ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 11:49

درخواست مرگ !؟

مرگ یا زندگی؟!

آرزوی مرگ از این نظر مهم است که خیلی سوال می شود اگر مرگ یعنی لقاء الله و لقاء دوست یعنی ملاقات با خدا آیا می توانیم آرزوی مرگ بکنیم؟ آیا می توانیم بگوییم که خدایا من لقاء شما را دوست دارم پس مرگ مرا برسان؟ 

فرآوری: دکتر جعفری - بخش اعتقادات شیعه

مرگ، زندگی، مردن،

 

 

پاسخ این سوال منفی است زیرا بر اساس آیات و روایات امر پسندیده ای نیست که آرزوی مرگ داشته باشیم. 

 

قرآن می فرماید: " قل یا ایها الذین هادوا إن زعمتم أنکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقین و لایتمنونه أبدا بما قدّمت أیدیهم " ، ای پیغمبر به اینها بگو که اگر شما گمان می کنید دوستان خدا هستید و راست می گویید آرزوی مرگ کنید اما شما هرگز این کار را نخواهید کرد به خاطر کارهایی که انجام دادید " .

آیات دیگری هم داریم که می فرماید: " اگر راست می گویید می خواهید امتحان بکنید که واقعاً شما دوست خدا و اولیاء خدا هستید ، ببینید که در نفستان این آرزو را دارید یا ندارید ". 

این در مقام فهم ، در نفس انسان است. اما در خارج، روایات با صراحت نهی می کند از این که ما آرزوی مرگ بکنیم.

 پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمود: " لایتمنی أحدکم الموت" ، در روایت دیگری پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) می فرماید : " لا یتمنی أحدکم الموت لضرّ نزل به ، نکند که از شماها وقتی یک ضرری به او رسید ، گرفتاری برایش پیش آمد آرزوی مرگ بکند "، اگر می خواهد حرفی زده باشد و کاری کرده باشد اینگونه بگوید : " اللهم همّ أحینی ما کانت الحیاة خیراً لی و توفّنی إذا کانت الوفاة خیراً لی " خدایا مادامی که زنده بودن به نفع من است من را زنده بدار و مادامی که خیر من در وفات است من را توفّی بکن ".

پیغمبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: آرزوی مرگ نکن. اگر اهل نیکوکاری هستی اضافه شدن نیکی به نیکیهای قبلیت بهتر است و اگر اهل گناه و معصیت باشی اگر به تأخیر بیفتد سرزنشی که خودت را نسبت به این گناهی که انجام دادی می کنی و توبه ای که می کنی برایت بهتر است

 پس این حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قابل توجه است که ما حق نداریم بگوییم خدایا مرگ من را برسان. اگر هم بناست دعا بکنیم باید آنگونه که توصیه شده دعا کنیم .

پیامبر و ائمه (علیهم السلام) فرمودند: آرزوی مرگ نکنید بلکه آرزوی حیات کنید منتها آرزوی حیاتی که در آن احسان و نیکی باشد. 

در حدیث دیگری فرمود: هیچ یک از شماها آرزوی مرگ نکند چون نمی داند آنچه که فرستاده چیست. ما نمی دانیم حتماً بهشتی هستیم که بگوییم خدایا مرگ من را برسان پس باشیم تا آن زمانی که خداوند خودش مشیتش تعلق گرفت و در این مدت باقیمانده کاری بکنیم که باعث نجات ما بشود. 

مردی آرزوی مرگ می کرد و در حضور امام صادق (علیه السلام) می گفت خدایا مرگ من را برسان حضرت فرمود که آرزوی حیات کن تا اطاعت کنی و معصیت نکنی ، اگر زنده باشی و اطاعت کنی برای تو بهتر است تا بمیری و نه گناه کنی نه اطاعت. اگر انسان آرزوی حیات داشته باشد تا اطاعت کند این بهتر از این است که آرزوی مرگ داشته باشد و بمیرد و بگوید من وقتی بمیرم دیگر گناه نمی کنم ، اطاعت هم نمی کنم. امام فرمود: حالت اول بهتر است یعنی انسان زنده باشد و اطاعت بکند بهتر از این است که بمیرد و نه اطاعت کند و نه گناه بکند. 

 اگر انسان زنده باشد و اعمال خیر انجام بدهد بهتر از این است که از دنیا برود که نه گناه کند، نه اعمال خیر انجام بدهد. 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که وارد بر عبّاس، عمویش شد ایشان مریض بود دردی داشت و از آن درد شکایت می کرد و آرزوی مرگ می کرد. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  فرمود: آرزوی مرگ نکن. اگر اهل نیکوکاری هستی اضافه شدن نیکی به نیکیهای قبلیت بهتر است و اگر اهل گناه و  معصیت باشی اگر به تأخیر بیفتد سرزنشی که خودت را نسبت به این گناهی که انجام دادی می کنی و توبه ای که می کنی برایت بهتر است.

 پس در هر حال آخرین جمله پیغمبر( صلی الله علیه و آله و سلم )  این بود که: آرزوی مرگ نکن ، یا نیکو کاری اضافه شدن نیکی به نیکی به نفع توست ، یا مسییء هستی اگر مهلت پیدا بکنی توبه می کنی و خودت را سرزنش می کنی و این سرزنش برایت مفید است.

پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) می فرماید : " لا یتمنی أحدکم الموت لضرّ نزل به ، نکند که از شماها وقتی یک ضرری به او رسید ، گرفتاری برایش پیش آمد آرزوی مرگ بکند

کدام مرگ؟

آیا منظور از مرگ ، مرگ به معنای مطلق وعامش مورد نظر است یا نه همین مرگی که در بستر می باشد؟

آرزوی شهادت غیر از آرزوی مرگ است. در دعاها هم عبارت " اللهمّ اجعل وفاتی قتلا فی سبیلک " فراوان داریم اما معنایش این است که خدایا آن زمانی که مقدر کردی که من بمیرم نوع مرگ من شهادت باشد نه این که مرگ من را زود برسان و جلو بیاور.

آرزو بکنیم؟

آیا انسان می تواندآرزو بکند که زودتر بمیرد؟ 

به طور کلی پاسخ منفی است. اما خوب است که انسان نوع مرگ را دعا کند. دعا کند که خدایا نوع مرگ من شهادت باشد ومرگ در بستر نباشد. مرگ ناگهانی نباشد. 

در روایات و دعاها فراوان داریم که " ولیلة القدر، و حجّ بیتک الحرام وقتلاً فی سبیلک فوفّق لنا ". مخصوصاً در دعاهای ماه مبارک رمضان فراوان آمده که می گوییم خدایا! به من توفیق بده که در راه تو به شهادت برسم یا اینکه مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده ، یعنی نوع وفات من را " قتل فی سبیلک " قرار بده نه اینکه جلو بیاور. پس تعجیلش را هیچ وقت دعا نمی کنیم فقط نوعش را دعا می کنیم.

خلاصه سخن

آموزه های دینی (قرآن و روایات) انسان ها را نهی کرده اند از اینکه آرزوی مرگ داشته باشند بلکه داشتن عمر به عنوان یک فرصت برای جبران اشتباهات یا انجام عمل صالح توصیه شده است.


منبع: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی  موجود در سایت رادیو معارف

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 11:35

حق الناسی با دو گناه !

حق الناسی که دو گناه را شامل می شود!!

امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصیت به فرزندش فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوری كن، همچنین از مجلسی كه به آن گمان بد برده می‌شود.(وسائل الشیعه، ج8، ص423) و به همین جهت است كه در اخبار و روایات تأكید شده كه مؤمنان باید از دوستی و هم نشینی با فساق و گناهكاران بپرهیزند زیرا رابطه داشتن با آنان موجب می‌شود كه مردم نسبت به مؤمنان بدبین و در نتیجه به آن‌ها تهمت بزنند.

فرآوری: آمنه اسفندیاری ـ بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

تهمت

 

 

نسبت ناروا به دیگران که ما بیشتر با تهمت آن را می شناسیم معصیت بزرگی است که در جامعه ی امروز ما متاسفانه رواج داشته و نقل محافل و مجالس است. اصلا یکی از موانع مهم عاقبت بخیری همین تهمت زدن و ارزش قائل نشدن برای آبروی دیگران است . 

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت نامه، غیبت نامه و فحش نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولی منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بیان فرموده اند و نیز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی كسی چیزی بگوید كه در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ ی‌ گفته ‎ی خود بیرون آید. (وسائل الشیعه، ج8، ص603؛ عیون اخبار الرضا، ب 30)

اینکه حضرت ابا عبدالله الحسین«سلام الله علیه» در روز عاشورا و موقعی که همۀ اصحاب و یاران به شهادت رسیده بوده اند، یعنی در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم ترین و حساس ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمایند: «یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو، هیچ یاری کننده ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش. (کافی،ج 2 ، ص 331)

روایت امام حسین «علیه السلام» همیشه مصداق دارد!!

 روایت نورانی امام حسین«سلام الله علیه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل بیت «سلام الله علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام الله علیه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است. 

 بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده اند و نتوانسته اند یا نخواسته اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

 عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده اند یا تهمت زده اند یا غیبت آنان را کرده اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر این توبه از این گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و باید یه آن اهمیّت داده شود.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

تهمت بدترین نوع دروغ!!

در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتكب دو گناه شده است یكی دروغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست كه او را متهم به ارتكاب گناهی كنی كه هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان به اصطلاح همین برچسب زدن به این و آن است كه متاسفانه همواره در جوامع بشری مطرح بوده و امروزه نیز بزرگترین ابزار دشمنان و مخالفان است.

کلام آخر: 

وقتی می بینیم حاصل نسبت ناروا به دیگران از بین رفتن عدالتها و جابجا شدن حق و باطل است و ممکن است در این میان بی گناهانی مورد اتهام قرار بگیرند و بجای آن گناهکارانی قابل احترام شوند پس بیاییم هر کدام به اندازه ی وسعمان از رذیله ی اخلاقی دوری کنیم تا حسن ظنها به سوء ظن تبدیل نشود و دوستی ها جایش را به کینه ها ندهد. که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هرگاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنانكه نمك در آب ذوب می‌گردد. (كافی، ج2، ص361؛ البرهان، 4/208) و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است چنانكه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی كسی چیزی بگوید كه در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ ی‌ گفته ‎ی خود بیرون آید. (وسائل الشیعه، ج8، ص603؛ عیون اخبار الرضا، ب 30)


منابع: 

سایت حوزه

سایت اندیشه قم

وسائل الشیعه ج 8

كافی، ج2

 

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 11:23

خانه های دزد پسند !

سارقان سراغ چه خانه هایی می روند؟/ توصیه های نوروزی
 
سرهنگ غلامحسین بیابانی/ رئیس مرکز تحقیقات کاربردی پلیس آگاهی ناجا
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۳۵

سارقان برای دزدی ازخانه‌هابه‌طور معمول براساس قاعده نانوشته‌ای عمل می‌کنند. به عبارت دیگر می‌توان گفت مجرمان حرفه‌ای برای سرقت سراغ هر خانه‌ای نمی‌روند.

به گزارش روزنامه ایران، تحقیقات پلیس آگاهی کشور نشان داده سارقان به طور معمول تمایل بیشتری به سرقت در محدوده محل زندگی‌شان دارند. یا خانه‌هایی را انتخاب می‌کنند که در مسیر رفت و آمدشان باشد،چراکه هر روز می‌توانند این مکان‌ها را با دقت تحت نظر بگیرند. با این مقدمه به چند مورد از خانه‌هایی را که بیشترازسایرخانه ها در خطر سرقت قراردارند بررسی می‌کنیم.

1-خانه‌هایی که نزدیک محل زندگی مجرمین قرار دارند و مناطقی که جمعیت جوان آن غالب است یا افراد معتاد در آنجا رفت و آمد دارند و همچنین محله‌هایی که مراکز خرید، باشگاه‌های ورزشی، پایانه‌ها و به طور کلی جرم خیز هستند در معرض خطر هستند.

2-خانه‌هایی که در محدوده بزرگراه‌های اصلی هستند به دلیل اینکه به واسطه تردد وسایل نقلیه متعدد افراد ناشناس زیادی در آنها رفت و آمد می‌کنند و شناسایی افراد مشکوک و ناشناس در آنها سخت‌تر است، سارقین راحت‌تر هدف‌های خود را شناسایی می‌کنند. همچنین منازلی که نزدیک به مسیرهای پیاده رو قرار گرفته‌اند نسبت به سرقت‌ها آسیب پذیرترند.

3-خانه‌هایی که در حومه شهر قرار دارند نیز درست مانند خانه‌هایی که در نزدیکی بزرگراه‌ها هستند بیشتر در معرض دید افراد غریبه قرار دارند. خانه‌هایی که در بن‌بست قرار دارند و خروجی‌های کمی دارند و محله‌های خلوت پرخطرترند.

4- خانه‌هایی که یک بار هدف سرقت قرار گرفته‌اند، در مقایسه با خانه‌هایی که از آنها دزدی نشده است احتمال می‌رود که بیشتر هدف سرقت قرار بگیرند، البته دزدی دوباره از این خانه ها به طور معمول با گذشت شش هفته ازنخستین سرقت اتفاق می‌افتد. دلایل متعددی مانند ارزشمند بودن وسایل خانه و دسترسی آسان به آن از علل سرقت دوباره این گونه خانه‌هاست. گاهی سارقان که با ورود به یک خانه موفق به بردن همه وسایل نشده‌اند در فرصتی مناسب به محل سرقت برگشته یا دوستانشان را اجیر کرده و با ارائه اطلاعات لازم به آنها وسایل ارزشمند را غارت می‌کنند،حتی درمواردی دیده شده سارقان بعد از ماه‌ها دوباره به محل سرقت قبلی می‌روند تا وسایلی را که مالک خانه از طریق بیمه جایگزین کرده است بدزدند. تحقیقات متعدد نشان می‌دهد  سرقت دوباره ازخانه ها، بیشتر در مناطق با درآمد کم که سارقین بیشتر حضور دارند اتفاق می‌افتد.

5- ساختمان‌هایی که در نزدیکی منازل سرقت شده قرار دارند، به دو دلیل در خطر سرقت قرار دارند.نخست اینکه سارقان به محدوده‌ای که سرقت موفق داشته‌اند بر می‌گردند و در صورتی که هدف قبلی سخت باشد به دنبال هدف ساده تری در آن منطقه هستند. دلیل دوم هم اینکه ممکن است به دنبال خانه‌هایی با اموال مشابه سرقت قبلی‌شان باشند و به محل سرقت قبلی‌شان بازگردند.

6- خانه‌هایی که در بیشتر ساعات روز و شب خالی هستند مورد توجه سارقان قرار می‌گیرند. تحقیقات نشان می‌دهد یکی از شگردهای سارقان برای شناسایی این خانه هاو اطمینان از نبود ساکنان خانه، به صدا درآوردن زنگ در خانه‌هاست. آنها به طور معمول چندبار زنگ در را به صدا درآورده و وقتی هیچ‌کس پاسخگو نباشد آن خانه را تحت نظر می‌گیرند و در فرصت مناسب سراغ آن می‌روند، اما روشن گذاشتن چراغ، پارک کردن وسیله نقلیه در جلوی پارکینگ، فعالیت قابل دید از بیرون خانه یا سروصدای قابل تشخیص سبب می‌شود که سارقان نه تنها به این خانه‌ها بلکه به خانه‌های اطراف نیز کمترتوجه کنند. بنابراین خانواده‌های تک سرپرست، خانه‌های تک نفره و خانه‌های مجردی در معرض خطر بیشتری برای سرقت قرار دارند.

7-ساختمان‌هایی که برای مدت زمانی طولانی خالی است و خانه‌هایی که در تعطیلات خالی می‌شوند یا ساکنان آنها به تعطیلات می‌روند نیزهمواره در معرض خطرسرقت هستند. علائمی مانند درهای باز پارکینگ و جعبه نامه پرشده نیز نشان دهنده خالی بودن خانه است.

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 10:26

پدیده شوم قرن ! (5)

 

بخش چهل و یکم

پدیده شوم قرن جدید

 

حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی

 

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

 

در بخش قبل ناجی اعلام کرده بود که هر چه در اینجا ثبت کرده‌ حقیقت است. او همچنین به ایده‌های سید قطب و شیخ عبدالله عزام در مورد سقوط شوروی اشاره کرد. با این حال، به باور او، پیش‌بینی‌های عزام درست‌تر از آب درآمد. او همچنین به «اهل صدق و جهاد» اشاره کرد که خداوند راه حقیقت را به آنها نشان داده بود.

 

 

این تصویری بود که تا زمان حادثه بزرگ 11 سپتامبر و پس‌لرزه‌هایش وجود داشت؛ پس لرزه‌هایی که با حوادث بزرگ نایروبی و دارالسلام همراه بود. به‌طور خلاصه، این جنبش تجدید حیات یافته معاصر پس از حوادث عظیم و نبردهایی که به شدت به آن آسیب زد و تجربیاتی که طی بیش از 30 سال توانست بیندوزد، خلوص یافت. اکنون این جنبش باید عملیات‌های خاصی انجام دهد که براساس «نظامی معین» ترتیب یافته و آنچه را که- به اذن خدا- با عملیات نایروبی و دارالسلام با هدف دستیابی به اهداف زیر شروع شد به انجام رساند:

هدف اول: از میان بردن هیمنه آمریکا و بالابردن اعتماد به نفس در روح مسلمین به‌وسیله:

الف) افشای رویکرد کاذب رسانه‌ای دال بر اینکه این کشور قدرتی بلامنازع است که از زور استفاده نمی‌کند.

ب) اجبار آمریکایی‌ها با نبردهای نیابتی برای پایان دادن به جنگ‌هایشان علیه اسلام و واداشتن این کشور به حمله مستقیم تا «شرفای توده» و معدود «شرفای ارتش»های کفر، ترس دولتشان از سرنگونی این رژیم‌های پیرامونی را مشاهده کنند زیرا آمریکا مدافع نابجای این رژیم‌ها است. آنها قادر به مخالفت با آمریکا هستند البته اگر در امور این رژیم‌ها مداخله کند.

