ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

دوشنبه, 21 فروردين 1396 10:28

راه حل در افرادست یا فرآیندها ؟

 

  هفت روش برای کاهش سوگیری و جانبداری در روند بکارگماردن افراد
 
راه حل را در فرآیندها جست وجو کنید، نه در افراد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسندگان: Jay Van Bavel, Tessa West

مترجم: مریم مرادخانی

این روزها یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های شرکت‌های بزرگ جهان، افزایش تنوع نیروی کار است. در یک محیط کار متنوع، کارکنان دارای طیف وسیعی از ویژگی‌ها و مهارت‌ها هستند. به بیان ساده‌تر، تنوع نیروی کار یعنی گوناگونی و تفاوت میان کارکنان از نظر سن، جنسیت، نژاد، پیشینه اجتماعی، اعتقادات، توانایی‌ها و ده‌ها ویژگی دیگر.  سازمان‌های بزرگ، سالانه صدها میلیون دلار را صرف آموزش واحدهای استخدام می‌کنند تا تنوع نیروی کار خود را افزایش دهند. با وجود این، بسیاری از آنها در ایجاد یک محیط کار متنوع چندان موفق نیستند. چرا به‌رغم تلاش‌ها و هزینه‌های هنگفت، شرکت‌ها همچنان در جذب نیروی کار متنوع دچار مشکل هستند؟ ریشه این مشکل کجا است؟

 

شاید یکی از علت‌ها را بتوان در ذهن انسان جست‏وجو کرد. به باور روانشناسان، انسان‌ها هنگام تصمیم‌گیری و قضاوت، به‌طور ناخودآگاه تحت تاثیر اعتقادات و باورهایشان هستند. به این فرآیند ذهنی، سوگیری حافظه ضمنی (Implicit Bias) می‌گویند. بر خلاف سوگیری صریح (Explicit Bias) که در ذهن هوشیار انسان و آگاهانه اتفاق می‌افتد، سوگیری ضمنی به شکلی کاملا ناآگاهانه صورت می‌گیرد. بنابراین حتی اگر شما با تمام وجود پذیرای تفاوت‌ها و ایده «تنوع» باشید، باز هم ممکن است تحت‌تاثیر اعتقادات خود یا کلیشه‌ها و باورهای عامیانه قرار بگیرید.

این سوگیری ریشه در تمایلات ما دارد. ما ترجیح می‌دهیم با افرادی تعامل کنیم که به ما شبیه‌اند، چون در کنار آنها احساس امنیت می‌کنیم یا حس می‌کنیم آنها را می‌شناسیم. براساس تحقیقات روانشناسی دانشگاه نیویورک، هم زنان و هم مردان، درست چند ثانیه پس از دیدار با اقلیت‌ها رفتار متفاوتی از خود بروز می‌دهند. مغز ما به‌طور اتوماتیک دنیا را به دو گروه «خودی‌ها» و «غیرخودی‌ها» تقسیم می‌کند و در یک چشم‌به‌هم‌زدن، سراغ کلیشه‌ها و اعتقادات می‌رود. این فرآیند مغزی سازمان‌ها را با این چالش روبه‏رو کرده است: آنها می‌خواهند تنوع نیروی کار را از طریق فرآیندهای استخدام افزایش دهند، اما لازمه چنین کاری این است که از کارکنان بخواهیم بر یک فرآیند ذهنی که هیچ کنترلی روی آن ندارند مسلط شوند. به‌علاوه، تحقیقات نشان داده که برنامه‌های آموزشی نمی‌توانند این مشکل را حل کنند.راه حل چیست؟ نمی‌توانید از کارکنان واحد گزینش بخواهید که کاملا بی‌طرفانه تصمیم بگیرند. کلید حل مشکل این است که به جای تلاش برای اصلاح «افراد» «فرآیندها» را اصلاح کنید. برای حذف سوگیری از فرآیندهای استخدام می‌توانید از تاکتیک‌های زیر استفاده کنید:

۱. شرح وظایف شغلی را بازبینی کنید. آگهی‌های استخدام را مرور کنید و ببینید آیا در شیوه نگارش آنها نشانه‌ای از سوگیری وجود دارد یا خیر. به کلماتی که به‌کار می‌برید دقت کنید. این کلمات می‌توانند به شکلی کاملا نامحسوس، عده‌ای را جذب و عده‌ای را دلسرد کنند. به این آگهی استخدام توجه کنید: به کارمندی «مسلط» و «رقابتی» نیازمندیم. شاید تصور کنید که این آگهی فاقد هرگونه جهت‌گیری است، اما جالب است بدانید که زنان به آگهی‌هایی از این دست توجه نمی‌کنند و تنها تعداد انگشت‌شماری از آنها حاضرند برای شغل مربوطه درخواست بفرستند، چون در محیط کار، مسلط و رقابتی بودن، در مورد مردان پسندیده و در مورد زنان ناپسند است. از کلماتی که بار جنسیتی دارند یا کلماتی مثل «سرزنده» یا «سختکوش» که به‌طور غیرمستقیم جوانان را خطاب قرار می‌دهند، بپرهیزید. شرکت‌هایی که در آگهی استخدام از ادبیات تنوع‌گرایانه استفاده می‌کنند، مثلا: «ما می‌خواهیم کارکنان خود را از نواحی مختلف انتخاب کنیم»، کمتر با پدیده‌ای موسوم به «سفید کردن رزومه» مواجه می‌شوند. سفید کردن رزومه (Resume Whitening) یعنی فرد سرنخ‌هایی را که ممکن است هویت نژادی‌اش را فاش کند، از رزومه حذف می‌کند، از ترس آنکه مبادا مسوول استخدام آگاهانه یا ناآگاهانه او را مورد تبعیض قرار دهد.

۲. هنگام گزینش، از منطقه امن خود خارج شوید. وقتی کارفرما در حال تصمیم‌گیری است که کارمند خود را از «کجا» انتخاب کند، سوگیری ضمنی ممکن است او را ترغیب کند که از منطقه امن خود خارج نشود. به‌عنوان مثال، شرکت‌های تکنولوژی منطقه سیلیکون ولی معمولا کارمندان خود را از بین فارغ‌التحصیلان دانشگاه استنفورد انتخاب می‌کنند، نه به این خاطر که بقیه موسسه‌ها سطح پایین هستند، بلکه به این خاطر که استنفورد آشنا و نزدیک به آنهاست. «آشنایی» و «نزدیکی» دو عامل کلیدی‌اند که به‌طور ناخودآگاه در انتخاب شما تاثیر می‌گذارند. اما در محیطی که کارکنان از نظر فرهنگی کاملا شبیه به هم هستند فرهنگ پنهان‌کاری و تفکر گروهی به مرور رواج می‌یابد (تفکر گروهی یعنی میل بیش از حد به تصمیم‌گیری و انجام کارها به شکل گروهی که به مرور زمان موجب از بین رفتن خلاقیت‌های فردی می‌شود). به‌علاوه، وقتی کارکنان خود را تنها از یک بستر انتخاب می‌کنید، سایر افرادی که واجد شرایط هستند از فرستادن رزومه منصرف می‌شوند. به این ترتیب، به‌طور ضمنی این پیام را به آنها می‌فرستید که «به خودت زحمت نده. انتخاب نمی‌شوی». برای جلوگیری از این اتفاق، باید مهم‌ترین مهارت‌های شغلی مورد نظرتان را لیست کنید، سپس مدارس و موسساتی که این مهارت‌ها را آموزش می‌دهند، شناسایی کنید. اگر دارا بودن یک مدرک خاص واقعا مهم است، نباید تنها به یک موسسه بسنده کنید. باید موسسات را به ترتیب رتبه‌بندی کنید و از تمام آنها نیرو جذب کنید.

۳. تمام رزومه‌ها را به یک شکل ارزیابی کنید. سوگیری ضمنی ممکن است باعث شود که مهارت‌های اقلیت‌ها را ناخواسته نادیده بگیریم، حتی اگر به اندازه اکثریت واجد شرایط باشند. مطالعات انجمن اقتصادی آمریکا حاکی از آن است که با کارجویان سفیدپوست، دو برابر بیشتر از سیاه‌پوستان قرار مصاحبه گذاشته می‌شود، حتی وقتی رزومه هر دو گروه کاملا مشابه است و تنها وجه تمایز آن‌ها، نام فرد سیاه‌پوست است. برای جلوگیری از این اتفاق، یک فرم ارزیابی استاندارد طراحی کنید که دارای معیارهای رتبه‌بندی باشد. با کمک آن تمام رزومه‌ها را به یک شکل ارزیابی کنید. استراتژی دیگر این است که اطلاعات مربوط به جنسیت و نژاد را از رزومه‌ها حذف کنید تا در فرآیند تصمیم‌گیری‌تان خدشه‌ای وارد نشود. به‌عنوان مثال، بعضی از شرکت‌ها قبل از بررسی رزومه‌ها نام و عکس افراد را از آنها حذف می‌کنند.

۴. پیش از مصاحبه باید بدانید که چه می‌خواهید. جهت‌گیری ضمنی باعث می‌شود برای انتخاب‌مان یک توجیه منطقی بیاوریم. پس باید پیش از شروع مصاحبه، رفتارهایی را که با جایگاه شغلی مربوطه متناسب هستند، شناسایی کنیم. مثلا ممکن است بدون آنکه متوجه شوید، تحصیلات را به تجربه ترجیح دهید چون با فرد اروپایی که دارای مدرک دانشگاهی معتبر است احساس نزدیکی بیشتری می‌کنید تا یک آسیایی که 10 سال سابقه کار دارد. این به‌ویژه زمانی اتفاق می‌افتد که دو نفر دارای قابلیت‌های متفاوت اما برابرند. اگر با کارجویان از طریق استانداردها ارتباط برقرار کنید، فرآیند گزینش شفاف، منصفانه و جذابیت شما نزد آنها دو چندان خواهد شد.

۵. طی مصاحبه طبق دستورالعمل پیش بروید. مصاحبه‌کنندگان معمولا برای کسانی که جزو «خودی‌ها» هستند یک فضای گرم‌تر و صمیمانه‌تر فراهم می‌کنند، مثل کسانی که با آنها هم‌دانشگاهی یا هم‌رشته بوده‌اند. ما انسان‌ها به‌طور غریزی به سمت کسانی کشیده می‌شویم که با آنها وجه اشتراک داریم. این میل غریزی تنها به نفع کسانی است که با مصاحبه‌کننده وجه اشتراک دارند، چون در جلسه مصاحبه احساس راحتی می‌کنند. اما کسانی که خود را «غیرخودی» تلقی می‌کنند، احساس غریبگی و استرس خواهند داشت. به عنوان مثال، وقتی زنان توسط گروهی از مردان ارزیابی می‌شوند، استرس بیشتری را تجربه می‌کنند اما در مورد مردان، جنسیت ارزیابی‌کنندگان تاثیری بر میزان استرس ندارد. پیش از مصاحبه، یک دستورالعمل تهیه کنید و مراحل مصاحبه و سوالات را بنویسید. جلسه را بر اساس مندرجات این دستورالعمل پیش ببرید. با پرسیدن سوالات یکسان از همه شرکت‌کنندگان، نه تنها عدالت را رعایت می‌کنید بلکه انتخاب بهترین گزینه برایتان آسان‌تر خواهد بود.

۶. تصمیم‌گیری‌ها باید بر اساس معیارهای صحیح باشند. در سال ۲۰۱۵، مدیران یک شرکت تکنولوژی بزرگ تصمیم گرفتند مسوولان استخدام را به جذب نیروی متنوع تشویق کنند و برای هر کارمندی که بتواند یک نیروی کار متفاوت استخدام کند، پاداشی در نظر بگیرند. مسوولان استخدام با ده‌ها مدرسه مهندسی در اقصی نقاط جهان، حتی آفریقا تماس گرفتند تا کارآموزان خود را از میان طیف وسیعی از دانش‌آموزان انتخاب کنند. در جلسات مصاحبه، یک نفر دیگر نیز حضور داشت که از نظر ویژگی‌های جمعیت‌شناسی (مثل سن، جنسیت، محل زندگی و...) با جوینده کار همگروه بود. اما این تلاش‌ها به نتیجه نرسید چون تصمیم نهایی را سفیدپوستان یا آسیایی‌هایی می‌گرفتند که کارجویان را براساس معیارهای سنتی می‌سنجیدند، مثل دارا بودن مدرک دانشگاهی معتبر یا سابقه کار در یک شرکت بزرگ. گرایش به معیارهای سنتی کاملا شایع است چون این معیارها آشنا هستند. به همین علت شرکت‌ها باید پیش از آغاز مصاحبه‌ها، مطمئن شوند که ملاک تصمیم‌گیری‌ و گزینش، دارا بودن مدارک و مهارت‌هایی‌ است که با آن جایگاه شغلی مرتبط‌ هستند.

۷. فرآیند استخدام را به‌طور مستمر ارزیابی کنید. تشخیص اینکه سوگیری بر انتخاب کدام‌یک از افراد تاثیر گذاشته تقریبا غیرممکن است. بررسی تک‌تک تصمیمات و انتخاب‌ها «به‌طور مجزا» کمکی به شما نمی‌کند اما اگر تمام تصمیم‌گیری‌ها را از ابتدا تا انتها و به‌صورت یک کل بررسی کنید، به نتایج جالبی دست خواهید یافت. مثلا اگر نیمی از کسانی که درخواست شغلی ارسال کرده‌اند، زنان هستند اما هیچ زنی به مصاحبه دعوت نشده، این یعنی سوگیری در مرحله «انتخاب» تاثیر داشته است. اگر داده‌های هر مرحله از فرآیند استخدام را به‌طور مداوم تجزیه و تحلیل کنید، خواهید دید که مشکل از کجاست. البته تفاوت فاحش میان نیروهای انتخاب شده، همیشه به معنای سوگیری در استخدام نیست. در بعضی از صنایع، درصد زیادی از کارکنان را افرادی از یک گروه خاص تشکیل می‌دهند. مثلا در بعضی کشورها، زنان در عرصه آموزشی بیشتر از مردان حضور دارند که این به معنای رفتار تبعیض‌آمیز علیه مردان نیست.پیش از آنکه شرکت‌ها میلیون‌ها دلار را صرف برنامه‌های آموزشی ناکارآمد کنند، بهتر است فرآیندهای جذب نیروی خود را بازبینی کنند تا در صورت مشاهده هر گونه سوگیری پنهان در مراحل استخدام، آن را رفع کنند.

منبع: Wall Street Journal

یکشنبه, 20 فروردين 1396 14:03

روش مطالعه موثر !

روش مطالعه موثر !

ترفندهایی برای مطالعه موثر

روش مطالعه موثر

 

 

۱- مطالب را برای خود جالب و جذاب کنید 

یک بحث کاملاً جدی و منطقی انگیزه لازم را به شما نمی‌دهد و شما بعد از مدت کوتاهی دلسرد شده و مطالعه کردن را رها می‌کنید، و تجربه نیز ثابت کرده که انگیزه‌هایی مثل رفتن به دانشگاه خوب و یا ساختن آینده‌ای رویایی نیز انگیزش لازم را برای شخص فراهم نمی‌کند، حال سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چگونه مطالبی  که قرار است بیاموزیم را برای خود جذاب و لذت‌بخش کنیم تا از خواندن و فراگیری آن‌ها خسته نشویم؟ بایستی همیشه به کار خود به هر طریق ممکن عشق بورزیم و زیبایی‌ها و کاربردهای آن را در زندگی خود مشاهده کنیم، مثلاً اگر شیمی و یا فیزیک و یا دروسی از این قبیل می‌خوانید با انجام دادن آزمایشی کاربرد آن مطالب را ببینید و یا اگر دروس نظری مثل ریاضی را می‌خوانید با اثبات کردن فرمول‌ها به یادگیری و جذاب کردن مطالب به خود کمک کنید و یا وقتی که به تفریح می‌روید به گوشه و کنار توجه کنید و به دنبال کاربرد مطالب خوانده‌شده بگردید.

۲- زمان خود را مدیریت کنید 

برای خود برنامه هفتگی داشته باشید و ساعات مطالعه برای هر روز را با توجه به نوع درس و میزان دیگر فعالیت‌های خود تنظیم کنید،داشتن برنامه از قبل تنظیم‌شده به شما در این راستا بسیار کمک می‌کند و شما را تا حد زیادی از سردرگمی خارج می‌کند و به شما هدف می‌دهد.

۳- در بازه‌های ۲۰ تا ۵۰ دقیقه‌ای مطالعه کنید 

محققان ثابت کرده‌اند که ذهن انسان برای ساختن یک خاطره بلندمدت به زمان نیاز دارد و مطالعه بدون توقف و طولانی مدت به تشکیل این خاطره از آموخته‌های شما کمک نمی‌کند و صرفاً باعث می‌شود شما حجم زیادی از مطالب طبقه‌بندی نشده را وارد ذهن خود کنید و در کوتاه مدت نیز آن‌ها را فراموش کنید لذا برای کمک به طبقه‌بندی مطالب در ذهن خود بایستی هر ۲۰ تا ۵۰ دقیقه به مدت ۵ تا ۱۰ دقیقه به خود و ذهن خود استراحت دهید و سعی کنید ذهن خود را آرامش دهید، شما می‌توانید این کار را با انجام نرمش و حرکات کششی بین استراحت خود انجام دهید و یا به امور دیگری غیر از مطالعه بپردازید البته نباید خود را در وقت استراحت خود از نظر فیزیکی خسته کنید بلکه باید اندکی سرعت جریان خون را در بدن خود بالا ببرید، البته نبایستی فراموش کنید که خواب کافی نیز در یادگیری مطالب بسیار موثر و مفید است و در نظر داشته باشید که اگر بجای ۷-۹ ساعت ۴-۵ ساعت در شبانه‌روز بخوابید بایستی وقت بیشتری را برای یادگیری حجم ثابتی از مطالب بگذارید.

