ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 10 اسفند 1395 14:04

حکم بازی کارتی اونو!

حکم بازی کارتی اونو!

این بازی به فارسی هفت کثیف یا هفت خبیث گفته می‌شود و به انگلیسی اونو (UNO) نام دارد.مطابق نظر آیت الله سیستانی:اگر به صورت برد و باخت باشد، حرام است و اگر بدون برد و باخت و شرط بندی باشد، چنانچه در عرف محل (شهر) از آلات قمار شناخته شود، بنابر احتیاط واجب، بازی با آن جایز نیست.

قرآوری: تیموری/ کارشناس حوزه ـ بخش احکام اسلامی تبیان

بازی اونو، uno، بازی خارجی
 
 

۳پرسش: آیا بازی (اونو) حرام است یا خیر ؟

چرا بعضی بازی ها مانند پاسور، آن هم با بودن شرط، حرام هستند؛ ولی فوتبال حرام نیست؛ در صورتی که امروزه شرط بندی برای جام در آن است و به طور کلی، فلسفه حرام بودن یا نبودن بازی ها چیست؟

در بیان احکام الهی، چند نکته زیر را باید در نظر داشت:

1. احکام الهی، مبتنی بر مصلحت ها و مفسده ها می باشند؛ اما باید دانست که گستره مصالح و مفاسد، شامل ابعاد جسمی، روحی، اجتماعی و سرانجام انسان در آخرت می باشد.

2. احکام الهی برای پاسخ گویی به نیازهای بشر می باشند و نیازهای بشر، دو گونه اند؛ ثابت و متغیر که برای نیازهای ثابت، احکام ثابت و برای نیازهای متغیر، احکام متغیر وضع شده است. این بدان جهت است که نه وضع قانون ثابت، نسبت به موضوعات متغیر منطقی است و نه وضع قانون متغیر و گوناگون برای همه موضوعات متغیر، ممکن است؛ زیرا روز به روز با قانون جدید و بلاتکلیفی مواجه خواهیم شد. قوانین ثابت بیشتر در جنبه عبادات و مسائل شخصی رخ می نمایند و قوانین متغیر معمولاً در مسائل اجتماعی بروز پیدا می کنند که از آنها به احکام حکومتی تعبیر می کنیم. ناگفته نماند که احکام حکومتی و تمام احکام متغیر، باید در چهارچوب خاصی و منطبق بر اصول کلی بینش های اسلامی وضع شوند. از این رو، همان احکام متغیر، باز مبانی ثابتی دارند؛ مانند تحقق عدالت، حفظ حقوق عموم مردم و عنصر زمان، مکان و مصلحت جامعه اسلامی از مؤلفه های مهم تأثیرگذاری در تشخیص و تعیین این احکام می باشند.

3. احکام ثابت خود به دو دسته زیر تقسیم می شوند:

الف) احکام اولیه، مانند حرمت بی حجابی، حرمت خوردن گوشت مردار و وجوب خواندن نماز به شکل صحیح.

احکام الهی، مبتنی بر مصلحت ها و مفسده ها می باشند؛ اما باید دانست که گستره مصالح و مفاسد، شامل ابعاد جسمی، روحی، اجتماعی و سرانجام انسان در آخرت می باشد

ب) احکام ثانویه که به دلیل وضعیت خاص، مانند اضطرار، اجبار و یا مصلحت مهم تر، از سوی فقیه جامع الشرایط، صادر می شوند. بنابراین، نقش عنصر مصلحت، چه در احکام اولیه، چه در احکام ثانویه و چه در احکام حکومتی که در آنها مصلحت جامعه اسلامی لحاظ می شود، یک امر عقلی و شرعی است؛ چنان که رسول خداصلی الله علیه وآله با این که گوشت الاغ مکروه است و مسلمانان در یکی از جنگ ها، به خاطر شدت گرسنگی از آن خوردند، به لحاظ بیم بر جاماندن اسباب و وسایل جنگی و صدمه دیدن توان رزمی سپاهیان، خوردن گوشت الاغ را به حکم حکومتی حرام اعلام کرد.

درباره بازی شطرنج و پاسور باید دانست که به طور کلی در اسلام بازی با آلات قمار، حرام است و حکم به حرمت بازی با پاسور از آن جهت است که به عنوان یکی از ابزارهای قمار شناخته می شود. بنابراین، تا زمانی که به این عنوان شناخته می شود، حکم آن حرمت خواهد بود؛ البته اگر مرجع تقلیدی در صدق عنوان وسیله قمار بودن پاسور تردید کند، فتوا به حرمت نمی دهد؛ چنان که از فتوای مرحوم آیت الله اراکی(ره) چنین به دست می آید.

در مورد شطرنج، یک دیدگاه این است که به طور کلی، امروزه در سطح جهان آن را وسیله قمار به حساب نمی آورند؛ بلکه نوعی وسیله بازی فکری می شناسند و بر این اساس، شطرنج از نظر موضوع حکم شرعی، تغییر ماهیت داده و به تبع آن، حکمش نیز دگرگون شده است.

از منظر فقهی

اگر کارت های پاسور از نظر عرف متدین وسیله قمار محسوب نشوند، بازی با آنها بدون شرط بندی و برد و باخت بنا بر نظر برخی مراجع، اشکال ندارد. دراین باره به نظرات مراجع زیر توجه فرمایید:

مراجع تقلید بزرگواری چون حضرات امام، تبریزی، خامنه ای، صافی، نوری و وحید می گویند: بازی با آلات قمار - هر چند بدون برد و باخت - حرام است.

آیت الله فاضل:

اگر در عرف از وسیله قمار بودن خارج شده باشد و برد و باختی در کار نباشد، اشکال ندارد.

آیت الله بهجت و آیه الله مکارم:

اگر به صورت برد و باخت باشد، حرام است و اگر بدون آن باشد، بنا بر احتیاط واجب جایز نیست.

آیت الله سیستانی:

اگر به صورت برد و باخت باشد، حرام است و اگر بدون برد و باخت و شرط بندی باشد، چنانچه در عرف محل (شهر) از آلات قمار شناخته شود، بنابر احتیاط واجب، بازی با آن جایز نیست.

حکمی که در مورد پاسور و شطرنج گفته شد، فرقی ندارد که بازی به وسیله این آلات باشد یا به وسیله رایانه5.: اگر در عرف محل به عنوان آلت قمار شناخته شود به احتیاط واجب بدون برد و باخت هم بازی نشود.


منابع:

هدانا

پایگاه اطلاع رسانی حوزه

سه شنبه, 10 اسفند 1395 12:35

ترور شخصیت، گناه نابخشودنی !

 

ترور شخصیت، گناه نابخشودنی !

با نگاهی به آیات قرآن کریم و احادیث ائمه معصومین علیهم السلام این مطلب حاصل می شود که حق الناس در قانون اسلام نسبت به حق الله اهمیت به سزایی دارد و حق تعالی ممکن است از حق خود بگذرد اما از حق بندگانش نمی گذرد. 

 

زهرا حاجی علی عسگری- کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث
ترور شخصیت، شخصیت،
 
 
 

خداوند سبحان در قرآن کریم یکی از صفات بارز مؤمنان حقیقی را امانت داری می داند و می فرماید: وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ‏ ...راعُون‏* این مؤمنان کسانی هستند که در امانت هایی که به آنان سپرده شده،خیانت نمی کنند.

کلمه "امانات"در آیه شریفه به صورت مطلق و مفهومی گسترده ذکر شده و آن انواع امانت هایی الهی و غیر الهی و مادی و معنوی را که به انسان سپرده شده، شامل می شود که از جمله آن می توان به امانت هایی که مردم، هر یک به دیگری می سپارند و از آن به عنوان حق الناس یاد می شود، اشاره کرد. 

در منطق دین اسلام، حق الناس به معنای حقوقی است که هر یک از انسان ها به ذمه دیگری دارند که در صورت عدم رعایت آن، لازم است که شخص خاطی که به صاحب حق رجوع کند و رضایت او را کسب کند و به نوعی حلالیت طلبد. 

از جمله سرمایه های مهمی که انسان در زندگی خود بدان بسیار اهمیت می دهد، حفظ حیثیت و آبرو اوست به گونه ای که هر امری که این اصل را به خطر بیندازد گویی جان او را به خطر انداخته است لذا گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب می شود. 

حد و حدود حق الناس 

با توجه به آیات قرآن کریم و احادیث ائمه معصومین علیهم السلام، حد و حقوق انسان ها را می توان در سه بخش تفکیک کرد:

1- حقوق جانی 

خداوند متعال در قرآن کریم در مورد رعایت حقوق جانی انسان ها می فرماید: *یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏...*  قصاص از ماده "قص" به معنى جستجو و پیگیرى از آثار چیزى است و "قصاص" به معنای قتلى است كه پشت سر قتل دیگرى قرار ‏گیرد.  لذا آیه مورد نظر بیان داشته که اولیاء مقتول حق دارند نسبت به قاتل همان را انجام دهند كه او مرتكب شده ولی باید مسئله مساوات در آن رعایت شود به گونه ای آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده، و زن در برابر زن.

همچنین حق تعالی در آیه ی *وَ كَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاص‏*  نمونه ای دیگر از قصاص را بیان داشته که جان در برابر جان و چشم در برابر چشم، بینى در برابر بینى، گوش در برابر گوش، دندان در برابر دندان است و هر زخمى را قصاصى است. بنابراین باء در اینجا باء مقابله است. 

با نظر به این آیات و دیگر آیات قران کریم  این نتیجه حاصل می شود که قصاص اسلامى به هیچ وجه جنبه انتقام ‏جویى ندارد چراکه از یك سو ضامن حیات جامعه است، زیرا اگر حكم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مى ‏كردند جان مردم بى‏ گناه به خطر مى ‏افتاد و از سوى دیگر مایه حیات قاتل است چرا كه او را از فكر آدم‏كشى تا حد زیادى باز مى ‏دارد و كنترل مى ‏كند. 

2- حقوق مالی 

رعایت و حفظ حقوق مالی انسان ها از دیگر اموری است که در قانون اسلام به آن تأکید شده و با متعرضان به آن به شدت برخورد می شود. یکی از مصادیقی که در آن حقوق مالی انسان ها نادیده گرفته می شود، کم فروشی است. خداوند سبحان در قرآن کریم درباره این گروه می فرماید: *وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ.....إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ/ أَ لا یَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ / لِیَوْمٍ عَظِیمٍ*  وای بر کم فروشان، اینان اشخاصی هستند که چون برای مردم جنسی را وزن کنند، از آن کم می گذارند، آیا باور ندارند که در روزی بزرگ برانگیخته می شوند. این گونه نحوه ی به کار بردن عبارات در آیه مورد نظر، در واقع نوعی اعلام جنگ را از سوی خداوند برای این افراد ظالم می رساند. شایان ذکر است که امام صادق علیه السلام می فرمایند: خداوند "ویل" را درباره هیچ کس در قرآن قرار نداده مگر آنکه او را کافر نام نهاده است، همچنین در دیگر آیات قرآن کریم (181-183 شعراء) نیز از این اشخاص به عنوان مفسدان فی الارض یاد شده است. 

خداوند متعال همچنین در قرآن کریم درباره ربا خواران می فرماید: *الَّذِینَ یَأْكُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاَّ كَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا.....* این گروه در قیامت چون كسانى كه به افسون شیطان دیوانه شده باشند، از قبر بر می خیزند و این به كیفر آن است كه گفتند: ربا نیز چون معامله است. در حالى كه خدا معامله را حلال و ربا را حرام كرده است. ربا خواری از جمله اموری است که خداوند سبحان در آیات قرآن کریم در مورد آن شدت و سخت گیری بسیاری به کار برده چرا که آثار سوء ربا بنیان دین را منهدم می سازد و نظام حیات را تباه می کند. آثار سویى كه بر ربا خوارى بار می شود شامل اختلاف طبقاتى، به شیشه کردن خون مسکینان و اختلاف در نظام و ناامنی است. این عملکرد از روش صحیح زندگى خارج است و منافى با ایمان به خدا و ناسازگار با آن است و نیز یكى از مصادیق ظلم است. 

کلمه "امانات"در آیه شریفه به صورت مطلق و مفهومی گسترده ذکر شده و آن انواع امانت هایی الهی و غیر الهی و مادی و معنوی را که به انسان سپرده شده، شامل می شود که از جمله آن می توان به امانت هایی که مردم، هر یک به دیگری می سپارند و از آن به عنوان حق الناس یاد می شود، اشاره کرد.  

3- حقوق عِرضی   

از جمله سرمایه های مهمی که انسان در زندگی خود بدان بسیار اهمیت می دهد، حفظ حیثیت و آبرو اوست به گونه ای که هر امری که این اصل را به خطر بیندازد گویی جان او را به خطر انداخته است لذا گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب می شود.

یکی از رفتارهای زشتی که برخی از انسانها به آن خو گرفته اند و باعث می شود این سرمایه بزرگ به خطر بیفته، غیبت است که حیثیت اشخاص را لکه دار می کند. خداوند سبحان درباره این عمل قبیح می فرماید:*یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا....لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً....* ای مومنان در کارهای پنهانی یکدیگر جستجو مکنید و غیبت یکدیگر را مکنید. آیا هیچ یك از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟

اگر غیبت در اسلام به عنوان یکی از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده به خاطر آثار سوء فردی و اجتماعی آن است چرا که این عمل قبیح بدبینی می آفریند و پیوندهای اجتماعی را سست می کند و اعتماد را از بین می رود، همچنین بذر کینه و دشمنی را در دلها می پاشد و سرچشمه برخی از اختلافات می شود. 

خوردن گوشت برادر مرده تعلیلی است برای حرمت غیبت، چراکه آبروی برادر مومن همچون گوشت تن اوست که خوردن آن گوشت به معنای ریختن آن آبرو است و از آنجا که طبق آیه*إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ...* مؤمنان برادر یکدیگر هستند، از او به عنوان برادر و چون آن مؤمن بی خبر از این است که غیبتش می کنند، از او به عنوان مرده یاد می شود.

تجسس در زندگی یکدیگر از دیگر مواردی است که حق تعالی در آیه مورد نظر از آن نهی کرد و با آبروی انسان ها در ارتباط است. در آیه فوق قرآن با صراحت تمام تجسس در زندگی شخصی افراد را منع نموده و از آنجا که برای آن هیچگونه قیدی به کار نبرده نشان داده که آن به عنوان عملی گناه محسوب می شود چراکه آن عاملى است براى كشف اسرار و رازهاى نهانى مردم و اسلام هرگز اجازه نمى‏ دهد كه رازهاى خصوصى آنها فاش شود.  لازم به ذکر است که تعلیلى كه در جمله براى حرمت غیبت آمده، تعلیل براى حرمت تجسس نیز است، چراکه در هر دو عیبى پوشیده بر ملا شود؛ در تجسس براى خود ما و در غیبت براى دیگران بر ملا شود.

همچنین تهمت زدن و ناسزا و لقب بد دادن و ...

سه شنبه, 10 اسفند 1395 12:16

تغییری برای نوروز !

 

تغییری برای نوروز !

دم عید بود و مشغول خونه تکونی، دلش یه تغییر بزرگ می خواست، نمی دونست مبل هاشو عوض کنه و یا پرده ها رو، شایدم هر دو رو...

 

زینب عشقی_ بخش زیبایی تبیان

تغییری برای نوروز

 

 

در حال تمیز کردن و اصطلاحا خونه تکونی بود، اما چشمش دنبال یه کهنگی و یا از مد افتادگی بود که بتونه امسال تغییرش بده، اما همه ی وسایل خونه، نو و یا تقریبا نو بودن.سال گذشته مبل ها رو عوض کرده بود و پشتش هم پرده ها رو، اصلا مگه می شه مبل و پرده یه رنگ نباشن؟! کاغذ دیواری های خونه رو هم سال گذشتش عوض کرده بود.تخت و میز توالتش هنوز روی بورس محصولات مرغوب چوب بودن و اکثر لوازم برقیش هم به همت استفاده نشدن زیاد، در حد نو.

واقعا امسال نمی توانست هیچ تغییری در زندگیش بدهد؟

دست از کار کشید و گشتی در خانه زد، نگاهی به آیینه انداخت، شاید بتواند تغییر را در خودش ایجاد کند، رنگ موهایش که تازه بود، ابرو ها و خط چشم و خط لبش هم تاتو کرده بود، شاید بد نبود که امسال موهایش را فر می کرد؟! اما یادش افتاد چند سال پیش که موهایش را فر کرده بود، نگهداری و رسیدگی به آنها کلافه اش کرده بود. اگر موهایش را یک سانتی می زد، چی؟ از تصور قیافه اش با موهای شبیه ماهوت پاک کن خنده اش گرفت، حتما شوهرش هم حسابی عصبانی می شد، یاد همسرش افتاد، بنده ی خدا به او و کارهایش نه نمی گفت، اما معلوم بود که از این تغییر های اساسی خسته شده، هفته ای نبود که دکوراسیون خانه عوض نشود و یا جای رومیزی ها و تابلوها و کشوی لباس ها و ...

سری به کمد لباس هایش انداخت، کمدی که سال به سال چاق تر می شد، معمولا خروجی نداشت و فقط لباس و کیف و کفش، وارد آن می شد. لباس هایش را از نظر گذراند، خیلی ها مال دوران جوانیش بودند، همان سال های اوایل ازدواج که فقط 45 کیلو بود، الان 80 کیلو را هم گذرانده بود، اما دلش نمی آمد لباس هایش را به دیگری ببخشد، اویل بر این باور بود که می گذارد برای دخترش، اما وقتی خدا دو پسر بهش داد، دیگر بهانه ای برای نبخشیدنشان نداشت، عروس ها هم که لباس پوشیده ی مادر شوهر را نمی پوشند! 

نمی دوانست چه کند،‌ انگار نوروز بدون تغییر کامل نبود و یه چیزی کم داشت! 

زنی که در آیینه می دید، خودش نبود، زنی بود مار خورده و افعی شده، دیگر از آن صفا و پاکی دوران جوانی، چیزی درونش نمانده بود. چقدر صورتش برایش غریبه بود...

 

دوباره به آیینه نگاه کرد، خط و خطوط و چین و چروکی دید که گذر زمان آنها را در صورتش نقاشی کرده بود و هر چند وقت یکبار به لطف بوتاکس، محو می شدند، سال های زندگیش را به یاد آورد، کودکی، مدرسه، دانشگاه، ازدواج، فرزند دار شدن، پا به سن گذاشتن، انگار این تصویر ها را مدت ها بود که فراموش کرده بود، زنی که در آیینه می دید، خودش نبود، زنی بود مار خورده و افعی شده، دیگر از آن صفا و پاکی دوران جوانی، چیزی درونش نمانده بود. چقدر صورتش برایش غریبه بود...

دلش برای خودش تنگ شد، برای خود خودش، با همان گذشت و پاکی و یکرنگی، از ماسک زدن خسته بود، از زندگی برای حرف دیگران، به خاطر فامیل از صبح تا شب در بازار ها دویدن، برای بهتر دیده شدن، برای زیباتر شدن!

خودش را در آیینه نگاه می کرد، مانند کتابی که به آخر رسیده، اما آن را ورق می زنی تا دوباره صفحات اولش را بخوانی، دلش برای صفحات اول کتاب زندگیش تنگ شد، از آرامش آن دوران، از راحتی زمانی که سر به بالش می گذاشت.

خندید، تغییر امسال را پیدا کرد، امسال می خواست به دوران گذشته برگردد، به همان سادگی جوانی و صفای کودکی، فارغ از همه ی حرف ها و نظرات و نگاه دیگران.

به سمت کمدش رفت، کیسه ی بزرگی برداشت و هر لباسی که برای تفاخر، شیک بودن، مارک داشتن، بزرگ جلوه دادن و ...بود، در آن ریخت.

کیسه پر شد، کیسه ی دوم هم، فقط لباس هایی را گذاشت که دوستشان داشت، خودش آنها را برای دل خودش خریده بود، رنگ سفید در جای جای کمدش به چشم می خورد، رنگی که تا همین چند لحظه پیش احساس می کرد شیک نیست و او را سنگین تر نمی کند.

به صورتش نگاه کرد، ای کاش میتوانست این رنگ های مصنوعی را از صورتش پاک کند، رنگ هایی که خودش نبود، برای زیباتر دیده شدن آنهم محض خاطر دیگران بود، شاید می شد، باید با آرایشگرش حرف می زد، حتما تعجب می کرد، همه در این وقت سال دنبال تاتو بودند و او می خواست همان ها را پاک کند، تلفن را برداشت، می خواست خودش باشد، خود خودش...

سه شنبه, 10 اسفند 1395 11:38

زنگ خطر سن تجرد !

چرا جوانان ایرانی ازدواج نمی کنند ؟
زنگ خطر برای تجرد میلیون‌ها دختر و پسر به صدا درآمده است !
بخش اجتماعی الف، 10 اسفند 95
 

در سال های اخیر یکی از مشکلات جدی که در عرصه اجتماعی بوجود آمده بالا رفتن سن ازدواج و از طرف دیگر افزایش طلاق بوده است. در واقع کاهش طلاق و افزایش سن ازدواج به یکی از چالش های جدی جامعه ایران تبدیل شده است. این در حالی است که این دو مسئله خود تالی و پیامدهای مضر و مخرب دیگری به همراه دارند.

در این رابطه چهارشنبه هفته گذشته محمد اسلامی،معاون فنی دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت از افزایش چشمگیر طلاق طی چند سال اخیر در میان زوجهای ایرانی خبر داد.

اخیراً نتیجه آمارگیری جدیدی توسط مرکز آمار انجام شده که در بخشی از آن به موضوع ازدواج پرداخته شده است. طبق اعلام مرکز آمار ایران، طرح آمارگیری از فعالیت‌ها و رفتارهای فرهنگی خانوار یکی از طرح‌های آماری جدید مرکز آمار ایران است که با هدف تهیه آمار و اطلاعات مربوط به فعالیت‌ها و رفتارهای فرهنگی خانوارهای کشور و استفاده از نتایج آن در برنامه‌ریزی‌های فرهنگی کشور برای اولین بار در سال 1393 و سپس در سال 1394 به اجرا در آمده است.

در این طرح با مراجعه به خانوارهاي شهري نمونه، اطلاعاتي در مورد رفتارهاي فرهنگي افراد 18ساله و بيشتر خانوارهاي شهري مانند مطالعه، سينما وتئاتر ، موسيقي ، تماشاي سيماي جمهوري اسلامي ايران و ماهواره ، چگونگي انتخاب پوشاك ، مصرف شير، نوشابه، ميوه، ماهي، فست فود و غذاي بيرون از منزل و نظرات در مورد ازدواج جوانان (سن مناسب و معضلات) جمع آوري شد.

مهمترین معضل ازدواج جوانان
بر اساس این آمار،مهمترین معضل ازدواج جوانان از دیدگاه افراد 18 ساله و بیشتر شهری، به ترتیب بیکاری با 74 درصد ، نداشتن شغل دایم با 54.4 درصد، مشکل تهیه مسکن با 54.1 درصد، وضع نامناسب مالی سرپرست 33.5 درصد، پیدا نشدن فرد مناسب 30.3درصد و مسئولیت ناپذیری جوانان 20.8 درصد بوده‌است.
 
عبور11 میلیون جوان از سن ازدواج
در این راستا حبیب الله مسعودی فرید، معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در آبان ماه امسال در مصاحبه خود اعلام کرد که بیش از ۱۱ میلیون جوان درکشور حد نرمال سن ازدواج را رد کرده‌اند؛ که از این تعداد ۵ میلیون و ۵۷۰ هزار نفر مرد و ۵ میلیون و ۶۷۰ هزار نفر زن هستند. (سن نرمال ازدواج برای مردان ۲۰ تا ۳۴ سال و برای زنان ۱۵ تا ۲۹ سال است که البته به نظر می‌رسد در حال تغییر و تحول است.) با این حساب در حال حاضر ۱۵۲ هزار نفر مجرد قطعی بالای ۵۰ سال سن در کشور زندگی می کنند که از این تعداد ۶۲ هزار نفر مرد و ۹۰ هزار نفر زن هستند که هرگز ازدواج نکرده اند.

علی‌اکبر محزون، مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال نیز با بیان اینکه یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر در سن تجرد قطعی هستند در این باره می گوید: از این تعداد ۳۲۰ هزار مرد و ۹۸۰ هزار زن هستند؛ یعنی زنان هرگز ازدواج‌نکرده بالای سن متعارف و قبل از تجرد قطعی، سه برابر مردان با این شرایط است.

این آمار زنگ هشداری برای مسئولان می باشد که لزوم برنامه ریزی و سیاست گذاری کارآمد را گوشزد می کند. مشکل مهم تر این می باشد سخنانی که از سوی برخی مسئولین شنیده می‌شود، این استنباط را به‌وجود آورده که پدیدۀ تجرد در میان بانوان، به موردی بحث‌انگیز برای آنان تبدیل شده است؛ به‌طوری‌که در سال گذشته اعلام کردند زنگ خطر برای تجرد میلیون‌ها دختر ایرانی به صدا درآمده است. هرچند در این میان آمارها نشان می‌دهد، شمار پسران ایرانی مجرد در سن ازدواج هم رو به افزایش است و در عمل تفاوت زیادی در تعداد افراد مجرد این دو جنس وجود ندارد.

حدواً یک سال قبل ربیعی وزیر کار، رفاه و تامین اجتماعی، در گفت‌وگویی که با یکی از روزنامه ها داشت، با ابراز نگرانی از وجود تجردگرایی در بین زنان کشور، تأکید کرد که رشد آمار زنان مجرد سالمند در آینده باعث چالش‌های زیادی در جامعه خواهد شد. وی قسمتی از معضلات مجرد ماندن زنان را نیز ناشی از عدم اشتیاق کارفرماها نسبت به استخدام زنان متأهل دانست.

 

اعتماد به‌نفس در رهبران‏ سازمان پیش‌نیاز ریسک و بلند پروازی !

آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند (بخش سی و ششم)

 
اعتماد به نفس در رهبران‏ سازمان پیش نیاز ریسک و بلند پروازی

 

 

پرویز نصرتی کردکندی

عضو انجمن ایرانیان فارغ‌التحصیل ژاپن و مدیر استراتژی شرکت پارساپلیمر شریف

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نقش بی‌بدیل رهبری در موفقیت و ناکامی سازمان‌ها امروزه به این باور بنیادین تبدیل شده است که خصوصیات رفتاری آنها به سازمان دیکته می‌شود. در این بین وجود اعتماد به نفس در دانش کارکرد رهبری یک مولفه کلیدی است و طی زمان تکوین می‌یابد. تعبیر‏ فرانسیس بیکن با عنوان «دانش قدرت می‌آورد» بسیار بدیهی است و نیازی به اثبات ندارد. ما از مدرسه، کار و زندگی فهمیده‌ایم که تخصص، موقعیت ما را شاخص‌تر می‏کند و برای ما نفوذ، قدرت و آوازه می‌آورد. منزلت و بزرگی ما‏ از طریق ظهور دانش تحقق می‌یابد.

در دهه‌های گذشته پیشرفت و توسعه اقتصادی، دگرگونی بی‌امانی در جهت خدمات و تولیدات داشته است. امروزه در بسیاری کشورها دستیابی به سطح خاصی از تحصیلات رسمی، میانگین درآمد را از طریق دسترسی به فرصت‌های شغلی بیشتر افزایش ‏می‏دهد و سطوح بالاتر تحصیلات به‌طور مستقیم به خروجی‌های سالم‌تر و طولانی‌تر می‌انجامد. منزلت و قدرتی که از طریق‏ دانش و تخصص بروز می‏کند ‏می‏تواند اهمیت و ارزش بیشتری را در ما ایجاد کند. در واقع به ما اعتماد به نفس بیشتری ‏می‏دهد.

ما در جست‌وجو و رشد موقعیت‌هایی هستیم که با موفقیت همراه است و دانش امکان این بلند پروازی‌ها را در ما تقویت می‏کند. اشتیاق ما برای کسب دانش پیوسته از سوی سازمان‌هایی که لیاقت و شایستگی و تجربه را اصل قرار ‏می‏دهند تقویت ‏ می‏شود. عملکرد ما مطابق معیار‌های خاصی ارزش‌گذاری می‌شود و با میزان ترفیع و دیگر پاداش‌ها مرتبط است و گمان‏ شایسته بودن‏ را به یقین تبدیل می‏کند. پاداش‌هایی که ما به واسطه دانش به‌دست می‌آوریم تنها پاداش‌های خارجی نیستند، آنها در ذهن ما محصور شده‌اند. مطالعات اخیر در زمینه روان‏ شناسی نشان داده است اعتماد یکی از کلید‌هایی است که برای بهینه یادگرفتن وظایف به آن نیاز داریم و به واسطه دانش به آن دست می‌یابیم. دیوید راک خاطر نشان کرده تهدیداتی که به واسطه عدم اعتماد‏ در ما‏ به وجود می‌آید، به معنی ضربات فیزیکی‏ دردناک است که تمام شاکله وجودی ما را آزار ‏می‏دهد. تحقیق دیگری روی تاثیر عدم اطمینان بر مغز مورد بررسی قرار گرفته است. حتی درصد کمی از عدم اطمینان، پاسخی همراه با خطا در مغز ایجاد می‏کند و وقتی‏ با عدم اطمینان‌های زیاد زندگی کنیم مغز ما همیشه در جست‌وجوی پاسخ است.جست‌وجوی حریصانه افراد در تعقیب‏ و یادگیری دانش در تمامی اشکال آن به‌دلیل خارق‌العادگی آن است‏ و این حاکی از آن است که دانش برای ما پاداش، احترام، ترفیع، ثروت، سلامتی و اعتماد به نفس بیشتر به همراه دارد.

 

رهبرانی‏ با اعتماد به نفس بالا

دانیل کالفان می‌گوید: «رهبران حرفه‌ای با اعتماد به نفس بالا معتقدند که تخصص لازم‏ را دارند، مانند یک متخصص عمل می‏کنند و شبیه یک متخصص به نظر می‌رسند. در صورتی‌که‏ شما ممکن است‏ به خود یادآوری کنید آنها در خیالی باطل به سر می‌برند.»یک تیم تحقیقاتی به رهبری کارون اندرسون، از مدرسه بازرگانی دانشگاه کالیفرنیا، برای بررسی و شناخت افراد با اعتماد به نفس‏ از 234 دانشجوی MBA در ابتدای ترم‏ خواست از بین یکسری اسامی ساختگی (ماکسی میلیان دی، راب اسپیر، گالیله لووانو) افرادی را که می‌شناختند شناسایی کنند. آنها همراه با اسامی ساختگی تعدادی از اسامی واقعی نیز آوردند و به این نتیجه رسیدند آن دسته از دانشجویانی که اسامی ساختگی را با قاطعیت تایید کرده‌اند، ‏ دارای اعتماد به نفس بیشتری هستند و بیش از آنچه که به واقع نشان می‌دادند توانمند‏ بودند.

همچنین یک بررسی دیگر در آخر ترم نشان داد آن دسته از افرادی که اعتماد به نفس بالای یکسانی داشتند در بین همگروه‌های خود موقعیت‌های اجتماعی بالاتری را نیز کسب کردند. آنها در بین همسالان خود دلیلی برای احترام، تمایل به تحسین شدن، پذیرفته شدن و به‌طور معمول تاثیرگذارتر بودن در تصمیمات گروهی شدند.احساس واقعی اعتماد به نفس برای رهبری سازمان‌ها‏ همراه با لیاقت برای رشد و شکوفایی در جهان امری حیاتی است. نبود اعتماد به نفس واقعی منجر به عدم احترام در محل کار و روابط ضعیف ‏ می‏شود و ‏می‏تواند پیامدهای منفی برای سلامت روان و کیفیت زندگی سازمان‏ داشته باشد. تحقیقات اندرسون نشان می‌دهد‏ رهبرانی‏ با اعتماد به نفس‏ بالا‏ آنها را‏ به جذب موفقیت و دسترسی به زمینه‌های مورد انتخابشان متمایل می‏کند و‏ پیروزی بر مشکلات پیش‌رو و‏ برنده شدن‏ آنها احتمال بیشتری دارد.

اعتماد به نفس واقع بینانه خوب است، ولی احتمال مغرور شدن را در ما می‌پروراند. در جایی که ما به‌طور نادرست چیزی را درک می‏کنیم و قضاوت و توانایی هایمان را به صورت مثبت ارزیابی می‏کنیم، بعد انحراف از‏ اعتماد به نفس‏ بالاست. بیش از 50 سال تحقیق نشان داده است افراد به طورذاتی خودشان را تقریبا از همه نظر در«میانگین بالا» از هر چیز رده‌بندی می‏کنند. برای مثال، رهبران کسب‏وکار‏ معتقدند شرکت آنها احتمال بیشتری برای موفقیت از دیگر شرکت‌های حاضر در صنعت دارد. تحقیقات همچنین نشان ‏می‏دهد حدود 94 درصد استادان دانشگاه گفته‌اند میانگین بالایی از کارکردن را نسبت به دیگر استادان‏ دارند. با وجود این معایب پنهان، ‏ اعتماد به نفس بالا به علت مزایای اجتماعی که دارد همچنان مرسوم است. برای مثال، در عرصه سیاست هم رای‌دهندگان سیاستمداران با اعتماد به نفس بالا را بیشتر مورد تایید قرار ‏می‏دهند. پس مدعیان سیاست برای رهبری و برنده شدن در انتخاب متوجه می‌شوند نیازمند ابزار اعتماد به نفس بالاتری نسبت به حریفان خود در صحنه رقابت‏ هستند.مدیرانی که بر مجموع دانش و تخصص خود تکیه می‏کنند، باید نسبت به طعمه قرارگرفتن در مقابل معایب اعتماد به نفس و افرادی که برای مشورت به آنها تکیه می‏کنند، هوشیار باشند.

سخنان ثبت شده هراکلیتوس‏ بیش از 2500 سال قبل همچنان امروز درست به نظر می‌رسند؛ اگرچه به‌طور معمول چیزهایی درجهان هنوز نیازمند شناخت هستند، اما افرادی وجود دارند که چنان متخصصانه رفتار می‏کنند که گویی بی‌منطقی آنها هم شکلی از دانش است.‏ 6‏ راهکاری که به رهبران‏ کمک می‏کند تا اعتماد به نفس خود را‏ بهبود دهند، عبارت است از:

1)‏ ارزیابی منصفانه‌ای از خودتان داشته باشید

بین غرور و اعتماد به نفس تفاوت وجود دارد؛ غرور زمانی است که شما در مورد خودتان دست به بزرگنمایی بزنید، درحالی‌که اعتماد به نفس به معنای باور داشتن به توانایی خود در انجام کارها است. به عبارت دیگر اعتماد به نفس از طریق تلاش فراوان به دست می‌آید و آنهایی که این ویژگی را دارند، افرادی خودآگاهند. به یاد داشته باشید هنگامی که اعتماد به نفس شما از توانایی‌تان فراتر رود، دچار خودبزرگ‌بینی خواهید شد. بنابراین بین این دو تفاوت قائل شوید. باید ارزیابی دقیق و صادقانه‌ای از خود و توانایی‌هایتان داشته باشید. اگر هنوز نقاط ضعفی در شما وجود دارد، برای بهبود آنها برنامه‌ریزی و راهی پیدا کنید تا اثرات منفی‌شان را به حداقل برسانید.

 

2) توانایی نه گفتن را داشته باشید

تحقیقات انجام شده در دانشگاه کالیفرنیا نشان داد هر چقدر نه گفتن برایتان دشوارتر باشد، احتمال اینکه به اضطراب و حتی افسردگی دچار شوید، بیشتر ‏ می‏شود و همه این عوامل باعث کاهش اعتماد به نفس در شما خواهند شد. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به خوبی می‌دانند که «نه» گفتن، به نفع آنها است.

 

3) ارتباط خوبی برقرار کنید

یک ارتباط پرتنش با‏ افراد تیم و مدیران ارشد ‏می‏تواند اعتماد به نفس افراد باهوش را نیز تخریب کند. البته با وجود انتقاد آنها‏ از عملکرد شما یا تضعیف روحیه مشارکتتان در تیم، حفظ اعتماد به نفس دشوار است، اما باز هم تلاش کنید آن را از دست ندهید. همواره سعی کنید نقاطی را که باعث سوءتفاهم شده و ارتباط شما را‏ خراب کرده بیابید و در جهت رفع آن تلاش کنید. اگر به هیچ وجه نتوانستید این ارتباط را درست کنید، وقتش فرا رسیده است که به دنبال شغل دیگری باشید.

 

4)‏ به دنبال پیروزی‌های کوچک باشید

افرادی که اعتماد به نفس دارند همواره خود را به چالش می‌کشند و در برابر دیگران روحیه‌ای رقابتی دارند؛ هرچند تلاش‌شان به موفقیت‌های کوچک ختم شود. گفتنی است پیروزی‌های کوچک ‏می‏توانند سبب ایجاد گیرنده‌های آندروژنی جدیدی در مغز شوند که باعث به وجود آمدن روحیه قدردانی و افزایش انگیزه خواهد شد. این افزایش تعداد گیرنده‌های آندروژنی باعث اثربخشی بیشتر هورمون تستسترون شده و در نتیجه اعتماد به نفس و اشتیاقتان برای مواجهه با چالش‌های پیش رو بیشتر خواهد شد. به‌خاطر داشته باشید وقتی موفقیت‌های کوچکی را پشت سر هم طی کرده باشید، این افزایش اعتماد به نفس برای مدتی طولانی با شما خواهد بود.

 

5) مشاوران راهنما‏ برای خودتان پیدا کنید

هیچ‌کس به اندازه‏ شخص باتجربه و باهوشی که راه صحیح را نشانتان دهد و شما را تشویق کند، نمی‏تواند باعث افزایش اعتماد به نفس در شما شود. در واقع، یک حامی خوب مانند آیینه عمل می‏کند و دیدگاهی به شما ‏می‏دهد که باید برای باور به خود آن را مد نظر داشته باشید. بنابراین استفاده از مشاوران خوب به شما اعتماد به نفس خوبی خواهد داد.

 

6) قاطعانه صحبت کنید

داشتن روحیه پرخاشگری نشان‌دهنده اعتماد به نفس نیست، بلکه زورگویی‏ و استبداد شما را نشان ‏می‏دهد. هنگامی که خودتان را باور نداشته باشید، به‌راحتی و بدون اینکه بخواهید با قلدری دیگران را تهدید می‏کنید. سعی کنید در اظهار نظرهای خود، بدون اینکه تهاجمی عمل کنید و شخصیت دیگران را زیر سوال ببرید، قاطعانه سخن گفتن را تمرین کنید. به‌خاطر داشته باشید هیچ‌گاه نمی‏توانید بدون اینکه روی خودتان کنترل داشته باشید، اعتماد به نفستان را افزایش دهید. در ادامه این مجموعه شما را با نکات دیگری از آنچه استراتژیست‏ها باید بدانند آشنا خواهیم کرد. سه‌شنبه‏ ها با ما باشید.

 
 

 

دوشنبه, 09 اسفند 1395 14:10

پدیده شوم قرن !(2)

پدیده شوم قرن جدید (2)

 

حسن حسن و جمعی از نویسندگان

مترجم: محمدحسین باقی

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

بخش یازدهم

پدیده شوم قرن جدید

 DEN-1081990

حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی

در فصل اول به‌طور مفصل به این مساله پرداخته شد که مبانی فکری داعش برگرفته از سنت وهابیت است. همچنین به برخی از علمای وهابی اشاره شد که مرجع دینی رهبران داعش هستند. در فصل دوم، با تفصیل بیشتری ریشه‌های داعش در سنت وهابیت مورد مداقه قرار گرفته است.

 

فصل دوم: دوئل داعش

«دولت اسلامی و وهابیت»

مقدمه

برای اسامه بن‌لادن، آمریکا «سر مار» بود یعنی هدف اصلی جهاد القاعده. «دم‌های فراوانش» رژیم‌های اقتدارگرای خاورمیانه‌ای بودند که در وهله دوم اهمیت قرار داشتند. با این حال، برای البغدادی، رهبر داعش، این عربستان سعودی است که «سر مار» است. این تجدیدنظر از سوی رهبر داعش نشان از تغییر مهم در اولویت‌های جنبش جهانی جهاد دارد؛ جنبشی که اکنون رهبری‌اش در دست داعش قرار گرفته است. با وجود حملات مرگبار به پاریس در نوامبر 2015 اما تمرکز داعش ابتدا بر خاورمیانه است و سپس غرب در حالی که برای بن لادن ابتدا غرب بود و سپس رژیم‌های عربی. شعار داعش «دوام و بقا» شاخصه‌ای از اهداف اصلی این گروه است: تحکیم و تثبیت خود در سرزمین‌های سوریه و عراق و تسخیر سرزمین‌های جدید. یکی از سرزمین‌هایی که در دیدگاه داعش رسیدن به آن و تسخیرش اهمیت دارد عربستان است چرا که محل حضور اماکن مقدسه و نیمی از ذخایر نفتی جهان است. در قاموس داعش، آل‌سعود صلاحیت حکومت بر این سرزمین را ندارد.

رقابت میان این دولت کوچک جهادی و پادشاه‌های نفتی در حاشیه خلیج‌فارس در دو سطح جریان دارد: سطح ایدئولوژیک و سطح مادی. در سطح ایدئولوژیک، «دولت اسلامی» خود را مدافع راستین نحله‌ای از اسلام می‌داند که عربستان سعودی به آن تعلق دارد یعنی وهابیت. طی دو دهه گذشته، جنبش سلفی- جهادی که شامل القاعده و داعش می‌شود، بیشتر به روایت و تفسیر وهابیت روی آورده‌اند و متفکران این دو گروه ایده‌ها و اندیشه‌های رادیکال خود را در سنت وهابیت جست‌وجو می‌کنند. چنین به‌نظر می‌رسد که وهابیت بارزترین مشخصه ایدئولوژی داعش باشد هرچند برخی معتقدند که داعش ملغمه‌ای از وهابیت و برخی دیگر از باورهای سست دینی است. شاید بتوان مدعی شد که نزاع میان عربستان و داعش نزاع میان الگوهای رقیب یک اندیشه مشترک است. هر دو خود را نماد سیاست اسلامی و مدعی نمایندگی اسلام وهابی می‌پندارند.

در سطح مادی، «دولت اسلامی» مجموعه‌ای از حملات را به خاک سعودی شروع کرد، شیعیان و نیروهای امنیتی سعودی را هدف قرار داد و با اعلام اینکه سه استان سعودی متعلق به داعش است رسما در این کشور حضور یافت. این استان‌ها البته اسما متعلق به داعش هستند. «دولت اسلامی» نه قلمرویی در عربستان در اختیار دارد و نه نظارتی بر آنها دارد؛ این گروه به نام یک جناح مدعی حملات تروریستی انجام داده که امیدوار است روزی بتواند این استان‌ها را ضمیمه قلمرو خود ساخته و حضوری آشکار و علنی همچون موصل و رقه در آنجا داشته باشد. [این متن پیش از شکست و عقب‌نشینی دولت به اصطلاح اسلامی از مناطق تصرف کرده نوشته شده است] برخی نویسندگان مقایسه‌هایی میان عربستان و داعش انجام دادند و خط مستقیمی میان آن دو کشیدند. آنها به سرفصل‌های درسی مشابه و گردن زدن اشاره کردند که فصل مشترک عربستان و داعش است.

«کامل داود»، در نوامبر 2015 در مقاله‌ای در نیویورک‌تایمز، استدلال کرد که «عربستان سعودی خود داعشی است که موجب خلق این گروه شده است.» اما به دلایلی این مقایسه‌ها ناکافی هستند زیرا عربستان به‌دنبال شراکت با غرب بوده و «ظاهرا» آرزوی فتح جهان را ندارد. مقایسه‌ای که ذکر آن ارزشمند است و در پس ذهن متفکران داعش قرار دارد این است که عربستان نسخه‌ای شکست خورده و جعلی از دولت اسلامی است. به تعبیر دیگر، داعش خود را نسخه راستین اسلام می‌داند و عربستان نسخه‌ای کپی‌برداری شده از «دولت اسلامی» است. داعش معتقد است که عربستان در اواسط قرن هجدهم راه خود را شبیه «دولت اسلامی» شروع کرد اما خیلی زود از مسیر راستین خارج شد، گرایش‌های توسعه‌طلبانه خود را رها کرد و روح تهاجمی وهابیت را در همان آغاز قربانی مدرنیته کرد. با این حال، این جهان بینی نقطه شروعی است برای درک رقابت میان «پادشاه» و «خلافت» که هر دو دارای برداشت‌های مشابه و متفاوتی هستند و بر سر میراث و سرزمین مذهبی مشترک با یکدیگر رقابت دارند.

 

داعش و وهابیت

«وهابیت» عبارتی تحقیرآمیز است. بنابراین حامیان این کیش خود را «وهابی» نمی‌نامند. اما برخی کلمات و عبارت خاص برای اشاره به آن هست. از این رو، «دولت اسلامی» حامیان خود در عربستان سعودی – سکونت‌گاه تاریخی وهابیت- را «ملت توحید» و «ملت الولاء و البراء» می‌نامد و آنها را با مفاهیم کلامی وهابیت مورد خطاب قرار می‌دهد. در انجام این کار، این گروه بر جایگاه تاریخی مردم عربستان به‌عنوان حافظان کیش وهابی تاکید می‌کند. در قاموس داعش، آل‌سعود نتوانسته انتظارات را برآورده سازد و به این کیش خیانت کرده است. داعشی‌ها، آل‌سعود را با لفظ تحقیرآمیز «آل سلول» خطاب می‌کنند که اشاره دارد به عبدالله ابن ابی بن سلول، از رهبران ریاکار و متقلب صدر اسلام که بارها به نفی قرآن پرداخت.

 

الگوهای رقیب

به لحاظ تاریخی، عربستان سعودی مشروعیت خود را از حمایت از وهابیت و علمای وهابی می‌گیرد. وهابیت شکلی کلامی و طردانگارانه از اسلام سنی است که در نیمه قرن هجدهم در قلب عربستان شکل گرفت. دولت عربستان امتیاز تنظیم نظم اجتماعی را به نهاد مستقر وهابی واگذار کرده و به علمای مذهبی میزان وسیعی از کنترل بر نظام قضایی و آموزشی داده و به آنها اجازه داده تا اداره نیروی پلیس مذهبی را هم به دست بگیرند. در عوض، آنچه حاکمان عربستان به دست می‌آورند تایید و پذیرش مردمی است و این نوعی معامله است.

 

 

 

دولت دست نهاد مذهبی را در اداره امور قضایی، اجتماعی و دینی باز گذاشته و در عوض آنها هم به نظام حاکم مشروعیت می‌بخشند.

 

بخش دوازدهم

 

در آغاز فصل دوم اشاره شد که اسامه بن‌لادن معتقد بود که آمریکا «سر مار» است و باید قطع شود و «دم»‌های این مار رژیم‌های عربی و اقتدارگرای خاورمیانه‌ای هستند. در نظر البغدادی و رهبران داعش، «سر مار» عربستان سعودی است. تمرکز داعش ابتدا بر خاورمیانه است و سپس غرب در حالی که برای بن‌لادن ابتدا غرب بود و سپس رژیم‌های عربی. شعار داعش «دوام و بقا» است که شاخصه‌ای از اهداف اصلی این گروه است.

 

با این روش‌ها، حاکمان این پادشاهی خود را دولتی اسلامی معرفی می‌کنند و ملک سلمان نیز که در ژانویه 2015 به تاج و تخت رسید از این قاعده مستثنا نیست. پادشاه جدید عربستان کشورش را ناب‌ترین الگوی دولت اسلامی می‌پندارد و می‌گوید کشورش بر الگوی دولت پیامبر بنا شده است.

ملک سلمان در سخنانی در سال 2011 گفت: «اولین دولت اسلامی بر پایه قرآن، سنت پیامبر و اصول اسلامی شکل گرفت. عربستان براساس همین اصول و به دنبال همان الگوی اول دولت اسلامی شکل گرفت.» افزون بر این، عربستان سعودی به دعوت و رسالت محمد بن عبدالوهاب یعنی وهابیت لبیک گفت. وهابیت به معنای «بیرق توحید» و خواستار ایمان و عقیده‌ای ناب است؛ ناب به این معنا که مخالف بدعت‌ها و اقداماتی است که فاقد مبنا در قرآن، سنت و اظهارات پیشگامان پارساست. «دولت اسلامی» همین ادعاها را برای خود دارد. این گروه هم الگوی خود را «اولین دولت اسلامی» قرار داده چنانکه رهبری ‌اولیه‌ این گروه هنگام تاسیس آن در اکتبر 2006 چنین ادعا کرد: «ما تاسیس این دولت را اعلام می‌کنیم؛ دولتی که بر نمونه دولت پیامبر اتکا دارد آنگاه که مکه را به سوی مدینه ترک و دولت اسلامی را در آنجا برقرار کرد هرچند مشرکان و اهل کتاب علیه او با یکدیگر متحد شده بودند.» یکی دیگر از بیانیه‌های ابتدایی که به رسالت وهابیت اشاره داشت مدعی است که داعش «برتری توحید را به زمین بازخواهد گرداند و زمین را از شرک پاک خواهد کرد.» داعش همچون گروه‌های جهادی پیش از خود حاکمان عربستان را مشرک می‌نامد؛ بی‌دینانی که مذهب را ترک و باید کشته شوند. قضاوت داعشی‌ها از این برداشت ناشی می‌شود که حکومت حاکمان عربستان براساس قانون خدا نیست، با غرب دست اتحاد داده‌اند و اقلیت شیعه را تحمل می‌کنند و ... «دولت اسلامی» نه تنها خود را به‌عنوان یک جامعه اسلامی راستین در زمین بلکه مومن به رسالت وهابیت نیز معرفی می‌کند. در اوایل سال 2007، «دولت اسلامی» مدعی شد که نقش «مرجع سیاسی» را دارد «که از توحید محافظت و مبادرت به گستراندن آن می‌کند». برخلاف عربستان دوران مدرن، این گروه درصدد انجام این کار از طریق توسعه طلبی نظامی است «چرا که اسلام هیچ مرزی نمی‌شناسد» در حالی که حاکمان سعودی با پول چنین می‌کنند. کدام «دولت» مدعی مناسب تری برای این میراث است؟

 

بخش سیزدهم

 

در بخش قبل گفته شد که ملک سلمان، پادشاه عربستان، کشورش را ناب‌ترین الگوی دولت اسلامی می‌پندارد و می‌گوید کشورش بر الگوی دولت پیامبر بنا شده است. ملک سلمان در سخنانی در سال 2011 گفت: «اولین دولت اسلامی بر پایه قرآن، سنت پیامبر و اصول اسلامی شکل گرفت. عربستان براساس همین اصول و به‌دنبال همان الگوی اول دولت اسلامی شکل گرفت.» افزون بر این، عربستان سعودی به دعوت و رسالت محمد بن عبدالوهاب یعنی وهابیت لبیک گفت. در این بخش به روابط محمد ابن عبدالوهاب با خاندان سعودی و دولت‌های اول تا سوم سعودی می‌پردازیم؛ دولت‌هایی که مبنای تشکیل شان ائتلاف میان خاندان سعودی و محمد بن‌عبدالوهاب بود.