هدف دوم: جبران خسارات بشری که طی 30 سال گذشته به‌واسطه کمک‌های بشری متحمل شده‌ایم که دلیل آن دو چیز است:

الف) شیفتگی به عملیات‌هایی که در مخالفت با آمریکا انجام می‌گیرد

ب) خشم از مداخله آشکار و مستقیم آمریکا در جهان اسلام که این خشم با خشم پیشین از حمایت آمریکا از صهیونیست‌ها ترکیب می‌شود. این باعث می‌شود خشم سرکوب شده از رژیم‌های مرتد و ستمگر به خشمی ایجابی تبدیل شود. پشتیبانی مردمی برای این جنبش تجدید یافته پایان نخواهد یافت به‌ویژه زمانی که «غافلین» در میان توده‌ها- که اکثریت هستند- حقیقت همکاری این رژیم‌ها با دشمنان امت را دریابند تا جایی که هیچ حجاب فریبنده‌ای به‌کار نخواهد آمد و هچ عذری برای هیچ ادعایی نسبت به اسلام این رژیم‌ها و امثال آنها باقی نخواهد ماند.

هدف سوم: تلاش برای نمایش ضعف قدرت متمرکز آمریکا با فشار به آن جهت ترک جنگ روانی رسانه‌ای و جنگ نیابتی تا زمانی که به‌طور مستقیم وارد جنگ شود. در نتیجه، مرتدان در میان تمام بخش‌ها و گروه‌ها و حتی خود آمریکایی‌ها درخواهند یافت که دوری «مرکز» اصلی از «پیرامون» مولفه‌ای مهم است که به گسست، هرج و مرج و توحش احتمالی کمک می‌کند.

 

فصل اول: تعریف «مدیریت توحش» و ریشه‌یابی و سابقه تاریخی‌اش

پیش‌تر گفتیم که با تامل در قرون گذشته، حتی تا میانه قرن بیستم، در می‌یابیم که وقتی دولت‌ها یا امپراتوری‌های بزرگ – و حتی دولت‌های کوچک، خواه اسلامی باشند یا غیراسلامی- فرومی‌پاشیدند دولتی که قدرت آن قابل قیاس با دولت فروپاشیده باشد و بتواند بر سرزمین‌ها یا مناطق دولت فرو پاشیده کنترل یابد، به‌وجود نمی‌آمد. مناطق و بخش‌هایی از این دولت به‌واسطه ماهیت بشری و براساس تسلیم به آنچه «ادارات توحش» نامیده می‌شد دچار تغییر می‌شدند. بنابراین، مدیریت توحش به شکلی موجز مدیریت هرج و مرج توحش تعریف می‌شود. برای یک تعریف مفصل‌تر، این مفهوم بر حسب اهداف و ماهیت افراد در آن «اداره» یا «دولت» متفاوت است. اگر شکل اولیه‌اش را تصویر کنیم، درمی‌یابیم که این اداره یا دولت دربردارنده مدیریت نیازهای مردم با توجه به تامین غذا، درمان، حفظ امنیت و عدالت در میان افرادی است که در مناطق توحش زندگی می‌کنند، مرزها را با استفاده از گروه‌هایی که مانع تلاش دیگران برای یورش به مناطق توحش می‌شوند امن ساخته و استحکامات دفاعی برقرار می‌سازند.

مرحله مدیریت نیازهای مردم با توجه به غذا و درمان ممکن است به مرحله مسوولیت برای ارائه خدمات مانند تحصیل و ... منجر شود. حفظ امنیت و تضمین مرزها ممکن است به همکاری برای توسعه مناطق توحش گسترش یابد. چرا ما آن را «مدیریت توحش» یا «مدیریت هرج و مرج توحش» می‌نامیم نه «مدیریت هرج و مرج»؟ دلیل این است که این مدیریت یک شرکت تجاری یا نهادی که متحمل هرج و مرج شده باشد یا گروه از همسایگان در منطقه شهری یا مسکونی یا حتی یک جامعه مسالمت‌جو که از هرج و مرج رنج می‌برد، نیست. بلکه این از نظر سوابق تاریخی مربوطه و جهان مدرن و در پرتو ثروت، طمع، نیروهای مختلف و طبیعت انسانی و شکلش که در اینجا مطالعه‌اش می‌کنیم مبهم‌تر از هرج و مرج است.

منطقه توحش پیش از تسلیم در برابر آن دولت، در وضعیتی شبیه به وضعیت افغانستان پیش از کنترل طالبان خواهد بود؛ منطقه‌ای تسلیم به قانون جنگل و شکل ابتدایی‌اش که مردمان خوبش و حتی عقلایش در میان ستمگران به دنبال کسی می‌گردند که این توحش را مدیریت کند. آنها حتی هیچ سازمانی را - فارغ از اینکه آیا آن سازمان متشکل از مردمان خوب باشد یا اهریمنی- نمی‌پذیرند. با این حال، اگر نیروی اهریمنی این توحش را مدیریت کند، محتمل است که این منطقه وحشی‌تر شود.

شکل ایده‌آلی که (به منظور رعایت) الزام‌های مدیریت توحش مشتاق آن هستیم:

* در مطالب قبلی، به‌طور کلی الزامات مدیریت توحش را در شکل ابتدایی‌اش توضیح دادیم. اما پیش از ورود به مرحله دیگر، می‌خواهم الزامات مدیریت توحش در شکل ایده‌آلی که در نظر داریم را تشریح کرده و دریابیم که کدام یک با مقاصد شریعت (مقاصد الشریعه) منطبق است.

 

بخش چهل و دوم

 

در بخش قبل به تعریف «مدیریت توحش» یا «خشونت» پرداختیم. همچنین به مراحل مدیریت خشونت هم اشاره شد. ابوبکر ناجی منطقه درگیری یا خشونت پیش از تسلیم در برابر دولت را شبیه به وضعیت افغانستان پیش از کنترل طالبان توصیف می‌کند که در آن قانون جنگل حاکم است. او در این بخش به ریشه‌یابی و سابقه تاریخی‌ مدیریت خشونت و الزامات آن پرداخته و سیر تاریخی آن را به دوران صدر اسلام باز می‌گرداند و به مواردی از آن اشاره می‌کند.

 

 

در مطالب قبلی، به‌طور کلی الزامات مدیریت توحش (خشونت) را در شکل ابتدایی‌اش توضیح دادیم. اما پیش از ورود به مرحله دیگر، می‌خواهم الزامات مدیریت خشونت در شکل ایده‌آلی که در نظر داریم را تشریح کرده و دریابیم که کدام یک با مقاصد شریعت (مقاصدالشریعه) منطبق است. این الزامات عبارتند از:

* گستراندن امنیت داخلی

* تهیه غذا و دارو

* تضمین منطقه خشونت در برابر حملات دشمن

* برقراری عدالت شرعی در میان مردمانی که در مناطق پرخشونت زندگی می‌کنند

* افزایش سطح باور و کارآمدی رزمی با آموزش جوانان حاضر در مناطق پرخشونت و تاسیس جامعه‌ای مبارز در تمام سطوح و در میان تمام افراد با آگاه کردن افراد از اهمیت آن

* تلاش برای گستراندن دانش شرعی و دانش مادی و این جهانی

* پخش کردن جاسوسان و تلاش برای تکمیل نهاد اطلاعاتی به قدر وسع

* متحد ساختن قلوب مردم جهان - لااقل با کسانی که در دولت هستند - با ابزار پول و متحد ساختن جهان از طریق حکمرانی شریعت و (انطباق با) قواعدی که آشکارا مورد ملاحظه قرار گرفته است.

* بازداشتن منافقان با دلیل و مدرک و سایر ابزارها و اجبار آنها به فرونشاندن و پنهان کردن نفاق شان، پنهان کردن باورهای دلسرد‌کننده‌شان و انطباق باورهایشان با کسانی که در قدرت هستند تا زمانی که شیطنت آنها تحت کنترل قرار گیرد.

* ترقی و پیشرفت تا جایی که احتمال تعمیم آن و حمله به دشمن به منظور دفع او، غارت پول‌هایش و قرار دادن او در وضعیت هراس و واداشتن او به مصالحه دلخواه باشد.

* ایجاد ائتلاف با کسانی که ائتلاف با آنها مجاز است، کسانی که وفاداری کاملی به دولت نشان نداده‌اند.

 

سوابق تاریخی و معاصر مدیریت خشونت

* در تاریخ اسلامی‌مان، چند مورد ویژه وجود دارد. وقتی خلافت فرو می‌پاشد و نهاد دیگری به جای آن برقرار می‌شود یا طی زمانی که در معرض حمله خارجی مانند تاتارها و صلیبیون قرار می‌گیریم، دوران‌ حساسی وجود دارد. طی این دوران حساس، ادارات یا نهادهایی مانند این دوران شکل می‌گیرد. برخی از این نهادها به تاسیس دولت‌های کوچک می‌انجامد، سپس آنها را برای تاسیس خلافت یا دولتی که هم مرز با دولت‌ها یا خلافت دیگر است متحد می‌سازد. بارزترین مثال، همان‌طور که «شیخ عمر محمود ابو عمر» خاطرنشان ساخته، دوران جنگ‌های صلیبی است که او با توجه به آن می‌گوید: «اغلب کسانی که در مورد این دوران سخن گفته‌اند فقط متمرکز بر تعداد معدودی از کسانی بوده‌اند که با ترکیب تلاش‌های مجزای مردمان دیگر که اقدامات شان مقدم بر آنها بوده، منشأ اثر بوده‌اند. بنابراین، کتابی را می‌بینیم که با تمرکز بر نورالدین زنگی یا صلاح الدین ایوبی و ... به این مساله می‌پردازد. با در نظر گرفتن این، خوانندگان به شکلی جاهلانه فکر می‌کنند که این بخش از تاریخ اسلامی که با صلیبیون تعامل می‌ورزد با دولتی همراهی شده که برای کنترل بر مسلمین متحد شده‌اند.

این یک اشتباه روشن است. خوانندگانی که به دقت این دوره را بررسی می‌کنند مشاهده می‌کنند که مسلمین با مساله صلیبیون با تجمعات کوچک (تجمعات الصغیره) و سازمان‌های مجزا و پراکنده تعامل می‌و‌رزیدند؛ (برای مثال) قلعه‌ای وجود دارد که در کنترل یک خانواده است و ذیل اقتدار او گروهی از مردم تجمع یافته‌اند؛ یا روستایی وجود دارد که حکومت رهبری عالم در میان آنها را می‌پذیرد یا عالمی هست که شاگردانش به او ملحق می‌شوند و هدایت او را می‌پذیرند و ... شاید بهترین چیز برای توضیح حقیقت این وضعیت برای ما کتاب الاعتبار نوشته اسامه بن منقذ است. [اسامه بن منقذ (488 ـ 584) مشهورترين امير خاندان بن‌منقذ به شمار می‌آید. خاندان وی در سده پنجم و ششم هجری، حاكمان قلعه شيزر (نزديك شهر حماه در شام) بودند.

اسامه بن منقذ به علت روحيه جنگاوری و شجاعت خود و مشاركت در حملات نظامی عليه صليبيون شهرت يافته است و در عين حال با توجه به تاليفات تاريخی و ادبی كه از وی به‌جای مانده، او را به‌عنوان يك مورخ، ادیب و شاعر نیز مطرح ساخته است. او مدتی فرماندهی حملات متعددی را عليه صليبيون در فلسطين بر عهده گرفت. اسامه دارای تاليفات تاريخی و آثار ادبی متعددی بوده است که از آن جمله مي‌توان به کتاب‌های الاعتبار، المنازل والديار، اخبار النساء و نيز ديوان شعر اشاره كرد.] او و خانواده اش نقش ملموسی در جنگ‌های صلیبیون داشتند و اسامه شاهد جنگ‌های مسلمین علیه صلیبیون بود.

 

بخش چهل و سوم

 

در بخش قبل به چند نکته اشاره شد. اول، به الزامات مدیریت توحش (خشونت) اشاره شد. در مرحله بعد سوابق تاریخی و معاصر مدیریت خشونت بررسی و به مواردی از تاریخ اسلام اشاره شد. در این مرحله همچنین به جنگ‌های صلیبیون و به فردی به نام اسامه بن منقذ اشاره شد که قهرمان جنگ‌های صلیبی بود. در بخش جدید کتاب «ابوبکر ناجی» به موارد دیگری از تاریخ اسلام و جنگ‌های این دوران اشاره خواهد شد که شاید تا به حال کسی به آنها توجه نکرده است. همچنین جنبش‌های اسلامی و رویکردهای متفاوت آنها نیز برشمرده شده و به انواع عملیات‌های روانی علیه دشمن صلیبی اشاره خواهد شد.

قبل از اینکه به نکته دیگری اشاره کنم، باید بگویم نقش رهبران برجسته- مانند خانواده زنگی و ایوبی – متحد ساختن این گروه‌ها و سازمان‌ها در درون یک گروه واحد و یک سازمان واحد است. با این وجود، بزرگ‌ترین نقش از سوی گروه‌های کوچکی ایفا شد که در حقیقت با جنگ‌های صلیبیون دست و پنجه نرم می‌کردند. اسامه بن منقذ پیش‌تر از این گروه‌های کوچک ذکری به میان آورده بود؛ گروه‌هایی که برخی از قلعه‌ها و شهرهای کوچک را در کنترل داشته و همزمان عملیات‌های ایذایی و فرسایشی را انجام می‌دادند: «اگر بخواهید، می‌توانید با دقت آنچه در میان سطور مربوط به جنگ‌های صلیبی نوشته شده را بخوانید. در این صورت، خواهید فهمید که خسته و فرسوده کردن دشمن- که طایفه علم و جهاد چنین می‌کنند- همان چیزی است که پیروزی را در نبردهای بزرگ (و نه هر نبردی) ممکن می‌سازد. این جنگ‌های بزرگ، مانند جنگ حطین [در سال ۱۱۸۱ مسلمانان به فرمانده صلاح‌الدین ایوبی صلیبیون را در جنگ حطین به سختی شکست دادند و پس از آن به سادگی با شکست دادن لشکریان پراکنده صلیبی تمام شهرها (از جمله بیت‌المقدس) را به جز چند شهر ساحلی بازپس گرفتند. امپراتوری بیزانس از ترس صلیبیون با مسلمانان متحد شد]، تنها با نبردهای کوچکی به‌دست آمد که به ندرت در تاریخ ذکرشان رفته است. با این حال، این جنگ‌ها، دلیلی اصلی‌ بودند برای دستیابی به پیروزی اصلی و نهایی.»

در میان عجیب ترین نمونه‌های مدیریت خشونت، نمونه‌ای وجود دارد که شیخ عبدالله عزام در مورد 100 مسلمانی مطرح کرد که کنترل منطقه‌ای کوهستانی میان آنچه امروز ایتالیا و فرانسه نامیده می‌شود را در دست داشتند. آنها چیزی مانند جزیه را در مناطق تحت کنترل به اجرا در آوردند و این وضعیت تا مدتی ادامه یافت. به همین ترتیب، در میان حرکت‌هایی که اداره‌هایی برای مدیریت خشونت تاسیس و مناطق مختلفی را متحد کردند که برای مدت زمانی از سوی چیزی شبیه به دولت اداره می‌شد می‌توان از حرکت «الامام السید» نام برد. این جنبش یا حرکت درخواست برای توحید و جهاد را در منطقه کشمیر (هند)، پاکستان و افغانستان تجدید کرد. با وجود عمر کم این جنبش، که از اوایل تا میانه قرن نوزدهم به طول انجامید، اما تاثیری گسترده تا زمان حاضر داشت. اقدامات علیه دشمنان خدا و رهبرانشان، و در راس آنها انگلیس، به مثابه منبع الهام برای جنبش‌های جهادی در کشمیر، هند و افغانستان تلقی می‌شود. شاید بیشترین میزان تاثیرات باقی‌مانده‌اش همانا تاثیر قدرتمندی بود که بر جدایی پاکستان از هند در میانه قرن بیستم داشت، فارغ از میزان انحراف بعدی دولت پاکستان که محصول جهاد را درو کرد. مردان افغانستانی جهاد هنوز از زندگی آن امام الهام می‌گیرند و چراکه نگیرند؛ او کوه‌های افغانستان را می‌شناخت و آنها هم او را می‌شناختند.

اینها برای مسلمانان است. اما برای کفار، ده‌ها و بلکه صدها نمونه برای دولت خشنی وجود دارد که آنها در اروپا، آفریقا و قاره‌های باقی‌مانده در اعصار گذشته برقرار کردند. برای دوره مدرن، تاسیس نهادهایی مشابه پس از توافق سایکس- پیکو به‌دنبال پیشرفت‌های آن و استقرارش در پایان جنگ دوم جهانی و ظهور سازمان ملل و تثبیت نظم کهن جاهلی بر جهان از طریق رژیم‌های ناسیونالیست، پول‌های کاغذی و مرزهایی که دولت‌های جهان را در حصار خود داشتند دشوار بود. با این وجود، چندین دولت خشن تاسیس شد به ویژه در جاهایی که دور از مرکز بودند و شرایط جغرافیایی و زندگی شان تسهیل‌کننده آن بود. نمونه‌های فراوانی از گروه‌های معاصر وجود دارد، خواه اسلامی، چپگرا یا غیر آن: گروه اول گروه‌هایی هستند که در اولین مراحل جهاد و اولین مراحل جنبش طالبان در افغانستان می‌جنگیدند – که خداوند عزت و رفعت شان را فزونی بخشد- تا زمانی که دولت خود را تاسیس کردند صرف‌نظر از دوری و نزدیکی یا مخالفت این دولت‌ها با شکل ایده‌آل، واقعی اسلامی از حکومت. به همین ترتیب، جنبش ابو سیاف و جبهه‌ آزادی‌بخش مورو در فیلیپین و جنبش‌های جهادی در الجزایر طی دوره‌هایی از جهاد در دهه نود است صرف‌نظر از انحراف برخی از آنها. همین‌طور، گروه‌های اسلامی و گروه‌های دیگر در سومالی پس از سقوط دولت محمد سياد بری هستند. همچنین است طی طریق دنیوی برخی از مناطق در جمهوری‌های شوروی سابق و چچن.

ما تصور نمی‌کنیم که جنبش‌هایی مانند حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، گروه اسلامی در مصر در دهه نود، گروه‌های مبارز در لیبی و سایر گروه‌های مشابه پس از آن شکل گرفتند که دولت‌ها در آن مناطق خشن شدند. در عوض، آنها در مراحلی بودند (و هنوز هستند) که پیش از مدیریت خشونت است که این مرحله، مرحله‌ای است که «مرحله قدرت آزاردهنده و فرسایشی» نامیده می‌شود. این مرحله‌ای است که معمولا مقدم بر مرحله مدیریت خشونت است؛ یعنی وقتی آن فردی که عملیات «آزار» را انجام می‌دهد محاسبه می‌کند که خشونت رخ خواهد داد و زمینه را برای مدیریت آن فراهم می‌کند یا زمانی که برخی از گروه‌های «آزارنده» عملیات‌های فرسایشی را بدون در نظر گرفتن آن انجام می‌دهند؛ گاه آنها عملیات آزار را به منظور تضعیف یک دولت انجام می‌دهند با این محاسبه که دولت یا قدرت دیگر کنترل دولت فرسوده شده یا سرزمین مملو از خشونت را به دست خواهد گرفت و دولت خود را به جای او بدون عبور از مرحله مدیریت خشونت مستقر سازد.