۴- یک جای مناسب برای مطالعه اختصاص دهید

مکان مطالعه بایستی آرام و ساکت باشد و جو مطالعه را به شخص انتقال دهد از این رو همیشه بایستی آرام‌ترین نقطه ممکن را برای مطالعه انتخاب کنید البته بعضی با صدای موسیقی و تلویزیون می‌توانند مطالعه کنند، افرادی که عادت به شنیدن صدای موسیقی هنگام مطالعه دارند بایستی در حد امکان از موسیقی‌های بی‌کلام استفاده کنند و برای افرادی که عادت به استفاده از تلویزیون در هنگام مطالعه دارند بایستی گفت که این ایده جالبی نیست زیرا تلویزیون ریتم یکسانی ندارد و از طرفی ممکن است مطلبی را پخش کند که تمام حواس شما را به خود جلب نماید لذا ترک این عادت به نفع شما تمام خواهد شد.

۵- ذهن خود را پاک‌ کنید

اگر قبل از شروع مطالعه یا هنگام مطالعه متوجه شدید که پرش ذهن دارید و نمی‌توانید تمرکز کنید بایستی چند دقیقه مطالعه را متوقف کنید و مواردی که ذهن شما را مشغول کرده را در گوشه‌ای یادداشت کنید و بعد از آن به خود بگویید که بعداً به آن‌ها رسیدگی می‌کنید، روش دیگر برای برگرداندن ذهن خود به فرایند یادگیری استفاده از کلیدواژه است،بدین صورت که برای هر زمینه‌ای که در حال مطالعه آن هستید کلیدواژه‌ای تعریف کنید که مربوط باشد و بعد از آن هنگامی که دچار حواس‌پرتی شدید مرتب کلیدواژه را پیش خود تکرار کنید  تا زمانی که دوباره به موضوع اصلی برگردید، برای مثال هنگامی که در حال مطالعه در زمینه گیتار هستید و ناگهان ذهن شما به جای نامربوط متوجه می‌شود بایستی سریعاً بگویید گیتار، گیتار، گیتار، … تا زمانی که ذهن شما دوباره به موضوع اصلی که در زمینه گیتار است برگردد.

۶- در هنگام مطالعه هوشمندانه تغذیه کنید

افراد هنگام مطالعه به دلیل مصرف کردن انرژی دچار گرسنگی می‌شوند لذا برای جبران این کمبود انرژی افراد بایستی مواد غذایی مصرف کنند که دراین‌باره نکاتی را بایستی رعایت کنند مثلاً نبایستی بگذارید تا گرسنه شوید و بعد به دنبال تهیه مواد غذایی برایید بلکه بایستی از قبل مواد غذایی برای خود مهیا کرده باشید تا وقت شما برای تهیه غذا هدر نرود و نکته دیگر که بایستی مورد توجه قرار گیرد این است که نباید غذاهایی مصرف شود که حجم زیادی از کالری را وارد بدن کند زیرا حجم زیاد کالری باعث می‌شود که جریان خون بیشتر اطراف معده برود و در نتیجه انسان دچار کسالت و بی‌حالی می‌شود که نتیجه آن کم شدن تمرکز است.

۷- نوشته‌های خود را دوباره در خانه پاکنویس کنید

بسیاری از اوقات مشاهده می‌شود که افراد وقتی سر کلاس هستند بیش از حد لازم به نظافت و مرتب بودن جزوه خود توجه می‌کنند به نحوی که از اصل موضوع غافل می‌شوند بنابراین توصیه می‌شود که سر کلاس درس جزوات و یادداشت‌های خود را بیشتر به صورت چرک‌نویس بنویسیم و بعداً آن‌ها را در خانه پاکنویس کنیم زیرا بدین نحو هم به مرور مجدد مطالب کمک کرده‌ایم و هم توجه خود را سر کلاس از دست نمی‌دهیم و بیشتر بر روی مطالب تمرکز می‌کنیم.

۸- چکیده و اصل مطلب را ابتدا یاد بگیرید

برای یادگیری مطالب جدید هر چه که جلوی چشم شما آمد را حفظ نکنید و یا از اول شروع به خواندن و حفظ کردن مطالب نکنید زیرا هم با این کار باعث ورود حجم زیادی از مطالب به ذهن خود به صورت ناگهانی می‌شوید وهم از طرف دیگر یادگیری تدریجی بسیار کارساز و پایدارتر است، در ضمن بایستی یادآوری شود که ارتباط دادن مطالب به هم به یادگیری بسیار کمک می‌کند، برای مثال هنگامی که شما می‌خواهید مطالب یک فصل جدید از کتاب خود را بخوانید ابتدا بایستی چند دقیقه وقت بگذارید و مقدمه فصل را بخوانید و سپس سرفصل‌ها را مطالعه کنید و بعد از آن خلاصه فصل را بخوانید و اگر هم توانستید چند خطی را از هر بخش مطالعه کنید ، بدین گونه شما یک ایده کلی از فصل جدید خواهید داشت که در آینده بسیار برای شما مفید واقع خواهد شد، از دیگر روش‌ها برای یادگیری اصل مطلب مورد نظر استفاده از هایلایتر است زیرا با کمک آن می‌توان مطالب کلیدی را که به یادآوری مطالب اصلی کمک می‌کند را برجسته کرده و هر گاه که می‌خواهیم مطالب را مرور کنیم کافی است که فقط کلمات هایلایت شده را مرور کنیم  البته شاید با این کار خود ارزش مادی کتاب خود را به صورت زیادی کاهش دهید ولی در حقیقت با این کار به سرعت بخشیدن به مرور کردن مطالب کمک زیادی می‌کنید ، در ضمن نبایستی فراموش کنیم که مرور در امر یادگیری نقشی حیاتی را بازی می‌کند و باید به صورت دوره‌ای مطالب آموخته‌شده را مرور کرد تا از ذهن شما پاک نشود ، و خلاصه‌برداری نیز کمک زیادی به یادگیری مطالب می‌کند ولی گاها مشاهده می‌شود که عده‌ای در این زمینه مشکل‌دارند که پیشنهاد ما به آن‌ها این است که مطالب مورد نظر را به دیگران بیاموزند زیرا با این کار هم مطالب برای آن‌ها مرور می‌شود و هم اشکالات احتمالی با سؤال کردن افراد برطرف می‌شود و فرایند یادگیری بهتر می‌گردد.

۹- از فلش کارت استفاده کنید

بسیاری از افراد در به خاطر سپاری مطالب با مشکل روبرو هستند که بهترین روش برای حفظ کردن مطالب استفاده از فلش کارت است بدین گونه که افراد می‌توانند با کمک یک تکیه کاغذ و یا نرم‌افزارهای مربوطه این کار را انجام دهند بدین گونه که بایستی سؤال را یک طرف کاغذ نوشته و جواب را بر طرف دیگر آن بنویسند و هرگاه که موعد مرور مطالب شد با خواندن سؤال جواب آن را بدهند و تا جای ممکن هم بایستی سعی کنند که جواب را نگاه نکنند تا از این طریق ذهن خود را به فعالیت وادارند.

۱۰- مطالب را به هم گره بزنید

بهترین روش برای یادگیری بلندمدت مطالب گره زدن و مربوط کردن مطالب جدید با مطالب قبلی است.  زیرا با این کار هم به یادگیری سریع‌تر مطالب کمک کرده‌ایم و هم دیرتر مطالب را فراموش می‌کنیم، برای مثال شما می‌توانید مطالب مربوط به یک درس سخت را به متن آهنگ مورد علاقه‌تان نسبت دهید و یا آن مطلب را به صورت شعر بخوانید و حفظ کنید زیرا این کار به ذهن شما کمک می‌کند تا مطلب کسل‌کننده را برایتان جذاب و دل‌چسب کند،  و یا شما می‌توانید از کلمات رمز استفاده کنید مثلاً می‌توانید اول حروف اول هر کلمه را جدا کرده بعد آن‌ها را به هم بچسبانید که نتیجه آن ساختن کلمه‌ای می‌شود که در صورت رمزگشایی به شما در یادآوری مطلب مورد نظر بسیار کمک می‌کند، و یا از قدرت خیال خود برای به خاطر سپاری مطالب کمک بگیرید، مثلاً مطلب مورد نظر را در قالب یک فیلم متجسم شوید و آن فیلم را با جزئیات زیاد برای خود پخش کنید در نتیجه مطلب بهتر در ذهن شما ثبت خواهد شد، شما می‌توانید با خلاصه کردن مطالب آموخته‌شده و همراه داشتن آن در همه جا به مرور مکرر آن مطالب بپردازید که نتیجه آن  به خاطر سپردن آن مطالب در حافظه بلندمدت است.

۱۱- از مطالعه گروهی کمک بگیرید

شما می‌توانید برای تثبیت مطالب خود این مطالب را به دوستان خود درس دهید و آن‌ها نیز متعاقباً مشکلات شما را برطرف کنند که با این کار هم می‌توانید از دانش دوستان خود استفاده کنید و هم خستگی مطالعه تنهایی را از بین ببرید.

۱۲- تا جای امکان از شبکه‌های اجتماعی دوری بجویید!

بسیار دیده‌شده که افراد هنگام مطالعه حواسشان به شبکه‌های اجتماعی مثل فیس‌بوک و یوتیوب جذب شده و از کار اصلی خود غافل شده‌اند که توصیه می‌شود که یا هنگام مطالعه اینترنت خود را قطع کنید و یا با برنامه‌ریزی برای بررسی کردن حساب‌های کاربری خود در شبکه‌های اجتماعی در زمانی غیر از ساعات مطالعه، عوامل پرش ذهن خود را به حداقل برسانید و به افزایش تمرکز خود کمک شایانی کنید.

مرکز یادگیری سایت تبیان

شنبه, 19 فروردين 1396 13:28

پدیده شوم قرن ! (8)

 

بخش هفتاد و یکم

پدیده شوم قرن جدید

 

 

حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی

در بخش قبل، نویسنده معتقد بود که جنگ در شهرها و روستاها و کشته شدن بهتر از تسلیم در برابر حکومت طاغوت است. او معتقد بود به تدریج توده‌ها به این باور می‌رسند که با ما همراهی کرده و خود را تسلیح می‌کنند. با خلأ قدرتی که پیش می‌آید، اهالی در برابر حکومت شرع ما تسلیم می‌شوند و ما به بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین نیرو تبدیل می‌شویم. او سپس به قطبی‌سازی و جدایی‌سازی در مناطق تحت سلطه اشاره می‌کند و می‌گوید باید در مناطق تحت سلطه دست به قطبی‌سازی بزنیم تا شرایط برای حکومت ما جهادیون آماده شود.

 

منظور من از قطبی‌سازی در اینجا کشاندن توده‌ها به نبرد است؛ از این حیث که قطبی‌سازی میان تمام مردم ایجاد می‌شود. بنابراین، گروهی از آنها به جانب اهل حق خواهند رفت و گروهی به سوی اهل باطل و گروه سوم بی‌طرف است و در انتظار نتیجه جنگ خواهد ماند تا به طرف پیروز ملحق شود. باید محبت این گروه را به سوی خود جلب کنیم و باعث شویم که اهل حق امیدوار به نصرت و پیروزی باشند به ویژه به این دلیل که این گروه [گروه سوم] نقشی قاطع در مراحل بعدی نبرد فعلی خواهد داشت. کشاندن توده‌ها به جنگ مستلزم اقدامات بیشتر است که موجب مخالفت و مواجهه خواهد شد و باعث خواهد شد مردم – با رغبت یا بی‌رغبت- وارد جنگ شوند به‌گونه‌ای که هر فردی به سوی طرفی می‌رود که حامی آن است. باید این نبرد را بسیار خشن کنیم به‌گونه‌ای که مرگ نزدیک‌ترین چیز به فرد باشد تا هر دو گروه دریابند که ورود به این جنگ، سرانجامش مرگ است. این انگیزه‌ای قدرتمند برای فرد برای انتخاب مبارزه در صفوف اهل حق خواهد بود تا مرگ را در آغوش کشد. این مرگ [مرگ با علم و در کنار اهل حق] بهتر از مرگ در کنار اهل باطل است، زیرا مرگ در کنار اهل باطل باعث می‌شود فرد «خَسر الدنيا والآخره» شود. این نقشه راه و سیاست مبارزه پیشگامان است: تا جوامع را به دو گروه مخالف متحول سازند، نبردی خشن میان آنها که هدفشان پیروزی یا مرگ است و کسانی که هدفشان جنگی با شکوه یا صلحی خفت‌بار است. یکی از این دو گروه بهشتی است و دیگری جهنمی. به عبارت دیگر، «کشته ما بهشتی است و کشته آنها جهنمی.» این نبرد، از طریق شدت و توانایی‌اش برای جدایی افکندن میان مردم، نبردی است که ما را قادر می‌سازد با این قطبی‌سازی بیشترین تعداد مردم را به سوی صفوف خودمان هدایت کنیم، به‌گونه‌ای که پس از کشته شدنشان ضجه و زاری نکنیم و از اینکه خداوند او را برای شهادت در صفوف اهل حق برگزیده خوشحال می‌شویم. ثمره‌های این نبرد از طریق این شدت عمل و این جدایی – به اذن خدا- به دست خواهد آمد. اگر به دروغ‌های ناسیونالیست‌ها توجه کنیم، در این صورت، نشستن در خانه بهتر از شکستی است که پس از آن حاصل می‌شود. تردیدی نیست که وقتی نبرد بدتر شود و آتش آن مشتعل‌تر شود و وقتی خشونت این نبرد از سوی ما و دشمن علیه مردم و جامعه شدت یابد، قلب‌ها و عقول‌شان به تحرک درخواهد آمد و این خشونت حجتی بر مردم خواهد بود. از این رو، قطبی‌سازی افزایش خواهد یافت. با این حال، در ازای خشونت از سوی این نبرد سهمگین و آتشین، درمی‌یابیم که هر مرحله از نبرد ما نیازمند روش‌هایی است که نرم باشد و آن خشونت را متعادل سازد تا وضعیت درست شود؛ به‌ویژه که دسته‌هایی از مردمی که باید برای قطبی‌سازی بر آنها متمرکز شویم (بدون نادیده گرفتن دسته‌هایی از مردم) در هر مرحله از نبرد متفاوت خواهند بود. در مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» باید گروه‌هایی انتخابی از جوانان امت را دچار قطب‌گرایی کنیم و بهترین روش برای انجام این کار از طریق توجیه عقلی و شرعی این عملیات‌ها خواهد بود. بالاترین درجه توجیه نیز توجیه آن عمل با عمل است. با این حال، در مواجهه با رسانه‌های دشمن، انجام عملیاتی که بتواند توجیه‌کننده خودش باشد دشوار است حتی اگر بتوانیم آن را زمانی انجام دهیم که به مرحله فلج کردن رسانه‌ای رسیده باشیم. این زمانی رخ می‌دهد که گروه‌ها پیشرفت کرده و توسعه یابند و عملیات‌ها یکی شود و بتوانند مانع رصد خود از سوی رسانه‌ها، تشویش آنها یا تحریف (و تشویق) اهدافشان شوند. در مورد مرحله‌ای که رسانه دشمن در آن فعال است، هیچ راهی برای توجیه عملیات نیست غیر از صدور بیانیه‌های مطبوعاتی. این بیانیه‌ها از طریق رسانه‌های صوتی یا تصویری، پیش از آنکه عملیات – البته بدون تعیین مشخص زمان- انجام شود، همگان را برای انجام عملیات آماده می‌سازد و سپس این عملیات‌ها از طریق توجیهات شرعی و عقلی قدرتمند که طبقه یا دسته مدنظر به آن توجه دارد توجیه می‌شوند. این بیانیه‌ها و اعلامیه‌ها باید به دست تمام مردم – و نه فقط نخبگان- برسد. بیشتر این بیانیه‌ها باید شامل اهداف کلی ما باشند که نزد مردم مقبول باشد حتی اگر به روشنی بیان نشوند. ما برای اخراج دشمنان امت و نایبان‌شان می‌جنگیم که عقاید سرزمین‌ها [بلاد] را زائل کرده و ثروت‌های آنها را به غارت می‌برند و آنها را به بردگان خویش تبدیل می‌سازند. همان‌طور که همه می‌توانند ببینند، آنها آشکارا همه چیز را نابود کرده‌اند. آنها حتی هزینه قتل و ویرانی خود را از ما می‌گیرند. اما در مورد مرحله «مدیریت خشونت»، این قطبی‌سازی اهمیت دیگری هم دارد: وقتی خشونت در چند منطقه رخ می‌دهد –خواه ما اداره آن منطقه را دست داشته باشیم خواه آن مناطق، مناطقی همسایه یا دور از دسترس باشند- یک نوع همزمانی از قطبی‌سازی در میان مردمی که در منطقه هرج و مرج زندگی می‌کنند شروع به شکل‌گیری خواهد کرد. مردمی که به‌دنبال امنیت هستند، حول بزرگان آن سرزمین، یک سازمان حزبی یا یک سازمان جهادی یا یک سازمان نظامی متشکل از بازماندگان ارتش یا پلیس رژیم‌های مرتد جمع می‌شوند. در این وضعیت، گام اول قطبی‌سازی این گروه‌ها شروع می‌شود تا آنها - با برقراری مجموعه‌ای از گروه‌های اداری که در مورد چگونگی مدیریت مناطقی که تحت کنترلشان است تابع ما هستند- وارد دوستی با اهل حق شوند و در کنار آن، تبلیغات رسانه‌ای درستی در مورد وضعیت مناطق ما با عنایت به میزان امنیت، عدالت با اجرای شریعت، انسجام، آماده‌سازی، آموزش و پیشرفت انجام دهند. به اذن خدا درخواهیم یافت که همراه با این مرحله اول، مهاجرت پیوسته جوانان سایر مناطق به مناطق ما (برای کمک به مردمان این مناطق و زیستن در آنها)، به‌رغم از دست دادن جان‌ها و دستاوردهای این دنیایی یا فشار بر دشمنان در این مناطق، رخ خواهد داد.

بخش هفتاد و دوم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل ابوبکر ناجی اشاره کرد که باید میان مردم دست به قطبی‌سازی زد. منظور او از این عبارت کشاندن توده‌ها به نبرد است. بنابراین، گروهی از آنها به جانب اهل حق خواهند رفت و گروهی به سوی اهل باطل و گروه سوم نیز بی‌طرف است و در انتظار نتیجه جنگ خواهد ماند تا به طرف پیروز ملحق شود. او ادعا می‌کند باید محبت این گروه را به سوی خود جلب کنیم و باعث شویم که اهل حق امیدوار به نصرت و پیروزی باشند به‌ویژه به این دلیل که این گروه [گروه سوم] نقشی قاطع در مراحل بعدی نبرد فعلی خواهد داشت. او با توسل به آیات قرآنی می‌گوید باید قلوب آنها را به‌دست آورد (تالیف قلوب). او معتقد است که باید جنگ به مرحله‌ای از خشونت برسد که مجاهد، مرگ را نزدیک‌ترین چیز به خود بداند.

