rezas
بازیهای رایانهای در کشور ۳۴ میلیون نفر مخاطب دارد
شماره خبر: ۳۹۸۱۶۷۲
محمدمهدی اسماعیلی در مراسم افتتاح مرکز پایش کیفیت زیرساخت بازیهای ایرانی در بنیاد ملی بازیهای رایانهای اظهار کرد: امروزه بازیهای رایانهای به موضوعی فراتر از پرکردن اوقات فراغت تبدیل شده است. طبق آخرین پیمایش انجام شده در سال گذشته، ۳۴میلیون نفر در کشور مخاطب بازیهای رایانهای هستند که از این میان ۵میلیون نفر به صورت حرفهای بازی میکنند. بنابراین بازیهای رایانهای پس از موسیقی، بالاترین میزان مصرف فرهنگی را به خود اختصاص دادهاند.
وزیر فرهنگ با اشاره به جایگاه بازیهای رایانهای در حوزه صنایع فرهنگی و مدیریت فرهنگی کشور گفت: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تلاش میکند بازیهای رایانهای را به فرصتی برای کشور و نسل جدید تبدیل کند. این ظرفیت در بازیهای جدید تولید شده در کشور و موفقیت بازیهای ایرانی در نقاط مختلف جهان نمایان است. وی با تقدیر از فعالیتهای بنیاد بازیهای رایانهای، برگزاری مسابقه یک میلیون نفری بازیهای تلفن همراه را ابتکاری ارزشمند برشمرد و افزود: این مسابقه که از عید قربان تا ۱۷ ربیعالاول و همزمان با ولادت پیامبر اکرم(ص) و امام جعفر صادق(ع) برگزار میشود، زمینه حضور پرشور علاقهمندان به بازیهای ایرانی را فراهم میکند.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی حمایت از تولید بازیهای رایانهای بومی و نظارت بر بازیهای داخلی را از مهمترین وظایف بنیاد ملی بازیهای رایانهای دانست و گفت: این بنیاد حمایت از تولید بازیهای داخلی، کیفیت بازیها و رعایت هنجارهای فرهنگی کشور را با جدیت پیگیری میکند. بهطوری که سامانههای برخط بنیاد، اطلاعات و ردهبندی بازیها را در اختیار والدین و اولیای مدارس قرار میدهد.
اسماعیلی همچنین با اشاره به لزوم نظارت جدی بر محتوای بازیهای خارجی افزود: بنیاد بازیهای رایانهای باید با دروازهبانی بازیهای خارجی تلاش کند بازیهای متناسب با اقتضائات فرهنگی کشور در دسترس کودکان و نوجوانان قرار گیرد تا موجبات اطمینان و آرامش خاطر خانوادهها فراهم شود. وی با یادآوری حمایت وزارت فرهنگ از سیاست تمرکززدایی و آموزش فراگیر مرکز رشد بنیاد بازیهای رایانهای تصریح کرد: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هیچ محدودیتی برای حمایت از ایدهها و بازیسازان ایرانزمین در گروههای سنی مختلف قائل نیست.
محمدامین حاجیهاشمی، مدیرعامل بنیاد ملی بازیهای رایانهای نیز پیش از سخنان وزیر فرهنگ با اشاره به راهاندازی و گشایش مرکز پایش کیفیت زیرساخت بازیهای ایرانی با حضور وزیر فرهنگ گفت: بنیاد ملی بازیهای رایانهای از ماهها پیش با همکاری وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات چالشهای بازیسازان ایرانی در بخش زیرساخت و شبکه را پیگیری کرده و امروز شاهد افتتاح رسمی این مرکز با هدف رفع اختلال زیرساختی و ارتقای تجربه بازیکنان بازیهای ایرانی در ایران و خارج از کشور هستیم.
وی با یادآوری وظیفه قانونی بنیاد بازیهای رایانهای در حمایت از زیستبوم بازیسازی در کشور ادامه داد: بنیاد ملی بازیهای رایانهای در برنامههای خود، فرآیند آموزش، حمایت از تولید، بهینهسازی، انتشار و صادرات بازیهای رایانهای را بهطور کامل مورد توجه قرار داده است.
محتوای بی محتوا !
محتوای بی محتوا !
و ضرورت آموزش رسانه برای اصحاب آموزش و تربیت !
عباس مدحجی، گروه فرهنگی الف، 4020411016

با همه گیر شدن راه های ارتباطی نسل جدید و رخنه ی فناوری در زیر ساخت ارتباطات نوع بشر، شبکه های اجتماعی هم به سرعت جزو لاینفک زندگی ما شدند. نفوذ ارتباط الکترونیکی یا مجازی به حدی رسیده که توانسته نه تنها تبدیل به عضو ثابت هر خانواده یا ارتباط انسانی شود که در بسیار موارد تعیین کننده، قاضی، افشا کننده و حتی راهبَرِ این روابط هم باشد. روابطی که برای این نسل ناشناخته و در مواردی غیر قابل درک است و با آزمون و خطا در حال فهم آن است. و در این بین روابط انسانی شاید شکننده تر از هر زمان و عصری شده و به واسطه یک پسند و نظر و تاخیر در پاسخ دادن (یا به عبارتی لایک ، کامنت و دیر سین کردن) میتواند پایانش را نوید داد!
در این بین اما "تولید محتوا" نقشی کلیدی بازی میکند. خصوصا در شبکه ها و رسانه هایی که نقشی پررنگ در زندگی روزمره ی عوام [و حتی خواص] دارند و علیرغم پرمخاطب بودن از غیرتخصصی ترین و کم کیفیت ترین محتوا رنج میرند، رنجی که البته به مذاق مخاطبان که اینجا مصرف کنندگان محتوا هستند بسیار خوش آمده است. محتواهایی که صِرف درگیر کردن احساس مصرف کننده را در دستور کار دارند و عقلانیت، تخصص، دانش و نگاه ژرف به هر موضوعی را آشکارا به کناری رانده اند. آشپزانی که فقط غذای خوش طعم سرو میکنند فارغ از دقت به مواد اولیه تهیه غذا و تاثیرش بر روح، روان و حتی جسم مخاطب کم سوادِ پُر ولع.
کافی ست که عضو یکی از شبکه های پُرمخاطب اجتماعی بر بستر اینترنت باشید. با یک اسکرول ساده با حجم وسیعی از محتواهای تکراری، کم کیفیت، سطحی، زرد، سرگرم کننده، احساسی، نمایشی، ساختگی و بدون پشتوانه علمی روبرو شوید. فرق چندانی نمیکند که از تلگرام شروع کنید یا ردایت، واتساپ یا اینستاگرام ، توییتر یافیس بوک، همه با توجه به مخاطبانشان کم و بیش درگیر این سرطان بدخیم هستند و تنها تفاوتش در دُز و غلظت آن است. اگر مخاطبان یک شبکه مثلا قشر فرهیخته باشند، این محتواها به شکل اصولی تری [البته با همان نیت و کیفیت] تهیه و منتشر میشوند. زحمت در شبکه هایی که مخاطب عوام دارند کمتر و البته پُر درآمدتر و پُرمخاطب تر است.
تبلیغات غذاهای حجیم و بمب و گُنده و عجیب و غریب، کیف و کفش و مدو لباس و چگونه ست کردن آن رنگ با این لباس و این کفش با آن کلاه، ترید و بورس بازی و ترفندهای یک شبه پولدار شدن، راونشناسی زرد و بدون بنیه علمی با آثار مخرب، مسخره کردن گویش ها و اقوام و افراد و اشتباهاتی که سر از تصویر و صدا درآورده اند، ترند کردن بی دلیل یک موسیقی [بی دلیل برای مخاطب و پُردلیل برای تولید کنندگان محتوا]، توصیه های پزشکی مدرن و سنتی و عطاری که معلوم نیست کدام اساس علمی آنها را تایید کرده، توسل به هر روشی برای فروش اینترنتی و متقاعد کردن مخاطب خریدار، اندام نمایی به نام ورزش و فعالیت های ورزشی و باشگاه و آموزش، پروپاگاندای خبری جهت پررنگ یا کم رنگ کردن موضوع، فرد یا تصمیمی، تبدیل هر جمله و اکت بی ربطی از سینما و ادبیات و افراد مختلف به جملات تاثیر گذار [و اصطلاحا سُس ماستی]، عقده گشایی های جنسی_روانی در هر قالبی، درآوردن اشک یا خنده ی مخاطب به هر قیمتی برای بیشتر دیده شدن، نمایش اگزجره از تمایلات و تفکرات سیاسی، مذهبی و فلسفی برای کسب پیرو و عضو و هزاران مثال دیگر ...
این آفتی ست که روی تمام ابعاد زندگی امروز ما چنبره زده و حتی اگر خودمان را مستقیم درگیر نکرده باشد به واسطه ی درگیر کردن اطرافیان و عزیزانمان که با ما مرتبط اند، ماراهم نیش زده است. محتوایی که قضاوت ها، ارتباطات، سبک زندگی، نوع نگاه به پدیده ها و اتفاقات اطراف و حتی احساساتمان به پیش آمدهای زندگی و محیط را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده و چنان ما را در خلسگی بلعیده که جز بر طریقت مجازی، طریقت دیگری را نمیبینیم. محتواهایی که پشت اغلب آنها نه یک متفکر سمج یا پزشک حاذق یا گروه تولید متخصص قوی که یک یا چند بلاگر است با هدف بیشتر دیده شدن، پسند مخاطب بودن، افزایش بازدید داشتن و شاید کسب درآمد تبلیغ. بلاگری که نه نگران عواقب محتوایی ست که نشر میکند و نه پیگیری قضایی مچش را میگیرد. فضایی که بلاگر را تبدیل به سلبریتی یا شخصیت تاثیر گذار میکند و اورا تا حد متخصصان بالا می آورد. فضایی که البته خاص ایران نیست و در تمام جهان کمابیش رخنه کرده. بله، در حلقه ی اول نسخه ی زاویه ی دید ما توسط همین افراد پیچیده میشود و در حلقه های بعد پروپاگانداها و جریان سازها و در حلقه های بعد مالکان و تصمیم سازان این فضای درهم و برهم.
گرچه نمیتوان نقش و حضور افراد، حسابها، رسانه ها و فعالان صحیح و کیفی را ندید گرفت اما سطح محتواسازی فِیک آنقدر بالارفته که بر محتوای درست و تخصصی غالب گشته و حتی در مواردی هم تشخیص سره از ناسره و محتوای فیک از اوریجینال سخت شده است. از سویی دیگر همین اندک توان در تولید و نشر محتوای صحیح باید تقویت، هویت بخشی و ارزش گذاری شود.
شناخت نوع و ارزش محتوا باید در دستور کار تمام واحدهای فرهنگی قرار بگیرد همانطور که برای تشخیص اخبار واقعی از اخبار جهت دار و غیرواقعی توان گزارده میشود. منابعی که چون به نظم حاکم بر مجازی و تولید محتوای بی بنیه تن نداده اند، گُم، مهجور ویا منزوی میشوند. نیل به این هدف در جامعه ای که هنوز گمان میکند اگر پیامی را برای هفت نفر ارسال کند گوشی موبایلش شارژ میشود البته کار راحتی نیست. بیشترین تلفات این راه هم وقت و عمر و ذهن مخاطب است. تبدیل ناهنجار به هنجار و تسهیل تلف کردن عمر و وقت، ارزشمندی جهل و سرگرمی و وقت گذرانی بر مجاهدت و تلاش و دانش اندوزی، کسب هویت جعلی، غرق شدن در دنیای غیرواقعی و فاصله پیداکردن با واقعیت، کاهش قدرت درک و تحلیل با تکیه بر اطلاعات نادرست واصله، اهمیت یافتن امورات زندگی شخصی افراد بر دستاوردها و آثارشان از مهمترین پیشامدهای این فضاست.
شاید نگاه اول برای رهایی از این محتوای تقلبی به فیلترینگ دوخته شود. بدترین و البته غیرکاربردی ترین راه فیلتر کردن است. در دنیایی که تهیه ی فیلترشکن رایگان و پولی کار چندان سختی نیست، فیلترینگ فقط به رشد بی اعتمادی مخاطب و حساب بانکی فیلترشکن فروشان و نارضایتی جمعی می انجامد. ریشه ی هبوط مخاطبان به چاه بی دانشی در فضای مجازی، فقدان آموزش صحیح است. مخاطب هوشمندی که سواد رسانه دارد و آموزشهای پایه و اولیه علمی، بهداشتی، روانی، اقتصادی، مذهبی و... را در گذشته آموخته و میداند برای پذیرش هرچیزی باید ریشه اش را کجا دنبال کند و متوجه است که وقتش را روی چه مواردی متمرکز کند تا اعتیاد مجازی عمرش را قورت ندهد، براحتی میتواند زندگیش را از این گزند حفظ کند. پیگیری و نظارت بر کار کاربران مجازی که خطرآفرین، کلاه بردار، مروج ناهنجاری سواستفاده، قانون شکنی و امثالهم هستند هم می تواند این موقعیت را بهبود بخشد[ البته نه چیزی که امروز توسط پلیس فتا شاهدش هستیم].
امروز در شرایطی هستیم که یک دختر ۱۶ ساله از منزلش و فقط با یک موبایل میتواند خیلی بیشتر از یک نماینده مجلس طرفدار داشته باشد، یک جوان ۲۴ ساله با همان امکانات و کمی بیشتر بیش از وزیر در اجرا یا عدم اجرای قانون دخالت کند، یک صفحه یا حساب کاربری قوی تر و سریعتر از یک قاضی، متهمی را مجازات کند، آن هم در زمانی که نمایندگان و وزرا و مسولان در شبکه هایی عضوند که خود فیلتر کرده اند!
ساده انگارانه است اگر نخواهیم این نقش های پررنگ را جدی بگیریم و ساده انگارانه تر است اگر برای کنترل فضا فقط فیلتر کردن به ذهنمان برسد. فیلترینگی که بطرز مضحکی هیچ کس هم مسؤلیت آن را گردن نمی گیرد. فراموش نکنیم محتوای مزورانه، جهت دار، شبهه انگیز و فاقد هرگونه وجاهت همیشه در طول تاریخ بوده است. تنها چیزی که توان مقابله با آن را داشته فهم، درک، دانش و آموزش مردم زمانه است. روشنگری ذهن مخاطب و کاهش مشتری دکان دروغ و شایعه قوی ترین نسخه ی خداحافظی با محتوای بی محتواست.
