرمود: چشمان هر كس كه در مصیبت هاى ما قطره اى اشك بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى دهد. (احقاق الحق، ج 5، ص523)

صدای قدم های ماه عزای اشرف اولاد آدم به گوش می رسد، ماه سفره ماتم حضرت اباعبدالله (علیه السلام)؛ پس هر کسی که خود را نوکر و ارادتمند به ایشان می داند، باید روحاً و جسماً مهیای ورود به ماه ماتم آن حضرت کند.

انشاءلله با دلی سوخته، همرنگ مولا صاحب عصر (عجّل الله فرجه الشریف) می شویم و با او در عزای جد مظلومین اشک می ریزیم گر چه تمام قطرات اشک عالم را قیاسی با یک قطره ی خونین اشک صاحب عصر  علیه السلام نیست.

جمعه, 17 مهر 1394 22:35

رهایی از غار تاریک غیبت

 

 

 

رهایی از غار تاریک غیبت

 

شیعیان حضرت ولی عصر علیه السلام که به دنبال تعجیل در ظهور هستند، باید به امر و فرمان خداوند توجه کنند و چه امری بالاتر از رضایت والدین که خداوند آن را بعد از توحید مطرح می کند.

 

 

داستان "اصحاب رقیم" را شنیده ای؟[1] آن موقع که سه نفر عابد در غاری به عبادت مشغول بودند. سنگ بسیار بزرگی از بالای غار، از کوه جدا شد و به درگاه غار افتاد و آن را کامل پوشانید. آن سه نفر در ظلمت و تاریکی محض غار محبوس ماندند. آنان خود را در بن بست هولناکی دیدند و برای نجات خود گفتگو کردند. سرانجام یکی از آنها پیشنهادی داد و مورد قبول هر سه قرار گرفت. او گفت: «هیچ راه نجاتی نیست مگر اینکه؛ عمل خالصی که انجام داده ایم را در پیشگاه خدا شفیع قرار دهیم، ما بر اثر گناه در اینجا محبوس شده ایم، باید با عمل خالص، خود را نجات دهیم.»

عبرت اول: راه نجات چیست؟

خداوند در چندین جای قرآن داستان گذشتگان را مطرح می کند؛ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن یَخْشَى؛ تا عبرتی باشد برای بندگان.[2] از این رو گریزی بزنیم از این داستان به وضعیت کنونی. ما نیز همچون مردان داستان، بر اثر گناه در زندان غیبت محبوس شده ایم. ظلمت و تاریکی در اطرافمان پراکنده شده است. جنگ و جنایت و خونریزی همه جا را فرا گرفته است. کودکان بی گناه هر روز در خون خود می غلطند. جاهلیت مدرن سربرافراشته و زنان و مردان را به کام خود کشیده است. انسان در وادی جهل و ظلمت فرو رفته؛ گرد و غبارِ غفلت به رویش کشیده شده است. توانگر به فکر ناتوان نیست. برخی از پرخوری جان می دهند، برخی از اینکه چیزی ندارند بخورند. در یک کلام: جهان در ناعدالتی غرق شده است. راه نجات چیست؟

قصه ای که باید شنید

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهایی و نجات را در کار مخلصانه می داند و حضرت علی علیه السلام در مورد زمان غیبت این گونه می فرمایند: «در زمان غیبت کبری، کسی بر دینش باقی نمی ماند و هر کس به شکلی دینش را از دست می دهد مگر مخلصان؛ تنها آنان با روح و حقیقت یقین تماس دارند.»(بحارالانوار، ج51، ص110)

اولی گفت: «خدایا! می دانی که من روزی فریفته زن زیبایی شدم، او را دنبال کردم وقتی که بر او مسلط شدم و خواستم با او عمل منافی عفت انجام دهم به یاد آتش دوزخ افتادم و از مقام تو ترسیدم و از آن کار دست برداشتم، خدایا به خاطر این عمل، سنگ را از اینجا بردار.» وقتی که دعای او تمام شد ناگاه آن سنگ تکانی خورد و اندکی عقب رفت به طوری که روزنه ای به داخل غار پیدا شد.

عبرت دوم: گناهانی که مرا حبس کردند

و چه بسیار امور دنیوی که امروزه ما را فریفته خود کرده است. زمانی که به دنیای مجازی می رویم، یا وقتی که به دانشگاه یا تفریح با دوستان یا به مهمانیها یا ...می رویم و خوش می گذرانیم، آیا خلوتی با دل خود داریم که به عاقبت کارمان  بیندیشیم و از ترس آتش جهنم از کار ناشایست خود دست برداریم؟ آیا تا به حال سرِ بزنگاهِ گناه، به یاد خدا افتاده ایم؟ آیا مقام و جایگاه خداوند، ما را از انجام گناه منصرف کرده است؟ آیا این حدیث را به گوش جان شنیده ایم که «ما را محبوس نکرده است مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان (شیعیان) به ما می رسد و ما آن را ناخوش می داریم و از ایشان نمی پسندیم!»[3] بدانیم که توجه به گناه نکردن وسیله ایست که ما را به نور و روشنایی ظهور نزدیک می گرداند.

قصه ای که باید شنید

دومی گفت: «خدایا! تو می دانی که گروهی کارگر را برای امور کشاورزی اجیر کردم، تا هر روز نیم درهم به هر کدام از آنها بدهم، پس از پایان کار، مزد آنها را دادم. یکی از آنها این مقدار را قبول نکرد و مزد خود را نگرفته و رفت. من با آن نیم درهم کشاورزی کردم و سود فراوانی نصیبم شد، تا روزی آن کارگر آمد و نیم درهم خود را مطالبه نمود. حساب کردم نیم درهم او برای من ده هزار درهم سود داشته، هم مبلغ را به او دادم و او را راضی کردم. این کار را از ترس مقام تو انجام دادم، اگر این کار را از من خالص می دانی به خاطر آن، این سنگ را از اینجا بردار.» در این هنگام آن سنگ تکان شدیدی خورد به قدری عقب رفت که درون غار روشن شد، به طوری که آنها همدیگر را می دیدند، ولی هنوز نمی توانستند از غار خارج شوند.

عبرت دوم: از مردم تا محبوب

رفتار صحیح با بندگان، همانست که می تواند انسان را از چاه ظلمت به سمت نور و روشنایی هدایت کند و می تواند حرکتی به سمت ظهور حضرت صاحب عصر علیه السلام باشد. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «وقتی قائم خاندان پیامبر قیام کند (اموال را) به طور مساوی تقسیم می کند و در میان خلق به عدالت رفتار می کند.»[4] بنابر این یکی از درخواستهای امام از شیعیانشان در دوران غیبت این است که حق و حقوق مردم را رعایت کنند، اموال مردم را به ناحق نخورند.

بنابراین اختلاس، رانت خواری، دزدی، کلاهبرداری و... همه از عواملی هستند که ظهور را به تاخیر می اندازند.
در آیات و روایات نمونه های فراوانی در رابطه با رفتار مومنین با یکدیگر هست: یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّه بِقَوْمٍ یحِبّهمْ وَیحِبّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْمؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْل اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّه وَاسِعٌ عَلِیمٌ: اى كسانى كه ایمان آورده اید، هر كس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى آورد كه آنان را دوست مى دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان ] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى ترسند. این فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد مى دهد، و خدا گشایشگر داناست. [5]

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «از ما نیست کسی که همسایه اش از بدی های او در امان نباشد.»[6] «از ما نیست کسی که با مسلمانی تقلب و دغلی کند.»[7] «از ما نیست کسی که در امانت خیانت کند.»[8] در روایات هست که امام رضا علیه السلام می فرمایند: «به خدا سوگند کارهای شما هر روز و شب به من عرضه می شود.» اعمال ما شیعیان هر روز و شب به امام شیعیان عرضه می شود. پس بَدا به حال آنانی که با اعمال خود دل حضرت را به درد می آورند و خود را در غار تاریکی محبوس نگه می دارند.

قصه ای که باید شنید

سومی گفت: «خدایا! تو می دانی که روزی پدر و مادرم در خواب بودند، ظرفی پر از شیر برای آنها بردم، ترسیدم اگر آنجا بگذارم و بروم حشره ای در آن بیفتد. از طرفی نمی خواستم آنها را بیدار کنم و موجب ناراحتی آنها شوم. از این رو همان جا صبر کردم تا آنها بیدار شدند و از آن شیر نوشیدند، خدایا اگر می دانی که این کار من برای جلب خشنودی تو بوده است، این سنگ را از این جا بردار.» وقتی که دعای او به اینجا رسید، آن سنگ تکان شدیدی خورد و به قدری عقب رفت که آنها به راحتی از میان غار بیرون آمدند و نجات یافتند.