 

هدف و مقصد: گام اول قطبی‌سازی در مرحله «مدیریت خشونت» همانا حسن رفتار و اداره در مناطقی است که تحت کنترل ما هستند. اما اهم گام‌های باقی مانده قطبی‌سازی در این مرحله به‌طور مختصر عبارتند از:

بالا بردن ایمان: بالا بردن ایمان کوتاه‌ترین راه برای قطبی کردن مردمی است که در منطقه‌ای زندگی می‌کنند که ما مدیریت آن را در دست داریم. تمایزی میان دو دسته از مردم وجود دارد: گروهی که دولت ما را می‌پذیرند و ما برای آنها امنیت و ... به ارمغان می‌آوریم و گروهی که به صفوف ما ملحق می‌شوند و با ما در راستای اهداف ما کار می‌کنند و آموزش می‌بینند و در کنار ما می‌جنگند. بالا بردن ایمان یک جامعه در این وضعیت قطبی‌سازی این مردم را در راستای صفوف فعال ما تسهیل می‌کند.

مخاطب مستقیم: با عنایت به قطبی‌سازی مناطق مجاور که سازمان‌های دیگر مدیریت آن را در دست دارند ما باید پیام‌هایی به دولتی بفرستیم که مسوولیت مناطق مجاور را بر عهده دارد تا آنها را دعوت به ورود به دوستی با «اهل توحید و جهاد» کنیم. شاید دریابیم که آنها از اتحاد تام و تمام با ما واهمه دارند و از این می‌ترسند که دشمن با مناطق آنها چنان رفتار کند که با مناطق ما. بنابراین ما دعوت خود در این وضعیت را به پایین‌ترین حد (الدرجه الأقل) متمرکز می‌کنیم یعنی ورود به اتحاد برای دستیابی به برخی اهداف و مقاصد شریعت. شاید دریابیم که برخی از آنها هنوز می‌ترسند. بنابراین با آنها به سوی مرحله نهایی می‌رویم و آن مرحله یعنی درک دلیل رد آنها از دو پیشنهاد اول؛ با این حال، قطعا نمی‌خواهم روزی بشنویم که مناطق آنها با اصول شرعی کنترل نمی‌شود و اینکه دولت‌شان در این وضعیت درست شبیه به دولت دشمنان شده است. اگر وضعیت «الأقل» به ثبات برسد، زمان برای برقراری روابطی نزدیک با این منطقه (بتوفيق الله عز وجل) مناسب خواهد بود.

همچنین درخواهم یافت که مناطقی هست که در کنترل قبایل قرار خواهد گرفت. قدرت آنها، به‌رغم وجود نیروهای متفاوتی که پیرامونش هستند، افزایش خواهد یافت مانند بازماندگان نیروهای رژیم‌های مرتد و باندهای سازمان یافته و حملات صلیبیون که حمله به قوت و انسجام آنها است. وقتی به این قبایلی که انسجام دارند اشاره می‌کنیم نباید از آنها بخواهم که انسجام و همبستگی خود را ترک کنند. در مقابل، باید آنها را دچار قطبی شدن کنیم و در نهایت به قبایلی ارزشمند متحول‌شان سازیم که دارای انسجام و همبستگی هستند. آنها دارای ظرفیت و قدرت هستند. بنابراین، پیام ما نباید به دنبال اتلاف یا پراکندگی این قدرت باشد (هرچند انجام این کار دشوار است). مرجح‌تر این است که مسیر همبستگی را به سوی مسیر خدا تغییر دهم خاصه اینکه آنها آماده‌اند تا به‌خاطر اصول و شرافتی که به آن اعتقاد دارند جان خود را بدهند. انجام این کار با متحد ساختن رهبران آنها با پول و امثال آن میسر است [تالیف قلوب با پول]. اما، پس از مدتی که پیروان آنها با پیروان ما ادغام شدند و قلوب‌شان با ایمان آمیخته شد، خواهم دید که پیروانشان چیزی که بر خلاف شریعت باشد را نمی‌پذیرند. البته، همبستگی باقی است اما این همبستگی به‌جای اینکه یک همبستگی مبتنی بر گناه باشد که قبلا به آن عادت داشتند به همبستگی مبتنی بر ایمان تبدیل می‌شود.

عفو و بخشش: اگر در میان ما احدی از «افراد مطاع» [رهبران قبایلی که مطیع ما هستند] یا مجموعه‌ای از افراد اصلی اهل کفر یا ارتداد باشند، می‌بینیم که هیچ خطر بزرگی برای عفو آنها وجود ندارد. فکر می‌کنیم محتمل است که این منجر به وحدت آنها و الحاق آنها و پیروی از مسیر اهل ایمان خواهد شد یا لااقل موجب می‌شود که شر پیروان آنها از سر ما کم شود (توجه کنید که هیچ عفوی شامل حال مرتد نمی‌شود مگر اینکه به اسلام بگرود.)

 

بخش هفتاد و سوم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل نویسنده ادعا کرد که باید در میان مناطق تحت‌سلطه دست به قطبی‌سازی زد. به این وسیله افراد خالص از ناخالص‌ها جدا خواهند شد. او معتقد است قطبی‌سازی نیازمند گام‌هایی است: یکی بالا بردن ایمان، عفو و بخشش و تالیف قلوب. نویسنده همچنین به شرایط تالیف قلوب پرداخته و با ذکر مثالی از تاریخ صدر اسلام می‌افزاید باید کسانی که در ایمانشان ضعف وجود دارد را با مال و غنیمت خرید تا به این وسیله مانع دشمنی آنها با مجاهدین شد.

 

عفو و بخشش: اگر در میان ما احدی از «افراد مطاع» [رهبران قبایلی که مطیع ما هستند] یا مجموعه‌ای از افراد اصلی اهل کفر یا ارتداد باشند، می‌بینیم که هیچ خطر بزرگی برای عفو آنها وجود ندارد.

فکر می‌کنیم محتمل است که این منجر به وحدت آنها و الحاق آنها و پیروی از مسیر اهل ایمان خواهد شد یا لااقل موجب می‌شود که شر پیروان آنها از سر ما کم شود (توجه کنید که هیچ عفوی شامل حال مرتد نمی‌شود مگر اینکه به اسلام بگرود. وقتی او به اسلام گروید، ما میان قتل و عفو او مخیر هستیم زیرا زمانی که توانمند بود توبه کرده است). اگر آن اتحاد محتمل باشد و هیچ نفعی در کشتن آنها نباشد، در این صورت، مزیت عفو آنها بیشتر است.این یکی از روش‌های موثر قطبی‌سازی یا دوگانه‌سازی میان آنها است.

* وحدت یا تالیف قلوب با پول: وقتی اداره برخی از آن مناطق را (به اذن خدا) شروع کنیم منابع مالی برخاسته از صدقات به ما روی خواهد آورد که وصول آنها در این وضعیت به‌صورت‌های مختلفی امکان‌پذیر است. به همین ترتیب، این پول‌ها از موسسات مالی بر جای مانده از مقام‌ها یا رژیم‌های مرتد حاصل می‌شود که این مناطق را رها کرده و به غنیمت به ما رسیده است. طبیعتا، این موسسات مالی، کوچک یا متوسط هستند. در مورد شرکت‌ها، کارخانه‌ها و موسسات بزرگ مانند شرکت‌های نفتی و امثال آنها، رژیم‌های مرتد تمام نیروهای خود را حول آنها متمرکز خواهند کرد تا – همان‌گونه که پیش‌تر ذکر شد- از آنها حفاظت کنند.

طبیعتا، نفقات و حقوقی هم برای مردم و رد مظالم خواهد بود که تادیه این حقوق قبل از هر چیز لازم است. با این حال، با حسن تدبیر و تعامل با این موارد، برای ما امکان‌پذیر می‌شود که آنها را برای نیازهای عمل اسلامی [حاجات العمل الاسلامی] که سر برخواهند آورد ذخیره کنیم و به‌کار گیریم. در این مرحله، بگذارید «راسخون در علم» در میان اهل توحید و جهاد توجیهاتی دینی ارائه دهند و جزئیات مربوط به چگونگی هزینه‌کرد و صرف پول برای برخی «مُطاعین» [آن دسته از رهبران قبایل که مطیع ما شده‌اند] و امثال آنها را برای تالیف قلوب‌شان و دوستی برای دولت‌مان روشن کنند. جزئیات و اصول این مساله باید علنی و روشن باشد به‌گونه‌ای که هیچ تردیدی در قلوب مردم باقی نماند.

در ابتدا، تاکید کردیم که نبرد ما نبرد توحید علیه کفر و ایمان علیه شرک است و این نبرد، نبردی اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی نیست.

نباید فراموش کنیم که مخاطب بخشی از سیاست‌های شرعی «ضعیف النفس»‌هایی در میان گروه‌هایی از مردم هستند با وعده بازپس‌گیری پول و حقوق‌مان یا غنیمتی از «مال‌الله» که «اشرار خلق» آن را ربوده‌اند. گمان نمی‌کنیم که وعده‌ای از این دست محرک صحابه پیامبر بوده باشد. این برای آنها حکم پریشانی حواس را داشت و این انگیزه‌ای است برای ضعیف‌النفس‌ها برای پذیرش اسلام. پس از آن، بدیهی است که ضعیف‌النفس‌ها با زندگی در میان اهل ایمان و حضور در کوره نبرد شرایط‌شان بهتر شود و انگیزه‌شان به سوی توحید تغییر یابد. بنابراین، خدا خطاب به پیامبرش در مورد دشمنان به اسارت گرفته شده چنین می‌گوید:« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى‌ إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (اى پيامبر! به اسيرانى كه در دست شمايند بگو: اگر خداوند در دل‌هاى شما خيرى بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد (و مسلمان خواهيد شد) و گناهانتان را مى‌بخشايد و خداوند بخشاينده و مهربان است).

سیاست شرعی در عصر پیامبر پیامدهای زیادی به‌دنبال داشت. بر حسب برخی ضوابط، آن مال برای تالیف قلوب مردم به‌کار گرفته می‌شد و آنچه به تالیف قلوب با مال مربوط است همانا دادن مشاغل رسمی اما غیرموثر به مسلمانانی است که مطیع شده یا به کسی است که در قوم و عشیره‌اش دارای مقام است و این بخشش مقام در ازای این مساله صورت می‌گیرد که او اجازه داده برخی از پیروان یا حواریون یا اعضای قوم و عشیره‌اش تحت فرماندهی رهبران جهاد برای تحقق اهداف جهاد وارد جهاد شوند. می‌گوییم که پس از اختلاط آنها با جوانان جهاد، قلوب‌شان (به اذن خدا) مملو از ایمان خواهد شد و آنها - اگر به اشتباه هدایت نشوند - باعث وارد آوردن تکانه‌ای به رهبر قبلی خواهند شد (حتی اگر آنها با او رسما بمانند).

و اما از جوانان مجاهدی که شامل تالیف قلوب می‌شوند می‌توان به این چند دسته اشاره کرد: 1) کسی که به‌خاطر پول می‌کشد هیچ پاداش اخروی شامل حالش نمی‌شود؛ 2)کسی که نیتش برای پول یا غنیمت در وهله دوم است و نیت اصلی‌اش این است که کلمه خدا اعتلا یابد و این اجر او را کاهش می‌دهد، چرا که هدفش خالص نیست و انگیزه یا هدف دوم او کسب مال یا غنیمت است. کسی که به دنبال غنیمت است، ثلث آن به وی داده می‌شود؛ 3) کسی که خون خود را می‌ریزد و دارایی‌اش از میان می‌رود اجر کامل متعلق به اوست.

انصار با ثروتی که برای خود اندوخته بودند در غزوه حنین به دلیل تالیف قلوب «طُلَقاء» [نام دیگری برای کفار مکه که پس از فتح مکه به اسلام گرویدند] از آن مال گذشتند. بگذارید آنها [طُلَقاء، مطاعین و امثالهم] بدانند که در نهایت بخشی از آن مال یا غنیمت [برای تالیف قلوب] به آنها تعلق خواهد گرفت درست همان طور که به صحابه، فرزندانشان و تابعین تعلق گرفت. با این حال، این فتنه، از فتنه فقر شدیدتر و بزرگ‌تر است و این در حالی است که ما از ثبات یا ثابت قدمی صحابه رضوان‌الله عليهم برخوردار نیستیم. در حدیث آمده است که «از فقر برای شما می‌ترسم اما می‌ترسم که درهای دنیا به روی شما باز شود کما اینکه برای پیشینیان شما باز شد و باعث هلاک آنها شد.»

 

بخش هفتاد و چهارم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل نویسنده به وحدت یا تالیف قلوب با پول اشاره کرد. او معتقد بود که وقتی اداره برخی از آن مناطق را (به اذن خدا) شروع کنیم منابع مالی برخاسته از صدقات به ما روی خواهد آورد که وصول آنها در این وضعیت به‌صورت‌های مختلفی امکان‌پذیر است. به همین ترتیب، این پول‌ها از موسسات مالی بر جای مانده از مقام‌ها یا رژیم‌های مرتد حاصل می‌شود که این مناطق را رها کرده و به غنیمت به ما رسیده است. او معتقد بود که این «مال‌الله» باید به دست «ضعیف‌النفس»‌هایی در میان گروه‌هایی از مردم برسد که «اشرار خلق» آن را ربوده‌اند.

 

فصل 8

قواعد الحاق

وقتی یکی از مناطقی که در مدار «اداره التوحش» قرار دارند یا وقتی ضرورت ضمّ و الحاق دو یا چند منطقه با یکدیگر وجود داشته باشد، کدام منطقه باید به دیگری ملحق شود و دولت خود را زیر کنترل و فرماندهی دولت دیگر قرار دهد؟ آیا همین دولت است که در مورد عناصر سابق در جهاد تصمیم‌گیری می‌کند و برای اجرای دین خدا یا عنصر برتری مادی تلاش می‌کند و از ظرفیت هدایت یا برخی عناصر دیگر برخوردار است؟ چگونه با بی‌عدالتی یا حسادتی که در نفوس مردم وجود دارد روبه‌رو شویم؟ نسأل الله العفو العافيه في الدين والدنيا والآخره. معرفت به قواعد الحاق، ممارست در آن و اشاره به آنها درک گام اول در مرحله «تاسیس دولت» را تسهیل می‌کند که پس از مرحله «مدیریت خشونت» [اداره التوحش] رخ می‌دهد زیرا گام اول در آن مرحله [تاسیس دولت] رهبر یا گروهی است که گروه‌ها و مناطق متفرق و پراکنده را زیر یک بیرق واحد متحد می‌سازد، به‌گونه‌ای که «قدرت تاسیس دولت اسلامی» ممکن است از طریق آنها شکل بگیرد.

به همین ترتیب، وقتی‌ گذاری از مرحله «قدرت فرسایشی و ایذایی» به مرحله «مدیریت خشونت» رخ می‌دهد، این وضعیت ممارست در قواعد الحاق را می‌طلبد وقتی بیش از یک گروه از مجموعه گروه‌های کوچک به هم بپیوندند که عملیات ایذایی را به سوی شکل‌گیری «قدرتی» سوق می‌دهد که مدیریت خشونتی را محقق می‌سازد که از عملیات ایذایی منتج شده است. البته، اگر تمام گروه‌ها یا دولت‌ها در آن مناطق «فرماندهی عالی» یا «قیاده العلیا»- خداوند آنها را برای مسلمین حفظ کند و راه آنها را راه توحید قرار دهد- را دنبال کنند و اوامر فرماندهی عالی را دنبال کنند هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. با این حال، مشکل در این است که حوادث به‌گونه‌ای توسعه یابد که گروه‌های جهادی را ترغیب کند [به آنها انگیزه دهد] که اوامر فرماندهی عالی را دنبال نکنند.

 

بخش هفتاد و پنجم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل در مورد قواعد الحاق صحبت شد به این معنا که وقتی یکی از مناطقی که در مدار «اداره التوحش» قرار دارند یا وقتی ضرورت ضم و الحاق دو یا چند منطقه با یکدیگر وجود داشته باشد، کدام منطقه باید به دیگری ملحق شود و دولت خود را زیر کنترل و فرماندهی دولت دیگر قرار دهد؟ نویسنده ضمن نظریه‌پردازی در این زمینه راهکارهایی هم ارائه داد.

 

بر همین اساس، اگر رهبران نظامی در ارتش‌های مرتد – که ممکن است صادقانه کتاب و سنت را دنبال کنند- تسلیم (فرماندهی عالی) شوند و واحدهای نظامی خود را در نبرد علیه صلیبیون و حاکمان و دولت‌های عمله وارد کنند، ممکن است با فرماندهی عالی فعلی یا از روی «شهوت نفس» به دلیل انگیزه‌های خودخواهانه بیعت نکنند و در عوض خواستار بیعت از فرماندهی عالی یا نهاد دیگری شوند که کنترل منطقه‌شان را به شکلی خودمختار در دست دارند.