دیدگاه کاربران
محقق داماد: موافق اسلامی شدن علوم انسانی نیستم
محقق داماد: موافق اسلامی شدن علوم انسانی نیستم / هملباسهای من در حکومت اشتباهات زیادی را مرتکب شده اند
مبلغ نوشت: علم از مقوله هستی و دین از مقوله بایستی است. هستی و بایستی دو مقوله متفاوت هستند. تکنولوژی در حال حاضر به چنان شتابی رسیده است که نمیشود جلوی این شتاب را گرفت اما دانش الهیات بهرغم سابقه چندین قرنه، هنوز اندر خم یک کوچه است و هنوز سوالهایی که پیش از میلاد مسیح در یونان باستان برای سقراط و افلاطون و ارسطو مطرح بوده، حل نشده است. مسائلی مانند جبر و اختیار، اراده بشر، رابطه مغز و ذهن و ...
آیتالله محقق داماد
مبلغ نوشت: راهروهای فرهنگستان علوم، مملو از اتاقهای کوچکِ متعددی است که در کنار درب ورودی هر یک از آنها نام یکی از چهرههای سر شناس ایران در حوزههای مختلف علم و دانش، فرهنگ، سیاست، فلسفه و ... نقش بسته است.
چهرههایی که هریک برای ایرانی آباد و سرافراز زحمتها کشیدهاند.
مجتهد، فیلسوف، حقوقدان، عضو پیوسته و رییس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران، عضو هیات امنای فرهنگستانهای کشور، عضو هیات امنای سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، استاد حوزه علمیه قم، استاد بازنشسته و مدیر گروه پیشین گروه حقوق دانشگاه شهید بهشتی، تنها بخشی از یک عمر تلاش و افتخارات استادی است که تحصیل و تدریس در حوزه و دانشگاه را همزمان تجربه کرده است.
در هفتمین گفتوگو از مجموعه «گفتوگو با چهرهها»، برای گفتگو با آیتالله دکتر «سیدمصطفی محقق احمدآبادی» معروف به «محقق داماد» به فرهنگستان علوم رفتیم و با این استاد حوزه و دانشگاه به گفتوگو نشستیم که شرح کامل این مصاحبه تفصیلی در زیر میآید:
« سال ۱۳۲۴ خورشیدی در شهر قم و در یک خانواده کاملاً روحانی متولد و بزرگ شدم. پدرم، سیدمحمد محقق داماد، فقیه نامداری بود که در زمان خودش استاد شناختهشدهای بود و فُضلای جویای درس فقه و اصول، پای درس ایشان مینشستند. مادرم نیز دختر مرحوم آیتالله شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود که موسس حوزه علمیه قم بودند.
زمانی که بهدنیا آمدم، ۲۴ سال از تاسیس حوزه علمیه قم میگذشت. پدرم را «محقق داماد» میخواندند، به دلیل اینکه داماد موسس حوزه علمیه بود و از این جهت معروف به محقق داماد شده بود. پدرم فقیه بود و دو داییام نیز هر دو روحانی، فقیه و فیلسوف بودند. برادر بزرگترم که سه سال از من بزرگتر بود نیز همین راه را رفته بود. تمام بیت ما، خالهزادههای من همه فقیه بودند و من در چنین خانوادهای متولد شدم.
به قول سعدی:
همه قبیله من عالمان دین بودند مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
تخریب مدارس جدید و فاجعه «جهل مقدس»
در آن زمان، بچهها در مکتبخانهها درس میخواندند و ملاباجیها (پیرزنان معلم قرآن) یا پیرمردان آموزگار قرآن، نوشتن و خواندن و ... را به بچهها میآموختند. در این مکتبخانهها خبری از میز و صندلی نبود و ساعت درسی مشخصی هم نداشت. اما من دوره دبستان را در دبستان اسلامی گذراندم. مرحوم «حاج شیخ عباس اسلامی» در سراسر کشور، مدرسههای جدید تاسیس کرده بود. منظور از مدرسههای جدید، این بود که به شکل مکتبخانه نبود و میز، صندلی، تخته سیاه و ... داشت. زنگ مدرسه زده میشد، صف بسته میشد و ... اینها همه جدید بود.
حدود ۲۰ تا ۲۵ سال قبل از رسیدن ما به سن مدرسه، مدرسههای جدید عنوان تجدد داشتند و در آن زمان نقطه منفی برای مردمان متدین بود! شخصی به نام «ملاحسین رشدیه» که سبک این مدارس را از کشورهای دیگر فرا گرفته بود، این نوع مدرسهها را در ایران رواج داد. اما هرجا که این مدارس را ساخته بود، مردم متدین به تحریک ملاخانهها، میریختند و مدارس را خراب میکردند!
من تاریخ این ماجرا را در یکی از کتابهای خود به نام «فاجعه جهل مقدس» نوشتهام. این مدارس را در همه شهرها مثل تبریز، مشهد، تهران، اصفهان و ... خراب میکردند. اما مرحوم ملاحسین خسته و مایوس نمیشد:
آنکه در راه طلب خسته نگردد هرگز پای پر آبله بادیهپیمای من است
مرحوم ملاحسین رشدیه در انتهای عمرش به قم آمده بود و در پناه فقیه و مرجع تقلید شهر و مؤسس حوزه علمیه که همان جَد من بود، مدرسهای تاسیس و ایشان نیز آن را تأیید کرده بود و دیگر کسی آن مدرسه را خراب نکرد.
ما این نسل را گذرانده بودیم، ولی بازهم در زمان ما دختران به مکتبخانه میرفتند و مدرسههای دخترانه در قم تأسیس نشده بود. مثلاً خواهر من نزد ملاباجی درس میخواند، اما من و برادرم به مدرسه میرفتیم. کتابهای دبستان آن روز، بسیار فاضلانه و عالمانه بود. گلستان سعدی در کتابها داشتیم که من از آن زمان، قسمتهای زیادی از گلستان سعدی را در حفظ دارم.
بعد از کلاس ششم که خواندن و نوشتن یاد گرفته بودیم، هر کسی که به دبیرستان میرفت، میگفتند تحصیلات جدیده دارد. تحصیلات جدیده برای کسانی بود که بعد از کلاس ششم به دبیرستان میرفتند ولی من راه طلبگی را در پیش گرفتم.
آن زمان اینطور نبود که همه شناسنامه داشته باشند و البته شناسنامه گرفتن هم اجباری نبود. مرحوم پدرم برای من و برادرم شناسنامه نگرفت و میگفت: اگر شناسنامه بگیرم، شما را به نظام اجباری (سربازی) میبرند. البته کسانی میتوانستند در امتحان ششم ابتدایی شرکت کنند که شناسنامه داشته باشند و در اداره فرهنگ آن زمان (آموزش و پرورش فعلی) امتحان گرفته میشد. بنابراین امتحان ششم ابتدایی را از ما نگرفتند و من و برادرم نوروز ۱۳۳۶ از دبستان بیرون آمدیم.
ورود به حوزه علمیه و ادامه مسیر پیشینیان
از کلاس ششم که از مدرسه بیرون آمدیم، راه ما روشن بود و یک راه بیشتر وجود نداشت: «ره چنان رو که رهروان رفتند» و ما نیز راهی را رفتیم که دیگرانِ قبل از ما و پیشینیان ما رفته بودند.
***قم در زمان مرحوم آیتالله بروجردی واقعاً قم آکادمیک بود. قم یک شهر کاملا تحصیلی بود، نه شهر مقدسبازی و مقدسمآبی! حوزه علمیه قم زمان آیتالله بروجردی از لحاظ جدیت تحصیل، شرایط بسیار عجیبی داشت. مرحوم آیتالله بروجردی با مداخلههای سیاسی آن زمان موافق نبود و حتی با حضور افرادی مثل «نواب صفوی» که برای فعالیت سیاسی به قم میآمدند موافق نبودند؛ چون فدائیان اسلام میآمدند و طلاب را برای مشارکت در فعالیتهای سیاسی تحریک میکردند و این اقدامات داشت به (کیفیت آموزش و تحصیل) در مدرسه فیضیه و حوزه علمیه ضربه میزد. مرحوم آیتالله بروجردی معقتد بودند که طلبه باید در مدت کوتاهی بتواند تبدیل به مجتهد، حکیم و فیلسوف شود و حوزه علمیه جای فعالیت سیاسی برای طلاب نیست و وظیفه طلبه، درس خواندن است؛ برای همین اجازه حضور فدائیان اسلام را در حوزه علمیه قم ندادند.
در روزهای نخستین طلبگی در قم باید استادی را انتخاب میکردیم که به ما درس بدهد. این کلاسها شلوغ نبود مثلاً یک معلم، دو تا سه شاگرد طلبه داشت. من هم به راهنمایی برادر بزرگترم، معلمی را برای خودم انتخاب کردم و شروع به درس گرفتن کردیم.
واقعیت این است که زندگی آنروز ما در کمال سختی از نظر مضیقه مالی بود. ولی زندگی همه همینگونه بود و اکثر مردم فقیر بودند و در تمام شهر قم جز چند تاجر معروف، بقیه یا کسبه بودند یا علما و طلاب. طلاب همه مستمند و فقیر بودند و با کمال قناعت و مناعت زندگی میکردند. بنابراین از نداری و بیچیزی ناراحت نبودیم و چندان نگران این مسئله هم نبودیم؛ چون ما مستثنی نبودیم و دیگران نیز همینگونه بودند.
در آن دوره تحصیلی، پیش از شروع کتاب «جامع المقدمات»، کتابی به نام «نصاب الصبیان» بود. من توصیه میکنم این کتاب را ورق بزنید و ببینید. این کتاب مربوط به قرن هفتم هجری و سروده «ابونصر فراهی» است و در حقیقت، یک دوره لغتنامه عربی است که در آن لغات عربی به شعر درآمده است. البته فقط لغتنامه نیست و بلکه یک دایرهالمعارف جامع است و همه چیز در این کتاب آمده است.
تمام اوزان عروضی را ما در این کتاب یاد میگرفتیم. یعنی هر بابی را با یکی از اوزان عروضی با یک وزن تمام میکرد و هر باب بر وزن یکی از اوزان عروضی سمرقندی بود. در آن سن و سال، بعد از چند وقت تمام این کلمهها را از حفظ میشدیم.
در آن سالها ما لغتهای جالبی را یاد میگرفتیم. مثلاً چندی قبل در یکی از سخنرانیهایم در مورد فرهنگ، گفتم کلمه «فرهنگ» در ادبیات ما از قرن هفتم است. به دلیل اینکه ابونصر فراهی در یکی از اشعارش میگوید: «ذکی است زیرک ونحریر وحبر دانشمند- ادیب مر ادبآموز دان، ادب فرهنگ». اساتید حاضر تعجب کردند و گفتند بله چنین لغتی در ادبیات ما وجود داشته است.
ما در آن دوره همچنین در قالب شعر، تاریخ، نام زوجات پیامبر، خلفای بنیعباس و نامهای قراء ... را یاد میگرفتیم و طلبهای که این کتاب را میخواند، بعد از مدتی به اندازه نیاز لغت عربی بلد بود. اینطور یاد میدادند و بعد از مدتی ما هم لغت، هم تاریخ، هم ادبیات، هم ابواب عروضی سمرقندی بلد بودیم.
بعد از این مرحله تازه وارد یادگیری کتاب «جامعالمقدمات» (مجموعهای از پانزده کتاب که در سالهای ابتدایی در حوزههای علمیه تدریس میشد) میشدیم. اول از «امثله»، «شرح امثله»، کتابهای بزرگان دانش صرف و نحو شروع میکردیم؛ بعد که صرف را تمام میکردیم، نحو را شروع میکردیم و چند کتاب میخواندیم، مانند عوامل ملا محسن، هدایه، صمدیه شیخ بهایی. این کتابها را که تمام میکردیم، به خودمان میبالیدیم که جامع المقدمات را تمام کردیم.
بعد از آن «سیوطی» میخواندیم. سیوطی مولفش جلالالدین سیوطی است و شرح الفیه ابن مالک است. الفیه ابنمالک یعنی هزاره ابنمالک. وی در هزار بیت، همه ادبیات صرف و نحو عربی را به شعر درآورده است. چندین شرح بر آن نوشته شده که یکی از آن ابنعقیل است و یکی دیگر سیوطی است که در زمان ما باید شرح جلالالدین سیوطی را میخواندیم. این که تمام میشد، کتاب «مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب» را میخواندیم. یعنی «بینیازکننده هر خردمندی از هر کتاب اعرابی». این کتاب چندین باب داشت باب اول درحروف بود یعنی به ترتیب الفبا بود. مثلاً همزه در کجاها به کار میرود و چند جور الف داریم و الی آخر.
یادم میآید در دوران طلبگی چون در خانواده بودیم، همه چیز برای ما از سوی پدر و مادر فراهم بود. برای همین خیلی زود موفق شدم که این دوره را تمام کنم. ادبیات را خواندم و به «شرح لمعه» رسیدم؛ این کتاب را مردی بسیار دانا و استاد سابقهدار به نام «شیخ محمد تقی ستوده اراکی» درس میداد.
فقه و اصول و منطق را هم خواندم و بعد از آن به «رسائل و مکاسب» وسپس «کفایه» رسیدم و آنها را نزد مراجع تقلید فعلی از جمله مرحوم آیتالله سلطانی طباطبائی و آیتالله سبحانی و آیتالله فاضل لنکرانی ، آیتالله نوری همدانی خواندم و به درس خارج رفتم. درس خارج دیگر کتاب مشخصی ندارد و استادها باید کتابهای متعددی را بخوانند و خودشان درس بدهند. این دوره همزمان با ازدواج من با دختر استادم، مرحوم میزا هاشم آملی بود. ایشان در آن سالها تازه از نجف به حوزه علمیه قم آمده بودند و من در کلاسهای درس ایشان شرکت میکردم.
