ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

شنبه, 19 فروردين 1396 11:24

سیاه جامگان آخرالزمانی !

 
سیاه جامگان آخرالزمانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محمدحسین باقی

داعش از آن دست پدیده‌هایی است که هر چه در مورد آن گفته یا نوشته شود باز هم کم است. این گروه هر روز اتفاق تازه‌ای را رقم می‌زند. داعش همچنین از آن دست پدیده‌هایی است که نمی‌توان بر خلاف سیر تاریخ قائل به نابودی آن شد چرا که اندیشه را نمی‌توان با گلوله پاسخ داد. داعش یک اندیشه است که دلایل شکل‌گیری آن فراوان است. در مجموعه پیش رو، داعش از سه جنبه مورد بررسی قرار گرفته: ابتدا به لطمات اقتصادی داعش بر امریکا و عراق و سوریه اشاره شده و به دلیل آمار و ارقام فراوان، نمودارهایی آورده شد تا خوانندگان درک بهتری از میزان خسارت این گروه به کشورهای مذکور داشته باشند. سپس برخی مفاهیم در اندیشه این گروه به اختصار بررسی شده و در نهایت به سناریوهای پساداعش در خاورمیانه پرداخته ایم. این مجموعه به صورت چکیده تقدیم می‌شود و شکل مفصل آن را می‌توانید در کتابی بخوانید که به همین قلم ترجمه و تالیف شده و امیدوارم به‌زودی روانه بازار نشر شود.

 

با اعلام ظهور داعش در سال 2014 در موصل، عراق و سوریه به گردابی فرو رفتند که بیرون آمدن از آن شاید سال‌ها یا دهه‌ها به طول انجامد. رها شدن داعش در سطح منطقه باعث شد تا نیروهای «گریز از مرکز» و نیروهای «فروملی» دیگری هم در خاورمیانه رها شوند. در واقع، ترکش‌های ظهور داعش تنها مختص عراق و سوریه نبود، بلکه طیف گسترده‌ای از کشورها و مناطق را متاثر ساخت: از خاورمیانه گرفته تا شمال آفریقا تا مدیترانه و تا اروپا. داعش پدیده‌ای است که علت و شرایط ظهور آن را باید از ابعاد مختلف به تحلیل نشست. یک دیدگاه معتقد است داعش محصول توقف اندیشه در جهان عرب است. دیدگاه دوم می‌گوید داعش محصول حکومت‌های مطلقه و سرکوب‌های داخلی است. دیدگاه سوم، داعش را محصول جهانی‌سازی و شکست فکری جهان عرب در سازگاری با این پدیده می‌داند.

دیدگاه دیگر، این گروه را به عقب برده و به محمد عبده، سیدجمال‌الدین اسدآبادی و در نهایت شروع پروژه مدرنیته در خاورمیانه می‌رساند. برخی حتی پا فراتر گذاشته و داعش را محصول اندیشه‌های ابن حنبل، ابن تیمیه و در نهایت محمد بن عبدالوهاب معرفی می‌کنند. برخی هم آن را به سایکس- پیکو، تشکیل امپراتوری عثمانی، فروپاشی امت عربی و سرخوردگی‌های اعراب از مرزکشی‌های مصنوعی نسبت می‌دهند. در یک نگاه و براساس یک تحلیل چند بعدی می‌توان همه را در یک منظومه قرار داد و مدعی شد که همه این نظرات تا حدودی درست است. با این حال، فارغ از تاثیرات سیاسی داعش (که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد)، این گروه لطمات اقتصادی نه‌تنها برای عراق و سوریه که برای کشورهای حمله‌کننده به این گروه داشته است.

 

1- لطمات اقتصادی داعش برای اقتصاد آمریکا

از دو سال پیش که ایالات‌متحده برای نبرد با داعش وارد عراق شد، نه‌تنها داعش شکست نخورده بلکه به لاک دفاعی رفته است. پایگاه اینترنتی globalresearch در تحلیلی می‌نویسد نیروهای ائتلاف آمریکا در خاورمیانه از اوت 2014 که حمله علیه داعش شروع شد بیش از 50 هزار بمب بر زمین ریخته‌اند. اگرچه میزان، شدت و تعداد حملات با گذشت زمان افزایش یافته اما نتیجه چندانی حاصل نشده است. این پایگاه اینترنتی می‌افزاید فقط در ژوئن 2016 (که حملات به اوج خود رسید) نیروهای ائتلاف 3167 بمب در عراق و سوریه بر زمین ریختند. «شان دیکسون کاوانا»، تحلیلگر و نویسنده پایگاه اینترنتی Vocativ می‌نویسد: «داده‌های نظامی نشان می‌دهد که طی 6 سال گذشته حدود 16 هزار بمب در افغانستان بر زمین ریخته شده است.» اگرچه داعش تاکنون بخش زیادی از سرزمین‌های خود را از دست داده است و همچنان رهبران این گروه شکار بمب‌های نیروهای ائتلاف می‌شوند اما هنوز هیچ افق روشنی در مورد سرنوشت این گروه دیده نمی‌شود.

این حملات موجب تلفات غیرنظامیان نیز شده است. بسیاری از پایگاه‌های اینترنتی از جمله Antiwar.com و globalresearch به تفکیک روز، ماه و سال و بسیاری مولفه‌های دیگر تعداد کشته شده‌های غیرنظامی را نیز تهیه کرده‌اند. برخی آمارها نشان می‌دهد که به‌طور متوسط روزانه حدود 100 نفر به‌واسطه همین بمب‌ها کشته می‌شوند. علاوه بر هزینه‌های انسانی، مبارزه با داعش هزینه‌های مالی گزافی داشته است. «دانیل مک آدامز»، مدیر اجرایی موسسه ران پاول برای صلح و پیشرفت، می‌نویسد: «هزینه هر فقره بمبی که روی زمین می‌افتد 50 هزار دلار است. این بمب‌ها تاکنون 5/ 2 میلیارد دلار (تا حدود ژوئن 2016) هزینه برای مالیات‌دهندگان آمریکایی در بر داشته است.» این آمار در حالی است که موسسه «The Hill» هم گزارش داده که «هزینه‌های جنگ آمریکا با داعش از مرز 6 میلیارد دلار گذشته است.»

پایگاه globalresearch به نقل از یک سخنگوی دفاعی آمریکا می‌نویسد که تا 31 ژانویه 2016 هزینه‌های نظامی که از 8 اوت 2014 به مالیات‌دهندگان آمریکایی تحمیل شده 2/ 6 میلیارد دلار بوده است. این گزارش می‌افزاید: «طی 542 روزی که از عملیات علیه داعش می‌گذرد به‌طور متوسط روزانه 5/ 11 میلیون دلار هزینه شده است. تا اواخر دسامبر 2016 هزینه متوسط روزانه عملیات علیه داعش از 4/ 11 میلیون دلار فراتر رفت.» با این حال، مک آدامز معتقد است که سود مجتمع‌های نظامی- صنعتی چه در روزهای بمباران و چه پس از بمباران‌ها زیاد است. او می‌نویسد: «تصور کنید 50 هزار بمب چه تاثیرات مخربی بر زیرساخت‌ها، محیط‌زیست و... می‌گذارد. مالیات‌دهندگان یک‌بار برای ویرانی مالیات می‌دهند و بار دیگر برای ساختن این ویرانی‌ها باید پول بپردازند.» مجله آتلانتیک در اکتبر 2015 در مقاله‌ای به‌قلم «کتی گیلسینان» می‌نویسد مقام‌های پنتاگون تخمین زده‌اند که [تا اکتبر 2015] بیش از 20 هزار داعشی را کشته‌اند.

با این حال، او معتقد است که مقام‌های آمریکایی آمار و ارقام متفاوتی در این زمینه ارائه می‌دهند. او می‌نویسد کمیته نیروهای مسلح سنا اعلام کرده که 8500 داعشی کشته شده‌اند. اما منابع مختلف در همان زمان از 9 هزار، 10 هزار و 13 هزار کشته هم سخن به میان آورده‌اند. حتی برخی گزارش‌ها تعداد کشته شدگان داعش را 15 تا 20 هزار نفر اعلام کرده‌اند. این در حالی است که برخی آمارهای موثق می‌گویند تعداد کل نیروهای داعش حداکثر 32 هزار نفر است. مجله تایم در جولای 2016 اعلام کرد که بمب‌های نیروهای ائتلاف باعث شد داعش در سال 2015 حدود 14 درصد از سرزمین‌های خود را از دست بدهد و طی 6 ماه گذشته (تا قبل از جولای 2016) هم 12 درصد از سرزمین‌های خود را از دست داده است. یک نهاد مشاوره‌ای و امنیتی به نام « IHS Janes» هم سال 2016 اعلام کرد که داعش 23 درصد از سرزمین‌های خود در عراق و سوریه را از دست داده است و این یک فشار روانی برای داعش است و باعث می‌شود مشروعیت و ایدئولوژی این گروه زیر سوال برود.

این حملات بدون هزینه نیست. پایگاه اینترنتی «مادر جونز» در گزارشی به قلم «ادوین ریوس» در ژوئن 2015 به نقل از وزارت دفاع آمریکا نوشت که از اوت 2014 که حمله علیه داعش شروع شد بیش از 7/ 2 میلیارد دلار صرف مبارزه با داعش شده است، یعنی 9 میلیون دلار در روز. همین گزارش به نقل از وزارت دفاع می‌نویسد در سال مالی 2015 باید روزانه بیش از 14 میلیون دلار صرف مبارزه با داعش شود. پایگاه «مادر جونز» می‌افزاید: «این رقم در برابر 187 میلیون دلاری که وزارت دفاع روزانه صرف جنگ در عراق می‌کند چیزی نیست.» بر همین اساس، وزارت دفاع آمریکا اعلام کرد که نتیجه این هزینه‌ها همانا حمله به بیش از 6200 هدف است که طی 9 ماه اول 2015 یا آسیب دیدند یا ویران شدند. حدود دوسوم این هزینه یا کمتر از 8/ 1 میلیون دلار در روز از سوی نیروهای هوایی انجام می‌شود که روزانه 5 میلیون دلار هزینه در بر دارند.

همین پایگاه در فوریه 2016 در گزارشی به قلم برایان شاتز می‌نویسد تا 31 ژانویه –یعنی پس از 542 روز حمله- هزینه عملیات علیه داعش به 2/ 6 میلیون دلار در روز یا 480 هزار دلار در ساعت بالغ می‌شد. این هزینه‌ها باعث شد تا پنتاگون خواستار 5/ 7 میلیارد دلار دیگر در سال 2015 شود تا بتواند نبرد با داعش را ادامه دهد. طی این مدت لیبی هم از سوی آمریکا مورد حمله قرار گرفت اما تمرکز اصلی بر رقه و موصل بود. این پایگاه در گزارشی تصویری و تفصیلی به شرح جزئیات حملات هوایی آمریکا پرداخته است. به‌طور مثال، گفته شده که نیروهای ائتلاف آمریکا بیش از 10200 حمله هوایی علیه داعش در عراق و سوریه داشته‌اند. این گزارش همچنین می‌افزاید تعداد موشک‌های شلیک شده و بمب‌های ریخته شده از سوی آمریکا و متحدانش علیه داعش از اوت 2014 تا ژانویه 2016 سیری صعودی داشته است؛ یعنی از 269 موشک و بمب در روز، در اوت 2014 به 2700 موشک و بمب در روز، در ژانویه 2016 رسید.

اهداف ویران شده داعش در عراق و سوریه هم تا 10 ژانویه 2016 به این صورت است: 136 دستگاه تانک؛ 368 دستگاه خودروی‌ هاموی؛ 906 منطقه نظامی؛ 1170 زیرساخت نفتی؛ 5418 ساختمان؛ 6133 مورد اهداف دیگر و 6221 فقره هم مواضع داعشی‌ها هدف گرفته شده است. «مادر جونز» می‌افزاید تا ژانویه 2016 بیش از 37 هزار موشک و بمب بر سر داعش ریخته شد. هزینه مالی روزانه نیز به این صورت است: می‌2015 هزینه روزانه حدود 7/ 9 میلیون دلار بود؛ در اوت 2015 به 5/ 10 میلیون دلار رسید؛ در اکتبر 2015 به 5/ 11 میلیون دلار و در دسامبر 2015 به 9/ 11 میلیون دلار در روز. علاوه بر این، آمارها دال بر این است که 3650 سرباز و مقاطعه‌کار آمریکایی در مبارزه علیه داعش مشارکت دارند. اما مادر جونز می‌افزاید آمار واقعی نیروهای آمریکایی حاضر در صحنه مبارزه با داعش نزدیک به 6 هزار نفر است.

پایگاه اینترنتی defense.gov نیز تا 14 فوریه 2017 چنین آماری را ارائه داده است: 18250 مورد حمله نیروهای ائتلاف (11102 مورد در عراق و 7148 مورد در سوریه). در این میان، ایالات‌متحده به تنهایی 14330 مورد حمله به سوریه و عراق انجام داده که از این میزان 7525 مورد در عراق و 6805 مورد در سوریه بوده است. همین گزارش می‌افزاید در فاصله 8 اوت 2014 تا 6 فوریه 2016 آمریکا و کشورهای متحدش حدود 138 هزار و 136 مورد پرواز برای حمایت از عملیات در عراق و سوریه انجام داده‌اند. هزینه عملیات هم تا 15 فوریه 2017 چیزی حدود 2/ 11 میلیارد دلار بوده که برای 892 روز عملیات حدود 6/ 12 میلیون دلار در روز می‌شود. بدیهی است که با به روز شدن این آمار بی‌تردید هم میزان و تعداد عملیات‌ها افزایش می‌یابد، هم تعداد موشک‌های شلیک شده و بمب‌های ریخته شده افزایش می‌یابد و هم هزینه عملیات بالا می‌رود. البته بر این ارقام باید آن 500 میلیون دلاری را افزود که پنتاگون صرف آموزش شورشیان سوری برای مبارزه با داعش و النصره کرد اما در نهایت این نیروها تسلیم النصره شدند و تمام تسلیحات آمریکایی‌ها به‌دست آنها افتاد و پنتاگون پس از مدتی شکست این طرح را اعلام کرد (نمودارها می‌تواند این آمار و ارقام ارائه شده را روشن‌تر سازند).

 

2- لطمات اقتصادی عراق و سوریه

هزینه مبارزه با تروریسم در عراق طی یک دهه اخیر بسیار گزاف بوده است. اگر مردم عراق می‌دانستند که به زیر کشیدن صدام چنین هزینه‌ای بر آنها تحمیل می‌کند شاید هرگز او را به زیر نمی‌کشیدند. چنین است که برخی بر این باورند که امروز عراقی‌ها دلتنگ روزهای صدام هستند؛ روزهایی که اگرچه با سرکوب همراه بود اما از حداقل امنیت برخوردار بودند. نه صدای مداوم بمب شنیده می‌شد، نه نیروی خارجی به این کشور حمله می‌کرد و نه داعش یا القاعده در این کشور می‌تاختند. باری، «اینترنشنال بیزینس تایمز» در گزارشی به قلم «کلرک مینداک» در سال 2016 به نقل از وزارت برنامه‌ریزی عراق می‌نویسد که در فاصله 2004 تا 2016 عراق حدود 4/ 31 میلیارد دلار خسارت مالی دیده است.

این گزارش می‌نویسد وزارت دفاع عراق بیشترین آسیب را متحمل شده است. بر همین اساس این بخش از دولت 15 تریلیون و 35 میلیارد دینار عراقی – حدود 4/ 1 میلیارد دلار آمریکا- خسارت دیده است. در میان استان‌های عراق نیز الانبار بیشترین خسارت را دیده است؛ یعنی حدود 107 میلیارد دینار عراق. با این حال، با آغاز عملیات موصل میزان خسارت در این شهر بیشتر از تمام شهرهای عراق خواهد بود، به‌گونه‌ای که برخی از گزارش‌ها بر این باورند که پایان عملیات موصل علیه داعش یعنی پایان زندگی در موصل و ویرانی تمام‌عیار این شهر. اگر خسارت‌های انسانی، آوارگی انسان‌ها، نابودی دام‌ها و زمین‌های کشاورزی را هم بر این ارقام بیفزاییم شاید نشود میزان خسارت در عراق را تخمین زد.  بیزینس اینسایدر در گزارش ژانویه 2016 خود مدعی شد که سوریه از 2016 تا 2019 به‌طور متوسط سالانه 9/ 3 درصد رشد خواهد داشت. با این حال، همین پایگاه اینترنتی در گزارش متناقض دیگری می‌نویسد تخریب‌های گسترده و جنگ داخلی فراگیر در این کشور موجب لطمه به اقتصاد سوریه تا یک دهه آینده شده است. این گزارش به نقل از تیم تحقیقاتی BMI Research team می‌نویسد: «در سال 2020 رشد در این کشور از سر گرفته خواهد شد... از آن جمله است کمک‌های بشردوستانه و سرمایه‌گذاری‌های روسیه و ایران در این کشور.»

این گزارش می‌افزاید: «سوریه به شدت به کمک‌های خارجی به‌ویژه از سوی ایران و روسیه وابسته خواهد شد زیرا خزانه دولت تهی است.» از سال 2011، شاخص‌های رشد در سوریه با سرعتی چشمگیر سقوط کرده است. این کشور همچنین از سال 2010 تا 2015 حدود 80 درصد از ارزش واقعی صادرات خود را از دست داده است. آن مقدار اندک باقی مانده هم به‌واسطه چاه‌های نفت و کمک‌های خارجی بوده است، هرچند بیشتر چاه‌های نفت سوریه به تدریج در دست داعش قرار گرفته است. این گزارش می‌افزاید که تا قبل از 2021 هیچ بهبودی در زمینه صادرات صورت نخواهد گرفت. جمعیت این کشور در دوران پیش از جنگ 22 میلیون نفر بود اما اکنون حدود 5 میلیون نفر از این جمعیت آواره شده و کشور را ترک کرده‌اند. حدود 6/ 6 میلیون نفر هم در داخل سوریه آواره شده‌اند. 600 هزار نفر هم در مناطق تحت محاصره زندگی می‌کنند. حمله به داعش در رقه موجب تخریب بیشتر زیرساخت‌ها خواهد شد و بعید است اقتصاد سوریه به این زودی‌ها سر پا شود.  با تمام این تفاصیل، ظهور داعش در سوریه چنان چهره شام را دگرگون کرد که تا پیش از 2011 چنین تصوری وجود نداشت. سیل آوارگان (داخلی و خارجی)، تعدد گروه‌های شبه‌نظامی و ورود کشورهای خارجی به میدان سوریه باعث شد شیرازه این کشور از هم بگسلد و اقتصاد روندی افولی به خود بگیرد. پایگاه http:/ / blogs.worldbank.org می‌نویسد جنگ سوریه موجب پایان دادن به پیوندهای تجاری فرامنطقه‌ای در «توافق شام» شد که در سال 2010 منعقد شده بود.

جنگ سوریه موجب شد کشورهای شام (ترکیه، سوریه، لبنان، اردن، عراق و مصر) 35 میلیارد دلار خسارت ببینند. درآمد سرانه عراق و سوریه به ترتیب 23 و 28 درصد افت کرد. خلاصه گزارش‌ها حاکی است که به لحاظ اقتصادی عراق و سوریه حدود یک دهه به عقب رفته‌اند. تخریب‌های گسترده ناشی از حملات داعش به نیروهای دولتی، حملات نیروهای ائتلاف و ارتش‌های عراق و سوریه به نیروهای این گروه چنان تخریب‌هایی به بار آورده که شاید بازسازی آنها بیش از یک دهه به طول انجامد. برخی گزارش‌ها بر این هستند که بازسازی عراق یا سوریه مستلزم هزینه‌ای 150 میلیارد دلاری است. با این حال، به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل در گزارشی اعلام کرده که داعش از لحاظ نظامی در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه به وضعیت دفاعی درآمده و با انجام ارتباطات، عضوگیری‌های پنهانی و توسعه مناطق حمله تا حدودی خودش را با اوضاع وفق داده است.

وی افزوده که ارتباطات داخلی و سربازگیری‌های داعش به شدت کاهش یافته و کمپین‌های نظامی علیه داعش تاثیر چشمگیری داشته‌اند. داعش تعداد زیادی از شبه‌نظامیان و قلمرو خود را از دست داده و علاوه بر این وخیم‌تر شدن وضعیت مالی‌ و درآمدهای نفتی‌اش باعث کاهش جاذبه‌ این گروه تروریستی در بین شبه‌نظامیان خارجی شده است. وی افزود: شبه‌نظامیان داعش به‌طور چشمگیری در حال ترک میدان‌های نبرد هستند. دبیرکل سازمان ملل همچنین اعلام کرده که از نظر مالی داعش در وضعیت بحرانی به سر می‌برد اما منابع درآمدی‌اش همچنان از طریق نفت، گاز، ‌اخاذی و اخذ مالیات است که ۸۰ درصد از کل درآمدش را تشکیل می‌دهد. هیات سازمان ملل در عراق برآورد کرد که داعش در سال گذشته نزدیک به ۲۶۰ میلیون دلار از فروش نفت به‌ویژه از حوزه‌های نفتی در استان دیرالزور سوریه به‌دست آورده است. این میزان درآمد نصف درآمد ۵۰۰ میلیون دلاری سال ۲۰۱۵ داعش محسوب می‌شود. گوترش می‌گوید: کشورهای اروپایی عضو سازمان ملل در حال حاضر ارزیابی می‌کنند که تهدید حملات بزرگ همچنان وجود دارد. با این حال، حضور داعش در غرب آفریقا و منطقه ساحل نیز افزایش یافته است.