 

 

اولین دولت سعودی- وهابی

تاریخ عربستان سعودی با تاریخ سه دولت پیاپی وهابی شناسایی و درک می‌شود: دولت اول 1744- 1818؛ دومین دولت 1824- 1891؛ سومین دولت 1902- تاکنون. آنچه برای بسیاری از ناظران ناشناخته است این است که «دولت اسلامی» معتقد است اولین دولت سعودی الگویی برای تقلید به دست می‌دهد: نمونه‌ای از دولت اسلامی که توحید را از طریق فتح نظامی گستراند، مرتدان و مشرکانی را که در مسیرش بودند کشت و قائل به هیچ مرزی برای توسعه نبود. داعش بیراه نمی‌گوید وقتی خود را به لحاظ تاریخی در قالب اولین دولت سعودی تعریف می‌کند؛ دولتی رادیکال و توسعه‌طلب که تفسیرش از اسلام تقریبا از سوی تمام مسلمین نوعی ارتداد متعصب تلقی می‌شود. برای مثال، در اینجا توصیف خاصی از پایه‌گذار وهابیت از سوی مفسری معاصر و ناشناس به دست داده شده است: «او خود را رهبر نامیده و الزام داشته که جامعه مسلمان از او اطاعت کند و به فرقه او وفادار باشد. او آنها [مسلمانان و پیروانش] را وامی دارد که این کار را با زور شمشیر انجام دهند و معتقد است کسانی که مخالفت می‌ورزند، بی‌دین هستند و ریختن خون و مصادره اموالشان را مباح می‌داند حتی اگر به توحید معتقد باشند.»

اولین دولت سعودی- وهابی محصول توافقی بود که میان محمد بن‌سعود (رئیس قبیله) و محمد بن عبدالوهاب (روحانی واعظ) در یک واحه کویری کوچک در «درعیه» در قلب عربستان شکل گرفت. این دو پذیرفتند که از یکدیگر حمایت کنند؛ یعنی آل‌سعود از وهابیت حمایت کند و مبلغان وهابی هم از اقتدار سیاسی آل‌سعود حمایت کند. به تدریج، دولت سعودی- وهابی بیشتر شبه‌جزیره عربستان را تصرف کرد. در سال 1805 هم مکان‌های مقدس مکه و مدینه را تصرف کرد. توسعه آن بر این فرض استوار بود که جهاد به مثابه جنگ مذهبی تهاجمی علیه تمام مظاهر شرک ادراک شود. بر اساس تفسیر وهابیون، بسیاری از مسلمانان جهان در دایره شرک قرار می‌گرفتند و وظیفه وهابی‌ها حذف آن و جایگزینی اسلام راستین به‌جای آن بود.

ابن عبدالوهاب در نامه‌هایی بی‌شمار مبانی جهاد توسعه‌طلبانه خود را تبیین و استدلال کرد که او و پیروانش از مردم می‌خواهند تا از بت پرستی دوری گزینند. او نوشت: «به همین دلیل، با آنها در حال مبارزه‌ایم. همان‌طور که خدای تبارک فرموده است «با آنها بجنگید تا دیگر آزار و اذیتی در کار نباشد.» این همان شرک است. «همه‌چیز از آن خداست» [قرآن، 8: 39].» یکی از فرزندان او به «حق» و «وظیفه» وهابی‌ها برای پیروزی بر تمام کسانی سخن به میان آورده که به این رسالت پی برده‌اند اما به نفی آن پرداخته‌اند. ابن عبدالوهاب افزود: «هر که به رسالت ما پی ببرد اما آن را نفی کند بر شرک باقی‌مانده است... او را طرد کرده و با وی وارد جنگ می‌شویم... با هرکسی که جنگیده‌ایم از رسالت ما آگاه شده است... مردم یمن، تهامه و حجاز، سوریه بزرگ و عراق از رسالت ما آگاه شده‌اند.»

وهابی‌ها عمدتا با همقطاران مسلمان و سُنی خود می‌جنگیدند اما شیعیان نیز مورد حمله آنها قرار می‌گرفتند. ابن عبدالوهاب مدعی بود که شیعیان اولین کسانی بودند که شرک را به اجتماعات مسلمان وارد کردند.» در سال 1971، وهابی‌ها به مناطق شیعی شرق عربستان حمله کردند، شهرها را غارت و حدود 1500 نفر را کشتند. این مورخ درباره اولین دولت وهابی سعودی، این حمله و قتل‌عام را به مثابه «پاسخی مناسب به ارتداد شیعیان» چنین توجیه کرد: «آنها نماد رفض را به اهتزاز درآورده بودند.» او همچنین از تخریب و ویران کردن مساجد شیعی سخن به میان آورد و آنها را «کنائس الرفض» [کنیسه‌های شیعی] نامید. قتل‌عام دیگر شیعیان در سال 1802 رخ داد زمانی که وهابیون به شهر کربلا حمله کردند. ارتش وهابیون «به زور وارد شهر شدند، بیشتر مردم شهر را در بازارها و خانه‌هایشان کشتند... حدود 2 هزار نفر از مردان شیعی قتل‌عام شدند.» شهر غارت و مقابر مقدس شیعی ویران شد. فرمانده این قشون‌کشی، نواده محمدبن سعود، به فرماندار عثمانی در عراق نامه‌ای نوشت و اقدامات خود را توضیح داد: «در مورد سخن شما که ما کربلا را تصرف کردیم، مردمانش را از دم تیغ گذراندیم و اموالشان را گرفتیم- ستایش از آن خداست، پروردگار جهانیان- هچ تاسفی بابت آن نمی‌خوریم و می‌گوییم «عذاب الهی در انتظار کافران است» [قرآن 47:10].» در سال 1818، اولین دولت سعودی- وهابی به پایان خود رسید، آنگاه که ارتش مصر در دوران حکومت محمدعلی، خدیو مصر، به فرمان پادشاه عثمانی پس از محاصره‌ای 7 ساله به درعیه حمله کردند. پایتخت سعودی تار و مار شد و رهبران سیاسی و مذهبی‌اش یا تبعید یا اعدام شدند. ارتداد متعصب وهابیت ظاهرا به پایان خود رسید.

 

دولت‌های دوم و سوم سعودی- وهابی

با این حال اندکی بعد، اتحاد سعودی- وهابی در دومین دولت سعودی که در سال 1824 شکل گرفت، از سر گرفته شد. دومین دولت سعودی که با فراز و نشیب در حال توسعه بود هرگز به قدرت و اندازه دولت اول دست نیافت و رهبران سیاسی‌اش چندان انگیزه ایدئولوژیک نداشتند. دومین دولت هم در سال 1891 طی جنگ داخلی طولانی فرو پاشید. سومین و آخرین دولت سعودی در سال 1902 شکل گرفت آنگاه که عبدالعزیز بن‌سعود، یکی از اعضای خاندان سعودی که در کویت می‌زیست، ریاض را تصرف و ظرف دو دهه بر سایر نقاط عربستان نیز استیلا یافت. در سال 1932 عبدالعزیز دولت خود را «پادشاه عربستان سعودی» نامید. در ابتدا سومین دولت سعودی نیز بسیار شبیه به دولت اول به نظر می‌رسید. مبنای توسعه‌اش- همچون گذشته- جهاد برای گستراندن توحید و حذف شرک بود. آنها علیه همکیشان سُنی نیز سلاح در دست گرفتند بر این مبنا که آنها از اسلام واقعی خارج شده‌اند. شيخ‌سليمان بن‌سحمان، یکی از علمای برجسته وهابی در ریاض، در سال 1921 شعری برای عبدالعزیز در مورد مخالفت‌ها در منطقه «حائل» در شمال عربستان نوشت: «به‌خاطر خدا با آنها بجنگید زیرا آنها ارتش بی‌دینان هستند.»

 

نگاه دیگران

بخش چهاردهم

 

در بخش قبل به اولین، دومین و سومین دولت وهابی- سعودی اشاره و گفته شد که داعش بسیار متاثر از ایدئولوژی محمد بن‌عبدالوهاب و شيخ‌سليمان بن‌سحمان است. در واقع اتحاد سعودی- وهابی بود که زمینه‌ساز شکل‌گیری داعش امروز شد. نوک پیکان حملات وهابیون همواره شیعیان بودند؛ چه شیعیان عربستان و چه شیعیان عراق و سایر کشورها.

 

ابن سحمان و همکارانش به پادشاه اصرار می‌کردند که شبه‌جزیره عربستان را از وجود شیعیان پاک کند. در سال 1927، آنها از پادشاه خواستند تا یا شیعیان تغییر دین بدهند یا از شرق عربستان اخراج شوند. بر خلاف خواسته علما اما پادشاه اجازه داد شیعیان در آنجا بمانند. وقتی این پادشاهی جهاد توسعه‌طلبانه را متوقف و شیعیان را تحمل کرد، شباهت بسیار اندکی به دولت اول وهابی یافت. شاید علمای رسمی وهابی این کار را دوست نداشتند اما تصریح کردند که پادشاه براساس حق خود به‌عنوان حاکم برای متوقف کردن جهاد مسلحانه عمل کرده است. با وجود این تصریح اما علمای وهابی دولت سوم سعودی به الگوی رادیکال اجداد خود برای دهه‌های آینده روی آوردند. آنها همچنان به نسخه‌ای متعصب و فرقه‌گرایانه از ایمان خود ادامه دادند. بنابراین، جهادیون القاعده و دولت اسلامی معتقدند ملک عبدالعزیز به اسلام خیانت کرده است و مرجع آنها علمایی هستند که در آن دوران خدمت می‌کردند و حتی علمایی که پس از آنها آمدند. برای مثال، ترکی البن‌علی، بحرینی 30 و اندی ساله که مفتی «دولت اسلامی» محسوب می‌شود، کتاب خود را با شعری از ابن سحمان شروع می‌کند. به‌طور کلی، آخرین مرجع علمی از نهادِ مذهبی وهابی که مورد پذیرش جهادیون است «محمد بن ابراهیم» نام دارد که مفتی اعظم سابق در عربستان سعودی بود و در سال 1969 درگذشت. با این حال، برخی علمای جهادی، نظر مساعدی به برخی اعضای تندرو در نهاد مذهبی فعلی سعودی دارند و حتی آثارشان را مطالعه می‌کنند. برای مثال، بن‌علی مفتخر است که آثار افراطی عبدالله بن جبرین را مطالعه کرده است. آنها مدت زمان زیادی را در آنچه که بن‌علی آن را «محله تورا بورا» می‌نامید در دهه 2000 سپری کردند. در سال 2004، بن جبرین برای بن‌علی توصیه نامه‌ای برای «دانشگاه اسلامی مدینه» نوشت و «تعهد» این مفتی آینده به «آموزش و یادگیری» را ستود. با این حال، به‌عنوان اصلی کلی، جهادی‌ها اولین دولت سعودی- وهابی را به مثابه آزمونی سیاسی می‌دانستند که ارزش تقلید را دارد و دولت سوم سعودی- وهابی را خیانت تلقی کردند. بن‌علی در یک سخنرانی در سال 2013، به مخاطبان خود یادآوری کرد که باید میان دولت‌های سعودی تمایز گذاشت. سومین دولت، براساس ترتیب آخرین دولت بوده و آخرین دولت به لحاظ ارزش تلقی می‌شود.

 

 

بخش پانزدهم

 

در بخش قبل اشاره شد که ابن سحمان و همکارانش به پادشاه اصرار می‌کردند که شبه‌جزیره عربستان را از شیعیان خالی کند. در سال 1927، آنها از پادشاه خواستند تا شیعیان را وادار به تغییر دین کند یا از شرق عربستان اخراج شوند. جهادیون القاعده و دولت اسلامی معتقدند ملک عبدالعزیز به اسلام خیانت کرده است. برای مثال، ترکی البنعلی، بحرینی که مفتی «دولت اسلامی» محسوب می‌شود، کتاب خود را با شعری از ابن سحمان شروع می‌کند.

 

چهارمین دولت وهابی

در واقع، «دولت اسلامی» - با توجه به ترویج آشکار آموزه‌های وهابی – به‌نوعی دولت چهارم وهابی به‌شمار می‌آید. در مقاله‌ای در اوایل سال 2014، بن‌علی شباهت‌های میان اولین دولت سعودی و «دولت اسلامی» را برجسته کرد. او گفت اولین دولت سعودی- وهابی «پس از پیاده کردن شریعت اسلامی در درعیه، آن را به شهرها و روستاهای دیگری تسری داد... با مردم برای ارائه اسلام به آنها جنگید... و با اتهامات فراوان مورد حمله قرار گرفت و با سیلی از دروغ مواجه شد.» او ادامه داد که با «دولت اسلامی، تاریخ در حال تکرار به شکلی مشابه است.» بسیاری از آثار منتشر شده رسمی از سوی داعش آثار کلاسیکی از مجموعه آثار وهابی از جمله آثار متعلق به ابن عبدالوهاب است. یکی از این آثار، رساله‌ای است طولانی در مورد الزام طرد همکیشان مسلمان که یک جورهایی متمردانه تلقی می‌شود. در مقدمه، ویراستار، ابن عبدالوهاب را به دلیل «آغاز جنگ علیه شرک... در تمام اَشکال آن در درون عربستان و فراتر از آن و آغاز جهاد علیه تمام کسانی که در مسیر توحید ایستاده‌اند» مورد تمجید قرار داد. او می‌گوید «دولت اسلامی» همان عقیده‌ای را ترویج می‌کند که «شیخ ابن عبدالوهاب به آن باور داشت، خواستار آن بود و برایش می‌جنگید.» دو تا از آثار منتشر شده رسمی از متون وهابی عبارتند از «القواعد الاربع» و «نواقص الاسلام العشره» که هر دو نوشته محمد بن عبدالوهاب است. کتاب «القواعد الاربع» می‌گوید که «شرک مشرکين زمان ما (مسلمانان) از شرک مشرکين زمان جاهليت شديدتر است، چرا که آنها در زمان آسايش به خدا شرک می‌ورزيدند و در زمان سختی خالصانه خدا را عبادت می‌کردند ولی مشرکان زمان ما دائما به خدا شرک می‌ورزند، چه در سختی چه در آسايش.» دومین کتاب هم فهرستی از 10 مساله است که محمد بن‌عبدالوهاب، به 10مورد از نقص‌کننده‌های دين اسلام اشاره کرده و برای اقامه دين حنيف، هشت حال را بيان کرده است. این موارد باعث می‌شود فردی بی‌دین شناخته شود. به‌طور اخص، مهم‌ترین مورد همان مورد شماره 8 است که «از مشرکان در برابر مومنان حمایت می‌کند» و آن تخلف از «الولاء و البراء» است. در نیمه 2015، ویدئویی از استان دیرالزور در شرق سوریه کلاس درسی متشکل از توبه‌کاران سوری را نشان می‌داد که با یک معلم سعودی آن 10 مورد نقص‌کننده را مطالعه می‌کردند و گناه خود در مساله شماره 8 را پذیرفتند، چرا که از رژیم مشرک اسد در برابر مومنان حمایت می‌کردند. غیر از این کتاب‌های اصلی، «دولت اسلامی» وهابیت را به اشکال مختلف دیگری ترویج می‌دهد. برای مثال، مهم‌ترین متن در اردوگاه‌های آموزشی «دولت اسلامی» شرح و تفسیری طولانی از کیش وهابی است که ظاهرا از سوی بن‌علی نوشته شده است. حامیان آنلاین «دولت اسلامی» که مشتاق و مبلغ الهیات وهابی در سطح جهان هستند، به‌طور مشابه این گروه را به اولین دولت سعودی- وهابی تشبیه کرده‌اند. برجسته‌ترین اثر در این زمینه، از نیمه 2014 به این سو «شیخ بغدادی در مسیر امام محمد بن عبدالوهاب: شباهت میان دولت‌های وهابی و بغدادی» نام دارد. این اثر که به‌صورت آنلاین از سوی رسانه‌های هوادار «دولت اسلامی» توزیع شد، مقایسه‌ای بسیار مفصل از دو پروژه دولت‌سازی به دست می‌دهد که چنین نتیجه می‌گیرد: «دولت اسلامی تداوم «دعوت» محمد بن عبدالوهاب و «اولین دولت سعودی» است.» به گفته نویسنده گمنام این مطلب، شباهت مورد توجه همانا عزم دو دولت «برای مبارزه با شرک در تمام اشکال آن» و «اجرای قانون اسلامی به محض تسخیر سرزمین» خواهد بود. مقاله‌ای مشابه که از سوی آژانس رسانه‌ای البتار [عربی: موسسه البتار الاعلامیه] توزیع شد، دعوت «دولت اسلامی» را به مثابه «تداوم دعوت شیخ [محمد بن عبدالوهاب] توصیف می‌کند.» نویسنده که نامش ابو حمید البرقاوی ذکر شده، توجهات را به اتهاماتی مشابه جلب می‌کند که از سوی دشمنان این دو دولت علیه آنها زده می‌شود. به‌ویژه به افراط در تکفیر و کشتن همقطاران مسلمان اشاره می‌کند. او خاطرنشان کرد که هر دو دولت به‌عنوان «خارجی» یا «خوارج» محکوم می‌شوند. این حامیان آنلاین داعش در اولین دولت سعودی- وهابی الگویی برای عملیات خشونت‌بار فعلی این گروه در عربستان می‌یابند به‌ویژه خشونت‌هایش علیه شیعیان. یکی از برجسته‌ترین نویسندگان آنلاین جهادی، که نام مستعار «غریب السروریه» برگزیده، به حمله اولین دولت سعودی – وهابی به شرق عربستان و کربلا اشاره می‌کند تا تداوم میان آن حملات و عملیات فعلی را نشان دهد. او نتیجه گرفت که اقدامات «دولت اسلامی» تداوم اولین دولت سعودی است. او نوشت: «مردان توحید حمله کردند و قبور رافضیون بت‌پرست را که پشت مرزها متوقف ماندند ویران کردند و اکنون دولت اسلامی- که خدا نگهدارش باشد- مرزها را شکسته و به قبور رافضیون در کشورهای عربی خلیج‌فارس و جاهای دیگر حمله می‌کند.» او برای محکومیت شیعیان به علمای وهابی استتناد می‌کرد.

 

خروج از وهابیت

بی‌تردید خصلت دینی «دولت اسلامی» به شدت وهابی است اما این گروه به چهار شیوه مهم سنت وهابیگری را ترک کرده یا از آن خارج شده است: اتحاد دودمانی، خلافت، خشونت و شور آخرالزمانی. «دولت اسلامی» الگوی سه دولت اول سعودی- وهابی را در متحد ساختن رسالت مذهبی وهابیت با دودمان خانوادگی آل‌سعود دنبال نمی‌کند. «دولت اسلامی» در دولت چهارم هم نگاه مثبتی به اتحاد با آل‌سعود ندارد، زیرا معتقد است که این خاندان به دلیل بی‌تقوایی لایق اتحاد نیست. «احلام النصر» ، شاعره رسمی «دولت اسلامی»، مواضع این گروه در مورد این مساله را در مقاله‌ای در ژانویه 2016 چنین خلاصه کرد: «آل‌سلول امروز [عبدالله بن ابی بن سلول که به «ابن سلول» نیز معروف است رئیس قبیله خزرج و یکی از مردان برجسته در یثرب (مدینه سابق) بود. هنگام ورود پیامبر، وی مسلمان شد هرچند اسلام آوردن وی محل سوال است. به دلیل ستیزهای فراوانی که با پیامبر اسلام داشت، در سنت اسلامی به او «رهبر منافقان» می‌گویند. نام آل‌سلول نیز عبارتی تحقیرآمیز برای اشاره به آل‌سعود و صفت ریاکاری و منافق‌صفتی در اسلام ایشان است] با توسل به دعوت شیخ محمد بن عبدالوهاب خود را تقدیس می‌کنند» اما در واقع، «شیخ و رسالت و دعوتش هیچ ارتباطی به این مرتدان [آل‌سعود] ندارد.»

 

بخش شانزدهم

 

در بخش قبل به دولت چهارم وهابی اشاره شد. این دولت در واقع، «دولت داعش» است که به مثابه تداوم سه دولت قبلی سعودی- وهابی پنداشته می‌شود. بن‌علی، از علمای داعشی، بر این باور است که با «دولت اسلامی، تاریخ در حال تکرار به شکلی مشابه است.» بسیاری از آثار منتشر‌شده رسمی از سوی داعش آثار کلاسیکی از مجموعه آثار وهابی از جمله آثار متعلق به ابن عبدالوهاب است. او می‌گوید «دولت اسلامی» همان عقیده‌ای را ترویج می‌کند که «شیخ ابن عبدالوهاب به آن باور داشت، خواستار آن بود و برایش می‌جنگید.»

 

آرمان خلافت نیز انحراف یا خروجی دیگر از سنت وهابیت است. خلافت، در آثار سنتی وهابی جایگاه چندانی ندارد. وهابی‌ها دولت خود را در برابر خلافت عثمانی به مثابه دولتی «ضد خلافت» می‌پنداشتند و خلافت عثمانی را تا زمان فروپاشی آن در سال 1924 «خلافت کفر» می‌نامیدند. اما «دولت اسلامی» هرگز چنین نکرده است. در واقع، یک جورهایی طنزآمیز است که وهابیت- که به‌عنوان جنبشی ضد خلافت شروع شد- به ابزاری برای جنبش هوادار خلافت تبدیل شود. همان‌طور که مشاهده شد، خشونت به هیچ‌وجه در دولت سعودی- وهابی غایب نبود. اما اقدامات رقت‌آور «دولت اسلامی» همچون نمایش گردن‌زنی، سوزاندن و سایر اشکال خشونت‌های افراطی با هدف القای ترس، رجعت به اقدامات وهابیت نیست. این اقدامات از سوی ابومصعب الزرقاوی، رهبر وقت القاعده در عراق معرفی و به‌کار گرفته شد. البته او هم دنباله‌روی یک عالم مصری به نام «ابو عبدالله المهاجر» بود. در واقع، المهاجر چنین خشونت‌هایی را باب کرده و الزرقاوی آنها را گسترش داد. المهاجر رساله‌ای حقوقی در مورد خشونت نوشت که در میان داعشی‌ها به «فقه الدماء» معروف است. این رساله، منبع و مرجع استنادات «دولت اسلامی» برای توجیه اقدامات خشونت‌بار خود است. بعد آخرالزمانی «دولت اسلامی» نیز فاقد سابقه‌ای موثر در سنت وهابیت است. به گفته ویلیام مک کانتس، محقق مسائل جهاد در موسسه بروکینگز می‌گوید داعش خود را به مثابه تحقق پیشگویی‌ای می‌پندارد که در آن خلافت اندکی پیش از پایان دنیا احیا می‌شود. در حالی که وهابیون سعودی و وهابیون داعشی در درکی از آخرالزمان اشتراک نظر دارند؛ اما فقط داعش است که معتقد است در آن عصر زیسته و با کفار قتال می‌کند.

بنابراین «دولت اسلامی» به هیچ وجه تجلی ناگزیر وهابیت تاریخی نیست. این گروه شباهت زیادی به اولین دولت سعودی- وهابی دارد که از مصادیق این شباهت تعهد هر دو به جهاد با مرتدان به ویژه شیعیان است و شباهتی با دولت فعلی سعودی ممکن است نداشته باشد. با این حال، شباهت‌هایی که میان مجازات‌های داعش و دولت عربستان وجود دارد باعث شده برخی به این باور برسند که هر دو، دو روی یک سکه هستند. در واقع، «دولت اسلامی» در نهایت بی‌خردی شیعیان را در همان جایی در عربستان کشت که وهابیون سعودی شیعیان را می‌کشتند. اما در پشت پا زدن به اتحاد سنتی با آل‌سعود، داعش به ایده‌های مشخصی در مورد سیاست، خشونت و آخرالزمان‌گرایی باور دارد که سه دولت سعودی (که ذکر آن به میان رفت) چنین ایده‌هایی نداشتند. با این حال، توحش داعش نسبت به دولت فعلی عربستان یا وهابیون قدیمی‌تر بسیار بیشتر است.

 

«دولت اسلامی» در عربستان سعودی

«دولت اسلامی» به چندین «ولایت» تقسیم شده است. در نوامبر 2014، ابوبکر البغدادی پس از بیعت افراد و گروه‌هایی در الجزایر، لیبی، صحرای سینا در مصر، یمن و عربستان سعودی اعلام کرد که این سرزمین‌ها «ولایت»‌های جدید این گروه هستند. البغدادی بر بخش‌هایی از عربستان سعودی هم ادعاهایی مطرح کرد و حامیان خود در عربستان را به پیوستن به این گروه ترغیب کرد. در حالی که البغدادی قبلا به تمام مسلمانان دستور داده بود که به عراق و سوریه هجرت کنند، اما سعودی‌ها اکنون دیگر هیچ الزامی برای پیوستن به هزاران نفر از برادران خود که برای جنگ به آن دو سرزمین می‌روند ندارند. آنها می‌توانند وظیفه هجرت را با ساختن دولتی اسلامی در داخل محقق سازند.

 

ابتدا شیعیان

از زمان اعلام خلافت در نوامبر، داعش در عربستان سعودی فعال بوده است. به لحاظ اداری، این گروه، عربستان را به سه «ولایت» تقسیم کرده است: ولایت نجد در مرکز عربستان؛ ولایت حجاز در غرب و ولایت بحرین در شرق عربستان (بحرین در اینجا عبارتی کهن است که به شرق عربستان اطلاق می‌شد و شامل بحرین امروزی نمی‌شود). در یک وب‌سایتی که از سوی حامیان «دولت اسلامی» اداره می‌شود این سه ولایت چنین نامیده می‌شوند: «ولایت‌های میان دو مکان مقدس» [به عربی: المحافظات من أرض الحرمين الشريفين]. این ولایت‌ها مسوولیت حملاتی را در راستای استراتژی داعش پذیرفته‌اند؛ استراتژی‌ای که بر اقلیت شیعی و نیروهای امنیتی در این پادشاهی متمرکز است. در فاصله نوامبر 2014 و نوامبر 2015، هفده حادثه امنیتی [حمله] مجزای مرتبط با داعش در این کشور روی داد از جمله یک حادثه که در کویت روی داد.

 

نگاه دیگران

بخش هفدهم

 

در بخش قبل به چهارمین دولت سعودی- وهابی که همان دولت داعش بود پرداخته شد. ریشه خشونت‌های داعش به فردی به نام المهاجر باز می‌گردد. این خشونت‌ها از سوی ابومصعب الزرقاوی، رهبر وقت القاعده در عراق معرفی و به‌کارگیری شد. البته الزرقاوی هم دنباله‌رو یک عالم مصری به نام «ابو عبدالله المهاجر» بود. در واقع، المهاجر چنین خشونت‌هایی را باب کرد و الزرقاوی آنها را گسترش داد. المهاجر رساله‌ای حقوقی در مورد خشونت نوشت که در میان داعشی‌ها به «فقه الدماء» معروف است. این رساله، منبع و مرجع استنادات به اصطلاح «دولت اسلامی» برای توجیه اقدامات خشونت‌بار خود است. همچنین به درگیری داعش با شیعیان شرق عربستان هم اشاره شد. این گروه ابتدا شیعیان را هدف قرار داده است.