همانطور که اشاره کردم، همه خانواده من فقیه بودند و جَدم نیز موسس حوزه علمیه قم بود و سطح توقعات از من بسیار بالا بود. از پدرم حساب میبردم و مراقب بودم ایشان ناراحت نشود و همیشه دیگران به من تذکر میدادند که این طور لباس نپوش، اینطور کفش نپوش، این کار را نکن، در فلان جلسه شرکت نکن! به همین خاطر، توقع از من خیلی زیاد بود و در حوزه همه میگفتند: پسر آقای داماد است. هیچوقت یک خنده بیجا یا یک کار بیادبانه انجام نمیدادم و یک وقار خاصی بر ما مستولی بود؛ فقط هم به ملاحظه خانوادگی. از طرفی هم مشهور بودم که طلبه درسخوانی هستم. در حوزه، هر طلبهای که میخواست ماهیانه ( کمک هزینه تحصیلی) بگیرد، امتحان میداد. امتحان شرح لمعه و قوانین که دادم، نمره بالا گرفتم و مرحوم آیتالله بروجردی در آن زمان ۱۰تومان به من جایزه داد که مبلغ کمی نبود. وقتی برای جایزه گرفتن نزد ایشان شرفیاب شدیم همه رتبه اولیها با هم بودیم. یکی از اساتید من را معرفی کرد که فرزند فلانی است. ایشان این بیت را خواندند: «بابه اقتدی عدی فی الکرم / و من یشابه ابه فما ظلم» (این شعر در تعریف شاعر از فرزند حاتم طایی «عدی» سروده شده و به این معنی است که «عدی به پدر خویش (حاتم) اقتدا کرده است و هر کس شبیه پدر خود باشد، ستم نکرده است.» مقصود این است که کار بیجایی نکرده است). »
علاقهمندی به فلسفه و آشنایی با شهید بهشتی
دکتر محقق داماد در خصوص آشنایی خود با دکتر سیدمحمد بهشتی، چنین میگوید:
« بخشی از درس مکاسب را نزد مرحوم آیتالله منتظری و بخش دیگر آن را نزد مرحوم آیتالله بهشتی خواندم. آیتالله بهشتی آن زمان دبیر و مدیر دبیرستان دین و دانش بود. به توصیه پدرم برای درس مکاسب، به حضور ایشان رفتم و بهطور خصوصی تا زمانی که حدود سالهای ۱۳۳۹ یا ۱۳۴۰ به تهران تبعید شدند بخش خیارات مکاسب شیخ انصاری را نزد ایشان خواندم.
در آن زمان دوست داشتم معقول (فلسفه) بخوانم. برخی طلبهها فلسفه نمیخواندند و فقط میرفتند فقه و اصول میخواندند. اما من علاقه زیادی به فلسفه داشتم. این احساس فلسفه خواندن تحت تاثیر دایی کوچکترم، دکتر مهدی حائری یزدی بود. به همین دلیل ابتدا منظومه (یکی از کتابهای درسی اصلی فلسفه اسلامی در حوزه علمیه) را نزد یکی از اساتید شروع کردم که استاد پس از مدتی به من گفتند تو خیلی خوب منظومه را میفهمی و حتی میتوانی درس بدهی. بعد از مدتی من به مرحوم مطهری در تهران برخورد کردم و در کلاسهای درس ایشان در مدرسه مروی شرکت کردم. نحوه تدریس ایشان مرا شیفته فلسفه کرد. »
محقق داماد همچنین از روزهایی میگوید که دانشگاه رفتن حوزویان چندان مرسوم نبوده و معدود افرادی مانند دکتر بهشتی، دکتر مفتح و امام موسیصدر که سابقه تحصیل در دانشگاه را داشتند، طلبهها را به تحصیل دانش جدید تشویق میکردند.
« امثال مرحوم دکتر بهشتی، دکتر مفتح و امام موسی صدر که سابقه رفتن به دانشگاه تهران و تحصیل در این دانشگاه را داشتند، میگفتند که باید سبک دانش جدید را به طلبهها بیاموزیم. اینها ما را تحت تاثیر قرار داده بود که امروز، مدرک علمی، مدرک دانشگاهی است. آن زمان مدرک حوزه ارزش چندانی نداشت و فقط برای منبر رفتن و امام جماعت شدن فقط کاربرد داشت.
مرحوم دکتر بهشتی کلاسهایی را بعدازظهر در دبیرستان دین و دانش که خود رییس آنجا بودند برای طلاب جوان برگزار میکردند و ما طلاب جوان، علاقهمند یادگیری فیزیک و شیمی و زبان انگلیسی شدیم. در این زمان علاقهمند شرکت در امتحانهای متفرقه شدیم و تصمیم گرفتیم مثل دکتر بهشتی و دیگران به دانشگاه هم برویم.
سال ۱۳۴۰ بود که آیتالله بهشتی، من و برادرم را تشویق کرد که در امتحانات متفرقه شرکت کنیم و ایشان به ما زبان انگلیسی درس میداد. من و برادرم برای خودمان شناسنامه گرفتیم و به صورت متفرقه در امتحان تصدیق پایه ششم شرکت کردیم. البته برادرم دیگر درسهای کلاسی را ادامه نداد، ولی من ادامه دادم و در ظرف سه سال، دیپلم گرفتم. بعد از دیپلم هم به تشویق دکتر بهشتی در کنکور شرکت کردم.
به دنبال یادگیری فلسفه در حوزه و دانشگاه
آن زمان کنکور سراسری نبود و هر دانشگاه، کنکور خاص خودش را داشت؛ دانشگاه تهران، دانشگاه شیراز و دانشگاه اصفهان. در کنکور همه دانشگاهها شرکت کردم و همه دانشگاهها قبول شدم و در نهایت به دانشگاه تهران آمدم. درسهایم را طوری تنظیم میکردم که بتوانم در کلاسهای درس مرحوم مطهری در مدرسه مروی هم شرکت کنم.
یادم میآید که در آن زمان مرحوم علامه طباطبایی تدریس درس اسفار را پس از مرحوم بروجردی شروع کرده بودند. همزمان در کلاسهای درس اسفار ایشان نیز شرکت میکردم و در رشته فلسفه در دانشگاه تهران ادامه تحصیل هم میدادم.
دوره تحصیلم در دانشگاه تهران تمام شد. همکلاسیهای دیگر دانشگاه که همدوره من بودند، به استخدام دولت درآمدند، ولی من این کار را نکردم. پدر همسرم (مرحوم میزا هاشم آملی) به من گفتند: تو حیف هستی. مدرک دانشگاه را که گرفتهای؛ در قم تدریس میکنی و اینهمه شاگرد داری، برای چه میخواهی استخدام دولت شوی؟ و خلاصه این کار را نکردم.
روزهای تدریس در حوزه علمیه
در قم مشغول تدریس بودم و درسی که تدریس میکردم بسیار آبرومند بود و شاگردان زیادی داشتم؛ بهخصوص دروس ادبیات عرب که تدریس میکردم، شاگردان زیادی در کلاس حضور داشتند. ادبیات عرب را که تدریس میکردم، حافظه خوبی داشتم و به ادبیات فارسی هم مسلط بودم و مثالهای متعددی از غزلیاتی از حافظ و سعدی میآوردم که مورد اقبال طلاب قرار میگرفت. درس شرح «لمعه» و «اصول فقه مظفر» را هم تدریس میکردم که خیلی شلوغ بود و طلاب زیادی در این کلاسها شرکت میکردند. بعد از اینکه درس منظومه را نزد مرحوم مطهری فرا گرفتم، به این درس کاملا مسلط شدم. شروع به تدریس درس منظومه کردم و شاگردان زیادی هم داشتم. نحوه تدریس درس منظومه من کاملا به سبک مرحوم مطهری بود و همین باعث شده بود که کلاسهای این درسم بسیار شلوغ باشد.
مرحوم مطهری با من ارتباط خوبی پیدا کردند. ایشان را دعوت کردیم که هفتهای دو، سه روز به قم بیایند و در منزل ما اقامت میکردند. تدریس ایشان به صورت خصوصی در منزل ما آغاز شد و عدهای از فضلای قم هم در این کلاسهای خصوصی شرکت میکردند.
وقتی نطفه انقلاب در منزل ما بسته شد ...
مرحوم مطهری در حوزه علمیه قم، تدریس عمومی داشتند و خیلی شلوغ میشد؛ اما این کار به نوعی پوشش برای این تدریس خصوصی بود. هدف مرحوم مطهری از این تدریس خصوصی، انجام کارهایی برای انقلاب بود. اتفاقاً در آن زمان از طرف ساواک چندبار احضار شدم و از من سوال شد که دلیل حضور مرحوم مطهری در منزل شما در قم چیست؟ گفتم ایشان معلم و مدرس ما هستند و فلسفه تدریس میکنند. دکتر سید حسین مدرسی طباطبایی که الان استاد دانشگاه پرینستون آمریکا هستند، هممباحثه و همدرس من در این کلاسهای خصوصی مرحوم مطهری بود. سید حسن طاهری، دکتر احمد بهشتی، مرحوم ربانی املشی از دیگر افرادی بودند که در این کلاسها شرکت میکردند. بعدها افراد دیگری به این کلاس اضافه شدند، از جمله مدتی بعد حجتالاسلام محمد خاتمی (رییس دولتهای هفتم و هشتم).
این درس به شکل خصوصی برگزار میشد، اما برخی مشاورههای سیاسی (در مورد انقلاب) هم آنجا انجام میشد؛ بهخصوص در سال ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶، نطفه انقلاب از منزل ما و از همین جلسهها شروع شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، من همچنان در قم مشغول تدریس بودم. تا اینکه آیتالله بهشتی برای رییس دیوان عالی کشور و مرحوم موسوی اردبیلی هم برای دادستان کل کشور انتخاب شدند. »
زمانی که قم یک شهر آکادمیک بود؛ نه شهر مقدسبازی و مقدس مآبی
این استاد حوزه و دانشگاه، از قمِ دوران آیتالله بروجردی، به عنوان یک شهر آکادمیک یاد میکند. از نظر او در آن زمان در حوزه علمیه جدیت تحصیلی زیادی وجود داشت و به گفته او؛ آیتالله بروجردی وظیفه "طلبه" را در درس خواندن میدانست، نه فعالیت سیاسی:
« در یکی از کتابهایم تحت عنوان «قم، آنگونه که من دیدم»، شرایط دوران تحصیلم در قم را تشریح کردم. قم در زمان مرحوم آیتالله بروجردی واقعاً قم آکادمیک بود. قم یک شهر کاملا تحصیلی بود، نه شهر مقدسبازی و مقدسمآبی! هیچ طلبهای در شبهای هفته در حرم حضرت معصومه (س) دیده نمیشد. همه طلاب میبایست شبها مشغول مطالعه مباحثی میشدند که صبح فراگرفته بودند. مدرسه فیضیه، شبها سکوت مطلق بود و همه طلاب مشغول تحصیل بودند. فقط شبهای جمعه، طلاب برای زیارت به حرم مشرف میشدند. حوزه علمیه قم آن زمان در مقایسه با دانشگاههای دیگری که بعدها در کشورهای دیگر دیدم، اصلا قابل مقایسه نبود.
حوزه علمیه قم زمان آیتالله بروجردی از لحاظ جدیت تحصیل، شرایط بسیار عجیبی داشت. طلبه درسخوان از معدود طلبههای درسنخوان کاملاً مشخص و متمایز بودند و همه آنها را میشناختند. در آن مقطع نشاط درس و تحصیل بر کل فضای حوزه علمیه قم حکمفرما بود.
مرحوم آیتالله بروجردی با مداخلههای سیاسی آن زمان موافق نبود و حتی با حضور افرادی مثل «نواب صفوی» که برای فعالیت سیاسی به قم میآمدند موافق نبودند؛ چون فدائیان اسلام میآمدند و طلاب را برای مشارکت در فعالیتهای سیاسی تحریک میکردند و این اقدامات داشت به (کیفیت آموزش و تحصیل) در مدرسه فیضیه و حوزه علمیه ضربه میزد.
مرحوم آیتالله بروجردی معقتد بودند که طلبه باید در مدت کوتاهی بتواند تبدیل به مجتهد، حکیم و فیلسوف شود و حوزه علمیه جای فعالیت سیاسی برای طلاب نیست و وظیفه طلبه، درس خواندن است؛ برای همین اجازه حضور فدائیان اسلام را در حوزه علمیه قم ندادند. به هرحال طرز فکر ایشان اینگونه بود؛ البته همان موقع بزرگانی نیز از گروه نواب صفوی حمایت میکردند. »
بعد از درگذشت آیتالله بروجردی، آغاز قیام امام خمینی (ره) و دستگیری ایشان، دروس حوزه تعطیل میشود و یاس و ناامیدی، جای شور و نشاط تحصیلی حوزه علمیه را میگیرد؛
« فروردین ۱۳۴۰ آیت الله بروجردی درگذشت و سال ۱۳۴۲ قیام امام خمینی (ره) شروع شد و ۱۵ خرداد همان سال ایشان را دستگیر کردند. درسها در حوزه تعطیل شد و وقتی آن موقع به مدرسه فیضیه وارد میشدی، گرد قبرستان بر آنجا پاشیده بودند. طلاب در حوزه حضور نداشتند و یک سردی در کنار یأس تمام حوزه را فراگرفته بود که چه آیندهای در انتظار روحانیت است. چندین ماه حوزه علمیه قم تعطیل بود و وقتی دوباره فعالیت از سر گرفته شد، حوزه علمیه قم آن گرمای سابق را نداشت و آن حس یأس همچنان وجود داشت.
گرفتن گواهی اجتهاد و معافیت دائم از سربازی
زمانی که تحصیل در دانشگاه را به اتمام رساندم، باید به سربازی میرفتم. کسی که از دانشگاه فارغالتحصیل میشد، باید به سربازی میرفت. یک راه وجود داشت و کار سادهای نبود. کسی که مجتهد بود، یعنی اجازه اجتهاد از مراجع تقلید قم و نجف داشت، میتوانست به سربازی نرود و آن موقع بود که فهمدیم درس حوزه هم برایم بسیار مهم بوده است.
آن زمان در قم مدرس بودم و مراجع تقلید وقت در قم برای من گواهی اجتهاد صادر کردند. این گواهی اجتهاد را باید به شورای عالی فرهنگ آن زمان در تهران میآوردم. در این شورا، که از رییس دانشگاه تهران و چندین تن از اساتید مشهور تشکیل میشد؛ از من امتحان گرفتند و در نهایت مجتهد شناخته شدم و از سربازی معاف دائم شدم. »
باید یک محقق باشی؛ نه یک مُبلّغ!
دکتر محقق داماد در این بخش از مصاحبه به روزهایی اشاره میکند که به برای تحصیل در رشته حقوق بینالملل به بلژیک رفته بود و از نحوه مواجهه آنها با یک مسلمان روحانی میگوید:
« بعد از پایان دوران فوق لیسانس، احساس کردم دلم میخواهد حقوق بینالملل بدانم. در ایران چیزهایی که لازم بود را یاد گرفته بودم. موفق شدم که بر اساس مدارک علمیام در دانشگاه «لوون جدید» (Louvain-la-Neuve) بلژیک ثبتنام کنم. دو امتحان زبان انگلیسی و زبان فرانسه از من گرفتند و سپس چند لِکچر و سخنرانی از من خواستند و ارائه دادم و موفق شدم در دانشگاه Louvain-la-Neuve در دپارتمان حقوق بینالملل (international law) پذیرفته شوم. رساله دکتری من با دکتر «ورهوون» با این موضوع بود: «حقوق شهروندان غیر نظامی در دوران جنگ مسلحانه از نظر حقوقی بینالملل و حقوق اسلام» (Protection of Individual in Times of Amed Conflict according to International and Islamic law)؛ یک مطالعه تطبیقی انجام دادم و تِز من در آمریکا چاپ شده است.