عبرت سوم: حق فراموش شده

آیا تا به حال سرِ بزنگاهِ گناه، به یاد خدا افتاده ایم؟ آیا مقام و جایگاه خداوند، ما را از انجام گناه منصرف کرده است؟ آیا این حدیث را به گوش جان شنیده ایم که «ما را محبوس نکرده است مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان (شیعیان) به ما می رسد و ما آن را ناخوش می داریم و از ایشان نمی پسندیم!» (بحارالانوار، ج53، ص176)

حق پدر و مادر بر انسان از بزرگترین حقوق و بعد از حق خداست و از این رو خداوند در چندین جای قرآن بعد از دعوت به توحید، احسان به پدر و مادر را امر کرده است:وَاعْبدواْ اللّهَ وَلاَ تشْرِكواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ...؛ و عبادت کنید خدا را و شریک قرار ندهید به خدا چیزی را و نیکویی کنید به پدر و مادر خود ....»[9]

امام سجاد علیه السلام در دعایی می فرماید: «خدایا مرا موفق کن تا خواست آنان را بر خواست خود و رضای آنان را بر رضای خود مقدم کنم.»[10] نکته اینجاست که جلب خشنودی پدر و مادر یکی از راه های برون رفت از غار تاریکی بیان شده است.
متاسفانه بسیار دیده شده است که امروزه جوانان وقت بسیاری را صرف زندگی شخصی، یا دوستان خود و یا صرف دنیای مجازی می کنند و به ندرت در پی جلب خشنودی والدین خود هستند و چه بسا آنان را به فراموشی سپرده اند. شیعیان حضرت ولی عصر علیه السلام که به دنبال تعجیل در ظهور هستند، باید به امر و فرمان خداوند توجه کنند و چه امری بالاتر از رضایت والدین که خداوند آن را بعد از توحید مطرح می کند.

پایان قصه ای که ادامه دارد

سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که به راستی و از روی خلوص با خدا رابطه برقرار کند و بر همین اساس، رفتار نماید، رهایی و نجات می یابد.»[11] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهایی و نجات را در کار مخلصانه می داند و این گونه است که حضرت علی علیه السلام در مورد زمان غیبت این گونه می فرمایند: «در زمان غیبت کبری، کسی بر دینش باقی نمی ماند و هر کس به شکلی دینش را از دست می دهد مگر مخلصان؛ تنها آنان با روح و حقیقت یقین تماس دارند.»[12]

تاریخ تکرار می شود

آری، تاریخ تکرار می شود. از گذشتگان پند و اندرز بیاموزیم و آن را سرلوحه کار خود قرار دهیم. داستان اصحاب رقیم داستان مردانی است که در غاری تاریک و ظلمانی گرفتار شده اند. هر کدام از آنها به سبب کار خالصی که در پیشگاه خداوند انجام داده اند، قدمی به سمت نور و رهایی برداشتند تا سرانجام آزاد شدند.

و تو ای شیعه ی منتظر که در غار تاریکی غیبت گرفتار شده ای؛ با کارهای مخلصانه ی خود، بالاخص خدمت خالصانه نسبت به آن عزیز دور از نظر و جلب قلوب گرفتاران چاه غیبت به محبت و دستگیری آن عزیز چشم انتظار، وجدیت بردعای فرج و ظهورش ،راهی به سمت نورِ هدایت و ظهور پیدا کن.

پی نوشت:
[1] در اینکه اصحاب رقیم کیانند، بین مفسران و محدثان اختلاف نظر است، ما این داستان را از کتاب قصه های قرآن، محمد محمدی اشتهادردی، ص593 می آوریم.
[2] نازعات 26 ؛ آل عمران 13
[3] بحارالانوار، ج53، ص176
[4] الغیبه نعمانی، باب13، ح26، ص242
[5] مائده 54
[6] عیون اخبار الرضا، ج2، ص29
[7] الکافی، ج5، ص133
[8] المقنعه، ص119
[9] نساء 36
[10] صحیفه سجادیه، ص129
[11] تفسیر نورالثقلین، ج3، ص249و250 ؛ قصه های قرآن، محمد محمدی اشتهاردی، 593و 594
[12] بحارالانوار، ج51، ص110

 

 

 

پنج شنبه, 09 مهر 1394 10:55

غدیر و ما !

برای رساندن خبر ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) در غدیر چه می کنید؟

غدیر را می توان علت خلقت دانست چرا که اگر خداوند عالم جهان و موجوداتش را آفرید اگر من انسان و افلاک را خلق کرد و اگر .... « یا احمد لولاک لما خلقت الأفلاک و لولا علی لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما » تمام هستی اگر آفریده شد تنها دلیل آن وجود مبارک صاحبان ولایت و صاحبان غدیر است ... (جنة العاصمة : 148 ، مستدرک سفینة البحار : 3 / 334 عن مجمع النورین : 14 ، عن العوالم )

جشن غدیر


عید گرفتن غدیر به معناى زنده نگه داشتن آن روز تاریخى در دل هاى شیعیان و احیاى محتواى آن در مقابل دشمنان است و به عنوان علامتى بزرگ بر صفحه ى تاریخ تشیع نقش بسته و نشان دائمى ولایت است.

غدیر سخن از چه می گوید؟ آیا غدیر تنها یک واقعه تاریخ است که در طول زمان رنگ تکرار و کهنگی و عادت به خود گیرد؟ نه، هرگز! اگر این گونه بود در طول این هزار سال از بین رفته بود و اهمیت خویش را از دست داده بود... پس چگونه است که غدیر هر روز تازه تر می شود و دشمنان در از بین بردن آن حریص تر می شوند؟

غدیر را می توان علت خلقت دانست چرا که اگر خداوند عالم جهان و موجوداتش را آفرید اگر من انسان و افلاک را خلق کرد و اگر .... « یا احمد لولاک لما خلقت الأفلاک و لولا علی لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما » تمام هستی اگر آفریده شد تنها دلیل آن وجود مبارک صاحبان ولایت و صاحبان غدیر است ...(جنة العاصمة : 148 ، مستدرک سفینة البحار : 3 / 334 عن مجمع النورین : 14 ، عن العوالم)

غدیر بذر و دانه ای بود در بوستان رسالت ؛ چرا که تداوم مسیر رسالت و نبوت را تمام و کمال می کند (الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكم الإِسْلاَمَ) (مائده، 3)

غدیر آزمونی است برای یک امت، نه تنها برای یک روز و 30 روز و یک ماه و یک سال بلکه برای تمام مدت عمر برگزار گشته تا مقبولین و مردودین امت پیامبر صلی الله و علیه و آله معلوم شوند.

بدون این بذر ، نه تنها بوستان رسالت ثمر و نتیجه ای ندارد ( بَلِّغْ مَا أنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ) بلکه رسالت 124 هزار پیامبر است که اگر غدیر نباشد ( وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه) می شود. (مائده، 67)

در حقیقت بدون قبول و گواهی بر غدیر کسی اجازه ی ورود به بهشت راندارد... (مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 27، ص 194)

انکار کننده غدیر، دوزخی خواهد بود ... ای مردم، او از طرف خداوند امام است و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذب نماید. (قسمتی از خطبه غدیر)

غدیر آزمونی است برای یک امت، نه تنها برای یک روز و 30 روز و یک ماه و یک سال بلکه برای تمام مدت عمر برگزار گشته تا مقبولین و مردودین امت پیامبر صلی الله و علیه و آله معلوم شوند.

آیا شایسته نیست برای چنین روزی، که خداوند بر ارزش و اعتبار آن مهر تأیید زده تا آنجا که به پیغمبر (رحمة للعالمین) ؛ کسی که که به امانت داری، و به خوش خلقی شهرت داشته را به بطلان رسالتش تهدید می کند و می فرماید: "یا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ ما أْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَ اللَّه یَعْصِمکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ (مائده، 67)
ابلاغ کن آنچه را که خداوند به تو نازل کرده که در غیر این صورت رسالت خداوند را انجام نداده ای.
عیدی که به سبب آن خداوند آن را اکمال دین و تمام نمودن نعمت را از سوی خود عنوان می نماید و به کالبد اسلام با غدیر روح می دهد و آنگاه آن را کامل می کند.

آری ... به واقع بهترین روزی که شایستگی دارد ملقب به بزرگترین عید شود، غدیر است.