چاپ خبر

شنبه, 19 فروردين 1396 11:08

تنش بین ایمنی و نوآوری !

 

نویسنده: Francisco Polidoro Jr.

مترجم: علی رضا نعمتی

سازمان‌ها گاهی مرتکب اشتباهاتی فاجعه بار می‌شوند و هرچند تلاش می‌کنند از این حوادث بیاموزند، بارها و بارها به سمت ایجاد اشتباهات مشابه کشیده می‌شوند. سازمان فضایی ناسا را در نظر بگیرید. در سال 1986، شاتل فضایی چلنجر منفجر شد که حالا همه قضیه را می‌دانیم. در سازمان افرادی نگران عملکرد یک قطعه (واشر حلقه ای) بودند که در درجه حرارت‌های پایین مشکل ساز می‌شد. با این وجود، نظراتشان در تصمیم برای پرتاب شاتل تاثیری نگذاشت. پس از انفجار چلنجر، ناسا گام‌های محکمی برای اصلاح فرآیندهای ناقص سازمانی برداشت، اما از آنجا که اجتناب از تاخیر در پرتاب خیلی مهم بود، فرآیند آموزش کمرنگ و باعث تکرار مجدد انفجار در فضاپیمای کلمبیا شد.

در حادثه‌ای دیگر انفجار دکل نفتی Deepwater Horizon متعلق به شرکت بریتیش پترولیوم در خلیج مکزیک در سال 2010 رخ داد. حادثه‌ای که در آن 11 کارگر کشته و 16 نفر دیگر زخمی شدند و منجر به نشت نفت در مقیاسی وسیع شد. BP چند سال پیش از آن حادثه مهیب مشابهی را تجربه کرده بود: انفجار پالایشگاه نفت شهر تگزاس در سال 2005، که جان 15 نفر را گرفته و 170 نفر زخمی برجا گذاشته بود.

چرا سازمان‌ها با وجود حوادث بسیار زیادی که متحمل شده‌اند، آنچه را می‌آموزند فراموش می‌کنند؟ تحقیقات من با پاملا هانسچایلد و دیوید چندلر به این سوال پاسخ می‌دهد. ما از داده‌های کیفی حوادث چلنجر و کلمبیا در ناسا استفاده کردیم تا در مورد نقش اشتباهات جدی در چرخه آموزش تا فراموشی در یک سازمان مدلی را ارائه کنیم.

وقوع یک خطای جدی مانند انفجار شاتل، نشت نفت در مقیاس وسیع یا فراخوانی محصول، مربوط به ایمنی محرکی است برای چرخه یادگیری در سازمان؛ همچنان‌که سازمان پیگیر شناسایی علل ریشه‌ای برای انجام اقدامات اصلاحی مرتبط با فرآیندها، ساختار و فرهنگ است، آن را وامی‌دارد تا بر ایمنی به عنوان یک دغدغه اصلی تاکید کند. مشکل این است که این رفتارهای مربوط به ایمنی در طول زمان محو و دیگر نیروهای انگیزشی اهمیت یافته و به تدریج بذرهای اشتباه بعدی کاشته می‌شود.

بخشی از دلیل بروز چنین الگویی آن است که تحت تاثیر منابع سازمانی نظیر جلب توجه مدیریت، اولویت‌های دیگر با ایمنی به رقابت می‌پردازند. به علاوه، این اولویت‌های جایگزین منجر به یک تنش اساسی نیز خواهند شد: تمرکز بر ایمنی با پرهیز از انجام کاری که احتمال دارد به یک خطای جدی منجر شود، مانند ارائه محصول جدیدکه شاید اثر مخربی داشته باشد در ارتباط است. در مقابل، تمرکز بر امور بدون لحاظ داشتن موارد ایمنی، مانند ارتقای بهره‌وری و یا نوآوری، منجر به از دست رفتن فرصتی می‌شود که واقعا درست تلقی می‌شوند، مثل به تعویق افتادن ارائه محصول جدیدی که ممکن است بی عیب باشد.

پس از بروز یک خطای جدی، سازمان با فشار‌های بیرونی شدیدی(مثلا از سوی جامعه، مشتریان یا ناظران کسب و کار)، و همچنین فشارهای داخلی (به عنوان مثال، نیاز به درک علل و پرداختن به عواقب آن) به‌منظور یادگیری از اشتباه و پرهیز از بروز نمونه‌های مشابه در آینده روبه‌رو خواهد بود. از آن پس نگرش حاکم برای سازمان این خواهد بود: «ما محصولی تولید نخواهیم کرد، مگر مطمئن شویم به شکلی ایمن انجام شده است.»

به مرور زمان فرآیندهای متعددی فراموشی تدریجی را رواج می‌دهند. در بدو امر، از میزان فشارهای خارجی کاسته شده و در عوض توجه جامعه به سایر رویدادها معطوف خواهد شد. در درون سازمان، موفقیت در اجتناب از اشتباهات مشابه حس غلطی از امنیت ایجاد می‌کند که سازمان را ترغیب می‌کند تا نسبت به تمرکز بر ایمنی بی تفاوت باشد. به این ترتیب سازمان به علائم پیش از بروز خطر بالقوه کم توجه شده و موارد غیرعادی با عادی پنداشتن ظهور می‌کند. سپس کارکنان سازمان را ترک کرده و مدیران جدید امور را به دست می‌گیرند. همچنین اولویت‌های دیگری نظیر تولید محصولات جدید، افزایش میزان فروش یا کاهش هزینه‌ها در اولویت قرار می‌گیرند. اکنون شعار این است: ما به دنبال ارائه محصولات جدید هستیم مگر ثابت شود این کار غیرایمن است. به این ترتیب سازمان آنچه به بهای سنگینی آموخته است را فراموش می‌کند. ما 146 شرکت دارویی را با یک نگاه کمیتی بر الگوی آموزش و فراموشی پس از خطاهای با منشا ایمنی بررسی کردیم. دریافت ما این بود که خطای جدی در مورد ساخت دارو، شرکت داروساز را به سمت تمرکز بر ایمنی سوق می‌دهد و همزمان از تمرکز بر نوآوری دور می‌کند (تعداد درخواست ثبت اختراع جدید کاهش می‌یابد). اما هردوی این تاثیرات به مرور زمان کم رنگ شده و انتظار می‌رود در چرخه بین آموزش و فراموشی در شرکت داروساز تمرکز بر ایمنی تدریجا کاهش و پرداختن بر نوآوری ادامه یابد.

امیدواریم با چنین بینش‌هایی در مورد اینکه «چرا سازمان‌ها در نهایت آنچه را از اشتباهات بزرگ می‌آموزند فراموش می‌کنند؟»، رهبران بتوانند مدیریت تنش بین نوآوری و ایمنی را بهتر بیاموزند و روند طبیعی فراموش کردن این حوادث را معکوس کنند. یک گام مهم، اجتناب از افتادن در تله خشنودی است. آرام بودن در برخورد با بروز اشتباهات جدی، نباید به عنوان نشانه‌ای از اینکه تمرکز بر ایمنی دیگر مهم نیست، تلقی شود. در عوض، سازمان‌ها باید هشیار بمانند و به علائم خطرات بالقوه پیش از آنکه در اشتباه بزرگ بعدی خودشان را آشکار کنند، واکنش نشان بدهند.

علاوه‌بر این، مدیران باید به‌طور ویژه نسبت به ارتقای فرهنگ ایمنی حساس باشند. ایمنی نباید دغدغه اصلی چند فرد یا یک واحد خاص در سازمان باشد. دغدغه‌های درست و بحق در مورد ریسک ایمنی ناشنیده خواهد ماند مگر خطوط ارتباطی درون سازمان شدیدا و به‌طور مرتب در مورد خطرات ایمنی پرورش یابد. درحالی‌که ممکن است در نتیجه اعمال فشارهای ضروری جهت ارائه محصولات جدید، افزایش فروش یا کاهش هزینه‌ها، به حاشیه رفتن دغدغه‌های ایمنی وسوسه انگیز باشد؛ به یاد داشته باشید که یک اشتباه بزرگ می‌تواند اهداف مذکور را با شکست مواجه کند. ممکن است مدیران را مجبور کند تا در مورد برنامه‌ها دست نگه دارند که در این صورت مشتریان از محصولات شرکت رویگردان شده و تا سازمان به دنبال جبران شکست برود، هزینه‌های اضافی را به سازمان تحمیل می‌کنند. یادآوری این عواقب گسترده باید به مدیران کمک کند تا بین ایمنی و مزیت‌های رقابتی تعادل ایجاد کنند.

منبع: HBR

چهارشنبه, 16 فروردين 1396 16:46

مراقبت انگیزه تحصیل فرزندان !

چطور به انگیزه تحصیلی فرزندمان کمک کنیم !

 

هر پدر و مادری آرزو دارد فرزندش در امر تحصیل موفق باشد و از اینکه ببینند فرزندشان علاقه چندانی به تحصیل ندارد نگران و دلواپس می‌شوند. علاوه براین بسیاری از والدین علاقه‌مندند بدانند چه عواملی به انگیزه دانش‌آموز کمک می‌کند تا با علاقه و انگیزه بیشتری به تحصیل خود ادامه دهد. این عوامل چیست و چطور می توانیم چنین شرایطی را مهیا کنیم؟

زهرا خسروجردی-بخش خانواده ی تبیان

چطور به انگیزه تحصیلی فرزندمان کمک کنیم

 

 

انگیزه تحصیلی به عوامل گوناگونی بستگی دارد. از جمله؛ روابط کودک و نوجوان با والدین، همسالان، معلمان تاثیر عمیقی بر میزان پیشرفت تحصیلی آنان دارد. تایید شدن از سوی معلمها و همسالان برای دانش‌آموز مهم است. در دوره ابتدایی کودکان بیشتر مایلند والدین خود را خوشحال کنند. در دوران بلوغ تایید همسالان اهمیت زیادی دارد و انگیزه‌ و نیاز به پیشرفت با توجه به اهداف تحصیلی می‌تواند نقش پررنگ یا کمرنگتری به خود بگیرد. علاوه بر این شرایط محیطی مانند تعطیلات نوروزی و مسافرتها می‌تواند دانش‌آموز را به امر تحصیل کمی بی‌علاقه کند که طبیعی است اما نیازمند حمایتهای والدین و ایجاد شرایط مساعد برای مطالعه می‌باشد. همچنین تجارب موفق و شکست دانش‌آموز در امر تحصیل بر باورهای او درباره تواناییها، قابلیتها و ضعفها از نکات کلیدی مهم برای ادامه تلاش، کوشش و انگیزه تحصیل است. در قسمت پایین به بررسی هر کدام از این موارد می‌پردازیم:

والدین

خانواده نقش بسزایی در انگیزه تحصیلی کودک و نوجوان دارد. وضعیت خانوادگی، نوع پرداختن به تربیت بچه‌ها، کسب تجربیات خاص در محیط خانه موثر است. بعنوان مثال والدینی که به اهمیت دخالت در تربیت فرزندان خود آگاه‌ترند و محیط خانه را برای اینوع کارها آماده‌تر می‌کنند فرزندان با انگیزه‌تر هستند تا خانواده‌های که درگیر مسائل خودشانند. خانواده‌های موفق تر در تربیت فرزندان سعی می‌کنند از روشهای استفاده کنند تا محیط مساعدی برای فرزند ایجاد کنند منجمله اینکه:

1-  میزان حمایت چه مقدار باشد و چه مقدار تلاش را با توجه به تواناییها و نقاط ضعف فرزند برای او مدنظر قرار دهند.

2- محیط امن عاطفی و صمیمی برای او ایجاد میکنند که فرزند هدفها و ارزشهای والدین را مهم شمارد و والدین خود را از نظر سخت‌کوشی و مداومت در انجام کارها الگو قرار دهد. 

3- والدین با تجربه‌های ناب آموزشی و عادتهای مناسب مانند کتابخوانی از دوران کودکی علاقه و اشتیاق به تحصیل را در او بیدار نگه می‌دارند.

همسالان

همسالان از طریق مقایسه‌ی توانمندیهای اجتماعی و یادگیری بر انگیزه‌های یکدیگر تاثیر می‌گذارند. دانش‌آموزانی که در جمع همسالان پذیرفته‌تر هستند و مهارتهای برقراری ارتباط بیشتری دارند معمولا در مدرسه هم بهتر عمل میکنند. همسالان از طریق بحث و گفتگو چیزهای زیادی به یکدیگر می‌آموزند. ارتباط با همسالان جنبه‌های منفی و مثبت زیادی دارد از جنبه‌های مثبت این است اگر گروه همسالان افراد موفقی باشند تاثیر مثبت و عمیقی بر یکدیگر دارند و موجب رشد انگیزه های تحصیلی، اعتماد به نفس و کشف بیشتر قابلیتهایشان است. البته عکس آن هم می‌تواند نتیجه منفی داشته باشد. 

معلمان

 یکی از افراد بسیار مهم برای انگیزه تحصیلی دانش‌آموز، معلم است. دانش‌آموزانی که در تحصیل موفقیت چندانی ندارند، نسبت به معلم و تکالیف بدبین هستند و علاقه چندانی به انجام آن ندارند در نتیجه از طرف معلم هم مورد انتقاد قرار می‌گیرند. زمانی دانش‌آموز در جهت شایستگیهای خود اقدام میکند که احساس موفقیت در او ایجاد شود و حمایتهای معلم و والدین را به طور همزمان داشته باشد. 

ضروری است، معلم فعالیتهای برانگیزنده علاقه و تلاش در کلاس مطرح کند و محیطی صمیمی و پر از حمایت داشته باشد و فعالیتهای معنادار برای آنان مطرح کند و والدین را در کار تحصیل و تربیت فرزندان دخالت دهد و وضعیت تحصیلی دانش آموز را به طور مرتب به اطلاع آنان برساند تا والدین در فعالیتهای یادگیری فرزند خود دخالت و نظارت بیشتری داشته باشند و دانش آموز به پیشرفت تحصیلی بالاتری نائل آید.

دانش آموز

تجارب مملو از موفقیت و شکست دانش آموز تاثیر بسزایی در انگیزه تحصیلی او دارد. گاهی فرزند شما بدلیل شکستهای متعددی که در امر تحصیل داشته، احساس درماندگی و ناتوانی دارد.  بسیار مهم است او را در معرض موفقیتهای تدریجی و گام به گام قرار دهید و در این مسئله با مدرسه و معلم او هماهنگ باشید تا بتدریج احساس توانایی در او ایجاد شود. در چنین شرایطی در تفکر او عدم اطمینان به توانایی و قابلیتهای خود وجود دارد که در هنگام گفتگو و کار کردن با فرزندتان باید عدم موفقیتها را به عدم تلاش نسبت دهید و او به این بینش برسد که عدم موفقیت بدلیل نداشتن تلاش او بوجود آمده است نه به دلیل عدم توانایی. همچنین در هر زمینه که توانایی و تلاش نشان می‌دهد آنرا مدنظر قرار دهید تا به توانایی خود اعتماد و اطمینان بیشتری پیدا کند.

در نهایت در مورد کم‌کاریهای و کمبود انگیزه‌های تحصیلی فرزندتان آرامش خود را حفظ کنید و با بدست آوردن بینش درباره علل مشکلات در جهت رفع آن تلاش کنید.

چهارشنبه, 16 فروردين 1396 15:57

اشتباهات رایج زندگی !

اشتباهات رایج زندگی تان را اصلاح کنید !

تعداد زیادی از اشتباهات در زندگی ما تکرار می شوند که قابل اصلاح کردن هستند. اما برخی از مشکلات و اشتباهات نیز اگر بیش از حد مورد غفلت قرار گیرند، تبدیل به مشکلات جدی می گردند بنا براین بهتر است که در این سال جدید از تکرار مکررات خودداری کنید. در اینجا برخی ازاین خطاهای رایج و راههای اجتناب از آنها توصیه می شود:

مریم عطاریان - خانواده ایرانی

اشتباهات رایج زندگی تان را اصلاح کنید

 

 

بی برنامگی و اهمال کاری

چه می شود که افراد علی رغم تمایلشان، در گیر بی برنامگی و اهمال کاری می شوند؟ شاید تصور شود که اهمال کاران افرادی تنبل اند و تعلل شان به خاطر بی میلی نسبت به انجام امور مختلف است. اما این خلاف واقعیت است. افرادی که کار امروز را به فردا موکول  می کنند غالبا کارهایشان را به انجام می رسانند هر چند در آخرین دقایق و با تنش زیاد.

فقدان مطالعه کافی

فضای مجازی و دنیای تلگرام و لاین و .. گویی اختیار را از دست خیلی از افراد گرفته است. افراد بخش مهمی از زندگی روزانه خود را صرف این دنیای رنگارنگ اما کم فایده می کنند و در نهایت هم چیزی عایدشان نمی شود. فضای مجازی گویی وقت مطالعه، وقت ملاقاتهای حضوری و حتی وقت یک گپ کوتاه تلفنی با اقوام را از خیلی افراد ربوده است.

عادات بد غذایی

عادت کردن به خوردن غذاهای پر کالری و ناسالم، به چاق شدن و یا بر هم خوردن سلامت بسیاری از افراد جامعه منجر شده است. خوردن غذاهایی چرب، پرکالری، فست فودها، غذاهای سرخ کرده و دور شدن از فرهنگ غذایی سنتی مان، سبک زندگی بسیاری از افراد شده است. استفاده زیاد و بی رویه از این سبک غذا خوردن سلامت شما را به خطر انداخته و علاوه بر سلامت جسمانی، عدم رضایت از ظاهر و به موازات آن به خطر افتادن سلامت روحی را به همراه می آورد.

عدم برنامه ریزی مالی و مصرف گرایی

مصرف گرایی یکی از سبکهای رفتاری است که در چند سال اخیر در میان بسیاری از افراد رواج یافته است. اگر این رفتار به درستی مدیریت نشود قطعا برای فرد و به تبع آن برای خانواده مشکلات زیادی به همراه خواهد داشت. پس همواره سعی کنید به موازات وضع مالی خود برنامه ریزی کنید و بیش از آن هزینه نکنید. حتی اگر کسانی را دارید که از جانب آنها حمایت مالی می شوید باز هم این کار را نکنید چرا که در نهایت شما تبدیل به فردی مصرف گرا می شوید که توانایی کنترل بر اوضاع مالی تان را نداشته و اگر حمایتهای مالی برداشته شود احساس شکست و یاس خواهید نمود.

عدم تمایل برای کمک خواستن از دیگران

اگر چه مستقل بودن همیشه ارزشمند است اما کمک خواستن در مواقع خاص و بحرانی نیز بخشی از مستقل بودن است. متاسفانه برخی از افراد برای اینکه بار خود را بر گردن دیگران نیندازند و یا به خاطر ترس از قضاوت دیگران و یا باور به اینکه خودشان قادرند همه مسایل را رفع کنند، از کمک خواهی از دیگران سر باز زده و با این اعتماد افراطی به خود و توانایی هایشان، مانع از ارزیابی دقیق مشکلات و کشف راه حلهای مختلف می شوند.

غفلت از استعدادها و توانایی های فردی

اولین و پرفایده ‌ترین دانستنی برای انسان، شناخت خود است. شناختی که بدون آن هیچ چیزی به‌درستی برای انسان شناختنی نیست و هیچ برنامه ‌ای مفید فایده و مؤثر نخواهد بود. شاید مشکل خیلی از افراد این باشد که بدون توجه به علایق و استعدادهای ذاتی شان، در زندگی طی مسیر می کنند و همین مساله باعث می شود که میزان رضایت شان از زندگی به شدت کاهش یابد.

فشار گروه

بسیاری از افراد کاری را انجام می دهند که بر مبنای فشار گروه، انتظارات اطرافیان و رسانه ها خود را مجبور به آن ببینند. فراموش نکنید که فعالیتهای گروهی این فرصت خوب را برای همگان مهیا می کند تا تجربه های  بسیار خوبی را بیندوزید و دوستان خوب زیادی داشته باشید؛ پس جستجو کنید بر اساس فشار اطرافیان و نیازهای دیگران حرکت نکنید. خودتان باشید و بر اساس نیازهای خودتان عمل کنید.

شیوه زندگی سالم در سال جدید

اغلب افراد در شروع سال جدید تصمیمات زیادی می گیرند و حتی چند روزی هم سعی می کنند بر اساس این تصمیمات جدید حرکت کنند.

شاید شما هم تا به حال بارها و بارها این کار را انجام داده باشید اما در نهایت شکست خورده  یا بعد از چند روز از یادتان رفته باشد که چه می خواستید انجام دهید. 

اما امسال سالی متفاوت می تواند باشد. بالهای خود را بگشایید و به پرواز در آیید، ذهن خود را رشد دهید و ماندگارترین عادات زندگی خود را شکل دهید. در کنارعادات پسندیده ای که دارید سعی کنید در این سال جدید برخی دیگر از عادات ناپسندتان را اصلاح کنید و به این نکات توجه کنید:

خواب کافی و به موقع داشته باشید

بی توجهی به مساله خواب باعث خستگی دایمی، افت حافظه و بداخلاقی های زیاد می گردد و عملکرد ذهن و بدن شما را با خلل جدی مواجه می سازد پس سعی کنید حداقل هشت ساعت در شبانه روز بخوابید، ساعت بیولوژیک بدن تان را تنظیم کنید و خود را مقید سازید تا در ساعتی معین هر شب به رختخواب بروید و از بیدار ماندن های طولانی و خوابیدن جبرانی در طی روز خودداری کنید.