 

بخش چهل و چهارم

 

در بخش قبل به جنگ‌ها و جنبش‌هایی اشاره شد که در نگاه ابوبکر ناجی شاید مسلمانان نسبت به آنها غفلت به خرج داده بودند. از جمله او به «جنگ حطین» و «حرکت الامام السید» اشاره می‌کند. ناجی اعتقاد داشت که اقدامات علیه دشمنان خدا و رهبرانشان و در راس آنها انگلیس، به مثابه منبع الهام برای جنبش‌های جهادی در کشمیر، هند و افغانستان تلقی می‌شود. همچنین به پیمان سایکس- پیکو و تبعات آن برای منطقه از دیدگاه جهادیون هم اشاره شد.

 

در مطالب پیش‌رو، توضیحات بیشتری در مورد اهداف و تعریف مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» داده خواهد شد که مرحله‌ای است که اکنون در حال عبور از آن هستیم. ما به نمونه‌های معاصر مدیریت خشونت بازخواهیم گشت و بر جنبش‌های غیراسلامی متمرکز خواهیم شد که برخی از آنها به شرح زیر است:

* جنبش جنجويد در جنوب سودان که «جبهه خلق برای آزادی سودان» نامیده می‌شود.

* جنبش‌های چپگرا در آمریکای مرکزی و جنوبی. اگرچه برخی چپگرایان توفیقات جالب توجهی در برخی جنبه‌های عملیاتی در مدیریت مناطق خشونت در آنجا به دست آوردند و دولت‌هایی هم تشکیل دادند؛ اما آنها این مناطق را براساس اصول غیرشفاف و فاسد مدیریت می‌کنند که مناطق پیرامونی معمولا نمی‌پذیرند. این باعث می‌شود که به دلیل نفی و انکار شهروندان (آن مناطق)، گسترش آن مناطق غیرقابل پذیرش شود و آنها از دولت مرکزی فاصله بگیرند و به نفع اداره خشونت یا به نفع تاسیس دولتی بر خرابه‌های دولت مرکزی، متحد شوند.

کافی است بدانیم که پس از فروپاشی شوروی و قطع کمک‌های مالی‌ای که این جنبش‌ها به آن وابسته بودند، اکثریت این جنبش‌ها در تقلای اتکا (بر) و کسب منابع مالی جدید برای خود در ازای ارائه پایگاه‌های امن برآمدند. این پایگاه‌های امن به دو گروه داده می‌شد: یک گروه خارجیان بودند که برای گریز از برخی قوانین منطقه به این پایگاه‌ها می‌آمدند و دوم، خرید و فروش‌کنندگان عمده مواد مخدر که خودشان مبادرت به کاشت و فروش آنها می‌کردند. به همین ترتیب، راه درآمدی هم یافتند: آنها ساکنان محلی را به زور دستگیر می‌کردند، مبادرت به ربودن آنها می‌کردند و در ازای آزادی‌شان خواستار مبالغ گزاف می‌شدند یا آنها را به‌عنوان گروگان و سپر انسانی نگه می‌داشتند.

اگرچه جامعه‌ خشنی که آنها مدیریت می‌کردند تحت کنترل بود؛ اما مملو از فساد اخلاقی بود که برخاسته از اصول آنارشیستی‌ای بود که آنها پذیرفته بودند. با این وجود، رژیم‌های آنها به خوبی محافظت شده و حتی آمریکا به دلیل ناتوانی‌اش برای تخریب منابع مالی‌شان، مقاومت‌شان و کنترل آنها و ملحق کردنشان به رژیم‌هایی که حول مدار آمریکا یا مدار آنچه به دروغ سازمان ملل نامیده می‌شود دیوانه و ناتوان شده بود. ما معتقدیم که این دو سیستمی که در حال جنگ هستند، مشخصه‌شان کفر و ظلم است.

 

مبحث دوم: راه و روش‌های تاسیس یک دولت اسلامی

مراحل برای «گروه اصلی» از دولت‌ها

مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی»، سپس مرحله «اداره خشونت» و سپس مرحله «توانمند‌سازی و تاسیس دولت»

 

مراحلی برای «بقیه دولت‌ها»

مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی»، سپس مرحله «تاسیس» که فتح و قدرت تاسیس از خارج کسب می‌شود. این مراحل با این ملاحظه است که این امکان وجود دارد که برخی از دولت‌های ثانویه و غیراصلی از همان مراحلی عبور کنند که دولت‌های اصلی براساس تسلسل حوادث از آن عبور کرده‌اند.

 

 

بخش چهل و پنجم

 

در بخش قبل به جنبش‌های غیراسلامی اشاره شد از آن جمله، جنبش جنجويد در جنوب سودان و جنبش‌های چپگرا در آمریکای مرکزی و جنوبی. ناجی معتقد است اگرچه برخی چپگرایان توفیقات جالب توجهی در برخی جنبه‌های عملیاتی در مدیریت مناطق خشونت به دست آوردند و دولت‌هایی هم تشکیل دادند؛ اما آنها این مناطق را براساس اصول غیرشفاف و فاسد مدیریت می‌کنند که مناطق پیرامونی معمولا نمی‌پذیرند. با قطع کمک‌های شوروی، این جنبش‌ها به فکر تامین منابع مالی برای خود برآمدند. همچنین به انواع گروه‌ها و راه‌های تشکیل دولت اسلامی نیز اشاره شد. در این بخش ادامه مبحث دوم با عنوان «راه و روش‌های تاسیس یک دولت اسلامی» به تفصیل بررسی می‌شوند.

 

 

کشورهایی که به‌عنوان «بخشی از گروه اصلی» تعیین می‌شوند

تحقیقات جدید از جنبش‌های تجدید حیات یافته‌ای که با حوادث اخیر مرتبطند گروهی از دولت‌ها – یا دقیق‌تر مناطق- را نشان کرده که مجاهد باید بر آن متمرکز شود تا قدرت چشمگیرش در دولت‌هایی تلف نشود که چیزی از تمرکز بر آنها نصیب او نمی‌شود. به‌طور طبیعی، این متمرکز شدن اولیه و تئوریک، فرصتی برای بررسی دقیق از سوی مردمان هر کشور و موضع‌گیری به دست می‌دهد. از این‌رو، تمرکز بر دو یا سه نامزد- در آخر- تایید آمادگی آن مردم برای آن طرح را امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین، لازم به ذکر است که این تحقیقات بقیه گروه‌های مسلمان در جهان که در حال انجام عملیات‌های «ایذایی» به منظور بر هم زدن تمرکز و حواس نیروهای دشمن و ساخت مبنایی برای جهاد آینده فراتر از مرزها هستند را نادیده نمی‌گیرد. می توانیم بگوییم که در این مساله انعطاف‌پذیری وجود دارد به‌گونه‌ای که می‌تواند براساس برنامه‌ها تغییر یابد. انتشار این تحقیقات سه سال پیش از حوادث مهم سپتامبر بود. پس از این حوادث و تحولاتی که پس از آن به وجود آمد، سیستم رهبری، برخی اصلاحات را مطرح و برخی مناطق را از مجموعه مناطق اصلی جدا کرد با این فرض که گنجاندن آنها بر نظم دولت‌های باقی‌مانده تاثیر خواهد داشت. این مناطق جدا شده شامل دو کشور یا دو منطقه اضافی بودند: بلاد الحرمین و نیجریه. از این‌رو، دولت‌هایی که در ابتدا برای گنجانده شدن در گروه منطقه‌ اصلی تعیین شده بودند مناطقی از کشورهای زیر هستند: اردن، کشورهای مغرب، نیجریه، پاکستان، بلاد الحرمین و یمن.

این انتخاب و دسته بندی البته مقدماتی است. با این حال، مردم هر یک از این مناطق- که با خود و خدای خود صادق هستند- باید به دقت در مورد امکان اینکه آیا می‌توانند به شکلی متمرکز حرکت کنند یا خیر تامل کنند. هدف این تقسیم‌بندی این است که اینها نزدیک‌ترین و محتمل‌ترین تقسیم‌بندی برای دولت مدنظر هستند. با این حال، بهتر است – نه مرجح‌ - که به 2 یا 3 کشور محدود شویم که در این کشورها مردم به شکلی متمرکز تحرک دارند با این فرض که سایر دولت‌ها در امتداد همین مسیر و مراحلی که دولت‌های ثانویه می‌پیمایند حرکت می‌کنند. از خدا می‌خواهیم که چنین شود و به ما عزم و ثبات لازم برای انجام این کار را عطا کند.

نکته مهم: وقتی برای مثال می‌گویم «یمن» و عبارت «منطقه» را در کنار آن می‌گذارم منظورم جایی است که به مرزهای تعیین شده از سوی سازمان ملل محدود نیست زیرا مجاهدین در میان یمن، حجاز و عمان آزادانه در حرکت هستند. و وقتی می‌گویم «مناطق» یا «منطقه خشونت» منظورم کل مناطق نیست. بلکه، منطقه خشونتی است که معمولا یا شهر است، یا روستا یا دو شهر یا دو بخش یا بخشی از یک شهر بزرگ.

 

مولفه‌های در نظر گرفته شده برای انتخاب کشورها

با توجه به پیوندهای مشترک میان دولت‌هایی که در آنها مناطق خشونت می‌تواند شکل بگیرد، ما در می‌یابیم که برخی یا تمام مولفه‌های زیر به آنها مربوط است:

* وجود عمق جغرافیایی و توپوگرافی در هر دولت اجازه تاسیس مناطقی در آن دولت را می‌دهد که از سوی نظامی که مدیریت خشونت را در دست دارد انجام می‌پذیرد.

* ضعف رژیم حاکم و ضعف تمرکز قدرت پیرامون مرزهای دولتش و گاهی در مناطق داخلی به ویژه مناطقی که پرجمعیت هستند.

* گسترش و تعمیم جهادی- اسلامی در این مناطق تبلیغ می‌شود.

* ماهیت مردم در این مناطق. این مساله‌ای است که در آن خداوند یک مکان را به مکانی دیگر اولویت داده است.

* به همین ترتیب، اسلحه از سوی مردمی که در آن مناطق هستند تکثیر و توزیع می‌شود.

در میان پیچ و تاب مسرورانه‌ سرنوشت- به اذن خدا- آن چیزی وجود دارد که بیشتر «کشورهای در اولویت» در مناطق دورافتاده واقع هستند؛ واقعیتی که کنترل مناطق وسیعی در قلب جهان اسلام از سوی هر قدرت یا دولتی را دشوار می‌سازد. در مورد مناطق باقی‌مانده جهان اسلام و مکان‌هایی که در آن امکان بسط جهاد اسلامی وجود دارد که چشم در آن خطا نمی‌کند (به‌ویژه پس از حوادث مهم 11سپتامبر و آنچه پس از آن رخ داد)، آنها از قدرت رژیم‌های حاکم خود و توانایی تمرکز آنها به‌ویژه به دلیل نبود مقاومت و مناطقی که ویژگی‌های جغرافیایی اش موجب آزادی تحرک در مناطق اولویت دار می‌شود علاوه بر ماهیت برخی از مردم این مناطق برخوردارند. با این حال، این مناطق – که به تفصیل در مورد آنها خواهیم نگاشت- باید با عملیات‌های «ایذایی» شروع شوند که در ترکیه، تونس و جاهای دیگر شروع شده است. به‌طور خلاصه (جزئیات بعدا خواهد آمد): مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» به وسیله گروه‌ها و هسته‌های مجزا در هر منطقه از جهان اسلام- اولیه و ثانویه- باید ادامه یابد تا هرج و مرج و خشونت پیش‌بینی شده در چند منطقه‌ دارای اولویت شروع شود. در این زمان، هرج و مرج در مناطق دولت‌های باقی مانده به دلیل قدرت رژیم‌ها بر آنها و قدرت تمرکزشان شروع نخواهد شد. سپس مناطق هرج و مرج و خشونت به مرحله اداره خشونت ارتقا خواهند یافت؛ در حالی که مناطق و دولت‌های باقی‌مانده جهان اسلام در دو جهت ادامه مسیر خواهند داد: جناح پشتیبانی لجستیک برای مناطق خشونت که در کنترل ماست و جناح «قدرت ایذایی و فرسایش» که مستقیم علیه رژیم‌ها است تا زمانی که پیروزی از خارج- به اذن خدا- نصیب آنها شود. منظورم از حمایت لجستیک، مالی، جایی برای انتقال مردم به مکان امن، حفاظت از اجزا، رسانه‌ها و ... است.

 

بخش چهل و ششم

 

در بخش قبل به چند نکته اشاره شد: یکی، کشورهایی که در قالب هدف اصلی یا کشور اصلی می‌گنجند و باید تمرکز نیرو بر آنها قرار گیرد. دولت‌هایی که در ابتدا برای گنجانده شدن در قالب هدف اصلی تعیین شده بودند مناطقی از کشورهای زیر هستند: اردن، کشورهای مغرب، نیجریه، پاکستان، بلاد الحرمین و یمن. دوم، مولفه‌هایی است که برای انتخاب کشورها در نظر گرفته می‌شود که در این مورد هم وجود عمق جغرافیایی و توپوگرافی، ضعف رژیم حاکم و ... مدنظر قرار می‌گیرد.

 

 

اهداف اساسی برای مرحله «ایذایی و فرسایشی»

1- خسته کردن نیروهای دشمن و رژیم‌هایی که با آنها همکاری می‌کنند، متفرق کردن تلاش‌هایشان و اینکه نفس آنها را با عملیات در مناطق مربوطه ببریم حتی اگر این عملیات‌ها در مقیاس یا اثرگذاری کوچک باشد. اگرچه ممکن است ضربه بر سر یک صلیبی وارد آید اما گسترش دامنه آن تاثیری طولانی مدت خواهد داشت.

2- جذب جوانان جدید برای امر جهاد از طریق قیام و انجام عملیات‌های کیفی – انجام عملیات با توجه به زمان‌بندی و توانایی مناسب- که باعث جلب توجه مردم خواهد شد. منظورم از «عملیات کیفی» یعنی عملیات‌های کیفی در حد و اندازه متوسط مانند عملیات در بالی، عملیات المحیا در ریاض و عملیات جربه در تونس، عملیات در ترکیه و عملیات‌های گسترده در عراق و مانند آن است. منظورم عملیات‌های کیفی در حد و اندازه عملیات سپتامبر نیست. زیاد اندیشیدن در مورد انجام عملیات‌هایی مانند سپتامبر [منظور همان 11 سپتامبر معروف و برج‌های دوقلوی تجارت جهانی است] باعث می‌شود نتوانیم عملیات‌های کیفی را که در اندازه متوسط و کوچک هستند، انجام دهیم. به همین ترتیب، اگر فرصت برای انجام کاری مانند عملیات سپتامبر وجود داشته باشد، بهتر است با عجله و بدون دانستن نظر «فرماندهی عالی» این کار را انجام ندهیم. علاوه بر این، این واقعیت را در نظر بگیریم که چنین عملیاتی اغلب نیازمند توانمندی‌ها، حمایت‌ها و پوشش هزینه‌ها است که به جز از فرماندهی عالی نمی‌تواند به دست آید و تامین شود. با این وجود، عملیات‌هایی مانند بالی، المحیا و مانند آن نیازمند مشورت با فرماندهی عالی نیست زیرا این نوع عملیات پیشاپیش تایید شده و سرعت آن را می‌توان با پراکندنش و با عملیات‌های فشرده و کوچکی که در نکته قبلی ذکر شد، کاهش داد. از این رو، پس از یک زمان مناسب و برای آموزش کسانی که این عملیات‌های کوچک را انجام می‌دهند، این امکان هست که تعداد و سرعت عملیات‌های مختلف در حد و اندازه متوسط افزایش یابد به‌گونه‌ای که به سرعت عملیات‌های معمولی و کوچک نزدیک شوند.

نکته: عملیات معمولی و کوچک و نتایج آن باید ارزشمند تلقی شود. گاهی این عملیات کوچک منجر به نتایج مرگبار یا مشکلات یا کشف گروه‌های دیگری می‌شود که در حال آماده‌سازی برای عملیات خاص و متوسط هستند. اگر آنها که عملیات‌های کوچک انجام می‌دهند بتوانند عملیات‌های خود را به منظور انجام عملیاتی خاص و متوسط توسعه و بسط دهند، در این صورت باید چنین کنند حتی اگر آن عملیات کوچک به خاطر کوچکی‌اش لغو شود. با این حال و به‌طور کلی، بهترین مسیر پیشرفت برای گروه‌های نوپا برای انجام عملیات‌های کیفی همانا انجام عملیات‌های کوچک در شروع کار است که با حرکات و اقدامات احتیاطی انجام می‌دهند.

3- خارج کردن مناطق منتخب – مناطقی که در آن برای داشتن جنبش‌های متمرکز خواه در تمام مناطق اولویت‌دار یا در برخی از آنها تصمیم‌گیری می‌شد – از کنترل رژیم‌ها و سپس حرکت به سوی مدیریت خشونتی که در آن رخنه خواهد کرد. توجه داشته باشید که ما گفتیم هدف همانا خارج کردن این مناطق از کنترل رژیم‌های مرتد است. این هدفی است که آشکارا آن را اعلام می‌کنیم و هدفی است که مصمم به انجام آن - و نه وقوع یا طغیان هرج و مرج - هستیم.

نکته: ممکن است از سقوط و درغلتیدن ناگهانی این مناطق به هرج و مرج و خشونت در مناطق پیرامون یا در قلب دولت‌های «غیراولویت‌دار» متعجب شویم. دو احتمال هست: یا سازمان‌های اسلامی در آن مناطق وجود دارند که از قابلیت مدیریت این خشونت برخوردارند یا هیچ سازمانی نیست و بنابراین امکان مدیریت خشونت وجود ندارد. اگر دومی باشد، آن مناطق در کنترل گروه‌های غیراسلامی یا بازماندگان رژیم‌های حاکم یا باندهای سازمان یافته و... قرار خواهند گرفت.

در اینجا ضروری است نسبت به تردید مهمی که از سوی «شیخ‌عمر محمود ابو عمر» مطرح شده هوشیار باشیم: «لازم است در برابر خطای دعوت برخی از رهبران گروه‌های زهوار در رفته به خاطر ضرورت حفظ بافت یا انسجام ملی یا هویت ملی هوشیار باشیم. این گفته نه تنها متضمن تردید در ملی‌گرایی بی‌دین و ایمان است بلکه نشان می‌دهد که آنها راه و روش سنت را برای سقوط تمدن‌ها و مبانی‌شان نمی‌فهمند.»