شخصى یهودى كه در مجلس خلیفه دوم حاضر بود گفت: اگر آیه ى "الْیَوْمَ اَكْمَلْت لَكمْ دینَكمْ..." "كه در روز غدیر نازل شده" در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عید مى گرفتیم! (الغدیر: ج 1 ص 283. عوالم: ج 3:15 ص 115 و 303)

جشن غدیر

امام صادق علیه السلام مى فرماید: انبیاء بنى اسرائیل روزى را كه جانشینِ بعد از خود را تعیین مى كردند عید قرار مى دادند.
"عید غدیر" هم روزى است كه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله، على علیه السلام را براى مردم منصوب فرمود .... (بحارالأنوار: ج 37 ص 170)

پیامبر رحمة للعالمین صلى اللَّه علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام وصیت فرمود كه این روز را عید بگیرد، و فرمود: انبیاء هم چنین مى كردند و به جانشینان خود وصیت مى كردند كه این روز را عید بگیرند. [ عوالم: ج 3:15 ص 211]
امام رضا علیه السلام فرمود: روز غدیر، روزى است كه خداوند به جبرئیل امر مى كند تا تختى از كرامت خود در مقابل بیت المعمور قرار دهد.
سپس جبرئیل بر فراز آن قرار مى گیرد و ملائكه از همه ى آسمان ها جمع مى شوند و بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله ثنا مى فرستند و براى شیعیان امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام و محبّان ایشان استغفار مى كنند
. [ همان ص 222]

آری، برترین روزها و اعیاد، روز ولایت و بندگی، روز عید غدیر می گذرد و ما می مانیم و این سؤال؛

ما چه کرده ایم؟ آیا واقعاً به فرموده پیامبرمان صلی الله و علیه وآله  «عید غدیر برترین عید امت است» عمل کرده ایم؟

آیا آنان که از اسلام هیچ نمی دانند و اعیاد ما را می بینند، متوجه می شوند که عید غدیر از همه اعیاد بالاتر و برتر است؟

به راستی ما شیعیان ، عید غدیر را در مقایسه با سایر اعیاد ملی و مذهبی در کدام رتبه قرار داده ایم؟

آیا گامی برای عظمت بخشیدن به این عید الهی که در آسمان شور و هیجانی خاص بر پا می کند برداشته ایم یا کلامی تاثیرگزار گفته ایم؟  
عیدی که در میان اعیاد دیگر چون ماه است در میان ستارگان. 

امام کاظم علیه السلام فرموده اند: هركس نمی تواند ما را صله كند ، پس نیكان پیرو ما را صله نماید ، برای او ثواب صله ما نوشته می شود.


من برای این مهم ترین عید چه اندیشیده ام؟

یادمان باشد آنچه مهم است کیفیتِ تلاش و میزان اخلاص ماست نه کمیت. بیایید به قدر توانمان و برای رضای خدا فرهنگ غدیر را گسترش دهیم.

در این فرصت و مجالی که در حد خواندن یک مقاله با هم هستیم، پیشنهاداتی را برای این روز خدمتتان عرض می کنم؛ انشالله که مفید واقع شوند ...

زنده کردن جمله مشهور در تمامی دید و بازدیدها

«الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمه المعصومین-علیهم السلام-»

برگزاری جشن ها و شادی هایی پر انرژِی و در شأن صاحب این روز

برگزاری مراسم عقد اخوت.

درباره آداب عمل عقد اخوت در این روز نقل شده است: دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن بگذارد و خود صیغه اخوت را چنین بخواند:

«واخَیتک فِی الله وَصافَیتک فِی اللهِ وصافَحتک فِی اللهِ، وَعاهَدت ٌالله وَمَلائِکتَه وَکتبَه وَ رسلَه وَاَنبِیاءَه، وَالاَئِمَّهِ المَعصومینَ علیهم السَّلام، عَلی اَنّی اِن کنت مِن اَهلِ الجنَّه وَالشَّفاعَه، وَاذِنَ لی بِاَن اَذخلَ الجَنَّه لا اَذخلها اِلّا وَاَنتَ مَعی» آن گاه آن فرد مؤمن بگوید «قَبِلت» پس بگوید «اَسقَطت عَنک جَمیعَ حقوقِ الاخوَّهِ ما خَلاَ الشَّفاعَهَ وَالدعاءَ وَالزِّیارَهَ.»

طرح اطعام و افطاری دادن

در باب اهمیت اطعام و افطاری در این روز در مقاله ای که در باب این موضوع نوشته شده مراجعه بفرمایید.

آشتی کنان راه بیاندازیم

هرکسی تصمیم بگیرد به حرمت امیرالمومنین علیه السلام اگر از یکی از محبین امیرالمومنین علیه السلام کدورتی دارد آن کدورت را کنار بگذارد به نیت شادی قلب مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام، تا دلش انشالله آماده شود برای دریافت نور بدون کدورت.

پس در این کار سبقت بگیریم:  وَالسَّابِقونَ السَّابِقونَ، أولئِک الْمقَرَّبونَ

بنابر این حرف هایی مثل تقصیر کی بود و چی بود را کنار بگذاریم و به خاطر صاحب این روز غرورمان را زیزپا بگذاریم کنیم ؛ یادمان نرود که هر چیزی سخت به دست آید ارزشش بیشتر است ...

رفع گرفتاری از مؤمنین

شاید این عمل ازبقیه ی اعمال زیباتر باشد چقدر خوب است هرکدام فکر کنیم در خانواده ،فامیل، همسایه ها یا دوستان چه مشکلات و گرفتاری هایی وجود دارد ... اسلام دین شادی حقیقی است ... ای کاش این توفیق دست بدهد تا شادی واقعی را به محبین اهل بیت علیهم السلا هدیه کنیم.

امام کاظم علیه السلام فرموده اند: هركس نمی تواند ما را صله كند ، پس نیكان پیرو ما را صله نماید ، برای او ثواب صله ما نوشته می شود. (كامل الزیارات، 319، باب 105 به نقل از مكیال المكارم)

خیلی از کارهای زیبای دیگری وجود دارند تا عظمت و زیبایی این عید بزرگ را به نمایش بگذارد. انشالله که هر یک از ما توفیق داشته باشیم اعمال و رفتارهای شایسته ای در این روز داشته باشیم.

پنج شنبه, 09 مهر 1394 10:47

غدیر شهادت یا سکوت

 
 
 

اگر در غدیر بودیم، شهادت می دادیم یا سکوت می کردیم

تصوّر کنید بعد از ظهور حضرت مهدی علیه السّلام به مناسبت اربعین حسینی، اعلام شود: «ایشان مسیر نجف به کربلا را پیاده طی خواهند کرد، برای همین از عموم علاقمندان جهت شرکت در این پیاده روی دعوت می گردد» به نظر شما چه اتّفاقی خواهد افتاد؟ امیدوارم باشیم و ببینیم.

حجة الاسلام محمّدحسن بشیری - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
غدیر ، شهادت دادن غدیر

کمتر مسلمانی است که جریان غدیر خمّ را اصلا نشنیده باشد، شیعیان هم که به لطف خدا مطّلعند؛ امّا اجازه دهید این بار به گونه ی دیگری بیان کنیم.
ماه های پایانی عمر رسول الله صلی الله علیه و آله است و ایّام حجّ هم از راه رسیده، اعلام می شود که «رسول خدا صلی الله علیه و آله به حجّ خواهند رفت و هر مسلمانی که مایل است می تواند در این سفر، رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراهی کند. به یاد داشته باشید این حجّ، تنها حجّ رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد، ضمناً در این سفر مناسک حجّ نیز توسّط رسول الله صلی الله علیه و آله تعلیم داده خواهد شد.»

مگر کار رسول صلّی الله علیه و آله غیر از این است که آنچه به او گفته شد را به مردم منتقل کند؟ پس این تأکید و تهدید برای چیست؟ در این 23 سالی که از دوران نبوّت و رسالت ایشان گذشته چه بسیار اقدامات تبلیغیِ در شرایط دشوار که توسّط نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله صورت گرفته، چه بسیار جنگهایی که ایشان پشت سر گذاشته، چه مطلبی را پیامبر صلّی الله علیه و آله باید به مردم برساند که تأکید و تهدید می طلبد؟

ملاحظه می فرمایید که جمعیّت فراوانی همراه ایشان شدند و در خدمت ایشان حضور داشتند، همین افراد، رویدادها را پس از بازگشت به اطّلاع دیگران هم رساندند. از لحظ شروع سفر تا پایان آن اتّفاقات مختلفی روی داده که بسیاری از آنها در تاریخ ثبت شده است.