مراقب تغذیه تان باشید

در حد تعادل غذا بخورید و از خوردن غذاهای پرکالری و غیر مفید که صرفا سبب اضافه وزن می شود خودداری کنید. مصرف بیشتر آب، لبنیات، میوه و سبزیجات را به عادات غذایی خود اضافه کنید.

به طور منظم ورزش کنید

فعالیتهای بدنی، ذهن و جسم را قوی می سازد. افرادی که به طور مرتب ورزش می کنند از بدن و ذهنی سالم بهره مند هستند. از امکانات ورزشی محل زندگی تان اطلاع کسب کنید و عادت به ورزش کردن را در طول زندگی حفظ کنید.

همواره استرس خود را مدیریت کنید

بین فعالیتهای اجتماعی و زندگی تحصیلی خود تعادل برقرار کنید. سعی کنید مسئولیتهایی که بر عهده می گیرید متناسب با توانایی و ظرفیت تان باشد تا بتوانید به خوبی از پس کارها برآیید. وقتی با مشکلی مواجه شدید بر روی حمایت خانواده و دوستان نزدیک حساب کنید و سعی نکنید مشکلات را به تنهایی حل کنید. مدیریت استرس را بیاموزید و اجازه ندهید استرس بر شما غلبه کند.

معنویت را فراموش نکنید

برای آرامش بیشتر، به ارتباط معنوی روی بیارید. ارتباطات معنوی به معنای یاری جستن از قدرت بی نهایت خداوند است.انسان با دعا کردن و راز و نیاز با خداوند آرامش می یابد و از امید و احساس قدرت سر شار می شود.

از اطرافیان یاری بگیرید

 

کمک خواستن از دیگران نشانه ای از ضعف و بی عرضگی نیست. تنها به این معناست که ما در زمان مشخصی و برای حل مشکلی خاص به دنبال کمک گرفتن از دیگران هستیم و بیانگر این مطلب است که ما بینشی صحیح و منطقی داریم که کامل نیستیم و باید برای برخی امور از دیگران استمداد جوییم.

چهارشنبه, 16 فروردين 1396 15:48

قصه های دینی ولی خیالی !

حکم نگارش داستانهای مذهبی با شخصیت‌ها و حوادث خیالی!

نظر بیشتر فقها در مورد چنین نگارشهایی آن است که اصل چنین داستان‌سرایی‌ها ایرادی ندارد، اما به شرط آنکه از قرائن و نشانه‌های موجود در نوشتار، غیر واقعی و خیالی بودن آنها فهمیده شده و نیز مطالبی که به دین نسبت داده می‌شود، با آموزه‌های دینی ناهمخوان نبوده و از تعابیر غیر مناسب با شئونات دینی نیز در نوشتار، خودداری شود.

 فرآوری: تیموری/کارشناس حوزه ـ بخش احکام اسلامی تبیان

داستان

 

بسیار می‌بینیم که نویسندگان در داستان‌سرایی‌های خود برای ارسال یک پیام از مطالبی خیالی و زاییده ذهن، بهره می‌جویند.

در طرف مقابل، مخاطبان این داستانها با آنکه پیام‌های نویسنده را به خوبی دریافت می‌کنند، اما به این موضوع نیز توجه دارند که تمام آنچه در داستان آمده، خبری از یک واقعیت عینی نیست تا بتوان با برچسب‌های «راست» و «دروغ» به ارزیابی آنها پرداخت.

نظر بیشتر فقها در مورد چنین نگارش هایی آن است که اصل چنین داستان‌سرایی‌ها ایرادی ندارد، اما به شرط آنکه از قرائن و نشانه‌های موجود در نوشتار، غیر واقعی و خیالی بودن آنها فهمیده شده و نیز مطالبی که به دین نسبت داده می‌شود، با آموزه‌های دینی ناهمخوان نبوده و از تعابیر غیر مناسب با شئونات دینی نیز در نوشتار، خودداری شود.

.نظر بیشتر فقها در مورد چنین نگارشهایی آن است که اصل چنین داستان‌سرایی‌ها ایرادی ندارد، اما به شرط آنکه از قرائن و نشانه‌های موجود در نوشتار، غیر واقعی و خیالی بودن آنها فهمیده شده و نیز مطالبی که به دین نسبت داده می‌شود، با آموزه‌های دینی ناهمخوان نبوده و از تعابیر غیر مناسب با شئونات دینی نیز در نوشتار، خودداری شود.

مقصود از وهن دین و یا مذهب چیست؟

1. لازم به ذکر است که «وهن دین» و یا «وهن مذهب» یک قاعده‌ی فقهی نیست تا تحت عنوان قواعد فقهیه از آن بحث شود.

2. وهن در لغت؛ به معنای تضعیف و سست نمودن کسی یا چیزی است. و در اصطلاح فقهی؛ وهن دین و یا مذهب به معنای سبک جلوه دادن دین و مذهب در انظار عمومی دیگر ادیان و یا مذاهب است.

3. در واقع؛ عنوان وهن دین یا مذهب، یک عنوان ثانوی است؛ و فقها پیرامون برخی از احکام به وهن دین و یا مذهب استناد می‌کنند و می‌گویند: هر کارى که باعث وهن دین و مذهب گردد حرام است و باید از آن اجتناب شود.

4. بنابراین، اگر عمل مستحبی یک مسلمان باعث بدبینی جامعه و مردم دیگر ادیان نسبت به دین و یا مذهب شود، این کار را باید ترک کرد؛ زیرا از باب قاعده‌ی اهم و مهم، خدشه‌دار نشدن و تضعیف نشدن دین و مذهب مهم‌تر از انجام یک عمل مباح و یا مستحب است؛ مانند قمه زدن در عزای امام حسین علیه الاسلام  - ‌صرف نظر از اضرار به نفس- حتی اگر آن را عمل مباح و یا مستحبی بدانیم، یکى از آسیب‌هاى آن در حال حاضر، وهن دین و مذهب است. امروزه، این عمل، باعث نوعى دلزدگى نسبت به دین اسلام و مذهب شیعه شده و سبب می‌شود شیعه در میان مذاهب اسلامى متّهم به غلوّ شود. و به جای این‌ که موجب علاقه‌ی مردم به امام حسین علیه الاسلام و قیام عاشورا شود، در چشم جهانیان موجب وهن مذهب شیعه می‌شود. پس، اجتناب از آن مهم‌تر از انجام آن است.

حکم نوشتن قصه‌های خیالی، با هدف تبلیغ و عبرت‌گیری چیست؟ البته در این قصه‌ها افعالی را به خداوند نسبت می‌دهد مانند این که گفته می‌شود: خدا خواست که فلان کار نشود یا فلان شخص حمایت شود یا نشود. چرا که مثلاً شخص صالحی است یا توکل بر خدا کرده است یا می‌گوییم خداوند فلان شخص یا گروه اشرار را هلاک کرد؟

حضرت آیت الله العظمی شبیری زنجانی (مد ظله العالی):

اگر مشتمل بر انتساب به خدا به قصد حکایت باشد و قرینه‌ای بر غیر واقعی بودن نیاورد، جایز نیست و همچنین است اگر با توجه به نوع داستان سرایی مفسده‌ای مثل  تضعیف اعتقادات بر آن مترتب شود.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

اگر قصه را طوری بنویسد که خداوند مثلاً این کار خوب را دوست دارد و یا خداوند این شخص را که کار خوبی انجام داده یا می‌دهد را دوست دارد، اشکال ندارد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

در صورتی که قرینه وجود داشته باشد که جنبه خیالی دارد و تعبیرات زننده نباشد، مانعی ندارد.

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):

در فرض سؤال؛ اشکال دارد.


منابع:
 سایت پاسخگویان
 سایت اسلام کوئست

چهارشنبه, 16 فروردين 1396 15:40

بیماری مدرن روز !

بیماریی که انسان مدرن گرفتارش شده است !

امروزه محور اصلی بسیاری از محافل و مجالس صمیمی، میهمانی های عمومی، خصوصی و خانوادگی، حتی محور بسیاری از اختلافات خانوادگی، که بیش از دیگر مسائل خودنمایی می کند و نقل هر مجلس شده سخن از رنگ و طرح و نقش است و در یک کلام « مُدِ روز» و « رنگ سال».

محمد امیری نژاد- کارشناس حوزه/ بخش قرآن تبیان
 
انسان مدرن، مدرن، مدرنیته، تجدد
 
 
 

انسان امروزی دچار بیماری ای شده است که جز به دست خودش نمی تواند درمان شود. بیماری انسان مدرن چیزی نیست جز « از خود بیگانگی». به همه چیز توجه دارد الاّ خودش. بر خلاف تصور عمومی، هر چه روح مدرنیته بر تن انسان امروز بیشتر دمیده می شود، او را از «خود» بیگانه‌ تر می ‌کند. پیشرفت تکنولوژی راحتی را برای انسان امروزی به ارمغان آورده، اما خودیّتش را که تمام هستی ‌اش را شکل می‌ دهد، از او گرفته است. این از خود بیگانگی را، می توان در زندگی روزمره بسیاری از افرادِ جوامع امروزی شاهد بود که جامعه‌ ی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. یکی از مظاهر "از ‌خود ‌بیگانگی" که اسباب غفلت ‌زدگی را بوجود آورده است، توجه به « مُد و مُد گرایی» است. 

امروزه محور اصلی بسیاری از محافل و مجالس صمیمی، میهمانی های عمومی، خصوصی و خانوادگی، حتی محور بسیاری از اختلافات خانوادگی، که بیش از دیگر مسائل خودنمایی می کند و نقل هر مجلس شده سخن از رنگ و طرح و نقش است و در یک کلام « مُدِ روز» و « رنگ سال». در بسیاری از خانواده ها، آن چنان به آن اهمیت داده می شود و دغدغه شده، که حتی از ضروری ترین مسائل زندگی غفلت می ‌شود اما از «مُد» هرگز! این حالات به دلیل این است که، بسیاری از افراد لذت های جسمانی را هدف نهایی و مطلوب اصلی خویش می ‌پندارند و آن را با «من» و هویت انسانی خویش اشتباه می‌ گیرند لذا تمام تلاش خود را برای رشد « تَن» و غفلت از «مَن» صرف می کنند.

امروزه محور اصلی بسیاری از محافل و مجالس صمیمی، میهمانی های عمومی، خصوصی و خانوادگی، حتی محور بسیاری از اختلافات خانوادگی، که بیش از دیگر مسائل خودنمایی می کند و نقل هر مجلس شده سخن از رنگ و طرح و نقش است و در یک کلام « مُدِ روز» و « رنگ سال.»

ریشه ‌ی غفلت و جهل

قرآن ریشه‌ ی از خود بیگانگی و غفلت (و توجه بیش از حد به زینت های دنیوی) را، فراموش کردن خدا می ‌داند. خداوند در سوره‌ ی حشر آیه ‌ی 19 می ‌فرماید: «از کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد.»

غفلت، یکی از نشانه‌ های جاهلیت در هر عصری است. جاهلیت در هر زمانی که باشد دارای ماهیتی مشترک است حال چه این جاهلیت مدرن، نو، خوش چهره و بزک کرده  باشد یا سنتی، کهنه و رنگ و رو رفته. عمده ترین ویژگی جاهلیت در هر عصری عدم اعتقاد به خدا و محور نبودن خداست. جاهلیت مدرن بسیار فریبنده تر است زیرا مدعیِ آگاهی بخشی و پشتوانه‌ ی خود را علم و فناوری و فرهیختگی می ‌داند و جهالت را انکار می ‌کند.

اما سوال این‌ جاست که آیا فقط دارا بودنِ ابزارِ دانایی و غفلت ‌زدا کافیست و انسان را از دام جهالت می رهاند؟ قرآن به زیبایی پاسخ می ‌دهد؛ «بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم، (که سرانجامشان به آنجا می ‌کشد، چرا که) آنان دل هایی دارند که با آن حق را درک نمی ‌کنند و چشمانی دارند که با آن نمی ‌بینند و گوش ‌هایی دارند که با آن نمی ‌شنوند، آنان همچون چهارپایان، بلکه گمراه‌ ترند، آنان همان غافلانند.» (اعراف: 179)

انسانی که چشم حقیقت بینش بسته می شود، دیگر رنگ خدا را نمی بیند. چشمش نمی ‌بیند مگر هم‌ چشمی با «دیگری»، مقایسه با «دیگری»، رقابت با «دیگری». همه چیز به «دیگری» ختم می ‌شود و اثری از خودش در زندگی دیده نمی ‌شود. همه ‌ی دغدغه ‌اش متوجه رنگ ‌های فریبنده‌ ی دنیوی می ‌گردد. دغدغه ‌اش این می ‌شود که رنگِ امسال چیست تا تمام زندگی ‌ام را با آن همرنگ سازم؟ خود را به آب و آتش می ‌زند، زندگی ‌اش را بر خود و همگان سخت می ‌کند، تا به رنگی که هر ساله رنگ می ‌بازد، برسد. غافل از این که بهترین رنگ ها، رنگِ خدایی داشتن است.

انسانی که چشم حقیقت بینش بسته می شود، دیگر رنگ خدا را نمی بیند. چشمش نمی ‌بیند مگر هم‌ چشمی با «دیگری»، مقایسه با «دیگری»، رقابت با «دیگری». همه چیز به «دیگری» ختم می ‌شود و اثری از خودش در زندگی دیده نمی ‌شود. همه ‌ی دغدغه ‌اش متوجه رنگ ‌های فریبنده‌ ی دنیوی می ‌گردد. دغدغه ‌اش این می ‌شود که رنگِ امسال چیست تا تمام زندگی ‌ام را با آن همرنگ سازم؟

آنچنان توجه به مُد او را شیفته‌ و شیدای خود می ‌کند، که پیله وار به دور خود می ‌پیچد و خود (و دیگران) را به ورطه‌ی نابودی می‌ کشاند. غافل از این که مدگرایی نوعی «از خودبیگانگی» و تقلید کورکورانه از فرهنگ غربی را القا می‌ کند. از خود بیگانگی ‌ای که بحران هویت، تزلزل شخصیت، وابستگی و احساس حقارت را به دنبال دارد. این ‌ها به معنای مخالفت اسلام با امروزی بودن و امروزی شدن نیست. اسلام با نوگرایی و امروزی شدن مخالف نیست بلکه آنچه اسلام با آن مخالفت می ‌کند، پشت پا زدن به ارزش‌ ها و ترویج مسائلی است که مانع رشد و کمال انسانی او می‌شود و انسان را از خود بیگانه کرده، جهالت را برایش به ارمغان می‌آورد. 

امیرالمومنین(علیه السلام) در وصف دوران جاهلیت می فرماید: مردم در وادی سرگردانی گمراه بودند، و کورکورانه راه فتنه را می ‌پیمودند، و هواهای نفسانی آنان را سرگشته کرده، و نخوت و خودپسندی آنان را به لغزش انداخته، و جاهلیتِ تاریک آنان را خوار و خفیف ساخته بود. (نهج البلاغه/ خطبه ی 95) و این فرموده‌ی گهربار در این دوران مصداق فراوان دارد.

کلام آخر

مد و مدگرایی از آن دسته مسائلی است که انسان را به «از خود ‌فراموشی» مبتلا کرده و تقلیدِ کورکورانه را به انسان القا می ‌کند و جهل و غفلت را برای انسان به ارمغان می ‌آورد. جهل و غفلت نسبتِ به خود، و نسبتِ به پروردگارِ عالمیان که اسلام با هر دو رویکرد مخالف است. با توجهِ به آموزه های اسلامی و شیعی و پایبندی به آن، از افتادن در باتلاق بی ‌انتهای مدگرایی و به دنبال آن تجمل زدگی مصون خواهیم بود.

البته شایان ذکر است که هر مد و مدگرایی منفی نیست. بلکه مدگرایی که تبعیت از غرب باشد مذموم می باشد.

سه شنبه, 15 فروردين 1396 08:45

ماشینی که دنیا را تغییر داد !

 

  آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند (بخش سی و نهم)
روند رشد خط تولید ماشینی که دنیا را تغییر داد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرویز نصرتی کردکندی

عضو انجمن ایرانیان فارغ‌التحصیل ژاپن

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تویوتا نمونه بزرگ از یک شرکت‌ ناب و یادگیرنده است. اگر بخواهیم به سیر رشد این شرکت نگاه کنیم، داستان از آقای ساگیجی تویودا شروع می‌شود 1. او که یک تعمیرکار مخترع بود ابتدا نجاری را از پدرش آموخت و آموخته‌های خود را برای طراحی و ساخت دستگاه‌های بافندگی چوبی به‌کار بست. دستگاه بافندگی ساخت تویودا در سال 1894 میلادی ارزانترین دستگاه در زمان خود بود. وی با آزمون و خطای مستمر و با تلاش پیگیرانه سعی در بهبود کیفیت تولید می‌کرد که بعدها همین حضور در صحنه تولید، بخش اساسی «راه تویوتا» شد.

در سال 1926 میلادی شرکت رسمی کارخانه ریسندگی به‌عنوان شرکت مادر تویوتا شروع به کار کرد. اقتصاد ژاپن در دوران اشغال شروع به شکوفا شدن کرد و تورم وحشتناک دوره جنگ در حال سپری شدن بود. تویوتا در آن زمان به دلیل جریان نقدینگی بسیار تحت فشار بود و بدهی‌های شرکت هشت برابر سرمایه آن بود. در این زمان تویوتا برای جلوگیری از ورشکستگی سیاست کاهش هزینه‌ها را در پیش گرفت که تبدیل به یک رفتار دائمی و از اصول بنیادین راه تویوتا و TPS شد.

TPS به‌عنوان فلسفه سیستم تولید تویوتا بعد از تولید انبوه هنری فورد، یکی از بزرگترین موضوعات مدیریتی در دنیا محسوب می‌شود. سیستمی که معتقد است دست به کار شوید، ابتکار عمل داشته باشید و راجع به مشکلات به شکل عمیق و بر اساس مستندات حقیقی تصمیم بگیرید.

در سال ۱۹۲۹ موافقتنامه‌ای با شرکت برادران پلات از انگلستان در ماشین‌آلات صنعتی ریسندگی و بافندگی به امضا رسید. بر اساس این توافقنامه، حق تولید و فروش دستگاه‌های اتوماتیک بافندگی به کشورهایی غیر از ژاپن نیز (مثل چین و آمریکا) در قبال ۱۰۰ هزار پوند داده می‌شد که در پی آن، کیشیرو رهسپار ایالات متحده آمریکا شد. در زمان انجام مذاکرات با برادران پلات، وی مجذوب اتومبیل‌ها در غرب شد. در این سفر بود که او تصمیم خود را برای ورود به صنعت خودروسازی گرفت.

در همان سال، کیشیرو تحقیق روی موتورهای گازوئیلی را آغاز کرد. کیشیرو در مورد برنامه آینده خود با رئیس شرکت، ریسابورو مشورت کرد. ریسابورو در ابتدا بسیار محتاط بود و فریادهای اعتراض از داخل و خارج شرکت بلند شد. اما کیشیرو بر تصمیم خود پافشاری می‌کرد و عقیده داشت این تجارت برای کمپانی سودمند خواهد بود و از همه مهم‌تر دولت نیز آشکارا برای سیاستگذاری پیشبرد صنایع اتومبیل در تلاش بود. طولی نکشید که ریسابورو موافقت کرد و کیشیرو دپارتمان اتومبیل را در سال ۱۹۳۳ در قسمت کوچکی از کارخانه ریسندگی، راه‌اندازی کرد. هدف او تولید اتومبیل‌های مناسب با شرایط ژاپن بود، در حالی‌ که نکات مثبت اتومبیل‌های خارجی را نیز در نظر داشت.

در سال ۱۹۳۵ اولین کارخانه خودروسازی تویوتا، آغاز به کار کرد و سال بعد، لوگوی تویودا به تویوتا تغییر یافت. یک سال بعد، یعنی ۱۹۳۷ شرکت تویوتا موتور به‌طور رسمی افتتاح شد. به این ترتیب یکی از موفق‌ترین کارخانجات ریسندگی ژاپن، در بین دو جنگ جهانی با تغییر گرایش، به کارخانه خودروسازی تبدیل شد. تلاش و همت کیشیرو تویودا باعث شد از دل کارخانه پدر، کارخانه‌ای جدید تاسیس شود. در ابتدا خود کیشیرو به‌عنوان قائم مقام شرکت جدید عمل می‌کرد که در سال ۱۹۴۱ به‌عنوان مدیرعامل، مشغول به کار شد. بلافاصله پس از راه‌ افتادن شرکت جدید، اصول مدیریتی نوینی در روش مدیریت و اداره کارخانه به کار گرفته شد. دو سال بعد، موسسه تحقیقاتی تویوتا افتتاح شد و در سال ۱۹۵۱ سیستم پیشنهاد ایده‌های خلاق در تویوتا بنیان گذاشته شد. بسیاری از ایده‌های سیستم تولید تویوتا از شرکت‌های آمریکایی اقتباس و الهام گرفته شد. یکی از ایده‌های مهم مفهوم کششی بودن سیستم تولید و فروش بود که از سوپرمارکت‌های آمریکا به‌عنوان ایده مهم الگوبرداری شده بود.