در آنجا مراودهای که با من (به عنوان یک مسلمان و روحانی) داشتند جالب بود. دانشگاه لوون بلژیک با "لاهه" دو ساعت فاصله داشت. در لاهه حقوقدانهای ایرانی زیاد حضور داشتند، به همین دلیل من برای آنها به عنوان یک حقوقدان معرفی شدم؛ نه به عنوان یک روحانی.
حتی فراموش نمیکنم؛ استادهای راهنما مانند برخی اساتید اینجا نبودند که یک نگاه کلی به رساله بیندازند، خط به خط آن را میخواندند. من در یک بخشی از رساله زبانم گرم شده بود (و جواب کسانی را داده بودم که) علیهاسلام صحبت میکردند. استاد کنارش نوشته بود: شما باید یک محقق باشید نه یک مُبلغ (you are researcher, not a preacher). بنابراین به من به عنوان یک حقوقدان نگاه میکردند.
نکته جالب این دوره تحصیلی من هم این بود که آنجا برایشان فرقی نمیکند که حقوقدان چه لباسی بپوشد؛ البته که من آنجا با عمامه نمیرفتم، ولی برای آنها فرقی هم نمیکرد.
در حوزه مباحث اسلامی مطالعه میکردم و اتفاقاً آنها خوششان میآمد و برایشان جالب بود. حتی بعد از حمله صدام به کویت قرار شده بود از عراق خسارت بگیرند و این به دپارتمانی که من در آن درس خوانده بودم، ارجاع داده شده بود. استادم به من گفت که ما به چند متخصص علوم اسلامی که آشنا با موازین اسلامی باشند نیاز داریم.
حقوق اسلامی آنگونه که من در مقالاتم عرضه کردم، یک نظام است و حقوق اسلامی را به عنوان یک نظام معتبر حقوقی عرصه کرده بودم و آنها نیز بدشان نمیآمد که کسی در دانشگاه آنها چنین حرفهایی بزند. »
مسائل علوم انسانی، پس از قرنها هنوز حل نشدهاند
این فیلسوف و حقوقدان به اهمیت علوم حوزوی و پیچیدگی این علوم اشاره میکند. او پیچیدگی این علوم را ناشی از پیچیدگی انسان میداند و از نظر او سوالات علوم انسانی هنوز، پس از قرنها به پاسخ نرسیده است. این مجتهد و استاد برجسته دانشگاه در مورد اهمیت علوم انسانی و تفاوت این علوم با علوم تجربی یا Science میگوید:
***بعد از تشکیل جمهوری اسلامی، مناصب زیادی را هملباسهای من گرفتند. روحانیت این مناصب را گرفت ولی باید تصدیق و اعتراف کنیم که عده زیادی از متصدیان مُلبس به این لباس در کار خود موفق نبودند. عدم موفقیت این قشر به نظر من به ضرر اسلام تمام شد و یک حالت گلهمندی از اسلام ایجاد شد. درحالی که اگر موفق میشدیم توسعه را در کنار دین به درستی پیاده کنیم، شاید هیچوقت چنین حالتی برای این نسل پیش نمیآمد.
« از زمانی که با مرحوم مطهری مأنوس شدم، نگاه من به علوم حوزوی بسیار عوض شد و متوجه شدم که این علوم بسیار مهم هستند. در حوزه باید ادبیات عرب، علوم قرآنی، تفسیر، فلسفه، فقه و کلام بدانی. این چیزها برای من خیلی ارزشمند شد.
شما {گروه ایسنا} با اساتید رشتههای مختلف صحبت کردهاید. با اساتید رشتههای تجربی گفتگو کردهاید؛ یعنی اساتیدی که در science متخصص هستند؛ فیزیکدان، شیمیدان، ریاضیدان، متخصصان مهندسی گفت وگو کردهاید. تجربه این ۷۸ سال زندگی به من نشان میدهد که این علوم آخرش به تکنولوژی میرسد و بشر، اینگونه مسائل را طوری حل کرده که تکنولوژی در حال حاضر به چنان شتابی رسیده است که نمیشود جلوی این شتاب را گرفت.
اما دانش الهیات بهرغم سابقه چندین قرنه، هنوز اندر خم یک کوچه است! پیچیدهترین دانشها، دانش علوم انسانی است و در میان علوم انسانی، دانش الهیات از همه پیچیدهتر است. چرا؟ زیرا این دانش به پیچیدگی خود انسان است. انسان موجود بسیار پیچیدهای است، به عدد هر انسان، جهانی وجود دارد. جهان شما غیر از جهان دوست شما و جهان شما غیر از جهان من است.
به دلیل پیچیدگی انسان، علوم انسانی هم پیچیده هستند و در میان این علوم، دانش الهیات بسیار پیچیده است. به نظرم همان سوالهایی که پیش از میلاد مسیح در یونان باستان برای سقراط و افلاطون و ارسطو مطرح بوده، همان سوالها هنوز حل نشده است. به من بگوئید شما مجبورید یا مختار؟ جبر و اختیار حل شده است؟ خیر. اراده بشر حل شده است؟ خیر. ذهن بشر حل شده است؟ خیر.
مسائل فسلفی هنوز اندر خم یک کوچه است. اینهمه کتاب نوشته شده است. چقدر مکتبهای مختلف ایجاد شدهاند، اما مسائل هنوز حل نشدهاند. اما تکنولوژی روز به روز توسعه پیدا میکند؛ علم پزشکی هر روز پیشرفت میکند. پزشکی الان کجا و پزشکی زمان بوعلی سینا کجا؟ »
ناآشنایی با الهیات به جهل دینی میانجامد
محقق داماد معتقد است که ناآشنایی با الهیات به جهل دینی میانجامد و فهم نادرست دین «بنلادن»ها و «ابوبکر بغدادی»ها را بهوجود میآورد که به نام دین خونریزی میکنند. به عقیده او باید مدرسههای الهیات روز به روز متخصصان بیشتری تربیت کنند و افرادی که در رسانههای جمعی از دین صحبت میکنند، ترویج جهل نکنند.
« ممکن است سوال کنید اینها چه اثری دارد و چه مشکلی را از جامعه حل میکند؟ جواب این است که اگر ابوبکر بغدادی درست الهیات خوانده بود، هرگز مرتکب چنین جنایاتی نمیشد و اگر مردمی که به دنبالش راه افتادند الهیات را خوب میدانستند تسلیم بی چون و چرای او نمیشدند.
اگر طالبان درست الهیات خوانده بودند، اینگونه حق را پایمال نمیکرد.
میبینید یک آدم دُگم که فهم درستی از دین ندارد، چه بلایی بر سر مردم می آورد. چقدر خونریزی در منطقه خاورمیانه در سایه نفهمیدن درست دین اتفاق افتاد. به نام دین این کارها صورت گرفت و اینها ناشی از ضعف الهیات است. اگر دانش الهیات در خاورمیانه خوب پیشرفت کرده بود، امثال ابوبکر بغدادی، ملاعمر و بنلادنها بهوجود نمیآمدند. هر روز یک فرقه بهوجود میآید. اگر مردم دانش الهیات داشتند، هرگز مرید چنین افرادی نمیشدند. اینهمه فرقهها که در کشور خودمان به وجود آمد و موجب انحراف جوان و پیر شد، ناشی از نادانی الهیات است.
تجربه من این است که باز هم باید مدرسههای الهیات با اساتید برجسته فرهیخته شروع به فعالیت کنند و طلاب با انگیزه و با استعداد را آموزش دهند و متخصص الهیات روز به روز در کشور بیشتر شود. انتظار آن است که اگر کسی تریبونی به دست میآورد و به خود اجازه میدهد که در یک رسانه جمعی از دین سخن بگوید، باید از یک سابقه تحصیلاتی بسیار بالایی برخوردار باشد و به جای تزریق معرفت، ترویج جهل نکند.
یک متخصص الهیات باید ادبیات عرب را خوب بداند، زبان قرآن را متخصص بشود، و بعد هم اگر بتواند با زبانهای بینالمللی آشنا شود. معارف اهل بیت (سلام الله علیها) الان هم غریب است. معارف اهل بیت هنوز هم مظلوم هستند و به درستی شناخته نشده است و خرافات بیشتر از معارف اصیل مطرح میشود. الان برخی بر کرسی خطابه تکیه میزنند که فقط چند تا خواب در خصوص اهل بیت (س) مطرح میکنند؛ آیا اینها معارف اهل بیت است؟ »
گذر از جهل مقدس تا دینداری بامعرفت
این استاد حوزه و دانشگاه اعتقاد دارد که غرب وضعیت فعلی ما در خاورمیانه را پیشتر در قرون وسطی تجربه کرده بود او در پاسخ به سوال ایسنا در مورد اینکه چه شد که غرب توانست از تندرویها گذر کند؟ گفت:
« غرب این تجربهای که ما الان در خاورمیانه آن را تجربه میکنیم، در قرون وسطی تجربه کرده بود و واقعاً کلیسای خرافی را پشت سر گذاشته است. کتاب «جهل مقدس» را بخوانید. این کلمه جهل مقدس را از «جوردانو برانو» گرته گرفتهام. جوردانو برانو را میخواستند به جرم روشنگری آتش بزنند و بسوزانند، او را به چوب بسته بودند تا آتش بزنند. یک پیرزن عصازنان آمد و گفت من تکهای چوب آوردهام تا در سوزاندن این ملحد شریک باشم. اینجا بود که برانو گفت: «نفرین بر این جهل مقدس!» در کتاب جهل مقدس نوشتهام که چه جنایتهایی در قرون وسطی به نام دین و مسیحیت انجام شد. کلیسا قدرت میخواست و برای توجیه قدرت خود به این خرافات متوسل میشد.
غرب این دوره را پشت سر گذاشته است. از آن به بعد هم در مدارس الهیات به نحو جدید، تحقیق را آزاد کردند، آزادانه تحقیق کردند و دخالت کلیسای خرافاتی را از قدرت جدا کردند. در برخی جوامع توانستند کاری کنند که اگر مردم دیندار هستند، از روی معرفت دیندار باشند و اگر بیدین هستند، از روی معرفت بیدین باشند. چون بیدین شدن متوقف بر معرفت دین است. در جوامع اسلامی نیز باید این کار صورت بگیرد و دیندار از روی معرفت، دیندار باشد و بیدین از روی معرفت، بیدین شود. نمیگویم که مردم بیدین شوند، اما مردم باید بفهمند که دین چیست و دلیل آن را از روی معرفت درک کند و از روی نادانی و تقلید از فلان فرد یا فلان برنامه، یا فلان رسانه بیدین نشوند. چون من مطئنم که چنانچه افراد تحت تربیت مربیهای کامل، معرفت دینی حاصل کنند هدایت الهی شامل آنان میشود. این است معنای آیه شریفه والذین جاهداوا فینا لنهدینهم سبلنا. »
مردم به جای آنکه از هملباسانِ من گلهمند شوند، از اصل دین گلهمند شدهاند
از نظر رییس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران، عدم موفقیت عده زیادی از روحانیان بعد از تاسیس جمهوری اسلامی به ضرر اسلام تمام شده است و مردم از اصل دین گلهمند شدهاند ولی در حقیقت اینها آثار بد دین نیست و نباید کردار بد افراد، مردم را از خدا دور کند.
« واقعیت این است که بعد از تشکیل جمهوری اسلامی، مناصب زیادی را هملباسهای من گرفتند. روحانیت این مناصب را گرفت ولی باید تصدیق و اعتراف کنیم که عده زیادی از متصدیان مُلبس به این لباس در کار خود موفق نبودند. عدم موفقیت این قشر به نظر من به ضرر اسلام تمام شد و یک حالت گلهمندی از اسلام ایجاد شد. به جای اینکه از شخص من و هملباسهای من گلهمند شوند، یک اشتباه کردند و بدون معرفت، از اصل دین گلهمند شدند.
یک علت دیگر هم این است که روحانیت میگفت این حرفی که من میزنم حرف خداست، اینطور رفتار میکنم، حرف خداست و حرف دین است. مردمی که دچار فقر بودند، یک جمع و تفریق کردند و نتیجه گرفتند که پس دین برای من فقر خواسته است؛ دین برای ما عدم توسعه خواسته است. پس دین برای ما توسعه نمیآورد و از این جهت از دین اسلام، گلهمند شدند. درحالی که اگر موفق میشدیم توسعه را در کنار دین پیاده میکردیم، شاید هیچوقت چنین حالتی برای این نسل پیش نمیآمد؛ البته این استدلال اشتباه است. دین باعث فقر نشده است؛ من (با رفتار و عملکرد اشتباهم) باعث این مسائل شدهام، نه دین اسلام ناب محمدی (ص).
امروز اگر خدای ناکرده در دانشگاه به نام دین، استاد را بیرون کنند؛ به نام دین، دانشجو را اخراج کنند؛ به نام دین، افراد بیسوادی را به نام استاد بر آنها تحمیل کنند، نگاه نسل جوان به دین چه خواهد شد؟ من انتظارم از عزیزانم آن است که باید اهل تحلیل و تامل باشید. اینها آثار بد دین نیست؛ کردار بد افراد، شما را از خدا دور نکند.
جوانان به نوعی با دین قهر کردهاند؛ البته شاید برخی با نظر من مخالف باشند، بگویند اینطور نیست و هیچکس از دین زده نشده و به دلائلی هم متمسک شوند. نظر آنان هم محترم است؛ میتوان با یک تحقیق میدانی به داوری نشست. اگر هرکس کار خود را بکند نه کاری که متخصص نیست به یقین بهتر و منتجتر خواهد بود. »
چندان موافق اسلامی شدن علوم انسانی نیستم
سالهاست که علوم انسانی در ایران وضعیت مناسبی ندارد. برخی متخصصان، ناکارآمدی علوم انسانی را ناشی از وارداتی بودن این علم یا علوم انسانی غیربومی میدانند و برخی دیگر معتقدند که علوم انسانی در ایران اجازه رشد و بالندگی نیافته است. در این بین نگاه مهندسی در کشور غالب شده و بیشتر تصمیمگیران در کشور بهویژه در حوزه علوم و فناوری، مهندسان بودهاند. محقق داماد در مورد این موضوع میگوید:
« در حوزه علوم انسانی مقام معظم رهبری اشاره کردند که نظرات مختلفی در این زمینه وجود دارد. من خودم از جمله کسانی هستم که معتقدم رشتههای مختلف علوم انسانی اکثراً جزو علوم به معنای خاص یا Science است. روانشناسی علم است؛ جامعه شناسی علم است و روش علمی میخواهد. علم نه مسلمان است و نه کافر. شیمی نه مسلمان است و نه کافر. مثلاً اینکه فرمول شیمیایی آب از ترکیب H۲O حاصل میشود، به این معنی که هر یک از مولکولهای آن حاوی یک اکسیژن و دو اتم هیدروژن است؛ نه مسلمان است و نه کافر! این علم است و ربطی به اسلام و کفر ندارد.