وضعیت‌هایی مانند آن در صورتی رو به نقصان خواهد رفت که جنبشی اسلامی که جهادی هم نیست کنترل شرایط و وضعیت‌هایی مثل این را پس از آنکه پایگاه‌هایشان [مانند حامیان اصلی اش] به شکل نظامی بسیج شد، به دست گیرند. در وضعیت‌های دیگر، ممکن است برای برخی دولت‌ها یا گروه‌ها امکان‌پذیر نباشد که با فرماندهی عالی در شرایط مختلف ارتباط برقرار کنند. بنابراین، چگونه بر اینگونه مسائل کنترل یابیم؟ من به ایده‌هایی اشاره می‌کنم که از مطالعات برخی از اعضای توحید و جهاد استنباط شده است. با این حال، این مساله می‌طلبد که یکی از آن افراد یک مطالعه مستقل و مفصل برای تاسیس بنیادی شرعی برای آن مسائل آماده کند. معتقدم زمان آن فرا رسیده تا این مسائل موجب شگفتی ما نشود و ما را مجبور به تعامل با آن بدون ضوابط و دستورات روشن نکند. در مقاله قبلی نشان داده شد که وقتی دو گروه جهادی متولی امارت اصلح شوند [و برای کنترل سرزمین، یکی شوند]، آنها برای انجام اقدامات جهادی وضعیت مناسب‌تری خواهند داشت و بهتر می‌توانند به اهداف خود دست یابند. در «مقالات بين منهجين» چنین آمده است: «... جنبش جهادی باید خود را یک واحد منفرد بپندارد. از آنجا که ماهیت درگیری، نبرد است، رهبر کسی است که بتواند به این اهداف دست یابد یا از این وضعیتی که در آن گرفتار است نفع ببرد. دیگری [رهبر گروه دیگر] – اگر دارای سابقه بیشتر است- باید به این امید جدید ملحق شود و به او کمک کند. اگر این امر ادامه هم داشته باشد و بعدا به هدف دست یافته شود، او باید سرباز رهبر جدید باشد و به کسی نگوید که «من اول هستم، از سابقون هستم.» مساله این است کسی که دارای سابقه است و اصطلاحا «قدیمی» است از همان میزان فضل الهی که به رهبر قبلی داده شده برخوردار نیست...».

معتقدم که نقطه شروع برای مساله «فضل‌الهی» همان نقطه شروع برای مساله «اصلح» است. اگر این در تعارض با گروهی باشد که برای جهاد به فرماندهی عالی تعهد می‌دهد و این برای او مرجح‌تر است که زیر رهبری گروهی دیگر وارد شود که مطیع فرماندهی عالی نیست، در این صورت، باید به آن فرماندهی اطلاع دهد که رهبری گروه دیگری را برای مدت زمانی معلوم می‌پذیرد، زیرا در تعهد خودش و تعهد تمام افراد در گروهش بیعت برای فرماندهی عالی وجود دارد و تا زمانی که در سرزمین یا منطقه‌ای حاضر است که زیر کنترل گروه دیگر است و براساس کتاب و سنت اداره می‌شود، از امیرش اطاعت خواهد کرد و در کنار او خواهد جنگید و به او در حمایت از قوانین شریعت یاری خواهد رساند تا زمانی که در سرزمینی دیگر وارد جهاد شود. تردیدی نیست که این مساله ابعاد دیگری هم دارد به ویژه از آنجا که بسیاری از ابعادش ذیل موضوع سیاست شرعی قرار می‌گیرد، باید مبنای شرعی آن تحکیم شود و نیازمند جزئیات بیشتری است که جای آن در این مطالعه محدود نیست. بنابراین، در خلال این سطور، از راسخون در علم در میان اهل توحید و جهاد می‌خواهم تا دست به آماده‌سازی مطالعه‌ای بزنند که شامل این مساله و احتمالات آن می‌شود قبل از اینکه اسباب شگفتی ما شود به‌ویژه در فقدان بیعت عمومی تاکنون. نسأل الله العافيه وأن يولف بين القلوب.

***

فصل 5

در فصل چهارم بخش‌هایی از کتاب «ابوبکر ناجی»، تئوری‌پرداز داعش ترجمه شد تا نشان داده شود که این گروه از مبانی فکری هم برخوردار است. این کتاب در دست ترجمه است و امیدوارم تا پیش از شروع نمایشگاه کتاب در سال 96 به زیور طبع آراسته شود. در این فصل به تفصیل به یگان‌های زنان داعش یا «الخنسا» اشاره می‌شود و نشان داده خواهد شد که این گروه چگونه زنان را مورد استفاده قرار می‌دهد.

در 23 ژانویه 2015 حامیان آنلاین داعش شروع به انتشار سندی در اینترنت اقدام کردند که چنین نام داشت: «زنان در دولت اسلامی: مانیفست و موردی مطالعاتی». این متن که از سوی جناح رسانه‌ای یگان زنان الخنسا به جناح‌های دیگر داعش هم انتقال یافت، در میان حامیان عربی‌زبان این گروه توزیع شد. این رساله – که از سوی موسسهQuilliam به انگلیسی ترجمه شد اولین رساله از این نوع از سوی داعش بود که انتشار می‌یافت- مسائلی که به واسطه موانع زبانی دچار ابهام شده را شفاف‌سازی می‌کرد. این رساله که مانیفست «نیمه رسمی» داعش در مورد زنان است «تمدن غربی» و حقوق بشر جهان‌شمول مانند برابری جنسیتی را رد می‌کند. این رساله هدفش جذب زنان از کشورهای منطقه و به‌طور اخص از کشورهای حاشیه خلیج‌فارس است.

 

مقدمه

خدای را شاکریم که دولت اسلام را به دست ما زنده کرد و درود بر پیامبرش که آورنده صلح و رحمت بود. خدای را شاکریم که پس از چند دهه تحقیر و محاصره [از سوی غرب] از پس از فروپاشی خلافت عثمانی و جایگزینی رژیم‌های عرب و عمله‌های غربی به جای عثمانی که مورد حمایت دشمنان دین هستند، قوانین اسلام به دست ما بازگشت.

به دلیل اشغال نظامی، اقتصادی و فکری تمدن اسلامی، اندیشه اسلامی برگرفته از کتاب و سنت به موضوعی «غریب» در زندگی مردم تبدیل شد و به همین ترتیب، استعمارگری غربی توانست فرهنگ نجس و ملحد خود را در میان مسلمین- هر کجا که باشند- بپراکند. از آن زمان «جامعه راستین اسلامی» که مفهوم «این جهان» را بفهمد و براساس اصل «همه را آفریدم تا مرا عبادت کنند» عمل کند از میان مسلمین رخت بر بست. با ظهور آفتاب خلافت- ستاره راستین دین- ضلالت و سرگردانی نسل‌های مسلمان پس از چند دهه متوقف شد. عصر تسلط غرب و نفوذ غرب بر سبک و سیاق و روش زندگی‌مان سپری شده خواه از جنبه اقتصادی، آموزشی یا اجتماعی باشد خواه از جنبه صنعتی یا بهداشتی.

 

 

بخش هفتاد و ششم

پدیده شوم قرن جدید

 

در فصل جدید به یگان‌های الخنسای داعش که زنان تشکیل‌دهنده آن هستند پرداخته می‌شود. داعش معتقد است این رساله‌ای است که برخی حامیان آنلاین این گروه آن را منتشر کرده‌اند و بر این باور است که نمی‌توان آن را یک «مانیفست» از سوی این گروه دانست.

 

تاثیر غرب بر تمام جوانب زندگی مسلمین به پایان خود رسیده است. جدیدترین و روشن‌ترین نمونه یا تجلی استقلال از غرب کافر همانا کنار گذاشتن پول‌های کاغذی است که مردم به آن عادت کرده‌اند و جایگزینی آن است با دینار و درهم، درست همان‌گونه که در عصر پیامبر متداول بود و این بهترین راهی بود که پیامبر به صحابه‌اش نشان داد؛ روشی که مردم به آن عادت کردند و قیمت‌ها را براساس آن تعیین می‌کردند. این روشی بود که مزیت‌های اقتصادی فراوانی داشت. بزرگ‌ترین مزیت آن همانا توانایی‌اش برای کنار گذاشتن ربا و اهل ربا است؛ مساله‌ای که وقتی از این پول‌ها بخواهید استفاده کنید نمی‌توانید از آن اجتناب کنید.

در واقع، نظام جهانی مبتنی بر قوانینی است که حول استفاده از پول کاغذی ساخته شده و بنابراین، بر پایه سیستم ربا بنا شده است. هیچ بانکی را نمی‌توان یافت که براساس ربا بنا نشده باشد غیر از بانک‌هایی که در دیار «دولت اسلامی» وجود دارد. تمام بانک‌های جهان به یکدیگر از طریق مجموعه‌ای از تراکنش‌ها وصل هستند که باعث رضایت اربابان‌شان نمی‌شود به این دلیل که استبداد و خباثت سرمایه‌داری بر خلاف میل مردم بر آنها تحمیل شده است.

جامعه‌ای که با تاسیس «دولت اسلامی» در سرزمین‌های عراق و سوریه ظهور کرد جامعه‌ای است که – ابتدا و مهم‌تر از همه- برای عبادت خدای احد و واحد شکل گرفته است. هر چیزی که در تضاد با این هدف باشد محکوم به فنا است. این اجتماع اسلامی- که در آغاز شکل‌گیری خود است- به زمان و تلاش نیاز دارد تا بتواند به شکل نخستین [اجتماع دینی]، یعنی زمان حکومت پیامبر و خلفای راستین بازگردد؛ زمانی که همگان در آن نقش‌های خود را به درستی انجام می‌دادند. مهم‌ترین گروه در میان مسلمانان «زنان» هستند. در آن روزگار، آنها نقشی داشتند. امروز هم دارای نقش هستند، اما نقشی که از اصول قوانین و آموزه‌هایش گرفته شده است.

در این رساله، به ارائه گزارشی از نقش واقعی او خواهیم پرداخت؛ نقشی که دور از ابهامی است که پس از آن ظهور کرد؛ نقشی که نادیده گرفته شده و باعث شد او فراموش شود و همین نقش دلیل وجودی او در این دنیا است. این گزارش مبتنی بر قرآن و آموزه‌های پیامبر خواهد بود که برای هدایت مردم است آنگاه که به تاریکی و گمراهی درغلتیدند. قبل از ادامه بحث، باید به دو نکته اشاره کنیم: اول، این یک سند سیاسی و رسمی دولتی نیست بلکه چیزی است که تنی چند از حامیان‌مان در یگان‌های الخنسا تدارک دیده‌اند. این رساله از سوی«دولت» به‌عنوان چارچوبی رسمی برای زنان معین نشده است. دوم، این رساله نباید به‌عنوان یک قانون اساسی تلقی شود که «دولت» در مورد آن تصمیم‌گیری کرده است. متن زیر به سه دلیل نوشته شده است:

* شفاف‌سازی در مورد نقش زنان و زندگی‌ای که برای آنها آبرومند است و باعث می‌شود آنها در دنیا و آخرت شادمان باشند.

* شفاف‌سازی واقعیاتی از زندگی و وجود مقدس زنان در «دولت اسلامی» - در عراق و شام- و رد شایعاتی که مخالفان علیه آن پخش می‌کنند با استفاده از شواهد مورد حمایت و تجربه شده از سوی زنانی که هنوز زنده هستند و در آنجا حضور دارند.

* افشای جعلیات و دروغ‌ها به نام توحید در شبه‌جزیره عربستان؛ منطقه‌ای که حاکمانش مدعی حمایت از زنان و حفظ حقوق و دین آنها هستند. نزد کارشناسان مخفی نیست که شبه‌جزیره عربستان دارای یک الگوی اسلامی فریبکارانه است که می‌خواهد خود را نمونه‌ای برای مسلمین و نه فقط زنان، جا زند بلکه می‌خواهد خود را الگویی در زمینه اقتصاد، آموزش و سیاست هم جا زند. این مقاله حقیقت را از دروغ روشن خواهد کرد.

 

مانیفستی در مورد زندگی مسلمانان

همان‌گونه که در بالا گفته شد، مسلمانان از غیرمسلمانان با این واقعیت قابل شناسایی‌اند که مسلمین می‌کوشند «توحید» را روی زمین محقق سازند و با اهداف این دنیایی پریشان خاطر نمی‌شوند. هدف آنها از تولد تا مرگ دنبال کردن همین هدف است.جوامع اسلامی شبیه به هم نیستند. در واقع، درست نیست جامعه اسلامی را با جوامع مادی‌گرایی که در دنیای امروز یافت می‌شوند مقایسه کرد. برخی جامعه اسلامی را بر حسب میزان مدنیت و پیشرفت مادی با جامعه ملحد غربی مقایسه می‌کنند. آنها [مادی‌گرایان] مدعی نوعی تعامل میان بشریت و ترفیع کلام خدا هستند.

اگر به زندگی در مدینه نگاهی افکنیم، می‌بینیم که بهترین جامعه بود. بی‌تردید و به یقین، بهترین رهبران در آنجا بودند. اگرچه بر حسب مسائل مادی و دانش این دنیایی جامعه‌ای بسیار ساده بود اما بر حسب ایمان و علم به جهان آخرت قدرتمندترین جوامع بود. گرسنگی آنها را حدی نبود. خانه‌هایشان از نخل و گل بود، اشتران و اسب‌هایی داشتند و از فیزیک، مهندسی و نجوم بی‌اطلاع بودند. به همین دلیل، خداوند در پیش چشم‌شان بود و آنها بندگان صالح خدا بودند. ما باید آنچه را که از بدو کودکی در ذهن‌مان ریشه گرفته اصلاح کنیم: اینکه معلمان‌مان به ما گفتند که آنچه مسلمانان در روزهای باشکوه قبلی به ملحدان غربی دادند سپری شده، اینکه این غربی است که تمدن مادی را ساخته، قهرمانانش ملحدان و رندانی مانند ابن سینای باطنی، ابن نفیس [که گردش خون را کشف کرد] و ابن هیثم [چشم پزشک و فیزیکدان] و دیگران بودند.

تمدن‌های این افراد بر خرابه‌های آنچه از گذشته وجود داشت ساخته شد. اکنون باید این ملحدان، این «نوابغ» اروپایی را رد کنیم؛ آنها دوستان و حامیان یکدیگر هستند. مردم به تولیدات این دسته از انسان‌ها نیازی ندارند. مردم نیازی ندارند تا بخشی از عمر کوتاه این دنیایی خود را صرف این دانش‌های «این دنیایی» کنند که هیچ بهره معنوی برایشان ندارد غیر از اینکه ممکن است قدرت کفار را دفع و به نفع مسلمانان باشد. مساله روشن است. مسلمانان به هیچ یک از این موارد بالا نیازی ندارند.

 

بخش هفتاد و هفتم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل اشاره شد که داعش معتقد است تاثیر غرب بر تمام جوانب زندگی مسلمین به پایان خود رسیده است. این گروه معتقد است که جدیدترین و روشن‌ترین نمونه یا تجلی استقلال از غرب کافر همانا کنار گذاشتن پول‌های کاغذی است که مردم به آن عادت کرده‌اند و جایگزینی آن با دینار و درهم است، درست همان‌گونه که در عصر پیامبر متداول بود. داعش همچنین زن و نقش او را فقط به همسرداری، مراقبت از فرزند و کارهایی این چنین محدود می‌کند و در نگاه خود به زنان آیات قرآنی را شاهد و مثال می‌آورد و مدعی است که تمام اقدامات خود علیه زنان ریشه دینی دارد تا به این وسیله به خود و نگاه خود مشروعیت بخشد.

 

جعلیات، دروغ و ماتریالیسم مدت زیادی دوام نخواهند آورد جز اینکه رو به افول روند اما آنچه همواره باقی می‌ماند دانش دینی است که بر مسلمین فرض است آن را از منابع جست‌وجو کنند در حالی که غیرمسلمانان «فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مى‏دانند و از آخرت (و پايان كار) غافلند» (روم، آیه 7). پس از بررسی وضعیت شرایط انسانی، روشن می‌شود که خدا نیازهای بشر را برآورده می‌سازد. او بشر را به‌دنیا آورد و آفتاب و ماه را برای خدمت به او آفرید تا زندگی او را تضمین کند و به او آب و غذا دهد. این انگیزه‌های مادی به‌عنوان ارث به خلافتی رسیده که خداوند خواستار آن بود. اما اسرار موفقیت در این دانش‌ها و منابع با‌ دنبال کردن جاودانگی و بقا دغدغه انسان است. انسان این دنیا را آراست و تلاش کرد تا همچون بهشت به نظر برسد زیرا به بهشت واقعی ایمان ندارد.

معروف است که جوامع مادی امروز بر پایه ایدئولوژی بی‌خدایی برساخته می‌شوند که طبیعت را خدا می‌پندارند و مادی‌گرایی را مذهب و البته به تمام مذاهب هم بی‌اعتقاد هستند. قرآن می‌فرماید: «آيا از هيچ خلق شده‌اند يا آنكه خودشان خالق [خود] هستند؟ آيا آسمان‌ها و زمين را [آنان] خلق كرده‌اند [نه] بلكه يقين ندارند. آيا ذخاير پروردگار تو پيش آنها است‏ يا ايشان تسلط [تام] دارند؟» (سوره طور، آیات 35 و 36). به این دلیل که مردم از فرامین الهی در بهره‌مندی از این منابع و عدالت در توزیع آنها دور شده‌اند، نتیجه قحطی و خشکسالی می‌شود. این امر بشریت را به جست‌وجوی ابزارهایی برای افزایش نعمات وا می‌دارد اما به شیوه‌ای که در کوتاه‌مدت و بلندمدت به دلیل اعتراف خود و ابزارهای تحقیقاتی و پزشکی خود موجب آسیب [به خود و نعمات الهی] می‌شود: «و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل می‌کردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى ‌شدند از ميان آنان گروهى ميانه‏‌رو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مى‌كنند» (سوره مائده، آیه 66).

«شیخ ناصر الفهد» در کتاب خود «حقایق تمدن اسلامی» می‌نویسد: «و اما علم [راستین] و آن علم دین است و این علم در قرآن و سنت و کلام پیشینیان آمده است و این علم، علم فلاسفه یا ملحدین و بی‌خدایان نیست.» او سپس به سخنان گذشتگان برای حمایت از اندیشه‌های خود ارجاع می‌دهد: «العوضاء، رضی‌الله عنه، می‌گفت: علم آن چیزی است که از پیامبر به صحابه، رضی‌الله عنهم، رسیده. هر آنچه غیر از این باشد علم نیست و «ابن رجب»، رضی‌الله عنه، می‌گفت علم مفید آن چیزی است که از پیام‌های کتاب، سنت و معانی‌اش و آنچه از صحابه و تابعان و پیروان قرآن و حدیث به ما رسیده به‌دست می‌آید. در این شرافتی است برای کسانی که علم دارند.» امروز، مسلمانان با دو مشکل بزرگ مواجهند که به این معنا است که آنها با تمرکز بر دانش‌های دنیوی و دوری گزیدن از علوم الهی به نیرویی علیه خود تبدیل شده‌اند. این دو مشکل عبارت است از:

* آنها فراموش کردند که طاعات و عبادات تنها دلیل وجودی‌شان است. آنها در جهل گرفتار شدند و از شریعت و دین دوری گزیدند. به همین دلیل، آنها امروز ایمان خود را درک نمی‌کنند، ریشه دین‌شان را نمی‌فهمند و به کفر دولت‌هایشان پی نبرده‌اند. با این حال، نسبت به عبادات و روابط روزمره‌شان بسیار غفلت گزیده و جاهل شده‌اند اما می‌بینید که بسیاری از آنها منکران اسلام هستند اما آن را نمی‌دانند. شاید خدا هدایت‌شان کند.