اولین محصول تجاری شرکت تویوتا، کامیون 5/ 1 تنی جی‌۱ بود. طی جنگ جهانی دوم تمام کارخانه در اختیار جنگ بود و برای ارتش ژاپن، کامیون تولید می‌کرد. تا چند سال بعد از اتمام جنگ نیز اجازه تولید خودرو به تویوتا داده نشد. در سال ۱۹۵۲ با مرگ کیشیرو، مسوولیت شرکت بر عهده ایجی تویوتا، پسرعموی او قرار گرفت. طی سال‌های بعد ایجی به همراه پسر کیشیرو، تویوتا را به یکی از شرکت‌های بزرگ خودروسازی جهان تبدیل کردند. در سال ۱۹۷۷ مرکز فنی تویوتا در ایالات‌متحده آمریکا افتتاح شد و سال ۱۹۸۴ همکاری تویوتا با جنرال‌‌موتورز در ایالات‌متحده صورت گرفت. پس از ایجی، تایچی اونو مسوولیت شرکت را بر عهده داشت و در استقرار سیستم تولید تویوتا، بسیار همت گماشت و اصول راهنمای تویوتا را در سال ۱۹۹۲ منتشر کرد.

تویوتا در سال 1998 با معرفی خودروهای هیبریدی تجاری، پیشگام بودن خود را به‌عنوان پرچمدار عرضه جدیدترین تکنولوژی‌ها به رخ حریفان کشید. در سال 2014 هم این شرکت با معرفی اولین خودرو پیل‌سوختی تجاری جهان که با سوخت هیدروژن کار می‌کند و خروجی آب را در پی دارد، یکی از بزرگ‌ترین قدم‌ها را به سمت خودروهای آینده برداشت. البته گذشته از ابتکارات در تکنولوژی آنچه تویوتا را تویوتا کرد روش خاص این شرکت در تولید است.

تویوتا یک شرکت معمولی تولید خودرو نیست. از همان آغاز راه‌اندازی شرکت، اصول و مبانی بکر مدیریتی در شرکت به‌کار گرفته شد. این همان وقتی بود که کیشیرو تویودای جوان معتقد بود هیچ فرآیندی را نمی‌توان کامل نامید و همیشه جایی برای بهبود وجود دارد و همین اندیشه بهبود بود، که فرآیند «کایزن» یا بهبود مستمر را در تویوتا نهادینه کرد. بنیان سیستم تولید تویوتا، فلسفه حذف کامل اتلاف‌ها است! کیشیرو معتقد بود، شرایط ایده‌آل برای تولید وقتی است که ماشین‌آلات و افراد با هم کار کنند تا بدون هیچ‌گونه اتلافی ارزش افزوده ایجاد شود.

تایچی اونو، پیشتاز سیستم تولید تویوتا‌ بر این باور بود که بزرگ‌ترین مشکل وقتی است که هیچ‌گونه مشکلی وجود نداشته باشد. او به‌طور مستمر به کارکنان می‌گفت به هر موضوعی که برخورد می‌کنید، پنج بار بپرسید «چرا؟» مثالی که خود او می‌زد، یک روبات جوشکاری بود که در وسط کار متوقف می‌شود و با این پنج پرسش، ریشه مشکل به‌دست می‌آید. اونو معتقد بود، علت ریشه‌ای مشکلات را کشف کردن، خود عامل و کلید حل مشکلات بعدی است. داده‌ها در تولید مهم است، اما واقعیت مهم‌تر است پس باید عمیق نگاه کرد و به ریشه رسید. در روش‌های تولید تویوتا سه اصل رعایت می‌شود که به ترتیب تولید بهنگام، «کانبان» و «جیدوکا» است.

تولید بهنگام روشی است که در آن هر قطعه درست در هنگامی که به آن نیاز است، تولید می‌شود و بیشتر از آن در انبار وجود ندارد. به عبارت دیگر، سوال این است: چه چیز نیاز است؟ چه وقت نیاز است؟ چه مقدار نیاز است؟ به این ترتیب می‌توان اتلاف‌ها را حذف کرد و بهره‌وری را افزایش داد. با صفر کردن موجودی انبار، هزینه‌های نگهداری کالا در انبار حذف می‌شود. لازمه این کار ارتباط بسیار قوی با تامین‌کنندگان قطعات و مدیریت صحیح زنجیره تامین است. ایده تولید بهنگام به وسیله تایچی اونو به خوبی توسعه داده شد. شاید ایده اولیه طرح چنین رویکردی، کمبود فضا و امکانات تولید در بخشی از کارخانه تولید موتور خودرو بود که کیشیرو تویودا در کارخانه ریسندگی پدر خویش راه‌‌انداخته بود.

«کانبان» یک سیستم متفاوت و متمایز کنترل است. وقتی در ایستگاه کاری به قطعه‌ای نیاز است، این نیاز اطلاع داده می‌شود و سپس قطعه به سرعت تولید و حمل می‌شود، به گونه‌ای که وقفه‌ای در تولید پیش نیاید. کانبان یک لغت ژاپنی است به معنی کارت، بلیت و علامت. «کانبان» در سیستم تولید تویوتا ابزاری است برای مدیریت جریان و تولید مواد. به کانبان روش سوپرمارکت نیز گفته می‌شود، زیرا ایده اولیه از فروشگاه‌های تجاری بزرگ گرفته شده که از کارت‌های کنترل استفاده می‌کنند و کلیه اطلاعات مربوط به محصول مثل اسم، کد، محل انبار و مانند آن، در کارت نوشته می‌شود.

«جیدو» به مفهوم اتوماسیون است و «جیدوکا» یعنی اتوماسیون با نگرش انسانی؛ یعنی ماشینی که به آسانی حرکت می‌کند و تحت پایش و نظارت یک اپراتور است. جیدوکا بر دیدن مسائل تمرکز دارد و به ساخت محصولات بسیار کیفی منجر می‌شود. در این دیدگاه کیفیت باید طی فرآیند تولید به‌دست آید. با این روش‌های مختلف تولید است که در کنار نوآوری‌های فراوان محصولاتی از طیف‌های مختلفی پدید آمده‌اند که در میان این مدل‌ها چندین مدل سرآمد همه هستند. امروز تویوتا کرولا پرفروش‌ترین خودروی تاریخ تویوتا و جهان است. از این مدل که در سال 1966 معرفی شده بود تاکنون بیش از 40 میلیون دستگاه ساخته شده است. میزان تولید تنها این مدل بیش از دو برابر تولید کل تاریخ صنعت خودرو ایران است. تویوتا کمری، تویوتا هایلوکس و تویوتا لندکروز از دیگر محصولات پرفروش تویوتا در سال‌های اخیربوده‌اند. کیفیت برخی از خودروهای تویوتا به قدری زیاد است که بسیاری از گروه‌های نظامی و شبه‌نظامی جهان از چنین محصولاتی استفاده می‌کنند.

در آزمایش‌های مختلفی که روی خودروهای تویوتا انجام گرفته، قدرت و مقاومت این محصولات به رخ کشیده شده است. در یکی از این آزمایش‌ها خودرو در دریا غرق می‌شود و بعد از بیرون کشیدن از آب پس از مدت کوتاهی دوباره روشن می‌شود. در یکی دیگر از سخت‌ترین آزمایش‌ها، خودرو را بر سقف یک آپارتمان 10 طبقه قرار می‌دهند و آپارتمان را با دینامیت منفجر می‌کنند، ولی با تعجب فروان خودرو پس از بیرون آورده شدن از زیر آوار باز هم روشن می‌شود. در شماره‌های آتی به موارد دیگری از آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند خواهیم پرداخت. سه‌شنبه‌ها با ما باشید.

 

پی‌نوشت:

پس از حدود شش دهه از تولید تویوتا یعنی در سال 1990، دانشگاه MIT آمریکا در کتابی با عنوان «ماشینی که دنیا را تغییر داد» بر اساس تحقیقات اساتید خود از روند توسعه موفق این شرکت، تمام تجربه‌های مدیریتی خود را انتشار داد.

سه شنبه, 15 فروردين 1396 08:22

دیجیتال شخصی از آغاز تا آیفون

 

  گاردین معرفی کرد

آی‌فون، انقلاب بزرگی در بازار گوشی‌های موبایل و دستگاه‌های دیجیتال قابل حمل شخصی ایجاد کرد

تاثیرگذارترین محصولات دیجیتال قابل حمل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنیای اقتصاد: محصولات دیجیتال شخصی تحول بزرگی در دنیای تکنولوژی بوده‌اند. در حقیقت امکان دسترسی به قابلیت‌های مختلف برای انجام امور روزمره همیشه و همه جا این محصولات را به محبوبیت زیادی در میان مردم سراسر دنیا رسانده است. با این همه در میان انبوه محصولات دیجیتال شخصی که در همه این سال‌ها روانه بازار شده‌اند، تنها بعضی از آنها توانسته‌اند موج و تحول جدیدی در دنیای گجت‌ها ایجاد کرده و تاثیرگذارتر از بقیه باشند. در همین راستا مجله آنلاین گاردین به بررسی و معرفی موثرترین و انقلابی‌ترین گجت‌های قابل حمل پرداخته است.

 

دوربین Kodak Brownie در سال 1900: براونی محصولی جالب از شرکت کداک است که در سال 1900 مفهوم عکاسی فوری را برای مردم تعبیر کرد؛ دوربینی ساده در یک جعبه مقوایی با یک لنز که می‌توانست عکس‌های فوری بگیرد. این دوربین در آن سال با قیمت یک دلار (کمتر از 30 دلار به قیمت امروز) روانه بازار شد و کداک توانست در سال اول عرضه‌اش به بازار 150 هزار دستگاه از آن را به فروش برساند.

دستگاه ضبط رادیویی Philips Radiorecorder در سال 1966: این محصول اولین ترکیب قابل حمل از رادیو و ضبط صوت بود. این دستگاه در واقع دسته محصول جدیدی با عنوان دستگاه پخش‌کننده موسیقی قابل حمل را ایجاد کرد و خیلی زود در دست افراد مختلف در تمام دنیا دیده می‌شد. این دستگاه قابل حمل بود و موسیقی را با کیفیت خوب پخش و ضبط می‌کرد. به این ترتیب در مدت کمی تقاضا برای خرید انواع بزرگ‌تر و با کیفیت‌تر این محصول در بازار زیاد شد.

ماشین حساب قابل حمل در سال 1970: اولین ماشین حساب‌های قابل حمل در سال 1970 در ژاپن از سوی برندهایی مانند Sharp، Sanyo و Canon روانه بازار شدند.مدل پاکترونیک از Canon یک ماشین حساب قابل حمل بود که اعداد دیجیتالی را روی کاغذ حرارتی نشان می‌داد و اولین بار به‌عنوان بخشی از یک پروژه تکنولوژیک از سوی شرکت Texas Instruments معرفی شد. این محصولات به خاطر کاربردهای مختلف و قابل حمل بودن به سرعت در میان مردم پذیرفته و محبوب شدند.

واکمن در سال 1979: احتمالا نمادین‌ترین و جنجالی‌ترین دستگاه پخش موسیقی قابل حملی که تا به حال ساخته شده است و خود شرکت سونی آن را در ابتدا Soundabout می‌نامید. این محصول که در سال 1979 برای اولین بار معرفی شد، به دست یک مهندس صدا طراحی و ساخته شد، چون یکی از روسای شرکت سونی دوست داشت در طول سفرهای کاری‌اش به اپراهای مورد علاقه‌اش گوش کند. واکمن که در واقع یک ضبط کاست قابل حمل بود، توانست شیوه تفکر افراد درباره موسیقی و شخصی‌سازی آن را تغییر دهد. بد نیست بدانید که تا سال 2009 بیش از 385 میلیون دستگاه واکمن در سراسر دنیا به فروش رسید.

دیسک‌من در سال 1984: اولین دستگاه پخش سی‌دی قابل حمل شرکت سونی در واقع ایده اولیه خودش را از دستگاه واکمن گرفته بود و حتی بسیاری آن را سی‌دی واکمن می‌نامیدند. این دستگاه دو سال بعد از آنکه سی دی روانه بازار شد و در حقیقت با افزایش محبوبیت و رواج استفاده از آن در میان مردم، طراحی و روانه بازار شد.

کنسول بازی دستی Game Boy در سال 1989: یک کنسول بازی دستی سمبلیک که توانست دسته محصول جدیدی در میان محصولات ویژه بازی‌های ویدئویی ایجاد کرده و خیلی زود به محبوبیت برسد، تا جایی که حالا و به تازگی نسخه‌های جدید و مدرنی از آن طراحی و تولید شده‌اند. این کنسول بازی دستی که از سوی شرکت نینتندو طراحی و تولید شد، بازی‌های ویدئویی را همیشه و همه جا به دستان افراد علاقه‌مند می‌رساند. هر چند این محصول در ابتدای ورودش به بازار ناچیز و ناموفق به نظر می‌رسید، اما همچنان به خاطر بازی‌هایش در میان مردم محبوبیت زیادی دارد. این دستگاه دارای پردازنده 19/ 4 مگاهرتزی و رم 8 کیلوبایتی بود و از صفحه نمایش 6/ 2 اینچی با وضوح 144 در 160 پیکسلی بهره می‌برد. این کنسول بازی دستی با چهار باتری سایز AA تا 15 ساعت به‌طور مداوم کار می‌کرد.

اسباب بازی دیجیتال Tamagotchi در سال 1996: اولین اسباب بازی الکترونیک و دیجیتال که اگر کلید غذا دادن به آن را نمی‌زدید از گرسنگی می‌مرد! این دستگاه در واقع یک تخم مرغ بود که همیشه و همه جا می‌توانست در کنار کاربرانش باشد و آنها را سرگرم کند. درست به همین دلیل هم تا سال 2010 بیش از 44 نسخه مختلف از آن طراحی و روانه بازار شد و بیش از 76 میلیون دستگاه از آن در دنیا به فروش رسید.

دستیار دیجیتال شخصی Palm Pilot در سال 1996: این محصول با کمک نرم‌افزارهای شناسایی دستخط طراحی شده در مرکز تحقیقات روباتیک آمریکا، توانست انقلاب بزرگی در بازار محصولات دیجیتال شخصی ایجاد کند. بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان دستیارهای دیجیتال شخصی را جد موبایل‌های هوشمند امروزی می‌دانند. اولین دستیار دیجیتال شخصی پالم پیلوت یک صفحه نمایش تک‌رنگ و خاکستری داشت که از نمایشگر لمسی غیر هادی، قلم نوری و البته قطعات و تراشه‌های مدرن بهره می‌برد.

آی‌پاد در سال 2001: آی‌پاد مسلما و قطعا نهایت انقلاب دستگاه‌های پخش موسیقی قابل حمل و شخصی بود که با طراحی ساده‌اش توانست در میان اغلب مردم دنیا به محبوبیت زیادی برسد. هرچند اولین مدل این محصول چندان محبوب و پرطرفدار نبود، اما مدل‌های بعدی آن خیلی زود بازار داغ و پررونقی پیدا کردند.

آی‌فون در سال 2007: درست مانند آی‌پاد، اولین مدل از آی‌فون هم نتوانست چندان در بازار با استقبال خوبی مواجه شود، اما این محصول انقلاب بزرگی در بازار گوشی‌های موبایل و دستگاه‌های دیجیتال قابل حمل شخصی ایجاد کرد؛ انقلابی که هنوز تا نسل‌های بعدی موبایل‌های هوشمند هم ادامه دارد. این محصول توانست دنیای دوربین‌های عکاسی، پخش‌کننده‌های موسیقی قابل حمل، ضبط‌کننده‌های صدا، کنسول‌های بازی دستی و حتی دستگاه‌های راهبردی را هم تحت تاثیر خود قرار دهد.

شنبه, 12 فروردين 1396 23:21

پدیده شوم قرن ! (7)

بخش شصت و یکم

پدیده شوم قرن جدید

 

حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

 

در بخش قبل نویسنده عملا به ایجاد شکاف و اختلاف در گروه‌ها و طوایف اشاره کرده بود. او می‌گفت باید به آنانی در میان طوایف یا توده‌ها احترام بگذاریم که مشتاق جهادند و به ما وفادارند و ما را قبول دارند. او معتقد بود باید از خطای این گروه‌ها چشم‌پوشی کرد.

 

وقتی به وحدت در اهداف رسیدیم، گروه‌ها متحد خواهند شد و قدرت ما به شکل قوی‌تری استقرار خواهد یافت و تاثیر بیشتری خواهد داشت و به اذن خدا اوضاع بهتر خواهد شد به ویژه زمانی که این در تباین با طبقاتی از مردم در میان دشمنی باشد که اهدافش با یکدیگر متفاوت است. هدفی که ما به خاطر مردم خلق کردیم و باید برای آن تلاش کنیم و خیر دنیا و آخرت در آن است باید به شکلی ساده، فارغ از عواقب و پرگویی هایش به مردم – تمام مردم- منتقل شود. اگر هدفی که می‌خواهیم به آن برسیم مزایای اندک، موقتی یا محدود داشته باشد فداکاری در مخالفت با دشمن صلیبی یا صهیونیست یا کافر هیچ ارزشی ندارد. بدتر اینکه، روح و توانایی هایمان را در قالب فرد، گروه یا قانون جدید تسلیم طاغوت جدیدی می‌کنیم که مبتنی بر الگوی الهی نیست؛ الگویی که بشریت- تمام بشریت- عبادت سایر بندگان را به عبادت خالق بنده ترجیح می‌دهد. تنها خداوند است که شایسته عبادت و فداکاری ماست و باید تسلیم او باشیم. تنها همین هدف می‌تواند امت را متحد سازد و باعث وفاداری بر مبنایی استوار و سالم شود. این وظیفه ماست که اطلاعات رسانه‌ای و تبلیغات مذهبی موثر تولید کنیم تا این پیام و این معنا در سایه معرکه سهمگینی که نشانه‌هایش ظاهر شده به امت – تمام امت- منتقل شود. با توجه به مساله دستیابی به «قدرت» به‌ویژه با توجه به اینکه چگونه توان آن «قدرت» را ارزیابی کنیم و سپس فعالیت‌ها و برنامه‌هایمان را براساس آن اطلاعات موثق بسازیم یک نکته مهم باقی می‌ماند. با توجه به این نکته، می‌خواهیم تاکید کنیم که نباید فعالیت‌هایمان را مبتنی بر فعالیت‌های دیگرانی بسازیم که وفاداری‌شان مورد تایید ما نیست و ما هدایت شان نمی‌کنیم زیرا اصل بر ایجاد برنامه عمل براساس «قدرت» راستینی است که ما داریم و در گروه‌هایی تجلی یافته که رهبری‌شان می‌کنیم و گروه‌ها و مناطق بازمانده‌ای که به ما ابراز وفاداری کرده و کمک مان می‌کنند. در دهه 1990، یکی از گروه‌های جهادی در مصر برنامه‌ای ممتاز برای عمل مطرح کرد. با این حال، این طرح بر این مبنا بود که «الجماعه‌الاسلاميه» و «وجماعه الجهاد» اقدامات خاصی انجام دهند که به نفع برنامه‌های این گروه کوچک خواهد بود. رهبر این گروه به شکل بیهوده‌ای تصور می‌کرد که حوادث بزرگ این دو گروه را مجبور به انجام عمل آنگونه که او می‌خواهد می‌کند. متاسفانه، برآورد او از این «قدرت» دقیق نبود.

 

 

بخش شصت و دوم

 

در بخش قبل اشاره شد که گروه‌های جهادی باید به‌دنبال وحدت در هدف باشند. در این صورت، متحد شده و قدرت‌شان به شکلی قوی تر استقرار خواهد یافت. ابوبکر ناجی بر این باور بود که اگر هدفی که می‌خواهیم به آن برسیم مزایای اندک، موقتی یا محدود داشته باشد فداکاری در مخالفت با دشمن صلیبی یا صهیونیست یا کافر هیچ ارزشی ندارد. او به دو گروه جهادی در مصر در دهه 90 اشاره می‌کند که برآوردشان از قدرت درست نبود و متحمل شکست شدند.

 

این در کنار مولفه‌های دیگر منجر به لطمات گسترده برای آن جنبش شد. درسی که از آن می‌آموزیم همان چیزی است که می‌گوییم: ما نباید اقدامات خود را بر حرکات و فعالیت‌های کسانی مبتنی سازیم که هدایت‌شان نمی‌کنیم [و زیر نظر ما نیستند] یا لااقل به ما ابراز وفاداری نکرده‌اند. منظورم از وفاداری در اینجا یعنی آن وفاداری خاصی که نمادش در تامین سرپناه و کمک دادن تجلی می‌یابد. منظورم وفاداری عمومی مسلمانان با یکدیگر در این کره زمین نیست. وقتی امت به وضع مثالی و ایده آل رسید، وفاداری عمومی که جوهره وفاداری خاص است به دست خواهد آمد.

 

فصل ششم

فهم قواعد بازی سیاسی مخالفان‌مان و همقطاران شان و تحرک در مواجهه با آنها و تعامل با آنها

براساس سیاست شرعی اصرار داریم که بیشتر رهبران جنبش رهبران نظامی باشند یا لااقل از توانایی مبارزه در این صفوف برخوردار باشند. به همین ترتیب، همچنین اصرار می‌کنیم که آن رهبران علم سیاست را همچون علم نظامی بیاموزند و در آن تبحر یابند. در خلال سفرهای پر طول و دراز ما در میان پیروزی و شکست، میان خون و قطع اندام‌ها و متلاشی شدن مغزها، برخی از جنبش/ گروه‌ها ناپدید شدند و برخی باقی ماندند.