4- هدف چهارم مرحله «ایذایی و فرسایشی» همانا توسعه گروه‌هایی است که عملیات ایذایی را از طریق تمرین و ممارست انجام می‌دهند تا اینکه به لحاظ روانی و عملی برای مرحله مدیریت خشونت آماده شوند.

 

اهداف اساسی برای مرحله «مدیریت خشونت»

اکنون می‌توانیم در اینجا مهمترین نکاتی را مطرح کنیم که قبلا با عنوان «الزامات مدیریت خشونت به شکل ایده‌آلش» ذکر کرده بودیم:

1- گسترش امنیت داخلی و حفظ آن در تمام مناطقی که مدیریت می‌شوند

2- تامین غذا و خدمات درمانی

3- تامین منطقه خشونت در برابر حملات دشمن با افراشتن استحکامات دفاعی و توسعه ظرفیت‌های مبارزاتی

4- ایجاد یک قوه قضایی در میان مردمی که در مناطق خشونت زندگی می‌کنند

5- بالا بردن سطح ایمان و کارآمدی رزمی طی آموزش جوانان حاضر در منطقه خشونت و تاسیس یک جامعه مبارزاتی در تمام سطوح و در میان تمام افراد با آگاه کردن آنها از اهمیت آن. اما باید روشن شود که این وظیفه‌ای الزامی است که به این معنا نیست که آحاد افراد آن جامعه باید به مبارزه روی آورند؛ بلکه تنها بخشی از اعضای آن جامعه یا رده‌های مبارزاتی باید در قالب آن چیزی که جامعه آن را «بهتر» و «لازم» می‌شناسد به مبارزه بپردازند

 

بخش چهل و هفتم

 

در بخش قبل به عملیات‌های ایذایی و فرسایشی برای به زانو در آوردن و خسته کردن نیروهای دشمن از سوی ابوبکر ناجی اشاره شد. همچنین به انواع «عملیات‌های کیفی»، تعریف آن و هدف‌هایش نیز اشاره شد. همچنین به اهداف اساسی برای مدیریت خشونت نیز پرداخته شد که در این بخش ادامه آن از نظر می‌گذرد. این تئوریسین جهادی معتقد است ابتدا باید آمریکا را وارد جنگ‌های فرسایشی کرد و سپس با وارد آوردن ضربات متعدد به او پرستیژ این کشور را خدشه‌دار کرد.

 

 

6- حرکت به سوی علم شرعی فقهی و دنیوی

7- پراکندن جاسوس‌ها و تلاش برای ساخت نهادهای اطلاعاتی حداقلی

8- متحد کردن [تالیف] قلوب مردم با پول و متحد کردن جهان با حکمرانی شریعت (و انطباق با) قوانینی که از سوی افراد در اداره دولت نمود می‌یابد.

9- رد منافقین با حجت و دلیل و ابزارهای دیگر و اجبار آنها به فرو نشاندن و پنهان کردن نفاق شان، پنهان کردن باورهای سردشان و انطباق با افرادی که در قدرتند تا زمانی که شر آنها به کنترل در آید.

10- تلاش تا جایی که حمله به دشمن و بسط این حمله به منظور دفع او، غارت اموالش و گذاشتن آنها در وضعیت دائمی دلهره و اشتیاق برای صلح میسر شود.

11- برقراری ائتلاف با کسانی که ائتلاف با آنها مجاز است؛ آنها که وفاداری کاملی به این دولت‌ها ابراز نکرده‌اند.

12- یک هدف آینده‌ای را هم به این موارد می‌افزاییم و آن، توسعه و ترویج گروه‌های مدیریتی برای دستیابی به «قدرت تاسیس» و آمادگی برای چیدن محصول (تلاش‌هایشان) و تاسیس دولت است.

به همین ترتیب، در این مرحله اهدافی وجود دارد که ما برای آن در مناطق باقی مانده و غیراولویت داری تلاش می‌کنیم که به خشونت گراییده است. مهم‌ترین آنها عبارتند از:

* تداوم (عملیات‌های) ایذا و فرسایش تا حد امکان

* برقراری شبکه‌ای از حامیان لجستیک برای مناطق خشونت باری (هم مناطق همسایه و هم مناطق دور دست) که از سوی ما مدیریت می‌شود. اگر تضادی میان انجام عملیات‌های ایذایی و انجام حمایت‌های لجستیکی وجود دارد، مناسب‌ترین و مفیدترین گزینه در اولویت است.

 

مسیر عمل و تحرک

ضربات تسلسلی و رگباری علیه آمریکا که منتهی به حمله سپتامبر شد، بر اساس شریعت، آمریکا لایقش بود و - به اذن خدا- بر حسب تقدیر، موفقیت هم یافت. نتیجه ناگزیر این، همانا سقوط پرستیژ آمریکا در میان توده‌ها و نخبگان جهان در ارتش‌های کفر است. علاوه بر اشتعال تحولات و حوادث و نزدیک شدن آتش به منطقه اما گسترش دامنه جریان جهاد هم وجود داشت که دو برابر دامنه جریان جهاد در دهه 90 بود. این دامنه معمولا همراه با تحولات و عملیات‌های بزرگ در انطباق با اندازه‌شان رخ می‌دهد. در نتیجه، آمریکا یا دست به انتقام خواهد زد و نزاع تشدید خواهد شد یا جنگی محدود را شروع خواهد کرد. در مورد آخر، کینه آمریکا تسکین نخواهد یافت و در مهار گسترش این بحران موفق نخواهد شد. آمریکا علت العلل فروپاشی دولت افغانستان بود و سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بود یا احتمال داشت بدون وقایع عظیم سپتامبر فرو بپاشد. با این حال، آمریکا تقابل با این وضعیت را در قالب درگیری با ده‌ها هزار گروه جهادی شروع خواهد کرد که نوک پیکان خود را به سوی این کشور نشانه خواهند گرفت و آمریکا هیچ دولتی را نخواهد یافت که بتواند از او انتقام گیرد زیرا دولت‌های باقی‌مانده در مدار آمریکا هستند. از این رو، روشن خواهد شد رژیم‌هایی که مورد حمایت آمریکا هستند نمی‌توانند مدافع و محافظ این کشور از حملات باشند و نمی‌توانند منافع استراتژیک این کشور و فرزندخوانده‌اش – اسرائیل- در منطقه را حفظ کنند. آمریکا چاره‌ای نخواهد داشت جز اینکه به دومین دام گرفتار شود که حمله به افغانستان است. دام اول را قبلا ذکر کردیم. مهم‌ترین شکست آمریکا برای دستیابی به تمام اهداف نظامی اش در این کشور و تداوم مقاومت در این کشور طی یک، دو یا چند سال توده‌ها و برخی نجبا در میان ارتش‌های کفر را متقاعد خواهد کرد که مخالفت با آمریکا امکان‌پذیر است.

در مورد دام دوم، انداختن تور برای ارتش آمریکاست که منطقه را اشغال کرده و پایگاه‌هایی نظامی بدون مقاومت و در وضعیت جنگی با توده‌های منطقه دایر کرده است. در این مرحله روشن است که این اقدام موجب برانگیختن جنبش‌هایی خواهد شد که دامنه جهاد را افزایش داده و لژیون‌هایی در میان جوانان ایجاد می‌کند که به مقاومت و طرح‌ریزی برای آن می‌اندیشد. اگرچه این نیروها از پیش موجود و مستقر بودند اما مردم درست در کنار آنها خواب بودند و احساس خطر نمی‌کردند. به همین ترتیب، برای دولت آمریکا روشن شد که توانمندی‌اش در حال افول است؛ اینکه ورود به جنگ در چند جبهه [اشاره به استراتژی امنیت ملی آمریکا که در دوره‌ای بر پایه جنگ در چند جبهه برقرار شده بود] و ایراد کلمات قلمبه سلمبه فقط روی کاغذ مناسب است؛ اینکه دور بودن از پیرامون تاثیری عمیق بر توانمندی‌اش برای پایان جنگ خواهد داشت. تمام این نتایج با گذشت زمان جدی‌تر شد. خدا را برای تمام اینها سپاس می‌گوییم.

ضرباتی را ببینید که به آمریکا و متحدانش در شرق و غرب وارد می‌شود. این ضربات تا همین الان ادامه داشته است. بنابراین، برنامه‌ای که با آن بشود حوادث را از اکنون شکل داد چیست تا بتوانیم اهدافی که در بالا به آن اشاره شد را به اذن خدا محقق سازیم؟

* تنوع بخشیدن و گسترش حملات ایذایی علیه دشمن صلیبی- صهیونیستی در هر جایی در جهان اسلام و – تا حد امکان خارج از آن- تا تلاش‌های ائتلاف دشمن را متفرق کرده و بنابراین تا حد امکان از توانمندی اش کاسته شود.

برای مثال، اگر یک تفرجگاه توریستی که صلیبیون در اندونزی دوستدار آن هستند آسیب ببیند، امنیت تمام تفرجگاه‌های توریستی در تمام دولت‌های جهان با نیروهای مضاعف حفظ می‌شود که دو برابر حد معمول خواهد بود و موجب افزایش هزینه‌ها خواهد شد. اگر یک بانک رباخوار که در ترکیه قرار دارد و متعلق به صلیبیون است دچار آسیب شود، تمام بانک‌هایی که به صلیبیون تعلق خواهد داشت در تمام کشورها امنیت شان تامین می‌شود و خشکسالی مالی افزایش خواهد یافت.

 

بخش چهل و هشتم

 

در بخش قبل به این نکته اشاره شد که ناجی معتقد بود که ضربات پیوسته موجب 11 سپتامبر شد زیرا براساس شریعت، این کشور لایق این حمله بود. در دوران جدید دامنه عملیات‌های جهادی دو برابر دهه 90 بود. ناجی معتقد بود که برای به زیر کشیدن ابهت آمریکا باید جنگ‌های کوچک و متوسط اما فرسایشی به راه انداخت تا توانایی نیروهای آمریکایی به تدریج به تحلیل رود و آنها دچار خستگی و فرسایش شوند. نویسنده همچنین دام‌هایی برای ارتش آمریکا جهت کشاندن آنها به جنگ پهن کرده است.

 

اگر دو نویسنده کافر در عملیاتی هماهنگ در دو کشور مختلف کشته شوند، آنها باید زندگی هزاران نویسنده در دیگر کشورها را تامین کنند. در این صورت، تنوع و گستردگی دامنه هدف‌ها و عملیات ایذایی وجود خواهد داشت که از سوی گروه‌های کوچک و مجزا انجام می‌شود. افزون بر این، تعداد این حملات به آنها نشان می‌دهد این نوع حملات و هدف‌گیری‌ها ادامه خواهد یافت و آنها آسیب‌پذیر خواهند بود.

 

اهدافی که باید بر آن تمرکز کنیم و دلایل آن:

گفتیم که باید هرگونه هدفی که در شریعت مجاز شناخته شده را مورد هدف قرار دهیم. با این حال، لازم است بر اهداف اقتصادی به‌ویژه نفتی متمرکز شویم. ممکن است کسی بگوید ما با کمپینی رسانه‌ای مواجه خواهیم شد که در آن هر اتهامی علیه ما روان خواهد شد و با این اتهام شروع خواهد شد که ما تلاش داریم تا کشورها را به لحاظ اقتصادی تضعیف و زمینگیر کنیم و از این حرف ها. برخی به ما گوشزد خواهند کرد که وقتی گروهی اسلامی در مصر حملات خود را علیه تروریسم نشانه گرفت، درست نیست که از ایده‌های آنها استفاده کنیم زیرا آنها هدفی ممنوع را مورد حمله قرار دادند و اقتصاد رژیم مرتد را تضعیف کردند. به همین ترتیب، درست نیست که به عملیات رسانه‌ای آن رژیم پاسخ گوییم. بار دیگر به این بحث بازخواهیم گشت. در مورد حمله به اهداف اقتصادی که دشمن از آن – به‌ویژه نفت- سود می‌برد، دلیل انجام این کار این است که هسته یا محرک اصلی دشمن و رهبرانش به این وسیله قطع خواهد شد. ضربه به اهداف اقتصادی، رژیم را وادار به واکنش خواهد کرد و این به نوعی آزار آن رژیم خواهد بود؛ رژیمی که از تزریق نیروی بیشتر جهت حفاظت از دیگر اهداف (خواه اقتصادی و خواه غیر آن) دچار خستگی و فرسودگی شده است. در نتیجه، ضعف شروع به ظاهر شدن در نیروهایش خواهد کرد زیرا آن نیروها محدود هستند. بنابراین، قاعده‌ای برای رژیم‌های مرتد هست که می‌گوید: نیروهای پلیس و ارتش به‌طور کلی و نیروهای مبارزه با تروریسم به‌طور اخص، باید در برابر رسوخ و نفوذ ایمن باشند. برای مثال، برای «اداره تحقیقات» در مصر بهتر است که 5 هزار افسر وفادار داشته باشد تا 20 هزار نیرویی که یک یا چند گروه اسلامی در آن رسوخ کرده‌اند. از این رو، نیروهایشان محدود و گلچین شده است و این رژیم‌ها باید اولویت‌های زیر را به اجرا درآورند:

اول، حمایت‌ها و حفاظت‌های شخصی از خانواده‌های حاکم و نهادهای ریاست‌جمهوری؛ دوم، خارجی ها؛ سوم، نفت و اقتصاد؛ چهارم، مراکز تفریحی. تمرکز فرد بر این 4 هدف، مانعی برای رسیدن به اهداف تعیین شده است در حالی که مناطق پیرامون و شلوغ عاری از نیروهای نظامی است یا دارای نیروهایی با رهبری شکننده و قدرت ضعیف بدون تعداد کافی از افسران هستند. این بدین دلیل است که آنهایی که صلاحیت دارند برای حفاظت از اهداف اقتصادی و حفاظت از حاکمان و پادشاهان گماشته شده‌اند. از این رو، این تعداد فراوان از نیروها گاهی به لحاظ ساختاری ضعیف هستند و حمله به آنها و ضبط مقادیر فراوانی از سلاح‌هایشان آسان است. مردم مشاهده می‌کنند که چگونه این نیروها می‌گریزند و به چیزی اعتنا نمی‌کنند. در این مرحله، خشونت و هرج و مرج شروع می‌شود و این مناطق از فقدان نیروهای امنیتی در مضیقه قرار می‌گیرند. این، افزون بر فرسودگی نیروها و خشکسالی مالی است که برخاسته از حمله به اهداف باقی‌مانده و مخالفت با مقام‌ها است. با این حال، آنچه در اینجا گفتیم برای خوانندگان برای درک مساله حمله به منافع نفتی بدون طرح اعتراض و تردید کافی نیست. خواننده باید به بخش‌های زیر در موضوعات آینده رجوع کند:

* استفاده از قواعد و اصول نظامی مجرب

* درک قواعد بازی سیاسی که از سوی مخالفانمان و همراهانشان استفاده می‌شود و تعامل با آنها براساس سیاست شرعی

* قطبی‌سازی به‌ویژه آن بخش‌هایی که به پول و رسانه مربوط است.

به همین ترتیب اجازه به خواننده برای رجوع به مقالات زیر که با موضوع مرتبط است:

* مقاله «نبرد صبر»

* مقاله «قطبی‌سازی و پول»

* مقاله «قوانین جهان شمول کیهانی که اخیار و اغیار به آن وفادارند»

هر بخش یا مقاله (که در بالا اشاره شد) دارای جزئی است که مساله مربوط به اقتصاد و نفت را شفاف کرده و درک آن را تسهیل می‌کند. این اجزا توضیح خواهند داد که چگونه این بخش‌ها بدون اتلاف خون و پول قابل‌توجه می‌توانند هدف گرفته شوند. اکنون به باقی‌مانده برنامه بازمی‌گردیم. در هنگام وقوع خشونت: اگر گروه‌های ما نزدیک به محل خشونت هستند یا راهی برای ورود به آن هست یا افراد و جاسوس‌هایی در منطقه خشونت هستند که با ما بیعت خواهند کرد، در آن صورت، باید وضعیت‌مان و میزان توانایی مان برای حضور در آنجا جهت مدیریت خشونت را بررسی کنیم. اگر برخی از گروه‌های فرساینده در موجودیتی واحد دست یاری به هم دهند و به منظور مدیریت یکی از مناطق خشونت در آنجا استقرار یابند، این گروه باید - در کنار مناطق خشونتی که همسایه ما هستند- میان تمرکز در یک جا و گستراندن آن خشونت، توازن قائل شوند تا دشمن بتواند ظرفیت او برای بازدارندگی را درک و احساس ناراحتی داشته باشد. این بازدارندگی که رهبران و زیردستانشان آن را آموخته‌اند، رهبران را می‌ترساند در حالی که زیردستانشان به اندیشه درخصوص اتحاد با مجاهدین می‌پردازند تا به جای اینکه به دست کفار ستمگر کشته شوند، به شهادت برسند. در این مرحله، دشمن شاید تمایل به آشتی داشته باشد- البته بدون یک توافق- و با عقب‌نشینی به خطوط پشتی در راستای حمایت از اقتصاد و پول، سعی در برآورده کردن رضایت خود خواهد داشت و اینجا [پشت جبهه] همان جایی است که نیروهایش تمرکز خواهند کرد.

 

بخش چهل و نهم

 

در بخش قبل خواندیم که ابوبکر ناجی اعلام کرد که باید درتلاش بود تا دشمن را به لحاظ اقتصادی ضعیف و زمین گیر کرد. او گفت باید هسته اصلی آن رژیم که نفت است را هدف قرار داد. او معتقد بود هدف از این کار این است که هم به اهداف اقتصادی رژیم ضربه وارد آید و مجبور به واکنش شود و هم رژیم مورد آزار و عملیات ایذایی قرار گیرد و هم اینکه باعث می‌شود آن رژیم برای محافظت از مراکز دیگر به تزریق نیرو بپردازد. همین باعث خستگی و فرسودگی نیروهایش می‌شود. او همچنین به اصولی اشاره کرد که بر اساس آن می‌توان نحوه حمله به آن رژیم را مشخص کرد.

 

با بازگشت دشمن به پشت جبهه، او از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند و گسست امنیتی و خشونت افزایش می‌یابد. افزون بر این، مجاهدین شروع به تکمیل کارهای خود، پیگیری، آموزش و دستیابی به گام‌های بعدی می‌کنند. از این‌رو، شهرت و جایگاه مجاهدین به تدریج افزایش می‌یابد. هر گاه دشمن این روحیه را مشاهده کند، نمی‌تواند کاری انجام دهد جز اتحاد با مجاهدین یا عقب‌نشینی بیشتر. افزایش خشونت هم به تبع آن به‌وجود می‌آید که پس از آنکه ما منطقه (ای که خشونت در آن رخ داده) را مورد بررسی و مطالعه قرار دادیم و با طلایه‌داران مان در آن ارتباط برقرار کردیم، باید مدیریت شود و... .