 

این استراتژی از سوی البغدادی در بیانیه نوامبر 2014 تبیین شد. او با اشاره به مردم عربستان گفت: «شمشیرهای خود را از نیام برکشید. ابتدا، هرجا رافضیون را یافتید به‌دنبالشان بروید. سپس به‌دنبال آل‌سلول و سربازانشان بروید پیش از آنکه به سراغ صلیبیون و پایگاه‌هایشان بروید.» در عربستان سعودی، داعش به همین ترتیب عمل کرده است. بمب‌گذاران انتحاری این گروه مساجد شیعی را هدف قرار می‌دهند و بیشترین تلفات را به بار می‌آورند. در حالی که «حوادث امنیتی» که شامل نیروهای امنیتی سعودی (9 مورد) می‌شود بیش از شیعیان (6 مورد) بوده اما داعش موفق به کشتن تعداد بیشتری از شیعیان (64 نفر) نسبت به نیروهای امنیتی (25 نفر) شده است. یک حمله هم علیه یک خارجی- یک دانمارکی- می‌شود. آخرین باری که جهادیون در عربستان اینقدر فعال بودند به سال‌های 2003 تا 2006 باز می‌گردد زمانی که «القاعده در شبه‌جزیره عربستان» (AQAP) شورشی به راه انداخت که 300 کشته بر جا گذاشت؛ این شورش هم در مقیاسی اندک بود نه گسترده. طی چند سال، خاندان آل‌سعود موفق به تار و مار کردن AQAP شد. آنها سپس به یمن گریختند و آنجا را اقامتگاه خود قرار دادند.

جالب است که اولویت‌های استراتژیک داعش در عربستان بسیار متفاوت‌تر از اولویت‌های استراتژیک القاعده است. اولویت‌های القاعده در عربستان ابتدا غربی‌ها و منافع غربی‌ها بود و سپس، نیروهای امنیتی سعودی و رژیم. القاعده‌ای‌ها اصلا به‌دنبال شیعیان نرفتند. داعش اما با چنین استراتژی‌ای، به‌دنبال آزمودن چیز متفاوتی است. داعش با بازی در دکترین ذاتا مذهبی و ضدشیعی وهابیت و دامن زدن به ترسی گسترده دال بر تسلط شیعیان بر منطقه، خود را قهرمان اسلام جا زده آن هم در زمانی که ظاهرا شیعیان در حال کسب برتری در خاورمیانه هستند. رهبران ولایت نجد، در دو بیانیه صوتی که در مه ‌و اکتبر 2015 منتشر کردند، این مساله را اعلام و استراتژی ضدشیعی خود را به تفصیل توجیه کردند. هر دوی این بیانیه‌های تند علیه شیعیان است. بیانیه اولی سعودی‌ها را متهم می‌کند که نتوانسته‌اند وظیفه خود دال بر اخراج شیعیان از شبه‌جزیره عربستان را محقق کنند. آنها در مقابل به فرمان البغدادی مبنی بر «کشتن رافضیون، هرجا که آنها را یافتید» اشاره می‌کنند. این بیانیه می‌گوید: «آل‌سلول هرگز از شما در برابر رافضیون حمایت نمی‌کنند. در واقع، آنها نمی‌توانند از مرزهای مصنوعی خود در برابر گروه حوثی محافظت کنند. بنابراین اگر آنها نیروهایشان را یکی کنند، آل‌سلول چگونه می‌خواهند از شما در برابر رافضیون حمایت کنند؟»

بیانیه دوم به مرور و بررسی تهدید شیعیان اختصاص دارد که به این شرح می‌تواند خلاصه شود: اهل سنت در سراسر منطقه مورد حمله‌ شیعیان هستند (عراق، سوریه و یمن را بنگرید که شیعیان در حال کسب قدرت هستند).

این بیانیه همچنین مدعی می‌شود که شیعیان آرزوی دولتی بزرگ به شکل هلال دارند که از سوریه و عراق تا شرق عربستان و عمان و یمن را شامل می‌شود و در نهایت حرمین شریفین در حجاز را هم در بر می‌گیرد. شیعیان شرق عربستان به شکل پنهانی به تهران وفادارند و آماده‌اند تا خود را از زیر یوغ اهل سنت رها کنند البته هر گاه زمان آن فرا رسید. با این حال، اعضای خاندان سعودی در این توطئه تا آنجا که به قدرت، ثروت و بقای آنها ارتباط داشته باشد، سهیم هستند.

این دو بیانیه که از ولایت نجد نشأت می‌گرفت مدعی است که شیعیان با مسلمین واقعی سر جنگ دارند. برای مثال، بیانیه اول، شیعیان را همچون بت‌پرستان توصیف می‌کند که باید آنها را از شبه‌جزیره عربستان بیرون کرد. داعش با غرق شدن در میراث وهابی از سلیمان بن سحمان – یکی از علمایی که با فشار بر ملک عبدالعزیز می‌خواست حکم اخراج شیعیان از این کشور در سال 1927 را بگیرد- نقل قول می‌کند که جنگ داخلی قابل ترجیح به حاکمی است که نمی‌تواند براساس قانون خدا حکمرانی کند.

 

اتهام ریاکاری

در واقع، این اقدامی متداول برای «دولت اسلامی» و حامیانش برای اظهار این مساله است که اقداماتشان علیه شیعه در تطابق با ایدئولوژی وهابیت است. آنها حتی می‌گویند اقداماتشان در آموزه‌های رسمی نهاد مستقر سعودی ریشه دارد. بنابراین، دومین بیانیه از سوی رهبران ولایت نجد استدلال می‌کند که «مجاهدین در شبه‌جزیره عربستان... فقط کسانی را کشته‌اند که روحانیون آل‌سلول علیه آنها حکم مرگ یا تکفیر را تئوریزه کرده‌اند.» ابو مصعب الزرقاوی شاید اولین نفری باشد که در این زمینه بحث‌هایی کرد آنگاه که در سخنانی در سال 2006 درخصوص شیعی‌گری فتوایی از «کمیته دائمی عربستان سعودی برای تحقیقات اسلامی و صدور فتوا» نقل کرد که آشکارا شیعیان را طرد می‌کرد.

حامیان آنلاین «دولت اسلامی» برای توجیه حملات ضدشیعی‌شان مکرر به علمای رسمی سعودی استناد می‌کنند. برای مثال، پس از تیراندازی به مسجدی شیعی در شرق عربستان در نیمه اکتبر 2015، یکی از حامیان، نقل قول زیر از ابن جبرین – محققی که ترکی البنعلی با او درس خواند- را توییت کرد: «رافضیون مهم‌ترین بت‌پرستان هستند... شرک آنها شرک اکبر و انحراف از اسلام است. به همین دلیل، شایسته مرگ هستند.» وقتی پای تقبیح حملات «دولت اسلامی» به این پادشاهی به میان می‌آید، وهابیت ذاتا ضدتشیع، مشکلی برای علمای مذهبی سعودی به وجود می‌آورد. این گروه و حامیان آنلاینش این دسته از علمای سعودی را – گاهی به درستی- متهم به پنهانکاری و ریاکاری می‌کنند.

 

بخش هجدهم

 

در بخش قبل به تفصیل به این نکته اشاره شد که نیروهای داعش چگونه فعالیت خود در عربستان را شروع کردند. آنها ابتدا مناطق شیعی‌نشین را هدف گرفتند و سپس نیروهای امنیتی را. اولویت‌های استراتژیک داعش در عربستان بسیار متفاوت‌تر از اولویت‌های استراتژیک القاعده است. اولویت‌های القاعده در عربستان ابتدا غربی‌ها و منافع غربی‌ها بود و سپس، نیروهای امنیتی سعودی و رژیم. القاعده‌ای‌ها اصلا به‌دنبال شیعیان نرفتند. داعش همچنین خود را قهرمان اسلام جازده است. همچنین به اتهام ریاکاری در نگاه داعش هم اشاره شد. حامیان آنلاین داعش برای توجیه حملات ضدشیعی‌شان مکرر به علمای رسمی سعودی استناد می‌کنند. این گروه و حامیان آنلاینش آن دسته از علمای‌سعودی را که هدف قرار دادن شیعیان را تقبیح می‌کنند به پنهانکاری و ریاکاری متهم می‌کنند.

 

این اتهامات در لفظ می‌توانند بسیار قدرتمند باشند. برای مثال، در جولای 2015 یک ویدئوی طولانی از داعش با برجسته کردن مبارزان عربستانی در حلب به تناقضاتی در بیانیه‌های علما اشاره کرد. یکی از مبارزان سعودی در این ویدئو می‌گفت: «اندکی پیش علمای آل‌سلول‌، رافضیون را تکفیر می‌کردند. در واقع، کل آنها را تکفیر کرده و آنها را می‌راندند... اما وقتی خلافت با رافضیون درگیر شد، علمای آل‌سلول سخنان و بیانیه‌هایی دال بر تقبیح این عمل صادر کردند.» این ویدئو سپس بیانیه‌هایی (عمدتا توییت‌هایی) را از سوی علمای سعودی پیش و پس از حمله نیروهای خلافت به شرق عربستان نشان می‌دهد. در یک مورد، «محمد العارفی»، محبوب‌ترین واعظ سعودی با 14 میلیون دنبال‌کننده در این کشور، در صحنه‌ای پیش از حمله «دولت اسلامی» نشان داده می‌شود که «رافضیون» را به دلیل تجاوز از مرزهای اسلام و اعلان جنگ علیه «مسلمین» سرزنش می‌کند. در صحنه‌ای پس از حمله، همین واعظ به اظهار همدردی با ساکنان شرق عربستان می‌پردازد که عمدتا شیعی مذهب هستند.

همین ویدئو بعدا این علما را به داشتن معیار و استاندارد دوگانه در برابر «دولت اسلامی» متهم می‌کند، زیرا این مردان [علما] در عین حالی که هدف قرار دادن شیعیان از سوی «دولت اسلامی» را در عربستان مورد سرزنش و نکوهش قرار می‌دهند، اما همچنان شیعیان را در یمن سرزنش کرده و از دولت سعودی می‌خواهند تا علیه این[ به ادعای آنها ]«بت‌پرستان» اعلام جهاد کند. توییت‌های فراوانی در مورد این مساله نشان داده شد. سپس یک سعودی در برابر دوربین چنین اظهارنظر می‌کند: «آنها رافضیون را در یمن تکفیر می‌کنند و در شرق عربستان آنها را مسلمان می‌خوانند.»

 

توسعه علمی

در اواخر 2014، شایعاتی پخش ‌شد دال بر اینکه «دولت‌اسلامی» تلاش دارد تا تعداد بیشتری از علمای جهادی را در جهان به استخدام خود در آورد. بسیاری از آنها ایمن الظواهری را به البغدادی ترجیح داده و در کنار وی ایستادند. این تلاش- که به رهبری بن‌علی انجام می‌شد- نتیجه چندان موفقی به‌دنبال نداشت و باعث شد نام‌های بزرگ تلاش خود را برای مخالفت با البغدادی دو برابر و حمایت خود از القاعده را تکرار کنند. اما در عربستان ظاهرا با موفقیت مواجه شد. در اوایل دهه 2000، سعودی‌ها به برجسته‌ترین ایدئولوگ‌های جنبش سلفی- جهادی تبدیل شده و با انتشار تعداد زیادی از فتواها، مقالات و کتاب‌ها به ادبیات رو به رشد جهادی در فضای آنلاین کمک می‌کردند. برخلاف بیشتر متفکران جهادی، این مردان [ایدئولوگ ها] با درجاتی پیشرفته‌تر به دست علمای مسلمان آموزش داده می‌شدند و در برخی مواقع پست‌های دانشگاهی داشتند. آنها به این جنبش مشروعیت و عمق تئوریک بیشتری می‌دادند. به گروهی از این مردان نام «مکتب شعیبی» داده شده بود؛ نامی که از «حمود العقلا الشعیبی» فقید گرفته شده بود که استاد سابق دانشگاه در ریاض و القسیم بود. رهبران دیگر این مکتب عبارت بودند از: ناصر الفهد (استاد الهیات در دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود در ریاض) و علی الخدیر (امام جماعتی که الهیات و حقوق در القسیم تدریس می‌کرد).

در سال 2003، آنها به دلیل حمایت از «القاعده در شبه‌جزیره عربستان» دستگیر شدند. این ضربه‌ای بزرگ به این گروه بود، زیرا به گفته توماس هگهامر (متخصص مسائل جهاد) این سازمان را از «منابع اساسی مشروعیت‌ساز»ش تهی کرد. از سال 2003، چیز زیادی در مورد این علمای جهادی شنیده نشده، زیرا سعودی‌ها آنها را در حبس و حصر کرده‌اند. الفهد و الخدیر جزو آن 4 هزار زندانی در عربستان هستند که «زندانیان امنیتی» نامیده می‌شوند. در قاموس سعودی‌ها زندانی امنیتی به حامیان جهادی القاعده و داعش گفته می‌شود. به گفته یک مقام ارشد شاغل در زندان که با رسانه‌های سعودی سخن می‌گفت، یک شکاف مهم ایدئولوژیک میان زندانیانی به وجود آمده که پیام‌ها را در حمایت از هر یک از این دو گروه به بیرون «قاچاق‌می‌کنند». یکی از این پیام‌ها در اوایل سال 2014 – که از سوی یک عالم جهادی به نام «سلیمان العلوان» ضبط شد- البغدادی و ادعای او بر خلافت و دولت را تقبیح کرد. با این حال، بیشتر آنچه به بیرون درز شده در حمایت از «دولت اسلامی» بوده و نشان می‌دهد که جمعیت جهادی زندانی در عربستان به سوی این گروه گرایش دارند.

«حامد الحمَیدی»، یکی از ایدئولوگ‌های سابق AQAP، چند کتاب در حمایت از «دولت اسلامی» از سلول خود در زندان نوشت که در سال 2014 و 2015 در فضای آنلاین منتشر شد. ایدئولوگ دیگر «فارس‌الظهرانی» که به «ابو جندل الازدی» هم شهرت داشت از زندان با البغدادی بیعت کرد. هر دو نفر در 2ژانویه 2016 در یک گروه 40 نفره که مقام‌های سعودی آنها را به تروریسم متهم می‌کردند، اعدام شدند.

ابوبکر البغدادی در یک پیام صوتی در نیمه می‌2015 به علمای مذهبی و جهادی زندانی در عربستان (یا همان طلبه العلم) و حمایت آنها از «دولت اسلامی» اشاره کرد و گفت: «ما نه شما را فراموش کرده و نه فراموش‌تان خواهیم کرد» و وعده مبارزه برای آزادی‌تان را می‌دهیم. سه ماه بعد، در اوت 2015، «دولت اسلامی» بزرگ‌ترین پیروزی خود را در زندان به‌دست آورد یعنی زمانی که نامه دست‌نویس حاکی از بیعت ناصر الفهد از زندان الحائر به بیرون درز پیدا کرد. او در آن نامه از تمام مجاهدان خواسته بود که به داعش ملحق شوند.

 

 

بخش نوزدهم

 

در بخش قبل به اختلافات داعش و علمای سعودی اشاره شد. داعش معتقد است که علمای سعودی در برخورد با این گروه معیاری دوگانه دارند. داعشی‌ها معتقدند که علمای سعودی هدف قرار دادن شیعیان از سوی این گروه را در عربستان مورد سرزنش و نکوهش قرار می‌دهند اما در مقابل، شیعیان را در یمن سرزنش کرده و از دولت سعودی می‌خواهند تا علیه این[ به ادعای آنها ]«بت‌پرستان» اعلام جهاد کند. همچنین اشاره شد که داعش به روش‌های مختلف تلاش دارد تا علمای سعودی را به اردوگاه خود بکشد.

 

نهادهای رسانه‌ای نیمه رسمی به اصطلاح «دولت اسلامی» در فضای آنلاین بیانیه الفهد را منتشر کردند. او در این بیانیه به‌طور خاص اشاره‌ای به دولت سعودی نداشت اما ابراز امیدواری کرده بود که «دولت اسلامی» تمام رژیم‌های نامشروع حاکم در منطقه را از میان بردارد. او تلاش کرده بود تا با ذکر این مساله مانع انتقاد شود که اگرچه «دولت اسلامی» موجب کشتار زیاد شده اما این خطایی قابل اغماض در راستای آزمودن شرایط بود. وقتی نام الفهد چنین مطرح شد، «دولت اسلامی» امیدوار بود که حمایت الخدیر را نیز به‌دست آورد. آن ویدئویی که ستیزه‌جویان سعودی در حلب را به تصویر می‌کشد- و در بالا ذکر آن رفت- برخی از سعودی‌ها را نشان می‌دهد که پشت سرشان یک نسخه از کتاب الخدیر وجود دارد. دشوار است بگوییم اهمیت و میزان تاثیر بیعت الفهد برای داعش چقدر است. در ماه اکتبر، یک نویسنده جهادی در فضای آنلاین که از نام مستعار «ابو المعالی عقیل الاحمد» استفاده می‌کرد «درخواست الفهد» را یک پیروزی مهم به‌شمار آورد. اما از آن زمان، این بیعت موجب نشده که عملیات «دولت اسلامی» در عربستان پا بگیرد شاید یک دلیل آن، این باشد که الفهد به‌طور مستقیم داعش را ترغیب به حمله به عربستان نکرد. بزرگ‌ترین تاثیر این بیعت احتمالا ترغیب کسانی بوده که تمایل به همراهی با داعش و حمایت از این گروه در برابر القاعده داشته‌اند. در بلندمدت البته عربستان نگران خواهد بود، زیرا هزاران نفر از شهروندانی که در پشت میله‌های زندان قرار دارند ممکن است با خلیفه دست بیعت دهند.

 

طیف گسترده حامیان

به گفته وزارت کشور عربستان، در مارس 2015، بیش از 2 هزار سعودی برای پیوستن به گروه‌های جهادی به عراق و سوریه رفتند. اما بسیاری دیگر در داخل کشور خود ماندند. در فاصله نوامبر 2013 و جولای 2015، تعداد زندانیان امنیتی سعودی دو برابر شد، زیرا نیروهای امنیتی سعودی کسانی را که قصد ترک کشور و رفتن به عراق و سوریه داشتند دستگیر و شبکه‌های «دولت اسلامی» در عربستان را مضمحل کردند. حامیان سعودی داعش سن مشخصی ندارند، بلکه ملغمه‌ای هستند از افرادی در محدوده سنی نوجوان تا کسانی که در هفتمین دهه عمر خود هستند. اطلاعات پراکنده و ضد و نقیض در رسانه‌ها نشان می‌دهد که اکثریت این گروه متشکل از جوانان هستند که بیشترشان از مناطق مرکزی ریاض یا منطقه محافظه‌کار القسیم هستند که در 200 مایلی شمال غرب قرار دارد. آن 6 سعودی که در سال 2015 به نام «دولت اسلامی» دست به عملیات انتحاری زدند عمدتا از مناطق مرکزی عربستان هستند که در طیف سنی 15 تا 35 سال قرار داشتند. بزرگ‌ترین شبکه‌هایی که نیروهای امنیتی سعودی مدعی متلاشی کردن آنها بودند در ریاض و القسیم قرار داشتند. با توجه به تجربیات گذشته، هیچ یک از اینها تعجب‌آور نیست اما داده‌های بیشتری برای مقایسه دقیق‌تر جمعیت شناختی میان حامیان داعش و گروه‌های اولیه جهادی سعودی لازم است. رده‌های بالای شبکه حامیان نیز شامل طیف مختلفی از افراد می‌شود. برای مثال، رهبر مذهبی معروف شبکه القسیم عالمی نابینا به نام «حمد الرئیس» بود که در دهه 70 عمر خود بوده و پیوندهایی با مکتب شعیبی داشت و مدتی هم در زندان بود. برخی دیگر از علمای مذهبی رده‌های پایین‌تر نیز به‌عنوان حامیان داعش ظاهر شده‌اند. «فارس الظهرانی» در نیمه 40 عمر خود بود و «حمد الحُمَیدی» نیز در اواخر دهه 50 عمر خود بود وقتی در ژانویه 2016 اعدام شد. «ناصر الفهد» نیز در اواخر دهه 40 خود است. همچنین «تدارکات‌چی»‌های جوان‌تر سعودی هم هستند که خود، گروهی دیگرند. آنها عبارتند از «عبدالرحمان المُجیل» (کارمند سابق وزارت بهداشت) و «عبدالله الفائز» (که قبلا در کنار القاعده در عراق جنگیده بود). تصور بر این است که آنها به‌طور گسترده‌ای با رهبران «دولت اسلامی» در عراق و سوریه تعامل و همکاری داشته‌اند.

 

صبور باشید؛ عجله نکنید

عملیات نظامی «دولت اسلامی» در عربستان نتوانسته از زمان آغاز به فعالیت این گروه به دستاورد خاصی برسد. چند دلیل برای سرعت آرام عملیات داعش در این کشور وجود دارد: اول، زیرساخت‌های کارآمد مبارزه با تروریسم است که در نتیجه طغیان AQAP در نیمه دهه 2000 به اجرا گذاشته شد. این زیرساخت‌ها رویکرد حرفه‌ای پلیس در آموزش پیشرفته نظارتی و اطلاعاتی و آموزش نیروهای ویژه را با محدودیت خاص در سرکوب، ارائه برنامه‌های توانبخشی و میانجیگری و اجتناب از شکنجه ترکیب می‌کند. دولت عربستان در جولای 2015 اعلام کرد که طی سال قبل مانع چند حمله شده و همین امر منجر به دستگیری بیش از 400 نفر شده بود. سرکوب‌ها ظاهرا موجب آسیب شدید به شبکه شبه نظامیان «دولت اسلامی» و هوادارانش به ویژه در منطقه القسیم شد که منزلگاه بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین شبکه در این کشور بود.

دوم، فقدان آشکار رهبر کاریزماتیک – غیر از آنها که در زندان بودند- که حامی «دولت اسلامی» در عربستان باشد. القاعده در عملیات‌های خود با عقب‌نشینی چشمگیری مواجه شد و رهبر خود «یوسف بن صالح بن فهد العیری» را از دست داد. او یکی از افراد مهم در عضوگیری و جمع‌آوری پول برای القاعده و حلقه واسط میان شبه نظامیان و مکتب شعیبی بود. او طی درگیری با نیروهای امنیتی سعودی در سال 2003 کشته شد. «دولت اسلامی» هیچ چهره قابل‌توجه در آنچه ولایت‌های عربستان می‌نامد، ندارد و اصلا این تردید وجود دارد که آیا این گروه دارای افراد توانمند در عربستان هست یا نه. اولین بیانیه از سوی ولایت نجد چند خطا داشت و این نشان می‌داد که این گروه از معیار متوسطی از آموزش در بخشی از رهبری‌اش برخوردار بود. سوم، دلیل دیگر سرعت آرام عملیات داعش گرایش تاریخی جهادیون سعودی است. آنها بیشتر ترجیح می‌دهند که در خارج از کشور عملیات جهادی انجام دهند تا در داخل. عربستان سعودی سابقه سیاه در کمک به مبارزان در میادین مربوط به جنگ‌های جهادی دارد: از افغانستان در دهه 80 گرفته تا عراق در نیمه دهه 2000 و تا سوریه و عراق امروز.

 

بخش بیستم

 

در بخش قبل به برخی رهبران داعش اشاره و گفته شد که آنها ریشه در سنت فکری وهابیت دارند. وحشت از داعش به تدریج در حال ریشه گرفتن بود. به گفته وزارت کشور عربستان، در مارس 2015، بیش از 2 هزار سعودی برای پیوستن به گروه‌های جهادی به عراق و سوریه رفتند. در فاصله نوامبر 2013 و جولای 2015، تعداد زندانیان امنیتی سعودی دو برابر شد، زیرا نیروهای امنیتی سعودی کسانی را که قصد ترک کشور و رفتن به عراق و سوریه داشتند دستگیر و شبکه‌های «دولت به اصطلاح اسلامی» در عربستان را متلاشی کردند. حامیان سعودی داعش سن مشخصی ندارند، بلکه ملغمه‌ای هستند از افرادی در محدوده سنی نوجوان تا کسانی که در هفتمین دهه عمر خود هستند.

 

اما دامن زدن به ناآرامی در داخل دشوار است و احتمالا یک دلیل آن مربوط است به خصلت مذهبی دولت و ثروت سعودی‌های طبقه متوسط که برابر با همسایگانشان است. تغییر این گرایش برای «دولت اسلامی» دشوار است. از آنجا که رژیم سعودی نقش حداقلی در مبارزه علیه داعش در عراق و سوریه ایفا می‌کند اما الهام‌بخش رنجش اندکی بوده است. با این حال، سعودی‌ها که در حال موج سواری از ناآرامی‌های منطقه هستند، کاملا از تبعات ویرانگر شورش در داخل آگاهند. با این وجود، حملات «دولت اسلامی» به این پادشاهی به دو دلیل بعید است که ادامه یابد. اول، این گروه با حملاتش به شیعیان در مناطق دور از مرکز، زندگی اکثر سعودی‌ها را به خطر نمی‌اندازد زیرا بسیاری از آنها با حمله به شیعیان مشکلی ندارند و با آن همراهی هم می‌کنند. در مقابل، القاعده به غیرنظامیان غربی در مناطق مرکزی شهرها حمله می‌کرد. دوم، محرک عملیات خارجی، یعنی حضور الهام‌بخش «دولت اسلامی» در عراق و سوریه، به هیچ‌وجه در حال عقب‌نشینی نیست. عملیات القاعده تا حدودی به این دلیل شکست خورد که تنها با سیل جهادیون کهنه کار به پیش می‌رفت. به عبارت دیگر، اتکای القاعده فقط به جهادیون کهنه کار و قدیمی بود و ضعف و کاهش کارآیی آنها موجب تضعیف و خرابی دستگاه القاعده شد. عملیات «دولت اسلامی» در عربستان با یک محرک خارجی پایدارتر، دوام بیشتری نسبت به القاعده خواهد داشت. اما تا ژانویه 2016 سه ماهی می‌شد که «دولت اسلامی» عملیات مهمی در این پادشاهی انجام نداده بود. خواه این مساله به دلیل افول «دولت اسلامی» در عربستان باشد یا آرامش پیش از توفان اما رهبران این گروه در سوریه و عراق دارند صبرشان را از دست می‌دهند. در نوامبر 2014، البغدادی به حامیانش در عربستان سعودی توصیه کرد که «صبور باشید. عجله به خرج ندهید.» اما در نیمه دسامبر 2015، این گروه یک عملیات تبلیغی تمام عیار به راه انداخت که خواستار حمله به عربستان شده بود. ظرف چند روز، «دولت اسلامی» 15 ویدئوی رسمی از ولایت‌هایش (از سوریه و عراق تا یمن و صحرای سینا) منتشر کرد که همگی باعث نگرانی عربستان بود. بسیاری از این ویدئوها از حامیان این گروه در آن ولایت‌ها می‌خواست تا دست به کاری بزنند. در همان زمان، آژانس‌های غیررسمی رسانه‌ای «دولت اسلامی» 26مقاله در همین راستا منتشر کردند. «دولت اسلامی»، همان‌طور که بیانیه اول البغدادی نشان می‌داد، ظاهرا به‌دنبال یک بازی بلندمدت در عربستان است. اما در عین حال، از نحوه پیشرفتش در این کشور واقعا سرخورده شده است.