به هرحال من چندان موافق اسلامی شدن علوم انسانی نیستم؛ چرا؟ چون علم از مقوله هستی است و دین از مقوله بایستی است. هستی و بایستی دو مقوله متفاوت هستند. منظورم این است که برای تعلیم آن (علم) باید از روش علمی بهره گرفت و نه روش فلسفی. البته گاهی در برخی رشتهها بیتردید مباحث فلسفی نیز مطرح میشود؛ مثلاً استاد باید در روانشناسی از مباحث علمالنفس ابنسینا بهره بگیرد.
حتی من در مورد اقتصاد اسلامی هم منتقد هستم. پسوند اسلامی برای اقتصاد غلط است. آنچه که در فقه داریم، حقوق بازرگانی است نه اقتصاد. مکاسب شیخ انصاری حقوق بیزنس است که غیر از اکونومی(economy) است. economy یعنی چه فرمولی تورم را پایین میآورد و این در فقه ما وجود ندارد. اینها فکر میکنند مکاسب شیخ انصاری اقتصاد است، درحالی که مکاسب شیخ، حقوق بازرگانی است.
کاندیدای ریاست جمهوری باید کلیات علم اقتصاد را بلد باشد
این استاد حوزه و دانشگاه به اهمیت توجه به تخصصگرایی اشاره میکند و معتقد است هر فردی باید در جایگاه تخصصی خود قرار بگیرد:
« علم مدیریت هم یک علم است. ما کمبود مدیر داریم. حتی معتقدم رییس بیمارستان هم نباید طبیب باشد، بلکه باید یک مدیر بیمارستانی برای این سمت انتخاب شود. در علم سیاست هم همینطور است.
در بسیاری ممالک وقتی میخواهند کسی را برای کاندیداتوری ریاست جمهوری انتخاب کنند، میگویند باید چند مکتب اقتصادی را مطالعه کرده باشد و خودش طرفدار یک مکتب باشد و با استدلال، آن را اثبات کند. کسی که میخواهد رییس جمهور شود، فردا باید یک نفر را به عنوان رییس بانک مرکزی انتخاب کند؛ اگر لااقل کلیات علم اقتصاد بلد نباشد، چه میداند که بانک مرکزی یعنی چه؟ باید بداند پول یعنی چه؟ و ماهیت حقوقی پول چیست؟
ما در تاریخ معاصر ایران فردی به نام «فروغی ذکاءالملک» را داریم که هم فیلسوف، هم ادیب و هم سیاستمدار بود. این فرد این مطالب را مطالعه میکرد و یاد میگرفت. »
با وجود اهمیت علوم انسانی، افراد زیادی علاقهمند به علوم انسانی نیستند و حتی در گذشته عنوان میشد که رشته علوم انسانی برای دانشآموزان ضعیفتر است. در حالی که بسیاری از مشکلات کشور را با تکیه بر تخصص دانشآموختگان برجسته علوم انسانی میتوان حل کرد. حال؛ چگونه باید جوانانی که امروز دغدغه شغل و درآمد دارند را به علوم انسانی علاقهمند کنیم؟
« متاسفانه از زمان قبل انقلاب، از روزی که تمام این پستها را به مهندسان و پزشکان دادند، ضعیفترین استعدادها به علوم انسانی رفتند. چون میدانستند که در آخر باید دبیر دبیرستان شوند و کاری دیگری به آنها نمیدهند.
این وضعیت برای علوم پایه هم ایجاد شده است. علت همین است؛ بهقول حکیمان عدل؛ وضع شی اندر موضعش است. عدالت این است که هرچیزی جای خودش قرار بگیرد. »
حمله واتیکان به اسلام را مودبانه جواب دادم
رییس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران در سالهای گذشته، چند مرتبه با پاپ دیدار داشته است. او همچنین در سال ۱۴۰۰ به کنفرانسی در مورد موضع ادیان نسبت به تغییر اقلیم دعوت شده است. او به چرایی این دیدارها و نحوه آشنایی با پاپ و برخورد پاپ با خود اشاره کرد و گفت:
« من از سال ۱۳۶۵ شروع به شرکت در کنفرانسهای بینالمللی دیالوگ بین ادیان کردم. زمانی که حجت الاسلام خاتمی وزیر ارشاد بود، از من دعوت کرد تا در جلسهای در آتن در مورد گفتگو میان اسلام و مسیحیت شرکت کنم. من از زمانی که در آن کنفرانس شرکت کردم، علاقهمند به اینطور جلسات شدم و از آن زمان تا کنون کماکان سالی چند جلسه دعوت میشوم و یکی از آنها را شرکت میکنم.
من با پاپ قبلی آشنایی داشتم و آشنایی من با واتیکان به واسطه پاپ قبلی بود. ایشان یکبار یک حملهای به اسلام کرد و گفت اسلام با شمشیر جلو رفته است و حمله خیلی تندی کرد. من یک نامه مفصل و البته مؤدبانهای به ایشان نوشتم و گفتم این همه فلاسفه و حکما که از میان مسیحیان علاقهمند به اسلام شدند و مسلمان شدند، آیا با جنگ مسلمان شدند؟ و اسامی افراد مختلف را بردم تا به "کُربن" (Henry Corbin) رسیدم و گفتم خودم در برخی جلسات گفتگوهای "کُربن" با «علامه طباطبایی» حضور داشتم. به زودی این مقاله را به صورت کتاب چاپ میکنم و اسم آن را «راز دلربایی اسلام» گذاشتم.
این بزرگوار وقتی این نامه را خوانده بود، مشاور خود را در امور خاورمیانه به تهران فرستاد و به فرهنگستان علوم آمد و پیش من آمد و گفت جناب پاپ از شما تشکر کرده است. البته مکتوب چیزی ننوشت و شخصی فرستاد و گفت که "پدر مقدس" گفته من از نامه ایشان تحت تاثیر قرار گرفتم و تصمیم دارم مطالعه بیشتری در مورد اسلام کنم.
چند وقت بعد کنفرانسی در واتیکان با نام «سینود» برگزار شد. در این کنفرانس تمام اسقفها و کشیشهایی که در منطقه خاورمیانه هستند، دعوت شده بودند. این کنفرانس هر چند سال یک بار تشکیل میشود. پاپ، من را برای سخنرانی در مورد گفتگوی بین ادیان دعوت کرد و من یک سخنرانی بسیار مهربانانه و دوستانه انجام دادم که ما همه انسانیم و برادریم و همه یکدین داریم و پدرمان ابراهیم است. پاپ در سخنرانی من شرکت کرد و به من اظهار محبت و ادب کرد و من را به اتاق خصوصی خود دعوت کرد.
دوران ایشان تمام شد و "پاپ فرانسیس" روی کار آمد. پاپ فرانسیس ۸ نفر را از سراسر دنیا برای موضوع تغییر اقلیم دعوت کرد. چون میدانست که من در مورد ادیان و محیط زیست کار کردهام و کتابی با عنوان الهیات محیط زیست یا Ecotheology نوشتهام. کتاب من را ایشان خوانده بود و من را به عنوان یکی از آن ۸ نفر درباره موضع ادیان نسبت به تغییر اقلیم دعوت کرد. بنده، رهبر بوداییان، شیخ الازهر و …. هشت نفر بودیم و من را به عنوان یک نفر از مذهب تَشیع دعوت کردند. چندین جلسه تشکیل شد و در جلسه آخر یک سخنرانی بزرگ شد و یک بیانیهای را امضا کردیم که پاپ به سران کشورها بدهد. »
وضعیت موجود تقصیر امثال ماست!
دکتر محقق داماد در حوزه محیط زیست نیز دیدگاهها و نظرات بسیار جالبی دارد. وی در مورد نحوه مواجهه دین با مسائل و مشکلات محیطزیستی معتقد است که دین ظرفیتی دارد که از آن در حفظ محیط زیست استفاده نشده است.
« عدهای خیال میکنند که مشکلات کشور به دلیل فقه است و فقه باعث بدبختی کشور است. بنده معتقدم که اصلاً اینطور نیست و عدم عمل به فقه باعث این مشکلات شده است.
این وضعیت تقصیر امثال ماست. اگر میگفتنیم که تراکمفروشی حرام است، شهرداری دیگر این کار را نمیکرد. حق افراد را پامال میکنند وقتی مجوز چند طبقه اضافه را میدهند. این اتفاق از کی شروع شد؟ هوای من و شما را میفروشند؛ این کار حرام است. هوای شهر حق عموم مردم است به نظرمن تمامی مسئولین شهرداری که مرتکب این محرمات الهی شده اند بایستی روزی در محاکم شرعی محاکمه شوند.
در مورد جنگلها… اینها همه احکام شرعی دارد. درمورد معادن همینطور. اینطور نفت فروختنها و اینجور انفال را از بین بردن؛ تمام اینها احکام شرعی خود را دارد. به نظر من یکی از جاهایی که دین میتواند کمک کند، حلال و حرامی است که در زمینه محیط زیست گفته است، درمورد انرژی گفته است، در مورد آب گفته است. مصرف مسرفانه آب حرام است هرچند برای وضو باشد!
اگر ما توجه داشتیم که وقتی میخواهیم وضو بگیریم، اگر شیر را باز بگذاریم و آب هدر رود، عمل حرامی مرتکب شدهایم و از نظر حکم وضعی در قبال عموم ملت ضامن هستیم هرگز این همه آب هدر نمیرفت. به نظر من دین ظرفیتی دارد که از آن در حفظ محیط زیست استفاده نشده است. »
عدهای تصور میکنند که شریعت مهمتر از اخلاق است در صورتی که اشتباه میکنند
چند سالی است دانشگاههای ما درگیر معضلی به نام بیاخلاقیهای علمی و پژوهشی شدهاند، این استاد حوزه و دانشگاه در مورد نحوه ترویج اخلاق علمی در دانشگاهها، معتقد است که ما باید نگاهمان به اخلاق را عوض کنیم، اخلاق در مقابل دین نیست و باید به سمت اخلاق برگردیم:
« به نظر من نگاه ما به دین و رابطهاش با اخلاق باید تغییر کند. الان عدهای تصور میکنند که اخلاق چیز مهمی نیست و آنچه که نیاز است، شریعت است. در حالی که هدف از شریعت، اخلاق است. چون پیغمبر فرمود «بعثت لأتمم مکارم الأخلاق» و عظمت پیامبر (ص) در قرآن خلق عظیم است. باید بدانیم آنچیزی که با آن میتوان به بهشت رفت، اخلاق است و با صرف عمل به شریعت و مرتکب شدن اعمال خلاف اخلاق، کسی به بهشت نمیرود.
تنها راهی که ما داریم این است که نگاهمان را به اخلاق عوض کنیم. اخلاق یک دُکان در مقابل دین نیست و تمام شریعت باید در چارچوب اخلاق تفسیر شود. راهحل این است و باید (به سمت اخلاق) برگردیم. بنده یک کتاب الان در دست تالیف دارم و در آن همین کار را کردهام که باید همه چیز را در چارچوب اخلاق بدانیم.
البته فرق اخلاق دینی و اخلاق سکولار زیاد است. من معتقدم که اگر من اخلاقی عمل کنم، به اصطلاح قرآن مجید«محسن» خواهم بود و خدا به منِ محسن جزا میدهد. اما سکولار این عقیده را ندارد و میگوید بشریت، انسانیت و …اما من میگویم خدا از من خواسته و خداوند اجر میدهد. در سوره مبارکه «الشَّمْس»، وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، دل انسان میگوید این کار بد است و این کار خوب است. به طور مثال، همه میدانیم که حکم شریعت در خصوص احکام ازدواج مجدد برای مردان چیست اما به راستی در اینجا جایگاه اخلاق کجاست؟ خانمی که به عنوان همسر یک مرد، جوانی خود را با او بوده و فقر و نداری را با آن مرد تحمل کرده و حالا زمانی که مثلا آن مرد پولدار شده و میخواهد زن خود را طلاق بدهد و او را بیسرپرست رها کند؟! خوب شاید در اینجا شریعت دست مردان را باز بگذارد اما بر اساس اخلاق که همیشه نیز دین اسلام بر آن تاکید داشته این کار خلاف انسانیت است و غضب الهی را به همراه دارد. »
ارتباطات؛ شمشیر دولبه خرده استرسها
وقتی استرسهای کوچک، مشکلات بزرگ ایجاد میکنند
خردهاسترسها، سریع اتفاق میافتند و کوتاهند. بههمین دلیل، گاهی اصلا نمیتوانیم تشخیصشان دهیم. اما تاثیراتشان به شدت ملموس و مشهود است.
منشأ اصلی این استرسها، تعاملات روزمره ما، یا ارتباطات شخصی و حرفهای هستند که اگر مدیریت نشوند، میتوانند دومینووار به اطرافیان ما نیز سرایت کنند. ما شرطی شدهایم که هر روز از آنها عبور کنیم و بگذریم. از آنجا که منشأ این استرسها، روابط است، تاثیرشان میتواند عمیقتر از استرسهای غیرمرتبط، مثل عدالت اجتماعی یا جنگ باشد چون برایمان ملموسترند. در اینجا احساساتمان دخیلند. مثلا فرض کنید در ساعت پایانی کار، درست نیم ساعت مانده به ترک شرکت، یک ایمیل غیرمنتظره از رئیسمان دریافت میکنیم. او از ما اطلاعاتی خواسته که نمیدانیم از کجا باید پیدایش کنیم.
از ترس قضاوت از سوی رئیس، دستپاچه میشویم. به تک تک همکارها زنگ میزنیم و آنها را نیز درگیر این ماجرا میکنیم. نهایتا بدون یافتن آن اطلاعات، شرکت را ترک میکنیم. با ذهنی درگیر به خانه میرسیم و با اعصاب خراب و پس از برخورد بد با خانواده، شام نخورده به رختخواب میرویم. یک ایمیل ساده، میتواند روز چند نفر، حتی آنهایی را که اصلا در جریان نبودهاند خراب کند. راهحل چیست؟ خردهاسترسها به شدت شخصی هستند، به این معنا که نمیتوانیم برای مقابله با آنها یک راهحل کلی برای همه ارائه کنیم. اما راهحلهای تاکتیکی بسیاری وجود دارند. مثلا در این مورد میتوانید به جای دستپاچگی، با رئیس تماس بگیرید و بپرسید
«دقیقا چه اطلاعاتی میخواهید؟ آیا تا آخر وقت به آن نیاز دارید؟» شاید او بگوید که تا آخر هفته به آنها نیازی نیست. اگر مساله اورژانسی باشد، میتوانید بدون ایجاد استرس در سایر همکارها، با آنها همزمان تماس بگیرید و با کمک هم و به صورت گروهی، راه یافتن آن اطلاعات را پیدا کنید. به این ترتیب از یک موج استرس جلوگیری کردهاید. کارن و راب پیشنهاد میکنند که به جای نوشتن یک لیست بلند بالا از استرسها، سه یا چهار عامل خرده استرس در تعاملات روزمره خود را پیدا و روی همانها تمرکز کنیم. بخش دوم گفتوگوی این دو نفر را با الیسون بیرد، از نشریه هاروارد میخوانیم. در این بخش، آنها توضیح میدهند که چطور تعاملات استرسزا را مدیریت کنیم.