 

طرح عقب‌نشینی و وارد آوردن ضربه به نقاط خاص

این طرح شامل این موارد می‌شود:

* یک استراتژی نظامی که برای متفرق کردن تلاش‌ها و نیروهای دشمن به کار آید و ظرفیت‌های مالی و نظامی‌اش را دچار فرسایش و به اصطلاح «خشکسالی» سازد.

* یک استراتژی رسانه‌ای که بر دو طبقه متمرکز است یا دو طبقه را هدف می‌گیرد: اولین طبقه توده‌ها هستند، به منظور واداشتن تعداد زیادی از آنها برای پیوستن به جهاد، انجام حمایت منطقی از آنها و اتخاذ نگرش منفی نسبت به آنهایی که به این صفوف ملحق نمی‌شوند. دومین طبقه نیروهای دشمن است که حقوق و درآمدهای اندکی دارند به منظور واداشتن آنها جهت پیوستن به صفوف مجاهدین یا لااقل، فرار از خدمت ارتش.

پس از یک دوره زمانی مشخص و مناسب، برای این اهداف کار و تلاش می‌کنیم:

* بسط و توسعه یک استراتژی نظامی به منظور واداشتن نیروهای دشمن به عقب‌نشینی از مواضع و اهداف اقتصادی برای حمایت از آنها.

* بسط و توسعه یک استراتژی رسانه‌ای به‌گونه‌ای که به قلب رهبران میانی ارتش‌های کفر برسد و آنها را هدف قرار دهد تا آنها را وادار به پیوستن به جهاد کند.

* طرح‌ریزی، آماده‌سازی و آموزش برای بهره‌برداری از نتایج نکات قبلی ← یعنی آغاز هرج و مرج و خشونت.

* تشکیل یک برنامه/ طرح رسانه‌ای که در هریک از این مراحل به دنبال توجیهات عقلی و شرعی برای این عملیات‌ها به ویژه هدف گرفتن توده‌ها باشد. این باید طرحی باشد که از مخمصه هدف قرار دادن آحاد گروه‌های اسلامی دیگر – که همه چیز را می‌دانند- بپرهیزد. با این حال، توده‌ها مولفه‌ای دشوار هستند که باید حامی و پشتیبان ما در آینده باشند به این شرط که در این طرح شفافیت و حتی گاهی تصریح خطاها وجود داشته باشد. این، دروغ‌ها و حقه‌های دشمن را فاش کرده و با جدیت تاثیر صداقت ما در میان توده‌ها برقرار می‌سازد.

وقتی این طرح رسانه‌ای – که از این پس کمیته‌های رسانه‌ای باید تعیین کنند که چه برنامه‌ای برای آن دارند- این مرحله از مدیریت خشونت را همراهی کند، هدف خاصش انگیزه بخشیدن به مردمی در میان توده‌ها – به ویژه جوانان- می‌شود تا به مناطقی پرواز کنند که ما مدیریت آن را در دست داریم البته پس از آنکه خبرهای مربوط به شفافیت و صداقت مان به آنها رسید تا آنها کاملا از فقدان پول، نفر و دستاوردهای این دنیایی آگاه
شوند.

توجه داشته باشید که وقتی می‌گوییم توده‌ها مولفه‌های دشواری هستند، منظور ما این نیست که جنبش مان وابسته و متکی به آنها شود. ما می‌دانیم که آنها عموما وابسته به آن چیزی که طاغوت در ساختارهایشان ایجاد کرده نیستند. ما همچنین می‌دانیم که هیچ بهبودی برای زندگی عمومی نیست تا زمانی که پیروزی حاصل شود. (همان‌طور که) هر که توده‌ها را نادیده بگیرد و انتظار داشته باشد که آنها نماینده اکثریت باشند، نقش سیاست‌های رسانه‌ای همانا همدردی با آنها یا لااقل خنثی کردن و بی‌طرف کردن آنها خواهد بود. با این حال، برای ما مقدر شده که در میان مردم- به اذن خدا و قدرت او- ذخیره‌ای (توانمند) از اقدام موثر داشته باشیم به این شرط که باید متعهد به روش‌هایی شویم که برگزیدگان این امت را از سایر توده‌ها جدا سازد. از خدا می‌خواهیم که ما را مورد عفو خویش قرار دهد تا در زمره عفوشدگان قرار بگیریم.

با این فرض که ما به نیم میلیون مجاهد برای نبرد طولانی‌مان نیاز داریم تا این نبرد را به پایان برسانیم - به اذن خدا- احتمال به دست آوردن این تعداد از کشوری یک میلیارد نفری آسان‌تر از جوانان یک جنبش اسلامی است که آلوده به تردیدهای شیوخ شر (یا شیوخ شیطان) شده‌اند. جوانان آن کشور به ماهیت غریزی بشری به دلیل طغیانگری در درون خود نزدیک‌تر هستند. این چیزی است که تجربیات دهه‌های گذشته به ما ثابت کرده است. در مورد حوادث اخیر، برای همه روشن شده است که همان فرد- با طبیعت غریزی خود- با این حوادث به شیوه بهتری تعامل می‌کند تا گروه‌های اسلامی بی روحی که دین شان در محاصره راهبان و خاخام‌های شیطانی است.

خاطر نشان می‌کنیم که گاهی بیشتر آن موضوع رسانه‌ای باید کسانی را هدف گیرد که دست رد به تردیدهای شیوخ شر می‌زنند حتی اگر آن موضوع، موضوعی باشد که مربوط به توده‌ها هم باشد. بی‌تردید این لازم است اما باید تمرکز بیشتری بر نوع بیانی باشد که متناسب با خلق و خو و طرز فکر مردم باشد و به ایده‌هایی بپردازد که مانع پیوستن آنها به صفوف جهاد می‌شود به‌ویژه تاکید بر اینکه آنها دارای یک روش اندیشه‌ای و احساسی هستند که متفاوت از طرز فکر «آن دو روش قبلی» است.

 

 

بخش پنجاهم

 

در بخش قبل اشاره شد که وقتی دشمن از مواضع خود عقب‌نشینی کرد گسست امنیتی و خشونت افزایش می‌یابد. در اینجا مجاهدین می‌توانند گام‌های بعدی را بردارند. هر گاه دشمن این روحیه را مشاهده کند نمی‌تواند کاری انجام دهد جز اتحاد با مجاهدین یا عقب‌نشینی بیشتر. طرح عقب نشاندن دشمن شامل دو استراتژی نظامی و رسانه‌ای می‌شود. این دو البته تبصره‌هایی دارند. در نتیجه این دو استراتژی، ظرفیت‌های مالی و نظامی دشمن دچار فرسایش می‌شود و زمینه برای تاختن مجاهدین فراهم می‌شود.

 

 

مبحث سوم

اهم اصول و سیاست‌ها برای اجرای برنامه اقدام و به‌طور کلی، دستیابی به مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» و به‌طور اخص، دستیابی به اهداف مرحله «مدیریت خشونت» (به اذن خدا).

 

بخش اول

تسلط بر هنر مدیریت

به فضل الهی، «عمل اسلامی سازمان‌یافته» در بالاترین سطح در جهان اسلام به ویژه در سازمان‌های جهادی در حال مدیریت شدن است. با این حال، همچنان تسلط، آموزش‌های عمومی و پیشرفت‌های بیشتری لازم است تا بخش‌های گسترده‌تری از جنبش اسلامی را در بر بگیرد به ویژه از آنجا که به اذن خدا در حال نزدیک شدن به مرحله‌ای هستیم که در آن نیازهای اداری ما در آنچه مرحله «مدیریت خشونت» نامیده‌ایم، توسعه خواهد یافت؛ مرحله‌ای که با صدها هزار نفر از مردم آمیخته خواهیم شد و آنها اداره مناطق به‌عنوان حکومت‌هایی محدود را از ما می‌طلبند. اگر آمادگی تعامل با آن را نداشته باشیم با مشکلاتی خطرناک مواجه خواهیم شد؛ البته سخنی از آسیب‌هایی که به خاطر رفتارهای تصادفی یا از مدیریت سخت سازمانی برمی‌خیزد به میان نمی‌آورم که به‌خاطر انعطاف‌ناپذیری باعث توقف عمل شده و مانع توسعه و پیشرفت می‌شود. از این‌رو، گروه‌های فراوان جهادی کوچک و متوسط که تحولات آنها را به‌وجود آورده و به فضل خدا در تمام بخش‌های جهان اسلام پدید آمده‌اند، باید به تدریج رفتار تصادفی و سفت و سخت اداری را از هم‌اکنون ترک کنند.

مهم‌ترین مهارت/ هنر مدیریتی که باید به‌کار بگیریم آموختن این است که چگونه کمیته‌ها، تخصص‌ها و تقسیم کار را برقرار کنیم تا همه فعالیت‌ها بر دوش یک فرد یا گروه کوچکی از افراد نیفتند. علاوه بر این، باید تمام افراد را آموزش دهیم و دانش عملی را منتقل کنیم تا اگر یک مدیر ناپدید شد [کنار رفت] و مدیر دیگری به جای او سر بر آورد به مرحله‌ای که می‌خواهیم برسیم. لازم است که آحاد افراد در تمام یا بخش زیادی از شاخه‌ها آموزش ببینند تا انتقال مهارت براساس نیاز از یک جا به جای دیگر میسر شود. البته، این بدون افرادی است که اسرار شاخه‌هایی را که در آن کار نمی‌کنند می‌دانند؛ در عوض، منظورم آموزش و انتقال دانش عملی مانند مهارت‌ها و فناوری‌ها است نه چیز دیگر.

تسلط بر هنر مدیریت باعث ذخیره زمان می‌شود و تلاش‌های انجام شده برای اعمال آن ارج می‌نهد به‌ویژه از آنجا که ما در مسابقه علیه زمان هستیم و باید تلاش‌هایی انجام دهیم که بهترین نتیجه را به دست بیاوریم. شناسایی افراد در هر گروهی که بر هنر مدیریت ذاتی تسلط داشته باشد ممکن است (ارجاعات و مطالعات دولتی در مورد فردی سخن می‌گوید که رهبری ذاتی و مدیریت ذاتی دارد و اینکه ما چگونه او و استعدادهایش را کشف کنیم). با این حال، نیاز فوری همانا صیقل دادن به این استعدادها از طریق آموزش اکتسابی و تمرین عملی است. به‌طور طبیعی، در آغاز، آنها که تجربه قبلی داشتند پیش خواهند رفت و همان‌ها باید آماده‌سازی نسل دوم را انجام دهند. برجسته‌ترین کسانی که در میان نسل دوم انتخاب شدند افراد و دانش‌آموزان باهوش و مذهبی و اهل دانش هستند که با خونسردی، آرامش و تفکر عمیق به وحشت‌ها و مصیبت‌ها پاسخ می‌دهند. این نسبت‌های آخری خصلت‌های کسی است که کار رهبری جنبش و کار مدیریت می‌تواند به او سپرده شود. باید در امر مدیریت از کتاب‌ها هم بهره ببریم به‌ویژه کتاب‌های مربوط به مطالعات مدیریتی و نظریه‌هایی که به تازگی انتشار یافته‌اند، زیرا آنها هماهنگ با ماهیت جوامع مدرن هستند. سایت‌های زیادی در اینترنت هست که فرد می‌تواند کتاب‌های مدیریتی را از آنها به دست آورد. به نظرم خلاصه رئوسی که از سایت «مفخرات الاسلام» دانلود می‌شود بسیار خوب هستند به ویژه زمانی که شامل رئوس مطالعات جهانی مدرن و نقد و نظرات خوب از سوی کسانی باشد که به خوبی با آن آشنا هستند علاوه بر اینکه متدها/ روش‌های مدرنش مبانی سنت و روش رهبران سلف است. به همین ترتیب، این نقد و نظرات هشدارهایی کافی در مورد خطاهای شریعت به دست می‌دهند. افزون بر این، دستیابی به کتاب‌ها و منابع مدیریتی دیگر از سایت‌های دیگر یا از کتابخانه‌ها و انتشاراتی‌ها میسر است و در نظر داشته باشید که وقتی مطالعه آنها کامل شد باید کاربرد عملی آنها را در نظر داشته باشیم تا شاهد باشیم که سبک‌های مدیریتی تاثیر مثبتی بر این کار گذاشته‌اند. از این رو، نتایج مثبت آنها در بخش‌هایمان و در حفظ ماهیت کارمان را تعمیم دهیم.

 

فصل دوم: چه کسی رهبری می‌کند، چه کسی مدیریت می‌کند و چه کسی مجوز تصمیمات اداری اساسی را صادر می‌کند؟

یک قاعده قابل اتکا در عمل و کنشگری اسلامی هست که می‌گوید: «هر رهبری مدیر نیست و هر مدیری رهبر نیست.» اگر بخواهیم از آن چیزی که در سطور گذشته ذکر آن به میان آمد تبعیت کنیم باید این عبارت را به «هر رهبری مدیر است اما نه هر مدیری رهبر است» تغییر دهیم. هر مدیر یا مجری‌ای که در حکومت یا ارگانی – که بر هنر مدیریت تسلط دارد- باشد که بتواند برای مدیریت یک بخش مالی یا تغذیه‌ای یا غیر آن انتخاب شود که دانشی ندارد تا حد امکان به آن کار ضرر وارد می‌کند. در مورد رهبر، او باید مورد اعتماد کامل در داخل آن جنبش باشد و بتوان به اقدامات و اسرارش اعتماد کرد. رهبران بی‌تردید اسرار بسیاری از آن جنبش یا گروه می‌دانند. برخی رهبران تصمیمات اساسی و ثانویه‌ دولتی صادر می‌کنند در حالی که برخی دیگر تصمیماتی صادر می‌کنند که شامل ابعاد شریعت می‌شود. بنابراین، ما در طرح‌مان درهای مدیریت را تا جایی می‌گشاییم که شامل کسانی شود که بر آن هنر تسلط دارند. در مورد درهای رهبری، این در تنها برای کسانی باز است که قابل اعتماد هستند؛ اگرچه ابزارهای امنیتی وجود دارد که آن دو در را زیر نظر می‌گیرند و حرفه‌ای‌گری در اقدامات آن رهبران و مدیران را به منظور جلوگیری از رسوخ و نفوذ (دشمن) رصد می‌کنند

 

ادامه دارد...

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 09:25

جذب و حفظ استعدادها به هر قیمتی !

 

ابزار پاداش‌های سهام به عنوان اهرمی برای جلوگیری از پیوستن نیروها به اردوگاه رقیب

 
جذب و حفظ استعدادها به هر قیمتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: سید حسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بهشت شرکت‌های تکنولوژی دنیا، یعنی سیلیکون ولی، مدتی است که به میدان رقابتی سخت و نفسگیر بین غول‌های تکنولوژی دنیا تبدیل شده است؛ اما این بار رقابت نه بر سر اختراع محصولات یا ارائه خدمات جدید بلکه بر سر جذب استعداد‌ها و مغزهای برتر دنیای تکنولوژی است و در این میان چه مبالغ هنگفت و بی‌سابقه‌ای به افراد نخبه و مبتکر پرداخت می‌شود. تا چندی پیش یک قانون نانوشته و قراردادی نامرئی بین غول‌های دنیای تکنولوژی حاکم بود که آنها را مکلف می‌کرد از وسوسه کردن کارکنان نخبه همدیگر برای جدایی از یک شرکت و پیوستن به شرکت رقیب خودداری کنند و به یاد داریم نامه‌ای را که استیو جابز در سال 2005 خطاب به سرگئی برین، از بنیانگذاران گوگل نوشت و به او هشدار داده بود که اگر فقط یکی از مغزهای نخبه شرکت اپل را به گوگل منتقل کند، این کار را به مثابه اعلان جنگ تلقی خواهد کرد و دست به تلافی خواهد زد.

 

البته این قانون نانوشته برای پایدار ماندن نیاز به پول هنگفتی دارد، به طوری که تنها در سال 2015، چهار شرکت اپل، گوگل، اینتل و آدوبه بیش از 415 میلیون دلار به نخبگان شاغل در این شرکت‌ها به عنوان پاداش دادند تا آنها از شرکت‌های رقیب سر درنیاورند. فشارها بر شرکت‌های سیلیکون ولی در سال 2016 بیشتر و بیشتر شد، به نحوی که در این سال بیش از 40 میلیارد دلار از سهام این شرکت‌ها به عنوان دستمزد یا پاداش در اختیار کارکنان نخبه آنها قرار گرفت. اوج این پرداخت‌ها به کارمندان و استعدادهای برتر بخش‌های مهندسی، علوم داده‌ها، هوش مصنوعی و بازاریابی دیجیتالی صورت گرفته است. بنابراین چندان جای تعجبی ندارد وقتی می‌بینیم که یک مهندس تازه‌کار در یک شرکت متوسط در سیلیکون ولی به‌راحتی حقوقی معادل 120 هزار دلار در سال دریافت می‌کند. این عدد برای یک مهندس با سابقه کاری 10 سال به بیش از 500 هزار دلار در سال می‌رسد.

به عقیده کارشناسان و صاحب‌نظران دنیای تکنولوژی، عامل اصلی رشد جهنده دستمزدها در شرکت‌های دانش‌بنیان و غول‌های تکنولوژی سیلیکون‌ولی در یک چیز خلاصه می‌شود و آن اشتهای سیری‌ناپذیر آنها برای جذب مغزها و استعدادهای برتر به هر قیمت ممکن است. استعداد‌های ناب در دنیای تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی را نمی‌توان با پزشکان یا وکلای بزرگ مقایسه کرد، چرا که یک پزشک یا وکیل نخبه در هر روز می‌تواند افراد محدودی را ویزیت کند یا به آنها مشاوره بدهد، درحالی‌که یک کارشناس و نخبه تکنولوژی قادر است محصولات یا خدماتی را بیافریند که در آن واحد می‌تواند با هزاران نفر یا میلیون‌ها نفر ارتباط برقرار کند و در این حالت ارزش‌آفرینی و سودآوری چنین استعدادی را نمی‌توان با عدد و رقم توصیف کرد. 