یکی از مهمترین آنها، موضوع معرّفی رسمی جانشین رسول الله صلّی الله علیه و آله در غدیر خمّ می باشد.1 تا اینجا را همه می دانیم لکن اشاره ای گذرا به دو آیه ای که در مقطع زمانی غدیر نازل شده است:

آیه 67 سوره مائده: «یا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ ما أ نْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه وَ اللَّه یَعْصِم كَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرینَ ؛ ای رسول، آنچه از ربّ تو بر تو نازل شده را تبلیغ کن و اگر انجام ندهی (تبلیغ نکنی)، رسالت ربّ را تبلیغ نکرده ای...»
مگر کار رسول صلّی الله علیه و آله غیر از این است که آنچه به او گفته شد را به مردم منتقل کند؟ پس این تأکید و تهدید برای چیست؟ در این 23 سالی که از دوران نبوّت و رسالت ایشان گذشته چه بسیار اقدامات تبلیغیِ در شرایط دشوار که توسّط نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله صورت گرفته، چه بسیار جنگهایی که ایشان پشت سر گذاشته، چه مطلبی را پیامبر صلّی الله علیه و آله باید به مردم برساند که تأکید و تهدید می طلبد؟ و البته اینکه خدا تو را از مردم حفظ می کند. 
آنگاه که مطلب بیان می شود، بخشی از آی 3 سور مائده نازل می شود، توجّه کنید:
«الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكمْ دینَكمْ وَ أَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتی وَ رَضیت لَكم الْإِسْلامَ دینا ؛ امروز دین شما را بر شما اکمال، و نعمت را بر شما اتمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما پسندیدم.»
آنچه را پیامبر صلّی الله علیه و آله در آن مقطع مهمّ تبلیغ کردند سبب اکمال دین و اتمام نعمت است، و اسلام می شود دینی خدا پسند. چه موضوعی می تواند چنین تَوانی داشته باشد؟ اگر بسیاری از معاندان در این خیال بودند که با وفات پیامبر صلّی الله علیه و آله، اسلام نیز از سر راه برداشته می شود، امروز با تعیین رسمی جانشین (و خلیفه2)، دین اسلام خداپسند شده است. چنانچه در همین آیه 3 از سوره مائده می فرماید: «امروز کافران از دین شما مأیوس و ناامید شدند»، یعنی اسلام ماندگار شد آن هم با امامت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام.
طولی نکشید که نبیّ گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله رحلت کردند و شد آنچه شد. سؤال جدّی این است که آن جمعیّت زیاد چه شدند؟! جواب این سؤال، مجال دیگری را می طلبد. گاهی شنیده می شود که اگر امام علی علیه السّلام از طرف رسول الله صلّی الله علیه و آله به عنوان جانشین معرّفی شدند، چرا خود امام علیه السلام به این مطلب اشاره ای نکردند؟

اگر بسیاری از معاندان در این خیال بودند که با وفات پیامبر صلّی الله علیه و آله، اسلام نیز از سر راه برداشته می شود، امروز با تعیین رسمی جانشین (و خلیفه2)، دین اسلام خداپسند شده است. چنانچه در همین آیه 3 از سوره مائده می فرماید: «امروز کافران از دین شما مأیوس و ناامید شدند»، یعنی اسلام ماندگار شد آن هم با امامت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام

باید گفت امام علی علیه السّلام بارها به مناسبتهای مختلف به جریان غدیر اشاره کردند و حتّی بر این مطلب از حاضران شهادت گرفتند. بخشی از این موارد را مرحوم شیخ عبدالحسین امینی -که رضوان خدا بر او- در کتاب ارزشمند «الغدیر» آورده است که نمونه ای از آن را مورد توجّه قرار می دهیم:
وقتی امام علی علیه السلام دیدند که درباره ی جایگاهشان نسبت به رسول الله صلّی الله علیه و آله مورد اتّهام قرار گرفتند و در باب خلافت ایشان نزاع صورت گرفت، در رَحب کوفه (زمین وسیع) حاضر شدند و با مردم درباره ی جریان غدیر مناشَده کردند. "مناشده" در لغت به این معناست که از طرف مقابل درباره ی موضوعی سؤال می شود در حالی که او را قَسَم می دهد که حقیقت را بگوید3. این جریان با طرق مختلف نقل شده است؛ بر اساس یک نقل، امام علیه السلام، مردم حاضر در جلسه را قَسَم داده، فرمودند: چه کسی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله شنید که فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؟ عدّه ای شهادت دادند و تعدادی هم با اینکه در غدیر بودند، سکوت کردند، در روایت دارد که امام علی علیه السّلام افرادی  که در غدیر بودند ولی شهادت ندادند را نفرین کردند. یکی از این افراد زید بن أرقم است که به نفرین امام علیه السّلام نابینا گشت.4 در روایت دیگری از جابر بن عبدالله انصاری چنین می خوانیم: روزی امام علی علیه السّلام در حال سخنرانی بود که خطاب به مردم فرمود: میان شما گروهی از اصحاب رسول الله صلّی الله علیه و آله هستند که انس بن مالک، براء بن عازب، اشعث بن قیس و خالد بن یزید از ایشانند. آن گاه امام علیه السلام از یک یک آنها در خصوص جریان غدیر سؤال کردند که شما شنیدید رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود «من کنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»، امّا امروز شهادت نمی دهید، سپس امام ایشان را نفرین کردند.5
اکنون عنوان مقاله را با هم مرور کنیم:
اگر در غدیر حضور داشتیم، آیا به آنچه در غدیر دیده بودیم، شهادت می دادیم یا سکوت می کردیم؟

پی نوشت:
1.در مقاله ای با نام «هر پیامبری جانشین دارد» سال گذشته در همین ایّام به تبیین این موضوع پرداختیم.
2. خلیفه از اصطلاحات مهمّ در اسلام است که در طول تاریخ به سبب اعمال ناشایست دستگاه خلافت أموی و عبّاسی، و امروز توسّط گروه های افراطی، بار معنایی بدی پیدا کرده است.
3.ابراهیم مصطفی و دیگران، المعجم الوسیط، دارالدعوة، استانبول، 1410ق، ص921.
4.امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السّنة و الادب، مرکز الغدیر للدّراسات الاسلامیة، چاپ اوّل، قم،1416 ق، ج1، ص339.
5.صدوق، الامالی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، چاپ پنجم، بیروت، 1410ق، ص106.

پنج شنبه, 02 مهر 1394 22:15

هر حاجی یک مبلغ وهابیت!

توهم سعودی ها؛ هر حاجی یک مبلغ وهابیت!

آل سعود تحمیل عقیده را به تامین امنیت حجاج ترجیح می دهند

سعودی ها که سالانه میزبان میلیون ها زائر و گردشگر مذهبی هستند، به جای آنکه بیشترین تلاش و توان و امکانات خود را برای سلامت و امنیت حجاج به کار گیرند، ترجیح می دهند از این کار صرفنظر کرده و برای تبلیغ وهابیت سرمایه گذاری کنند!

محمد خزایی-بخش سیاست تبیان
وهابیت

"اعطای بورس تحصیلی به 40 کشور؛ ساخت صدها مسجد در سراسر دنیا؛ برپایی همایش مبلغان در امریکا، سنگال، اندونزی، آرژانتین، ونزوئلا، تایلند، اوکراین و...؛ چاپ و توزیع رایگان میلیون ها نسخه کتاب مذهبی و دعوت و پذیرایی رایگان و محترمانه از صدهاهزار نفر در هر سال."
آنچه ذکر شد مربوط به فعالیت های یک بنیاد خیریه یا سازمان بین المللی نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از فعالیت های تبلیغی وهابیون با سوءاستفاده از اقتصاد نفتی و ابزار و امکانات جغرافیایی عربستان است.
سالانه میلیون ها مسلمان در قالب کاروان های حج و گروه های گردشگری مذهبی عازم عربستان می شوند و از این طریق میلیاردها دلار ثروت را به سادگی وارد این کشور می کنند. از سوی دیگر عربستان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت و دارای ذخایر عظیم نفتی است.
موقعیت خاص و ویژه عربستان از نظر جغرافیایی، اقتصادی و تاریخ اسلام آنها را از سال ها قبل به این تفکر واداشته است که از این شرایط برای تبلیغ مذهب وهابیت استفاده کرده و عقاید و نگرش های خود را به مذاهب دیگر تحمیل کنند. آنها برای موفقیت بیشتر در این راه، مبلغان وهابیت را از طریق آموزش های همه جانبه به آمادگی کامل علمی و دینی می رسانند؛ به طور مثال بسیاری از مبلغان وهابیت به زبان های مهم مانند فارسی، انگلیسی، مالیایی، ترکی، فرانسوی و آلمانی آشنا هستند. آنها به طور منظم در کلاس هایی حضور می یابند که هدف از آنها به روزرسانی و تازه کردن اطلاعات عمومی و علمی مبلغان وهابیت است.