* میان مردم بر حسب «بیعت» و «الولاء و البراء» عدم توازن وجود دارد. می‌بینید که مسلمین روابط خوبی با کفاری دارند که با ما در جنگ هستند.

آنها هم از توبره می‌خورند و هم از آخور و از مزایای دانش دنیوی بهره می‌برند؛ دانشی که در ارتباط با دانش آن دنیایی و الهی بی‌ارزش است و هیچ به‌حساب می‌آید. به همین دلیل، می‌بینید که آنها به سازمان‌های علمی بین‌المللی اتکا می‌ورزند که خود را مصدر این علوم می‌پندارند مانند یونسکو، سازمان جهانی بهداشت، سازمان فائو و ...؛ سازمان‌هایی که فضای میان مردم را شکسته و مرزهای دین را برداشته و مدعی‌اند که کارهایشان به نفع بشر، امنیت جهان و توسعه ملت‌ها است.

دلیل اصلی این خشنودی و انکار این است که مردم مشتاق زندگی این دنیایی شده‌اند که محصول دشمنان خداست. این موجب شده مسلمین روش خود را به‌دلیل سرعت زندگی و مدرنیته فراموش کنند و فراموش کنند که چه کسی هستند: «و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد آنان همان نافرمانانند» (سوره حشر، آیه 19). از این عبارات می‌توانیم نتیجه بگیریم که جامعه ایده‌آل اسلامی باید از گرفتار شدن در کشف علوم، عمق مسائل، کشف اسرار طبیعت و رسیدن به اوج معماری و ... احتراز کند.

در عوض باید به شناخت توحید، اجرای شریعت، گسترش اسلام در جهان و بیرون آوردن مردم از تاریکی جهل و روشنایی ایمان روی آورد. این به این معنا نیست که نباید به‌طور کامل علوم ضروری و مدرن این دنیایی – معماری، پزشکی، ساختمان‌سازی و ...- که زندگی بشر به آن بسته است را دور بیفکنیم. بلکه فقط باید آن علومی را بیاموزیم که مردم به آن نیاز دارند، علومی که به راحتی زندگی مسلمانان و انجام امور آنها یاری رساند. امیرالمومنین البغدادی در پیام خود به مسلمین گفت: «ای مومنان! دین خود را برقرار کنید و از خدا بترسید تا رحمت او در دو دنیا شامل حال شما شود. اگر امنیت می‌خواهید از خدا بترسید. اگر زندگی خوب می‌خواهید از خدا بترسید و به نام خدا به جهاد بروید. از خدا وحدت شما و اصلاح میان شما را می‌خواهم تا شما را به سوی آنچه خوب است رهنمون شود.»

 

بخش هفتاد و هشتم

پدیده شوم قرن جدید

 

داعش معتقد است که روند زندگی غربی رو به افول می‌رود. این گروه معتقد است بر جامعه اسلامی فرض است که منابع را از متون دینی جست و جو کنند و به دانش دینی تمسک جویند. داعش بر این باور است که جوامع مادی امروز بر پایه ایدئولوژی بی‌خدایی برساخته می‌شوند. بر همین اساس، شیخ ناصر الفهد در کتاب خود می‌نویسد: «و اما علم [راستین] و آن علم دین است و این علم در قرآن و سنت و کلام پیشینیان آمده است و این علم، علم فلاسفه یا ملحدان و بی‌خدایان نیست.» تناقضات اندیشه داعش در مورد زنان مورد تحلیل قرار گرفته است.

 

مانیفستی در مورد زنان مسلمان

رساله ما در مورد زندگی زنان مسلمان تفاوتی با رساله‌ها در مورد اجتماعات مسلمان ندارد بلکه از آن مشتق شده و ریشه در آن دارد. اصول و مفاهیمش مبتنی بر همان دو «راه راستین» است. زنان مسلمان باید ابتدا از مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه، عایشه و مادران مومنین، زنان صحابه و تابعان، زندگینامه زنانی که با جوهر نورانی – خدایشان بیامرزد- نوشته شده تقلید کنند. نقطه ثقل این سخن این است که زن همچون مرد برای زاد و ولد و تکثیر جمعیت آفریده شده است. اما همان‌طور که خدای عالم می‌خواست، او از آدم و آدم از او خلق شده است. غیر از این، خالق او حکم داده که او هیچ مسوولیتی بالاتر و برتر از اینکه زنی خوب باشد و همسرداری کند، ندارد. خداوند می‌فرماید: «و از نشانه‌های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرت‌هایی است برای مردمی که تفکر می‌کنند» (سوره روم، آیه 21). این نقش تعریف شده و هدف آن در «از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید» روشن شده است. در حدیث آمده: «وقتی زن نماز پنج‌گانه خود را به جا می‌آورد، روزه خود را می‌گیرد، از فرزندان خود مراقبت می‌کند و از همسرش اطاعت می‌کند، به او گفته می‌شود: از هر دری که می‌خواهی وارد بهشت شو.» این را صحيح ابن حبان نقل کرده و ناصرالدین آلبانی هم آن را تایید کرده است. مشکل امروز این است که زنان به نقش‌های اساسی خود عمل نمی‌کنند؛ نقشی که با طبیعت او سازگار است و به این دلیل مهم که تصویر ارائه شده از او تصویر یک مرد نیست و به این دلیل که مردان اخته شده و زن شده مسوولیت خود را نسبت به دین یا مردم انجام نمی‌دهند و حتی وظیفه خود در قبال خانه و فرزند که مورد حمایت زنانشان است را انجام نمی‌دهند. این ایده به ذهن بسیاری از زنان رسوخ نکرده است. این باعث شده زنان از نقش واقعی خود دور شوند و نتوانند آن را محقق سازند. به این دلیل که مردان همچون زن به زنان خدمت می‌کنند، مردان براساس دو ویژگی که خداوند به آن اشاره کرده نمی‌توانند خود را از زنان متمایز سازند: «مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است و از آن جهت که از مال خود نفقه می‌دهند، بر زنان تسلط دارند...» (سوره نساء، آیه 34).

 

بخش هفتاد و نهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل داعش به نقش زنان در اجتماع پرداخت و روایاتی قرآنی نیز مبنی بر جایگاه و نقش زنان ذکر شد. داعش معتقد است زنان مسلمان باید ابتدا از مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه، عایشه و مادران مومنین، زنان صحابه و تابعان، تقلید کنند. خالق او حکم داده که او هیچ مسوولیتی بالاتر و برتر از اینکه زنی خوب باشد و همسرداری کند ندارد. دیدگاه داعش در مورد زنان متناقض است. برای اینکه خود را گروهی پیشرو درخصوص حقوق زنان نشان دهد، دیدگاهی مترقیانه ارائه می‌دهد.

 

این بزرگ‌ترین حق شوهران است اما این روزها به‌طور کلی متاسفانه زنان اندکی این‌گونه هستند غیر از آنانی که مورد لطف خدا هستند. اگر مردان، مرد باشند در این صورت زنان نیز زن خواهند بود. با در نظر داشتن این ذهنیت، برای زنان مسلمان مهم است که خود را به این صورت پرورش دهند و دختران خود را بر حسب فرامین الهی و دستورات خداوند بزرگ کنند. از این‌رو در حالی که اسلام به مردان تسلط می‌دهد اما به زنان نعمت اطاعت را ارزانی داشته است. این موازنه‌ای است که از بدو تولد بشریت بر آن توافق شده و چیزی است که ما به آن عادت کرده‌ایم (فرماندهی که امر می‌کند و دیگرانی که زیر فرمان او هستند، از آن اطاعت کرده و درخواست‌های او را برآورده می‌سازند). این همان چیزی است که بشریت مدت‌های مدید است بر آن اساس عمل کرده و چیزی است که همواره در دولت‌های «لیبرال» که امروزه «جوامع آزاد» نامیده می‌شوند، وجود دارد. این حق شوهر و حق همسر است. آنها در زندگی خود به شکلی دوستانه بده‌ بستانی این‌گونه دارند و می‌دهند و می‌گیرند. قرآن می‌فرماید: «و عاشروهن بالمعروف» (با آنان به نیکویی رفتار کنید). مرد مسلمان نباید از اقتدار خود سوءاستفاده کند یا آسیبی برساند. خصلت مرد مسلمان باید خوبی، نیکویی و شفقت با ضعیف باشد. این روشی طبیعی برای مردان – حتی بت‌پرستان- است. خداوند سبحانه و تعالی می‌فرماید: «اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمی‌آید، در حالی که خدا خیر کثیری در آن نهاده باشد.»

این نقش اساسی زنان و جایگاهی برحق برای آنهاست. این راه و روشی هماهنگ برای او جهت زیستن و تعامل همزمان میان فرزندانش و مردمان است، برای پرورش دادن و آموزش دادن و جهت حمایت و مراقبت برای ظهور نسل بعدی است. او نمی‌تواند نقش خود را محقق سازد اگر بی‌سواد و جاهل باشد. از این‌رو اسلام تحصیل یا دور نگه داشتن زنان از فرهنگ را جایز نشمرده و منع نکرده است.» عظمت مقامش و هدف وجودی‌اش همانا وظیفه الهی مادر شدن است. به راستی، بزرگی به او ارزانی شده است و این خواست خداست که فرزندانش به او افتخار کنند. پارسایان متمایز از دیگرانند «و نیز نیکی کردن به مادرم مرا جبار و شقی نساخته است.» (سوره مریم، آیه 32) و این سخن نبوی که «بهشت زیر پای مادران است» از سوی ابن‌ماجه نقل شده و آلبانی آن را مورد تایید و تصدیق قرار داده است.

 

بخش هشتادم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به نقل از داعش آمده بود اسلام به مردان تسلط می‌دهد اما به زنان نعمت اطاعت را ارزانی داشته است. این موازنه‌ای است که از بدو تولد بشریت بر آن توافق شده و چیزی است که ما به آن عادت کرده‌ایم. در جای دیگر داعش به قرآن متوسل می‌شود و می‌گوید: «با زنان به خوبی رفتار کنید» اما در جای دیگر مرد را مسلط بر زن معرفی کرده و می‌گوید مرد مسلمان نباید از اقتدار خود سوءاستفاده کند یا آسیبی برساند. خصلت مرد مسلمان باید خوبی، نیکویی و شفقت با ضعیف باشد. داعش در ادامه رویکرد خود نسبت به زنان معتقد است عظمت مقام و هدف وجودی‌ زن همانا وظیفه الهی مادر شدن است. به راستی، بزرگی به او ارزانی شده است و این خواست خداست که فرزندانش به او افتخار کنند. داعش اگرچه در ظاهر نگاهی مترقیانه به زن دارد اما در قلمرو خلافت آنها را مورد سوء‌استفاده جنسی قرار داده و به‌عنوان برده جنسی مورد معامله قرار می‌دهد.

 

در واقع، حمل فرزند آدم، پرورش و تغذیه و آماده ساختن او برای زندگی کاری دشوار است که خدا فقط به همسر آدم ارزانی داشته زیرا چیزهایی به او ارزانی داشته که مطابق با شرایط زن برای این وظیفه دشواری است که خداوند به او داده است.به همین دلیل، او پاداشی بس بزرگ نزد خدا دارد، چیزی که از سوی هیچ کارفرمای دیگری به او داده نخواهد شد، هر چقدر که سخت بکوشد یا به موفقیت دست یابد. این حق بزرگ را با پاداش دنیوی نمی‌توان پاسخ داد و مهم نیست که آن فرزند برای مادرش چه کند.

 

شکست الگوی غربی برای زنان

الگوی مرجح کفار در غرب لحظه‌ای شکست خورد که زنان از «سلول»‌های خود در خانه «آزاد شدند». مشکلات یکی پس از دیگری ظاهر شد البته پس از آنکه آنها به جای تمسک به دین، شریعت و روش‌شناسی زندگی که از سوی خدا نازل شده به ایده‌ها و اندیشه‌های فاسد و بنجل روی آوردند. جعلی بودن این باورها از سوی دولت‌هایی آشکار شد که به کسانی که به خانه‌های خود بازمی‌گشتند و فرزندان خود را بزرگ می‌کردند حقوق می‌دادند و در نهایت پذیرفتند که آنها «زنان خانه» یا «خانه‌دار» هستند. در اینجا قصد نداریم فهرستی از برداشت‌های منفی را ارائه دهیم که در جوامع از برداشت «آزادی» یا «رهایی زن» ناشی شده است. اینها روشن است و از نگاه «ناظران دوردست» پنهان نمانده چه رسد به «ناظران نزدیک». در عوض، [دولت‌های کفر بر این باورند که] زنان این راز آسمانی را در بی‌تحرکی، سکون و ثبات یافته‌اند در حالی که مردان آن را در تحرک و سیالیت یافته‌اند که طبیعت آنان است و در وجود آنان به عاریت گذاشته شده است. اگر نقش‌ها ادغام شوند و با هم همپوشانی یابند، بشریت به سوی سیالیت و بی‌ثباتی خواهد رفت. شالوده جامعه دچار لرزش می‌شود، مبانی‌اش دچار تکانه می‌شود و دیوارهایش فرو می‌ریزد.

برای کسانی که این مساله مد نظرشان است همین کافی است؛ کسانی که اطلاعی از سنت نبوی دارند و معتقدند این سنت حامی این ایده آنان است که زنان نباید حتی برای نماز و مهم‌ترین مسائل از خانه خارج شوند [در حالی که در دولت اسلامی زنان از تمام جوانب آزادی عمل و تحرک دارند و اسلام واقعی در مورد زنان در سرزمین خلافت جاری و ساری است] به‌ویژه زمانی که مردان باید برای نمازهای پنجگانه از خانه خارج شوند. [دولت‌های مرتد معتقدند که] همانا خداوند این وجود بی‌تحرک را برای زنان مقرر داشته و این وضعیت به هیچ شکل بهبود نخواهد یافت زیرا خالق متعال چنین مقرر داشته و او می‌داند که چه چیز خوب است و چه چیز در دین وجود ندارد.

 

چگونه سربازان ابلیس زنان را از بهشت دور می‌سازند

در ماجرای خلق آدم که خداوند در آیات اول سوره بقره به آن اشاره کرده است، وقتی پدر و مادر بشر در بهشت می‌زیستند، دشمن که ابلیس باشد آنها را فریفت تا از بهشت بیرونشان کند و در زمین مستقرشان سازد؛ جایی که هیچ شباهتی به بهشت نداشت. در اینجا آنها با مرارت‌ها و مشکلاتی مواجه شدند که در بهشت با آن مواجه نبودند. امروز، سربازان [جنود] شیطان همان کار را مانند نیاکان خود انجام می‌دهند – خداوند لعنت شان کند- اما این بار برنامه خود را در پوشش «توسعه»، «ترقی» و‌ «فرهنگ» به پیش می‌برند.

 

برخی اصطلاحات

عدم تحرک: «و در خانه‌های خود بمانید» (احزاب، آیه 33). این حکم الهی دیگر از سوی برخی زنان مورد استقبال قرار نمی‌گیرد؛ زنانی که قلب‌شان از تیرهای ابلیس سوراخ شده است. به همین دلیل، آنها به فکر ماندن در خانه بهشتی خود نیستند و حرارت آفتاب آتشین را در نظر نمی‌گیرند. سربازان ابلیس مبانی این ایده را مورد انتقاد قرار می‌دهند که مبتنی است بر ماهیت طبیعی زن و اینکه چگونه وی بقا می‌یابد. آنها این را «بیهوده»، «احمقانه» و «عقبگرد» و کلماتی مانند این می‌نامند.

کار: کار چیزی است که باعث خروج زن از خانه می‌شود و آنچه او را در خانه نگه می‌دارد کار نیست. از این‌رو، زنی که در خانه می‌ماند به تنبل بودن و بی‌فرهنگی متهم می‌شود که هیچ ارتباطی با توسعه نمی‌یابد.

دانش: دولت‌های دشمن مدعی‌اند که مهم‌ترین دانش ها، دانش این دنیایی است و دانش واقعی – شریعت- اصلا دانش به حساب نمی‌آید. به همین دلیل، یک زن این علوم بی‌ارزش این دنیایی را در دورترین کوه‌ها و عمق دره‌ها مطالعه می‌کند. برای آن زن بهتر است که بخواند و بنویسد و فقه بیاموزد. این چیزی است که برای او مقدر شده است.

زیبایی‌شناسی: «‌ای فرزندان آدم، برای شما جامه‌ای فرستادیم تا شرمگاهتان را بپوشد» (اعراف، آیه 26). خداوند هم می‌گوید زشتی وجود دارد. اما با تزیین سربازان شیطان، آن بخش‌ها هم به مکان‌های زیبا و جذاب تبدیل می‌شود. وقتی ابلیس پدر و مادر ما را از بهشت اخراج کرد، لباس‌های آنها را نیز گرفت و می‌خواست او را از بهشت پوشش و نجابت بیرون براند که راند. امروز زنان وجهه‌ای دیگر یافتند. بینی و چانه و گونه‌های خود را به دست جراحان می‌سپرند، چیزهایی از گوش‌های خود آویزان می‌کنند، موهایشان به شکلی عجیب و غریب اصلاح شده است. اینها باعث می‌شود زنان از آن حس «زن بودن» خارج شود و خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهد. در واقع، مدرنیته، شهری شدن و مد همگی ابزارهای ابلیس است.

 

 

شنبه, 19 فروردين 1396 13:19

معرفی کتاب انحراف شیخیه

معرفی کتاب:
کتاب «شیخیه نقطه آغازین انحراف» نوشته محمد حسن نجاری، مجموعه ای است که با هدایت و همراهی معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی، به منظور شناخت فرقه بهائیت تهیه و تدوین شده است.