شما گفتید که منشأ اصلی خردهاسترسها، روابط هستند. پس وقتی ارتباطاتت زیاد است، درخواستها هم از تو زیادتر خواهد بود. مثلا وقتی خانواده پرجمعیت یا تیم بزرگی داری. اما ارتباطات، راهحل این مشکل نیز هستند. وقتی کلی آدم دور و برمان هستند که ما را دچار استرس میکنند و در عین حال، کلی آدم هم هستند که حامی ما در شرایط استرسزا هستند، چطور میتوانیم بالانس را حفظ کنیم؟
راب: ما برای تالیف کتابمان، با افراد زیادی مصاحبه کردیم که اتفاقا آدمهای بسیار موفقی در حوزه حرفهای خود بودند. در دقایق اول مصاحبه، هر چه تعریف میکردند، گل و بلبل بود. همه چیز عالی بود. اما از یک جایی به بعد، متوجه میشدی که یک جای کار میلنگد. بعضی از آنها توضیح میدادند که چه شرایطی در زندگی شخصی و حرفهای برای خودشان ایجاد کردهاند و چه فشارها و تعهداتی بر دوش دارند.
گاهی در پایان مصاحبه، گریهشان میگرفت. اما چیزی که جالب بود این بود که ۱۰درصد آنها روش دیگری را در پیش گرفته بودند. آنها کار و زندگی و روابط را به شکلهای مختلف ادغام کرده بودند که باعث میشد استرس را جور دیگری تجربه کنند.
آنها معمولا دو یا نهایتا سه گروه ارتباطی داشتند. و در روابط کاری و روابط خانوادگیشان با اعضای اصلی خانواده، نقش مهمی ایفا میکردند. وقتی چنین نقشی داری، تنوع طرز فکر در زندگیات بیشتر میشود و زندگیات، بُعد پیدا میکند. و میتوانی از زوایای مختلف به مسائلی که
برایت مهمند نگاه کنی. در حال حاضر، مشکل ما، تعدد روابط است که باعث استرس بیش از حد ما شده. ما بهخصوص بعد از کرونا، بیشتر به هم متصل شدهایم و بیشتر در دسترس هستیم. بعضیهایمان تصمیم گرفتیم که تعاملات بیشتر و شدیدتری داشته باشیم. همینها، احتمال استرس ما را دوچندان کردهاند.
از سوی دیگر، فاصلهگذاری اجتماعی باعث شد از بعضی از گروههای ارتباطیمان فاصله بگیریم. این میتوانست نقطه شروع مدیریت روابط باشد. افرادی که از آنها نام بردم، خوب بلد بودند روابط مهم زندگی خود را حفظ کنند. آنها لزومی نمیدیدند برای آنکه صرفا شغلی داشته باشند، زمان و زندگی خود را فدا کنند. پس یکی از راههای مدیریت تنشها، همین است.
درباره راهحلهای فردی صحبت کردیم و درباره راهحلهای تیمی برای ایجاد هنجارهای بهتر در رابطه با روابط. اما چطور میتوان این راهها را در سطوح سازمانی اعمال کرد؟ آیا مدیران ارشد میتوانند کاری کنند که خردهاسترسها در سازمانها اتفاق نیفتند و تاثیر منفی بر کارکنان نداشته باشند؟
راب: در حال حاضر شاهد اعمال این ایدهها در سطح سازمانی هستیم. گام اول، حذف هر عامل و یافتن منشأ مشکل و کمک به افراد در کشف راهحلهای فردی بود. اما حالا داریم میبینیم که بعضی سازمانها این را به خوبی اجرا میکنند. مثلا رهبر یک گروه در یک شرکت نرمافزار از کارکنانش خواسته بود که کارهایی را که در راستای سلامت خود انجام میدهند در برنامه عملکرد خود بگنجانند. و در تلاش بود تا ببیند چطور باید مطمئن شد که افراد، اقداماتی برای جلوگیری از خردهاسترسها انجام میدهند؟ همچنین سازمانهایی هستند که برنامههایی در این راستا به اجرا در آوردهاند. آنها از تیمها میخواهند که در یک بازه زمانی چهار یا شش هفتهای، راهحلهایی برای سه یا چهار خرده استرس شایع پیدا و اعمال کنند و ببینند آیا میتوانند برای نحوه شیوع استرس در سازمان، راهحلی فرهنگی پیدا کنند یا نه. پس هنوز در مراحل اولیه هستیم اما فکر میکنم اقداماتی از این دست، و سایر اقدامات مثل شناسایی موانع کاری، از جمله تاییدیههای غیرضروری برای تصمیمگیریها، در حال ایجاد تحول هستند و مشتاقم ببینم چه اتفاقی خواهد افتاد.
کارن: نکته مهم در مورد خرده استرس این است که منشأ آن، افراد سمی یا بدقلق یا پرخاشگر نیستند که سعی دارند در کار شما اختلال ایجاد کنند. عامل این استرسها، سرعت و شتاب فعالیتهای روزمره است. ما سعی داریم کارها را فشرده و سریع انجام دهیم. با کل تیم تعامل و همکاری داریم و اصطکاک طبیعتا اتفاق میافتد. به عنوان کسی که مدیر یک عده هستی، باید ببینی آیا خودت عامل آن استرسها هستی یا نه و به اعضای تیمت اجازه دهی که دربارهاش صحبت کنند و با هم راهی پیدا کنید که مشکل بدتر نشود.
بخشی از مشکل رهبر سازمان در حل این مشکل، این است که خردهاسترسها بسیار شخصی هستند و هر کس میتواند استرسهای مختص به خود را داشته باشد. ممکن است شما بابت چیزی دچار استرس شوی که همکارت، آن را عادی میپندارد. پس چطور میتوان به این استرسها حمله کرد؟
راب: من به عنوان یک نویسنده به شما میگویم که آدمها به دنبال یک چیز هستند. «کدام اقدام است که اگر انجام دهم، بیشترین تاثیر را خواهد داشت؟»
ما گاهی سعی میکردیم از میان دهها خرده استرس، پرتکرارترین را پیدا کنیم و بگوییم «این مهمترین عامل ایجاد خرده استرس است.» اما به محض اینکه با یک گروه دیگر مصاحبه و نظرسنجی میکردیم و میپرسیدیم «کدامیک از این چهارده مورد، بیشتر به شما آسیب میزند؟» هر کدام یک چیز میگفتند. ما در فصل پنجم کتاب به افراد توضیح میدهیم که به جای ارائه یک راهحل برای همه، با در نظر گرفتن شرایط فرد، از او بپرسند که «چهار یا پنج عامل استرسزا یا نقطه تلاقی، که باید به آنها فکر کنی و تغییری در آنها ایجاد کنی چیستند؟»
اپلیکیشنی به نام «تاثیر خرده استرس» در اپاستور داریم که رایگان است و به افراد کمک میکند که چند عامل اصلی خردهاسترسهای خود و راهی برای مقابله با آنها پیدا کنند. چون حق با شماست، هم شکل خردهاسترسها و هم منشأ آنها در افراد با هم فرق دارد و به بستر زندگی، شرایط کاری، مرحله اشتغال و عناصری از این قبیل بستگی دارد.
پس بهعنوان یک مدیر، وظیفه شما این است که به افراد، قدرت و اختیار عمل دهی تا این اقدامات را برای خود انجام دهند و سپس به آنها فضا و زمان و ادبیات مورد نظر را بدهی تا دربارهاش صحبت کنند؟
راب: بله. اخیرا میبینم که بعضی از مدیران که با آنها در ارتباطم، از کارکنان خود در جلسات دونفره میپرسند «در زندگی شخصیات چه میگذرد؟»
ما چند استراتژی عالی پیدا کردهایم. یکیاش این است که یکی از علایق قدیمیات را دنبال کنی تا بهانهای باشد که وارد یک گروه جدید شوی. یکی از مصاحبههای مورد علاقهام، گفتوگوی ما با یک دانشمند عصبشناسی در یکی از معتبرترین بیمارستانهای آمریکا بود. او چند بار با ما تعامل داشت.
سه یا چهار ماه بعد، یادداشتی برای ما با این مضمون نوشت: «من به یک گروه موسیقی راک پیوستهام و بهترین دوران زندگیام را میگذرانم. انگار که یک عینک جدید زدهام و حالا زندگی را جور دیگری میبینم.»
تاکید میکنم که هدف، پرداختن به یکی از علایق با هدف ورود به گروهی جدید و یافتن پیوندهای پنهان است، همان ارتباطاتی که ۵ یا ۱۰ سال پیش داشتهای اما سالهاست که دیگر با آنها تماسی نداری. من و کارن یک آزمایش انجام دادیم. با بعضی از این افراد، تماس گرفتیم. در حد هفت هشت دقیقه. هیچ کسی این تماسها را رد نمیکند. نیازی هم نیست که از چند ماه قبل، برایشان برنامه بریزی چون هفت هشت دقیقهاند و هر کسی، اینقدر وقت دارد. اما همین تماسهای کوتاه، باعث ارتباط دوباره با آنها شد، لذتی که منجر به اتفاقات دیگر شد.
راه حل دیگر این است که به نحوه فعالیتهایی که انجام میدهی، نگاه کنی و ببینی چطور میتوانی همان کارها را طوری انجام دهی که باعث ایجاد ارتباطات واقعی با دیگران شود. یکی دیگر از مصاحبههای مورد علاقهام، با یکی از مدیران سیلیکونولی بود. او حدودا ۳۵ ساله بود. از دانشگاه استنفورد بیرون آمده بود و به دوندگی به صورت حرفهای ادامه داده بود. میگفت «اگر در طول سال، یک رکورد نزنم، آن سال را سال بدی برای دویدن میدانم.»
اما مشکل اینجاست که او تمام زندگیاش را حول محور دویدن پیش میبرد. هر روز زود از خواب بیدار میشد، یوگا میکرد و تمرینات ورزشی دیگر را نیز در برنامه خود گنجانده بود اما همه این کارها را یا تکی انجام میداد یا به شیوه خاصی یا با گروه کوچکی از افراد. یک روز از خواب بیدار شد و گفت «دویدن برای من به این معنا نیست. چیزی که واقعا دلم میخواهد این است که بتوانم با دخترم، یا دوست صمیمیاش یا والدین او بدوم.»
دوست صمیمی دخترش، همسایهشان بود. او نهایتا این گروه را تشکیل داد. گروه به مرور بزرگ و بزرگتر شد و دهها والدین و فرزندانشان به آنها پیوستند که چند بار در هفته با هم میدویدند. این بهانهای بود که دور هم جمع شوند و سلامت جسمی خود را نیز ارتقا دهند. همانطور که میبینی، او داشت دقیقا همان کاری را انجام میداد که سالها مشغول به آن بود، یعنی دویدن.
اما حالا آن را به شکلی جدید انجام میداد که او را به روابط جدید سوق میداد. روابطی که مهماند. در این مورد، جمع شدن و خانواده است که مهم بوده. او میگفت هیچوقت در زندگیاش تا این حد از دویدن راضی نبوده.
کارن: این را هم اضافه کنم که مهم این نیست که در طول روز، وقت بیشتری را صرف انجام این کارها کنی یا ارتباطات بیشتر یا دوستان بیشتر یا شبکه ارتباطی بزرگتری داشته باشی. مهم این است که بتوانی خارج از خانه و محل کار، ارتباطاتی قدرتمند برای کاهش خردهاسترسها پیدا کنی.
آیا هوش مصنوعی رهبران سازمانی بهتری میسازد؟
هنر مدیریت در عصر الگوریتمها
شاید هوش مصنوعی بتواند زمان بیشتری را در اختیار رهبران سازمان قرار دهد تا روی روابط خود کار کنندیا به آنها کمک کند تا در برخورد با احساسات بهتر عمل کنند و طی مکالمات دشوار همزمان بازخورد خود را ارائه دهند.بنابراین، آیا هوش مصنوعی رهبران سازمانی بهتری میسازد؟ پاسخ کوتاه این است که رهبری سازمان محصول فناوری نیست، بنابراین خود فناوری نمیتواند موجب بهبود رهبری و مدیریت شود.اما همانطور که در طول تاریخ دیدهایم فناوری میتواند رهبران سازمانی را شکل دهد. در واقع، سه دوره متمایز برای بحث در مورد فناوری و رهبری کسب و کار وجود دارد و هر یک به سبک متفاوتی از مدیریت نیاز دارند. دردوره اول، دوران قبل از دوره معاصر - پیش از صنعتی شدن را تصور کنید- ابزارهایی که نقاط ضعف ما را جبران کردند، متخصصان موضوعی بودند که توانستند برای بقا بر این ابزارها مسلط شوند.در عصر صنعتی مدرن، تکنولوژی ماهیت محدود ما را تکمیل و به بهبود زندگی ما کمک کرد.
در این دوره رهبران سازمان باید مدیرانی میبودند که بتوانند از این فناوری برای کمک به بهرهوری بیشتر ما استفاده کنند. دوره سوم، عصردیجیتال پس از جنگ جهانی دوم است که هوش مصنوعی از آن جمله است که در آن ما فناوری داریم که برای غلبه بر محدودیتهای ما طراحی شده است. رهبران کسب و کار ما باید همان چیزی باشند که آن را مربیان سازمانی مینامیم که ما را در یک زندگی کاری راهنمایی میکنند که بیشتر با آنچه فناوری برای ما انجام میدهد تعریف میشود تا آنچه خودمان انجام میدهیم. نخستین بار مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی بود که در سخنرانی مهم خود در سال ۱۹۵۴، در «مساله مربوط به فناوری»، تمایز بین فناوری قبل از دوره معاصر و مدرن را مشخص کرد. وی تصریح کرد: اگرچه نسلهای مختلف فناوری روشهای متفاوتی برای تاثیرگذاری بر انسانها و رفتارها دارند، اما هدف اساسی ما برای استفاده از فناوری یکسان است: مقابله با این واقعیت که ما موجودات محدودی هستیم، بدون اینکه بدانیم برای چه مدت به این دنیا میآییم.