تبلیغ وهابیت به جای تامین امنیت گردشگران!
سعودی ها که سالانه میزبان میلیون ها زائر و گردشگر مذهبی هستند، به جای آنکه بیشترین تلاش و توان و امکانات خود را برای سلامت و امنیت حجاج به کار گیرند، ترجیح می دهند از این کار صرفنظر کرده و برای تبلیغ وهابیت سرمایه گذاری کنند!
می دانیم که در طول سال های گذشته فقط در 9 روز و تنها در 9 حادثه بزرگ که برای حجاج در عربستان رخ داده است، 3500 نفر کشته و هزاران نفر مصدوم و مجروح شده اند؛ یعنی هر یک از این حوادث به طور متوسط 380 کشته بر جای گذاشته است. امسال نیز حوادث بسیار مشکوک و بحث برانگیزی در سفر حج رخ داد که نزدیک به هزار و 500 کشته و مصدوم داشت.
طبیعتا در چنین شرایطی از سعودی ها انتظار می رود که علم و دانش خود را برای میزبانی مناسب و مطابق با شرف و کرامت انسان ها ارتقا دهند تا چنین حوادث تلخی را فقط در طی چند روز شاهد نباشیم؛ یعنی ناگهان 420 نفر بر اثر یک آتش سوزی یا آتش سازی (!) جان خود را از دست ندهند.
همچنین سعودی ها باید به این درک و فهم برسند که افرادی که راهی خانه خدا می شوند، برای خود عقاید و افکار محترم دینی و مذهبی دارند که این عقاید در طول سال های عمرشان در آنها جا گرفته و به تدریج تکمیل می شود؛ بنابراین تلاش و اصرار مبلغان وهابیت برای تغییر عقیده گردشگران و حجاج به دور از ارزش های انسانی و اصول پذیرفته شده در جهان است. چرا که در هیچ کشور جهان از اروپا و امریکا گرفته تا افریقا و آسیا تا این سطح و به این شدت برای تغییر عقاید گردشگران و توریست ها تلاش و سرمایه گذاری نمی کنند.
درست است که دین مبین اسلام از سرزمین عربستان برخاسته است اما این موضوع اصلا دلیل و بهانه خوب و قابل قبولی برای تبلیغ وهابیت و تغییر عقیده و تفکر مذهبی گردشگران نیست؛ چرا که سعودی ها در قبال موقعیت خاص جغرافیایی و تاریخی و البته بدون ارائه امکانات مناسب و بدون تضمین امنیت جانی برای حجاج، پول و ثروت فراوانی به جیب می زنند؛ بنابراین نباید گردشگران را برده و اسیر خود فرض کنند و بهتر است برای شعور، فکر و درک و اندیشه تمام حجاج ارزش و احترام قائل باشند.

بانک اطلاعاتی وهابیون از موقعیت تحصیلی و اجتماعی حجاج!
مروری بر روش های تبلیغ وهابیت نشان می دهد که این مبلغان برای هر فرد با هر سطح دانش و فرهنگ، برنامه تبلیغی مجزایی دارند. وهابیون از طریق بانک اطلاعاتی فوری که با لابی های خاص به دست می آورند، استادان دانشگاه، پزشکان، مهندسان و مشاغل اینچنینی را از میان حجاج شناسایی می کنند و مبلغانی در همان سطح معلومات و دانش را به سراغ آنها می فرستند تا بتوانند با شیوه های خاص خود در آن افراد تاثیر بگذارند. وهابیون معمولا بهترین پذیرایی را از این افراد دارند و البته بودجه و هزینه هنگفت این پذیرایی را از اقتصاد نفتی خود تامین می کنند!
مبلغان وهابیت همچنین با شیوه های تاثیرگذار و مهربانانه، خود را به افراد عادی و معمولی از نظر سواد و جایگاه اجتماعی نزدیک می کنند و با تقدیم کتاب های رایگان و به راه انداختن بحث های اعتقادی، نظرات و تفکرات مذهبی خود را به دیگران تحمیل و القا می کنند.

تبلیغ گسترده علیه شیعه
یكی دیگر از سیاست ها و برنامه های تبلیغی وهابیون تولید محتوا و انتشار و توزیع کاب ها و جزوه هایی است که شامل ترویج عقاید و تفكرات وهابیت و البته علیه مذهب و عقاید شیعه و شیعیان است. سعودی ها و وهابیون مبالغ هنگفتی از اقتصاد نفتی خود را در این مسیر صرف می کنند و نیز این کتاب ها را به زبان های مختلف دنیا ترجمه و توزیع می کنند.

در همین باره حامد الگار در كتاب وهابی گری در باره مهم بودن ابزار اقتصاد نفتی در تبلیغ وهابیت می گوید : "نخست آنكه وهابیگری  در تاریخ كاملاً طولانی و پر بار اندیشه اسلامی جایگاه ویژه ای ندارد. این جنبش كه از اصالتی عقلانی بر كنار بود این نیك بختی را داشت كه در شبه جزیره عربستان (هر چند در حد نقطه ای نسبتاً كوچك و دور افتاده در این شبه جزیره) و در نتیجه در نزدیكی حرمین، مركز اصلی جغرافیایی جهان اسلام پدیدار شود و سرنوشت پشتیبانان سعودی آن این بود كه در سده بیستم به ثروت عظیم نفت دست یابند كه بخشی از آن صرف تلاشهایی برای تبلیغ وهابیگری در جهان اسلام و فراسوی آن شود. اگر این دو عامل نبود وهابیگری به صورت جنبش فرقه گرایانه ای كم اهمیت و ناپایدار به تاریخ سپرده می شد. این دو عامل تا حدی از طریق تناسب با گرایش های دیگری در جهان اسلام موجب دوام به نسبت زیاد وهابیگری شد."

پنج میلیون فعالیت تبلیغ وهابیت فقط در یک سفر حج!
در این فرصت کوتاه می خواهیم فقط به بخش کوچکی از حجم عظیم و گسترده فعالیت مبلغان وهابیت تنها در طول یک سال اشاره کنیم: فعالیت 500 مبلّغ در موسوم حج، دعوت از 1000 چچنی به عنوان میهمان، دعوت از 1400 حاجی از آسیای میانه به عنوان میهمان، تاسیس كتابخانه در دانشگاه های چین با رویکرد غالب عقاید وهابیت، تبلیغ وهابیت در كنفرانس های جهانی، آماده سازی 2000 مبلغ جدید و انجام 290 هزار فعالیت تبلیغی فقط در سال 1417، 5 میلیون و 200 هزار فعالیت تبلیغی برای وهابیت در عربستان فقط در سال 1418، برگزاری و تشکیل 300 جلسه درس د ینی و مذهبی در مساجد بحرین در ماه صفر 1418 و 3 هزار و 650 سخنرانی مذهبی و نشر 41 هزار و 176 نسخه نشریه های دینی در سال 1417، انجام 3 هزار و 789 مورد فعالیت تبلیغی و توزیع 11 هزار و 698 نسخه از نشریه های مختلف مذهبی با رویکرد غالب وهابیت در دبی، انجام هزار و 418 سخنرانی و موعظه و نیز نشر 13 هزار و 715 نسخه نشریه دینی در قطر، 6 هزار فعالیت تبلیغی در فجیره امارات در ماه رمضان 1418، 165 هزار و 269 مورد فعالیت تبلیغی در سال 1417 در پاكستان، اعزام ده ها مبلغ به  افغانستان، ایران(!)،هند، نپال، بریتانیا، فرانسه و هلند، انجام 12 هزار و 990 فعالیت تبلیغی در بریتانیا در سال 1417 كه شامل ارائه 10 هزار و 800 درس علمی در مدرسه ها، زندان ها، بیمارستان ها و... بوده است.

ساخت صدها مسجد و تربیت هزاران مبلغ در سراسر دنیا!
از دیگر فعالیت های مرتبط با وهابیت در طی همان یک سال می توان به این موارد اشاره کرد: برگزاری دوره آموزشی برای مبلغان اندونزیایی و نیز برای طلاب تاتارستان، برگزاری دوره فشرده زبان عربی و تبلیغ وهابیت برای روسای جمعیت ها ومراكز اسلامی ونزوئلا، آموزش فشرده مبلغان امریكای لاتین در آرژانتین و نیز در قزاقستان، کنیا، تایلند، سنگال، قرقیزستان، تاسیس دانشسرای تربیت مبلغ در چین، ساخت 104 مسجد در فیلیپین، ساخت وترمیم 90 مسجد دربوسنی، سهیم شدن در ساخت هزار و 359 مسجد در جهان، كمك به 300 مسجد در بلژیك، برگزاری دوره تربیت مبلغ در روسیه، فعالیت های آموزشی و ترویجی برای وهابیت در دانشگاه مسكو، اعطای بورسیه تحصیلی به 34 كشور، ایجاد دانشسرای علوم عربی و اسلامی در توكیو و ده ها اقدام دیگر فقط در یک سال.( آن هم با امکانات 20 سال پیش )

 

چه چیز مرا از امام خویش محروم کرد؟

هم اکنون که ما در زمان غیبت امام زمانمان ارواحنا فداه به سر می  بریم و از نعمت دیدار حضرت محروم هستیم، این سؤال گاهی به ذهن می  آید، که چرا ما نباید مانند پیشینیان از محضر امام زمانمان بهره ببریم؟

اعظم کارگرشریف - بخش مهدویت تبیان
امام زمان ، مهدی

هم اکنون که ما در زمان غیبت امام زمانمان ارواحنا فداه به سر می  بریم و از نعمت دیدار حضرت محروم هستیم، این سؤال گاهی به ذهن می  آید، که چرا ما نباید مانند پیشینیان از محضر امام زمانمان بهره ببریم؟ ضرورت و اهمیت این بحث آن قدر روشن است که نیازی به بیان ندارد؛ زیرا انسانی که مهمترین هدفش، دستیابی به کمال و قرب الهی است، قطعا بدون امام و مقتدا موفق نخواهد شد. چه چیز از این مهمتر و حیاتی  تر که انسان محضر ولیّ خدا و امام زمانش را درک کند و برای رسیدن به آن هدف مهم از وجود امام معصوم بهره مند گردد؟ بنابراین باید به دنبال پاسخ این سوال بود که چه چیزی مانع ظهور حضرت ولیّ عصر ارواحنا له الفدا شده است؟