 

علمای سعودی و داعش

جهادیون خود را میراث دار و مدعی «میراث مذهبی» سعودی می‌پندارند اما نظام مذهبی سعودی این تهدید را در قالب نبردی به شدت فکری درک می‌کند. با این حال، هیچ نبردی به این شکل هنوز رخ نداده است. در عوض، علمای این پادشاهی با بی‌میلی به مساله «دولت اسلامی» پرداخته‌اند. احساس چندانی از فوریت در کلام و عمل‌شان مشاهده نمی‌شود و بی‌تردید خصلت وهابی «دولت اسلامی» را نیز مورد شناسایی قرار نمی‌دهند. در همین حال، لیبرال‌های سعودی که در مورد خصلت وهابی داعش روشن‌بین هستند بحث بر سر وهابیت در این پادشاهی را دامن زده‌اند. آنها از نظام مذهبی می‌خواهند که رهبری تلاش برای اصلاح آموزه وهابی را در دست بگیرند اما بسیاری از آنها این نظام را برای انجام این کار بسیار ضعیف می‌بینند.

 

علمای مواخذه شده

در نیمه 2014، ملک عبدالله از نظام مذهبی سعودی به دلیل سکوت در مواجهه با تهدید جهادیون انتقاد کرد. در اوت 2014، یک ماه پس از آنکه «دولت اسلامی» خلافت خود را اعلام کرد، عبدالله طی یک گردهمایی عمومی در کاخ خود در جده با علمای نظام مذهبی سعودی با غضب سخن گفت. اوایل همان روز ملک عبدالله سخنرانی‌ کرده بود و در مورد خطرات افراط‌گرایی اسلامی هشدارهایی داده و خواستار این شده بود که «علمای جامعه اسلامی وظیفه خود را در برابر خدا انجام دهند و با کسانی که سعی در مصادره اسلام و ارائه آن به دنیا به‌عنوان دین افراط، نفرت و ترور دارند، مقابله کنند.» او گفت علمای اسلامی باید بیش از این تلاش کنند. آنها که «تردید دارند تا وظایف و مسوولیت‌های تاریخی خود علیه تروریسم را به‌خاطر نفع این دنیایی یا اهداف پنهان انجام دهند، فردا خودشان اولین قربانیانش خواهند بود.» پادشاه اعلام کرد که روی سخنش با علمای دربار خود است.

پادشاه با بحث در مورد «انحرافات» داعش از این مساله انتقاد کرد که «چگونه یک فرد می‌تواند دیگری را بگیرد و او را مانند گوسفند سلاخی کند.» عبدالله سپس با بالا بردن تُن صدای خود به شکل سرزنش گونه‌ای علمایی که در کنارش نشسته بودند را مورد خطاب قرار داد. عبدالله با نگاه به چهره این مردان نگران گفت: «شما علما، همگی دارید می‌شنوید. من از شما می‌خواهم تا تنبلی در مورد این مسائل را کنار بگذارید. تنبلی و سکوت در چهره شما نمایان است. شما مسوولیت دارید. در قبال دنیا، دین، دین و باز هم دین تان وظیفه دارید.» این علما هنگام سخنرانی عبدالله روی صندلی‌های خود میخکوب شده بودند. بی‌میلی علما برای پرداختن به مساله «دولت اسلامی» تا حدی به دلیل حمایت آنها از انقلاب در سوریه بود زیرا آن را جهادی مشروع تلقی می‌کردند. هرچند این علما با تطبیق دیدگاه خود با سیاست‌های دولتی همچنان به‌عنوان حامیان تزلزل‌ناپذیر جهاد در سوریه باقی مانده‌اند. در سال 2012، «شورای علمای مذهبی ارشد» [به عربی: مجلس هيئه كبار العلماء]، که با فرمان سلطنتی در سال 1971 شکل گرفت و عالی‌ترین نهاد دینی در این کشور است، فتوایی صادر کرد دال بر ممنوع کردن کمک‌های غیررسمی متعاقب دستور دولت. با این حال، این علما در همراهی با رویکردهای فرقه گرایانه بیش از اینکه منتقد عملکرد داعش و القاعده باشند، به انتقاد از سوریه و ایران پرداختند.

 

نویسنده: Adiran Swinscoe

مترجم: مریم رضایی

در طول سال‌ها شاهد وجود متغیرهای مختلف در ساختار شرکت‌ها بودیم، به طوری که کسب‌وکارها با تخصص‌گرایی، کارکرد، بازار، موقعیت جغرافیایی، ماتریس و... سازماندهی می‌شوند. به هر حال، به دنبال تغییرات قابل توجهی که در بازارها، محیط رقابتی، رفتار و اولویت‌های مشتری و تکنولوژی در سال‌های اخیر رخ داده، برخی از این ساختارهای سنتی و به‌خصوص کارکردمحور اکنون زیر سوال رفته‌اند. انتقادهایی که به این ساختارها می‌شود، عبارت است از: «به اندازه کافی چابک یا پاسخگو نیستند، » «خیلی فردگرا هستند و مشارکت را محدود می‌کنند» و «دیگر با هدف مشخص‌شده سازمان همخوانی ندارند و با نیازهای فضای بازار مدرن، پایگاه مشتری و نیروی کار سازگار نیستند.» در نتیجه، نوآوری و مباحثه در مورد اینکه چه چیزی بهترین ساختار سازمانی را شکل می‌دهد همچنان ادامه دارد تا بهترین نتایج برای مشتریان و کسب‌وکارها حاصل شود.

 

در واقع، ما بر تجربه مشتری به عنوان محرک تغییرات ساختاری متمرکز شده‌ایم. در این قالب، ساختارهای جدیدی مثل هولاکرسی (نوعی ساختار جدید مدیریتی است که فراتر از مرزهای تفکر سنتی می‌رود و نقش مدیر را تا حدی حذف می‌کند) که شرکت زاپوس آن را به‌کار گرفته و اثر فوق‌العاده‌ای بر موقعیت آن داشته، مطرح می‌شوند. ساختارهای دیگری که می‌توانند مورد توجه قرار بگیرند عبارت است از:

• ساختار تیم‌‌محور و مسطح که در شرکت تولید صنعتی چندملیتی Gore & Associates به‌کار می‌رود و ماموریت آن «پول درآوردن در کنار ایجاد سرگرمی» است و علاوه‌بر راضی نگه داشتن مشتریان، دائما جزو برترین محیط‌های کاری برای کار کردن در آمریکا و بریتانیا انتخاب می‌شود.

• سازمان‌های دموکراتیک که توسط شرکت WD-40 مورد استفاده قرار می‌گیرند که بر این اساس، قیمت سهام آن ظرف 6 سال رشد قابل توجهی کرد و در نظرسنجی سال 2014 در مورد تعهد کارکنان، توانست امتیازی حدود 94 درصد به دست آورد.

به هر حال، ممکن است این سوال مطرح شود کدام یک از این تغییرات ساختاری بیشترین تناسب را با سازمان ما دارد؟ پاسخ این است که: بستگی دارد به بازاری که در آن فعالیت می‌کنید، به مشتریان شما و کارکنان‌تان. برخی افراد می‌گویند قالب باید از کارکرد تبعیت کند. اما آیا واقعا این‌گونه است؟ شاید معیار موفقیت‌ و نه کارکرد، باید قالب سازمان شما را مشخص کند. آنچه واضح است این است که دیگر نمی‌توان با یک ساختار سنتی و کارکردی ادامه داد.

 

بینش در عمل

در اینجا به یک مثال خوب اشاره می‌کنیم. شرکتG Adventures ساختار سازمانی خود را اساسا تغییر داده بود تا بتواند تعهد کارکنان خود را بالا ببرد و مشتریان بیشتری جذب کند. G Adventure بزرگ‌ترین شرکت مسافرت‌های ماجراجویانه در دنیا است که در بازار خود پیشتاز است و طی 20 سال گذشته به رشد سالانه دورقمی دست یافته است. همچنین این شرکت در 100 کشور فعال است و تعداد کارکنان آن به 2 هزار نفر می‌رسد. بروس پون تیپ، موسس
G Adventures در مصاحبه‌ای موارد زیر را تصریح کرده بود:

• کسب‌وکار سنتی ابتدا بر سودآوری و رشد متمرکز می‌شود و سپس از آن نقطه به عقب حرکت می‌کند. اما طبق فلسفه این شرکت، آنها ابتدا بر کارکنان و فرهنگ خود متمرکز هستند و بقیه چیزها به دنبال آن می‌آیند.

• ساختار شرکت تغییراتی را که در اطراف آن رخ می‌دهد مورد‌توجه قرار داده و باعث می‌شود مشتریان و کارکنان بزرگ‌ترین مدافعان برند آن باشند.

• بروس عنوان مدیرعامل را حذف کرده تا ثابت کند پست سنتی مدیریت عامل مهم‌ترین پست در سازمان محسوب نمی‌شود.

• مهم‌ترین پستی که در شرکت وجود دارد، کارمندانی هستند که به‌طور مستقیم با مشتریان سروکار دارند. بنابراین، هر کارمندی که در این بخش کار می‌کند، دارای عنوان مشخصی است که تعدادشان هم زیاد است.

• این تحولات به موسسان شرکت کمک کرده با ایجاد یک تغییر ذهنی، بیشتر بر خارج شرکت و عمدتا مشتریان، متمرکز شوند.

• این ساختار همچنین باعث شده افراد به عنوان یک تیم که در 100 کشور مختلف پراکنده شده‌اند، همکاری همدلانه‌تری داشته باشند.

• بروس می‌گوید از داستان‌هایی که شرکا و کارمندانش برای او تعریف می‌کنند، لذت می‌برد. آنها می‌گویند که کارشان، ساختار سازمانشان و هدفی که دارند چه اثر مثبت و ماندگاری بر زندگی شخصی و خانوادگی آنها داشته است. این به آن معنا نیست که کار متفاوتی انجام می‌دهند، بلکه برای شرکتی کار می‌کنند که آن را باور دارند و هدفشان فراتر از پول و سودآوری است.

در اصل، کاری که بروس و همکارانش انجام داده‌اند این است که پا را از ساختار سنتی و سلسله‌مراتبی فراتر گذاشته و سیستمی که ماهیت مسطح و مدور بیشتری دارد، ایجاد کرده‌اند. این سیستم طوری طراحی شده که به آنها کمک می‌کند رهبری سازمان در مرکز تصمیم‌گیری‌ها باشد، اما همزمان، کارمندان به اندازه کافی آزادی دارند تا به واسطه نوآوری به نتایج عالی و تعهد بیشتری دست پیدا کنند. از آنجایی که سیستم آنها دایره‌ای است، می‌توان آن را با رویکرد هولاکرسی مقایسه کرد. البته در هولاکرسی، یک شرکت خود را بر اساس کاری که نیاز دارد انجام شود سازماندهی می‌کند، نه بر اساس کارکنانی که وظایف خاصی را انجام می‌دهند.

 

پرسش‌های کلیدی

صرفا چون از گذشته کسب‌وکارتان را به یک شیوه خاص سازماندهی کرده‌اید، دلیل نمی‌‌شود که همواره باید همان ساختار را دنبال کنید. سازمان‌ها اگر می‌خواهند بقا داشته باشند و به شکوفایی برسند، باید خودشان را با محیط تطبیق دهند. البته با توجه به نمونه‌ای که مثال زده شد، نمی‌توان گفت ساختار «دایره‌ای» برای همه شرکت‌ها مناسب است. رهبران سازمانی هنگام تعیین ساختار سازمان خود باید این سوال‌ها را از خود بپرسند: آیا سازمان به اندازه کافی منعطف و چابک هست که بتواند به تغییرات بازار و تغییر نیاز مشتری واکنش نشان دهد؟ آیا سازمان گرفتار محیط کار انفرادی است؟ آیا بخش‌های مختلف سازمان به اندازه کافی همکاری خوبی با هم دارند تا بتوانند بهترین تجربه مشتری را ارائه کنند؟ آیا تغییر ساختار سازمان می‌تواند در ارتقای این تجربه مفید باشد؟

شنبه, 07 اسفند 1395 12:47

پدیده شوم قرن !

المستغاث بک یا صاحب العصر و الزمان صلی الله علیک ادرکنا و ارشدنا


وهذا ما أشار إليه أمير كلّ زمان الإمام عليّ عليه السلام: "حسب المرء... من عرفانه، علمه بزمانه"

وعنه عليه السلام: "أعرف الناس بالزمان، من لم يتعجّب من أحداثه"،

وعنه عليه السلام: "مَن أمنَ الزمان خانه، ومن أعظمه أهانه" 

وعن الإمام الصادق عليه السلام: "العالم بزمانه، لا تهجم عليه اللوابس"

مدعیان دولت یا خلافت اسلامی ازعراق تا شام (داعش) بی شک از شومترین پدیده های قرن حاضر و بمراتب متفاوت از همگنانش از سلفیهای افراطی و طالبان و القاعده و بوکوهرام و ... است که باین زودی با منابع مالی و انسانی و فکری عقیدتی و فقهی که دارد شرش از سر مسلمین و اخص شیعیان کم شدنی نیست و دایره و سیر آتش مخاطراتش رو به فزونی است و بیدلیل نیست که برخی آنرا به لشکر خبیث و شریر سفیانی تعبیر کرده اند و...

سابقه استخدام زنان و جوانان و کودکان در ارتشهای شبه نظامی در این ارتش برای سلاخی و مثله کردن تبدیل شده و اعتراف یک جوان 22 ساله داعشی به کشتن 500 نفر و تجاوز به 200 زن در سه سال اخیر مایه دهشت و تاسف...

و قطعا عامل جراحت قلب قطب عالم امکان که قلبش برای هدایت انسانها می تپد و اندوه دوستداران و منتظرانش که...

بر آنیم با شناختن و شناساندن مستند و دقیقتر ابعاد فکری فقهی و اعتقادی و سازمانی این جرثومه شرارت و تباهی گامی در راه دفع شرش و پرهیز از مخاطراتش و التیام قلب منجی و مصلح موعود ادیان و ملل برداریم.

دنیای اقتصاد از ابتدای آذرماه امسال روزانه به ترجمه متن معتبر و مستندی همت گماشت که ادامه دارد و رو به انتهاست وسعی داریم در چند قسمت ارایه گردد.

 

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

پدیده شوم قرن جدید

نگاه دیگران / بخش اول

 

روزنامه دنیای اقتصاد - شماره 3916 تاریخ چاپ:1395/09/01 بازدید:195بار کد خبر: DEN-1080246

حسن حسن و جمعی از نویسندگان

مترجم: محمدحسین باقی

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

 

فصل اول

ریشه‌های ایدئولوژیک و پس زمینه سیاسی ظهور داعش

مقدمه

از زمانی که خلافت خودخوانده اسلامی بخش‌های وسیعی از شمال غرب عراق و شرق سوریه را در تابستان 2014 در نوردید، ریشه‌های ایدئولوژی فرقه‌گرایانه و بسیار افراطی‌اش در منطقه و فراسوی منطقه به بحث و بررسی گذاشته شده است. به بردگی گرفتن صدها زن ایزدی در سنجار، قتل عام 1500 سرباز شیعی در تکریت و اعضای صدها قبیله سنی در سوریه و عراق و سر بریدن گروگان‌های غربی و تشدید بحران‌های داخلی سوریه و عراق بحثی جمعی و طاقت فرسا را رقم زد که به زودی به «بازی تقصیر» سیاسی و دینی تبدیل شد به این معنا که برخی از تحلیل‌ها ظهور سیاسی- مذهبی این گروه را تقصیر یکدیگر می‌انداختند. یک مفسر سعودی نمونه‌ای از این بحث‌ها را مطرح کرد آنگاه که در توییتر خود نوشت که «اقدامات داعش مظهر آن چیزهایی است که ما در مدارس مان مطالعه کردیم و در سرفصل‌های آموزشی مان بود. اگر سرفصل‌ها یا برنامه‌های درسی‌مان درست است، پس داعش هم درست است. اگر سرفصل‌ها غلط بود، پس وای بر ما. چه کسی مسوولیت را بر عهده می‌گیرد؟»

درک جذابیت داعش برای شکست این گروه ضروری است. فرماندهان عالی رتبه ارتش آمریکا بارها بر اهمیت ایدئولوژی در مبارزه با این گروه تاکید کرده‌اند. همان‌طور که ژنرال «مایکل ناگاتا»، فرمانده سابق نیروهای عملیات ویژه آمریکا در خاورمیانه، خاطرنشان کرد «ما این جنبش را نمی‌شناسیم و تا زمانی که نشناسیم نمی‌توانیم شکستش دهیم.» فرماندهان میدانی که در میادین نبرد علیه داعش در سوریه حضور دارند نیز می‌گویند ایدئولوژی مانع تلاش‌ها برای بسیج نیرو علیه داعش شده است. برخی مبارزان مسلمان اغلب به دلایل مذهبی- حتی اگر به داعش ملحق هم نشوند- نمی‌پذیرند که سلاح علیه این گروه به دست گیرند. بنابراین، ایدئولوژی می‌تواند پیامدهایی عملی در مبارزه علیه داعش داشته باشد.

برخی معتقدند که اخلاق خشونت بار و رویکرد تقابلی داعش میراث طبیعی تاریخی طولانی از چنین رفتارهایی است. برخی دیگر ظهور داعش و قساوت این گروه را به حمله به عراق در سال 2003 نسبت می‌دهند. برخی دیگر از مفسران به اسلام سیاسی به مثابه پیشقراول عدم تساهل «دولت اسلامی» اشاره می‌کنند در حالی که برخی دیگر «دولت اسلامی» را به موجودیتی تقلیل می‌دهند که محرک رویکرد فرقه‌گرایانه‌اش فرصت‌طلبی سیاسی است که بازیگران سیاسی منطقه‌ای به آن دامن می‌زنند. در واقع، ایدئولوژی «دولت اسلامی» چندوجهی است و نمی‌توان ریشه‌های آن را فقط به یک عامل، یک فرد، یک جنبش یا یک دوره خاص رساند. اتکا به عناوین کتاب‌ها و نوشته‌های مورد استفاده «دولت اسلامی» تنها می‌تواند موجب گمراهی در درک ما از ایدئولوژی این گروه شود. مهم این است که بررسی کنیم چگونه این گروه ایده‌های خود را انتخاب، القا و آموزش می‌دهد.

سلفی‌گری و اسلام سیاسی در انزوا باعث تولید اعضای «دولت اسلامی» یا تسریع افراط‌گرایی نمی‌شود. در مقابل، سلفی‌گری و اسلام سیاسی حفاظ‌هایی دارند که ممکن است مانع آن نوع از افراط‌گرایی شود که «دولت اسلامی» به‌کار می‌برد. به همین ترتیب، خشم سیاسی یا اخلاقی به تنهایی محرک مردم به سوی «دولت اسلامی» نیست. این گروه در متن سرکوب سیاسی جوامع، شکست در حکمرانی موثر و شکاف‌های فرقه‌ای توانسته جریان یابد. این مقاله ایدئولوژی و فرقه‌گرایی «دولت اسلامی» را بررسی می‌کند و از منابع اصلی و ادله مستقیمی از روحانیون داعش در عراق و سوریه فکت (برهان) می‌آورد.

 

ریشه‌های وهابی

اجماع در میان اهل نظر بر این است که «دولت اسلامی» خود را نماینده «اسلام راستین»ی جا می‌زند که نسل‌های اولیه مسلمانان که «سلف» یا «اسلاف صالح» نامیده می‌شدند حامل آن و عامل به آن بودند. بسیاری از جنبش‌های اسلامی پسااستعماری و مدرن از جمله نحله‌ای از اسلام که در عربستان سعودی اعمال و وهابیت نامیده می‌شود، خود را «سلفی» می‌نامند. اهل نظر همچنین می‌دانند که نام وهابیت برگرفته از نام محمد بن عبدالوهاب، روحانی قرن هجدهمی است که به تاسیس اولین دولت سعودی با کمک محمد بن سعود یاری رساند. وهابیت میراث فکری محقق اسلامی قرن سیزدهم یعنی تقی الدین بن تیمیه و شاخه حنبلی از اسلام است که از سوی عبدالوهاب و جانشینانش تفسیر شد و به اجرا درآمد. وهابیت که با توتالیتاریسم و ظاهرگرایی مطلق مشخص می‌شود مفاهیمی مانند «مقاصد» (روح قانون شریعت)، «کلام» (فلسفه اسلامی)، «صوفی‌گری» (معنویت اسلامی)، «اعلال» (مطالعه مقاصد مذهبی در قرآن) و «حدیث» و «مجاز» را رد می‌کند.

روحانیون وهابی همچنین از مفهوم «بدعت» استفاده می‌کنند تا اَعمال و اقدامات مذهبی صوفی‌ها و شیعیان را «شرک آمیز» معرفی کنند. توسل روحانیون وهابی به «بدعت» موجب لغزشی شده که گاه منجر به «مرتد» نامیدن همقطاران مسلمان شان می‌شود. برای مثال، در دیدگاه وهابیون، توسل به انسان‌های مقدس (قدیسان) یا قبورشان و «وسیله» قرار دادن آنها برای تقرب به خداوند به‌طور خودکار موجب خروج فرد از اسلام می‌شود. اگرچه عمده مسلمانان می‌پذیرند که بدعت در دین امری مذموم است اما روحانیون وهابی یک گام فراتر رفته و با توسل به مواضع خشک ابن تیمیه هر عملی را که سایر مسلمین مشروع می‌پندارند، بدعت می‌نامند. وهابیون به‌طور اخص به صوفی‌ها و شیعیان اشاره کرده و می‌گویند که اقدامات آنها عبادت تلقی نمی‌شود.

 

 

 

بخش دوم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش اول اشاره شد که داعش ریشه در اندیشه وهابیت دارد. یک مفسر سعودی در توییتر خود نوشت: «اقدامات داعش مظهر آن چیزهایی است که ما در مدارس‌مان مطالعه کردیم و در سرفصل‌های آموزشی‌مان بود. اگر سرفصل‌ها یا برنامه‌های درسی‌مان درست است، پس داعش هم درست است. اگر سرفصل‌ها غلط بود، پس وای بر ما. چه کسی مسوولیت را بر عهده می‌گیرد؟» مبانی مهم وهابیت «بدعت» و «مرتد» نامیدن مخالفان است؛ همان چیزهایی که مورد استفاده داعش نیز هست. در دیدگاه وهابیون، توسل به قدیسان یا قبور آنها و «وسیله» قرار دادنشان برای تقرب به خداوند به‌طور خودکار موجب خروج فرد از اسلام می‌شود درست همان رویکردی که داعش دارد. در این بخش به ریشه‌های مشترک وهابیت و داعش پرداخته می‌شود.

 

«دولت اسلامی» قانون مجازاتی که در عربستان نهادینه شده را تا حد زیادی به عاریت گرفته است. بزرگ‌ترین خدمت وهابیت به «دولت اسلامی» مفاهیم «ولاء و البراء» (وفاداری به اسلام و نفی روش‌های غیراسلامی) و «توحید» است. در حالی که این مفاهیم در سلفی‌گری سنتی که از سوی ابن تیمیه و دیگر علمای قدیمی وعظ می‌شد وجود داشت؛ اما علمای وهابی این مفاهیم را به شکل افراطی‌تری تفسیر و ترویج کردند. براساس مفهوم «ولاء و البراء» برای یک مسلمان کافی نیست که از اقدامات و اعمال غیراسلامی و غیرمسلمانان تنفر جوید. یعنی نفی صرف یا نفی زبانی کافی نیست. مسلمانان واقعی باید اقدامات و اعمال غیراسلامی را فعالانه و با تمام وجود نفی کنند. ابن عبدالوهاب وقتی نوشت: «اسلام فرد نمی‌تواند اسلامی قاطع باشد هرچند او به یک خدا باور داشته باشد و یک خدا را بپرستد. اسلام او بدون دشمنی با مشرکان و نشان دادن نفرت و خصومت با آنها کامل نمی‌شود» همین حکم را بازتاب می‌داد. برای «دولت اسلامی» هم همین نگاه برای همقطاران مسلمانی قابل کاربرد است که معیار «توحید» را رعایت نمی‌کنند.