اگر بر عوامل مشترکی که در این جنبش‌ها استمرار یافته تامل کنیم درمی‌یابیم که عمل سیاسی در کنار اقدام نظامی قرار دارد. البته برخی از آنها در برخی مواقع سیاست را به طریق غیرشرعی عمل می‌کردند و موفق شدند جان به در برند هرچند بقایشان عاری از برکت و رحمت بود. با این حال، هستند کسانی در دیگر جنبش‌های اسلامی که سیاست‌های دشمن و همقطارانش را می‌فهمند و با آنها براساس سیاست شرعی تعامل می‌ورزند. آنها به «کیان» یا «هویتی» تبدیل می‌شوند که به برکت عمل برای نصرت دین ازدیاد یافته و به برکت عدم مخالفت با شرع خلوص و ثبات می‌یابند و به لطف خدا مرحله به مرحله ارتقا یافته و اوج می‌گیرند.

در مورد سرنوشت این جنبش‌ها که به جهاد، قتال و اقدام نظامی می‌پردازند و نسبت به سیاست جهل دارند و آن را عملی کثیف از جانب شیطان می‌پندارند یا آن گروه‌هایی که غرق در اسلوب سیاسی غیرشرعی می‌شوند و مجذوب سیاست‌های کفار شده‌اند، متاسفانه سرنوشت‌شان تبدیل شدن به ابزار قدرت‌های کفر و مرتد است تا ثمره جهاد را بچینند. عمل سیاسی بسیار مهم و خطرناک است، به‌گونه‌ای که یکی از آنها گفت: «همانا یک خطای سیاسی منجر به نتیجه‌ای می‌شود که بدتر از خطای صد سرباز است.»

اگرچه در این مبالغه هست، اما تا آنجا درست است که جدیت خطای سیاسی را نشان می‌دهد. البته، وقتی برخی از ما زوال گرایش‌های سیاسی مردم را مشاهده می‌کنیم و درمی یابیم که آنها اخلاق و انسانیت خود را از دست داده‌اند و اسلوب شیطانی‌ای را دنبال می‌کنند که مملو از فریب، خدعه، دروغ، توطئه و خیانت است، آنها مایل به خودداری از ورود به ورطه این سیاست‌ها هستند. با این حال، ما نباید سیاست را کنار بگذاریم. به همین ترتیب، کسانی هستند که در اقدام سیاسی منضبط (به اندازه دانش شان) علاوه بر اقدام نظامی مشارکت می‌کنند. متاسفانه، آنها هنوز واقعیت بازی سیاسی دشمنان و همقطارانش را نمی‌فهمند.

نفع در درک قواعد بازی سیاسی و واقعیت سیاسی دشمنان و همقطارانش و سپس مهارت در [به‌کارگیری] اقدام سیاسی منضبط از طریق سیاست‌های شرعی در مواجهه با این واقعیت، کمتر از اهمیت اقدام نظامی نیست، خاصه آنکه اگر در نظر بگیریم که لحظه جمع‌آوری محصول آن – و آن لحظه‌ای است که محصول فداکاری‌هایی است که از سوی مجاهدین طی دهه‌های طولانی به دست آمده است- لحظه‌ای است که از ضربت سیاسی و تصمیم سیاسی قاطع حاصل می‌شود. البته، ضربت نظامی مقدم است و حتی آن را همراهی می‌کند؛ اما لحظه آخر و سرنوشت (این جنبش) به مدیریت سیاسی ماهرانه منوط است. حتی تمام مسیر نبرد مدیریت سیاسی خوبی می‌طلبد تا بهترین نتیجه حاصل شود

 

 

. بخش شصت و سوم

 

در بخش قبل اشاره شد که بیشتر رهبران جنبش باید رهبران نظامی باشند یا لااقل از توانایی مبارزه در این صفوف برخوردار باشند. نویسنده معتقد بود که رهبران باید علم سیاست را همچون علوم نظامی بشناسند. ابوبکر ناجی معتقد است عمل سیاسی جدا از اقدام نظامی نیست. او معتقد است آنها که سیاست را به طریق غیرشرعی عمل می‌کردند، اگرچه جان به در بردند، اما بقایشان عاری از برکت و رحمت بود. در قاموس ناجی، نتیجه یک خطای سیاسی بدتر از خطای صد سرباز است. او می‌گوید ضربت نظامی اگرچه مقدم است، اما سرنوشت جنبش به مدیریت سیاسی ماهرانه منوط است.

 

افزون بر این، یک نکته بسیار مهم وجود دارد: معنای هر اشاره‌ای در این فقره (پاراگراف) به مدیریت سیاسی این است که تصمیم سیاسی از رهبر نظامی صادر می‌شود، اما کل مدیریت سیاسی یا بخش زیادی از آن باید متشکل از مبارزانی از میان دستیاران رهبران نظامی و نیروهایشان باشد. آنها کسانی هستند که باید در مطالعه جوانب سیاسی قضیه اهتمام ورزند. این نبرد، نبرد آنهاست پیش از آنکه نبرد دیگران باشد. بنابراین، باید بر خطر واگذاری تصمیم سیاسی به دست کسانی که در نبردهای نظامی به هیچ دلیلی مشارکت نمی‌کنند تاکید کنیم.

در اینجا به اختصار به قواعد بازی سیاسی دشمن و همقطارانش اشاره می‌کنم. این قواعد را به این دلیل ارائه نمی‌کنم که خودمان از آن نفع ببریم و آنها را اجرا کنیم چنانکه بسیاری از جنبش‌های بدعت‌گذار چنین کردند. ما اینها را مطرح می‌کنیم تا به اهداف آنها پی ببریم و با آنها براساس سیاست شرعی تعامل ورزیم. پس از آن، برخی از این نکات را براساس اهمیت‌شان مطرح می‌کنیم؛ با این حال، نکات مهم زیاد هستند و در این مجال مختصر برای ما کافی است که جوانان مجاهد را در آغاز مسیر مطالعه و عمل قرار دهیم.

* هدفی که انگیزه‌بخش دشمن است هدف مادی است. از این رو، دکترین جنگ نزد اهل کفر و ارتداد در مبنا و ساختار خود دکترینی مادی و دنیوی است. اگر آنها انگیزه‌های دنیوی داشته باشند آن را پشت دین یا به اصطلاح انگیزه‌های فرهنگی دروغین پنهان می‌سازند. عامل سنتی دُگماتیک در انگیزه‌هایشان عاملی واحد نیست؛ بلکه یکی از مولفه‌های انگیزه‌بخش برای آنها جهت جنگ به حساب می‌آید. شاید در انظار پیروان جاهل‌شان این یک انگیزه [دافع] قوی باشد. با این حال، آنچه محرک اقدام آنهاست منافع مادی و اشتیاق یا انگیزه‌برای بقا است. بنابراین، آنها برای زنده ماندن و بقا می‌کوشند اما این بقا نیست، بلکه بقایی است که ضامن زندگی آرام و رفاهی آنهاست. آنها با متحدان و حامیان خود ائتلافی دائمی و پیوسته دارند تا زمانی که منافع‌شان در این ائتلاف رعایت و برآورده شود. بنابراین، باید این را به درستی بفهمیم.

بنابراین، مهم‌ترین اصول سیاسی‌شان اصل منافع (خود) است. اصول آنها مطلقا مطیع ارزش‌های اخلاقی نیستند؛ در عوض، تمام اصول دیگر- دوستی یا دشمنی؛ صلح یا جنگ- مطیع آن هستند و همه اینها براساس منافع (خود) تعیین می‌شود. سیاستمداران غربی آن اصول را در این شعار به‌کار می‌بندند که می‌گوید: «نه دوست دائمی وجود دارد و نه دشمن دائمی. تنها چیزی که دائمی است منافع است.» بنابراین، تفاوت منافع میان آنها علت جنگ‌های خونین است. با این حال، این نباید باعث شود ما این حقیقت را فراموش کنیم که دشمنی مشترک با اسلام به منزله اقدام مشترک برای کشورهای متفاوت کافر و مرتد است. با این وجود، می‌توانیم بگوییم که ائتلاف ایدئولوژیک آنها علیه اسلام ائتلافی شکننده است و در مصالح مادی محدود است که هر جناحی میان آنها از آن برخوردار است. بنابراین، باید برنامه‌های نظامی و سیاسی خود را پس از فهم دقیق و ارزیابی سقف مصالح و منافعی که اقدام هریک از دشمنان‌مان را محدود می‌کند فرمول‌بندی کنیم و برای گسترده کردن شکاف منافع میان جناح‌های خصم تلاش کنیم. بنابراین، نقشه منافع در ذهن رهبران‌مان [رهبرانی که مسوولیت اقدام علیه دشمن را بر عهده دارند] باید روشن باشد. این نقشه‌ای است که به اندازه نقشه نظامی مهم است.

می‌توانیم بگوییم که معامله مشخصه/ ماهیت سیاست‌های دشمن است زیرا جایگزین برای معامله موفق میان آنها – حتی اگر دستاوردهای نسبی هم به دست آورند- جنگی جاری است که ممکن است منافع همه را تار و مار سازد. بنابراین، آنها سیاست را «هنر شدنی‌ها» یا «هنرممکن‌ها» می‌نامند. در مورد اصرار آنها در ادامه جنگ، این فقط زمانی است که آنها فکر می‌کنند رقیب‌شان ضعیف است و از میان بردن اراده او ممکن است. وقتی مقاومت خشنی وجود دارد که منجر به تهاجمی می‌شود که هزینه آن گران و بی‌فایده است، طرف‌های ائتلاف یکی پس از دیگری شروع به عقب‌نشینی می‌کنند، امنیت خود را ترجیح می‌دهند یا نزاع را تا شرایط مناسب‌تری به تعویق می‌اندازند.

ماهیت معامله دشمن از ویژگی ثبات برخوردار نیست، زیرا انعکاس توازن قوا [الموازین القوه] در برهه‌ای مشخص است و آن توازن همواره در معرض تغییر است. در نتیجه، نقص در معاهدات سیاسی – یا معامله به شکل نظام‌مند- وجود دارد که طبیعتا غیراخلاقی است. حتی احترام به این معامله‌ای که بر سر آن توافق شده چیزی است که در بیشتر شرایط و به سرعت از آن تخلف می‌شود اگر نتایج آن تخلف بزرگ‌تر از نتایج تعهد به آن معاهده/ میثاق باشد.

به همین ترتیب، عقد معاهدات متناقض در همان زمان با جناح‌های دیگری که منافع ناهمسانی دارند امری روتین در جنگل سیاست است. یکی از طرف‌ها ممکن است به تصمیم سیاسی خود و منافع خود و امت به دلایل مختلف از جمله بی‌کفایتی‌اش برای ورود به نبرد سیاسی به دلیل ضعف – نزدیک‌ترین مثال از آن نمونه‌هایی است که جنبش‌های اسلامی را خدشه دار کردند- یا به این دلیل که فقط نماینده خودش است و امیال سیاسی‌اش دور از پایگاه‌های مردمی یا اجتماعش است (نزدیک‌ترین نمونه آن، به‌طور کلی، رژیم‌های منطقه عربی هستند) خیانت کند.

 

بخش شصت و چهارم

 

در بخش قبل ابوبکر ناجی استدلال کرد که باید بر خطر واگذاری تصمیم سیاسی به دست کسانی که در نبردهای نظامی به هیچ دلیلی مشارکت نمی‌کنند تاکید شود. او معتقد بود هدفی که انگیزه‌بخش دشمن است هدف مادی است. از این‌رو، دکترین جنگ نزد اهل کفر و ارتداد در مبنا و ساختار خود دکترینی مادی و دنیوی است. آنها انگیزه‌های دنیوی خود را پشت دین یا به اصطلاح انگیزه‌های فرهنگی دروغین پنهان می‌سازند. ناجی معتقد بود که آنچه محرک اقدام آنهاست منافع مادی و اشتیاق یا انگیزه‌برای بقا است. او معتقد است مهم‌ترین اصول سیاسی‌ دشمن اصل منافع (خود) است. اصول آنها مطلقا مطیع ارزش‌های اخلاقی نیست.

 

این ویژگی‌ها و طبیعت وضعیت سیاسی دشمنان تاثیر مستقیمی بر نبرد میان جنبش و دشمنانش داشته است. در مورد همقطارانشان در جنبش‌ها، سیاست آنها مبتنی است بر ترکیبی از سیاست شرعی و همان اصول سیاسی دشمن به ویژه اصل منافع (خود). آنها همچنین متون [نصوص] را برای فریب مردم جهت باور آنها به اینکه این ترکیب برگرفته از سیاست‌های شرعی مشروع است قلب می‌کنند. تردیدی نیست که برخی ممکن است به‌واسطه توانایی شان برای مانور سیاسی برانگیخته شوند و بدون قدرت نظامی به معامله برسند. با این حال، فرد متفکر در می‌یابد که آنها بر حسب تعداد جوانانی که دارند مانور (را به خوبی) انجام می‌دهند. این نشان دهنده خطر در یک وضعیت است: اگر آنها راهبری خود را در این مناطق به این دلیل کنار بگذارند که [این مناطق]هیچ ارزش واقعی ندارند و آن جوانان پیوندهای خود را بگسلند، موجب می‌شود دشمن بهراسد که این جوانان [احتمالا] به این نیروها خواهند پیوست. با این حال، آنچه می‌خواهیم در اینجا روشن کنیم این است که مهم‌ترین اصل برای مانور همقطاران و بزرگ‌ترین خیر و مصلحت برای مذهب و کل مصالح شرعی عبارت از این است: بقا، بقا و بقا.

طبیعتا، تمام آنچه گفته شد اشارتی بود و رهبری و اصول باید تا جایی گسترش بیابد که فرد عمق سیاست‌های آنها را درک کند و اینکه این مطالعه این برداشتِ صِرف را حذف خواهد کرد که دشمن فقط بر حسب انگیزه‌های مذهبی عمل می‌کند. او درخواهد یافت که انگیزه دین در میان بسیاری از طرف‌های دشمن انگیزه‌ای ثانویه و محو شونده است. به همین ترتیب، دانشجویی که علاوه بر فعالیت نظامی برای فعالیت در کمیته‌های سیاسی هم مناسب است باید زیاد تاریخ خوانده باشد و توانایی ارزیابی کامل آن را علاوه بر مطالعه خود شناسی [علم النفس] داشته باشد. او باید جامعه شناسی
[علم الاجتماع] بخواند و بر مطالعه‌ای تمرکز داشته باشد که به نقش قبایل و عشایر در عالم عربی‌مان و تمایز میان عصبیت خوب و عصبیت مذموم [العصبيه المحموده والعصبيه المذمومه] مرتبط است. او باید همچنین بر آن چیزی تمرکز یابد که نظم جاهلی مدرن در ساختار قبایل خلق کرده و اینکه چگونه این نظم آنها را در نهادهای تمدن مدرن خرد کرده و مضمحل می‌سازد یا مانع انسجام آنها با انسجام جاهلی [العصبيه الجاهليه] می‌شود.

ما تاکید و تکرار می‌کنیم که باید با سیاست‌های دشمن و همقطارانش با سیاست شرعی منضبط تقابل ورزیم. با این حال، باید به نکته‌ای مهم توجه داشته باشیم: «ابن القيم»، می‌گوید:«اخذ احکام مربوط به جنگ و منافع و مصالح اسلام و اهلش و امور سیاست شرعی از سنت اولاتر از اخذ آنها از آرای مردمان است. این یک چیز است و آن چیزی دیگر. و بالله التوفیق.» در این نص، ابن القیم روشن می‌کند که اخذ امور سیاست شرعی از سنت اولا است اما نمی‌گوید که «واجب» است. برای اینکه ممکن است برخی این نکته را به درستی درک نکنند ما نقل قول زیر را از ابن القیم در جای دیگری نقل می‌کنیم که این مساله را بیشتر توضیح می‌دهد. ابن القیم می‌گوید: «ابن عقیل گفت که «سیاست اقدامی است که مردم را به صلاح نزدیک و از فساد دورشان می‌سازد حتی اگر سنت آن را مطرح نکرده باشد یا از سوی خداوند نازل نشده باشد.» اگر منظور شما آن چیزهایی است که با شریعت موافق است، به این معنا که با آنچه شریعت می‌گوید به صراحت مخالف نیست، در این صورت درست است. اگر منظور شما این است که هیچ سیاستی نیست که آشکارا مورد حمایت شریعت باشد، در این صورت، این خطاست و نسبت غلط دادن به صحابه است.» از این منظر، ما اشتباه کسانی که خواستار نص شرعی هستند که دلایلی برای آن چیزی ارائه می‌دهد که امیر با توجه به مسائل و امور سیاست شرعی در مورد آن تصمیم گرفته است را می‌شناسیم؛ مسائلی که در زمره واجبات است و با مشورت اهل حل و عقد و اهل دین که خبره در امور دنیا هستند، تعیین می‌شود.

برخی نکات مهم وجود دارد که مایلم در اینجا مطرح کنم و سپس با ارائه یک مثال قابل کاربرد برای جزئیات مهمی که به تصورم یکی از چیزهای سودمند برای مطالعه و درک ابعاد سیاسی جنگ است به نتیجه‌گیری می‌پردازم، با این ملاحظه که نمونه قابل کاربردی که مطرح می‌کنم فقط مثال است. بنابراین، تعدیل آن از طریق کاربست یا انتخاب عناصری که کاملا متمایز از عناصر آن هستند مساله‌ای است که باید به فرماندهان میدانی – خواه فرماندهی عالی یا رهبران منطقه ای- ارجاع شود.

1- این کافی نیست که رهبران سیاسی مسلمان در سطح بالا باشند، وقتی اقدام سیاسی دستیابی به سطح بالاتر را برای آنها ممکن می‌سازد. بلکه اصول اسلامی باید در سطح بالا باشد و سطح بالایی از ادراک وجود داشته باشد و نیز در اتخاذ تصمیمات سیاسی مشارکت کنند به‌ویژه آنانی که سرنوشتی خطیر یا عواقبی سنگین دارند. اغلب، اعتماد به راهبری برای پذیرش تصمیمات سیاسی اساسی اش مهم است. طبیعتا، اعتماد به شرایط فعلی باید بر داده‌های موثقی بنا شود که در دست راهبری است که صحت آن [داده ها] را از طریق ممارست و در زمینه‌های گوناگون کنشگری بررسی می‌کند. این متفاوت از اعتماد فرصت طلبان به راهبرانی است که در حوزه‌های مختلف بی‌تجربه هستند اما در تظاهر و خاضع ساختن دیگران در برابر غیر از جمله دروغ و فریب متخصص هستند. به همین ترتیب، تلاش برای ارتقای قواعد به یک آگاهی سیاسی سطح بالا، درک آنها و پذیرش [شان از] تصمیمات سیاسی مهمی که از سوی رهبری صادر می‌شود را تسهیل می‌سازد.

 

 

بخش شصت و پنجم

 

در بخش قبل تاکید بر این بود که باید با دشمن بر اساس سیاست شرعی تعامل کرد. فرد باید تاریخ را بداند و انگیزه‌های سیاسی و مذهبی طرف مقابل را بشناسد و با پاتک به آن بتواند برنامه عمل خود را پیش ببرد. نویسنده معتقد است فرد باید خودشناسی [علم النفس] و جامعه‌شناسی [علم‌الاجتماع] را بشناسد. ناجی نکاتی را برای رهبران عالی یا رهبران منطقه‌ای مطرح کرد که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم.

 

2- همقطارانی مانند اخوان المسلمین و مقلدان جدیدشان که خود را «سلفیِ اصلاحی» می‌نامند در سیاست‌های خود با بسیاری از نکات موافقند. با این حال، آنها بر سر برخی نکات اختلاف نظر دارند و این باید هنگام تعامل با آنها به خوبی درک شود. وقتی می‌خواهیم پیش‌بینی کنیم که این گروه‌ها در مواجهه با حوادث خطیر چه خواهند کرد، ممکن است آنها به عنوان کلیدی برای تحلیل و ارزیابی مواضع تمام گروه‌های همفکر و مشابه مفید باشند. به همین ترتیب، برخی از آنها نمونه‌هایی پیشینی از (مشارکت در) سیاست‌های شرعی را به دست می‌دهند.

3- از مهم‌ترین مزایای مطالعات سیاسی [الدراسات السياسية] تعیین واکنش به هر مرحله‌ای است که برای انجام آن برنامه‌ریزی شده، سپس مبادرت به انجام آن می‌کنیم یا آن را به زمانی مناسب موکول می‌کنیم یا شرایطی را آماده کنیم که انجام آن اقدام در آن شرایط مناسب باشد. از این مرحله، می‌توانیم تعیین کنیم که کدام یک از طبقات دشمن در زمره اهداف ما خواهند بود. بنابراین، هر گروهی باید فهرستی از تمام دشمنان مورد هدف را در چشم‌انداز خود داشته باشد که این گروه‌ها براساس خطر و اهمیت قرار گرفتن نامشان در فهرستی بالاتر از مرتبه اپوزیسیون مرتب شده‌اند. (هر گروهی باید توجه داشته باشد که) واکنش پیش‌بینی شده علیه بخشی از نیروهای دشمن به محض آغاز عملیات و اینکه چگونه کاری کنیم که آن گروهِ هدف آشکارا جرائم پنهان شده خود را اعلام کند، هدف قرار دادن آنها از سوی توده‌ها را توجیه می‌کند.