احتمالا آن چیزی نباشد که یک مدیرعامل، برای ارائه نتایج روی آن تمرکز دارد، یا هر روز به آن فکر میکند. اما در یک مفهوم بسیار واقعی، یک رهبر کسب و کار خوب به تیمهای خود کمک میکند تا با استفاده از فناوری موجود، با محدودیتها کنار بیایند. مانند هنر، نقش رهبر سازمان آسانتر کردن زندگی ما نیست. بلکه یادآوری استفاده بهتر از خود، زمان و منابع محدودمان به شیوهای معنادار است.برای استفاده از تجربیات، دانش و مهارتهای خود، به چیزی (فناوری) نیاز داریم که ماهیت محدود خود را جبران، تکمیل و بر آن غلبه کنیم و به کسی (رهبر کسب و کار) نیاز داریم که ما را در رسیدن به اهدافی یاری کند که هیچ یک از ما قادر به انجام آنها نیستیم که خودمان به دست آوریم. دورههای مختلف فناوری، نیازمند انواع مختلفی از رهبران سازمانی بودهاند چرا که وقتی تصمیم میگیریم از کسی پیروی کنیم یا نه، به دنبال مهارتهای متفاوتی میگردیم. اگرچه سبکهای مختلف رهبری سازمان تحت شرایط مختلف تکنولوژیک توسعه یافتهاند، اما همه آنها برای موفقیت سازمانها در عصر دیجیتال امروزی وجود دارند و ضروری هستند.
دوران قبل از دوره معاصر : رهبران سازمان بهعنوان متخصصان موضوع
در دوران قبل از دوره معاصر، ما دنبال رهبران کسب و کاری میگشتیم که در استفاده از ابزارها تسلط داشته باشند. زیرا بهترین رهبر قبیله کمانداری بود که مهارت شکار آهو را داشت و در نتیجه به قبیله کمک میکرد زنده بمانند.
این به آن معنی است که رهبران قبل از دوره معاصر در درجه اول به عنوان متخصصان موضوع یا الگوهایی عمل میکنند که از طرز فکر و رفتار خود استفاده میکنند تا نشان دهند برای اینکه در چیزی واقعا خوب باشیم، به زمان و تلاش نیاز داریم، مثلا ساختن و استفاده از کمان - یا استفاده بیشتر از یک کمان. در دوره معاصر نیز میتوانیم به، توسعه و استفاده از هوش مصنوعی به روشی مسوولانه اشاره کنیم. در عصر دیجیتال، رهبرسازمان به عنوان یک متخصص موضوع معمولا یک برنامه نویس ارشد است که نقش و مسوولیتهای فردی را بر عهده میگیرد تا به دیگران کمک کند فرصتها و خطرات توسعه آنچه را که زندگی را در کوتاهمدت آسانتر، اما پیچیدهتر میکند و در طولانیمدت دشوار است را درک کنند.
به عنوان مثال، اخیرا با یک توسعهدهنده نرمافزار ماهر کار کردم که همیشه هنگام ایجاد یک ویژگی جدید به پلتفرمی که با هم طراحی میکردیم، سوالات مشابهی مانند: اگر این کار را انجام دهیم، کاربر چه کاری را انجام نمیدهد. و این کار چگونه بر توانایی او برای انجام کاری که میخواهیم به او کمک کنیم تاثیر میگذارد را میپرسید.رهبران سازمانی که این نقش را در تیم یا سازمان خود ایفا میکنند کاملا آگاهند که همه به تجربه و تخصص خود تکیه میکنند. بنابراین آنها از سطح بالایی از غرور حرفهای برخوردار هستند و زمان و تلاش زیادی را صرف بهروز نگه داشتن در مورد تمام پیشرفتهای مرتبط در حوزه فناوری خود میکنند.
عصر مدرن: رهبران سازمان بهعنوان مدیران
در عصر مدرن، ما دنبال رهبران سازمانی بودیم که استفاده دیگران از فناوری را مدیریت کنند، زیرا بهترین سازماندهنده کسی بود که به احتمال زیاد میدانست چه کسی میتواند با کدام ماشینها/ فناوری کار کند و در نتیجه به همکاران خود کمک کند تا پیشرفت کنند. این به آن معناست که در وهله نخست رهبران کسب و کار به عنوان مدیرانی عمل میکردند که بر ایجاد شرایط برای استفاده مفید و مسوولانه از فناوری برای دیگران تمرکز داشتند. در عصر دیجیتال، رهبر سازمان بهعنوان مدیر معمولا یک مدیر اجرایی با تجربه است که نقش و مسوولیتهای فردی را بر عهده میگیرد و سیستمها، ساختارها و آموزشهای کارکنان را ایجاد میکند تا از هرچیز به نحوی استفاده کنند که به نفع سازمان باشد.
عصر دیجیتال: رهبران سازمان بهعنوان مربیان سازمانی
در عصر دیجیتال، ما به دنبال رهبران سازمانی هستیم که بین دلایل مختلف استفاده (یا عدماستفاده از) فناوری میانجیگری کنند. زیرا بهترین میانجیکننده کسی است که به احتمال زیاد فضا را برای نیازهای مختلف باز و در نتیجه به همنوعان خود کمک میکند تا زندگی خود را طراحی کنند. این به آن معنی است که رهبران کسب و کار در درجه اول به عنوان مربیان سازمانی عمل میکنند که از تجربه و تخصص خود برای کمک به دیگران برای اعتمادسازی نسبت به خود - و به یکدیگر - برای انجام کاری که هیچ یک به تنهایی قادر به انجام آن نیستند، استفاده میکنند. در عصر دیجیتال، رهبر سازمان به عنوان یک مربی سازمانی معمولا یک مدیر ارشد خبره یا یک رهبر مردمی است که نقش و مسوولیتهای فردی را بر عهده میگیرد کسی که فرهنگی را پرورش میدهد که در آن تصمیمگیری در مورد چگونگی استفاده از چیزی باید و نباید، عمدا و از روی برنامه قبلی توسط همه صورت میگیرد. در عوض، آنها به همه اعتماد میکنند تا تجربه، دانش و مهارتهای خود را هنگام تعیین اینکه آیا و اگر چنین است، چگونه استفاده از یک فناوری خاص منطقی است، که به کار گرفته شود.
رهبری کسب و کار زمان میبرد
تبدیل شدن به هر یک از سه رویکرد رهبری سازمانی که در بالا توضیح داده شد نیازمند زمان و تلاش خواهد بود. وقتی پیشنهاد میکنیم که هوش مصنوعی میتواند با آزاد کردن زمان، رهبری کسب و کار را بهبود بخشد، نمیپذیریم که رهبران سازمانی بزرگ - صرفنظر از نقشی که در سازمانشان دارند - به زمان بیشتری برای برعهده گرفتن مسوولیت حوزه حرفهای یا سازمانی خود نیاز نداشته باشند.آنها شرایطی را برای دیگران ایجاد میکنند تا با وجود کمبود وقت، از دانش و مهارتهای خود استفاده کنند. کمبود وقت چیزی نیست که رهبران سازمان را در مواجهه با احساسات و مکالمات دشوار بد میکند - بلکه میل رهبران سازمان برای اجتناب از یک موقعیت ناخوشایند است که مشکل ایجاد میکند.
بنابراین، رهبران سازمانی که میخواهند درعصر دیجیتال موفق شوند، به جای اینکه بپرسند چگونه از فناوری برای آزاد کردن زمان استفاده کنند باید زمان محدود خود را بهعنوان ویژگی خاص که آنها و کارمندان، همکاران و مشتریانشان را دارای خلق و خوی انسانی میکند، بپذیرند. بهترین راه برای انجام این کار توجه به تعادل بین استفاده ما از ساخته دست بشر برای جبران، تکمیل و غلبه بر طبیعت محدودمان و نیاز ما به یک فرد ماهر برای یادآوری به ما برای استفاده از انسانیت است. برای تمرین هنر رهبری سازمان، هرگز کافی نیست که بپرسیم چگونه میتوانیم از فناوری استفاده کنیم. رهبران سازمان همچنین باید بپرسند که چه فناوریهایی ما را از انجام آن باز میدارد تا بتوانیم وقت خود را صرف کارهایی کنیم که بیشترین اهمیت را دارند.
در پی آسانتر کردن زندگیمان از انجام کارهای سخت - مانند فکر کردن برای خود و تصمیمگیریهایمان - فراموش میکنیم که آنها زندگی ما را معنادار میکنند. راهحلی که هایدگر برای این مشکل ارائه میکند ساده است و آن چیزی نیست جز فناوری پرسش. همانطور که او از سخنرانی خود نتیجه میگیرد، «هرچه به ریسکهای فناوری نزدیکتر میشویم [یعنی فناوری جایگزین انسانیت]، میشود راههای رسیدن به نیروی نجات هم روشنتر شوند و پرسشگرتر شویم. زیرا پرسش، تقوای اندیشه است.»
رفاه کارکنان: مرز جدید مسوولیت سازمانها
نکات مدیریتی
رفاه کارکنان: مرز جدید مسوولیت سازمانها
مطالعات نشان میدهد که آنها همچنین رضایت شغلی و سطح بهرهوری بالاتری دارند. مطالعات نشان داده است که کارکنانی که مشارکت میکنند و با انگیزه هستند، بیشتر احتمال دارد که مولد و نوآور باشند. دوم، احتمال ترک شغل کارکنان شاد و سالم کمتر است. آنچه که روند «ترک بیسر و صدا» به سازمانها آموخته است این است که رفاه کارکنان واقعا مهم است. امروزه کارکنان حاضر نیستند همه چیز را فدای شغل خود کنند. درعوض، آنها آرزوی شغلی کامل دارند که در آن کار معناداری در تیمی انجام میدهند که در آن همه تشویق به پیشرفت میشوند. توجه به رفاه کارکنان میتواند در درازمدت باعث صرفهجویی در هزینه شرکتها شود، زیرا استخدام و آموزش کارکنان جدید هزینه دارد.
سوم، کارکنان شاد و سالم به احتمال زیاد سفیران خوبی برای شرکت هستند. احتمال اینکه آنها در مورد شرکت با دوستان و خانواده خود مثبت صحبت کنند بیشتر است، که میتواند به جذب مشتریان و شرکای جدید کمک کند. توجه به رفاه به عنوان توجه به ایجاد احساس خوب و عملکرد خوب، هم به صورت فردی و هم در یک جامعه است. مطالعه اخیر توسط سازمان بهداشت جهانی نشان داد که افسردگی و اضطراب هر ساله یک تریلیون دلار برای اقتصاد جهانی در بهرهوری از دسترفته هزینه به بار میآورد. و مطالعهای توسط انجمن روانشناسی آمریکا نشان داد که تقریبا نیمی از کارکنان در محل کار احساس استرس میکنند. این آمار نشان میدهد که رفاه کارکنان فقط مساله شادی فردی نیست، بلکه یک مساله بهرهوری اقتصادی است. کارهای زیادی وجود دارد که شرکتها میتوانند برای بهبود رفاه کارکنان انجام دهند. این موارد عبارتند از:
۱. یک محیط کاری مثبت ایجاد کنید: ایجاد محیط کاری مثبت شامل ارائه یک محل کار امن، سالم و همچنین فرهنگ احترام میشود. یک محیط کاری مثبت جایی است که کارکنان احساس راحتی، امنیت و احترام میکنند. همچنین مهم است که یک محل کار امن و سالم، عاری از آزار و اذیت و تبعیض باشد.
۲. به کارکنان خود جبران خدمات رقابتی بدهید: این مورد شامل ارائه بیمههای درمانی تکمیلی مناسب، برنامههای بازنشستگی و مرخصی با حقوق است. حقوق و مزایای رقابتی برای جذب و حفظ استعدادهای برتر مهم است. جبران خدمات مناسب و رقابتی میتواند به بهبود رفاه کارکنان همراه با ارائه امنیت مالی و آرامش خاطر کمک کند.
۳. فرصتهایی برای توسعه حرفهای ایجاد کنید: این فرصتها میتواند به کارکنان کمک کند تا احساس چالش و مشارکت در کار خود کنند. این فرصتها را میتوان با ارائه برنامههای آموزشی، بازپرداخت شهریه یا ایجاد فضایی برای یادگیری مهارتهای جدید و پیشرفت حرفهای برای کارکنان ایجاد کرد.
۴. کارکنان خود را به ایجاد تعادل کار و زندگی تشویق کنید: تعادل کار و زندگی برای رفاه کارکنان مهم است و اجازه میدهد تا کارکنان برای زندگی شخصی خود، خارج از کار وقت داشته باشند. ارائه زمانهای کاری انعطافپذیر مانند دورکاری یا انعطافپذیری در زمان حضور و اجازه دادن به کارکنان برای مرخصی در صورت نیاز، مرخصیهای تشویقی، ساعتی یا مرخصی بیماری، راهکاری است که به ایجاد این تعادل کمک میکند.
۵. برای سلامت روان خدمات و پشتیبانی ارائه کنید: سلامت روان به اندازه سلامت جسمی مهم است. این حمایت از سلامت روان کارکنان شامل دسترسی به کوچها، مشاوران یا درمانگران و همچنین ایجاد فرهنگی است که در آن کارکنان در مورد سلامت روان خود احساس راحتی میکنند یا در صورت لزوم در مورد آن گفتوگو میکنند.
۶. سلامت جسمی کارکنان را ارتقا دهید: سلامت جسمی نیز برای رفاه کارکنان مهم است. شرکتها میتوانند سلامت جسمی را با ارائه امکانات تناسب اندام در محل کار، ارائه تخفیف در عضویت در باشگاه ورزشی یا تشویق کارکنان به شرکت در برنامههای سلامتی حمایت شده توسط شرکت، ارتقا دهند.
۷. از خانوادههای کارکنان حمایت کنید: کارکنان با خانواده اغلب با چالشهای زیادی روبهرو هستند. بنابراین شرکتها میتوانند با ارائه امکانات مراقبت از کودکان در محل کار، ارائه ساعتهای کاری انعطافپذیر برای والدین یا ارائه کمک مالی برای هزینههای مراقبت از کودکان از خانوادهها در این خصوص حمایت کنند.
۸. موفقیت افراد را جشن بگیرید: جشن گرفتن موفقیتهای کارکنان میتواند به تقویت روحیه و ایجاد حس خوب در محیط کار کمک کند. سازمانها و شرکتها میتوانند با شناخت دستاوردهای کارکنان، برگزاری رویدادی بزرگ درشرکت یا به سادگی وقت گذاشتن برای قدردانی از کارکنان برای یک کار سخت یا دستاورد از آنها حمایت کنند.