اخباری که انتظارش را نداریم

اولین چیزی که در این مورد به ذهن می رسد این است که آیا اعمال ما شیعیان می تواند در امر ظهور و زمان آن تأثیر داشته باشد؟ برای پاسخ به این سؤال به سراغ روایات می رویم، امام کاظم علیه السلام فرمودند: «اذا غَضِبَ الله تبارکَ و تَعالی علی خَلقِه نَحّانا عَن جَوارِهِم؛ زمانی که خداوند تبارک و تعالی بر خلقش غضب می  کند ما را از همجواری ایشان دور می  گرداند.»  در این حدیث علت دوری امام از امت، غضب خداوند بیان شده است و غضب خداوند در اثر نافرمانی و گناه مردم می باشد. حضرت بقیة الله علیه السلام در بخشی از  نامه و توقیعی که به شیخ مفید (ره) نوشتند، فرمودند:
«... چنانچه شیعیان ما که خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى کردند نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد، كه سعادت مشاهده ما با شتاب به ایشان مى رسید و اینها همه در پرتوی شناخت كامل ما و صداقت محض نسبت به ما مى باشد، بنابراین هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى دارد جز اخبارى كه از ایشان به ما مى رسد و ما را مكروه و ناراحت مى سازد و از ایشان انتظار نداریم، و تنها از خدا باید یارى خواست و او براى ما كافى و نیكو كارگزار و پشتیبانى است، و صلوات و سلام خداوند بر آقا و سرورمان؛ بشیر و نذیر؛ محمّد و آل پاكش باد.»

دلیلی محکمتر از این نیاز نداریم که خود حضرت علیه السلام علت محقق نشدن ظهور و دوری امام از شیعیان را اعمال و رفتاری می دانند که باعث ناراحتی حضرت می شود و می فرمایند رفتاری که ما انتظارش را نداریم از ایشان به ما می رسد.

دلیلی محکمتر از این نیاز نداریم که خود حضرت علیه السلام علت محقق نشدن ظهور و دوری امام از شیعیان را اعمال و رفتاری می دانند که باعث ناراحتی حضرت می شود و می فرمایند رفتاری که ما انتظارش را نداریم از ایشان به ما می رسد، که مسلماً همان گناهان ما می باشد، البته در این قسمت از نامه امام به سه نکته اشاره فرمودند:

اول: تفرقه و جدایی امت شیعی
دوم: عدم معرفت و شناخت، نسبت به امام زمان علیه السلام (و جاهل بودن به حق آن حضرت(
سوم: اعمال ناشایست شیعیان

اول: تفرقه و جدایی امت

امام مهدی علیه السلام می فرمایند: «اگر شیعیان در وفای به عهدشان متحد می شدند سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى افتاد.» متأسفانه جدایی شیعیان از یکدیگر و عدم اجتماعشان بر اهداف واحد، از اَن اسبابی است که شیعیان را از نصرت و یاری امام زمانشان مشغول گردانیده است. آنها عمده تلاش خود را صرف امور بین خودشان می  کنند و امامشان را تنها رها کرده  اند، این تفرقه و جدایی موجود میان شیعیان با آنچه حضرت مهدی علیه السلام طلب می کند در تناقض است؛ چون آنچه مطلوب حضرت است اجتماع و اتحاد و یکپارچگی امت شیعی می باشد.

یا مهدی ، امام زمان

دوم: عدم شناخت امام زمان

اما در مورد معرفت باید گفت، تا شناخت کامل نسبت به امام معصوم نباشد اطاعت و تسلیم صورت نمی گیرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا می رود و قطعا زندگی و حیات او هم در جهل و جاهلیت خواهد بود.»  
مامون رقی روایت می  کند: نزد آقایم امام صادق علیه السّلام بودم که شخصی به نام «سهل بن حسن خراسانی» رسید، سلام كرده و نشست. عرض كرد یابن رسول الله ! شما رئوف و مهربان هستید، چرا از حق خود دفاع نمی  كنید؟ چه چیزی مانع این امر است؟ در صورتی  كه بیش از صدهزار شیعه شمشیرزن دارید!
حضرت فرمودند: ای مرد خراسانی بنشین، سپس حضرت امر كردند، تا تنور را روشن كنند، وقتی تنور برافروخته شد، حضرت رو به مرد خراسانی نموده و فرمود: بلند شو و داخل تنور شو.
در این هنگام مرد خراسانی ترسید و عرض كرد: یابن رسول الله ! مرا با آتش مسوزان، از من درگذر، ...
حضرت فرمودند: تو را بخشیدم.
در این هنگام یكی از اصحاب امام صادق علیه السّلام به نام «هارون مكی» وارد شد در حالی  كه كفش خود را با انگشت گرفته بود. خدمت آن  حضرت رسید و سلام كرد. امام علیه السّلام جواب سلام او را داد و فرمود: نعلین را از دست خود بینداز و برو داخل تنور ...
هارون مكی، نعلین را انداخت و داخل تنور شد. امام علیه السّلام شروع كرد با مرد خراسانی صحبت كردن و از اوضاع خراسان از او  پرسیدن و ... سپس گفت ای خراسانی برو و داخل تنور را نگاه كن.
مرد خراسانی به طرف تنور رفت و دید كه «هارون مكی» چهار زانو در تنور نشسته است. امام علیه السّلام از مرد خراسانی سئوال كرد: از این یاران در خراسان چند نفر پیدا می  شود؟
مرد خراسانی عرض كرد: به خدا قسم یك  نفر هم نیست.

متأسفانه جدایی شیعیان از یکدیگر و عدم اجتماعشان بر اهداف واحد، از اَن اسبابی است که شیعیان را از نصرت و یاری امام زمانشان مشغول گردانیده است. آنها عمده تلاش خود را صرف امور بین خودشان می  کنند و امامشان را تنها رها کرده  اند، این تفرقه و جدایی موجود میان شیعیان با آنچه حضرت مهدی علیه السلام طلب می کند در تناقض است

امام علیه السّلام فرمودند: ما تا زمانی كه پنج نفر یاور این چنینی نداشته باشیم قیام نخواهیم كرد. ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر می دانیم.
بنابراین امام صادق علیه السّلام طبق این روایت، فرق شیعه و یاور واقعی امام با مدعیان یاوری را در «تسلیم بودن و اطاعت محض» در برابر امام معصوم دانستند. اینجاست که اهمیت معرفت و شناخت امام روشن می  شود، چرا که معرفت امام، راهی به سوی تسلیم محض شدن در برابر آن بزرگوار است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «بنده تا زمانى كه خدا و رسول خدا و همه امامان و امام زمان خود را نشناسد، و به او باز نگردد و تسلیم نشود، مؤمن نیست.» سپس فرمود: «چگونه ممكن است كسى نسبت به نخستین (امام اول و جریان امامت) جاهل باشد و بازپسین را (امام زمان خود را) بشناسد؟» 
پس تسلیم محض بودن در برابر امام معصوم ممکن نخواهد بود مگر بعد از تحصیل معرفت نسبت به آن حضرت، بنابراین برای اینکه این صفت و خصوصیت نیکو در شخص پیدا شود لازم است که نسبت به امام زمان خویش معرفت پیدا کند چون رسیدن به مقام تسلیم قبل از تحقق معرفت امکان ندارد.

سوم: اعمال ناشایست شیعیان

یکی از مهمترین موانع ظهور که امام به آن اشاره فرمودند اعمالی است که شایسته پیرو اهل بیت علیهم السّلام نیست و آن چیزی جز گناه و نافرمانی الهی نمی باشد، یاران امام زمان علیه السّلام که با آمادگی آنان ظهور محقق خواهد شد، معرفت، شناخت و اعتقاد کامل به امامشان دارند، شب ها را با عبادت به صبح می  رسانند و روزها را با روزه به پایان می  برند و اصلا فکر گناه هم به ذهنشان راه ندارد.
اگر ما ایمان داشتیم که هر لحظه ممکن است آن حضرت علیه السّلام شرفیاب شوند، خانه دل خود را از جمیع گناهان و صفات رذیله و حیوانی و شیطانی و محبت دنیا پاک می کردیم و آن را برای تشریف فرمایی آن عزیز به صفات حمیده مزین می کردیم، زیرا هر مقدار که ما گناهان را ترک کنیم می توانیم ظهور را نزدیکتر کنیم.
خوب است از هم اکنون تصمیم بگیریم در تعجیل ظهور امام زمانمان مؤثر باشیم و با دقت گناهان خود را هر چند کوچک ترک نموده و به دنبال شناخت واقعی امام خود باشیم تا بتوانیم مطیع امر ایشان بوده و قدمی در راه زمینه سازی ظهور برداریم.