یکی از مسائل بسیار بزرگی که همواره بزرگان مذهب تشیع به آن مشغول بوده اند، بحث مدعیان دروغین بحث و فرهنگ مهدویت بوده است. در قرن های اخیر مدعیان دروغینی پا به عرصه ادعا و طرح مهدویت گذاشته اند که از سوی تشکیلات بزرگ استکبار جهانی و همچنین صهیونیسم بین المللی پشتیبانی می شوند؛ بدین ترتیب شیوه ای نوین در طرح ادعای مدعیان دروغین مهدویت و ایجاد فِرق ساختگی و نوظهور پدید آمده که به وسیله آن، ضربات سنگین و جبران ناپذیری بر پیکر مذهب تشیع وارد شده است.

فرقه شیخیه، یکی از مهمترین فرقه های تشکیل شده توسط دشمنان اسلام است که به تعبیری نقطه آغازین انحراف در جامعه تشیع است. کتاب «شیخیه نقطه آغازین انحراف»، نوشته دکتر محمد حسن نجاری، مجموعه ای است که با هدایت و همراهی معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی، به منظور شناخت فرقه ضاله بهائیت و نیز نقش صهیونیسم جهانی در پیدایش فرقه های ضاله و به ظاهر دینی در میان شیعیان و در طی دو قرن اخیر، به نگارش در آمده است.

این کتاب توسط انتشارات بین الملل منتشر شده است و هم اینک در اختیار علاقه مندان قرار دارد.

علاقه مندان جهت تهیه این اثر می توانند به سایت انتشارات نشر بین الملل و یا معاونت آموزشی و پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه کنند.

منبع: مهر

شنبه, 19 فروردين 1396 13:16

300 کانون عرفانهای نو ظهور !

در دوره آموزشی خواهران مداح مطرح شد؛
تاکید مقام معظم رهبری درخصوص عرفان های نوظهور نیازمند توجه و بررسی مضاعف دارد.
  حجت الاسلام حمیدرضا مظاهری سیف امروز در دوره آموزشی خواهران مداح سازمان بسیج مداحان کشور درباره عرفان های کاذب و جریان های نوظهور به سخنرانی پرداخت و گفت: این موضوع که مورد تأکید رهبر معظم انقلاب است و نیاز به توجه و بررسی مضاعف دارد.

بنیان‌گذار و رییس مؤسسه بهداشت معنوی اظهار داشت: بیش از 300 نفر مروج عرفان های نوظهور در کشور شناسایی شده اند که بیشتر آنها از خارج از کشور وارد ایران شده اند؛ همه این مروج ها آموزه های یکسانی دارند که مردم باید با آنها آشنا شوند.

وی با اشاره به مبانی و مؤلفه های این جریان های بیان کرد: اعتقاد به پدیده ای به نام خدای درون، که در این مورد خداوند انکار نمی شود، چون مخاطب به این شکل دفع می شود؛ اما آرام آرام خداوند را به عنوان یک پتانسیل درونی معرفی می کنند که انسان کارهای زیادی با آن می تواند بکند.

کارشناس عرفان های نوظهور ادامه داد: براساس آماری در سال 1392، بیش از 700 هزار نسخه از کتاب «قانون توانگری» نوشته «کاترین پاندر» در ایران شناسایی شد که در این کتاب عنوان می شود که خدا در وجود باطنی هر فرد است که باید آن را بیابد و جالب تر این است که از آیات و روایات اسلام هم سوء استفاده می کند.

وی تصریح کرد: جریان های نوظهور معنوی گرا امروز در کتاب های متعدد و سمینارهای زیادی که در سراسر کشور برگزار می شود، شیوه دعا کردن را به افراد آموزشی می دهند و آن خشوع و خضوع دعا کردن را از افراد می گیرند و به آنها القا می کنند که باید خواسته های خود را از خدای درون خود درخواست کنند.

حجت الاسلام مظاهری سیف افزود: یوگا و مدیتیشن از دیگر آموزه های این عرفان های کاذب است که راه ارتباط با خدا را این دو مؤلفه عنوان می کنند؛ در واقع با آرام کردن ذهن خود با خدای درون خود ارتباط برقرار می کنند.

وی اظهار داشت: معمولا این افراد بعد از یوگا به سمت ندای درون می روند و می گویند که این ندای درون آینده تو را مشخص می کند؛ باید توجه داشت که این موضوع به تدریج جای نبوت را می گیرد.

بنیان‌گذار و رییس مؤسسه بهداشت معنوی به اسلام رحمانی اشاره کرد و گفت: مبنای بروز واژه ای با عنوان اسلام رحمانی، غرب است که قصد دارد اسلام را به دو دسته رحمانی و تکفیری معرفی کند، در حالی که اسلام ناب محمدی همواره ظلم ستیزی و رأفت را با هم دارد.

وی در ادامه تصریح کرد: متأسفانه این افکار و ادبیات غلط در میان دولتمردان ما نیز رسوخ پیدا کرده است و نخستین بار در بیانیه های یکی از نامزدهای انتخاباتی در سال 88 عنوان شد؛ پس از آن هم بسیاری از دولتمردان این واژه را تکرار می کردند تا این که رهبر معظم انقلاب در این زمینه تذکر دادند.

کارشناس عرفان های نوظهور مداحان را مدافعان حریم فرهنگی اهل بیت(ع) دانست و گفت: یکی از مهم ترین وظایف مداحان روشنگری و شناساندن این عرفان های کاذب و جریان های نوظهور برای جامعه است.

حجت الاسلام مظاهری سیف در پایان خاطرنشان کرد: باعث تأسف است که در این کشور اسلامی برخی اساتید دانشگاه وارد این جریان های انحرافی شده اند و در کلاس های درسی خود، این مبانی و افکار را ترویج می کنند؛ باید با شدت و حدت بیشتری به این زمینه وارد شد و به روشنگری پرداخت.
 
 گفتنی است؛ این دوره با حضور 300 نفر از مداحان خواهر سراسر کشور17 تا 19 اسفند در اردوگاه ولایت قم واقع در میدان 72 تن  برگزار می‌شود.

همچنین حجت الاسلام علیرضا پناهیان، حجت الاسلام سید حسین مومنی، حجت الاسلام شیخ محمود ریاضت، حجت الاسلام حسینی قزوینی مدیر شبکه جهانی ولایت، دکتر حمیدرضا مقدم فر، مصطفی خورسندی مدیر خانه مداحان و کانون مداحان کشور و دیگر اساتید از سخنرانان این برنامه هستند.

 منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

شنبه, 19 فروردين 1396 13:13

کلیساهای خانگی !

پاپ بندیکت شانزدهم، در دیدار با نمایندگان کلیسای کاتولیک ایران مستقر در لندن تشکیل کلیساهای خانگی را یکی از کم هزینه‌ترین راهها برای تبلیغ مسیحیت در ایران ارزیابی کرده است.

به گزارش فرقه نیوز:

کلیسای خانگی جریانی سازماندهی شده و فرقه ای و تشکیلاتی است که با اهداف کاملآ مشخص ریشه در مسیحیت تبشیری دارد و ارتباط این جریان با صهیونیست‌ها ارتباطی بی پرده است.

مؤید این سخن هزینه های گزافی است که سازمانهای مسیحیت صهیونیستی بابت این جریان پرداخت کرده و می‌کنند. حتی پاپ بندیکت شانزدهم، در دیدار با نمایندگان کلیسای کاتولیک ایران مستقر در لندن تشکیل کلیساهای خانگی را یکی از کم هزینه‌ترین راهها برای تبلیغ مسیحیت در ایران ارزیابی کرده است.

کلیساهای خانگی، خانه هایی هستند که کشیشان مسیحی یا افراد مرتد تازه جذب شده، مالکیت و یا اجاره آن ها را در اختیار دارند. این محل‌ها از سوی سازمانهای مسیحی- صهیونیستی با مبالغ قابل توجهی به اجاره درآورده می‌شوند تا امورات جذب در آن ها صورت گیرد. این اماکن عمدتاً شاهد رجوع جوانان تازه جذب شده هستند. همچنین برخی کتب، الواح فشرده و جزوات، شبنامه‌ها و وبلاگ‌های اینترنتی، از این اماکن تهیه، توزیع و به روز رسانی می‌شوند.

الگوی فرقه‌ای در کلیسای خانگی

فرقه، اجتماعی از افرادی است که با هدفی مشترک گرد هم آمده اند تا در خصوص موضوع مشخصی به فعالیت بپردازند، بر همین اساس فرقه ها به دسته های مختلفی تقسیم می شوند مثلاً فرقه های مذهبی و یا فرقه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و.... می باشند که هر کدام برای دست یابی به اهداف خود دارای روش های مختلفی هستند.

فرقه ها بیان گر سازمانی استاتیک و ایستا هستند. رهبران فرقه معمولا شخصیت کاریزماتیک دارند و بیشترین سوء استفاده مالی، عاطفی و جنسی از اعضای فرقه‌ها توسط رهبران صورت می‌گیرد.

البته تشخیص تفاوت میان یک سازمان صادق با یک فرقه (عموماً گرایش ذهنی منفی در مورد آن مطرح است) کار بسیار دشواری است. و آن هم به دلیل روش هایی است که آنها به کار می بندند. نکته مهم آن جاست که روابط درون فرقه ای روابط بسیار دقیقی است در واقع یک فرد که عمدتا رهبر فرقه است، آگاهانه افراد دیگر را مجاب می کند تا تصمیمات مهم زندگی خود را به او بسپارند و اوست که در تمامی حالت ها آنها را هدایت و رهبری می کند. با توجه به این تعریف کلیسای خانگی هم زیر عنوان فرقه قرار می‌گیرد که حاصل نگرش مسیحیت تبشیری است.

در اندیشه های مسیحیت صهیونیستی، سعی برآن است که کلیسا بسیار گسترده نشان داده شود در نتیجه یک نوع کلیسای جهانی را در نظر می گیرند که شامل تمامی ایمانداران به مسیح است و در واقع کلیسا دیگر مختص نژاد خاصی نیست بلکه تمامی نژادها به آن تعلق دارند و تمام ملتها در آن سهیم اند.

با نگرش جدید به جای آن که مردم به کلیسا آورده شوند کلیسا به میان مردم می رود و در واقع موثرترین و مهمترین ماموریت خود را گسترده شدن مسیحیت در مناطقی می داند که پیام مسیحیت به آن جا نرسیده است. لذا بر این اساس برای رسیدن به گسترش مسیحیت آسان ترین و البته بی دغدغه ترین راه انتخاب شده است و آن هم نفوذ به خانه و خانواده است جایی که خود خانواده کلیسا را سازماندهی و خود آن را مدیریت می‌کند.

در نتیجه در این نوع کلیسا که البته ساختاری نوین از جهت فرقه سازی را نیز در خود جای داده است، هدف اصلی رشد و تکثیر مجدد است و در واقع میوه تشکیل این نوع کلیسا ایجاد کلیساهایی است که باز خود آن ها هر کدام تکثیر شده و آن هدف اصلی یعنی گسترش مسیحیت را به دنبال خواهد داشت.

به دیگر سخن رشد این نوع کلیسا همانند یک سلول سرطانی است و پایه اصلی آن نیز خانه محور است، که از منظر اجتماعی واحد کوچکی بین 3 تا 20 نفر را شامل می‌شود.

در این نوع کلیسا افراد باید:

1-ارتباط مستقیم و تنگاتنگی داشته باشند

2- کلیسا بخشی از زندگی روزمره اعضای آن باشد

3- همه اعضا باید در فعالیت کلیسا شرکت مؤثر و سازنده داشته باشند.

*در حقیقت تمرکز کلیسای خانگی بر گسترش مسیحیت صهیونیستی است نه برگزاری جلسات مذهبی*

آنچه باید در نظر داشت این است که در کلیساهای خانگی افراد متعددی در جایگاه‌های مختلف قرار می گیرند اما معلومات آنها در یک سطح است و معمولاً تغییر نمی کند چون از یک سازمان خاص فکری هدایت می شود. ارتباط در آنها یک طرفه است به طور مثال رهبران آن می‌گویند که باید آن چه ما می‌گوییم با احساس خود درک کنید نه با عقل خود، هم چنین دروس تنظیم شده و روش به کارگیری آن از سوی رهبران کلیساهای خانگی به اعضا تحمیل می‌شود. تغییرات در ساختار کلیسای خانگی کم است. کلیسای خانگی همواره از یک ساختار استفاده می کند حتی در کل دنیا ساختار سازمانی خود را حفظ کرده و آن را بدون تغییر نگاه می‌دارد زیرا برای رسیدن به اهداف خود این نحو از فعالیت را نیاز دارد.

باید افزود در این ساختار سعی می شود تا عضو در بیخبری به سر ببرد به عبارتی در ساختار کلیسای خانگی مخاطبان اطلاعات کافی دریافت نمی کنند در واقع می توان گفت هیچ گونه اطلاعات عقلانی دریافت نمی کنند بلکه بیشتر احساسات آنها تحریک می شود و سعی می شود که از طریق احساسات افراد جذب شوند.

چه کسانی در معرض اسیب هستند؟

مهمترین دلیل تشکیل و رونق این جلسات زیر زمینی تخطئه پیروان سایر مذاهب علی الخصوص مسلمانان است. اغوای جوانان که زاییده این مهم می‌باشد دستاوردی است که کلیسای خانگی برای برخی جوانان و برخی اقشار به دنبال دارد، از جمله این افراد

1- افرادی که دچار بحران روحی هستند

2- بی خانمان‌ها

3- ولگردها و افراد بی سرپرست و برخی مسکینان و کسانی که بضاعت مالی اندکی دارند

4- کسانی که از زیر بنا و شالوده اعتقادی سست برخوردار هستند

چرا کلیسای خانگی

بررسی ها نشان می‌دهد این مجامع زیرزمینی و غیر قانونی نسبت به کلیساهای ساختمانی مزیت‌هایی دارند. بر این اساس مزیت های کلیسای خانگی به سایر کلیساها را می‌توان چنین برشمرد:

1- کم هزینه بودن کلیسای خانگی

2- به لحاظ امنیتی بستر بسیار مناسب‌تری نسبت به سایر کلیساها دارد

3- شرکت در جلساتش راحت تر هست چون شکل جلسه خصوصی است

4- جذابیت‌های کاذب کلیسای خانگی

5- محفلی‌ است که حالت مهمانی دارد نه یک مکان مقدس به دور از ارتباطات دوستانه و صمیمی

6- حمایت های مالی بیشتری نسبت به کلیساهای ساختمانی از جذب شده‌ها به عمل می‌آید

7- نیاز به مکان خاصی نیست و از هر مکانی می‌توان برای برقراری این قبیل جلسات استفاده کرد

نگاهی به جامعه هدف این کلیساها نشان می‌دهد در این محافل زیرزمینی از تکنیک‌های روانشناسانه برای جذب استفاده می‌شود. یکی از این تکنیک‌ها که در کلیساهای ساختمانی کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد گفتگوهای دو نفره است.بر این اساس درباره مشکلات شخصی‌شان با هم گپ و گفت می‌کنند، از هم کمک میخواهند و یکدیگر را راهنمایی می‌کنند همین عمل باعث جذب به این نوع کلیساها می‌شود.

به این ترتیب باید گفت اصلی ترین سلاح مورد استفاده این جریان برانگیختن عواطف و احساسات افراد است زیرا از این طریق می‌تواند مدت ها بر افراد حکومت کند و دل های آنها را تسخیر کرده و آن چه که می خواهد را به آنها انتقال دهد.

ادامه دارد...

با عرض سلام و ارادت خدمت سروران و خدمت گزاران مکتب اهل البیت و شیفتگان حضرت ولی عصر علیه و علیهم السلام

رسالت کتابخانه دیجیتال سایت تربیتی تامین کتب الکترونیکی آموزشی و کمک درسی و تکمیلی سروران گرامی است

در ذیل گلچینی از نسخه الکترونیکی کتب کاربردی و شاخصتر ایت الله ضیا آبادی ارایه میگردد که نهایتا تکمیل خواهد گردید تا مورد استفاده عموم معلمین و متعلمین گرامی واقع گردد.

لطفا ما را از دیگر کتب مورد نیازتان از طریق تماس یا ایمیل به سایت مطلع فرمایید.

 

تحرکات سیاسی مأمون در دوران امام جواد(علیه السلام)

از موارد مهمی که در شیوه حکومت داری منافقانه خلفای عباسی می توان اشاره کرد،تحرکات سیاسی بود که در یکی از پایگاه های اصلی حکومت خود را در هماهنگی با امام جواد می دیدند.

محمد باعزم - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

م

 

 

دوران حکومت خلفای عباسی به طرز غیر قابل وصفی نسبت به دوران حکومت امویان دارای پیچیدگی ها و نفاق های بسیاری بود که حتی بر عملکرد و تصمیم گیری رفتار معصومین در دوران حضور آنان و پیروانشان اثر بخش شده بود اگر چه به صورت کلی بنیان هر دو نوع حکومت از دید قرآن کریم بی پایه و اساس بود اما در مقام مقایسه و شرایط موجود که رقم خورده بود می توان این تحلیل را ارائه کرد.

دوران امام جواد علیه السلام که پیچ تاریخی شیعه با وجود نحله ها و گروه های مختلف مذهبی و عقیده ای از جمله انشعابات مختلف شیعی مانند واقفیه و گروه های وابسته و پیرو،اسماعیلیه و اثنی عشریه که در مقام کلام همگی خود را شیعه ائمه علیهم السلام می دانستند اما در مقام عمل به راهی دیگر عمل می کردند، همراه بود.

مامون که در دوران حیات مبارک امام رضا علیه السلام بسیاری از قلمرو های اسلام را از نظر جغرافیای سیاسی فتح و گشوده بود اما به جهت به قتل رساندن امام رضا علیه السلام که دیگر برای همگان مبرهن و واضح شده بود که که اشتباه سیاسی - رفتاری از خود نشان داده است باعث شد تا قدری از روش رفتاری خویش در گذشته عقب نشینی کرده و خود را به خاندان پیامبر نزدیک تر کند و اینگونه خود را نمایان سازد تا قدری از فشار سیاسی حاکم بر حکومت وی و دید منفی که نسبت به او بود کاسته شود. از این رو با زیر فشار قرار دادن امام جواد علیه السلام به ازدواج با دختر او، بر اساس آنچه که در میان مردم سنت و رایج است تلاش کرد تا آبروی رفته خویش را باز ستاند.