4- در این بخش، من اهمیت درک بازی سیاسیِ دشمنان و همقطارانش و تسلط بر هنر سیاست برای تعامل با آنها با ابزار سیاست شرعی را ذکر کردم. با این حال، نباید مطالعه و درک سیاست شرعی را هنگام تعامل با صفوف مجاهدین و آن دسته از تاثیرپذیران دشمن [مستجیبین: آن دسته از نیروهای دشمن که به پیوستن به صفوف مسلمین لبیک گفتند اما همچنان تاثیرپذیر هستند] هنگام ورود به صفوف مسلمین (یا حتی شاید هنگام ورود مستقیم به صفوف مسلمین) را نادیده گرفت.

 

 

بخش شصت و ششم

 

در بخش قبل اشاره شد که رهبر نظامی باید از دانش سیاست و جامعه‌شناسی برخوردار باشد. او معتقد بود چنین رهبری باید زمان‌شناس باشد و عملیات نظامی علیه دشمن را در زمانی مناسب انجام دهد به‌گونه‌ای که بیشترین تلفات برای دشمن و کمترین خسارات برای نیروهای خودی به بار آید.

ما آموخته ایم که اگر شورشیان، مرتدها، کفار [خوارج، بُغاه و مرتدون]، آنها که مشتاق نشان هستند، آنها که برنامه عملی خلق می‌کنند که در تضاد با نصوص شریعت است یا کسانی که به دنبال پیوستن به سازمان ملل هستند بخواهند جنبش را ترک کنند و از صفوف آن خارج شوند، چگونه با آنها رفتار کنیم. همچنین می‌دانیم چگونه با کسانی که شرب خمر می‌کنند و مستوجب حد هستند و جنبش را ترک می‌کنند رفتار کنیم. تمام این‌گونه تخلفات قابل پیش‌بینی هستند به‌ویژه از زمانی که فعالیت‌هایمان مبتنی بر این فرض بود که جهادمان، جهاد امت است و نه جهاد جنبش. فرار این دسته از مردم از میان معرکه جنگ وضعیتی ایجاد می‌کند که بسیار حساس و پیچیده است. نمی‌توان با آنها با توسل به ادله شرعی که مربوط به یک دولت مستقر است، تعامل کرد. در عوض، باید با آنها بر اساس سیاست‌های خاص شرعی تعامل ورزید که از راه و روش پیامبر و سیره اصحابش اخذ شده است. با این حال، این کار باید با احتیاط صورت گیرد تا از چنین مسائلی [مسائل قانونی] که به روش صحابه تعلق دارد و قوانین و دین را رقیق‌تر می‌کند خارج نشویم. باید آگاه بود که پس از استخراج قواعد انتظام بخش از این مسائل قانونی، احکامی استثنایی در برخی زمان‌ها و برای شرایط خاص وجود دارد.

5- ساختار انسانی دشمن در معرکه نبرد ضعیف است. او این ضعف را با استفاده از تجهیزات جبران می‌کند اما برای او میسر نیست که برای همیشه بر آنها اتکا داشته باشد. به همین ترتیب، دشمن برای جبران آن ضعف در هر یک از حرکاتش و نیز هنگام مواجهه با اقدام از سوی هر یک از مجاهدین به مکر و دروغ رسانه‌ای متوسل می‌شود. بنابراین، درک سیاست‌های رسانه‌ای دشمن و نحوه تعامل با آن در پیروزی نظامی و سیاسی در جنگ بسیار مهم است. یکی از مهمترین چیزهایی که به سیاست رسانه‌ای ما کمک خواهد کرد همانا اتصال برنامه‌های رسانه‌ای ما به مخاطبان مشخص است.

باید توجه داشت که برخی کمیته‌های رسانه‌ای در مراحل قبلی در اتصال محتوای رسانه‌ای به طبقاتی خاص از مردم شکست خوردند به ویژه آن محتوایی که طبقه مشخصی از مردم و توده‌ها را هدف می‌گرفت به‌گونه‌ای که آن محتوای رسانه‌ای به طبقاتی از نخبگان نیز ارتباط می‌یافت در حالی که چند جنبش اسلامی دیگر موفق شدند بیانیه‌ها و مواضع و مطالب رسانه‌ای خود را به گوش هرکس و هر طبقه متمدنی برسانند. بنابراین، نباید از این نکته مهم [که پیام رسانه‌ای ما باید به گوش تمام طبقات مردم و نخبگان برسد نه اینکه طبقه مشخصی را به‌عنوان مخاطب هدف قرار دهیم] غفلت کرد به‌ویژه که می‌خواهیم مواضع شرعی، نظامی و سیاسی‌مان را آشکارا به مردم برسانیم و آنها را به‌صورت عقلی و از طریق شریعت توجیه کنیم و نشان دهیم که آنها به نفع امت هستند.

بنابراین، باید گروهی تشکیل شود که از یک‌سو، هدفش انتقال آن چیزی باشد که ما می‌خواهیم به مردم بگوییم و از سوی دیگر، توجه خود را بر آن متمرکز سازند حتی اگر مستلزم آن باشد که آن گروه در معرض خطری قرار گیرد که قابل مقایسه با خطر عملیات نظامی باشد مانند یگانی که تدارکات را توزیع می‌کند و یگان مسلحی که از راه دور به حفاظت می‌پردازد. حتی ممکن است ضرورت انجام عملیات نظامی برای رسیدن به هدف نیز انجام شود. برای مثال، ما گروگانی را می‌رباییم و سپس موجب ضجه و ناله دیگران در مورد او می‌شویم و درخواست می‌کنیم که گزارشگران تلویزیونی و شبکه‌های رسانه‌ای آنچه ما می‌خواهیم و می‌گوییم را در ازای آزادی آن گروگان (ها) به‌صورت کامل انجام دهند. این یک نمونه فرضی است و محتمل است که آنچه می‌خواهیم اعلام کنیم بیانیه هشدار یا بیانیه‌ای است که یک اقدام مهم و حیاتی و مانند آن را توجیه می‌کند.

 

بخش شصت و هفتم

 

در بخش قبل ابوبکر ناجی اشاره داشت که چگونه باید با شورشی‌ها، مرتدها و کفاری که به سازمان ملل می‌پیوندند یا صفوف جهاد را ترک می‌کنند برخورد کرد. او معتقد بود که باید با فراریان با سیاست شرعی و با توسل به روش مقابله پیامبر با کفار رفتار کرد. او همچنین به ساختار انسانی دشمن در جنگ هم اشاره کرده و گفته بود که دشمن ضعف نفرات را با تجهیزات جبران می‌کند. در ادامه، به موارد دیگر برخورد با کفار اشاره خواهد شد.

 

6- با توجه به این نکته، به نمونه‌ای عملی از یک مرحله سیاسی و نظامی اشاره می‌کنم که از برخی از اصول دشمنی که در بالا به توضیح آن پرداختم استفاده می‌کند و باعث می‌شود دشمن به لحاظ نظامی و سیاسی تحریک شود. همان‌طور که قبلا گفتم این فقط یک مثال است.

همگام با اهداف نظامی جنبش‌مان در مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» به‌ویژه هدف عقب نشاندن نیروهای دشمن و نیروهای یاری رسانش در میان مرتدین حول اهداف معین و عقب‌نشاندن آنها از مناطقی که در آن حاضر هستند (به‌ویژه مناطقی که توده‌ها در آن زندگی می‌کنند و ما می‌توانیم مرحله مدیریت خشونت را از آنجا شروع کنیم)؛ همگام با اصل منافع (خود) که دشمن آن را دنبال می‌کند و ابعاد آن را قبلا توضیح دادیم، باید اهداف اقتصادی و نفتی را هدف قرار دهیم زیرا نفت شریان زندگی در غرب است. از زمان کشف نفت، آمریکایی‌ها آن را یک کالای استراتژیک مهم و اساسی در جنگ (و به ضرورت در صلح) می‌بینند و آن را پیش شرطی برای نفوذ بین‌المللی می‌پندارند. موفقیت در هدف قرار دادن اقتصاد دشمن به لحاظ سیاسی و نظامی، از لحاظ تاریخی امری مسلم است به‌ویژه وقتی طرفی که چنین می‌کند مذهب یا ملاحظات دیگر را مقدم بر منافع اقتصادی و مادی قرار می‌دهد یا بخشی از منافع مادی خود را از دست داده و چیزی برای باختن ندارد. این یک سیاست مشروع در جنگ است و از اصول سیاست شرعی نبوی اخذ شده است.

در مثال عملی که در اینجا مطرح می‌کنیم نشان خواهیم داد که چگونه می‌توانیم آن را بدون هدر دادن نفوس یا اموال بی‌گناهان انجام دهیم و چگونه از اعوجاج رسانه‌ای دشمن اجتناب کنیم زمانی که دشمن دست به عملیات رسانه‌ای می‌زند، طیفی از اتهامات را روانه ما می‌کند: از آسیب ما به نیروها عملیاتی شروع و به ادعای تلاش ما برای تضعیف و به فقر کشاندن ملت‌ها ادامه می‌یابد و الخ. طبیعتا، خاخام‌ها، راهبان و گروهی از میان رهبری «عمل اسلامی» در آن مشارکت خواهند کرد به‌ویژه از آنجا که ما نمونه پیشینی از آن را داریم که «جماعت اسلامی مصر» به دو بخشِ گردشگری و بانک حمله کرد. البته این قادر به هدف قرار دادن موثر آنها به دلیل ضعف استراتژی‌های نظامی‌اش نیست؛ با این حال، کاملا روشن شد که نتوانست با اعوجاج رسانه‌ای دشمن تقابل ورزد، هرچند بخش‌هایی را هدف قرار داد که مملو از اعمال ممنوعه بود. آن نوع اعوجاج رسانه‌ای که رخ خواهد داد آنگاه که منافع اقتصادی مانند نفت هدف گرفته می‌شود چه خواهد بود؛ اعوجاجی که به لحاظ اسلامی مباح است و در ذهن مردم به‌عنوان منبع امرار معاشی استقرار می‌یابد که حافظ صدها میلیون نفر از مسلمین در جهان عرب و اسلام است؟

اگر به مشکلات و مسائل مطرح شده در پاراگراف سابق پاسخ دهیم، روش هدف قرار دادن آن هدف اقتصادی – البته سخنی از نفت به میان نمی‌آورم- را هموار خواهیم کرد. بنابراین، روش پیشنهادی برای تعامل با این مشکلات چیست. ما می‌دانیم که «جماعت اسلامی» در تقابل با اعوجاج رسانه‌ای دشمن که هنگام حمله این گروه به گردشگری و بانک‌ها به او هجوم آورد، شکست خورد و این شکست به دلیل ارائه دو توجیه برای انجام این کار بود: اول، اینکه هدفی ممنوعه را هدف قرار داد. دوم، قالب توجیه سیاسی‌اش برای هدف قرار دادن اقتصاد دشمن. این دو توجیه تا حدی برای توجیه عمل کافی بود اما مشکل این بود آنها ارتباط روشنی با توده‌ها نداشتند. البته، مردم می‌گفتند که این اهداف ممنوعه بودند.

با این حال توجیه دوم – که مهم‌ترین توجیه است- تنها مرتبط با نخبگان یا لااقل بخشی از آنها بود؛ واقعیتی که باعث شد مردم نتوانند قصد دقیق این گروه را درک کنند. آیا امور ثانویه بر امور اساسی تقدم دارد یا هدفش غیرمستقیم‌تر از آن بود؟ بنابراین، اولین گام در اجرا و عملی کردن برنامه‌هایمان باید تمرکز بر توجیه عقلی و شرعی باشد که مصلحت دنیا و آخرت در آن است. دوم، ما باید این توجیه را آشکارا به مردم و توده‌ها انتقال دهیم به‌گونه‌ای که هر وسیله یا تلاشی برای تحریف اقدامات‌مان از طریق رسانه، قطع شود. بنابراین بعد رسانه‌ای در این اقدام در پشت ماست که از آن حمایت خواهیم کرد. گام اول: یکی از گروه‌های رسانه‌ای که در مطالعات اقتصادی و سیاسی تخصص دارد، مطالعه‌ای انجام داد که در آن قیمت واقعی و ارزش نفت را تخمین زد و توضیح داد که چگونه با وجود تقلای دیوانه وار، هیچ جایگزینی برای آن در حال حاضر نیست اما این کالایی است که به لحاظ قیمتی در مقایسه با کالاهای دیگر از ارزش آن بسیار کاسته شده است. حتی گفته شده که قیمت جوکی که از سوی یک بازیگر در صحنه گفته می‌شود بالاتر از صدها بشکه نفت است.

این مطالعه باید دربردارنده محدودیت‌هایی برای قیمت واقعی یا تقریبی بشکه‌های نفت در تطابق با استانداردهای محکم اقتصادی باشد. این مطالعه باید اهمیت سیاسی نفت و میران بی‌عدالتی و غارتی را نشان می‌داد که امت طی چندین دهه به دلیل قیمت‌های پایین از آن رنج برده و در مضیقه بوده‌اند. در نتیجه این تحقیق باید تسلیم اعضای کمیته‌ای می‌شد که در نوشتن بیانیه‌ها و مواضع توجیهی تخصص داشتند. این عضو بیانیه را خواهد نوشت که نباید شامل توجیهی باشد که بگوید بخش‌های نفتی را هدف قرار می‌دهیم زیرا نفت به کفار فروخته می‌شود. این مساله‌ای اجتهادی است و ما را در معرض انتقاد رسانه‌ای قرار می‌دهد که اقدام ما را از هدف دور می‌کند.

 

 

بخش شصت و هشتم

 

در بخش قبل نویسنده راه‌های گریز از اعوجاج رسانه‌ای دشمن را ذکر کرد. نویسنده همچنین معتقد بود که دشمن صلیبی از زمان کشف نفت آن را یک کالای استراتژیک می‌داند. بنابراین، برای زمینگیر کردن دشمن صلیبی باید منافع نفتی او را در کشورهای اسلامی و دولت‌های «عمله» هدف قرار داد. ابوبکر ناجی به ارائه توجیهاتی در این زمینه پرداخت و به مطالعه‌ای اشاره کرد که باید از سوی یک گروه رسانه‌ای انجام گیرد که در سیاست و اقتصاد تخصص دارد. او معتقد بود که این مطالعه باید قیمت واقعی نفت را تخمین بزند و نفت را مفت به صلیبیون نفروشد. در زیر ادامه استدلال‌های ناجی را پی می‌گیریم.

 

این بیانیه باید شامل عناصر زیر باشد:

1- خلاصه یا چکیده‌ای چند خطی از این مطالعه که کارشناسان اقتصادی در کنار تمرکز بر میزان بی‌عدالتی که امت بر حسب قیمت کاهش‌یافته نفت تجربه کرده تهیه کرده است. این بیانیه باید توضیح دهد که وجوه به دست آمده - و ضررهای ناشی از آن- طی دهه‌ها برای ساخت امت هزینه نشده اما به همان میزان خرج مجموعه‌ای از عمله‌ها و دست‌نشاندگان غربی در میان رژیم‌های عربی و اسلامی شده، به گونه‌ای که فقط اندکی از آن پول نفت برای امت و اهلش خرج شده [و به تعبیری اندکی از آن پول به‌صورت مردم پاشیده شده است]. همچنین باید به توضیح قیمتی که این روزها بشکه‌های نفت باید داشته باشند بپردازد. تمام آن نتایج با یک مطالعه دقیق اقتصادی باید میان علمای سیاسی و اقتصادی و نخبگان رسانه‌ای در دنیای اسلامی‌مان توزیع شود.

2- به تمام دولت‌هایی که از نفت سرزمین‌های اسلامی بهره‌مند می‌شوند اعلام شود که باید قیمت واقعی نفت را که در این مطالعه و بیانیه‌ها ثبت شده بپردازند. همچنین باید این حق برای مسلمانان محفوظ شود که مابه‌التفاوت قیمت نفت در سال‌های گذشته را نیز طلب کنند. این بیانیه همچنین باید ذکر کند به کسانی که در این مورد مناقشه می‌کنند می‌گوییم که این قیمت همان قیمتی است که مسلمین دارایی/ ذخایر خود را به آن قیمت می‌فروشند و کسی که نمی‌خواهد به این قیمت بخرد، نخرد و پولی که در ازای این نفت به مسلمین پرداخت خواهد شد از همان روز به بعد وارد خزانه سوراخ دولت‌های عرب به اصطلاح اسلامی نخواهد شد، زیرا از بانک‌های سوئیس سر بر خواهد آورد. در عوض، کمیته‌های مردمی بر آن پول نظارت خواهند کرد و آن را به‌دست توده‌های نیازمند خواهند رساند. البته این اقدام پس از آن خواهد بود که حقوق کارمندان در بخش‌های نفتی پرداخت شود. این کمیته‌های مردمی متشکل از «تجار بلاد» و «اعیان بلاد اسلامی» خواهند بود که اهل امانت هستند. این اعلان همچنین باید شامل مواضعی باشد که از سوی پیشگامان امت صادر شده که اجازه خرد شدن امت و مسلوب‌الاراده شدنش را نمی‌دهند.

3- اعطای مهلتی مناسب برای بیان میزان انطباق با این بیانیه و اتخاذ گام‌های جدی. در غیر این صورت، تاسیسات نفتی – به‌ویژه خطوط لوله که هیچ انسانی از ضربه دیدن آنها و هیچ نفت‌کشی که به فرمان کفار در حال کار روی آنها هستند متحمل آسیب نمی‌شوند - مورد هدف قرار خواهند گرفت. بنابراین، ضربه زدن به تاسیسات و کارخانه‌هایی که هیچ کارگری در آنها نیست موجب اجتناب از آسیب به مسلمانان می‌شود و بر این واقعیت نزد مردم تاکید می‌کند. در مورد نیروهای امنیتی آنها باید بگوییم اگر آنها در زمره نیروهای رژیمی هستند که به رژیم‌های عمله‌ غرب و کافر تعلق دارند، ما با آنها به‌گونه‌ای تعامل می‌کنیم که گویی خائن به امت خود هستند؛ موضوعی که در چشم ما غیرقابل بخشش است. اما اگر این نیروها از نیروهای ویژه باشند [مثلا در زمره نیروهای امنیتی] فقط زمانی با آنها «مخالفت» می‌کنیم که آنها بخواهند یکی از مجاهدین ما را بکشند یا دستگیر کنند و آنها را به رژیم‌های عمله و کافر تسلیم کنند.

4- تشریح و تبیین این مساله برای توده‌ها که آنها در شرایط حساسی هستند که ما را وادار به چنین کاری می‌کند و متوقف ساختن فعالیت بخش‌ انرژی به اذن خدا هیچ آسیبی به مردمان‌مان وارد نخواهد کرد. اول، بیشتر درآمد نفتی وارد حساب بانکی حاکمان عمله غرب و اعوان و انصارشان می‌شود و هیچ یک به توده‌ها پرداخت نمی‌شود جز اندکی که به‌صورت‌شان کوبیده می‌شود. دوم، وقتی فروش متوقف شود، نفت برای ما ذخیره خواهد شد و ما آن را به قیمتی می‌فروشیم که بالاتر از قیمت فعلی است و اختلاف قیمت‌ها تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت و بیش از پیش افزایش خواهد یافت و این افزایش قیمت لطمات وارد شده به کارخانه‌ها در این بازه زمانی کوتاه - و حتی در بلندمدت- را به اذن خدا ترمیم خواهد کرد. این ما هستیم که قیمت نفت را مشخص خواهیم کرد و دولت‌های کافر و مرتد و عمله‌های منطقه‌ای‌شان باید تابع قیمت‌های تعیین‌شده از سوی ما باشند. بنابراین، امیدواریم که شرایط امت تغییر کند و اراده، حقوق و اموال خود را که غرب و عمله‌های منطقه‌ای‌اش و حاکمان خائن آن را غارت کرده‌اند برگردانند. ما این کار را فقط به‌خاطر رفاه امت انجام می‌دهیم و امت نیز باید با کمپین تحریف و دروغ را از سوی رژیم‌هایی که برای تحریف اهداف و اعمال ما ایجاد شده‌اند، مخالفت کنند. اگر اندکی در کنار ما صبر پیشه کنند، امت جایگاه، اعتبار و شان خود را به دست خواهد آورد.

 

بخش شصت و نهم

 

در بخش قبل اشاره شد که ناجی پیشنهاد کرده بود که یک گروه مطالعاتی شکل گیرد که در مورد قیمت واقعی نفت نظراتی محکم ارائه دهد. ناجی ادعا کرد که این سرزمین‌های اسلامی هستند که باید از نفت منتفع شوند نه رژیم‌های عربی که عمله غرب هستند. او می‌گفت این ما [جهادیون] هستیم که حق افزایش قیمت نفت را داریم و دولت‌های غربی باید مابه‌التفاوت آن را در سال‌های گذشته پرداخت کنند. او معتقد بود که نفت دارایی مسلمین است و آن را به هر کس و با هر قیمتی بخواهند می‌فروشند. اگر هم نخواستند نخرند. ناجی می‌گفت پولی که در ازای این نفت به مسلمین پرداخت خواهد شد از همان روز به بعد وارد خزانه سوراخ دولت‌های عرب به اصطلاح اسلامی نخواهد شد، زیرا از بانک‌های سوئیس سر بر خواهد آورد. در عوض، کمیته‌های مردمی بر آن پول نظارت خواهند کرد و آن را به‌دست توده‌های نیازمند خواهند رساند.