 

بیا میهمان ما باش

سه غول دنیای اینترنت یعنی گوگل، فیس‌بوک و آمازون در مجموع بیش از 30 درصد تمام فارغ‌التحصیلان علوم کامپیوتری در آمریکا را جذب خود کرده‌اند. این شرکت‌ها نه تنها حقوق‌ها و دستمزدهای سخاوتمندانه‌ای را به کارکنانشان می‌پردازند، بلکه بخش قابل‌توجهی از سهام ارزشمندشان را نیز در اختیار این نخبگان قرار می‌دهند و آنها را در مالکیت این شرکت‌ها سهیم می‌کنند و در نتیجه وفاداری آنها به خود را تضمین می‌کنند.  پرداخت پاداش‌های سهامی به کارکنان از نخستین روزهای پیدایش سیلیکون ولی و ظهور استارت‌آپ‌های تکنولوژیک در آن آغاز شد، اما نه برای جذب نخبگان. واقعیت این است که آن استارت‌آپ‌ها در ابتدا پولی برای پرداخت به‌عنوان حقوق و دستمزد به پرسنلشان نداشتند و ناگزیر بودند بخشی از سهامشان را به‌عنوان حقوق به کارکنانشان واگذار کنند. اما پس از مدتی که ارزش سهام استارت‌آپ‌های سیلیکون‌ولی افزایش چشمگیری پیدا کرد، پرداخت پاداش‌های سهامی در قالب طرح‌های تشویقی و پاداش‌دهی به نخبگان گسترش پیدا کرد. پرداخت سهام به کارکنان نخبه یک کارکرد دیگر نیز دارد و آن اینکه وقتی تعداد قابل توجهی از سهام شرکتی که برایش کار می‌کنی را در اختیار داشته باشی خیلی سخت راضی می‌شوی به شرکت رقیب بپیوندی و در عمل تیشه به ریشه خودت بزنی.

با این حال، تاکتیک پرداخت‌های سهامی به کارکنان صرفا به واگذاری ساده و بی‌قید و شرط بخشی از سهام شرکت به کارکنان نخبه آن محدود نمی‌شود و شرکت‌های مختلف از تاکتیک‌های هدفمند متنوعی در این میان استفاده می‌کنند. به‌عنوان مثال، شرکت آمازون فقط به آن دسته از کارکنانش پاداش به صورت سهام شرکت می‌دهد که سومین یا چهارمین سال فعالیتشان در آمازون را پشت‌سر گذاشته باشند.  برخی دیگر از شرکت‌های فعال در سیلیکون ولی نیز مالکیت کارکنان بر سهام شرکت را منوط به ادامه فعالیت‌شان در شرکت کرده‌اند و به محض ترک شرکت از سوی کارکنان مالکیت آنها بر سهامی که به صورت پاداش دریافت کرده بودند ملغی می‌شود. شرکت‌های رقیبی چون اپل، گوگل و فیس‌بوک نیز که رقابت هولناکی با هم دارند از ابزار پاداش‌های سهامی به عنوان اهرمی برای جلوگیری از پیوستن نیروهایشان به اردوگاه رقیب استفاده می‌کنند، به این صورت که اگر کارمندی از هر کدام از این سه شرکت به دو شرکت دیگر برود مالکیت خود بر سهام شرکت قبلی‌اش را از دست می‌دهد، اما اگر او به شرکت دیگری که جزو رقبا محسوب نمی‌شود منتقل شود دیگر خطری متوجه مالکیت او بر سهامش نخواهد بود.

این رقابت هنگامی پیچیده‌تر می‌شود که شرکت رقیب که به شدت به دنبال یکی از برترین مغزهای شرکت دیگر است به او پیشنهاد می‌کند از سهامش در شرکت کنونی‌اش صرف‌نظر کند و آن را با مقدار بیشتری از سهام شرکت جدیدش معاوضه کند. نمونه معروف این بازی با سهام در مورد پیشنهاد انتقال نیل موهان، مدیر ارشد گوگل، به توییتر رخ داد که پس از پیشنهاد گوگل مبنی بر واگذاری سهام گوگل به ارزش 100 میلیون دلار، توییتر پیشنهادی 120 میلیون دلاری از سهام توییتر را به او ارائه داد. در این میان حتی شرکت‌هایی که از نظر مالی حال و روز خوشی ندارند نیز نمی‌خواهند از قافله پرداخت‌های وسوسه‌کننده به کارکنان نخبه خود و البته پیشنهاد پرداخت‌های کلان به مغزهای متفکر شرکت‌های دیگر عقب بمانند. به‌عنوان مثال شرکت توییتر که مدتی است با زیان‌دهی روبه‌روست و برخی از کارکنان نخبه‌اش در حال ترک شرکت هستند، چاره خروج از بحران را در واگذاری سخاوتمندانه سهام ممتاز خود به نخبگانش دیده و مدتی است که این سیاست را در پیش گرفته است، به طوری که به بعضی از مهندسان درجه یک خود تا یک‌میلیون دلار پاداش سهامی داده است.

 

زنگ خطر برای استارت‌آپ‌های نوپا

وقتی به ابعاد رو به گسترش این رقابت شدید و گاه ناجوانمردانه می‌نگریم نباید از یاد ببریم که بسیاری از شرکت‌های تکنولوژی متوسط و کوچک از جمله استارت‌آپ‌های نوپا توان ورود به این عرصه را ندارند و خیلی ساده هم مغزهای متفکر خود را از دست می‌دهند و هم نمی‌توانند در راستای جذب نخبگان گام بردارند. در حال حاضر «تک شاخ»‌ها و بهترین مهندسان سیلیکون ولی عمدتا در شرکت‌های دارای ارزش بالای یک میلیارد دلار مشغول کار هستند و به ندرت می‌توان نخبه‌ای را پیدا کرد که حاضر باشد از پیشنهادهای وسوسه‌کننده شرکت‌های بزرگ و ثروتمند بگذرد و با حقوق و مزایایی اندک در استارت‌آپ‌های نوپا کار کند و همین مساله می‌تواند زنگ خطر را برای آینده تکنولوژی‌های دیجیتالی به صدا درآورد. همین یک دهه پیش بود که استارت‌آپ‌هایی چون گوگل و فیس‌بوک و توییتر و آمازون با سرمایه‌هایی ناچیز اما ایده‌هایی ناب به میدان آمدند و توانستند دنیای تکنولوژی را دگرگون سازند و در نبرد با شرکت‌های بزرگ و صاحبنامی چون اپل و مایکروسافت به پیروزی برسند، اما چنین امکانی در حال حاضر برای شرکت‌های تکنولوژیک نوظهور وجود ندارد.

مایک دریسکول، رئیس استارت‌آپ متامارکت در این باره می‌گوید: «در حال حاضر تنها کارکرد شرکت‌هایی مثل ما کشف و پرورش افراد مستعد و نخبه‌ای است که پس از مدتی با پیشنهادهای وسوسه‌کننده و شرکت‌های بزرگ روبه‌رو شده و در اغلب موارد به دامان آنها می‌افتند.» ایوان ویلیامز، از بنیانگذاران توییتر که بعدها از این شرکت جدا شد و شرکت جدیدی به نام Medium را تاسیس کرد نیز معتقد است که دوران تاسیس آسان و ارزان‌قیمت استارت‌آپ‌ها و پیشرفت‌های خیره‌کننده گذشته و تبدیل به افسانه شده است، چرا که به محض اینکه یک استارت‌آپ مراحل شکل‌گیری و جهش خود را آغاز می‌کند، زیر ذره‌بین غول‌های دنیای تکنولوژی قرار گرفته و بسیاری از نیروهای نخبه‌اش را از دست می‌دهد و چون پول کافی برای رقابت کردن با آنها ندارد خیلی زود متلاشی می‌شود. به عبارت دیگر، شرکت‌های مبتکر و نوآور دیروز که از فضای مساعد سال‌های نخستین قرن بیست و یکم برای ورود و عرض اندام در دنیای تکنولوژی و رقابت با شرکت‌های صاحبنام و قدیمی بهره بردند در حال حاضر با دامن زدن به رقابت بر سر جذب و حفظ نخبگان و پرداخت‌های کلان به آنها زمینه را به گونه‌ای چیده‌اند که عرصه را برای ورود همتایان نوظهورشان تنگ و تنگ‌تر می‌سازد.

 

آینده‌ای تلخ برای سیلیکون ولی

به عقیده بسیاری از کارشناسان و صاحب‌نظران، تداوم چنین وضعیتی می‌تواند برای آینده سیلیکون ولی خطرناک باشد، چرا که بسیاری از کارآفرینان و نوآورانی را که سودای تاسیس یک استارت‌آپ و ورود به دنیای تکنولوژی‌ها دیجیتال را در سر دارند از عملی کردن ایده‌هایشان منصرف می‌کند یا اینکه آنها این اقدامات را در راستای جلب توجه و در نهایت جذب شدن توسط شرکت‌های بزرگ و ثروتمند انجام می‌دهند و نه حضوری بلندمدت و تاثیرگذار در بازار. بر این اساس اگر چنین اتفاقی بیفتد همان سرنوشتی برای سیلیکون ولی اتفاق خواهد افتاد که برای کره‌جنوبی افتاد که تقریبا تمام نخبگان داخلی و خارجی به استخدام چند شرکت بزرگ و قدرتمند تکنولوژیک آن کشور به‌ویژه سامسونگ و ال جی درآمدند و سایر شرکت‌ها سرنوشتی جز اضمحلال یا ادغام شدن در ابرشرکت‌ها نداشتند.

خطر دیگری که از این بابت متوجه سیلیکون ولی به‌طور خاص و دنیای تکنولوژی‌های دیجیتالی به‌طور عام خواهد شد به واکنش سرمایه‌گذاران و عموم مردم در قبال این بذل و بخشش‌های بی‌حساب این شرکت‌ها مربوط می‌شود. بر اساس استاندارد‌های پذیرفته شده حسابداری، شرکت‌ها موظفند پراخت‌های سهامی و ارزش سهام واگذار شده به کارکنانشان را از سود مورد محاسبه خود کم کنند و این یعنی کمتر شدن سود سهام پرداختی به سهامداران و مالکان شرکت‌ها که ناگفته پیداست که این نوع «از کیسه خلیفه بخشیدن» برای اغلب سهامداران به‌ویژه در دوران رکود بازار سهام و یا عملکرد نه چندان مطلوب شرکت، امری ناخوشایند خواهد بود. بنابراین رقابت شگفت‌انگیزی که بین غول‌های دنیای تکنولوژی در گرفته و روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شود در بلندمدت پیامدهای منفی متعددی را به دنبال خواهد داشت و می‌تواند روند شتابان و مفید پیشرفت تکنولوژی‌های دیجیتالی را با مانعی جدی روبه‌رو کند.

چهارشنبه, 25 اسفند 1395 13:05

پیرامون احکام سنتهای نوروز !

احکام مناسبتی ویژه آغاز سال جدید (ایام نوروز)\

این عید از عیدهای باستانی ایرانیان است که قبل از اسلام رواج داشته است. بنابراین؛ به طور صددرصد نمی توان به این عید رنگ دینی داد و از اعیاد دینی به حساب آورد، اما باید توجه داشت که نهی ای هم از سوی معصومان نسبت به این عید وارد نشده است.

فرآوری: تیموری/ کارشناس حوزه ـ بخش احکام اسلامی تبیان

سال نو، عید نوروز، تحویل سال

چه دلیل شرعی برای عید نوروز وجود دارد؟

روایتی از امام صادق علیه الاسلام در فضلیت نوروز در کتب روایی آمده است و مشهور فقهاء متأخر به این روایت عمل نموده و فتوا به استحباب غسل در نوروز را دادند اما برخی دیگر در این روایت مناقشه کرده اند.

بنابراین؛ به طور صددرصد نمی توان به این عید رنگ دینی داد و از اعیاد دینی به حساب آورد، اما باید توجه داشت که نهی ای هم از سوی معصومان نسبت به این عید وارد نشده است. از این رو؛ این مسأله تحت مباحات، داخل می شود خصوصا که بزرگداشت چنین ایامی مصادف است با روزهایی که عظمت خالق طبیعت را به ما گوشزد می کند و علاوه مردم به کارهایی اقدام می کنند که شارع مقدس به آن کارها تشویق نموده است؛ مثل: نظافت و خانه تکانی، صله رحم، خوشحال کردن مؤمنان، از بین بردن دشمنی ها و کینه ها، آزادی زندانیان و ... . و این را نیز می دانیم که امیر المؤمنین (ع) فرموده است: هر روزی که در آن معصیت خدا نشود آن روز عید است. بله عادات غلطی همانند پریدن روی آتش و غیره وجود دارد که نه تنها دلیل شرعی بر صحت آن نداریم بلکه این کارها به خرافه نزدیک تر هستند تا به دین، و باید برای ریشه کن شدن آنان تلاش نمود.

نیمی از فامیل نزدیک من اهل حجاب نیستند و در مهمانی ها روسری سر نمیکنند و در جواب می گویند دل آدم پاک باشد و از این قبیل حرفها، من نیز با ایشان بزرگ شدم و ۴ سال است سعی در رعایت احکام دینی دارم.

رفت و آمدم را با ایشان کم کردم و سالی یکی دو بار برای صله رحم رفت و آمد داریم. حال تکلیفم را نمیدانم آیا باید با ایشان قطع رابطه کنم یا همینطور ادامه بدهم؟

ج) - اگر معاشرت با آنان مستلزم ارتکاب گناه نبوده و نیز موجب تأیید ایشان در عدم التزام به امور دینی نباشد، مانعی ندارد. ولی به هر حال لازم است حریم و ضوابط شرعی مراعات گردد. و اگر احتمال بدهید که ترک معاشرت با آنها موقتاً موجب خودداری آنها از ارتکاب معصیت می‏ شود به عنوان امر به معروف و نهی از منکر واجب است.

و باید توجه داشت که قطع رحم جایز نیست؛ و صله‌ی رحم منحصر در دید و بازدید نیست بلکه از ‏طرق دیگر مانند تلفن، نامه و امثال آن نیز محقّق می‌شود.‏

روایتی از امام صادق علیه الاسلام در فضلیت نوروز در کتب روایی آمده است و مشهور فقهاء متأخر به این روایت عمل نموده و فتوا به استحباب غسل در نوروز را دادند اما برخی دیگر در این روایت مناقشه کرده اند

مراد از رحم، که قطع صله با آن ها جائز نیست، چه کسانی هستند ؟

ج) - مقصود از ارحام، خویشاوندان نَسَبی هستند مشروط به این که آن قدر نسب دور نباشد که عرفاً از ارحام شمرده نشوند. و بطور کلی ‌قطع ارحام حرام است ولی صله‌ی رحم منحصر در دید و بازدید نیست بلکه از طرق دیگر مانند تلفن، نامه و امثال آن نیز محقّق می‌شود.

 طبق نظر حضرت آقا آیا پهن کردن و چیدن سفره ی هفت سین در نوروز جزء خرافات شمرده می شود و حرام است یا خیر؟

 ج:‌ فی نفسه اشکال ندارد هر چند اینگونه امورجنبه مذهبی ندارد.   

 آیا انجام مراسم روز سیزدهم فروردین ( سیزده بدر) اشکال دارد؟

ج : فی نفسه حرام نیست؛ هر چند چنین چیزی مبنای شرعی ندارد.

 

حجت‌الاسلام قرائتی در نامه غیراداری خود به مدیر حوزه‌های علمیه چه نوشت؟
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۲۴

حجت‌الاسلام والمسلمین محسن قرائتی در آستانه حلول سال جدید نامه‌ای غیراداری به دفتر مدیر حوزه‌های علمیه ارسال کرد.

به گزارش تسنیم، حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی با ارسال نامه ای ‌غیر اداری به دفترآیت‌الله اعرافی، مدیر حوزه های علمیه، از طلاب و روحانیون خواسته است از فرصت نوروز برای اصلاح امور دینی، مذهبی، معیشتی، تحصیلی و نیز رفع کدورت های خانواده ها استفاده نمایند.

 متن نامه این مفسر قرآن با عنوان«نامه ای غیر اداری از همکار و دوست شما» به  شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای غیر اداری از همکار و دوست شما

سلام علیکم

ایام عید و همه اعیاد بر شما مبارک باد

افرادی هستند که از همه فرصت ها استفاده می کنند و افرادی که فرصت ها را از دست می دهند، ما از کدام هستیم؟ عید نوروز، هوای مطلوب، تعطیلات، مهمانی، صله رحم، لباس نو، سفر و سیاحت، فرصت های مهمی است.

شما همکار عزیز در طول سال به کارهای تربیتی رسمی و شناخته شده مشغولید، می توانید از این فرصت ها کارهای غیررسمی، ولی گاهی عمیق تر از رسمی، در لابلای تفریح و دید و بازدید انجام دهیم، از جمله:

1-از افراد محبوب و متمکن فامیل بخواهیم دور از چشم دیگران جلسه ای خصوصی برگزار و بعضی از مشکلات فامیل را حل کنیم. برای آنان اگر می توانید به نوعی ایجاد اشتغال کنید و اگر در میان آنان کسی زندان است، برای آزادی او تدبیری کنید.

2-نوجوانانی که در درس ضعیف بوده و نگران امتحانات دوماه دیگر آنان هستیم را خصوصی دعوت کنیم و تحصیل کردگان فامیل(فرهنگیان-دانشجویان) لحظاتی دروس مشکل آنان را کمک و برای امتحانات، آنان را از نگرانی بیرون آوریم.

3-اگر در میان فامیل کدورتی است و افرادی با یکدیگر قهر هستند، از طریق افراد محبوب یا مهمانی ویژه و یا هر راهی که می شود، تلاش کنیم آنان را آشتی دهیم.

4-در لابلای دید و بازدیدها برای افراد بی همسر تدبیر و مشورتی شود که بهترین واسطه گری در اسلام، واسطه گری در امر ازدواج است.

5-در بسیاری از جلسات به اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، ممکن است انتقاداتی وارد شود که ما باید اولاً دقت کنیم که انتقاد نابجاست یا بجا، اگر انتقاد صحیح است، اشکالات را توجیه نکنیم، زیرا توجیه لغزش ها، حماقت است.

ولی وجود اشکال دلیلی برکناره گیری از مسئولیت ها نیست، زیرا انقلاب ما کودتای گروهی خاص نبود، بلکه قیام صدها هزار شهید و جانباز و اسیر بوده و نادیده گرفتن این همه سرمایه خیانت است و وظیفه ماست که از ضعف ها بکاهیم و نارسایی ها را تکمیل کنیم، کوتاه سخن اینکه:

توجیه اشتباه، حماقت است.

تضعیف، خیانت است.

تکمیل، رسالت است.

6-در دید و بازدیدها به منکراتی می رسیم که افراد صاحب نفوذ باید رسالت خود را انجام دهند.

7- در دید و بازدیدها ممکن است به سئوالاتی برسیم که می توانیم آن سئوال یا اشکال را یادداشت کنیم و بعداً با تماس با فرهیختگان، پاسخ را دریافت و شبهه پیش آمده را حل کنیم.