۹. به بازخورد کارکنان گوش دهید: گوش دادن به بازخورد کارکنان برای بهبود رفاه و حال خوب کارکنان مهم است و میتواند به شناسایی زمینههایی که شرکت میتواند رفاه کارکنان را بهبود بخشد، کمک کند. با انجام نظرسنجیهای کارکنان و برگزاری جلسات مشترک به سادگی میتوان فرهنگ ارائه بازخورد کارکنان را در محیط کار ایجاد کرد.
علاوه بر خطرات سلامت جسمی و روانی که با استرس همراه است، تنهایی یک عامل خطر دیگر رو به رشد برای کارکنان است. تنهایی میتواند منجر به کاهش بهرهوری، افزایش غیبت و کاهش رضایت شغلی شود. همچنین میتواند خطر ابتلا به بیماریهای قلبی، سکته مغزی و زوال عقل را افزایش دهد.
با در نظر گرفتن این رویکردها و استراتژیها، شرکتها میتوانند یک محیط کاری مثبت و حمایتی ایجاد کنند که به کارکنان خود کمک میکند تا رشد کنند. رفاه کارکنان یک مساله مهم برای شرکتها در هر اندازه است. با سرمایهگذاری در رفاه کارکنان، شرکتها میتوانند نیروی کار مولد، درگیر و سودآور ایجاد کنند. آنها همچنین میتوانند تفاوت واقعی در زندگی کارکنان خود ایجاد کنند. سیمون سینک میگوید رفاه کارکنان دیگر یک موضوع خوب نیست، بلکه یک الزام برای هر کسبوکار است.
انتقاد تند جمهوری اسلامی از روحانی معروف: برای نماز خوان کردن مردم از بیت المال بودجه می خواهید؟
انتقاد تند جمهوری اسلامی از روحانی معروف: برای نماز خوان کردن مردم از بیت المال بودجه می خواهید؟
جمهوری اسلامی نوشت:رئیس ستاد اقامه نماز در نامهای به رئیس جمهور خواستار بازنگری در آئیننامه ترویج و توسعه فرهنگ نماز، ایجاد ساختار سازمانی برای ترویج و توسعه فرهنگ نماز در دستگاههای اجرائی توسط سازمان اداری و استخدامی کشور و در نظر گرفتن طرح و بودجه برای کارهای فرهنگی در تمامی وزارتخانهها شد.
وی در همین نامه همچنین خواستار توجه ویژه سازمان برنامه و بودجه و شورای عالی انقلاب فرهنگی به ترویج و توسعه فرهنگ اقامه نماز و ارتقاء جایگاه مساجد در اسناد بالادستی مانند برنامه هفتم توسعه اجتماعی شده است. خبرگزاری مهر که این خبر را مخابره کرده، این نکته از نامه را هم آورده که رئیس ستاد اقامه نماز خواستار برگزاری شورای عالی اقامه نماز در نهاد ریاست جمهوری با مسئولیت معاون اول حداقل سالی یکبار و پیگیری مفاد آئیننامه ترویج و توسعه فرهنگ اقامه نماز مصوبه هیئت وزیران شد. براساس همین خبر، رئیس دفتر رئیسجمهور در نامهای خطاب به معاون اول و وزرا، موافقت رئیس جمهور با نامه ارسالی حجتالاسلام قرائتی را ابلاغ کرد.
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.
پاسخ مکارم شیرازی به سخنان اخیر علوی بروجردی درباره بهائیت
پاسخ مکارم شیرازی به سخنان اخیر علوی بروجردی درباره بهائیت
آیت الله ناصر مکارم شیرازی امروز در دیدار جمعی از مبلغان حوزه علمیه قم، در پاسخ به پرسشی درباره سخنان اخیر آیت الله علوی بروجردی درباره بهائیت و حقوق آنان، گفت: باید تاریخچه پیدایش بهائی ها را دید. اگر تاریخچه پیدایش این ها را ببینید، خواهید دید که اینها نه مذهبند و نه نحله، بلکه اینها یک گروه رسما سیاسی و گاهی هم جاسوسی هستند.
وی با اشاره به پیدایش بهائیت توسط دولت انگلستان و پرورش بهائیان در دامن آمریکا افزود: جمعیت بهائیت از سید علی محمد (باب) آغاز شد، پیش از او هم گروهی بودند که تقویت شدند. الان هم در دامن آمریکا هستند و هرکدامشان هر جا باشند، اگر بتوانند برای آمریکا و انگلستان جاسوسی کنند، مضایقه نمی کنند. آمریکایی ها از هرگونه تعرض به آنها دفاع می کنند. هر گاه به بهائی ها حمله ای بشود، داد آمریکا در می آید که چرا به این ها حمله شده است. زیرا بهائی ها ابزار دست آمریکا هستند و برای آمریکا، خدمت و جاسوسی می کنند و در حمایت از آمریکا، مضایقه ای ندارند.
استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم ادامه داد: به آن آقای محترم که این عقیده را اظهار داشته، توصیه می کنم که یک دوره تاریخچه پیدایش این جمعیت را بخوانند و ببینند که اصلا صحبت مذهب در کار نیست.
وی با بیان این که راه اندازی بهائیت در ایران یک بازی سیاسی مانند سایر بازی های سیاسی استعمار، برای ضربه زدن به اسلام است، گفت: انگلیسی ها حتی یک مقام رسمی به بنیان گذار بهائیت اعطا کردند. باید مراقب بود.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در ادامه با ذکر خاطره ای از دوران تدوین قانون اساسی در اوائل پیروزی انقلاب اسلامی ایران بیان کرد: ما در گروه مذهب بودیم که مذهب رسمی را در قانون اساسی بنویسیم تا تصویب شود. چند نفر از بهائیان آمدند و ادعا کردند که چهارصد هزار بهائی در ایران هستند و درخواست داشتند که آنها را جزو اقلیت های مذهبی در کنار یهودیت و مسیحیت و زرتشت بدانیم. دوستان در گروه مذهب، به اتفاق آرا این پیشنهاد را رد کردند و آنها را مذهب ندانستند.
وی با اشاره به فتوای مراجع عظام تقلید در تحریم معامله با بهائیان گفت: اگر اینها یک مذهب مانند سایر مذاهب بودند، خرید و فروش با آنان چه اشکالی داشت؟ (مراجع) گفتند خرید و فروش با این ها تقویت بازی سیاسی انگلیس است.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم افزود: چه خوب است که در این جاها با احتیاط قدم بردارند و ناگهان ابراز نظری نکنند که بر خلاف مصالح اسلامی است. شما و آن آقای محترم در فکر اصلاح این مساله باشید. نکند دشمنان سوء استفاده کنند و بگویند که بهایی ها هم در جمهوری اسلامی یک اقلیت مذهبی شدند.
وی خطاب به مبلغان و فضلای حوزوی تاکید کرد: بهائی ها یک گروه سیاسی بازیچه دست امریکا و انگلستان هستند و باید از آنان پرهیز کرد. این مطالب را باید برای مردم شرح داد تا مبادا کسانی به این فکر بیفتند که به آنها رسمیت بدهند.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پایان گفت: من از شما تشکر می کنم که به فکر جبران این مطلب افتادید. ان شاء الله آن آقای محترم هم جبران خواهد کرد و مساله در همین جا پایان می پذیرد که این گروه سیاسی طمع نکنند.
برای تغییر دیگران صبور باشید!
کوچینگ خلاقانه/بخش هفدهم
برای تغییر دیگران صبور باشید
عجله کردن
برای تغییر دادن کسی عجله نکنید. همانطور که فریتز پرلز، رواندرمانگر، میگوید: «رودخانه را هل ندهید؛ خودش جریان پیدا میکند.» افراد طبق زمان خودشان حرکت و تغییر میکنند.
با این حال، میتوانید بر چارچوب زمانی آنها در هر جهتی تاثیرگذار باشید: اگر بیش از حد به آنها فشار بیاورید، باعث مقاومتشان میشوید یا سرعت تغییرشان را کند میکنید یا کلا باعث توقفشان میشوید.
اگر شرایطی ایجاد کنید که در آن به اندازه کافی احساس امنیت کنند تا وضعیت موجود خودشان را به چالش بکشند، برای تغییر رو به جلو تشویق میشوند.
اما اگر قرار باشد کسی به خودش یا کس دیگری یک آسیب آنی بزند (مثلا کارمند شما بخواهد یک جوک نامناسب برای مدیرعامل تعریف کند، یا فرزندتان بخواهد ناگهان وسط یک خیابان شلوغ بدود یا جلوی شخصی حرف نامناسب بزند)، واکنش فوری شما دقیقا همان کاری است که باید انجام دهید.
اما در بیشتر موارد، معمولا خطری اضطراری وجود ندارد و وقتی طوری رفتار میکنید که انگار این خطر وجود دارد، نشانهای است مبنی بر اینکه مساله طرف مقابل شما را تحریک کرده است. کار مناسبی که باید انجام بدهید این است که از موضع خود کوتاه بیایید.
چگونه میتوانید ادعا کنید که از موضع یک فرد «جو گرفته» واکنش نشان میدهید یا یک بزرگسال متعادل، سنجیده و بالغ؟ هرگونه خشم کنترل نشده از طرف شما، گویای همه چیز است. متوجه شکلگیری نوعی انرژی درون خودتان میشوید که کنترل آن تقریبا غیرممکن است.
گفتوگوی اشتباه:
- کارل: اعضای تیم من از این شکایت دارند که واحدهای دیگر، چیزی که نیاز دارند را در اختیارشان نمیگذارند. آنها کاملا از زیر بار مسوولیت شانه خالی میکنند.
- لیز: کارل، متوجه هستی که خیلی مسخره به نظر میرسی؟! خودت هم دقیقا همین کار را انجام میدهی!
همانطور که این مثال نشان میدهد، پرسشهایی که واقعا سوالی را نمیپرسند، نشانهای هستند مبنی بر اینکه اعصاب شما تحریک شده است.
وقتی این انرژی را در خودتان حس میکنید، طرف مقابل میفهمد و دیگر تاثیرگذاری لازم را بر او ندارید.
در این مواقع، نفس عمیقی بکشید و به خودتان مهلت بدهید. همیشه فردایی هم هست.
تغییر به طرف مقابل مربوط میشود و انتخاب اوست. صبر شما این فضا را به آنها میدهد که انتخاب کنند.
فراموش نکنید، افراد در برابر تغییر مقاومت میکنند؛ در واقع در برابر تغییر داده شدن مقاومت میکنند.
حالت تدافعی گرفتن
گاهی اوقات با وجود نهایت تلاشمان، افراد وقتی میبینند میخواهیم به آنها کمک کنیم، حالت تدافعی به خود میگیرند که باعث میشود واکنش ما هم تدافعیتر شود.
گاهی اوقات حتی این تدافعی بودن را در تلاشهای ما برای همدلی کردن ابراز میکنند.
گفتوگوی اشتباه:
- کارل: اعضای تیم من از این شکایت دارند که واحدهای دیگر، چیزی که نیاز دارند را در اختیارشان نمیگذارند. آنها کاملا از زیر بار مسوولیت شانه خالی میکنند.
- لیز: شرایط آزاردهندهای است. من خودم در چنین شرایطی تیمهایم را مدیریت کردهام. شاید بتوانیم با هم یک راهحل دیگر پیدا کنیم؟
- کارل: رفتار آنها حرفهای نیست. کاری از دست من برنمیآید.
- لیز: اگر بر رفتار خودت نظارت نداشته باشی، من هم نمیتوانم کمکت کنم.
طبیعی است که لیز در این مکالمه واکنش دفاعی داشته باشد. او نهایت تلاشش را میکند که کمک کند و کارل نمیخواهد هیچ مسوولیتی در قبال عملکرد تیمش را بپذیرد. پس بار دیگر، به دنبال همدلی باشید. آنچه طرف مقابل میگوید را درک کنید.
گفتوگوی درست:
- کارل: رفتار آنها حرفهای نیست. کاری از دست من برنمیآید.
- لیز: متوجه هستم که شرایط آزاردهندهای است. من فکرهایی دارم، اگر خواستی در موردش صحبت کنیم به من خبر بده.
اجازه گرفتن مهمترین بخش کمک کردن به تغییر افراد است. با اینکه نکات زیادی وجود دارد که باید به آنها توجه کنید، اما خود درخواست اجازه، معمولا فقط چند ثانیه طول میکشد.
به محض اینکه اجازه واقعی را گرفتید، چه به صورت صریح و چه به صورت ضمنی، میتوانید سراغ مرحله دوم «چهار اقدام برای تغییر دیگران» (مرحله اول: دوست و متحد؛ مرحله دوم: دستاورد؛ مرحله سوم: فرصت؛ مرحله چهارم: برنامه) بروید: شناسایی یک دستاورد انرژیبخش.
گیتهاب: ۹۲درصد توسعهدهندگان از هوش مصنوعی استفاده میکنند
گیتهاب: ۹۲درصد توسعهدهندگان از هوش مصنوعی استفاده میکنند
در نتایج این بررسی آمده که توسعهدهندگان میگویند ابزارهای کدنویسی هوش مصنوعی میتواند به آنها کمک کند تا کیفیت کارهای خود را ارتقا دهند و مطابق با استانداردهای موجود، انتظارات را برآورده کنند. این میل به استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در حالی عنوان میشود که وبسایت TheRegister در گزارشی آورد که کدهای تولیدشده توسط این ابزارها دارای نواقص متعددی هستند و برخی نیز حتی استانداردهای امنیتی را رعایت نمیکنند. البته فقط گیتهاب نیست که به هجوم توسعهدهندگان به ابزارهای هوش مصنوعی پی برده است؛ اخیرا انجمن Stack Overflow که منبع مهمی برای کدنویسها به شمار میرود، مدعی شد که کاهش اخیر ترافیک احتمالا به دلیل استفاده توسعهدهندگان از ابزارهای هوش مصنوعی است.
به هر روی، فعلا باید با دیده شک و تردید به آمارهای گیتهاب درباره هجوم توسعهدهندگان به استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی نگاه کرد؛ چرا که مایکروسافت روی موفقیت هوش مصنوعی مولد با ابزار برنامهنویسی Copilot خود سرمایهگذاری کرده و علاقهمند است که میزان استفاده از این ابزار به طور گسترده افزایش یابد. از طرفی، هنوز مشخص نیست حرفه برنامهنویسی و فعالیت توسعهدهندگان با ابزارهای هوش مصنوعی تضعیف خواهد شد یا تقویت؛ اما آنچه از شواهد برمیآید این است که فناوری مذکور در حال تصاحب بسیاری از مشاغل است و شاید برنامهنویسان نیز در آینده از این اتفاق در امان نباشند.