ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 02 مهر 1396 14:38

راه خداشناسی همین است

راه خداشناسی همین است

 

مـوضوعی که قبل از هر چیز در باب مطالعه«صفات خداوند»یعنی بحث تازه ما‌،باید مورد تـوجه قرار گیرد اینست که به همان اندازه که پی بردن به‌«وجود خدا»مخصوصا از‌ راه مطالعه اسرار جهان آفـرینش.کـار بسیار سهل و آسانی است،شناسائی«صفات خدا»مشکل و محتاج به دقت و احتیاط فراوان است.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان
راه خداشناسی

 

 

لابد می پرسید چرا؟دلیل آن روشن است؛زیرا ما بتعداد ستارگان آسمان؛ برگهای درختان،انواع‌ جانداران،بلکه به تعداد سلولهای هر گـیاه و جانور و به تعداد اتم های اجسام،و خلاصه به شماره تمام موجودات جهان هستی دلیل و نشانه برای پی ‌بردن باصل«وجود خدا»داریم که مطالعه آنها کافی است دیرباورترین افراد‌ را‌ به خداوند بزرگ آشنا سازد.

اما دربـاره«صـفات خداوند»چون نخستین شرط شناسائی صفات او نفی تمام صفات مخلوقات از آن ذات مقدس و تشبیه نکردن او به هیچ یک از موجودات محدود عالم‌ طبیعت‌ است کار ما به جاهای باریکی می سد. (علی علیه السلام در نخستین خطبه‌ای کـه در نـهج البلاغه از آن حضرت نقل شده و از جامع ترین بیاناتی است که از زبان انسانی‌ درباره‌ توحید و صفات خدا شنیده شده است چنین می فرماید:و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه!:«کمال توحید خالص خداوند نـفی کـلیه صفات ممکنات از اوست»)

 

چه می توان کرد؟

ما در دل این‌ طبیعت‌ پرورش‌ یافته‌ایم و همواره با این دستگاه‌ تماس‌ داشته‌ و با آن انس گرفته ‌ایم،هرچه دیده ‌ایم همین پدیده‌ های طبیعی بوده است، حتی بنابر تحقیقات عـلمی و فـلسفی تـمام صورت های ذهنی و مفاهیم عقلی‌ و فـکری‌ مـا‌ روز اول از هـمین ها گرفته شده است و میل‌ داریم‌ همه چیز را با مقیاس آنها بسنجیم.

این موجودات طبیعی در راه شناسائی وجود خداوند بهترین وسیله و راهنمای مـا‌ بـودند‌،ولی‌ اگر تعجب نکنید در راه درک صفات او مانع بزرگی‌ محسوب مـی شوند.

روشـن تر بگوئیم:ما هرچه دیده‌ایم جسم و خواص جسم بوده،موجوداتی که دارای زمان و مکان معینی بوده‌اند‌،ابعاد‌ و اشکال‌ مخصوصی داشته‌اند،خـلاصه از هـر نـظر محدود تحت تأثیر شرائط خاصی‌ بوده‌اند‌؛با این حال تصور«ذاتـی»که نه جسم دارد و نه زمان و نه مکان،و در عین حال به تمام‌ زمان ها‌ و مکان ها‌ احاطه دارد و از هر نظر لایتناهی و نامحدود اسـت و تـحت تـأثیر هیچ گونه شرائطی‌ نیست‌ و بر‌ همه چیز حکومت می کند- با آن سوابق و انـس ذهـنی-راستی کار دشواری است.

نمی گویم‌ محال‌ است‌ می گویم مشکل است؛زیرا محتاج به بلند پروازی فکر و اندیشه؛و خـالی سـاختن ذهـن از تصورات‌ موجودات‌ مادی و طبیعی و باریک‌ بینی و دقت فراوان است.

گرچه ما به حقیقت و کـنه صـفات آن ذات به پایان‌ هرگز‌ نخواهیم رسید و نباید هم چنین انتظاری را داشته باشیم،زیرا این انتظار از مـوجود‌ مـحدودی‌ مـانند ما اساسا بیجاست،و به این می ماند که دریای بیکرانی را در ظرف کوچکی‌ جای‌ دهند‌.