وسیله ای که اخلاق های کج را درست می کند!

 

امام زمان

شخصی خدمت رسول ‌الله صلی الله علیه و آله آمد و عرض كرده یا رسول‌الله! شما می ‌فرمایید که باید روی پهلوی راست بخوابیم ولی من هرچه تلاش می ‌کنم که روی پهلوی راست بخوابم، سریعاً روی پهلوی چپم می ‌‌غلطم، شما می ‌فرمایید چه کار کنم؟ حضرت او را در آغوش گرفتند و كمی ‌فشار دادند و فرمودند برو از این به بعد روی پهلوی راست بخواب.


آن شخص می‌گوید از آن به بعد هر چه تلاش می‌کنم كه به پهلوی چپ بخوابم میل به خوابیدن روی پهلوی راست دارم. ...

وجود مقدس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با یک توجه به آن شخص، میل او را تغییر دادند. ..آری! گاهی میل ‌ها کج است و با نظر پیامبر صلی الله علیه و آله این میل ‌ها عوض می ‌شود.

همه ما انسان‌ ها غیر از امام معصوم، میل‌ هایمان کج است، تنها کافی است امام معصوم به ما نظری کند تا میل ‌های ما راست شود و عمل ‌هایی که منطبق با میل‌ های راست است از ما صادر شود، چون؛

اولاً: آن ذوات مقدس مقامشان مقام واسطة فیض است و سبب متصل بین ارض و سماء می ‌باشند و لذا در تمام مراتب وجود قدرتِ تصرف دارند.

ثانیاً: جان آن‌ها عین عصمت است، و لذا به هر کجی كه برخورد کنند آن را راست می‌كنند.

... عموم ما بعضی از كارها را قبول داریم و مایلیم انجام دهیم، اما انجام نمی ‌دهیم و بعضی از كارها را قبول نداریم و می ‌خواهیم انجام ندهیم، اما انجام می‌ دهیم، چرا؟ و چه باید کرد؟

آری اكثراً به خوبی‌ها دانا هستیم اما دارای خوبی‌ها نیستیم. همه می‌ دانیم که خدا خوب است ولی این «خدا دانی» است، «خدا داری» چیز دیگری است.

این‌ جا است که باید متوجه شد راه دیگری غیر از کتاب و درس برای اصلاح خود نیاز داریم. باید راهی باشد که از طریق آن، انسان معصومی -كه نمایش بالفعل همة خوبی‌هاست- به کمک نظر مبارکش کار ما را درست کند.

نظر امام ‌زمان (عج) می ‌تواند آن را‌ه باشد، قدرت و عظمت امام (عج) در این است كه اگر به قلب انسان نظر کند، آن قلب، تحت تأثیر قلب امام معصوم قرار می‌ گیرد و لذا کجی ‌هایش راست می‌شود.

راه دیگری غیر از کتاب و درس برای اصلاح خود نیاز داریم. باید راهی باشد که از طریق آن، انسان معصومی -كه نمایش بالفعل همة خوبی‌هاست- به کمک نظر مبارکش کار ما را درست کند. نظر امام‌زمان عج می‌تواند آن را‌ه باشد، قدرت و عظمت امام علیه السلام در این است كه اگر به قلب انسان نظر کند، آن قلب، تحت تأثیر قلب امام معصوم قرار می‌گیرد و لذا کجی‌هایش راست می‌شود

در همین راستاست که آیة ‌الله ‌بهاء الدینی«رحمة ‌الله ‌‌علیه» بزرگترین برکت وجود مقدس امام زمان علیه السلام را برای مومنین، تغییر مبادی میل مومنان می ‌دانستند، به این معنی که نظر مبارک حضرت، می‌ تواند میل‌ های حیوانی را به میل ‌های انسانی و الهی تبدیل کند. 

 

چگونه به پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک شویم؟

چه كسانی به پیامبر خدا از همه نزدیكترند؟ هر كس عبودیتش بیشتر است به پیامبر نزدیک تر است. جایگاه پیامبر آنجاست. شهادت می دهیم انه عبده. او در آن مقام است. هر كس خاكی تر است، افتاده تر است. در عالم نیستی و فنا بیشتر راه می رود. بیشتر جان به خدا داده. بیشتر تفویض كرده، بیشتر مرده، او جلوتر است.

                                 زنده كدام است بر هوشیار                               آنكه بمیرد به سر كوی یار

در رأس همه بندگان شایسته خدا كه موت كامل، و تسلیم محض خدا شده اند پیامبر است، بعد هم امیرالمومنین علیه السلام و هر كس به اینها نزدیک تر است. چه كسی به پیامبر نزدیک تر است؟ هر كس خوش اخلاق تر است، در روایت داریم: چه كسی به پیامبر نزدیك تر است؟ هر كس محبتش به پیامبر از همه بیشتر است.

كه در رأسش امیرالمومنین علیه السلام جان پیامبر بود. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله فرمود: «أَوْلَى النَّاسِ بِی فِی یوْمِ الْقِیامَه أَكْثَرُهُمْ عَلَی صَلَاه»[جامع الأخبار/ تاج الدین شعیری/ص: 59 ] نزدیک ترین فرد روز قیامت به من کسی است که بیشتر از همه به من صلوات بفرستد. چون كسی را كه آدم بیشتر دوست دارد، بیشتر یادش می كند، بیشتر دعا می كند. این یك واقعیت خارجی است. یعنی کسی که زیاد به پیامبر دعا کند معلوم است که بیشتر از همه پیامبر او را دوست دارد.

چیزهایی كه بین ما و پیامبر پیوند ایجاد می كند، و پیوند را قوی تر و محكم تر می كند، همین ذكر صلوات است و مداومتش، ما را به پیامبر نزدیک تر می كند. ذكر هر چیز و هر كس وسیله قرب به آن چیز است. و لذا پیامبر خدا فرمود: «أَوْلَى النَّاسِ بِی فِی یوْمِ الْقِیامَه أَكْثَرُهُمْ عَلَی صَلَاه». سزاوارترین، اولی ترین، نزدیك ترین افراد به من روز قیامت كسانی هستند كه بیش از همه صلوات بر محمد و آل محمد فرستاده اند.

در آن صورت است كه می ‌توان گفت:

خاک بودیم این چنین موزون شدیم

خاک ما زرگشت،سیمین جان شدیم 

هماهنگی بین گفتار و رفتار رمز موفقیت همسران

 

موفقیت همسران

براساس آیات و روایات و سیره معصومین علیهم السلام این نکته اساسی بدست می آید که تشکیل خانواده و پیوند ازدواج از مقدس ترین پیوندها و نهادها و ارتباط عاشقانه و خداپسندانه با همسر از بارزترین نشانه های ایمان و علاقه به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به شمار می آید. همچنین ارتباط کلامی، از  نمودهای مهم علاقه و محبت است.

 


1- هر چه علاقه بیشتر، ارتباط عمیق تر و پایدارتر. این قاعده مهم و مسلم حتی در ارتباط با خدا نیز صادق است. چرا که هر کس عشق و محبتش به خدا بیشتر باشد. راز و نیاز و خلوت و ارتباط کلامی و عاطفی اش با او بیشتر خواهد بود. بیشترین و عمیق ترین ارتباط کلامی و عاطفی را معصومین علیهم السلام با خداوند متعال داشته اند.

کاهش ارتباط کلامی از نشانه های آشکار سردی و کاهش ارتباط عشقی و عاطفی بین زوجین در خانواده ها به شمار می آید.

 

2- ارتباط کلامی نباید به مجادله و دیالوگ های تنش زا و آزار دهنده منجر شود. در مجادله هیچیک از طرفین پیروز نخواهند شد و در حقیقت در فضایی مه آلود گم خواهند شد. خستگی و انزجار بیشتر شده و روابط عاطفی به شدت کاهش خواهد یافت. در مجادله هر یک از طرفین بدون توجه به نیازهای طرف مقابل در پی اثبات و تحمیل خواسته های خود می باشد.

نیت در ارتباط کلامی، باید جلب رضایت خدا و محبت همسر باشد و لاغیر. هدف از ارتباط کلامی نباید صِرف تخلیه هیجانات و عصبیت های فرو خورده و محکوم کردن مخاطب و مچ گیری و تحقیر و تحمیل عقیده باشد. در رویکرد دینی، هر کاری برای خدا (اگرچه کوچک) باشد. عبادت محسوب شده و انسان را به کمال و آرامش می رساند.

قرآن کریم مجادله را مورد نکوهش شدید قرار داده تا جایی که مجادله با غیر مسلمان را نیز ممنوع اعلام کرده است.