8-ممکن است در میان بستگان افرادی نسبت به نماز تارک یا کاهل یا جاهل باشند، از این فرصت با آموزش و تذکرات رابطه آنها را با خدا تقویت کنید.

9-در میان صدها هزار سفر سعی می کنیم به مسافرین، در راه مانده(ابن سبیل) کمک کنیم و گاهی از خادمین در جاده(پلیس، هلال احمر، اورژانس و ...) حتی المقدور اگر می شود با کلمه ای تشکر کنید.

10-در میان این دید و بازدیدها به بستگان ضعیف و گمنام توجه بیشتری کنیم و حتی می توان کمک های خود را به اسم عیدی به آنها برسانیم.

همکار عزیز ده ها نمونه کار مفید را می توان در لابلای دید و بازدیدها انجام داد و چون انجام این کار براساس بخشنامه و اجبار و شرح وظایف نیست و فقط برای خداست، حتماً از نصرت ها و امدادهای الهی بهره مند خواهیم شد، زیرا خداوند وعده داده که (ان تنصرو الله ینصرکم و یثبت اقدامکم) و یقین بدانیم که وعده الهی حتمی است.

دوست و ارادتمند و همکار شما

محسن قرائتی

 

نویسنده: Eric Garton

مترجم: سید ساجد متولیان

پژوهشگر و مربی بالندگی فردی و سازمانی

http:/ / sajedmotevalian.ir

این روزها اهمیت و اثربخشی واحد منابع انسانی در کسب‌وکار به موضوعی داغ تبدیل شده است. اغلب انتقادهایی که راجع به عملکرد واحد منابع انسانی از سوی گروه‌های مختلف ابراز می‏شود، مواردی همچون ضعف در یاری‏رسانی به مدیریت کسب‌وکار، جذب و استخدام ناکارآمد استعدادها، فرآیندهای بی ‏ثمر و ارتباطات غیرفراگیر... را در برمی‏گیرد. قصد ندارم در این مطلب به دفاع از عملکرد واحدهای منابع انسانی بپردازم یا راجع به اصلاح تمام فرآیندهای ناکارآمد منابع انسانی راهکار ارائه بدهم. در عوض قصد دارم بر پایه‏ نتایج پژوهشی که با همکارانم انجام داده‏ام به‌طور مستدل توضیح بدهم چرا خصومت با واحد منابع انسانی می‏تواند به ضرر سازمان شما باشد و چرا واحدهای منابع انسانی نقشی حیاتی در کمک به سازمان‏ها برای به‌کارگیری بهینه سرمایه انسانی‏شان را دارند.

 

امروزه این سرمایه‏ های انسانی و نه سرمایه‏ های مالی هستند که کمیاب‏ترین منابع محسوب می‏شوند. این سرمایه‏ ها را می‏توان از سه جنبه زیر مورد بررسی قرار داد:

• زمان: ساعاتی که کارکنان به انجام وظایف‏شان مشغول هستند.

• استعداد: مجموعه مهارت‏ها، توانمندی‏ها و نبوغی که کارکنان در انجام وظایف‏شان به‌کار می‏گیرند.

• انرژی: میزان دلبستگی، اشتیاق و تمرکزی که کارکنان در حین انجام وظایف‏شان دارند.

تلفیق این سه عامل و تعاملاتی که بین آنها وجود دارد، تعیین‏ کننده آن است که چگونه سرمایه انسانی به بهره‌وری و ارزش اقتصادی تبدیل می‏شود. ما با کمک واحد هوش اقتصادی که بازوی تحقیقاتی مجله اکونومیست محسوب می‏شود، پژوهشی انجام دادیم که در آن به بررسی میزان اثربخشی استفاده‏ شرکت‌ها از سرمایه‏ های انسانی‏شان پرداختیم. در این پژوهش به این جمع‏بندی رسیدیم که بهترین شرکت‌ها (یک چهارم بالایی جدول) آنهایی هستند که در مقایسه با بقیه شرکت‌ها، بیش از ۴۰ درصد نیروی بهره‏ ور تولید می‏کنند. برای برخی از این شرکت‌ها این مقدار در طول زمان چند برابر می‏شود که به آنها اجازه می‏دهد از نظر بهره ‏وری نسبت به سایر رقبای خود به برتری قابل توجهی دست پیدا کنند. وقتی در نتایج این پژوهش عمیق‏تر شویم، می‏توانیم دریابیم در این دوران که بهره‏وری به هدفی دشوار تبدیل شده است، واحدهای منابع انسانی چگونه در کمک به شرکت‌ها برای جلوگیری از اتلاف سرمایه‏ های انسانی نقشی کلیدی ایفا می‏کنند.

ابتدا با عامل زمان شروع می‏کنیم. ما در پژوهش خود دریافتیم که شرکت‌ها به‌طور متوسط ۲۱ درصد از نیروی بهره‏ وری‏شان را در تعاملات تلف‏ کننده زمان از دست می‏دهند. بهترین شرکت‌ها آنهایی بودند که توانسته‏ اند این مقدار را به نصف کاهش بدهند. علل وقوع آن دسته از اتلاف‌های بهره ‏وری که به زمان مربوط می‏شوند، تلفیقی از عوامل ساختاری و رفتاری است. از منظر ساختاری، واحدهای منابع انسانی نقش مهمی در کمک به رهبران کسب و کار برای ایجاد طراحی‏های سازمانی اثربخش ایفا می‏کنند که مواردی همچون اشکال سازمانی، سلسله مراتب‏ها، فرآیندها و سیستم‏ها را در برمی‏گیرد. بقیه اتلاف‌های بهره‏ وری مربوط به عوامل رفتاری یا به تعبیر عام‏تر فرهنگی است. برای برطرف کردن این نواقص، شرکت‌ها نیاز دارند هنجارهای تصمیم‏ گیری، گفتمان‏های حکمرانی، نظامات ارزشی، سیستم‏های بازخوردی و چگونگی تقویت، پاداش و تنبیه رفتارها در سازمان را مورد بازبینی قرار دهند. در این زمینه، واحد منابع انسانی می‏تواند حوزه‏ هایی که اتلاف‌های بهره‏وری با منشا زمانی در آن رخ می‏دهند یا آن گونه که ما آن را می‏نامیم سنگینی سازمانی (Organizational Drag) را برای رهبران کسب و کار مشخص سازد. هر چند واحد منابع انسانی به تنهایی نمی‏تواند این مساله را حل کند، اما باید به این واحد به‌عنوان یک شریک مسوول در زمینه مقابله با اتلاف‌های زمانی نگریست.

مورد بعدی که در پژوهش‏مان آن را مورد بررسی قرار دادیم، استعداد است. مطابق یافته‏ های ما بهره‏ وری حاصل از به‌کارگیری صحیح استعدادها برای بهترین شرکت‌ها به‌طور متوسط ۲۹ درصد بالاتر از سایر شرکت‌ها بود. ما همچنین دریافتیم که شرکت‌های برتر (یک‌چهارم بالایی) ۱۶ درصد از استعدادهای‏شان را به‌عنوان استعدادهای برگزیده و دارای توانایی ایجاد تمایز در کسب‌وکار در نظر می‏گیرند، درحالی‌که این مقدار برای بقیه شرکت‌ها حدود ۱۴ درصد بود. یافته‏ مهم دیگر، میزان کارآیی به‌کارگیری استعدادها در نقش‏های حساس و در قالب‏های تیمی بود. استعدادهایی که به خوبی در تیم‏ها جایابی شده بودند و از سوی رهبران الهام ‏بخشی که در به نتیجه رساندن تیم‏ها تبحر داشتند، هدایت می‏شدند، نقشی کلیدی در چند برابر کردن بهره‏ وری سازمان‏شان داشتند. ما قویا بر این باور هستیم که واحدهای منابع انسانی با به‌کارگیری روش‏های پیشرفته و کلان داده‏ها می‏توانند در شناسایی و پرورش استعدادهای تمایزبخش نقشی مهم ایفا کنند و برای موفقیت واحد منابع انسانی در این زمینه ضروری است اطمینان حاصل شود استعدادها به درستی به‌کار گرفته شده و در تیم‏‏ها جایابی می‏شوند و تحت هدایت رهبران الهام ‏بخش قرار می‏گیرند. در پایان عامل سوم یعنی انرژی را بررسی می‏کنیم. به‌طور متوسط برای کلیه شرکت‌ها، انرژی بیشترین سهم را در ایجاد نیروی بهره‏ور دارد. مطابق یافته‏ های پژوهش ما، پرانرژی‏ترین کارکنان که ما آنها را ممتاز می‏نامیم، دو برابر کارکنان راضی و ۵۰ درصد بیشتر از کارکنان دلبسته بهره‏وری داشتند. هرچند عوامل مختلفی در الهام بخشیدن به کارکنان نقش دارند، واحد منابع انسانی با سه دسته از اقدامات فوری می‏تواند تفاوت محسوسی در این زمینه ایجاد کند:

• حذف سیستماتیک عواملی که موجب اتلاف زمان کارکنان و سخت‏تر انجام شدن کارها از سوی آنها می‏شوند.

• بازتعریف شیوه‏ های انجام کارها و ایجاد یک محیط کاری که در آن دو دسته اهداف پاسخگویی و استقلال کاری به‌طور هوشمندانه‏ای متعادل شده‏اند.

• کمک به کارکنان برای مرتبط ساختن اهداف شخصی‏شان با اهداف کلان شرکت که البته باید از سوی رهبران الهام‏ بخش حمایت و اجرا شود. ما باور داریم که رهبری الهام‏ بخش نقش مهمی در پیاده سازی موفق طرح‌های مدیریتی دارد و مهارتی است که می‏تواند آموخته شده و پرورش داده شود.

واحدهای منابع انسانی نقشی کلیدی در آزادسازی انرژی به دام افتاده در سازمان‏ها دارند. اما برای ایفای صحیح این نقش کلیدی و کمک به بهبود عملکرد کسب و کارها و افزایش نرخ بازگشت سرمایه در حوزه سرمایه‏های انسانی، واحدهای منابع انسانی و رهبران آنها به برندینگ و جایابی مجدد واحد خود در سازمان نیاز دارند.

منبع: HBRa

چهارشنبه, 25 اسفند 1395 09:12

بهشت ماندگار استعدادهای ناب !

 
شرکتتان را به بهشتی ماندگار برای استعداد های ناب تبدیل کنید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: گرگ موران

مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شناسایی و جذب نیروهای خلاق و کارآمد در سازمان‌ها و شرکت‌ها یک بحث است و حفظ و ادامه همکاری با آنها بحثی دیگر. چه بسیارند شرکت‌هایی که تعداد قابل توجهی از استعدادهای درخشان و آینده‌دار را به شکل‌های مختلف جذب می‌کنند، اما از عهده نگه‌داشت آنها بر نمی‌آیند و خیلی زود و به دلایل مختلف آنها را از دست می‌دهند. هنگامی که به دلایل اصلی پیشرفت و جهش اغلب شرکت‌های موفق نگاهی می‌اندازیم به این وجه مشترک برخورد می‌کنیم که تداوم حضور و نقش‌آفرینی نیروهای مستعد و توانمند در شرکت‌های موفق، تضمینی است برای تداوم موفقیت‌های آنها و البته کامیابی‌ها و پیشرفت‌های بیشتر آنها. حال سوال اینجاست که در دنیای پرهیاهو و متغیر امروز که نگرش، سلایق، خواسته‌ها و انتظارات کارکنان به‌طور پیوسته و غیرقابل پیش‌بینی در حال دگرگونی است چگونه می‌توان رضایت کارکنان توانمند و بااستعداد را برای مدتی طولانی جلب کرد و آنها را از اندیشیدن به ترک شرکت و پیوستن به شرکت‌های دیگر بازداشت؟

یکی از واقعیت‌های دنیای کسب‏وکار امروز این است که فرآیند جذب و استخدام نیروها معمولا مملو از آزمون و خطاست، چرا که شرکت‌ها در اغلب موارد در زمان به‌کارگیری یک فرد جدید به سوابق گذشته و عملکرد پیشین او توجه می‌کنند، درحالی‌که این وضعیت کنونی آن فرد است که به درد شرکت می‌خورد. با این همه تداوم حضور نیروهای نخبه و تاثیرگذار در شرکت‌ها به شرایط و پیش‌نیازهایی وابسته است که در صورت بی‌توجهی مدیران و تصمیم‌گیران سازمان یا شرکت به آن، احتمال خروج نیروهای با استعداد افزایش پیدا می‌کند و در نتیجه شرکت‌ها و سازمان‌ها از تاثیرات مثبت گسترده این افراد در آینده محروم خواهند شد. اما چه باید کرد تا چنین مشکلاتی پیش نیاید و شرکت‌ها به بهشتی ماندگار برای استعداد‌های ناب و موثر تبدیل شوند؟ در ادامه توصیه‌هایی برای مدیران و مالکان شرکت‌های مشتاق به‌کارگیری و حفظ نخبگان و استعدادهای ناب ارائه خواهد شد.

• نگذارید استعداد‌های ناب شرکت تان احساس دلزدگی و کسالت کنند. اولین نشانه تمایل پیدا کردن افراد توانمند و با استعداد برای ترک شرکت، افزایش روحیه خستگی از کار و احساس کسل بودن در آنها در محل کار است. مدیران باید به یاد داشته باشند که یک کارمند یا کارگر ماهر که عاشق کارش است، هیچ‌گاه احساس کسل بودن نمی‌کند و اگر چنین روحیه‌ای در این افراد مشاهده شد، باید زنگ خطر در گوش مدیران به صدا درآید، چرا که همیشه هستند شرکت‌های رقیبی که استعدادهای ناب و تاثیرگذار شرکت‌های دیگر را تحت‌نظر دارند و از کوچک‌ترین تمایل آنها برای ترک شرکت به بهترین شکل و با دادن وعده‌های کاری جذاب استفاده می‌کنند، پس هیچ‌گاه اجازه ندهید چنین احساسی در بین نیروهای نخبه شما شکل بگیرد یا گسترش یابد.

• به سبک زندگی آنها نزدیک شوید. تا آنجایی که امکان دارد با نیروهای نخبه و استعدادهای درخشان شرکت خود با انعطاف‌پذیری برخورد کنید و بکوشید انتظارات کاری‌تان از آنها را با سبک زندگی خاص چنین افرادی مطابق سازید. گاهی اوقات به آنها اجازه دهید در خانه بمانند و از آنجا کارهایشان را انجام دهند یا برای نگهداری بچه‌های کارکنان خود به فکر امکاناتی چون اتاق نگهداری کودک در شرکت و استخدام مربی باشید. این اقدامات به نوعی ارزش قائل‌شدن و بهادادن به نیروهای نخبه محسوب شده و وفاداری آنها به شرکت را افزایش می‌دهد. برای این کار لازم است که یکسری اطلاعات از زندگی و نیازهای شخصی آنها به‌دست آورید و حمایت‌های پیشنهادی‌تان را براساس آنها شکل دهید.

• انگیزه‌ها و علاقه‌مندی‌های خاص آنها را شناسایی کنید. ارائه خدمات سلامت و پوشش‌های بیمه‌ای مطلوب و ویژه نخبگان می‌تواند انگیزه خوبی برای ادامه همکاری استعداد‌های برتر با یک شرکت باشد. نخبگان و افراد شاخص شاغل در یک شرکت به‌طور طبیعی توقع دارند با دیدی متفاوت به آنها نگریسته شود و حساب آنها از حساب سایر کارکنان جداگانه لحاظ شود. به‌یاد داشته باشید که این فقط استعداد‌های ذاتی و توانمندی‌های آنها نیست که با سایرین متفاوت است، بلکه آنها از نظر علاقه‌مندی‌ها و سرگرمی‌های مطلوبشان نیز با دیگران فرق دارند. البته این کار نباید به گونه‌ای صورت پذیرد که به روحیه و انگیزه کاری سایر کارکنان لطمه وارد کند و باعث سرخوردگی آنها شود.

• موانع و محدودیت‌های کاری آنها را برطرف کنید. آنچه که بیش از هر چیز دیگری نیروهای خبره و توانمند شرکت‌ها را آزار می‌دهد محدودیت‌های بوروکراتیک و بسته بودن دست آنها در آزمودن ایده‌ها و راه‌های جدید است. همیشه به خود یادآوری کنید آنچه از این افراد نیروهایی توانمند و موثر ساخته است همین خلاقیت‌ها و جسورانه کارکردنشان بوده و به همین دلیل باید این آزادی عمل را به آنها هدیه داد. پس تا آنجا که می‌توانید آنها را از رعایت چارچوب‌های زائد و عمومی شرکت معاف کنید و به آنها فرصت جولان‌دادن بدهید، مطمئن باشید از این کار متضرر نخواهید شد.

• همیشه به آنها وظایف جدید و پروژه‌های چالش‌برانگیز پیشنهاد کنید. آنچه بیش از هر چیز دیگری کارمندان و نیروهای کارآمد و با استعداد را به ماندن در یک شرکت تشویق می‌کند چالش‌ها و موقعیت‌های جدید و وسوسه‌انگیزی است که توانمندی‌ها و خلاقیت آنها را تحریک کرده و آنها را از احساس روزمرگی و تلف شدن وقت و استعدادشان دور نگه می‌دارد. البته در این میان به یاد داشته باشید که همزمان با دادن وظایف و مسوولیت‌های جدید به نیروهای کارآمدتان حتما به همان تعداد از مسوولیت‌ها و وظایف قبلی‌شان بکاهید تا در نتیجه از وارد آمدن فشار مضاعف به آنها و فرسودگی شغلی‌شان جلوگیری کنید.

• به آنها بقبولانید که آنها را می‌بینید. تجربه ثابت کرده که پول و مشوق‌های پولی انگیزه چندان مهمی برای حفظ نخبگان و استعداد‌های برتر شرکت‌ها به‌حساب نمی‌آید چراکه این افراد بیش از هر چیز دیگری به دیده شدن توسط دیگران و توجه شدن به نظراتشان علاقه‌مند هستند. پس این مشوق‌های رایگان و بدون هزینه را از آنها دریغ نکنید و به بهانه‌های مختلف به آنها ثابت کنید که برای شما مهم هستند و به آنها توجه ویژه‌ای دارید.

سه شنبه, 24 اسفند 1395 18:34

پلمپ مغازه ها یا تعطیلات مجعول !

شنیده اید که می گویند، هر داستانی پشت پرده ای هم دارد. هر دعوایی دو طرف دارد. همیشه ظاهر امری گویای حقیقت نیست.