اصل اساسی اسلامی که از سوی ابن تیمیه تبلیغ می‌شد این است که توحید یک مسلمان باید تابع سه اصل باشد: پرستش خدا، پرستش یک خدا و داشتن باوری درست که از سوی قرآن و سنت پیامبر تجویز شده است. ابن تیمیه از این سه مفهوم توحید برای رد و طرد شیعیان و صوفی‌ها استفاده می‌کرد؛ زیرا به اعتقاد او اقدامات و باورهای آنها از جمله تقدیس قبور امامان در تضاد با وحدانیت خدا و پرستش یک خداست. در مناطق تسخیر‌شده به دست داعش، نمادهای «شرک» به ویژه قبور شیعیان و صوفیان و مکان‌های تاریخی که به معنای بی‌خدایی است به‌طور سیستماتیک نابود شدند. روحانیون «دولت اسلامی» پس از مسلط شدن بر هر شهر یا روستایی، بلافاصله کمپینی علیه آن چیزی که آن را «اقدامات شرک‌آمیز» مانند خرافات و غیب‌گویی می‌نامیدند آغاز می‌کردند. راهبرد روحانیون داعشی این است: شکل یا قالب دادن آرام و تدریجی به جوامعی که به تسخیر در آورده‌اند.

به دلیل چنین باورهایی، مطالعه ایدئولوژی فرقه‌گرایانه، خشک، خشن و دشمن‌پرور داعش بر وهابیت متمرکز است. همچنین، به این دلیل که «دولت اسلامی» به نوشته‌های روحانیون سلفی و وهابی استناد می‌کند یا آنها را در خطابه‌ها استفاده می‌کنند. برخی محققان نتیجه گرفته‌اند که این گروه تجلی همان باورها است.

 

ایدئولوژی ترکیبی

ایدئولوژی افراطی «دولت اسلامی» را می‌توان به مثابه محصول ترکیب آرام میان سلفی‌گری متعصب و جریان‌های اسلامی دانست. بسیاری از مفاهیم دینی افراطی که زیربنای ایدئولوژی «دولت اسلامی» را تشکیل می‌دهند در نبرد عقایدی ریشه دارد که در متن جنبش «صحوه» سعودی در دهه 70 و جنبش مشابه در مصر و سایر کشورها بهتر می‌تواند درک شود. در آن کشورها، تاثیر و تاثر متقابل میان ایده‌های اعتقادی سلفی و کنشگری سیاسی اسلامی «اخوان محوری» جریان‌هایی را خلق کرد که امروز همچنان طنین‌انداز هستند. در واقع، آمیختگی سلفی‌گری و اسلام اخوانی در پرتو قیام‌های عربی 2011 شتاب بیشتری گرفت و شکاف به‌وجود آمده را پر کرد آن هم در زمانی که نهادهای سنتی مذهبی نتوانستند پاسخ مناسبی به امیال، آرزوها و نارضایتی‌های توده‌های عرب بدهند. «دولت [به اصطلاح] اسلامی» و سایر اسلامگرایان و گروه‌های جهادی از فرصت استفاده کرده و برداشت خود از نقش اسلام را به اجرا در آوردند. در عربستان سعودی و مصر، تلفیق سلفی‌گری سنتی و اسلام داعشی اَشکال جدیدی از سلفی‌گری را به‌وجود آورد که متاثر از – و منتقد – هر دو جنبش بودند. اسلام سیاسی محافظه‌کارتر و سلفی‌گری سیاسی شد. در بسیاری از موارد، مفاهیم سلفی از سوی نسل جدیدی از متفکران مذهبی که تلاش می‌کردند هویت‌شان با این جنبش‌ها شناخته شود مورد بازتفسیر اساسی، انطباق و استفاده قرار گرفت. در عربستان سعودی، نسل «صحوه» از «مکتب نجدی»- نامی گذاشته شده روی نهاد مستقر وهابی- برید. عمل «تکفیر» ابتدا طی دهه 60 در مصر و سپس در جنگ اول خلیج‌فارس در دهه 90 اهمیت و برجستگی یافت آن‌گاه که کهنه سربازان جهاد در افغانستان شروع به مرتد نامیدن عربستان سعودی به دلیل میزبانی و حمایت از نیروهای غربی در مبارزه با صدام حسین کردند. به لحاظ سیاسی، «سلفی گری مطیعانه»- که طغیان و اعتراض سیاسی را رد کرده بود- جای خود را به «تکفیری‌گری سیاسی» داد که حامل بیرق خلافت، جهاد و شورش بود. در عین حال، نفوذ روزافزون ایده‌آل‌های سلفی منجر به «سلفیزه کردن» اخوان‌المسلمین شد. سید قطب، نظریه‌پرداز اسلامگرا و عضو برجسته اخوان‌المسلمین مصر در دهه 50 و 60، با استفاده از ایده‌آل‌های سلفی ایدئولوژی فراگیر «تکفیری» را ایجاد کرد. قطب استدلال می‌کرد که جوامع دارای اکثریت مسلمان در وضعیت «جاهلیت» زندگی می‌کنند. او معتقد بود که تمام ایدئولوژی‌ها – از جمله سرمایه‌داری، کمونیسم و پان عربیسم- شکست خورده‌اند و تنها سیستمی که در جهان پیروز و موفق خواهد بود اسلام است.

قطب، اسلام را تنها منبع برای جامعه تصور می‌کرد (و آن را حاکمیت خدا می‌نامید) و از جوانان مسلمان می‌خواست تا جوامع خود را نفی کرده و به‌دنبال تغییر برآیند. «قطبیست»‌ها (برگرفته از نام سید قطب) ایدئولوژی‌ای سیاسی ترویج کردند که برتری اسلام و ناسیونالیسم را مطرح و بسیاری از ابعاد جامعه مدرن و رژیم‌های سیاسی را رد می‌کرد. آنها ایده‌های محافظه‌کارانه را اتخاذ و آنها را به مثابه قالبی برای مبانی ایدئولوژی سیاسی به‌کار گرفتند که همراهی اندکی با دیدگاه‌هایی داشت که از درک قطب از روش اسلامی زندگی انحراف داشت. این نگاهی درون‌نگر است و تهدیدات داخلی را بر تهدیدات خارجی اهمیت می‌دهد.

 

بخش سوم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل اشاره شد که داعش بسیاری از اصول خود را از اندیشه وهابی گرفته است. بزرگ‌ترین خدمت وهابیت به «دولت اسلامی» مفاهیم «ولاء و البراء» (وفاداری به اسلام و نفی روش‌های غیراسلامی) و «توحید» است. براساس مفهوم «ولاء و البراء» برای یک مسلمان نفی زبانی اقدامات و اعمال غیراسلامی کافی نیست. مسلمانان واقعی باید اقدامات و اعمال غیراسلامی را با تمام وجود نفی کنند. ابن تیمیه که آبشخور فکری وهابیون است مورد استناد داعش نیز قرار دارد. به اعتقاد وهابی‌ها، اقدامات و باورهای صوفیه و شیعه از جمله تقدیس قبور امامان در تضاد با وحدانیت خدا و پرستش خدا است. بنابراین، اقدامات آنها شرک‌آمیز بوده و نبرد با آنها واجب است. سید قطب نیز از‌هادیان جریان وهابیت است به‌گونه‌ای که بر برخی اندیشه‌های داعش نیز تاثیرگذار بوده است.

 

مفاهیم قطبیستی [اشاره به پیروان سیدقطب] مانند «حکیمیه» و «جاهلیه» نحوه تعامل «دولت اسلامی» با جوامع مذهبی و قومی که در کنترل دارد را شکل می‌دهد. داعش معتقد است که مردمان محلی باید به اسلام راستین تغییر کیش دهند و اینکه مسلمانان می‌توانند بدون توسل به معیارهای سنتی مذهبی، یکدیگر را به ارتداد متهم کنند که شامل مجموعه‌ای از اقدامات امنیتی برای تضمین ارتداد فرد متهم می‌شود. این گروه همچنین به این ایده قطبیست‌ها باور دارد که مسلمانان از پیام واقعی اسلام از اساس دچار انحراف شده‌اند و اصلاح این انحراف مستلزم انقلابی رادیکال و اجباری است. همان طور که یک عضو داعش به نویسنده می‌گفت «اگر شما فکر می‌کنید که مردم پروژه اسلامی را [داوطلبانه] می‌پذیرند در اشتباه هستید. آنها ابتدا باید مجبور شوند. گروه‌های دیگر تصور می‌کنند که می‌توانند مردم را قانع و بر آنها پیروز شوند اما در اشتباهند. شما پروژه‌ای حاضر و آماده دارید. باید آن را مانند یک دندان کاشته شده در جامعه بگذارید و از حفظ و بقای آن اطمینان یابید.»

به گفته «حسام تمام»، محقق مصری، اخوان‌المسلمین از طریق – حداقل- دو کانال بر سلفی‌گری تاثیر گذاشت. اول، ایده‌های قطب بود که از سوی ایدئولوگ‌هایی مانند عبدالله عزام (رهبر فلسطینی‌تبار جهاد در افغانستان) نمایندگی می‌شد. دوم، محمد سرور که رهبر سابق سوری‌تبار اخوان‌المسلمین بود. نفوذ سرور جریانی را میان سلفی‌گری سعودی و جهادگرایی سلفی ایجاد کرد. این جریان را می‌توان در صفوف گروه‌های شورشی سوریه ردیابی کردکه تا سال 2015 «جبهه اسلامی» را در گروهی از روحانیون سرشناس که «شورای اسلامی سوریه» نامیده می‌شد و تا حدی «النصره» و زیرشاخه‌های القاعده در سوریه تشکیل دادند. به شکل روزافزونی، سلفی‌گری از «جنبش دعوه» به «ایدئولوژی سیاسی» تغییر یافته است. سرور در مصاحبه‌ای با روزنامه لندنی «القدس العربی» اعلام کرد که جریان مذکور «سلفی‌گری را از یک جهان‌بینی به جهان‌بینی دیگر تغییر داده» و «افسانه اولی‌الامر و تعهد به احترام به او را نابود کرده است.»

نفوذ سلفی‌گری بر اسلام سیاسی و بر عکس، به پیامدهای مختلفی منجر شد که پیروانش به آن تحت عنوان «سلفی‌گری فعال» نام داده‌اند. در عربستان سعودی و مصر، کسانی که فرمول‌بندی این ایده‌ها را پذیرفته‌اند برای جهاد به افغانستان رفتند؛ این اقدام به‌طور اخص شامل اسامه بن‌لادن هم می‌شد. تعداد کثیری از تروریست‌های مدرن به نفوذ ایده‌های اسلام‌گرایانه در کنار مطالعه‌شان از سلفی‌گری اشاره کردند که از جمله آنان می‌توان به پدر معنوی «دولت اسلامی» یعنی ابو محمد المقدیسی اشاره کرد. او یک ایدئولوگ اردنی – فلسطینی است که استاد ابومصعب الزرقاوی بود. الزرقاوی پایه‌گذار گروهی با عنوان «القاعده در عراق» بود که در سال 2004 شکل گرفت. المقدیسی هرگز بن‌لادن را ندید اما در اردوگاه‌های القاعده تدریس می‌کرد.

این طلایه‌دار سلفی‌گری فعال، مفاهیم سلفی را فقط به عاریت نگرفت بلکه آنها را توسعه نیز داد. محمد، برادر سیدقطب که اغلب به‌عنوان پدر «صحوه» شناخته می‌شود معیار چهارمی هم بر سه معیار ابن تیمیه افزود و آن را «توحید الحکیمیه» یا «وحدت حاکمیت خدا» نامید. این معیار چهارم مولفه‌ای مهم برای «صحوه» و به‌طور کلی، اندیشه سلفی- جهادی بود. روحانیون تندرو با استفاده از عبارت قرآنی «طاغوت» یک ایدئولوژی تمام‌عیار برای آن ساختند: «حاکمان جهان اسلام کافر شده‌اند و بر همین اساس، مسلمانی که برای این حاکم کار کند- از روحانی تا کارمندان ساده کشوری- می‌توانند هدفی مشروع باشند.» در مقاله «دیلی بیست» آمده که دموکراسی همچون مذهب و نهادهای دموکراتیک به مثابه «زیستگاه ارتداد» شناخته می‌شوند. داعش و القاعده همگرایی ایدئولوژیک دارند اما اولی همچنان به شدت بر ادبیاتی جهادی که مورد استفاده‌ القاعده است، اتکا دارد. «دولت اسلامی» فاقد منابع مذهبی – البته بر حسب واعظان متعهد- در داخل و خارج از قلمرو خود برای توسعه مکتب جهادی خویش است که بازتاب فرقه‌گرایی افراطی این گروه است. ترکیب همان ایده‌هایی که موجب شکل‌گیری نسل القاعده در دهه 90 شد، جنبش‌های اسلامی محافظه‌کارتری را خلق کرد که به لحاظ سیاسی فعال هستند بدون اینکه حامی جهادگرایی خشن، کشتار کورکورانه یا نسل‌کشی باشند. برای مثال، متفکران مذهبی مانند «حکیم المطیری» کویتی با اشاره به منابع سلفی خواستار ایده‌های مترقیانه سلفی مانند دموکراسی چندحزبی شدند. پیروان سرور بر دکترین سلفی توحید تاکید می‌کردند در حالی که مفهوم سلفی اطاعت از رهبران مسلمین را به شدت مورد انتقاد قرار دادند، هرچند آنها به مقام‌های سنتی سنی متعهد باقی ماندند.

مکاتبی که از تاثیر و تاثر متقابل سلفی‌گری و اسلام‌گرایی ظهور کرد جنبه‌های «اعتقادی» و «علمی» سلفی‌گری را با کنش‌گری سیاسی و مفاهیم انقلابی اخوان‌المسلمین ادغام کرد. برداشت قطب از «حکیمیه» و سایر ایده‌های اسلام‌گرایی مواد تشکیل‌دهنده‌ سیاسی و فعالی از فرمول بندی‌های جدید ترکیبی به دست داد در حالی‌که وهابی‌گری و سلفی‌گری سنتی، مبنایی فقهی و اعتقادی به دست داد. اگرچه درهم‌تنیدگی سلفی‌گری و اسلام سیاسی منجر به پیامدهای گسترده‌ای شده اما بسیاری از این پیامدها بازتاب ویژگی مهمی از سلفی‌گری هستند: گرایش دقیق به تعریف اینکه مسلمان کیست. این باعث می‌شود سلفی‌گری در تعریف، فرقه‌ای شناخته شود. با این حال، اسلام سیاسی پیروان خود را تحریک کرده و ایدئولوژی سیاسی‌ای به آنها می‌دهد که حامی حکومت مذهبی، اجرای اقدامات مذهبی و روش اسلامی زندگی است.

 

بخش چهارم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل اشاره شد که نویسنده معتقد است اعتقادات داعش ریشه در باورهای «قطبیست‌ها» یعنی طرفداران سید قطب دارد. به باور داعش، اصلاح انحراف مسلمین باید با ابزارهای انقلابی رادیکال و به‌صورت اجباری باشد. همچنین به تعدادی از ایدئولوگ‌های اخوانی مانند عبدالله عزام و محمد سرور و ابو محمد المقدیسی نیز اشاره شد که در جریان سلفی‌گری و جهادگرایی تاثیرگذار بودند. جریان سلفی- جهادی با استفاده از عبارت قرآنی «طاغوت» معتقد است که «حاکمان جهان اسلام کافر شده‌اند و بر همین اساس، مسلمانی که برای این حاکم کار کند- از روحانی تا کارمندان ساده کشوری- می‌توانند هدفی مشروع برای ترور باشند.»

 

استفانی لاکرو در کتاب خود -اسلام بیداری- می‌گوید: «در مسائل الاهیاتی مربوط به اعتقادات و جنبه‌های اصلی فقه اسلامی، نسل صحوه به سنت وهابی وفادار بود و خود را وارثِ معتقدِ آن تلقی می‌کرد. اما در مورد مسائل سیاسی و فرهنگی، نگرش آنها از جهان به سوی اخوان‌المسلمین گرایش داشت، هرچند تا حدودی به دلیل شرایط برگرفته از سنت وهابیت از نو فرمول‌بندی شد. «دولت اسلامی» ایده‌هایی مانند «ولاء و البراء» و شرک را با قانون مجازات دینی برای شکل دادن به یک ایدئولوژی سیاسی و جهان‌بینی‌ای که به شکل فعالی همقطاران مسلمان را طبقه بندی و طرد می‌کند، ترکیب می‌کند. در این معنا، ایده‌های مذهبی انقلابی مشتق از اسلام سیاسی به همان اندازه که برای ایدئولوژی «دولت اسلامی» مهم است برای بنیادگرایان نیز مهم است.

 

افراط در تکفیری‌گری

«دولت به اصطلاح اسلامی» بخشی از میراث مکاتب و ایده‌های تکفیری ظهور و بروز یافته از القاعده است. اگرچه «دولت اسلامی» روزگاری با القاعده ارتباط داشت اما این دو گروه به لحاظ ایدئولوژیک از هم بریدند. مقایسه دیدگاه داعش با القاعده و ذکر اینکه مسیر آنها در کجا از هم جدا شد کمک می‌کند نوری بتابانیم بر تکامل ایدئولوژی فرقه‌گرایانه داعش. تفاوت‌های میان القاعده و داعش را می‌توان به تقابل‌های اولیه میان اسامه بن‌لادن و ابومصعب الزرقاوی عقب برد. بن‌لادن و زرقاوی در دهه 80 یعنی زمانی که در افغانستان بودند و از هم جدا شدند – همان طور جانشینان امروزشان از هم جدا شدند – و دلیل این جدایی هم استفاده از خشونت فراوان و هدف قرار دادن غیرنظامیان شیعه بود. به گفته «دولت اسلامی»، بدترین دشمنان اسلام، دشمنان داخلی هستند. استدلال این گروه این است که تمرکز بر دشمن دوردست (کشورهای غربی) و نادیده گرفتن دشمن نزدیک (دشمنان مسلمان در منطقه به‌ویژه شیعیان) کارآمد نیست.

براساس دیدگاه «دولت اسلامی»، دشمن دوردست بنا به تصمیم و برنامه‌ریزی بن‌لادن برای حمله به دشمن نزدیک به منطقه کشیده شد. در واقع، این سناریو از زمانی عملی شد که مبارزان «دولت اسلامی» شهر موصل در شمال عراق را در ژوئن 2014 تسخیر کردند و باعث شدند بیش از 60 کشور برای نبرد علیه آنها وارد جنگ شوند. جنگ عراق در سال 2003 فضایی برای زرقاوی برای گستراندن دیدگاه فرقه‌گرایانه‌اش فراهم کرد. پیوندهای خانوادگی درون فرقه‌ای در عراق این کشور را تا حد زیادی در برابر فرقه‌گرایی مقاوم کرده بود. اما این پیوند به تدریج از هم گسست و عراق در برابر فرقه‌گرایی به شدت آسیب پذیر شد. با این حال، پیروان الزرقاوی پس از حمله به بارگاه امامین عسکریین(ع) در سامرا در سال 2006 جرقه جنگ داخلی را روشن کردند. ایده‌های افراطی از سوی القاعده در سال 2003 به عراق آورده شد در زمانی که گروه جهادی الزرقاوی به یک جنبش محلی به رهبری ابو عمر البغدادی تبدیل شده بود. ابو عمر از 2003 تا 2010 رهبر این گروه شد و پس از او نوبت رهبری به ابوبکر البغدادی رسید.

برای القاعده، چنین تمرکزی بر شیعه به معنای کنار گذاشتن نبرد با غرب بود. افزون بر این، جریان اصلی روحانیت اهل سنت رویکرد نسل کشی گونه در برابر شیعیان را رد می‌کرد. رهبری مرکزی القاعده به «دولت اسلامی» نسبت به حمله به غیرنظامیان شیعی هشدار داد. بن‌لادن بارها از اتحاد گروه‌های شیعی- سنی حمایت کرده بود و خواستار حمله مشترک به غرب شده بود اما گروه زرقاوی به جای تمرکز بر دشمن دوردست بر شیعیان متمرکز شده بود. جرقه آغاز جنگ شیعه – سنی هم از سوی زرقاوی در عراق زده شد و با اقدامات خود پیوندهای درون فرقه‌ای میان عراقی‌ها را سست و آنها را به جان هم انداخت. براساس نامه‌ای منتشر شده از سوی وزارت خارجه آمریکا، زرقاوی به اصرار از بن‌لادن می‌خواست تا بر شیعیان متمرکز شود. او نوشت: «اگر با ما در مورد هدف قرار دادن شیعیان همراهی کنی... ما سربازان گوش به فرمانت خواهیم بود... اگر اوضاع برایت بر خلاف این شود، ما برادر هستیم و مخالفت باعث از میان رفتن دوستی‌مان نمی‌شود». رهبران فعال «دولت اسلامی» رویکرد نرم و آرام القاعده در قبال شیعیان را به انتقاد کشیده‌اند. در مه‌2014، سخنگوی داعش اعلام کرد که القاعده به عمد از تقابل با ایران و شیعیان حذر می‌کند.

در سپتامبر 2013، ایمن الظواهری، رهبر فعلی القاعده، در نامه‌ای که در سال 2015 علنی شد به موضع این گروه در قبال شیعیان پرداخت. او به دلایل عملی و دینی برای «دولت اسلامی» اشاره کرد تا از هدف قرار دادن شیعیان و مکان‌های عبادت آنها حذر کنند. او با اشاره به ابن تیمیه نوشت که «چنین تلاش‌هایی باعث تداوم خونریزی و کشتار زنان، کودکان و اجتماعات غیرنظامی شیعی می‌شود...». القاعده رسما در فوریه 2014 روابط خود با «دولت اسلامی» را قطع کرد. به‌طور کلی، در خارج از قلمرو داعش، این گروه نتوانسته حمایت ایدئولوگ‌های برجسته جهادی به استثنای تعداد معدودی از روحانیون جهادی را به دست آورد. بسیاری از ایدئولوگ‌های جهادی از خشونت تمام عیار داعش و رویکرد فرقه‌گرایانه اش انتقاد کرده‌اند. ابومحمد المقدیسی، معلم سابق زرقاوی، داعش را «گمراه» نامید و از گردن زدن‌های عمومی این گروه و دشمن تراشی جمعیت‌های بومی مسلمان انتقاد کرد.

واگرایی ایدئولوژیک «دولت اسلامی» از القاعده در چشم اندازها و اقداماتش نسبت به روحانیون و رهبران محسوس است. خشک و سخت بودن ایدئولوژی «دولت اسلامی» در دیدگاه جهادیون دیگر هم خشک و سخت تلقی شده است. امتناع داعش از کوتاه آمدن موجب خلق فرهنگ تکفیری‌گری در درون تکفیری‌گری شده و در آنها هرگونه نرم خویی ممنوع است.

 

بخش پنجم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به مفهوم «ولاء و البراء» در قاموس داعش اشاره شد. همچنین به دلایل و چگونگی جدایی داعش از القاعده هم اشاراتی صورت گرفت. دلیل اصلی جدایی القاعده و داعش همانا هدف قرار دادن شیعیان از سوی داعش بود؛ اقدامی که القاعده با آن مخالف بود. استدلال داعش این بود که تمرکز بر دشمن دوردست (کشورهای غربی) و نادیده گرفتن دشمن نزدیک (دشمنان مسلمان در منطقه به‌ویژه شیعیان) کارآمد نیست. در مقابل، نزد القاعده، تمرکز بر شیعه به معنای کنار گذاشتن نبرد با غرب بود. کار به جایی رسید که در مه‌2014، سخنگوی داعش اعلام کرد که القاعده به عمد از تقابل با ایران و شیعیان حذر می‌کند. در نهایت، داعش از ایدئولوگ‌های خود نیز به دلیل تقابل فکری با آنان برید و آنها را گمراه نامید.

 

در یک مصاحبه ویدئویی آنلاین که در اکتبر 2013 پست شد، سامی العریدی – روحانی عالی رتبه مرتبط با جبهه النصره- برخی ایده‌ها را توضیح داد که باعث جدایی «دولت اسلامی» از سایر گروه‌های جهادی از جمله القاعده بود. برخلاف «دولت اسلامی»، العریدی به برخی روحانیون وهابی به مثابه علمایی مشروع اشاره کرد مانند مفتی اعظم سعودی «عبدالعزیز الشیخ» و ایدئولوگ برجسته «عبدالعزیز بن باز.» او خاطرنشان کرد که القاعده به چهار مکتب فقه اهل سنت وفادار است و ارتباط بیشتری با علمای اسلامی نسبت به داعش دارد و اغلب با این علما مشارکت دارد. در مقابل، «دولت اسلامی» روحانیون را مولفه‌ای کلیدی در تداوم حکومت‌های استبدادی و غیرمشروع در جهان اسلام می‌پندارد. «دولت اسلامی» باور دارد که «تبین» [شناخت] چیزی است که برای تعیین اینکه آیا یک فرد مسلمان واقعی است یا خیر لازم است.به گفته العریدی، «دولت اسلامی» یک مسلمان را براساس ظن شهودی، شناختی و ابهام «کافر» می‌نامد. در قاموس «دولت اسلامی»، مسلمانان معمولی آموزش دینی خود را از روحانیونی دریافت می‌کنند که دست در دست حاکمان فاسد اسلامی دارند که به دنبال محکم کردن هژمونی غرب هستند. بر همین اساس، «دولت اسلامی» مبارزه علیه روحانیون و حاکمان را به مبارزه علیه غرب اولویت می‌دهد. ویژگی چشم‌انداز خاص فرقه گرایانه داعش با تاکید بر «سنت» (سنت‌های پیامبر) مشخص می‌شود که بخشی جدا نشدنی از این باور است. «دولت اسلامی» معتقد است فردی که وفادار به این سنت‌ها است نسبت به پیامبر دیدگاه احترام‌آمیز دارد و کسی که مطاع این سنت‌ها نباشد نسبت به پیامبر دیدی غیراحترام‌آمیز دارد. ابو ماریه القحطانی، که پیش از العریدی روحانی ارشد جبهه النصره بود، در فوریه 2014 نوشت که «دولت اسلامی» آشکارا این سنت‌ها را در فقه داعش ادغام کرده و عبارت‌های «اختیاری» و «توصیه شده» را به «الزامی» و «وظیفه» تغییر داد.