جایگاه غیر قابل حذف امام جواد علیه السلام که در سنین کودکی و پس از شهادت پدرشان به امامت رسیدند، باعث شد تا در دوران بلوغ زندگی شریفشان تاثیرات مثبتی از نظر سیاسی و فرهنگی در میان مردم بگذارند به شیوه ای که حتی اهل سنت که از مخالفان ایشان بودند به جایگاه مهم ایشان اهتمام ورزند و در آثار خویش بیاورند.(1)

از موارد مهمی که در شیوه حکومت داری منافقانه خلفای عباسی می توان اشاره کرد،تحرکات سیاسی بود که در یکی از پایگاه های اصلی حکومت خود را در هماهنگی با امام جواد می دیدند.

مأمون و امام جواد علیه السلام

مامون با دانش و شناختی که از جایگاه امام جواد(علیه السلام) پیدا کرده بود با اینکه ایشان کودکی نه ساله بود، صاحب فضل و علم و کمالِ عقل می دانست. و بدین خاطر، قصد ازدواج دخترش ام فضل را برای امام داشت (البته این، قصد ظاهری مأمون بوده و گرنه قصد اصلی وی کنترل امام بوده است) که با وجود مخالفت بنی عباس و اثبات فضیلت امام، جلسه مناظره امام با یحیی بن اکثم را ترتیب داده و در آنجا ثابت نمود که امام با وجود کودکی از نظر فضل و معرفت و حلم، سرآمد دیگران است. و ترتیب ازدواج امام با ام فضل را مهیا نمود و چنین گفت: الحمدللّه علی ما منّ به علیّ من السداد فی الامر والتوفیق فی الرأی. و أقبل علی أبی جعفر و قال: إنّی مزوّجک ابنتی أم الفضل و ان رغم أنوف قوم.(2)

اهداف مأمون از وصلت امام جواد با دخترش

برای نزدیکان امام واضح و روشن بود که هدف مامون از برقراری این وصلت چیست که از جمله اهداف سیاسی وی را می توان به نمون های زیر اشاره و دریافت کرد:

1- با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را براى همیشه دقیقا زیر نظر داشته باشد و از كارهاى او بی خبر نماند (دختر مامون نیز براستى وظیفه خبرچینى و گزارشگرى مامون را خوب انجام مى‌داد و تاریخ شاهد این حقیقت است) .

2- با این وصلت، به خیال خام خویش، امام را با دربار پرعیش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بكشاند و بدین ترتیب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومى از مقام ارجمند عصمت و امامت‌ ساقط و خوار و خفیف نماید!

3- با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه‌مند به آنان وانمود كند.(3)

4- هدف چهارم مامون، عوامفریبى بود;چنانكه گاهى مى‌گفت: من به این وصلت اقدام كردم تا ابو جعفر-علیه السلام-از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ كودكى باشم كه از نسل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و على بن ابى طالب-علیه السلام-است. اما خوشبختانه این حقه مامون نیز بى نتیجه بود زیرا دختر مامون هرگز فرزندى نیاورد! (4) و فرزندان امام جواد -علیه السلام- همگى از همسر دیگر امام بودند.


پی نوشت ها
1. رک: منهاج السنه، ابن تیمیه، ص 127الائمة الاثنا عشر، ص 103الصواعق المحرقه، ج 2، ص 596
2. نورالابصار، ص 245
3. پیشواى نهم حضرت امام محمد تقى-علیه السلام-، مؤسسه در راه حق، قم، 1366 ه. ش، ص 38
4. سیره پیشوایان،مهدى پیشوائى، ص556

شنبه, 19 فروردين 1396 11:36

سنـاریوهـای پسا داعش !

 

سنـاریوهـای پسا داعش !

آیا می‌توان در فردای آزادی موصل، حلب و رقه امید به نابودی داعش داشت؟

 
سنـاریوهـای پسا داعش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اکنون سوالی که پیش می‌آید این است: آیا داعش در عراق و سوریه زمین‌گیر خواهد شد؟ یا این گروه راه چاره را در فرار می‌بیند؟ یک تحلیل بر این باور است که نیروهای این گروه به شکل هسته‌های مخفی به حیات ادامه خواهند داد و در صورت بهبود شرایط بار دیگر بازمی‌گردند. با این حال، چند سناریو در مورد روش‌های زیست داعش پس از فروکش کردن بحران عراق و سوریه وجود دارد که به اختصار به آنها اشاره می‌شود. ابتدا ذکر این نکته لازم است که چارت سازمانی داعش و سلسله مراتب فرماندهی به‌گونه‌ای چیده شده که در صورت وقوع هر اتفاقی برای «مغز فرماندهی» یا «رهبر»، گروه بتواند به حیات خود ادامه دهد. در این راستا، اگر البغدادی هم کشته شود در عملیات‌های داعش هیچ تداخلی پیش نخواهد آمد؛ چراکه «اختیار» و «اقتدار» به گروه‌ها و زیرشاخه‌ها برای انجام عملیات‌های مستقل تفویض شده است. از سوی دیگر، کمیته شریعت از اختیار معرفی رهبر جدید برخوردار است، چنانکه پیش از این نام چند نفر به‌عنوان جانشینان احتمالی البغدادی مطرح شد. بنابراین، حذف احتمالی البغدادی اگرچه ممکن است از سرعت پیشروی این گروه در «برهه‌ای کوتاه» بکاهد، اما نمی‌تواند باعث نابودی این گروه در بلندمدت شود. اما سناریوها:

 

1- صحرای سینا و سرزمین‌های اشغالی قلمرو جدید داعش

اولین سناریو را اندیشکده برجسته فارن افرز مطرح می‌کند. در اکتبر 2015 که هواپیمای مسافری روسی بر فراز شرم‌الشیخ سقوط کرد و داعش در مصر مسوولیت آن را بر عهده گرفت، مقام‌های داعشی 14 استان در عراق، لیبی و سوریه با انتشار ویدئوهایی خواستار حمایت از «ولایت سینا» شدند. در همین راستا، نیروهای داعش چه در فضای مجازی، چت روم‌ها و تالارهای اینترنتی و چه در پیام‌های صوتی - تصویری که انتشار می‌دادند با تقبیح دولت‌های «مرتد» عربی حملات خود را موفقیت‌آمیز خوانده و به ستایش از به اصطلاح «شهادت» پرداختند. در آن زمان این بحث مطرح شد که داعش در عراق و سوریه به تدریج در حال اضمحلال است و بخش‌های زیادی از قلمرو تسخیر شده خود را از دست داده است. در همان زمان مجله فارن افرز در تحلیلی نوشت میزان و شدت کارزار رسانه‌ای داعش در مصر بی‌سابقه است. داعش در ویدئوهایی که در همان انتشار داد ضمن حمله به عربستان و مصر به‌دلیل همکاری با دولت‌های صلیبی، به اخوان‌المسلمین هم تاخت و از اینکه در مصر «قوانین دست‌ساز بشر، جای قوانین الهی و اسلامی» را گرفته ابراز تاسف کرد.

به نوشته فارن افرز، این مجموعه ویدئوها به مصری‌ها نسبت به پذیرش «مذهب جدید» یعنی دموکراسی هشدار می‌دهد و از آنها می‌خواهد تا «بیدار شوند و رستگاری را از راه شریعت بیابند.» داعشی‌ها سینا را «سرزمین موسای پیامبر» نامیده و عبدالفتاح‌السیسی را «فرعون جدید» خوانده و او را به‌دلیل «حمایت از یهود» نفرین کردند. در کنار انتقاد از دولت مصر، ویدئوهای داعش، سینا را «دروازه ورود به فلسطین» نامیده که به این وسیله «دولت اسلامی» بیت‌المقدس و مسجد الاقصی را «آزاد» خواهد کرد. داعش در این مجموعه ویدئوها اعلام می‌کند که پس از «کافران» مصری خدمت یهودیان خواهد رسید. یکی از مبارزان داعش هشدار می‌دهد که اسرائیل به‌زودی به همان سرنوشت همتایان مصری‌شان دچار خواهد شد: «چاقوهایی که سابقا گردن جاسوسان شما را می‌برید فردا گلوی سربازان‌تان را خواهد برید.»

از نظر داعش، هدف قرار دادن مخاطب مصری مطلوب است به چند دلیل: اول، این گروه احساس می‌کنند که مصری‌ها برای عضوگیری آماده‌تر هستند؛ زیرا ناکامی‌های اقتصادی مصر و سرکوب مخالفان باعث کاهش محبوبیت السیسی شده است. افزون بر این، اخوان‌المسلمین که روزگاری نیروی سیاسی قابل پذیرشی بود اکنون چهره‌اش خدشه‌دار شده است و عملا نیروی فراگیر سیاسی در این کشور وجود ندارد که به لحاظ فکری-دینی مردم را اقناع کند. این حزب سیاسی فقط به مدت یک سال توانست قدرت را در دست داشته باشد و هزاران نفر از اعضایش به دست رژیم فعلی زندانی شده‌اند؛ بنابراین داعش می‌تواند این خلأ را از طریق «ولایت سینا» پر کند و این منطقه را موثرترین ابزار یا وسیله برای تضعیف السیسی قرار دهد. تحلیلگران فارن افرز بر این باورند که صحرای سینای مصر می‌تواند پایگاه جدید داعش باشد، چراکه از این منطقه امکان دسترسی به سرزمین‌های فلسطینی (و شهرک‌های اسرائیلی)، خاورمیانه و شمال آفریقا میسرتر و امنیت آن در قیاس با عراق و سوریه بیشتر است. داعش از طریق «ولایت سینا» و شلیک موشک به شهرک‌های اسرائیلی یک امکان دیگر هم دارد: ایجاد تقابل میان مصر- اسرائیل و سپس تشدید این تقابل با ترغیب اسرائیل به حمله به مصر و در نهایت ورود اسرائیل به عرصه تقابل نظامی با داعش در خاورمیانه که این مطلوب‌ترین گزینه نزد داعش است. داعشی‌ها به این وسیله می‌توانند خود را نیرویی مشروع و بر حق جلوه داده و به عضوگیری سریع از میان جهادیون بپردازند.

 

2- شبه‌قاره هند

از آنجا که موصل (در عراق) و حلب (در سوریه) به‌عنوان دو پایگاه اصلی خلافت یا «heartland» داعش زیرحملات بی‌امان قرار گرفته این سوال مطرح شده که نیروهای خلافت خودخوانده رحل اقامت به کجا خواهند افکند؟ برخی دیگر از کارشناسان از «فرار معکوس» سخن به میان آورده‌اند به این معنا که گروه‌های وفادار به القاعده بار دیگر با داعش دست‌دوستی دهند و بر این اساس، احتمال ادغام القاعده با داعش وجود دارد. احتمال دوم این است که نیروهای داعش تمرکز خود را بر دولت‌ها و کشورهای ضعیف قرار دهند و به آن سرزمین‌ها کوچ کنند. مرکز ثقل تروریسم پس از حمله آمریکا به عراق در سال 2003 از افغانستان به عراق منتقل شد و پس از شروع آشفتگی‌های سوریه در سال 2011 به آنجا نقل مکان کرد. محتمل است که داعش پس از حلب و موصل، به افغانستان و پاکستان روی آورد و این دو کشور به پایگاه جدیدی برای خلافت تبدیل شوند.

داعش از ژوئن 2014 به این سو مبارزان زیادی از افغانستان و پاکستان به خود جذب کرده است. به تدریج، این گروه‌های پراکنده به «تنی واحد» تبدیل شدند و «گروه خراسان» را در سال 2015 تشکیل دادند. لشگر جهنگوی پس از آن از هم گسست که مقام‌های پاکستانی رهبر اصلی این گروه را کشتند. شاخه کراچی این گروه اکنون با «القاعده در شبه قاره1 » (AQIS) همکاری دارد؛ در‌حالی‌که شاخه بلوچستان جهنگوی با «داعش در افغانستان- پاکستان» (یا ولایت خراسان2) (ISK) همکاری دارد. همچنین «جماعت الاحرار»- شاخه بریده از طالبان پاکستان که مسوولیت حملاتی را در پاکستان بر عهده گرفته – نیز با ISK همکاری دارد.

از آوریل 2015 به بعد ISK حملات زیادی در افغانستان و پاکستان انجام داده و بیش از 200 کشته بر جای گذاشته است. کارشناسان معتقدند این حمله به لحاظ مقیاس و شدت یک «تهدید رو به افزایش» است. حملات زیادی نیز از مناطق قبایلی پاکستان گرفته تا مناطق اصلی و پرجمعیت این کشور رخ داده است. ISK همچنین هسته‌هایی در هند تشکیل داده است. نیروهای خلافت خودخوانده همچنین در سریلانکا و مالدیو حضور یافته‌اند. آسیای جنوبی با جمعیتی بالغ بر 240 میلیون نفر که 40 درصد از جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهد میدانی مناسب برای فعالیت‌های جدید داعش است.

 

3- لیبی

احتمال دیگری هم مطرح شده، اینکه داعش به لیبی کوچ کند. از زمانی که مشت آهنین قذافی از سر لیبی برداشته شد، این کشور که یکی از مرغوب‌ترین نفت‌های جهان را دارد و در شمال آفریقا نیز سرزمین وسیعی را در اختیار دارد به صحنه جنگ داخلی- فرقه‌ای میان گروه‌های مختلف تبدیل شد. با شدت یافتن حملات نیروهای ائتلاف به نیروهای داعش در سوریه و عراق، برخی رسانه‌ها و تحلیلگران اعلام کردند که رهبران داعش در حال گریختن از این دو کشور و کوچ به سوی لیبی هستند. از سال 2015 به این سو بارها گفته شده «سرت» پایگاه دوم خلافت خودخوانده اسلامی پس از عراق و سوریه است. به هر روی، لیبی هم یکی از مکان‌های مورد علاقه داعش است به چند دلیل:

1- این کشور اکنون غرق در جنگ داخلی میان طرف‌های ذی‌نفع داخلی بر سر قدرت است. نیروهای القاعده هم در حال خزیدن به لیبی هستند. در واقع، لیبی اکنون تبدیل به جولانگاه جهادیون شده و برخی احتمال داده‌اند که ائتلافی تاکتیکی میان داعش و القاعده در لیبی صورت بگیرد تا برخی مناطق را به اشغال خود در آورند و جبهه‌ای واحد در برابر دیگر گروه‌های داخلی (که برای قدرت می‌جنگند) تشکیل دهد.

2- لیبی دارای منابع غنی نفتی است. این گروه در سال 2014 با تصرف شهر درنه در شرق لیبی اعلام وجود کرد. آنها از فوریه ۲۰۱۵ شهر سرت را نیز در کنترل خود دارند. اگرچه بحث‌هایی در مورد آزادسازی شهر سرت از دست داعش مطرح شده، اما حقیقت این است که لیبی منطقه‌ای بسیار مهم نزد رهبران داعش است؛ زیرا به‌دلیل گستردگی سرزمین هم آزادی عمل در آنجا دارند و هم امکان دسترسی به مدیترانه و اروپا را دارند. خلافت خودخوانده همچنین یک شبکه رادیویی به نام «البیان» را اداره می‌کند که به زبان‌های عربی، انگلیسی و روسی فعالیت‌های گروه در عراق، سوریه و لیبی را پوشش می‌دهد. رسانه‌های خارجی می‌گویند اکنون برخی از رهبران رده بالای داعش از عراق و سوریه وارد لیبی شده‌اند و در آنجا توانسته‌اند هسته‌های مخفی تشکیل دهند و ساختار سازمانی خود را برقرار کنند.

البته دیدگاه آخری هم هست. این دیدگاه بدبینانه بر این باور است که غرب چندان تمایلی به پایان بحران خاورمیانه ندارد. معنای این سخن این است که غرب تمایل دارد تا بحران سوریه و عراق ادامه یابد چه، در صورت فروکش کردن بحران در منطقه، جهادیون سیل‌وار به سوی غرب راه می‌افتند. غربی‌ها بر این باورند که این موج جهادیون همچون بمب ساعتی هستند و هر لحظه احتمال انفجار آنها می‌رود.  در قاموس داعش «گرگ‌های تنها» معنای بس مهمی است. این جهادیون بازگشته به وطن که عبارت «گرگ‌های تنها» را یدک می‌کشند به‌طور منفرد می‌توانند دست به عملیات انتحاری بزنند و آسایش و امنیت را از جامعه غربی سلب کنند. براساس این دیدگاه بدبینانه، غرب بر این باور است که بحران در خاورمیانه به ویژه در سوریه و عراق به شکل «مدیریت شده» و «کنترل شده» وجود داشته باشد. معنای این سخن این است که داعش در همین منطقه و به‌طور مثال در عراق یا سوریه وجود داشته باشد، دولت خود را حفظ کند و نیروهای خود را داشته باشد، اما روند اوضاع به شکلی مدیریت شده به پیش رود تا داعش به تهدیدی برای غرب تبدیل نشود. بر اساس این دیدگاه، بحران باید تا اطلاع ثانوی در خاورمیانه به شکلی مدیریت شده وجود داشته باشد تا بتوان برای داعش فکری کرد.

 

نتیجه

در فردای پسا موصل و پسا حلب چه بر سر داعش خواهد آمد؟ برخی اندیشکده‌های خارجی بر این باورند که مطلوبیت و جذابیت عضویت در داعش نزد جهادیون بسیار کاهش یافته است به چند دلیل:

1- وارد آمدن شکست‌های متعدد به داعش و کشته شدن نیروهایش موجب شده استراتژی عملیاتی این گروه نزد نیروهای میدانی زیر سوال برود. یکی از دلایل اعدام برخی نیروهای داعش این است که گفته شده آنها قصد فرار از قلمرو خلافت را داشتند. یکی از آخرین نمونه‌های آن کشته شدن شمشیرساز داعش است که با شمشیر ساخته خود و به اتهام خیانت به خلافت اعدام شد. این شکست‌های متعدد، تسویه‌های درون سازمانی زیادی را موجب شده و باعث شده از سرعت پیشروی و توانمندی عملیاتی این گروه کاسته شود.