 

 

به گزارش فرقه نیوز؛  هر اتفاقی که می افتد، قبل از قضاوت درباره آن می بایست، علت را جویا شد، چرا که ممکن است علت موجه ای داشته باشد. و یا اینکه اصلا قضیه آنچه معرفی شده است نباشد. به طور کلی علت وجود دادگاه همین است، که فرد متهم بتواند از خود دفاع کند و این فرصت را داشته باشد که دیدگاه خود از واقعه را شرح دهد، و به نحوی بی گناهی خود را ثابت نماید. تا زمانی که اتهام متهم اثبات نشده است، نمی بایست در مورد او قضاوت بی جا نمود.

 

هر از چند گاهی، به خصوص پس از ایام محرمه بهائی در گوشه کنار، خبر پلمپ مغازه بهائیان به چشم می رسد. ایام محرمه بهائی ۹روز در سال است که در آن روزها بهائیان از کار کردن منع شده اند. هر انسان منصفی با مشاهده این گونه اخبار حس می کند که مظلومی از نان خوردن افتاده است. حس می کند که ممکن است بی عدالتی رخ داده باشد. اگر خانواده ای محل درآمدش آن مغازه باشد، کل خانواده از نان خوردن افتاده اند. انسان منصف و متعهدی پیدا نمی شود که این حرکت را تقبیح نکند. اما سوال اینجاست که اصل قضیه چیست؟ آیا این قصه به همین شکلی است که به نمایش درآمده است؟ همانطور که عرض شد، هر داستانی را از دیدگاه های مختلف می توان مشاهده کرد، و تا از همه حقایق پرده برداری نشده باشد نمی تواند در مورد آن قضاوت نمود. لذا این گونه اخبار مشوقی برای این نوشتار شد که به واقع پشت پرده این اخبار چیستند؟ آیا بی عدالتی عامل این گونه مسائل است؟ آیا قوانین کشور زیر پا گذاشته شده است؟ آیا مسئولین خصومت شخصی با این افراد دارند؟ و یا به واقع فرد مغازه دار خاطی بوده و بر خلاف قانون عملی از او سر زده است؟

 

اولین نکته ای که حائز اهمیت است این است که، بهائیان علت بسته شدن مغازه هایشان را منحصر در بهائی بودنشان قلمداد می کنند. به این معنی که دولت ایران به این خاطر که فرد مغازه دار عقیده بهائی دارد مغازه او را پلمپ می کنند. این در حالی است که از طرفی، تعداد بهائیان ایران طبق آمار های مختلف از ۳۰هزار تا ۳۰۰هزار عنوان شده است و کمتر از ۱۰۰نفر بهائی در حال حاضر زندانی است و یا مغازه او پلمپ شده است. این اختلاف فاحش میان تعداد کل بهائیان و تعداد بهائیان به ظاهر خاطی نشان می دهد که علت تضییقات اصلا با عقیده افراد بهائی خوانش ندارد. به این معنی که فرد به ظاهر خاطی بهائی، چون عقیده و باور بهائی دارد خاطی نیست. اگر این گونه بود، کل جمعیت بهائیان می بایست همگی در زندان باشند، و یا صاحب شغل نباشند.

 

به مورد زیر توجه کنید که از زبان یکی از بهائیان در خبرگزاری هرانا پس از پلمپ شدن مغازه هم کیش خود، منتشر شده است:

 

"در آیین بهایى ۹روز تعطیل مذهبى وجود دارد که بعضا مصادف با تعطیلات رسمى در تقویم ایران نیست ولى طبق دین بهاییت، کسب و کار در این روز ها جایز نیست و بهاییان این روزها را تعطیل مى کنند، ولى اداره اماکن مى گوید شما حق تعطیل کردن کار در این روزها را ندارید و بهایى ها هم قبول نمى کنند.”

 

همانطور که این شهروند بهائی نیز به آن اشاره کرده است، اغلب موارد پلمپ به خاطر این نیست که فرد بهائی مغازه ای دارد، و چون "بهائی” است آن مغازه بسته شده است. خیلی از خبر گزاری های موجود، آنها که در خارج از ایران فعالیت می کنند، به همراه خبر گزاری های بهائی و به طور کل، کل جامعه بهائی و تشکیلات بهائی، با برخورد به این گونه حرکت ها، اولین سخنی که از آنها به گوش می رسد این است که مسئولین فقط به علت بهائی بودن صاحب مغازه ها آن ها را پلمپ می کنند. این در حالی است که مثلا در همین مورد بالا و تقریبا تمام موارد مشابه، پلمپ مغازه به خاطر این نبوده است که صاحب آن بهائی است. بر خلاف آن، اصل قضیه به آنجا بر می گردد که اغلب این موارد پلمپ به این علت است که بهائیان مغازه های خود را در روز هایی غیر از تعطیلات رسمی کشور، تعطیل می کنند. در این موارد نهاد های رسمی کشور از بهائیان خواسته اند که مغازه های خود را در غیر روز های تعطیل رسمی کشور، تعطیل نکنند. ولی بهائیان از مطابقت با دستورات حکومت سر باز می زنند.

 

دقت در نصوص بهائی در مورد تبعیت از حکومت نکته جالبی را روشن می کند. نصوص بهائی به صراحت عنوان کرده اند که تشکیلات بهائی و جامعه بهائی می بایست در هر کشوری که هستند، از حاکمیت آن کشور تبعیت کامل داشته باشند. به متن زیر توجه کنید:

 

" گنجینه حدود و احکام. باب 75: ابداً بدون اذن و اجازه حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت، اَدنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست "

این حکم، به طور واضح نشان می دهد که بهائیان می بایست آنچه که حکومت هر کشوری از آنها در کشور مذبور می خواهد "چه جزئی و چه کلی” تبعیت محض داشته باشند. حتی ادامه می دهد که هر حرکتی کوچکی بدون اذن و اجازه حکومت مخالفت با عقیده بهائی است، و بخشوده نمی شود. این حکم تکلیف جامعه و تشکیلات بهائی را در مورد تبعیت از حکومت روشن می کند. در باره موضوع این مقاله نیز بهائیان می بایست به حکم دولت ایران احترام کامل گذاشته و از آن تبعیت نمایند. همانطور که تبصره چه جزئی و چه کلی زده شده است، نشان می دهد که اولویت اول احترام به دستور حکومت است. اینجا خاطر نشان شویم که تبعیت بهائیان از دولت تنها در یک زمینه نهی شده است و آن اظهار به بهائی نبودن است. که در موضوع مذبور، حکومت چنین درخواستی ندارد، تنها می گوید که مغازه های خود را در روز هایی غیر از تعطیلات رسمی کشوری تعطیل نکنید. سوال اینجاست که این مسئله می تواند به راحتی حل شود، و مغازه دار بهائی شاگرد غیر بهائی خود را به مغازه بفرستد، و یا اگر شاگردی ندارد از یک فرد معتمد غیر بهائی بخواهد که چند ساعتی مغازه او را مراقبت کند. اما چطور است که بهائیان این راه حل ساده را انتخاب نکرده و نمی کنند؟ در ادامه پیش زمینه ای را مطرح می کنیم.

 

باید دانست که یکی از مهمترین مسئولیت های اعضای جامعه بهائی که از جمله اهداف اصلی این جامعه می باشد، تبلیغ این مرام است. مرور نصوص بهائی، نشان می دهد که بهائیت نقشه ای بلند مدت دارد که هدف نهائی آن تشکیل جامعه ذهبی بوده که حکومت مادی و معنوی دنیا در دستان تشکیلات بهائی قرار بگیرد. شوقی در مواضع مختلف اعلام نموده که هدف از تشکیل نظام اداری و فعالیت‌های موسسات بهائی زمینه‌سازی جهت نیل به جامعه ذهبی و کسب مدیریت سیاسی جامعه است و جالب است که در مدرک زیر ایشان فقط سخن از فتح قلوب و سلطنت باطنی نمی‌رانند بلکه به سلطنت ظاهری اشاره نموده تا مخاطبین ایشان تاویل و تفسیر نفرمایند که مثلا جناب شوقی فرموده‌اند که منظور از جامعه ذهبی، تربیت روحانی و فتح قلوب است؛ خیر، ایشان به وضوح اشاره به سلطنت مسیحیان در قرن چهارم نموده است و آمال و آرزوی بهائیان را رسیدن به سلطنت و حکومت و مدیریت سیاسی جامعه قلمداد می‌کند. برای رسیدن به سلطنت مادی و معنوی جهانی، شوقی نقشه دقیقی را ترسیم نموده و مراحل آن و قدم های رسیدن به سلطنت را به ۷مورد تقسیم بندی کرده است. در این راستا توجه خوانندگان را به سند زیر جلب می‌کنم:

 

«دوره مجهولیت که اولین مرحله در نشو و نمای جامعه اهل بهاست؛ و مرحله ثانیه مظلومیت و مقهوریت هر دو منقضی گردد؛ دوره ثالث که مرحله انفصال شریعةالله از ادیان عتیقه است چهره بگشاید و این انفصال بنفسه مقدّمه ارتفاع علم استقلال دین الله و اقرار و اعتراف به حقوق مسلوبه اهل بهاء و مساوات پیروان جمال ابهی با تابعان ادیان معتبره در انظار رؤسای جهان و این استقلال ممهّد سبیل از برای رسمیت آئین الهی و ظهور نصرتی عظیم شبیه و نظیر فتح و فیروزی که در قرن رابع از میلاد حضرت روح در عهد قسطنطین کبیر نصیب امّت مسیحیه گشت و این رسمیت به مرور ایام مبدّل و منجر به تأسیس سلطنت الهیه و ظهور سلطه زمنیه شارع این امر عظیم گردد. و این سلطنت الهیه مآلاً به تأسیس و استقرار سلطنت جهانی و جلوه سیطره محیطه ظاهری و روحانی مؤسس آئین بهائی و تشکیل محکمه کبری و اعلان صلح عمومی که مرحله سابع و اخیر است منتهی گردد.» (ولی امرالله، ظهور عدل الهى، ص ۳۲).

 

پیش زمینه بالا نشان می دهد، تشکیلات بهائی و جامعه بهائی چه مراحلی را می بایست در هر کشوری طی کنند. در هر کشوری این تشکیلات و جامعه پیرو آن می بایست ۷مرحله را طی نمایند. اولین مرحله مجهولیت است، در این مرحله جامعه بهائی، در نظر گاه مردمانی که آنها را احاطه کرده اند، جامعه مجزایی نیست، و مجهول الهویه است. حرکت به سمت مرحله های بالاتر، اول باعث مورد ظلم قرار گرفتن آنها توسط همان مردمان و یا سردمداران آن ها می شود. این مرحله مظلومیت است. مرحله دوم که سپری شد، مراحل انفصال و استقلال تشکیلات بهائی و به نوعی مراحل هویت دار شدن تشکیلات و جامعه بهائی است. در این مرحله مردمان محیط اطراف جامعه بهائی آن ها را به عنوان یک عقیده و تشکیلات مجزا به رسمیت می شناسند. این دو مرحله سوم و چهارم بسیار اساسی است چرا که پایه و اساس اوج گیری تشکیلات بهائی به سمت حکومت معنوی منطقه ای بوده که نهایتا به حکومت مادی معنوی منطقه ای و پس از جهانی تبدیل می شود و جامعه ذهبی و عصر طلایی بهائیت شکل می گیرد. در این راستا مرحله انفصال و استقلال خصوصیت های ویژه ای دارد، که یکی از آنها به رسمیت رسیدن تشکیلات بهائی و عقیده بهائی در کشور های مختلف است. در واقع به رسمیت رسیدن تشکیلات بهائی مشخصه رسیدن به مرحله انفصال و استقلال بوده که خود خبر از نصرتی عظیم را خواهد داد.

مرور نصوص بهائی جلوه هایی از اهمیت این دو مرحله اساسی یعنی انفصال و استقلال را نشان می دهد. در این مدارک به عنوان مثال، شوقی افندی با افتخار به رسمیت رسیدن تعطیلات بهائی در چند کشور خاص را به جامعه بهائی اعلام می کند. به موارد زیر توجه کنید:

 

توقيعات مباركه (١٩٥٢-١٩٥٧): صفحه ۲۴۳

 

تعداد ممالك مستقله و اقاليم تابعه و همچنين ايالات نواحي متحده سر زمين هاي متعلق به كشورهاي متحده امريكا كه در ان نقاط عقدنامه بهائي بر سميت شناخته شده اكنون ازسي متجاوز است كه از ان جمله ممالك ويتنام VIETNAM جيبرت و اليس ايلنذ GILBERT ELLICE IS اندونزي و ليبرياميباشد كه اخيرا باين امر توفيق مافينه اند تعداد ايالات و شهرهاي ممالك متحده امريكا و همچنين ممالك سائره عالم كه مقامات فرنبگي انها تعطيلات بهائي را رسما شناخته اند اكنون از چهل و پنج متجاوز است كه از جمله كشور اسرائيل به انگلستان و ساموا SAMOA و ليبريا و تانگانيگا و ايالات ويكتوريا و جنوب اسرالياميباشد و انچه شايان ...

 

توقيعات مباركه (١٩٥٢-١٩٥٧): صفحه ۲۵۲

 

جزيره پراكنده ميباشند و مفتخرند باينكه تنها متجاوز از ١٧٠٠ نفر از نژاد اسمردر ان نقاط بظل شريعه الهيه در امده و بيش از ٥٠ محفل روحاني ٥ حظيرة القدس ملي سه مدرسه بهائي و ٢١ محفل روحاني ثبت شده در ان تاسيس شده و در چهارمملكت موقوفات ملي بهائي تاسيس گرديده و قطعه زميني براي ساختمان اولين مشرق الاذكار خريداري شده و در سه اقليم عقد نامه بهائي برسميت شناخته شده و در سه اقليم ديگر باطفال بهائي اجازه مراعات تعطيلات امري داده شده است اثار امري به ٥٠ لغت از لغات متداوله بوميان محل ترجمه گرديده است و بعلاوه بهائيان اين مراكز فخر و مباهات مينماليند كه در ١٠٠ جزيره از ٤٠٠ ...

 

نمونه های بالا نشان می دهد، که از طرفی به رسمیت رسیدن تعطیلات بهائی خود خبر مهمی است چرا که نوید رسیدن به مراحل انفصال و استقلال در آن کشور ها را می دهد. اما از طرف دیگر نشان می دهد، که قبل از این که این تعطیلات به رسمیت رسیده باشد، جامعه بهائی طبق حکم گنجینه حدود و احکام باب ۷۵که تبعیت از حکومت را در خود دارد عمل می کرده اند. در واقع به رسمیت رسیدن تعطیلات بهائی در کشور های ذکر شده، برای بهائیان مقیم همان کشور ها این معنی را می دهد که آنها می توانند در آن ۹روز از کار های خود مرخصی گرفته و یا مغازه های خود را بدون اجازه و اذن حکومت به طور خاص، تعطیل کنند. واضح است که وقتی تعطیلات بهائی به رسمیت رسیده است، در قانون نیز ذکر می شود که فرد پیرو تشکیلات بهائی می تواند در آن روزها کار خود را تعطیل نماید و هیچ گونه خدشه ای به کارش وارد نشود. به این ترتیب، فرد بهائی نه تنها قانون تبعیت از حکومت در موارد جزئی و کلی را رعایت نموده است، و با رعایت آن بر مخالف امر بهائی حرکتی نکرده است، بلکه در مسیر رسیدن به حکومت مادی و معنوی منطقه ای و جهانی نیز قدمی مثبت برداشته شده است. برای روشن تر شدن این موضوع که بهائیان موظف به تبعیت از حکومت هستند به متن عکس زیر از شوقی توجه کنید:

 

پاراگراف دوم در تصویربالا نشان می دهد، که محصلان و کارمندان ادارات که به هر دلیلی و حتی با تلاش زیاد نمی توانند در ایام محرمه بهائی مرخصی بگیرند حرجی بر آنها نیست. این نشان می دهد که شوقی ولی اول امر بهائی، که بهائیان وی را یکی از طلعات مقدسه قلمداد می کنند، در زمان خودش تبعیت از حکومت را بسیار جدی گرفته و رعایت می کرده است. اما جالب است که مشاهده می کنیم که تشکیلات بهائی به تبعیت از بیت العدل جهانی موظفند که در مسیر تبلیغ و رسیدن به مرحله انفصال و استقلال دست به هر کاری بزنند، حتی اگر توسط مقامات مملکتی از آن کار منع شده باشند. این رویه کنونی بیت العدل به وضوح با رویه شوقی متفاوت بوده و کاملا جنبه هجومی و ستیزه جویی داشته خلاف حکم کتاب گنجینه حدود و احکام است.

بررسی دقیق موضوع پلمپ مغازه های بهائی تا به اینجا نشان داد که اولا حکومت ایران طبق اعتراف خود بهائیان، مغازه های آنها را به خاطر عقیده بهائی آنها پلمپ نمی کند. بر خلاف آن حکومت ایران از بهائیانی که صاحب مغازه هستند می خواهد که در غیر از تعطیلات رسمی کشور مغازه های خود را نبندند. با توجه به این که تشکیلات بهائی می خواهد به هدف تشکیل حکومت مادی و معنوی مشابه قرن چهارم میلادی مسیحیان برسد، و در این راه می بایست با گذار از مراحل مجهولیت و مقهوریت، در هر کشوری مراحل انفصال و استقلال را طی کنند. اما با توجه به این که حکومت ایران تشکیلات بهائی را به رسمیت نشناخته است، لذا از مغازه داران بهائی می خواهد که مغازه های خود را در این ایام تعطیل نکنند. چرا که این حرکت همگانی به تشخیص حکومت، حرکتی به سمت انفصال و استقلال تشکیلات بهائی است، و خلاف سیاست های حکومتی است. سوای این که این نظر درست است و یا غلط، روش تشکیلات بهائی برای رسیدن به آن مراحل بر اساس تبعیت از بیت العدل جهانی است، و همانطور که اشاره شد به نوعی هجومی است و سابقه ای از آن در زمان شوقی دیده نمی شود. شوقی کار نکردن را تنها در صورت قبول صاحب کار، مدیر اداره و … مجاز می داند، و در هر صورت اطاعت از آنها و حکومت را طبق حکم باب ۷۵گنجینه حدود و احکام حائز اولویت بالاتری به طور عملی باور دارد. همچنین طبق توقیعات شوقی، به رسمیت رسیدن تعطیلات بهائی توسط کشور های مختلف جهان شرط اول است برای کار نکردن. در واقع با توجه به همان حکم تبعیت از حکومت، ابتدا می بایست حکومت، تعطیلات بهائی را به رسمیت بشناسد، سپس بهائیان اجازه دارند که اگر حتی رئیس آنها مرخصی آنها را صادر نکرد، از قوانین حکومتی استفاده کنند و کار خود را تعطیل نمایند.

حسن ارشاد