 

گام دوم: ما تلاش می‌کنیم تا این مطالعه اقتصادی را تا حد امکان به طیف گسترده‌ای از مردم و نخبگان سیاسی و اقتصادی و رسانه‌ای در دنیای اسلام و فراتر از آن منتقل کنیم تا همه آنها را از میزان بی‌عدالتی‌ای که بر توده‌های فقیر در امت‌مان تاثیر گذاشته آگاه کنیم و دولت‌های نفتی در مناطق غیراسلامی را ترغیب کنیم تا قیمت نفت را به سهم خود بالا ببرند حتی اگر این کار مستلزم ربودن یک مدیر یا مهندس صلیبی باشد – مطلوب‌تر این است که او از کارمندان بخش نفتی باشد- که آزاد نخواهد شد تا زمانی که شرایط اعلام شده در روزنامه‌ها و کانال‌های تلویزیونی کاملا برآورده شود. عملیات ربایش را برای مثال می‌توان در نیجریه یا سنگال یا هر کشور نفتی اسلامی دیگری انجام داد حتی اگر آن عملیات برنامه ریزی شده در جاهای دیگری مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس رخ دهد. اگر ربایش یک صلیبی غربی دشوار باشد، ربودن یکی از مسیحیان عرب که در بخش‌های نفتی کار می‌کنند محتمل است. در غیر این صورت، می‌توان یک گزارشگر غربی یا فرد دیگری را ربود که ربودن او از میان کارمندانی که در بخش نفت شاغل نیستند آسان است، البته اگر ربودن او به نفع برنامه رسانه‌ای مرتبط با این عملیات باشد. یا به‌جای عملیات ربایش، می‌توان دست به هر اقدامی زد که توجه جهانیان را جلب کند و باعث شود سخنان ما شنیده شود. شاید برخی از این مساله متعجب شوند که بگوییم تمام درخواست‌هایمان که در این بیانیه آمده در زمره اهداف اساسی ما نیست. در عوض، پیش‌بینی می‌شود که پس از انجام دو مرحله قبلی، هیچ پاسخی از سوی غرب یا رژیم‌ها به هیچ‌یک از خواسته‌های قبلی داده نشود. همچنین تلاشی برای نادیده گرفتن تهدید در جریان خواهد بود- اگرچه آنها [غرب و رژیم‌های عربی] با بالاترین میزان هشدار با آن رفتار خواهند کرد- به‌ویژه اگر اعلان آن با عملیات گروگانگیری اعلام شود (درست همان‌طور که ذکر شد). به همین ترتیب، پیش‌بینی می‌شود که عملیات محدود ما – که تا پایان مهلت منقضی در آن بیانیه دنبال خواهد شد- صدور نفت به غرب را متوقف نخواهد کرد. با این حال، این عملیات‌ها لااقل قیمت نفت را افزایش خواهد داد حتی اگر این افزایش قیمت فقط هزینه سیستم‌های امنیتی الکترونیکی و حقوق نیروهای امنیتی و ارتش را پوشش دهد که در حاشیه خطوط لوله‌های نفتی و تاسیسات بزرگ نفتی و ملحقات گسترده شان پخش خواهند شد. همچنین پیش‌بینی افزایشی مضاعف در قیمت نفت طی بحران سیاسی را می‌کنیم که علت آن همین عملیات‌ها است. همچنین پیش‌بینی افزایش قیمت‌های نفت را در دو حالت می‌کنیم: یکی پیش از اینکه این عملیات‌ها به وقوع بپیوندد و دیگر، هنگام اعلان آن بیانیه و انتشار آن مطالعه‌ای که ذکر آن رفت. در اینها، یک دستاورد خوب رسانه‌ای در زمانی وجود دارد که قیمت نفت را فقط با صدور چنین بیانیه‌ای افزایش دهم. سپس، بار دیگر قیمت نفت را از طریق عملیات‌هایی محدود علیه اهداف نفتی که چندان حفاظتی از آنها نمی‌شود افزایش می‌دهم.

شاید برخی متعجب شوند وقتی بگوییم تمام آنچه تا اینجا گفته شد مهم نیستند و تمام نتایج آنها هم که در پاراگراف پیشین گفته شدند برای ما مهم نیستند صرف‌نظر از اینکه آیا آنها نتایج منفی‌ای هستند که ما پیش‌بینی کردیم یا پاسخی هستند به درخواست‌هایی پیش‌بینی نشده. در عوض، آنچه برای ما مهم است همانا عقب‌نشینی گسترده نیروهای نخبه دشمن به موقعیت‌های اقتصادی برای محافظت از این موقعیت هاست. در اینجا نتیجه دلخواه ما حاصل می‌شود. وقتی بهترین نیروهای دشمن برای محافظت از تاسیسات نفتی یا موقعیت‌های اقتصادی در آن کشور خاص موضع گرفته و استقرار یافتند، حواشی آن کشور و مناطق پرجمعیت آن خالی از نیرو خواهد شد. حتی اگر نیروهایی هم باشند، این نیروها، نیروهای ضعیفی هستند که تقابل با آنها – در صورت لزوم- آسان خواهد بود و کمک طلبیدن از توده‌های مردم در آنجا از طریق توافقی نانوشته آسان خواهد بود. بنابراین، ما هیچ توافق یا معامله‌ای با نیروها و افسران رژیم‌های مرتد نداریم. با این حال، اگر آنها ما را برای آموزش، تبلیغ پیام مان و کمک طلبیدن آزادانه از مردم آن مناطق شلوغ و حواشی آن کشور تنها بگذارند و کاری با ما نداشته باشند آنها را نخواهم کشت. اگر به مخالفت با ما بپردازند، فقط شمشیر ماست که میان مان حکم خواهد کرد. به این وسیله، گام‌های بزرگی به سوی مرحله مدیریت خشونت و عقب راندن نیروهای ضعیف و حقیرِ دشمنی که به حواشی کشور و مناطق شلوغ رانده شده برداشته خواهد شد زیرا نیروهای مجهز و نخبه میان حافظت از دولت‌ها و صلیبیون و حفاظت از مناطق اقتصادی و مناطق تفریحی و توریستی پخش می‌شوند و آنها مجبور می‌شوند میان کشتن یا پیوستن به ما یا فرار و تسلیم سلاح هایشان دست به انتخاب بزنند. آنها مدیریت و اداره سرزمین هایشان را به ما واگذار می‌کنند زیرا این مناطق از ضعف اقتدار و فراوانی باندهای مجرمانه و ناامنی رنج خواهند برد. ما باید با آنها تعامل ورزیم و این خشونت را مدیریت کنیم.

ملاحظه: این خشونت و ناامنی به سبب برخی باندهای جنایتکار با در نظر گرفتن شریعت و واقعیت اولویت‌دار از کنترل مقام‌ها بر این وضعیت هستند؛ مقام‌هایی که مردم را با انواع و اقسام پلیس‌ها و اجبار مردم به قبول کفر و توسل به قوانین وضع شده حاکم و تسلیم به طاغوت می‌آزارند و مورد تحقیرشان قرار می‌دهند. اینها از میان برنده امنیت است و عدم امنیت از مظاهر شرک اکبر است و عدم امنیت از این آتش، خود فتنه است.

 

بخش هفتادم

 

در بخش قبل اشاره شد که مطلوب جهادیون این است که یک مهندس نفتی را از یک کشور نفتی بربایند. ابوبکر ناجی اعتقاد دارد مسلمین نفت خود را رایگان به دشمن صلیبی می‌فروشند. او معتقد است که باید توده‌های فقیر امت را آگاه کنیم و دولت‌های نفتی غیراسلامی را ترغیب کنیم که قیمت نفت را بالا ببرند. اگر ربایش یک صلیبی غربی دشوار باشد، ربودن یکی از مسیحیان عرب که در بخش‌های نفتی کار می‌کنند محتمل است. در غیر این صورت، می‌توان یک گزارشگر غربی یا فرد دیگری را ربود که ربودن او از میان کارمندانی که در بخش نفت شاغل نیستند آسان است، البته اگر ربودن او به نفع برنامه رسانه‌ای مرتبط با این عملیات باشد. یا به‌جای عملیات ربایش، می‌توان دست به هر اقدامی زد که توجه جهانیان را جلب کند و باعث شود سخنان ما شنیده شود.

 

ائمه ما می‌گفتند: «اگر در صحراها [بادیه‌ها] و شهرها بجنگید تا دیگر کسی در آنها باقی نماند، این بهتر از انتخاب طاغوتی است که بر خلاف شریعت اسلام حکم می‌راند.» به همین ترتیب، وجود برخی باندها محدود خواهد شد و توده‌ها به منظور دفاع از خود شروع به تسلیح خواهند کرد – در برابر حالت سابق انطباق و سازگاری با ارتش [جنود] طاغوت- و اهالی پس از خلأ قانونی که موجب فروپاشی یا تضعیف مقام‌ها می‌شود، در برابر نصیحت خطیبان مساجد برای حکومت شرع سر تسلیم فرود می‌آورند. اوضاع به اذن خدا مطابق میل ما جلو خواهد رفت زیرا ما به اذن خدا سازمان‌یافته‌ترین نیرو در تمام مناطق پیرامونی آن کشور هستیم و «بزرگ‌ترین» نیرویی که از ظرفیت کنترل امنیت و وضعیت قضایی برخوردار است. به همین ترتیب، می‌خواهم به کسانی که بابت «تحریف و تشویش رسانه‌ای» و «عملیات‌های رسانه‌ای» که علیه ما سازماندهی می‌شود، نگران و دلسوز ما هستند بگویم که کدام یک از کمپین‌هایی مانند اینها [دو مورد تحریف برشمرده پیشین] نشأت می‌گیرد و کدام یک علیه اقتصاد و نفت خواهد بود: استراحت کنید و خودتان را برای آنچه بزرگ‌تر است آماده سازید یا هرگز آمادگی جهاد را نخواهم داشت. اگر[قرار باشد] از هم اکنون شروع به ضجه و زاری کنیم، بهتر است در خانه بنشینیم. از این‌رو، نباید به کمپین‌هایی از این دست [از سوی دشمن صلیبی] توجه نشان دهیم و باید آماده شویم تا دشمن و تبلیغاتش را تا حد امکان دفع کنیم. اگر اکنون دست به کار نشویم پس کی باید شروع کنیم؟ به آن فردی که پا در مسیر جهاد می‌گذارد بگویید که وقتی نبرد شروع شود ممکن است روز پیروزی نصیب ما شود. از خدا طلب عفو و عافیت در دین و دنیا و آخرت می‌کنیم. در آن روز شاهد خواهم بود که میلیون‌ها نفر از مردم منطقه از مناطقی که در آنها قتال به شدت جریان دارد به سوی ما مهاجرت می‌کنند و از رژیم‌های مرتد یا رژیم‌های صلیبی- صهونیستی می‌گریزند درست همان‌طور که در نبردهای افغانستان و چچن رخ داد و شاهد آن بودیم. ما شاهد کمپین‌های رسانه‌ای خواهم بود – علمای روشن اندیش در میان رهبران جنبش‌های اسلامی هم ممکن است در این معرکه مشارکت کنند- زیرا مقصر این آوارگان و پناهجویان شناخته خواهم شد. شاید از سوی ارتش‌های مرتد و صلیبی ما مقصر موج بمب‌گذاری شناخته شویم که هزاران نفر را خواهد کشت و ما باید خودمان را برای این وضعیت‌ها آماده کنیم چنانکه یکی از رهبران افغان چنین کرد. او با شیخ عبدالله عزام نشسته بود وقتی پیامی به دستش رسید که به او خبر از قتل 20 نفر از اعضای خانواده‌اش طی بمب‌گذاری در یکی از روستاها را دادند در حالی که آن مرد وقتی این پیام را شنید همچنان مشغول صحبت بود گویی اتفاقی رخ نداده است.

شیخ به او گفت: «خبری که به تو رسید چه بود؟» آن مرد شیخ را از خبر آگاه کرد. شیخ عبدالله می‌گوید: «او به من گفت که چه تعداد از افراد خانواده‌اش کشته شدند و او همچنان در حال صحبت از زیارت هارون‌الرشید در فلان سال و حمله‌اش در بهمان سال بود.» آنها بحث‌شان را تمام کردند و گویی هیچ چیزی رخ نداده است. این جنگی است که توده‌ها باید به آن عادت کنند درست مانند آن رهبر افغان. اگر اکنون نه، پس کی؟ و چگونه راهمان را از این مسیر پر پیچ و خم ادامه دهیم؟ باید تا حد امکان آماده باشیم تا به تشویش رسانه‌ای دشمن پاسخ گوییم. اگر در اقدام‌مان صادق باشیم، سخنانمان به قلوب مردم راه خواهد یافت و سربازانمان هر دروغی را که حول ما به گردش درآمده رد می‌کنند. مردم تا زمانی با ما صبوری خواهند کرد که ما طلایه‌دار صابران باشیم. اما اگر شروع به شکایت و ضجه و نگرانی پیشه کنیم، در این صورت، مردم حق دارند از ما نگران شوند. می‌خواهم تکرار کنم آنچه در اینجا در مورد نفت ذکر کردم فقط مثالی بود برای تقریب به ذهن. با این حال، استراتژی هدف قرار دادن اقتصاد دشمن به‌طور کلی، یک استراتژی ارزشمند سیاسی و نظامی است و نباید در هدایت جنبش نادیده گرفته شود. رهبران جهاد در درس‌ها و در چند بیانیه خواستار توجه به آن شده‌اند.

 

فصل هفتم

قطب‌سازی... نبرد پر سر و صدا... جنگ رسانه‌ای... مدیریت استوار... ترفیع جایگاه ایمان... سخنرانی‌های مستقیم... بخشش... تالیف قلوب

جالب‌ترین هدفی که از طریق سیاست تجدید سازمان در مرحله فعلی تحقق یافته – که در نیمه دهه 90 شروع شد- ما را از نتایجی که قطبی‌سازی در امت به وجود آورده و به اوج خود رسیده نترسانده است. تردیدی نیست که در نبردهای قبلی در چنین مرحله‌ای، ما باید برای قطبی‌سازی (امت) تلاش می‌کردیم تا نبرد آنگونه که انتظار داریم توسعه یابد. این در برخی از کشورها رخ داد و نتایج دلگرم‌کننده‌اش هم ظاهر شد. با این حال، جنبش‌ها در بسیاری از کشورها از ایجاد قطبی‌سازی ترسیدند زیرا واهمه از دست دادن کنترل آن را داشتند به ویژه در پرتو جهالت وسیع امت، رسانه‌های دولتی، صوفی‌گرایی خاخام‌ها و راهبان و تبلیغاتچی‌های گروه‌های اسلامی که زمان خود را صرف درخواست برای وحدت ملی می‌کردند. این گروه‌ها همچون مسیحیان عرب و تبلیغاتچی‌های ملی‌گرایی در میان سکولارها، احزاب مرتد و امثال آن در منطقه هستند. آنها حتی برخی از مردم را به سوی برگزاری جلساتی با مسیحیان عرب و احزاب سکولار هدایت می‌کنند تا گسل‌های واقع در فعالیت‌های گروه‌های جهادی را شناسایی کنند که به ادعای آنها موجب شکاف و تفرقه در ملت خواهد شد. خدا برای ما کافی است (وحسبنا الله و نعم الوكيل).

 

پنج شنبه, 10 فروردين 1396 11:51

تقویم و اعمال ماه رحمت خداوند

اعمال و فضیلت‌های ماه رجب !

 

ماه رجب فصل روییدن جوانه‌های عاشقانه زیستن و ماه شست‌وشوی دل و جان از زنگارهای گناه و غفلت و آماده شدن برای ورود به ضیافت‌الله اعظم است.
 

کسانی که دل در گرو محبت خدا نهاده‌اند، لحظه‌شماری می‌کنند تا با ورود به ماه رجب و بهره‌مندی از برکات آن، به درک فیوضات ماه عظیم شعبان موفق شوند و پس از آن بتوانند مدال لیاقت ورود به ضیافت الهی در ماه رمضان را دریافت کنند.

رعایت‌کنندگان حرمت ماه رجب و عاملان به اعمال آن را «رجبیون» می‌نامند. همانا که در قیامت فرشته‌ای ندا می‌دهد: «أین الرجبیون» کجایند افرادی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن را انجام داده‌اند.

مشروح تقویم و اعمال ماه رجب بنا بر منابع دینی به این شرح است:

روز اول: مطابق بعضی از روایات، روز ولادت امام محمد باقر (ع) در سال ۵۷ هجری
روز سوم: روز شهادت امام علی النقی (ع) در سال ۲۵۴ هجری
روز دهم: روز ولادت امام محمد تقی (ع) طبق بعضی از روایات
روز سیزدهم: روز ولادت امیرمومنان علی بن ابی طالب (ع) در داخل کعبه؛ ۱۲ سال قبل از بعثت رسول خدا (ص)
روز پانزدهم: مطابق برخی از نقل‌ها، روز وفات حضرت زینب کبری (س) در سال ۶۳ هجری
روز هجدهم: روز وفات جناب ابراهیم، فرزند رسول خدا (ص)
روز بیست و پنجم: روز شهادت امام موسی بن جعفر (ع) در سال ۱۸۳ هجری
روز بیست و ششم: مطابق روایتی، روز وفات حضرت ابوطالب (ع)
روز بیست و هفتم: بعثت پیامبر گرامی اسلام (ص)

ماه رجب و ماه‌های شعبان و رمضان، از ماه‌های بسیار پرفضیلت هستند و از تعبیرات بعضی از روایات این‌گونه برمی‌آید که ماه رجب در میان این سه ماه، امتیاز خاصی دارد تا آنجا که ماه رجب «ماه خدا» نامیده شده و ماه شعبان «ماه پیامبر(ص)» و ماه مبارک رمضان «ماه امت».

اعمال مشترک این ماه

تعداد این اعمالی که مخصوص روز معینی نیست، بلکه در تمام ماه انجام می‌شود، زیاد است از جمله:

در تمام ماه رجب، این دعا را بخواند: یا مَنْ یَمْلِکُ حَوآئِجَ السّآئِلینَ، ویَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ، لِکُلِّ مَسْئَلَة؛ ای که مالک حاجات خواستارانی و ای‌ که نهاد خاموشان دانی برای هر خواسته‌ای، مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَجَوابٌ عَتیدٌ. اللّهُمَّ وَمَواعیدُکَ الصّادِقَةُ واَیادیکَ الفاضِلَةُ؛ از جانب تو گوشی شنوا و پاسخی آماده است خدایا به حق وعده‌های راستت و نعمت‌های بسیار، وَ رَحْمَتُکَ الواسِعَةُ فَاَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّد وَآلِ محمد؛ و رحمت وسیعت از تو خواهم که درود فرستی بر محمّد و آل محمد، واَنْ تَقْضِیَ حَوائِجی لِلدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء قَدیرٌ؛ و حوایج دنیا و آخرتم را برآوری که به راستی تو بر هر چیز توانایی.

همچنین رسول خدا (ص) فرموده‌اند: هر کس در ماه رجب ۱۰۰ مرتبه بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إلهَ إِلاّ هُوَ، وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و در پایان صدقه‌ای بدهد، خداوند کارش را به رحمت و مغفرت پایان دهد و هر کس ۴۰۰ مرتبه آن را بگوید فضیلت شهیدان را دارد.

همچنین ایشان فرمودند: کسی که در ماه رجب هزار مرتبه «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» بگوید، خداوند برای او حسنات فراوانی می‌نویسد.

در روایتی آمده است: «هر کس در ماه رجب، در وقت صبح، ۷۰ مرتبه و شبانگاه نیز ۷۰ مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَ أَتُوبُ اِلَیْهِ و پس از آن، دست‌ها را بلند کند و بگوید أَللّهُمَّ اغْفِرْ لی وَ تُبْ عَلَیَّ اگر در همان ماه رجب بمیرد، خداوند از او راضی خواهد بود...».

در طول این ماه هزار مرتبه بگوید «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ذَاالْجَلالِ وَ الاْکْرامِ مِنْ جَمیعِ الذُّنُوبِ وَالاْثامِ» تا خداوند رحمان وی را بیامرزد.

«سیّد بن طاووس» در «اقبال» فضیلت فراوانی برای خواندن سوره «قل هو الله احد» در ماه رجب نقل کرده است. از جمله از رسول خدا (ص) روایت کرده است که هر کس با نیت پاک در ماه رجب، ۱۰ هزار مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، وارد عرصه قیامت شود در حالی که از گناه پاک باشد مانند روزی که از مادر متولد شده است و ۷۰ فرشته به استقبال او می‌آیند و به وی بشارت بهشت را می‌دهند.

همچنین آن حضرت برای هزار بار خواندن سوره «قل هو الله احد» در این ماه و حتی ۱۰۰ بار نیز پاداش زیادی ذکر کرد.

در روایتی از رسول خدا (ص) نقل شده است که آن حضرت فرمود: «هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بدارد و چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت با یک سلام) و در رکعت اول ۱۰۰ مرتبه «آیة‌الکرسی» بخواند و در رکعت دوم ۲۰۰ مرتبه «قل هو الله احد»، پیش از مردن جای خود را در بهشت می‌بیند و یا دیگری جای او را ببیند (و برای او توصیف کند).

لیلة الرّغائب

اولین شب جمعه ماه رجب را «لیلة الرّغائب» گویند. رسول خدا (ص) در روایتی که فضیلت ماه رجب را بیان می‌کرد، فرمودند: «از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید که فرشتگان آن را «لیلة الرغائب» نامیدند.»