این دیدگاه در میان پیروان «جهمن العتیبی» - روحانی افراط‌گرای سعودی- که مسجد بزرگ مکه را با همقطارانش در نوامبر 1979 تسخیر کرد نیز محبوبیت داشت. به گفته ابو محمد المقدیسی، پیروان مذهبی العتیبی اغلب همراه با کفش در مساجد نماز می‌خواندند و این کفش‌ها را وقتی در می‌آوردند که مسجد را ترک می‌کردند،[به ادعای آنها] درست همچون پیامبر که گفته شده در مواقعی چنین می‌کرد. جریان اصلی روحانیت اغلب این اقدامات را- به مثابه نشانه‌هایی از فقدان لیاقت و کفایت مذهبی داعش- رد کرده اما برای این گروه،این اقدامات تجدیدنظرطلبانه نشانه‌ای است از وفاداری به سنت‌های اصلی اهل سنت. «دولت اسلامی» همچنین در کاربرد مفهوم سلفی «نواقض الاسلام» هم افراط داشته است. مجموعه شرایطی وجود دارد که سلفی‌های اصولی معتقدند تمام مسلمین باید با آن شرایط انطباق یابند. پایه‌گذار وهابیت «نواقض» را مشتمل بر 10 اصل می‌داند: مشارکت در شرک؛ پذیرش واسطه در عبادت با خدا؛ شکست در کافر نامیدن کفار یا تردید یا توجیه بی‌اعتقادی کفار؛ تمسخر اقدامات و سلوک مذهبی؛ باور به اینکه راهنما یا قواعد بهتری نسبت به قواعد پیامبر وجود دارد؛ اجرا یا پذیش جادوی سیاه؛ اتحاد با کفار علیه مسلمین؛ باور به اینکه افرادی می‌توانند کار را بدون شریعت انجام دهند؛ اجتناب عمدی در مورد آموزش یا عمل به مذهب.

در حالی که برخی روحانیون اصرار دارند که درجاتی از بی‌ایمانی وجود دارد و یک فرد گناهکار لزوما با ارتکاب برخی اعمال خاص کافر نمی‌شود اما «دولت اسلامی» عموما این درجه‌بندی را رد کرده و اعتقاد دارد که تمام اعمال بی‌ایمانی به‌طور موثر یکی هستند. در همین راستا، این گروه باور دارد که یک مسلمان وظیفه‌ای دینی برای شناسایی کافر یا مشرک دارد و شکست در انجام این کار می‌تواند منجر به این شود که خود آن فرد کافر یا مشرک شناخته شود. به گفته «دولت اسلامی»، یک مسلمان زمانی کافر می‌شود که نتواند فرد دیگری را که ارزش کافر شناخته شدن داشته را کافر بنامد. این گروه الظواهری، رهبر القاعده، را کافر نامید، زیرا با حسنی مبارک، رئیس‌جمهور مخلوع مصر، همدردی می‌کرد؛ مردی که مدافع دموکراسی بود. «دولت اسلامی» اعضای النصره را مرتد می‌نامد، زیرا در کنار نیروهای خارجی و با حمایت آنها می‌جنگند. این نگاه و پیامدهایش به‌طور اخص در میان وفاداران جنبشی در «دولت اسلامی» که «حزمیه» نامیده می‌شوند کاربرد دارد. برخی از اعضای «دولت اسلامی» بر این باورند که برخی از آموزه‌های حزمیه به آنها اجازه کشتن و ربودن مسلمانانی را می‌دهد که درجاتی از بی‌ایمانی را مرتکب شده‌اند و این یعنی بیشتر مردمی که در زیر لوای این گروه زندگی می‌کند.

حزمیه فتوایی از جانب یک مفتی سعودی به نام عمر بن احمد الحزیمی – که به‌عنوان یکی از اعضای نسل صحوه شناخته می‌شود که ایده‌های اسلامی را با مفاهیم سلفی در هم آمیخت- را بد تفسیر کرده‌اند. فتوایی که الحزیمی بعدها آن را پس گرفت «عذر جهالت» یا «عذر فراموشی» در مسائل عقیدتی را ممنوع کرده و می‌گوید که یک مسلمان مسوول و پاسخگوی بی‌اعتقادی خواهد بود حتی اگر آن فرد تمایل به انجام این کار نداشته باشد. «شیخ حسن الدقیم»، روحانی برجسته سوری، در مصاحبه‌ای گفت:«حزمیه می‌گویند که جهل یک عذر نیست.» در دسامبر 2014، «دولت اسلامی» ویدئویی منتشر کرد که اعدام 4 نفر از اعضایش را به اتهام افراط گرایی نشان می‌داد زیرا آنها توطئه کرده بودند که علیه این گروه به دلیل شکست در اجرای کامل شریعت – چنانکه در دکترین این گروه اعلام شده بود- دست به قیام بزنند.

 

بخش ششم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به جدایی القاعده و داعش اشاره و گفته شد که سامی العریدی –روحانی عالی‌رتبه مرتبط با جبهه النصره- برخی ایده‌ها را توضیح داد که باعث جدایی «دولت به اصطلاح اسلامی» از سایر گروه‌های جهادی از جمله القاعده شده است. اگرچه القاعده اعلام کرد که به چهار مکتب فقه اهل سنت وفادار است و ارتباط بیشتری با علمای اسلامی دارد اما داعش علما و روحانیون را مولفه‌ای کلیدی در تداوم حکومت‌های استبدادی و غیرمشروع در جهان اسلام می‌پندارد. داعش مبارزه علیه روحانیون و حاکمان را به مبارزه علیه غرب اولویت می‌دهد. در قاموس داعش وفاداری به سنت‌های اصلی اهل سنت برابر با تجدیدنظرطلبی است. داعش نه تنها آحاد افراد بلکه رهبر القاعده را نیز به دلیل انحراف از اسلام، کافر نامید.

 

محققان جهادی دولت اسلامی

«دولت به اصطلاح اسلامی» بر ادبیات جهادی ایدئولوگ‌هایی اتکا دارد که حامی مواضع این گروه برای آغاز جنگ علیه «مسلمانان اسمی» هستند. این روحانیون به مجموعه ایده‌هایی وفادارند که انحرافی چشمگیر از سنت است و آشکارا این انحراف را هم اعلام کرده‌اند. «دولت اسلامی» معمولا از مواد و مصالح خود برای توجیه تکفیر دولت سعودی و حاکمان مسلمان در تمام خاورمیانه استفاده کرده و از نفی تمام نهادهای رسمی و نیروهای درونی این کشورها حمایت می‌کند. به دلیل خصومت میان «دولت اسلامی» و بسیاری از این روحانیون، ناظران اغلب نفوذ عمیق این ایدئولوگ‌ها بر این گروه را کم‌اهمیت می‌انگارند. منابع فکری داعش عبارتند از برخی روحانیون سعودی مانند: خالد الراشد، ناصر الفهد، سلیمان بن ناصر العلوان، عمر بن احمد الحزیمی، علی بن خضر الخُدَیر و حمود بن عُقلاء الشعيبی. برخی دیگر از منابع فکری داعش عبارتند از ایدئولوگ‌های القاعده مانند ابو محمد المقدیسی و عبدالقدیر بن عبدالباز.

چهار نفر از این روحانیون – الفهد، العلوان، الخُدَیر و الشعيبی- بخشی از شبکه‌ای بودند که به شدت بر القاعده در عربستان سعودی و جنبش‌های فراملی جهادی در اوایل دهه 2000 تاثیرگذار بودند. آنها مطالب گسترده‌ای در مورد ارتداد دولت سعودی برای کمک به ایالات‌متحده در راستای مداخلات منطقه‌ای این کشور به‌ویژه طی جنگ اول خلیج فارس به رشته تحریر درآوردند. برای «دولت اسلامی»، این نوشته‌ها مبانی تئوریک لازم برای عملیات علیه مرتدین به دست می‌داد. این حقیقت که این روحانیون به لحاظ تئوریک آموزش دیده بودند (که برای ایدئولوگ‌های جهادی یک امر نادر است) آنها را به گوهری ارزشمند برای «دولت اسلامی» تبدیل می‌کند چنان‌که مخالفت آنها با نهاد مستقر دینی در عربستان برای «دولت اسلامی» یک دارایی ارزشمند به‌حساب می‌آید. الفهد بارها بیعت خود با «دولت اسلامی» را اعلام کرده و کتاب الشعیبی در مورد عدم جوازِ کمک از کفار نیز برای داعش بسیار مهم و البته تاثیرگذار بوده است.

الخُدَیر و الراشد از کسانی هستند که داعش ارجاعات بسیاری در قلمرو خود به آنها و نوشته‌هایشان می‌دهد. الخُدَیر به‌طور اخص مطالب متنوعی در نوشته‌های خود در مورد یکی از تعیین‌کننده‌ترین جنبه‌های ایدئولوژی «دولت اسلامی» به دست می‌دهد: او می‌گوید که سیستم‌های غیراسلامی و پیروانش غیرمشروع بوده و وفاداری به آموزه‌های آنها نابخشودنی است. الخُدَیر در مواضع خود درخصوص نظام‌های مدرن قانون‌گذاری و مسلمانانی که در آنها مشارکت می‌کنند دارای ابهام است. او مسلمانانی را که به شکل داوطلبانه وارد پارلمان و فعالیت‌های پارلمانی می‌شوند کافر می‌نامد. مسلمانی که سوگند وفاداری به قانون اساسی یاد کند، حتی اگر مجبور به این کار شده باشد، مرتد تلقی می‌شود و مسلمانی که با قانون اساسی از طریق ابزارهای دموکراتیک مخالفت کند گناهکار نامیده می‌شود. این ایده که مسلمانان معمولی ممکن است ندانند این اقدامات نامشروع است برای الخُدَیر عذری بدتر از گناه است.

روحانیونی که در مراسم و مواعظ خود ذکری از «دولت اسلامی» به میان می‌آورند اصولا منتقد شیعه هستند و می‌گویند شیعیان را به‌خاطر اعتقادشان نمی‌توان بخشید. الراشد در مجموعه مواعظی که به «شمشیر تیز علیه شیعیان» معروف شد، به‌شدت به شیعیان تاخت. به همین ترتیب، الفهد نیز در رساله‌ای در مورد «جواز افراط علیه رافضی‌ها» با زبانی تند و تحقیرآمیز به شیعیان تاخت. ابو محمد المقدیسی هم بر «دولت اسلامی» اثر گذاشته است و تاثیر او ظاهرا بسیار بیشتر از روحانیون مذهبی دیگر در خارج از سازمان داعش بوده است. به دلیل مخالفت المقدیسی با توسعه و پیشروی داعش در سوریه و انتقاد از رویکردهای این گروه در قبال جهادیون دیگر، گرایش به تحقیر و نادیده‌انگاری نفوذ ایدئولوژیک او در این گروه وجود دارد. المقدیسی که در کویت رشد یافت و در دهه 80 در عراق و عربستان تحصیل کرد، تاثیر مستقیمی بر الزرقاوی، پایه‌گذار اول داعش داشت. مقدیسی و زرقاوی در فاصله 1993 تا 1999 در اردن در یک زندان بودند. تاثیر مقدیسی بر کل ایدئولوژی این گروه واقعا زیاد است؛ او نفوذ خود بر داعش را چنین بیان می‌کند: «من شیخ آنها هستم که به آنها مفهوم توحید را آموختم.»

اگرچه «دولت اسلامی» آشکارا کتاب‌های مقدیسی را ترویج نمی‌کند اما به باورها و ایده‌های او برای رد مخالفان داعش ارجاع می‌شود. کتاب‌های او نیز در سرزمین‌های تحت کنترل داعش منتشر می‌شود هرچند آشکارا نامی از آن به میان نمی‌آید. اولین شماره نشریه «دابق»، مجله انگلیسی‌زبان داعش، مشتمل بر مقاله‌ای در مورد نوشته‌های مقدیسی است. احمد ابازید، متخصص سوری در حوزه اسلامگرایان و جهادیون در سوریه، آثار المقدیسی را چنین توصیف می‌کند: «شالوده و اساس سرطان تکفیر و انگیزه‌ای که با آن خون مردم و مجاهدین به راحتی بر زمین ریخته می‌شود.» کتاب «ملت ابراهیم» نوشته مقدیسی برای داعش بسیار مهم و حیاتی است. این کتاب مفهوم «ولاء و البراء» (یعنی دوستی و دشمنی به‌خاطر خدا) را به‌گونه‌ای توسعه می‌دهد که طیف گسترده‌ای از مسلمانانی را که به زعم او به عادات یا باورهای غیراسلامی عمل می‌کنند مرتد می‌نامد. المقدیسی در کتاب دیگری با عنوان «رسوایی‌های ناگفته در مورد ارتداد دولت سعودی»، عربستان سعودی را دولتی کافر معرفی می‌کند. او حکم می‌دهد این دلیل که ترک «ولاء و البراء» منجر به کفر می‌شود، بسیاری از اقدامات عربستان سعودی – مانند بانکداری سودمحور، کمک‌های خارجی به غیرمسلمانان، عضویت در سازمان ملل و اتحاد با غرب- موجب مرتد شناخته شدن این کشور شده است.

 

پدیده شوم قرن جدید

در بخش قبل اشاره شد که داعش در راستای تولید ادبیات جهادی بر ایدئولوگ‏هایی اتکا دارد. منابع فکری داعش عبارت است از برخی روحانیون سعودی مانند خالد الراشد، ناصر الفهد، سلیمان بن ناصر العلوان، عمر بن احمد الحزیمی، علی بن خضر الخُدَیر و حمود بن عُقلاء الشعيبی. برخی دیگر از منابع فکری داعش عبارت است از ایدئولوگ‏های القاعده مانند ابو محمد المقدیسی و عبدالقدیر بن عبدالباز. الفهد بارها بیعت خود را با «دولت اسلامی» اعلام کرد و کتاب الشعیبی در مورد عدم جوازِ کمک از کفار نیز برای داعش بسیار مهم و البته تاثیرگذار بوده است. الخُدَیر و الراشد از کسانی هستند که داعش ارجاعات بسیاری در قلمرو خود به آنها و نوشته‏هایشان می‏دهد. آنها رویکرد خصمانه‌ای نسبت به تشریع، شیعیان و صوفیه دارند. در این بخش به برخی دیگر از ایدئولوگ‌ها و منابع فکری داعش اشاره می‌شود.

البته، آموزه‌های المقدیسی قابل استفاده برای تمام جوامع مسلمانی است که به اقداماتی پایبندند که «دولت به اصطلاح اسلامی» آن را غیر اسلامی می‌پندارد مانند عضویت در حزب بعث یا اتحاد با غرب و دولت‌های منطقه‌ای. البته او نیز منتقد داعش است. برای مثال، المقدیسی عملیات شورشیان سوری با کمک ائتلاف آمریکا علیه «دولت اسلامی» را به مثابه عملی ارتدادآمیز تقبیح کرد. ایدئولوگ دیگری که نام او مورد استناد داعش است «عبدالقدیر بن عبدالعزیز» نام دارد که به «سید امام الشریف» نیز معروف است و فرد دیگر «دکتر فضل» یک جهادگرای مصری است که دیدگاه‌های افراطی خود را پس از آزادی از زندان در قیام‌های سال 2011 مورد بازنگری قرار داد. تاثیرگذارترین کتاب او «راهنمای جامع برای جست‌وجوی دانش شریف» نام دارد. ابوعلی الانباری، از روحانیون برجسته داعش، در سخنرانی‌های خود بارها به این کتاب اشاره می‌کرد اگرچه او مدعی بود که نویسنده از دیدگاه‌های خود عقب نشینی کرده است. الانباری در یکی از سخنرانی‌های خود به عبدالعزیز هم اشاره کرد و توضیح داد که مسلمانی که به پارلمان می‌پیوندد مرتد است حتی اگر بخواهد از این وسیله برای پیشبرد اهداف دین بهره جوید. توضیح عبدالعزیز، چنان‌که از سوی الانباری مورد اشاره قرار گرفت، به مفتی سابقِ سعودی یعنی عبدالعزیز بن باز اشاره دارد که استدلال می‌کرد عضویت در پارلمان منوط است به نیت آن عضو.

چنین ایده‌هایی درباره نهادهای مدرن و هنجارهای دموکراتیک از سوی داعش مورد استفاده قرار می‌گیرد تا جنگ علیه اعضای نیروهای نظامی و امنیتی در کشورهای مسلمان را توجیه کند. آنها همچنین برای مرتد شناخته شدن اسلام‌گرایان و روحانیون برجسته‌ای کاربرد می‌یابد که بخشی از نهادهای رسمی مذهبی هستند. الانباری که قدیمی‌ترین و عالی‌ترین مقام در ساختار داعش تا زمان مرگش در مارس 2016 بود، 40 سخنرانی با هدف تبیین ایدئولوژی مذهبی این گروه انجام داد. این سخنرانی‌ها بر نامشروع بودن نهادها در کشورهای اسلامی مانند مساجد و دادگاه‌ها متمرکز بود. او خشم و نفرت ویژه‌ای از شیعیان، صوفی‌ها، اخوان المسلمین و جریان اصلی سلفی‌گری داشت. (او گاهی با لحنی تحقیرآمیز سلفی‌ها را «مرجئه» می‌نامید). او در یکی از سخنرانی‌هایش این سلفی‌ها را «پوچ ترین» گروه‌ها در میان مخالفان داعش نامید و این بازتاب نبرد سخت ایدئولوژیک میان این دو گروه از زمان ظهور داعش در عراق و سوریه است.

 

نسل صحوه

بسیاری از روحانیونی که «دولت اسلامی» برای توجیه ایدئولوژی ضد شیعی خود به آنها اشاره می‌کند از «نسل صحوه» یا سایر گروه‌های مرتبط با جنبش صحوه هستند. برخی از اعضای این نسل عبارت است از «ابراهیم الفارِس»، «محسن العواجی»، «محمد البَراک»، «حمود العُماری»، «محمد النُجَیمی»، «سعد الدورهیم» و همتایانشان از مصر و جاهای دیگر هستند مانند «عمر عبدالرحمان» که گاهی از او با عنوان «شیخ نابینا» یاد می‌شود. این روحانیون نسبت به تشیع بسیار صریح سخن می‌گویند. برای مثال، «الفارِس» در نوشته‌های گسترده خود شیعه را «نماد خیانت» معرفی کرد و به نقل از ابن تیمیه مدعی شد: «منشأ تمام فتنه‌ها و فجایع شیعیان هستند و بسیاری از شمشیرهایی که علیه اسلام از نیام بیرون کشیده شد از سوی آنها بود». با این حال، برخی از این روحانیون به‌ویژه حمود العماری تاکید می‌کنند درحالی‌که شیعه را گروهی منحرف می‌پندارند اما خشونت علیه غیرنظامیان شیعی – بر خلاف دکترین داعش- غیرقابل پذیرش است. در ساختار سازمانی داعش، «ترکی البنعلی» از بحرین نفر دوم پس از الانباری بر حسب میزان نفوذ است.

بر اساس یک بیوگرافیِ آنلاین، بن‌علی مرید و شاگرد «سلمان العوده» است که یک چهره برجسته در «صحوه»ی سعودی است. بن‌علی مدعی است که او و العوده پیش از اینکه العوده «به سمت بدتر شدن برود» [یعنی پیش از آنکه میانه روتر شود] دوستان نزدیکی بودند. بن‌علی با «حجاج العجمی»، یک روحانی کویتی و فعال سلفی که به خاطر فعالیت‌هایش در جمع آوری پول برای گروه‌های رادیکال شورشی در سوریه شهره است، پیوند داشت. بن‌علی همچنین تحت تاثیر «عبدالعزیر الطریفی» نیز بود که یک روحانی برجسته سعودی از نسل صحوه است که در آوریل 2016 از سوی مقام‌های سعودی به‌دلیل انتقاد از اصلاحات مذهبیِ غربگرای ریاض دستگیر شد. او هنوز از الطریفی به نیکی سخن می‌گوید و نوشته‌های او را توصیه می‌کند. بن‌علی پیش از سفر به سوریه در سال 2013 برای پیوستن به داعش به‌عنوان یک مفتی جهادی از طریق ارتباط با 14 روحانی برجسته سعودی در منطقه اعتباری به دست آورد. در سال 2009، المقدیسی به بن‌علی اجازه داد تا تدریس کرده و فتوا صادر کند. او نیز با نام مستعار «ابو حمام العطاری» چنین کرد. اعضای «دولت اسلامی» آموزه‌ها و فتاوای بن‌علی را برجسته کردند تا تلاش‌ها برای بی اهمیت انگاشتن وزن مذهبی او از سوی روحانیون دیگر مانند المقدیسی را خنثی سازند. اگرچه بن‌علی وزن تئوریک اندکی نسبت به برخی روحانیون دیگر دارد، اما فعالیت‌های جهادی اولیه‌ او به داعش کمک کرد تا ادعا کند که در فقه جهادی ید طولایی دارد. این باعث می‌شود او برای دفاع داعش از خود علیه اتهامات سایر جناح‌های جهادی دیگری که مدعی بودند ایدئولوژی این گروه به قدر کافی ریشه در فقه جهاد ندارد مفید باشد. یک روحانی برجسته داعشی خاطر نشان کرده بود که اقتدار پذیرفته‌ شده بن‌علی پیش از عضویت او در داعش هم شاهدی است بر اعتبار این گروه و هم شاهدی است بر فقدان اعتبار منتقدان القاعده‌ای‌اش، زیرا آنها قبلا اعتبار او را تایید کرده بودند.

 

  بخش هشتم

در بخش‌های قبلی به ریشه‌های ایدئولوژی داعش اشاره و گفته شد که یکی از منابع فکری این گروه وهابیتی است که در عربستان ریشه دارد. همچنین اشاره شد که منابع فکری داعش عبارت است از برخی روحانیون سعودی مانند خالد الراشد، ناصر الفهد، سلیمان بن‌ناصر العلوان، عمر بن‌احمد الحزیمی، علی بن‌خضر الخُدَیر و حمود بن‌عُقلاء الشعيبی و برخی ایدئولوگ‏های القاعده مانند ابو محمد المقدیسی و عبدالقدیر بن‌عبدالباز.

آنها رویکرد خصمانه‌ای نسبت به شیعیان و صوفیه دارند. همچنین به نسل صحوه و روحانیونی مانند «ابراهیم الفارِس»، «محسن العواجی»، «محمد البَراک»، «حمود العُماری»، «محمد النُجَیمی»، «سعد الدورهیم» و همتایانشان از مصر و جاهای دیگر مانند «عمر عبدالرحمان» که گاهی از او با عنوان «شیخ نابینا» یاد می‌شود، هم اشاره شد.

 

بن علی پیشگام مشروعیت‌سازی برای البغدادی بود. بن‌علی به‌عنوان یکی از اعضای سابق القاعده، از حمایت برخی عناصر القاعده‌ای هم برخوردار است. گفته شده او در سال‌های 2013 و 2014 چندبار به شهر سرت در لیبی سفر کرد تا از مسجد رباط به تبلیغ برای «دولت اسلامی» بپردازد. او همچنین رساله‌ای در مورد البغدادی و ادعای او نسبت به خلافت نوشت با عنوان «مُدوا الایادی لبیعه البغدادی».

دیدگاه فرقه‌گرایانه بن‌علی او را به عنصری ارزشمند برای «دولت اسلامی» تبدیل کرده است. در سال 2007 او از دبی اخراج شد؛ بن‌علی در دبی تحصیل می‌کرد و از ورود به کویت، مصر، قطر و زادگاهش بحرین به‌دلیل ایده‌های تکفیری و فرقه‌گرایانه منع شد. او از منتقدان سرسخت تشیع و ایدئولوژی آنان است. اصولا دیدگاه او و همقطارانش از تشیع متفاوت است. در جولای 2015، او تهدید به حملاتی علیه مساجد شیعیان در بحرین کرد، در همان زمانی که بمب‌گذاران انتحاریِ داعش مساجدی را در کویت و عربستان هدف قرار می‌دادند.

بن‌علی بر دو موضوعی تمرکز دارد که برای ایدئولوژی «دولت اسلامی» حیاتی است: «ناقضین اسلام» و «توحید». در لیبی او در مورد ناقضین اسلام سخن‌سرایی کرد و کتابی در مورد «توحید» برای استفاده در اردوگاه‌های آموزشی داعش نوشت. اگرچه داعش از عباراتی استفاده می‌کند که سلفیون یا وهابیون به آن ارجاع می‌دهند اما به خطابه‌ها و نوشته‌هایی از سوی افراد دیگری هم اشاره می‌کند که به نهاد مذهبیِ سنتی تعلق ندارند. برای مثال لیستی پیشنهاد شده از 196 فقره مکتوب، صوتی یا تصویری که از سوی حامیان داعش برای اعضای جدید منتشر می‌شود به‌طور گسترده‌ای به آثاری اشاره دارد که از سوی روحانیونی نوشته شده که قبلا نامشان به میان آمد.

 

بخش نهم

 

در بخش قبل به تعدادی از روحانیون داعشی اشاره شد که منابع فکری این گروه را تشکیل می‌دهند. همچنین به «ترکی مبارک بن‌علی» نیز اشاره شد. او یکی از روحانیون برجسته داعش است که عنصری ارزشمند برای داعش به حساب می‌آید. او از کسانی است که به‌دنبال مشروعیت‌تراشی برای البغدادی بوده و می‌کوشد بنیان‌های تئوریک لازم برای دوام و بقای داعش را تامین و تدوین کند.