آنجا که می فرماید: لا تجادلو اهل الکتاب اِلاّ بالتی هِیَ اَحسنَ ... با اهل کتاب جز به نیکوترین روش مجادله نکنید (عنکبوت / 46)

و نیز در سوره آل عمران آیه 459 خطاب به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: نرمی و لطافت و مهربانی تو باعث شد که مردم از اطراف تو پراکنده نشوند.

حتی خطاب به موسی (علیه السلام) در ارتباط با فرعون می فرماید: برو به سوی فرعون و با او با زبان نرم و لیّن سخن بگو تا شاید اثرگذار باشد. (طه / 44)

با چنین فرهنگ و آموزه هایی آیا صحیح است که در آشیانه ای که برای تسکین و مودت و رحمت تشکیل شده و زن و شوهر براساس قرآن با یکدیگر عهد و پیمان بسته اند، زبان تلخ و تنش زایی داشته باشند؟

3- نیت در ارتباط کلامی، باید جلب رضایت خدا و محبت همسر باشد و لاغیر. هدف از ارتباط کلامی نباید صِرف تخلیه هیجانات و عصبیت های فرو خورده و محکوم کردن مخاطب و مچ گیری و تحقیر و تحمیل عقیده باشد. در رویکرد دینی، هر کاری برای خدا (اگرچه کوچک) باشد. عبادت محسوب شده و انسان را به کمال و آرامش می رساند.

نیت، عمل و ارتباط بین اعضای خانواده را ارزشمند و هدفمند می کند. از همین رو در آیات قرآن هفتاد بار کلمه ی «فی سبیل الله» به کار رفته است. مقدس ترین کارها، با نیت و هدف بد، فاسد می شود، نیت خدایی عامل جذب الطاف و عنایات الهی می شود، راهها روشن و هموار می شوند.

محبت به همسر

اینجاست که (در سوره عنکبوت آیه 69) می فرماید: وَالذین جاهدوا فینا لنهدینَّهم سُبُلنا اگر نیت ما در ارتباطات اجتماعی و خانوادگی در جهت جلب رضایت حضرت حق باشد، خداوند دل ها را متمایل و شیفته ما نموده و تصریح می فرماید: «آنانکه ایمان به خدا آورند و کارهای شایسته انجام دهند، خداوند بر ایشان محبوبیت ایجاد می کند (مریم / 96)

محبوبیت را باید از خداوند بخواهیم چرا که او مقلب القلوب است و دل های همه در دست اوست.

ائمه اطهار علیهم السلام که با نگاهی قرآنی و وحیانی جهان را نگریسته و الگوی تمام نمای هر انسان مصلح و مسلمانی می باشند. زندگی پاک و پایداری در دوستی و محبت را منوط به پاکی و زلالی نیت دانسته و می فرمایند: مَن حَسُنَت نیَتُهُ کَثُرَت مَتُوبَتُهُ وَ طابّت عیشَتُهُ و وَجَعَت مَوَدَّته «هر که دارای حسن نیت باشد، موقعیت او بیشتر و زندگیش پاک تر می شود و دوستی با او لازم است» (از سخنان علی علیه السلام – به نقل از فهرست غرر – ص 399 – کلمه نیّت)

علت عمده خستگی و ناتوانی در جلب محبت و همسر و ریشه اصلی تنش ها و تلخی ها و طلاق های عاطفی و کاهش ارتباط کلامی بین زوجین را می بایست در آلوده شدن هدف و نیت به خودخواهی و خودمحوری و دوری از نیت خالص الهی جستجو کرد.

 4- اعتقاد قلبی به محتوای پیام در ارتباط کلامی، از دیگر عوامل موثر در ارتباط عاطفی و کلامی با همسر می باشد که نباید مورد غفلت قرار گیرد.

چه خوب گفته اند که بین حال و قال حال صادق تر است. چه خوب است که حال و قال همسو باشند. اینجاست که سخن و ارتباط کلامی معجزه می کند. نباید فراموش کرد که: گزاره های عاطفی، تربیتی و اخلاقی مثل گزاره های فیزیک و شیمی و ریاضی نیست که صرف اطلاع رسانی و انتقال کافی باشد. باید اعتقاد قلبی پشتوانه انتقال پیام باشد. بهترین شاهد اعتقاد قلبی عمل کردن به پیام است.اینجاست که قرآن می فرماید: یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کبر مَقتاً عِندالله ان تقولوا ما لا تفعلون. (صف / 2 و 3)

ای کسانی که ایمان آورده اید چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟ این عمل که سخن بگویید و خلاف آن عمل کنید، بسیار سخت خدا را به خشم و غضب می آورد.

چه خوب گفته اند که بین حال و قال حال صادق تر است. چه خوب است که حال و قال همسو باشند. اینجاست که سخن و ارتباط کلامی معجزه می کند. نباید فراموش کرد که: گزاره های عاطفی، تربیتی و اخلاقی مثل گزاره های فیزیک و شیمی و ریاضی نیست که صرف اطلاع رسانی و انتقال کافی باشد. باید اعتقاد قلبی پشتوانه انتقال پیام باشد. بهترین شاهد اعتقاد قلبی عمل کردن به پیام است.

چه بساز زنان و مردانی که همواره در پی تزریق رونق و نشاط در روابط ین اعضای خانواده بوده و از روند به رو به کاهش ارتباط عاطفی و کلامی بین خود و همسرشان گله و شکایت می کنند، اما به عوامل کاهش دهنده فرآیند ارتباطی توجهی ندارند. از کاستی ها و ناراستی های خود غافلند و کوچکترین ضعف در طرف مقابل را بر نمی تابند و همین موجب سردی و انجماد روابط (بین زوجین) می شود. علی علیه السلام می فرماید: اَکبرُ العَیبِ اَن تعیبَ ما فیکَ مِثلُهُ (حکمت 345)

بزرگترین عیب این است که عیبی را که مثل آن در تو هست بر دیگری خرده گیری. در جای دیگری می فرماید: به عیوب خود مشغول شوید تا از عیوب دیگران غفلت کنید. همچنین می فرماید: الداعی بلا عَمَل کالهَّ امی بلا وتر (فصاء – 330) دعوتگری که به حرف خود عمل نکند تیراندازی را ماند که زه بر کمان ندارد.

5- زبان گفتاری با زبان غیر گفتاری باید هماهنگ باشد. باید زبان بدن (لباس، طرز نشستن، ایماء، اشاره، حرکات دست و چهره، غم، اندوه، اخم، تبسم، تعجب، تأسف، تأثر و...) نه تنها کمتر ازتأثیر زبان سر (گفتاری) نیست بلکه اگر درست و به موقع بکار گرفته شوند مۆثر از زبان سر خواهند بود. موارد زیادی را شاهد بوده ایم که مثلاً زن در حال پاک کردن عدس با همسرش سخن می گوید و یا مرد به هنگام تماشای تلویزیون به همسرش می گوید گوشم با توست حرفتو بزن! این ارتباط کلامی به دلیل عدم هماهنگی زبان گفتار و غیرگفتاری نه تنها اثر گذار و جذاب نخواهد بود بلکه زمینه های سردی روابط و گسست بین اعضای خانواده را فراهم خواهد ساخت.

 

روانشناسان براساس تحقیقات به عمل آمده می گویند:

زبان بدن بالاترین اثر را در ارتباطات داشته و 55% نفوذ و تأثیرگذاری در مخاطب  مربوط به بکارگیری صحیح حرکات بدن می باشد. آنها 38% را به طنین و لحن و تنها 7% را به صِرف کلام و زبان سر مربوط می دانند.

6- سخن باید صریح، رسا، شاداب، محکم، امّا نرم و لیِّن باشد.

در قرآن نیز همانطور که در سطور قبل اشاره شد قولاً لیّنا و قولاً سدیداً آمده است. سخن نباید توأم با ابهام و کنایه و بدتر از همه با تمسخر و تحقیر و تحمیق باشد. زبان گاهی همچون شمشیری است که هم گوینده را مجروح می سازد هم شنونده را. بخش مهمی از دعواها و اختلافات زوجین، به جهت عدم رعایت این اصل مهم می باشد.

عدم شناخت نیازها، مطالبات و منظور مخاطب (همسر) و پوشاندن سخن در هاله ای از نیش و کنایه های آزار دهنده و پنهان نمودن و یا بیان ناقص موجب بدبینی، بد فهمی و بی اعتمادی از یکسو و ارتباط بیمار و ناسالم و سرد با مخاطب از سوی دیگر شده و فضای یخ زده و منجمدی را در نهاد خانواده حاکم می سازد. رسایی و شفافیت در بیان اگر چه ممکن است در مقطعی کوتاه موج دلخوری و ناراحتی شنونده شود. اما در فرآیند زندگی باعث شناخت خواسته ها و احتیاجات طرفین گفتگو (زوجین) شده و ارتباط کلامی و عاطفی را صادقانه، صمیمی و پایدار خواهد کرد.