آن‌گاه رسول خدا (ص) اعمالی را برای آن شب به این کیفیت بیان فرمود: «روز پنج‌شنبه اول ماه را روزه می‌گیری. چون شب جمعه فرا رسید، میان نماز مغرب و عشاء ۱۲ رکعت نماز می‌گزاری (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت از آن، یک مرتبه سوره «حمد» و سه مرتبه «إنا انزلناه» و ۱۲ مرتبه «قل هو الله احد» را می‌خوانی. پس از اتمام نماز ۷۰ مرتبه می‌گویی: أللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد النَّبِیِّ الاُْمِّیِّ وَ عَلی آلِهِ آنگاه به سجده می‌روی و ۷۰ بار می‌گویی: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ» سپس سر از سجده برمی‌داری و ۷۰ بار می‌گویی: «رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ تَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ، إِنَّکَ أنْتَ العَلِیُّ الاْعْظَمُ» بار دیگر نیز به سجده می‌روی و ۷۰ مرتبه می‌گویی: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَ الرُّوحِ» آن‌گاه حاجت خود را می‌طلبی که ان‌شاءالله برآورده خواهد شد.

رسول خدا (ص) در فضیلت این اعمال فرمود: «کسی که چنین نمازی را بخواند، خداوند همه گناهانش را بیامرزد...»

عمره رجبیه

انجام «عمره» در ماه رجب فضیلت فراوان دارد. طبق روایات اهل بیت (ع) «عمره» در ماه رجب فضیلتی هم‌ردیف حج (تمتع) دارد.

در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «اَفْضَلُ الْعُمْرَةِ، عُمْرَةُ رَجَب؛ با فضیلت‌ترین عمره، عمره در ماه رجب است.»

شب اول ماه

انجام اعمالی در این شب با ارزش، مورد سفارش است.

اول: از رسول خدا (ص) نقل شده است که به هنگام رویت هلال ماه رجب، این دعا را می‌خواند: اَللّهُمَّ اَهِلَّهُ عَلَیْنا بِالاَْمْنِ وَ الاْیمانِ، وَ السَّلامَةِ وَ الاِْسْلامِ، رَبّی وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ؛ خدایا این ماه را بر ما نو کن به امنیت و ایمان و سلامت و دین اسلام پروردگار من و پروردگار تو (ای ماه) خدای عزوجل است.

همچنین از آن حضرت نقل شده است که وقتی هلال ماه رجب را می‌دید، می‌فرمودند: اَللّهُمَّ بارِکْ لَنا فی رَجَب وَ شَعْبانَ، وَ بَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَ اَعِنّا عَلَی الصِّیامِ وَ الْقِیامِ، وَ حِفْظِ اللِّسانِ، وَ غَضِّ الْبَصَرِ، وَ لا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ؛ خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمک‌مان ده برای گرفتن روزه و شب زنده‌داری و نگهداری زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگی و تشنگی قرار مده.

دوم: غسل کردن؛ مرحوم «سیّد بن طاووس» می‌گوید در کتب «عبادات» روایتی از رسول خدا (ص) یافتم که آن حضرت فرمود: «هر کس درک کند ماه رجب را و در اول، وسط و آخر آن، غسل کند همانند روزی که از مادر متولد شده، از گناهان خارج گردد (و پاک شود.»)

سوم: زیارت امام حسین (ع) در این شب فضیلت بسیار دارد.

چهارم: بعد از نماز مغرب، ۲۰ رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک‌بار سوره «حمد» و یک‌بار سوره «توحید» بخواند. رسول خدا (ص) در پاداش این عمل فرمود: هر کس چنین کند، به خدا سوگند خودش، خانواده‌اش، مالش و فرزندانش محفوظ بمانند و از عذاب قبر پناه داده شود ... و در قیامت به سرعت از صراط بگذرد.

پنجم: بعد از نماز عشاء، دو رکعت نماز به‌جا آورد، در رکعت اول «حمد» و «الم نشرح» را یک مرتبه و سوره «قل هو الله احد» را سه مرتبه بخواند و در رکعت دوم، سوره‌های «حمد»، «اَلَم نشرح»، «قل هو الله احد» و «معوّذتین» (سوره‌های ناس و فلق) را یک‌بار بخواند و پس از سلام ۳۰ مرتبه بگوید: «لا اله الاّ الله» و ۳۰ مرتبه «صلوات» بفرستد.

رسول خدا (ص) فرمود: کسی که این عمل را انجام دهد، خداوند گناهانش را می‌آمرزد و از گناه پاک می‌شود.

ششم: ۳۰ رکعت نماز بخواند (هر دو رکعت به یک سلام) در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و یک مرتبه «قل یا ایّها الکافرون» و سه مرتبه «قل هو الله احد» را بخواند. در روایتی رسول خدا (ص) فرمود: هر مرد و زن مومنی چنین کند، خداوند تمام گناهان کوچک و بزرگ وی را می‌آمرزد و تا سال بعد، خداوند نامش را در فهرست «نمازگزاران» می‌نویسد و از نفاق پاک می‌شود.

هفتم: احیای شب اول ماه؛ «شیخ طوسی» در «مصباح المتهجّد» از امام صادق (ع) از جدش از امیرمؤمنان علی (ع) نقل کرده است که آن حضرت دوست داشت که در چهار شب از شب‌های سال، فارغ از هر چیز، به عبادت بپردازد. شب اول ماه رجب، شب نیمه شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.

در حدیثی دیگر، از امام صادق (ع) نقل شده است که: «تا می‌توانی بر احیای شب‌های عید فطر، عید قربان و... شب اول رجب مراقبت کن.»

هشتم: خواندن دعایی که از امام جواد (ع) نقل شده است که فرمود: مستحب است انسان، در شب اول رجب، با این کلمات، دعا کند: اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاَنَّکَ مَلیکٌ، وَاَنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْء مُقْتَدِرٌ، وَاَنَّکَ ما تَشآءُ مِنْ أَمْر یَکُونَ، خدایا از تو خواهم به‌واسطه آن‌که تو فرمانروایی و تو بر هر چیز توانایی و تو هر کاری را بخواهی می‌شود.

اَللّهُمَّ اِنّی اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّد نَبِیِّ الرَّحْمَةِ، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، خدایا من بسویت رو کنم به‌وسیله پیامبرت محمد پیامبر رحمت درود تو بر او و آلش.

یا مُحَمَّدُ یا رَسُولَ اللهِ، اِنّی اَتَوَجَّهُ بِکَ اِلَی اللهِ رَبِّکَ وَرَبِّی لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتی، ای محمد ای رسول خدا براستی من به تو رو آورده‌ام برای رفتن به درگاه خدا پروردگار من و تو تا بلکه بوسیله تو حاجت روا گردم...

شب سیزدهم

امام صادق (ع) فرمود: «خداوند به این امت سه ماه ارزشمند عطا کرد که به امت‌های قبل نداده بود و آن ماه‌ها، رجب، شعبان و ماه رمضان است و سه شب نیز به این امت عنایت کرد که به امت‌های پیشین نداده بود و آن شب‌های سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه است و همچنین سه سوره (بافضیلت و پرمحتوا) به این امت عطا کرد که به امت‌های سابق نداده بود و آن سوره‌های «یس»، «مُلک» و «توحید» است، از این رو هر کس که میان این سه فضیلت جمع کند، میان بهترین عطاهای این امّت جمع کرده است.»


از امام (ع) سوال شد: «چگونه می‌توان میان آن‌ها جمع کرد؟»، فرمود: «در لیالی بیض (سه شب مزبور) در این سه ماه نماز بخواند. به این نحو که «در شب سیزدهم، دو رکعت نماز بگزارد و در هر رکعتی پس از سوره «حمد» این سه سوره (یس، ملک و توحید) را بخواند و در شب چهاردهم، چهار رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعتی «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند و در شب پانزدهم، شش رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت به یک سلام) و همان سوره‌ها را در هر رکعت بخواند».

امام (ع) در فضیلت این نمازها فرمود: «هر کس چنین کند فضیلت این سه ماه را به دست آورده و خداوند همه گناهانش را جز شرک می‌آمرزد.»

روز سیزدهم ماه

روز سیزدهم ماه رجب مصادف با ولادت امیرالمؤمنین علی (ع) است و اولین روز از ایام البیض است. روزه گرفتن در این روز، و دو روز بعد، ثواب فراوانی دارد و هر کس که بخواهد عمل «امّ داوود» را بجا آورد باید این روز را روزه بگیرد.

روز چهاردهم ماه

روزه گرفتن در این روز پاداش فراوانی دارد. در روایتی از رسول خدا (ص) می‌خوانیم: «هرکس که روز چهاردهم ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند پاداشی به وی عنایت کند که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلبی خطور کرده باشد...»


شب نیمه ماه

این شب، شب ارزشمندی است که چند عمل در آن وارد شده است:

اول: غسل

دوم: احیای آن شب به عبادت که فضیلت بسیار دارد.

سوم: زیارت امام حسین (ع) که زیارت آن حضرت در شب و روز نیمه رجب مورد تأکید قرار گرفته است.

چهارم: شش رکعت نماز بگزارد (هر دو رکعت با یک سلام) و در هر رکعتی «حمد» و «یس» و «ملک» و «توحید» را بخواند.

پنجم: بجا آوردن ۳۰ رکعت نماز که در هر رکعت یک مرتبه «حمد» و ۱۰ مرتبه سوره «توحید» را بخواند، در روایتی از رسول خدا (ص) پاداش فراوانی برای این نماز ذکر شده است.

ششم: ۱۲ رکعت نماز (هر دو رکعت به یک سلام) و در هر رکعت یک بار «حمد» و یک بار «سوره» را می‌خوانی و پس از پایان نمازها هر یک از سوره‌های «حمد»، «فلق»، «ناس»، «توحید» و «آیة الکرسی» و همچنین سوره «قدر» را چهار مرتبه می‌خوانی و پس از آن، چهار مرتبه می‌گویی: سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لاَ اِلهَ إِلاَّ اللهُ وَاللهُ اَکْبَر، سپس می‌گویی: أللّهُ أللّهُ رَبِّی، لا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً، ما شاءَ اللهُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ.

روز نیمه رجب

روز مبارکی که در آن چند عمل وارد شده است:

۱- غسل کردن.

۲-  زیارت امام حسین (ع)؛ در روایتی از محمد بن ابی نصر نقل شده است که از امام رضا (ع) سوال کردم: «در چه ماهی زیارت امام حسین (ع) بهتر است؟» فرمود: «در نیمه رجب و نیمه شعبان».

۳-  بجا آوردن نماز جناب سلمان (همان گونه که در اعمال روز اوّل ماه رجب گذشت.)

اعمال امّ داوود

از مهم‌ترین اعمال روز نیمه رجب، عمل «امّ داوود» است که به گفته علاّمه مجلسی: «شیخ صدوق»، «شیخ طوسی» و «سیّد بن طاووس» (ره) به سندهای معتبر آن را نقل کرده‌اند. این عمل برای برآمدن حاجات و رفع اندوه و غم، حل مشکلات و دفع ظلم ستمگران بسیار مؤثر است. (و به گفته «علامه مجلسی»، در کتاب «زاد المعاد»، بارها تجربه شده است.)

شب بیست و هفتم ماه رجب (شب مبعث)

شب مبعث از شب‌های مهم سال و بسیار ارزشمند است و اعمالی برای این شب نقل شده است:

اوّل: غسل کردن در این شب مستحب است.

دوم: «شیخ طوسی» در کتاب «مصباح المتهجّد» روایتی را از امام جواد (ع) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «در ماه رجب، شبی است که از تمام آنچه که خورشید بر آن می‌تابد بهتر است و آن شب، شب «بیست و هفتم» ماه رجب است که در صبح این شب، رسول خدا(ص) به رسالت مبعوث گردید و از شیعیان ما هر کس در آن شب عملی را انجام دهد، پاداش آن به اندازه عمل ۶۰ سال خواهد بود.»

از آن حضرت سوال شد: چه عملی در آن شب بهتر است؟

فرمود: پس از نماز «عشا» وقتی که خوابیدی، پیش از نیمه شب، یا پس از نیمه آن از خواب برمی‌خیزی و ۱۲ رکعت نماز می‌خوانی، در هر رکعتی، سوره «حمد» و یک سوره از سوره‌های کوچک مفصل را می‌خوانی. آن‌گاه در هر دو رکعتی که سلام نماز را دادی، می‌نشینی و هفت مرتبه سوره «حمد» و هفت مرتبه «معوّذتین» (سوره فلق و ناس) و سوره‌های «توحید» و «کافرون» و سوره «قدر» و «آیة الکرسی» را هر کدام هفت مرتبه می‌خوانی. آنگاه هر حاجتی که داری از خداوند طلب کن.

سوم: ۱۲ رکعت نماز است که نحوه آن در اعمال شب نیمه رجب بیان شد.

چهارم: زیارت حضرت امیرمؤمنان علی (ع) در این شب، از افضل اعمال است. برای آن حضرت، در این شب سه زیارت نقل شده است.

روز بیست و هفتم ماه

بیست و هفتم رجب، روز مبعث است که روز بسیار شریف و با ارزشی است.

در روایتی از امام صادق (ع) روز مبعث به عنوان شریف‌ترین اعیاد یاد شده است. در هر حال بزرگان برای این روز، اعمالی ذکر کرده‌اند:

اول: غسل کردن در این روز مستحب است.

دوم: روزه. این روز در میان روزهای سال یکی از چهار روزی است که روزه گرفتن آن فضیلت بسیار دارد و پاداش فراوانی برای آن نقل شده است. در روایتی از امام صادق (ع) می‌خوانیم: «هر کس در روز بیست و هفتم رجب روزه بگیرد، خداوند برای او پاداش روزه ۷۰ سال را می‌نویسد».

سوم: زیاد صلوات فرستادن. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است که: «در این روز روزه می‌گیری و بر محمد و آلش زیاد صلوات می‌فرستی.»

چهارم: زیارت رسول خدا و امیر مؤمنان (علیهما السلام) است.

پنجم: ۱۲ رکعت نماز است. از «ریّان بن صلت» نقل شده است که هنگامی که امام محمد تقی (ع) در بغداد بود، روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم رجب را روزه می‌گرفت و همه ملازمان و یاران آن حضرت نیز روزه گرفتند. آن‌گاه به ما فرمودند، ۱۲ رکعت نماز بجا آوریم (هر دو رکعت به یک سلام) که در هر رکعت، «حمد» و «سوره‌ای» بخوانیم و هنگامی که نمازها به پایان رسید، هر یک از سوره‌های حمد، توحید و معوّذتین (فلق و ناس) را چهار مرتبه بخوانیم، آن‌گاه چهار مرتبه گفته شود: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ; و چهار مرتبه: اَللهُ اَللهُ رَبِّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً و چهار مرتبه: لا اُشْرِکُ بِرَبّی اَحَداً.

ششم: ۱۲ رکعت نماز دیگر. «شیخ طوسی» از حسین بن روح (رحمه الله) روایت کرده است که در این روز ۱۲ رکعت نماز بجا می‌آوری و در هر رکعت حمد و هر سوره‌ای که خواستی می‌خوانی و پس از هر دو رکعت و سلام نماز، می‌خوانی: اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فی الْمُلْکِ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ، وَکَبِّرْهُ تَکْبیراً، یا عُدَّتی فی مُدَّتی یا وَلیّی فی نِعْمَتی، یا غِیاثی فی رَغْبَتی، یا نَجاحی فی حاجَتی یاحافِظی فی غَیْبَتی، یاکافِیَّ (کافِیَ) فی وَحْدَتی، یااُنْسی فی وَحْشَتی اَنْتَ السّاتِرُ عَوْرَتی فَلَکَ الْحَمْدُ، وَ اَنْتَ الْمُقیلُ عَثْرَتی فَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ الْمُنْعِشُ صَرْعَتی فَلَکَ الْحَمْدُ، صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاسْتُرْ عَوْرَتی، وَ آمِنْ رَوْعَتی، وَ اَقِلْنی عَثْرَتی، وَ اصْفَحْ عَنْ جُرْمی، وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتی فی اَصْحابِ الْجَنَّةِ، وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذی کانُوا یُوعَدُونَ.

وقتی که نماز و دعا پایان یافت، هر یک از سوره‌های حمد، اخلاص، معوّذتین، کافرون، انّاانزلناه و آیة الکرسی را هفت مرتبه می‌خوانی. سپس هفت بار می‌گویی: لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ واللهُ اَکْبَرُ، وَسُبْحانَ اللهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ و آن‌گاه هفت مرتبه می‌گویی: اَللهُ اَللهُ رَبِّی لا اُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً. پس از آن، هرچه از خدا می‌خواهی طلب نما.

هفتم: دعایی است که وقتی امام موسی بن جعفر (ع) را در روز ۲۷ رجب سال ۱۷۹ هجری از مدینه به سوی بغداد حرکت دادند، آن را خواند: یا مَنْ اَمَرَ بِالْعَفْوِ وَالتَّجاوُزِ، وَضَمَّنَ نَفْسَهُ الْعَفْوَ وَالتَّجاوُزَ، یا مَنْ عَفی وَتَجاوَزَ، اُعْفُ عَنّی وَتَجاوَزْ یا کَریمُ، اَللّهُمَّ وَقَدْ اَکْدَی الطَّلَبُ، وَاَعْیَتِ الْحیلَةُ وَالْمَذْهَبُ، وَدَرَسَتِ الاْمالُ، وَانْقَطَعَ الرَّجآءُ اِلاَّ مِنْکَ، وَحْدَکَ لا شَریکَ لَکَ...

روز آخر ماهدر این روز، نماز جناب سلمان را بجا می‌آوری. همچنین روزه نیز در این روز پاداش فراوان دارد، امام رضا (ع) فرمود: «هر کس روز آخر ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند گناهانش را می‌آمرزد».

در فضیلت این ماه

ماه رجب یکی از ماه‌های حرام است که آغاز و ادامه جنگ در آن با دشمنان اسلام حرام است (مگر جنگ دفاعی) و جنایات نیز در این ماه‌ها (ماه‌های حرام) دیه سنگین‌تری دارد.

پیغمبر اکرم (ص) ماه رجب را «ماه أصَبّ» نامیده‌اند زیرا رحمت خدا در این ماه بر امت فرو می‌ریزد.

از روایات متعددی که درباره روزه‌های ماه رجب حتی یک روز از آن وارد شده است، اهمیت فوق‌العاده این ماه و عبادت و خودسازی در آن کاملا روشن می‌شود که در اینجا به گوشه‌ای از آن اشاره می‌شود:

۱- مرحوم «شیخ صدوق» به سند معتبر از امام صادق (ع) نقل می‌کند که یکی از یاران آن حضرت در اواخر ماه رجب خدمت‌شان رسید. چون نظر مبارک امام (ع) به او افتاد، فرمودند: آیا در این ماه روزه گرفته‌ای؟ عرض کرد: نه. فرمودند: آن قدر ثواب از تو فوت شده است که اندازه آن را کسی جز خدا نمی‌داند. این ماه، ماهی است که خداوند آن را بر سایر ماه‌ها برتری بخشیده و احترام آن را عظیم شمرده و برای روزه داشتن آن، پاداش‌های مهمی قرار داده است. آن مرد عرض کرد: آیا اگر در بقیه این ماه روزه بدارم، به بخشی از ثواب می‌رسم؟ امام (ع) فرمودند: آری. سپس ثواب‌های مهمی برای کسی که فقط روز آخر ماه یا دو روز آخر ماه یا سه روز آخر ماه را روزه بدارد، بیان فرمودند؛ مانند نجات از سکرات مرگ، عذاب قبر و لغزش بر صراط و شداید قیامت و نایل شدن به برائت و رهایی از آتش دوزخ.

۲- در حدیث دیگری آمده است: «رجب» نام نهری است در بهشت، از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‌تر. هر کس یک روز از این ماه را روزه بدارد، از آن می‌نوشد.

۳- در حدیث دیگری از رسول خدا (ص) می‌خوانیم که هر کس یک روز از این ماه را روزه بگیرد، خشنودی عظیم خدا را به دست آورده است، خشم الهی از او دور می‌شود و درهای جهنم به روی او بسته خواهد شد.

۴- هر کس سه روز از این ماه را که پنج‌شنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد، فضیلت بسیار دارد و همچنین در سایر ماه‌های حرام. در روایتی از رسول خدا (ص) آمده است: هرگاه کسی نتواند در این ماه روزه بگیرد، هر روز ۱۰۰ مرتبه این تسبیحات را بخواند، تا ثواب روزه آن را دریابد: «سُبْحانَ اللهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لا یَنْبَغِی التَّسْبیحُ اِلاَّ لَهُ، سُبْحانَ الاَْعَزِّ الاَْکْرَمِ، سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّةَ وَهُوَ لَهُ اَهْلٌ منزه است خدای بزرگ، منزه است آن که تنزیه و تسبیح جز برای او شایسته نیست، منزه است خدای برتر و کریم‌تر، منزه است آنکه لباس عزت در بر دارد و شایسته آن است.»

از مجموع احادیث بالا و دیگر احادیث به خوبی روشن می‌شود که این ماه، ماه تهذیب نفوس و خودسازی و آغاز یک دوره جدید سیر و سلوک الی الله است که از ماه رجب آغاز و به ماه مبارک رمضان منتهی می‌شود. خوشا به حال آنان که قدر و منزلت این سه ماه را بدانند و از آن بهره کافی ببرند.