2- از دست دادن سرزمین هم علت دیگر است. اصولا، کسب سرزمین و تشکیل خلافت موعود یکی از روش‌های جذب نیرو بود. مجله نشنال اینترست در تحلیلی می‌نویسد تسخیر و بازپس‌گیری سرزمین‌های اشغال شده از سوی داعش بزرگ‌ترین ضربه به این گروه است؛ زیرا ابهت و مشروعیت این گروه و دلیل وجودی شکل‌گیری‌اش را زیر سوال می‌برد.

3- احتمال دیگری که داده شده و ظاهرا به حقیقت نزدیک‌تر است این است که بسیاری از نیروهای داعش به کشورهای خود مراجعت کنند. این هم متضمن «فرصت» است و هم «تهدید.» «فرصت» از این جهت که سیل نیروهای داعش کاهش می‌یابد و امکان زمین‌گیر کردن آن بیشتر می‌شود. «تهدید» است از این جهت که آنها در قالب «گرگ‌های تنها» یا «هسته‌های مخفی» به سرزمین‌های خود بازگردند. آنها به مثابه «بمبی ساعتی» عمل می‌کنند که هر آن احتمال انفجارشان می‌رود. بنابراین نظریه نسبتا «جدی»تری که از سوی برخی از کارشناسان بنیادگرایی مطرح شده این است که اگرچه ممکن است برخی از نیروهای داعش به سرزمین‌های دیگر خلافت کوچ کنند، اما بخش زیادی از آنها به سرزمین‌های خود می‌روند.

این توصیه سخنگوی وقت داعش ابومحمد العدنانی است که گفته بود خلافت دیگر به نیروی جدید نیاز ندارد، بلکه باید این نیروها در قالب هسته‌های مستقل و مخفی در کشورهای خود با هر وسیله و به هر شکلی دست به عملیات بزنند. میدان عملیات به سرزمین‌های غربی منتقل خواهد شد. ابو محمد العدنانی، سخنگوی کشته شده داعش، در ماه مه‌2015 اعلام کرد که این گروه فارغ از شکست سرزمینی به نبرد ادامه خواهد داد و اعلام کرد که حتی اگر داعش «بی دولت» هم بشود خود را از هیچ، بازسازی خواهد کرد، درست همان‌طور که «در ابتدا» چنین کرد. آنها بر این باورند که ممکن است توسعه سرزمینی داعش متوقف شود؛ اما ایدئولوژی این گروه روی اینترنت و در ذهن اندک پیروانش دوام خواهد آورد.

 

پاورقی:

1 - Al-Qaeda in the Indian Subcontinent

2 - IS-Khorasan

شنبه, 19 فروردين 1396 11:30

بازگشت داعش !

 

در سودای بازگشت !

مفاهیم کلیدی در نظام اندیشه داعش چه جایگاهی دارد؟

 
در سودای بازگشت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داعش از جمله گروه‌هایی است که بی‌گدار به آب نمی‌زند. این گروه بر خلاف این تصور که آن را بی‌پشتوانه فکری می‌نامند دارای یک سابقه فکری نیرومند است. سابقه فکری این گروه هم به ابوبکر ناجی مولف کتاب «اداره التوحش أخطر مرحله ستمر بها الأمه» باز می‌گردد که زمینه تئوریک لازم برای فعالیت گروه‌هایی مانند داعش را به وجود آورد.  ابوبکر ناجی، از تئوریسین‌های برجسته سلفی، در این کتاب می‌نویسد برای تضعیف روحیه دشمن صلیبی باید به چند روش توسل جست. اولین روش عملیات «ایذایی و فرسایشی» است. او معتقد است گام اول باید تشکیل گروه‌های کوچک باشد. ناجی معتقد است اگر توانایی تشکیل یک گروه بزرگ هم در آغاز وجود داشته باشد، ابتدا باید مبادرت به تشکیل گروه‌های کوچک کنیم تا حوزه عمل‌مان گسترش یابد. این گروه‌های کوچک و متعدد باید در نقاط مختلف پخش شوند و امکان عملیات در مقیاس وسیع و متعدد علیه دشمن را دارا باشند. او معتقد است این گروه‌های کوچک باید از «هنر مدیریت» برخوردار باشند و بدانند چگونه کمیته‌ها، تخصص‌ها و تقسیم کار را برقرار کنند تا همه فعالیت‌ها بر دوش یک فرد یا گروه کوچکی از افراد نیفتد. این گروه‌های کوچک اطلاعی از اسرار نظامی گروه دیگر ندارند. ناجی معتقد است که رهبر این گروه نه‌تنها از تاریخ که از جامعه‌شناسی و علوم مدرن هم باید مطلع باشد تا بتواند به مسائل مستحدثه پاسخ گوید.

 

ناجی سپس توضیحات مفصلی در مورد عملیات جهادیون ارائه داده و می‌افزاید یکی از مراحلی که باید مورد توجه جهادیون قرار بگیرد این است که «ضربه خود را با نهایت قدرت و به آسیب‌پذیرترین نقاط دشمن وارد آورید» به‌گونه‌ای که دشمن خیال حمله به شما را به ذهن خود راه ندهد. ابوبکر ناجی که کتابش «چراغ راه» داعش و گروه‌های جهادی مشابه است معتقد است باید چنان به تعدد و تکرار به دشمن حمله کنید که دشمن برای هر حمله به ما «هزار بار» اندیشه کند.  ناجی به اصل مهم دیگری هم اشاره می‌کند: «محتمل‌ترین راه برای شکست قوی‌ترین دشمن به لحاظ نظامی کاهش یا خشک کردن ظرفیت نظامی و اقتصادی‌اش است.» بر همین اساس، ناجی معتقد است جهادیون باید چنان پای دشمن صلیبی را به جنگ‌های منطقه‌ای بکشانند که به لحاظ مالی دچار «خشکسالی» شود. او همچنین هدف قرار دادن منافع نفتی کشورهای عربی که «عمله»های غرب هستند را مدنظر قرار می‌دهد تا به این وسیله شریان حیاتی غرب را دچار بحران سازد. بر همین اساس، جهادیون بر این باورند که ضربه خود را به آمریکا و به غرب وارد کرده‌اند زیرا نه‌تنها پای آنها به معرکه نبرد در خاورمیانه باز شده بلکه میدان جنگ به کشورهای غربی نیز منتقل شده است.

خلاصه کلام ابوبکر ناجی این است که اگر «دشمن صلیبی» مثلا به نیجریه یا سومالی حمله کرد نباید پاسخ ما تنها محدود به این کشورها باشد بلکه باید محدوده وسیعی در زمره اهداف ما قرار گیرد به‌گونه‌ای که در مخیله دشمن نگنجد. بر همین اساس، شدت حملات نیروهای ائتلاف غرب، روسیه، ترکیه، نیروهای ارتش سوریه و عراق علیه داعش در این دو کشور باعث شده تا «ایده» ناجی از تئوری به عمل درآید و این بار پاسخ غرب از صحرای سینا (و شلیک 7 موشک به شهر ایلات در اسرائیل) و پاکستان داده شود تا غرب «حواسش جمع شود.» این گروه برخی مفاهیم را در نظام اندیشه خود به‌کار گرفته که نشان می‌دهد برای بلندمدت برنامه‌هایی دارد:

 

1- استراتژی زمین سوخته

داعش معتقد است برای جلوگیری از حملات بی‌امان دشمن صلیبی باید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرد که هزینه دشمن بالا برود. در واقع، این گروه با تحلیل«هزینه- فایده» می‌کوشد تا هزینه دشمن برای انجام هرگونه حمله‌ای را بالا ببرد. بر همین اساس، وقتی داعش در مناطق تسخیر شده مورد حمله قرار می‌گیرد تلاش می‌کند تا با وارد آوردن خسارت به مردم عادی، ساختمان‌ها و تمام زیرساخت‌های آن منطقه عملا آنجا را به منطقه‌ای بی‌ارزش تبدیل کند. داعش معتقد است وقتی از سوی نیروهای ائتلاف در موصل یا رقه مورد حمله قرار می‌گیرد باید منطقه تحت کنترل را به زمین سوخته تبدیل کند تا دیگر اهمیت اقتصادی یا استراتژیک برای کشور مورد نظر نداشته باشد. برای مثال، به همین دلیل است که ساکنان موصل از یک‌سو به‌عنوان سپر انسانی به خدمت گرفته می‌شوند و از سوی دیگر، تمام ساختمان‌ها و خیابان‌ها با بمب‌های کنار جاده‌ای یا بمب‌های دست‌ساز داعش به محلی ناامن تبدیل می‌شود تا هنگام ورود نیروهای دولتی به شهر، ساختمان‌ها بر سرشان خراب شود و ویرانگری به معنای واقعی کلمه رخ دهد.

 

2- انحیاز الصحرا

داعش خود را برای عملیات «صحرایی» آماده کرده است. اما منظور از عملیات صحرایی چیست؟ «حسن حسن»، در سرمقاله‌ای برای نیویورک‌تایمز، با اشاره به عملیات موصل برای بیرون راندن داعش از این شهر می‌نویسد اگر این گروه از موصل رانده شود به استراتژی «انحیاز الصحرا» یا عقب‌نشینی موقت به بیابان روی خواهد آورد.  کلمه «انحیاز» در ماه مه ‌در آخرین سخنرانی ابومحمد العدنانی، سخنگوی وقت داعش، شنیده شد که در ماه اوت از سوی آمریکایی‌ها شکار شد. العدنانی توضیح داده بود که از دست دادن قلمرو/ سرزمین به معنای شکست نیست و نیروهای داعش تا آخرین نفس خواهند جنگید و سپس به بیابان یا صحرا روی می‌آورند و پس از مراحل آماده‌سازی دوباره باز می‌گردند، درست همان‌طور که در فاصله 2013- 2007 این اتفاق تکرار شد.

«حسن حسن» در سرمقاله نیویورک‌تایمز می‌نویسد «النبأ»، پایگاه خبری این گروه، در ماه اوت مقاله‌ای در این رابطه نوشت و خاطر نشان کرد که «دولت اسلامی عراق» چگونه پس از اینکه از شهرهای عراق در سال 2007 (که به‌دست نیروهای آمریکایی و «بیداری» عربی افتاد) رانده شد، بار دیگر به این کشور بازگشت. این مقاله می‌افزاید اگر چه بسیاری از شبه‌نظامیان عقب‌نشستند، اما ده‌ها عامل دیگر این گروه برای تقویت عملیات ترور باقی ماندند. این مقاله توضیح می‌دهد که عملیات 6 ساله شبه‌نظامیان داعش باعث اضمحلال گروه‌های اهل سنت عراق شد و تسخیر شهرهای سنی‌نشین را برای داعش هنگام بازگشت درسال 2013 آسان‌تر ساخت.

این مقاله در ادامه می‌نویسد داعش در ماه اوت نیز ویدئویی از «ولایت الفرات» منتشر کرد. بر خلاف بسیاری از ویدئوهای این گروه – که نبردهای شهری را نشان می‌داد- این ویدئو نبردهای بیابانی (صحرایی) را به تصویر می‌کشید و صحنه‌ای از درگیری نزدیک «رطبه»، شهری استراتژیک درغرب عراق در جاده‌ای که بغداد را به امان متصل می‌کند،نشان می‌داد. در این ویدئو، نیروهای خلافت خود خوانده به اردوگاهی حمله و تسخیرش کردند که به گفته آنها زیر حمایت آمریکا و نیروهای دولت عراق بودند. اعماق، آژانس خبری «دولت اسلامی»، کلیپی از این ویدئو را با زیرنویس انگلیسی منتشر کرد.

دو هفته بعد، همین رسانه ویدئوهای مشابهی را بازتولید و پخش کرد که تقریبا همگی در صحرا فیلمبرداری شده بود. پایان این فیلم‌ها با صحنه‌هایی از بدن سربازان عراقی همراه بود که «کپه‌وار» روی زمین و خیابان‌ها ریخته بود. این ویدئوها به همراه سخنان العدنانی در مورد «انحیاز» نشان می‌دهد که داعش خود را برای جنگ بیابانی (صحرایی) هنگام از دست دادن سرزمین آماده می‌سازد. نزد داعش، اهمیت فرات به اندازه موصل است. برای بقای بلندمدت‌تر، بیابان به اندازه شهر مهم است. «ولایت الفرات» تنها استانی است که در مرز عراق و سوریه است. این منطقه و سایر مناطق دور افتاده در فرات مکان اختفای بالقوه‌ای برای رهبران ارشد داعش است.

مقام‌های عراقی از قبل نشانه‌هایی دال بر عقب‌نشینی داعش به صحرا دیده‌اند. دو مقام امنیتی در صلاح‌الدین در مصاحبه‌ای گفتند که «دولت اسلامی» در حال بازگشت به مناطقی است که از دسامبر 2014 آزاد شده است. داعش در آن مناطق به عضوگیری‌های جدید پرداخته و حملات انتحاری «بزن در رویی» خود را در مناطق پر جمعیت سازماندهی کرده است. تا جایی که رهبران دولت اسلامی به‌خاطر می‌آورند این همان چیزی است که در سال 2007 هم رخ داد. بیابان به یک پایگاه، به‌ویژه برای مبارزان خارجی، تبدیل شده است در حالی که عراقی‌ها از این قافله عقب مانده‌اند. حضور داعش در مناطق روستایی به این گروه اجازه داده تا خزانه خود را با اخاذی و سرقت از نو پر کند.

شبه‌نظامیان حملات خود را بر دشمنان قبایلی و نیروهای امنیتی عراق، کاشتن بذر بی‌اعتمادی و ترس و آماده کردن شرایط برای بازگشت‌شان در 6 سال بعد متمرکز کرده‌اند. اما این بار شرایط برای بازسازی دولت اسلامی آماده‌تر است. عراق اکنون به لحاظ سیاسی و اجتماعی متفرق‌تر و از هم گسیخته‌تر از قبل است. برخی شهروندان عراقی می‌گویند که هیچ گروه سنی دیگری در عراق نیست که بتواند جای خالی دولت اسلامی را پس از ترک عراق پر کند.  وخامت اوضاع در سوریه وضعیت را بدتر کرده است: حتی اگر داعش از مناطق پرجمعیت در هر دو کشور بیرون شود، اما مرز بیابانی باز میان آنها دنبال کردن این گروه را سخت‌تر می‌سازد. جنگ علیه داعش تا زمانی که خلأ امنیتی و سیاسی که اکنون در عراق دیده می‌شود از میان نرود هیچ برنده‌ای نخواهد داشت. بیرون راندن داعش از موصل برای دولت عراق یک پیروزی است اما تا زمانی که شکاف‌های میان اهل سنت با یکدیگر، شکاف اهل سنت با شیعه، شکاف کرد با شیعه و شکاف کرد با اهل سنت پر نشود، بار دیگر این گروه از بیابان‌ها برخواهد خاست.

 

3- گرگ‌های تنها

«گرگ‌های تنها» عبارتی است که داعش برای اشاره به نیروهایی به‌کار می‌برد که به تنهایی در غرب دست به عملیات می‌زنند. انجام حملات از سوی آنها آسان‌تر است و خودشان به‌طور مستقیم دست به‌‌کار می‌شوند. گرگ‌های تنها اقدامات‌شان چندان مرگبار نیست (هر چند برخی شان مرگبار است)، به راحتی قابل کشف است و به آسودگی می‌توان آنها را از هم پاشید. آنها چندان تحت کنترل رهبری داعش نیستند. آنها برای تلاش درازمدت‌تر بسیار مناسب هستند. هدف آنها گسترش عملیات خشونت‌آمیز علیه غرب است. این عملیات شامل حملات کوچک و تک نفره می‌شود. داعش در حملات گرگ‌های تنها، تکرار را بر پیچیدگی ترجیح می‌دهد.

ابومحمد العدنانی، سخنگوی داعش، در یک سخنرانی در سپتامبر 2014 خواستار حمایت‌های این سازمان برای آغاز عملیات‌های گسترده شد. عدنانی ادعا کرد که این حملات برای کارآمد بودن نیازی ندارند که آماده‌سازی یا تدارک گسترده‌ای برای آنها صورت بگیرد. او توضیح داد حامیانی که نمی‌توانند «یک بمب دست‌ساز یا گلوله» درست کنند می‌توانند یک خارجی را بیابند و «با سنگ به سر او بکوبند یا او را با چاقو به قتل برسانند یا با ماشین از روی او رد شوند یا او را از یک بلندی به پایین پرتاب کنند یا او را خفه کنند یا مسمومش کنند.» داعش معتقد است که حملات پر‌تکرار فردی از سوی حامیانش در کنار وجود خلافت، «فضای وحشتِ بین‌المللی» را ایجاد می‌کند که از تاثیر حملات گسترده القاعده علیه غرب فراتر می‌رود. داعش ترجیح می‌دهد گروه‌هایی بسازد که «حامی» و البته «متکی» بر تیم‌های کوچکی از «افراد وقف» شده است که می‌توانند ایمان و تعهد یکدیگر به انگیزه‌های خود را تقویت کنند. ترس از نظارت و رصد از سوی غرب عامل محرکی است که داعش را به سوی حمایت از ظهور «جهادیونِ تنهای جدا شده» سوق می‌دهد. افرادی که به تنهایی عمل می‌کنند به وضوح از شناسایی در امان هستند.

«دابق»، مجله رسمی و انگلیسی زبان داعش، می‌نویسد:«هر چه تعداد افراد درگیر کوچک‌تر باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که حملات بدون مشکل انجام پذیرد. نباید حملات را با مشارکت دادن و دخیل کردن افراد دیگر دشوار کرد، مواد پیچیده خرید یا با افراد ضعیف النفس ارتباط برقرار کرد.»حامیان داعش می‌گویند «وقتی دوستان گرگ‌های تنها می‌فهمند که این حملات موفقیت‌آمیز است و آن گرگِ تنها موفق به فرار از دست پلیس شده است، آنها ممکن است از انگیزه او حمایت کنند. این زمانی است که گرگ‌های تنها از فرد به گروه‌های کوچکی از افراد که «هسته‌ها» نامیده می‌شوند روی می‌آورند.»