 

در مورد دکترین «ولاء و البراء» [دوستی و دشمنی به‌خاطر خدا] به اعضای جدید توصیه می‌شود خطابه‌هایی را مشاهده کنند که روحانیون مرتبط با صحوه منتشر می‌کنند؛ روحانیونی که اغلب در مورد ایده‌های آن دسته از علمای مذهبی نقد و تفسیر ارائه می‌دهند که از سوی عمده مسلمانان پذیرفته شده است. نفوذ علمای عصر صحوه البته سلفی‌گری-‌به‌ویژه نسخه سعودی‌اش- را از کمک به مشروع جلوه دادن گروه‌هایی مانند داعش مبرا نمی‌سازد. سنت‌های سلفی مبنایی مذهبی برای گفتمان به اصطلاح «دولت اسلامی» به‌دست داده و به آن کمک می‌کند تا خود را به اسلام سنتی متصل کند. اما این گروه فراتر از این سنت‌ها رفته و «دولت اسلامی» و سلفی‌های سنتی با یکدیگر بر سر مبانی دینی دچار تقابل شده‌اند. بسیاری از اندیشه‌های افراطی ابن تیمیه و وهابیت از سوی متفکران مذهبی مدرنی که بر ایدئولوژی امروز جهاد اثرگذارند با اهداف سیاسی یا انقلابی مورد استفاده قرار گرفته است. برای مثال، مفهوم «ولاء و البراء» طی عصر صحوه به‌عنوان سلاح مورد استفاده قرار گرفت تا نه تنها مسلمانان بدعت‌گذار بلکه غرب را نیز هدف قرار دهد؛ بازتفسیری که به شدت بر جهادیون در دهه 90 تاثیر گذاشت. بسیاری از اقدامات «دولت اسلامی» از سوی سلفی‌های سنتی رد شد. برای مثال، بمب‌گذاری انتحاری از سوی بیشتر سلفی‌ها به این دلیل رد می‌شود که خودکشی یا انجام عملیات انتحاری در تمام اَشکال آن در اسلام ممنوع شده است. روحانیون مسلمان مانند یوسف القرضاوی، بمب‌گذاری انتحاری را نفی کرده‌اند اگرچه بعدها او اعلام کرد که فتوای او به‌طور اخص شامل اسرائیل می‌شد. طغیان علیه حاکمان، مرتد نامیدن شیعیان و بمب‌گذاری در مساجد اقداماتی هستند که از سوی سلفی‌های سنتی رد و نفی شده است.

 

توجیه توحش

علمای مورد حمایت داعش توجیهاتی برای توحش این گروه به‌ویژه علیه هم‌کیشان مسلمان به‌دست می‌دهند. با این حال، برخی از این علما به جای حمایت مستقیم از آن خشونتی که داعش روا می‌دارد، به نفرت توتالیتر و فرقه‌گرایانه دامن می‌زنند. الراشد که به‌خاطر اظهارات آتشین خود شهره است اغلب در خطبه‌های خود نالان ظاهر می‌شود. او در یکی از خطابه‌های خود از سر بریدن خالد بن سفیان الهذلی در قرن هفتم میلادی سخن گفت. براساس ادعای الراشد، پیامبر خواستار یک داوطلب برای قتل الهذلی به دلیل سازماندهی به حملات علیه مسلمین شد. عبدالله بن انس داوطلب شد و او را کشت و سپس سرش را جدا کرد. به گفته الراشد، وقتی انس با سر بریده الهذلی بازگشت، پیامبر او را ستود و به او پاداش داد. اگرچه این روایت محل مناقشه است اما بارها از سوی اعضای داعش به آن اشاره شده است.

«دولت اسلامی» به‌طور اخص به دو روحانی- ابو عبدالله المهاجر و ابوبکر ناجی- برای توجیه خشونت خود علیه مخالفان استناد می‌کند. نوشته‌های آنها با ارائه توجیهاتی برای گردن زدن و تاکتیک‌های خشونت‌بار مشابه، بخشی جدایی‌ناپذیر از داعش است. المهاجر یک مصری است که کتاب «پرسش‌هایی در مورد فقه جهاد» را به‌نگارش در آورد؛ کتابی که الزرقاوی، پایه‌گذار دولت اسلامی، آن را مطالعه و سپس در اردوگاهی جهادی در هرات تدریس کرد. ناجی- که نام واقعی‌اش «محمد حسن خالد الحکیم» است- عضو سابق «گروه جهاد اسلامی مصر» بود که کتاب «مدیریت توحش» را نوشت. این کتاب از سوی روحانیون مرتبط با داعش به‌طور گسترده‌ای در میان فرماندهان و اعضای استانی این گروه پخش شد. هدف اصلی این کتاب تمایز قائل شدن میان جهاد و سایر مسائل عقیدتی است. نویسنده می‌گفت که روشی که جهاد «روی کاغذ» آموزش داده می‌شود باعث می‌شود که هضم معنای واقعی آن از سوی جوانان دشوار شود. او بیان کرد که «آنها که به اجرای جهاد پرداخته‌اند می‌دانند که جهاد چیزی نیست جز قساوت، خشونت، تروریسم، بازدارندگی و ضرر. من صحبت از جهاد و مبارزه می‌کنم نه اسلام. بنابراین، این دو را با هم مخلوط نکنید. نبرد ادامه نمی‌یابد و گذار از یک مرحله به مرحله بعد رخ نمی‌دهد مگر اینکه اولین مرحله شامل تحمیل تلفات به دشمن و بازداشتن او شود.» تاثیر این دو ایدئولوگ بر «دولت اسلامی» جدید نیست: آنها به شدت بر زرقاوی تاثیر گذاشتند. المهاجر و ناجی هر دو گردن زدن را نه به‌عنوان اقدامی مجاز به لحاظ مذهبی بلکه اقدامی توصیه شده از سوی خدا و پیامبرش قلمداد. آنها مدعی‌اند که ریختن خون کافر «کاملا مجاز است» و کمک به کفار یک بی‌اعتقادی بزرگ است که باعث می‌شود فرد کمک‌دهنده در زمره کفار قرار گیرد.

 

داستان‌سرایی و جهاد

در مورد شست و شوی مغزی، «دولت اسلامی» مایل است که برای اعضای جدید آموزه‌هایی را روشن کند که مستقیما از کتاب‌های شریعت مستفاد نشده است. به گفته روحانیون مرتبط با داعش، به اعضای جدید متون منحصرا دینی نشان داده می‌شود. در مقابل، اعضا و فرماندهان مستقر و ریشه‌دارتر می‌توانند کتاب‌هایی مانند کتاب ناجی را مطالعه کنند. محدود کردن دایره مطالعات اعضای جدید به متون دینی و داستان‌های تاریخی با مواضع این گروه منطبق است، زیرا داعش تعمیم و توسعه خود را تعمیم و توسعه اسلام می‌پندارد و معتقد است: این تعمیم و توسعه اسلام راستین- و نه این سازمان- با مجموعه آموزه‌هایش است. داستان‌هایی از تاریخ صدر اسلام (اغلب از دوران پس از درگذشت پیامبر که به جنگ‌های ارتداد معروف است) نیز برای توجیه گردن زدن، به صلیب کشیدن، کشتارهای دسته جمعی و اقدامات خشونت‌بار برای اعضای جدید نقل می‌شود. «ابو اسد السمعان»، روحانی داعشی، داستان صفیه بن عبدالمطلب - زنی از دوران پیامبر- را برای توجیه گردن‌زنی به‌عنوان تاکتیکی وحشت‌آفرین نقل کرد. به گفته السمعان، زنان مسلمان در شهر مدینه و طی جنگ خندق از مردان خود جدا شدند و در مکانی امن استقرار یافتند. اما یک مرد که گفته می‌شود یهودی بود توانست از دیوار این مکان امن بالا برود و به زنان نزدیک شود. صفیه از پیرمردی خواست تا مهاجم را بکشد اما پیرمرد جواب داد که توان کشتن و نبرد با او را ندارد. صفیه که در نبردهای قبلی جنگیده بود این مرد مهاجم را کشت، گردن زد و سر بریده او را در میان مبارزان دشمن انداخت تا آنها را به وحشت اندازد. اعضای «دولت اسلامی» همچنین به آیاتی از قرآن اشاره می‌کنند که خواستار «شکستن گردن» و تاکتیک‌های مشابه شده هرچند روحانیون برجسته مسلمان معتقدند که این آیات باید در متن میدان نبرد درک شوند.

 

بخش دهم

 

در بخش قبل اشاره شد که سنت‌های سلفی مبنایی مذهبی برای گفتمان به اصطلاح«دولت اسلامی» به‌دست داده و به آن کمک می‌کند تا خود را به اسلام سنتی متصل کند. اما این گروه فراتر از این سنت‌ها رفته و «دولت اسلامی» و سلفی‌های سنتی با یکدیگر بر سر مبانی دینی دچار تقابل شده‌اند. اکنون برخی سلفی‌ها با داعش دچار تقابل شده‌اند.

 

برای مثال، بمب‌گذاری انتحاری از سوی بیشتر سلفی‌ها به این دلیل رد می‌شود که خودکشی یا انجام عملیات انتحاری در تمام اشکال آن در اسلام ممنوع شده است، اما داعش برای آن توجیهات شرعی می‌تراشد. داعش همچنین برای توجیه توحش خود به دو روحانی به نام‌های ابو عبدالله المهاجر و ابوبکر ناجی استناد می‌کند.

«دولت اسلامی» به شدت متکی بر داستان‌ها و رویدادهایی از تاریخ اسلام است زیرا این داستان‌ها و رویدادها می‌تواند قدرتمندتر از نقل اصول اسلامی باشد به ویژه اگر این داستان‌ها مستند به کتاب و سنت باشند. این گروه از هر داستانی که می‌یابد بهترین استفاده را می‌برد و از حوادثی که علمای اسلامی آنها را حاشیه‌ای می‌نامند و اجازه نمی‌دهند که به قاعده یا قانون تبدیل شود نهایت بهره را می‌برد. در واقع، داعش علاقه‌مند است که بیشتر به داستان‌های حاشیه‌ای بپردازد و آنها را با آب و تاب نقل کند و موید حدیثی و قرآنی هم برای آن بیابد.

این‌گونه نیست که این گروه همیشه به‌خاطر استدلال به نفع ایده‌های دینی از این داستان‌ها استفاده کند: این داستان‌ها به این دلیل نقل می‌شوند تا به اعضای «دولت اسلامی» کمک کنند که در راستای ارتکاب به اقدامات خشن توجیهاتی داشته باشند. این گروه به داستان خالد بن ولید، فرمانده سپاه اسلام، اشاره می‌کند که هزاران نفر از اسرا را- برخلاف آموزه‌های اسلامی- در جنگ «اولیس» کشت. «دولت اسلامی» به عمد مجازات غیرمعمولی را برای شوکه کردن ناظران و برجسته کردن حوادث مشابه در تاریخ اسلام به‌کار می‌گیرد چنانکه جهیمن العتیبی، روحانی افراطی سعودی، در قضیه مکه در دهه 70 چنین کرد. برای مثال، براساس بیانیه داعش، در دسامبر 2014، مبارزان «دولت اسلامی» از بالای یک ساختمان در دیرالزور مردی را به دلیل همجنس‌گرایی به پایین پرتاب کردند.

مکالمات اعضای جدید «دولت اسلامی» نشان می‌دهد که روحانیون این گروه اغلب تا عمق تاریخ اسلام به پیش می‌روند تا داستان‌های مبهم و مجعول یا احادیثی بیابند که بتواند بر اعضای جدید تاثیر گذاشته و نشان دهد که اسلام واقعی از جوامع غایب است. مثنی عبدالستار، یکی از اعضای داعش می‌گفت: «وقتی به سخنان دولت گوش می‌دهید شوکه می‌شوید که بسیاری از جوامع اسلامی ما از مذهب راستین منحرف شده‌اند. آنها مذهبی را دنبال می‌کنند که دو یا چند دهه پیش ابداع و جعل شده است.»

روحانیون برجسته نیز داستان‌های خشونت‌باری نقل می‌کنند که «دولت اسلامی» به آن اتکا دارد. آنها از گفتن این داستان‌ها در انظار عمومی حذر می‌کنند، اما فضایی برای داعش فراهم می‌آورند تا این داستان‌ها را به‌گونه‌ای شکل دهد که با برداشت‌ها روایت‌هایش جور در آید. افزون بر این، این روحانیون نمی‌توانند وارد این مباحث شوند مگر اینکه به بحث‌های فرقه‌ای دامن زنند و البته چاره‌ای جز این کار ندارند. برای مثال، انتقاد از خالدبن‌ولید که نزد اهل سنت مقدس است آن روحانی را در وضعیتی بد گرفتار کرده و او را در جایگاه اپوزیسیون قرار می‌دهد.

 

نتیجه‌گیری

فارغ از اینکه داعش به لحاظ نظامی طی ماه‌ها یا سال‌های آینده دچار چه سرنوشتی شود، اما ایدئولوژی این گروه به مثابه چالشی بلندمدت باقی خواهد ماند. این نشانه‌ای است از مساله‌ای بزرگ‌تر که به شدت نادیده گرفته شده است: تکانه‌ای سخت به جنبش سلفی‌گری که به جنبش‌های جدید اجازه می‌دهد که از سلفی‌گری و اسلام‌گرایی جدا شوند.

تاکید داعش بر ایدئولوژی اسلامی در گفتمان‌های عمومی‌اش ماهیت انقلابی این گروه را پنهان و توهمی ایجاد می‌کند که براساس آن ایدئولوژی این گروه در سلفی‌گری قابل ردیابی می‌شود در حالی که ایدئولوژی این گروه تلاقی بنیادگرایی و جریان‌های انقلابی است. نقش مهم ایده‌های اسلام‌گرایانه به بهترین شکل در عبارتی بیان شده که در میان حامیان داعش معروف است. این عبارت به یک روزنامه نگار یمنی به نام «عبدالله حیدر شایع» نسبت داده شده که می‌گوید: «دولت اسلامی متاثر از سید قطب است، آموزه هایش از سوی عبدالله عزام آموزش داده می‌شد، اسامه‌بن‌لادن آن آموزه‌ها را جهانی کرد، ابومصعب الزرقاوی آن را عملیاتی کرد و البغدادی‌ها یعنی ابوعمر و ابوبکر آن را به اجرا در آوردند.»

«برند» جهاد فرقه‌گرایانه اکنون در فضای منطقه طنین‌انداز است. پیام روحانیون برجسته به دلیل تعاملشان با رژیم‌های اقتدارگرا پژواکی ندارد. نهادهای معتدل در دوران بهار عربی تضعیف شدند وقتی همدست رژیم‌های سرکوبگر شدند و نتوانستند به خواسته‌های جوانان انقلابی وقعی نهند. داعش به سرعت این خلأ را پر کرد و چنان آموزه‌های خود را مستقر کرد که توانست القاعده را پشت‌سر بگذارد. القاعده و سایر گروه‌های جهادی اکنون مقهور قدرت داعش شده‌اند. پر بیراه نیست اگر بگوییم آنها اکنون زیر لوای داعش قرار گرفته‌اند.

ادامه دارد...

 

 

 

15 اصل مهم برای تربیت جنسی کودکان زیر 7 سال !

یکی از مهم ترین وظایف هر پدر و مادری، تربیت فرزندانشان است. اگر کودکی در خانواده به درستی تربیت نشود می تواند علاوه بر اینکه اعضای خانواده را دچار مشکل کند، در جامعه نیز مشکل زا باشد. تربیت باید در حوزه های مختلف صورت گیرد، تربیت اخلاقی، اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و جنسی از انواع مختلف تربیت هستند. 

رومینا سادات تجاره، کارشناس ارشد مشاوره

15 اصل مهم برای تربیت جنسی کودکان زیر 7 سال
 
 

اصل اول: تربیت جنسی، لازمه تربیت کامل 

برخی از افراد فکر می کنند که در امر مسائل جنسی نباید اقدام خاصی را برای کودکان داشته باشند و برخی دیگر فکر میکنند هر چه کودکشان زودتر و در منزل با این مسایل آشنا بشود می تواند آسیب کمتری را در فرزندشان ایجاد کند. در صورتی که اگر والدین در مورد تربیت جنسی کودکانشان حساسیت به خرج ندهند و آن را در چهارچوب خودش انجام ندهند، میتواند ناخواسته فرزندشان را دچار مشکل کنند. یکی از این مشکلات ممکن است بیداری زودهنگام مسایل جنسی در آنها باشد. 

اصل دوم: مراقبت والدین در رابطه با خود ( مناسبات جنسی)  

یکی از اصول مهم تربیت جنسی کودکان زیر سن 7 سالگی، نحوه برخورد والدین با یکدیگر هست. والدین باید در نوع برخوردی که با یکدیگر در حضور فرزندانشان دارند، حد و مرزهایی را رعایت کنند. 

کودکان باید متوجه دوست داشتن والدینشان و محبتی که بین پدر و مادرشان است، بشوند تا هم احساس امنیت کنند و هم اینکه محبت کردن به همسر را آموزش ببینند ولی باید این نوع محبت بین والدین بسیار با برنامه و دقیق باشد تا حس کنجکاوی جنسی فرزندان را برانگیخته نکند. رسول خدا (ص) هم فرموده اند: اگر طفل شیرخوار شاهد روابط جنسی باشد و بعدها این طفل اگر از انحراف سر در آورد، پدر و مادر باید خود را در این انحراف مقصر بدانند. 

پدر و مادرها باید فرزندانشان را نوازش کنند تا از این طریق به آنها بفهمانند که دوستشان دارند ولی باید به این نکته نیز توجه داشت که نوازش هیچگاه در نواحی دستگاه تناسلی فرزندان و مناطقی که به عنوان نواحی جنسی به حساب می آید نباشد

اصل سوم: خواب و استراحت 

بهتر است از حدود 6 ماهگی محل خواب کودک از والدینش جدا بشود. ولی باید اتاق خواب به گونه ای باشد که والدین بتوانند به راحتی صدای گریه کودک را بشنوند تا به نیازهایش رسیدگی کنند. همچنین والدین باید به کوکان یاد بدهند که هیچ گاه بدون در زدن و اجازه نگرفتن وارد اتاق والدینشان نشوند. 

اصل چهارم: شوخی و مزاح 

 والدین باید مراقب نوع شوخی هایی که با یکدیگر در حضور فرزندشان می کنند باشند. در این شوخی ها در حضور فرزندان باید نکات اخلاقی رعایت شود. 

اصل پنجم: آرایش زوج ها برای همدیگر 

در اسلام آراستن زوج ها برای همدیگر مستحب است ولی باز والدین باید رعایت مفاهیم اخلاقی در این زمینه را در حضور فرزندشان داشته باشند. مادران در زمانی که فرزندشان در کنارشان هستند بهتر است آرایش های غلیظ و نامتعادل را نداشته باشند. 

اصل ششم: رعایت پوشش 

والدین در زمان حضور فرزندانشان باید در پوشش خود دقت کافی را داشته باشند. در این اصل نیز باید تعادل رعایت بشود. پوشش پدر و مادر نباید به گونه ای باشد که اندام های جنسی آن ها را نشان بدهد. پوشیدن لباس های تنگ و کوتاه نیز به والدین توصیه نمیشود به ویژه در حضور فرزندان با جنس مخالف. 

اصل هفتم: تماشای فیلم 

والدین باید به نوع فیلم هایی که قرار است نگاه کنند نیز توجه کافی را داشته باشند نیز رسانه ها تاثیر مهمی در پرورش کودکان می گذارند. 

اصل هشتم: مراقبت والدین در رابطه با فرزندان 

والدین علاوه بر اینکه باید به نوع ارتباط خودشان با یکدیگر در حضور فرزندشان باشند، باید به مسایلی در رابطه با خود فرزندان نیز توجه داشته باشند و با رعایت اصولی خاص با آنها رفتار کنند. 

اصل نهم: شستشو و تطهیر، پوشش و لباس  

والدین در شستشوی فرزندان باید دقت کافی را داشته باشند. توجه داشته باشید که شستشوی کودک تان به گونه ای نباشد که نواحی جنسی اش به ویژه آلت تناسلی اش تحریک شود. در رابطه با حمام کردن کودکان هم باید به این نکته اشاره کرد که از سن 3 سالگی هر کودکی باید با والد جنس موافق خودش به حمام برود و اگر بنا به هر دلیلی این کار امکان پذیر نبود در صورتی می تواند با والد جنس مخالفش به حمام برود که لباس کامل بر تن والد باشد. به طور مثال از 3 سالگی دختر باید با مادرش به حمام برود و در صورتی می تواند با پدرش به حمام برود که لباس کامل بر تن پدر وجود داشته باشد. پدر و مادر عزیز به این مساله هم دقت داشته باشید که در حضور فرزندان جنس مخالفتان به تعویض لباس هایتان نپردازید. 

در اسلام آراستن زوج ها برای همدیگر مستحب است ولی لازم است، مادران در زمانی که فرزندشان در کنارشان هستند بهتر است آرایش های غلیظ و نامتعادل را نداشته باشند

اصل دهم: ختنه 

بهتر است که ختنه نوزادان پسر در اولین فرصت و در روزهای اولیه تولدش انجام شود. البته برای اینکار حتما باید نظر پزشک متخصص نوزادان در نظر گرفته شود. بهترین زمان می تواند بین هفته اول تا چهارم تولد باشد تا آلت تناسلی نوزاد بیش از اندازه تحریک نشود. 

اصل یازدهم: نوازش

پدر و مادرها باید فرزندانشان را نوازش کنند تا از این طریق به آنها بفهمانند که دوستشان دارند ولی باید به این نکته نیز توجه داشت که نوازش هیچگاه در نواحی دستگاه تناسلی فرزندان و مناطقی که به عنوان نواحی جنسی به حساب می آید نباشد. 

اصل دوازدهم: دستکاری ها و لمس ها 

باید از همان سنین پایین از حدود 4 سالگی به کودکان نواحی خصوصی بدنشان آموزش داده شود و به آنها گفته شود که چه کسانی می توانند به آن نواحی دست بزنند و چه کسانی نمی توانند. همچنین باید از آنها خواست تا اگر کسی دیگر به این مناطق دست زند، فورا به پدر و مادرشان اطلاع بدهند و از بیان این مساله نزد والدینشان نترسند. والدین حتما باید اطلاعات خود را در زمینه برخورد با کودکانی که با آلت تناسلی خود بازی میکنند را نیز، بالا ببرند.

تشخیص قبله در کشورهای غیر اسلامی!

برای پیدا کردن قبله راه هایی وجود دارد از جمله: شهادت دو شاهد عادل که از روى نشانه‏هاى حسى شهادت مى‏دهند. قول کسى که از روى قاعده علمى (ستاره شناسی و..) قبله را مى‏شناسد و مورد اطمینان است. از روی محراب مسجد مسلمانان یا قبرهاى آنان. استفاده از قبله نمایی که جهت قبله را نشان می دهد.

فرآوری: تیموری/ کارشناس حوزه ـ بخش احکام اسلامی تبیان

 
 
قبله
 
 

استفاده از نرم افزارهای اینترنتی نظیر گوگل ارت(Google earth) که بهترین و دقیق ترین روش برای تعیین دقیق جهت قبله است.این برنامه در آدرس  earth.google.comموجود است.

تشخیص قبله در کشورهای غیر اسلامی:

پرسش : چنانچه در منطقه ای از کشورهای غیر اسلامی نتوان قبله را مشخص نمود،وظیفه چیست؟

پاسخ : به همان طرفى که در میان مسلمانان آن جا مشهور به قبله است بایستید اشکالى ندارد.

عدم امکان تشخیص جهت قبله :

پرسش : اگر انسان در مکانی بود که هیچ یک از راه هایی که برای تشخیص قبله در رساله آمده است امکان نداشت و نتوانست قبله را تشخیص بدهد و بین چند طرف احتمال قبله بودن را می داد، نماز را باید چگونه بخواند؟

پاسخ : هرگاه راهى براى پیدا کردن قبله وجود نداشته باشد و قبله در میان چهار سمت مختلف مردّد شود یک نماز به یک طرف کافى است، ولى احتیاط مستحب آن است که چهار نماز به چهار طرف بخواند و هرگاه در سه طرف یا دو طرف احتمال وجود قبله را مى ‏دهد فقط به سمت آنها نماز بخواند.

پاسخ : هرگاه راهى براى پیدا کردن قبله وجود نداشته باشد و قبله در میان چهار سمت مختلف مردّد شود یک نماز به یک طرف کافى است، ولى احتیاط مستحب آن است که چهار نماز به چهار طرف بخواند و هرگاه در سه طرف یا دو طرف احتمال وجود قبله را مى ‏دهد فقط به سمت آنها نماز بخواند.

راه های تشخیص قبله :

به عنوان یک مسلمان، برای نماز خواندن باید جهت قبله را بدانیم، از آنجا که جهت قبله خانه کعبه در مکه میباشد، تعیین جهت قبله با قطب نما چندان سخت نیست .اما همیشه که ما قطب نما همراه خود نداریم پس با این مطلب همراه باشید.

۱- مکه در کجا قرار دارد؟

اول از همه باید بدانید که مکه نسبت به محلی که هستید در کجا قرار دارد، همیشه مکه در جنوب غربی و یا غرب وجود ندارد، به عنوان مثال در ایالات متحده در شرق است و یا در ترکیه جهت قبله به سمت جنوب میباشد.

۲- از خورشید استفاده کنید

انسان از بدو تولد از خورشید برای تعیین جهت های جغرافیایی استفاده میکرده است، تنها کاری که باید بکنید این است که محل طلوع خورشید را شرق و محل غروب خورشید را غرب در نظر بگیرید، آنوقت با توجه به محل کعبه و دانستن جهت های جغرافیایی فکر نکنیم تعیین قبله کار سختی باشد.سوّم : می تواند به یک فرد مورد اطمینان که از روى نشانه‏ هاى حسّى شهادت مى ‏دهد و یا به قول کسى که از روى قاعده علمى قبله را مى‏ شناسد و محلّ اطمینان است عمل کند. اگر این سه راه ممکن نشد باید به گمانى که از محراب مسجد مسلمانان یا قبرهاى آنان یا از راه  هاى دیگر پیدا مى ‏شود عمل نماید.

۳- ساعت آفتابی

قبل از ظهر شرعی عمودی با طول تقریبا ۱ متر را روی سطح زمین به صورت عمودی بگذارید. حالا نوک سایه را علامت بزنید و دایره ای به شعاع طول سایه بزنید حالا با گذشت زمان سایه چوب یا شی که قرار داده اید کاهش پیدا میکند و سپس دوباره هر چه زمان میگذرد بلند تر میشود.

هنگامی که سایه دوباره به اندازه اولیه رسید و با محیط دایره برخورد کرد محل برخورد را علامت بزنید. حال خطی بین دو نقطه مشخص کرده بکشید، نقطه اول نشان دهنده غرب و دومی شرق میباشد. همچنین با کشیدن خط عمودی بر خط شرق-غرب میتوانید شمال-جنوب را نیز مشخص کنید.


منابع:

هدانا

پورتال علمی ، خبری و فرهنگی گهر