بنابراین تـنها بـا اشارات اجمالی و مفاهیم عقلی خاصی که آنها را از هرگونه محدودیت و نقص‌ پیراسته‌ و پاک ساخته‌ایم به ـآن ذات مـقدس اشـاره می کنیم و همین اشارات است که ما‌ را‌ در‌ راه«شناسائی اجمالی صفات او»موفق می سازد،اما استفاده از هـمین اشـارات اجمالی دقت و روشن‌ بینی‌ کاملی‌ لازم دارد.

بنابراین قطعا تعجب نخواهید کرد اگر بگوئیم:مـوجودات جـهان طـبیعت‌ که‌ بهترین راهنمای راه«خدایابی» (پی بردن باصل وجود او) هستند در راه«خداشناسی» یعنی پی‌بردن بصفات‌ او‌ احیانا ما را فـریب داده و اغـفال می کنند،و تا صفات آنها را از‌ محیط‌ فکر خود جاروب نکنیم خداشناس واقعی نـخواهیم‌ شـد‌!

 

خـداشناسی‌ مورچگان

در بعضی از کلمات پیشوایان بزرگ‌ اسلام‌ این جمله دیده می شود که:«مورچه گمان می کند خـداوند مـانند او دو شـاخک‌ دارد‌»! این تعبیر جالب اشاره باین‌ حقیقت‌ است که‌ افکار‌ ناقص‌ و کوتاه صـفات خـدا را از راه‌«قیاس‌» و مقایسه با صفات خود جستجو می کند و میل دارد خداوند هم صفاتی مانند‌ آنها‌ داشته بـاشد.

نـخستین شـرط خداشناسی آن است‌ که‌ بدانیم‌ او‌ حـقیقتی‌ غـیر از ممکنات‌ و موجودات‌ طبیعی است و صفات او در واقع شبیه به هیچ یک از این موجودات محدود و ناقص نـیست.

مـقایسه صفات خداوند ازلی‌ و ابدی به صفات مخلوقات محدود‌ و متناهی‌ خطرناکترین پرتگاهی است کـه در‌ جـاده‌ خداشناسی تصور می شود؛و بلندی فکر و نبوغ و اسـتعداد رهـروان راه تـوحید در همین جا روشن‌ می گردد‌؛و اختلاف طبقات مختلف خـداپرستان-بـه اتفاق‌ کلمه‌ای‌ که‌ در اصل خداپرستی‌ دارند‌-در همینجاست.

اینجاست که‌ خداوندی‌ که مردم عوام و بـی سواد مـی پرستند با خداوندی که افراد فـهمیده و دانـشمند به شناسائی او افـتخار‌ دارنـد‌ بـا هم تفاوت پیدا می کنند!

اینجاست‌ کـه‌ یـک لغزش‌ کوچک‌ ممکن‌ است انسان را فرسنگ ها‌ از جاده اصلی خدا- شناسی به دور انـدازد و در سـنگلاخ بت ‌پرستی و مخلوق ‌پرستی سرگردان سازد.

زیرا هـمانطور‌ که‌ گفته شد نـخستین شـرط خداشناسی آن است‌ که‌ بدانیم‌ او‌ حـقیقتی‌ غـیر از ممکنات‌ و موجودات‌ طبیعی است و صفات او در واقع شبیه به هیچ یک از این موجودات محدود و ناقص نـیست.

بـدیهی است‌ در‌ این‌ بحث سر و کـار بـا مـفاهیم تازه‌ای خواهد‌ بـود‌،مـفاهیمی‌ نامأنوس‌ و برتر‌ و بالاتر‌ از مـفاهیمی کـه در زندگی روزانه با آن سر و کار داشته‌ایم،اما به همان اندازه که نامأنوس به نظر می رسد جـالب تـوجه و لذت‌ بخش و روح ‌پرور است.

با توجه بـاین حـقایق‌ بسیار بـه جاست کـه در بـاب«شناسائی صفات خدا»بـا احتیاط و دقت هرچه بیشتر قدم برداریم و از گمراهی ها و انحرافاتی که در هر قدم محتمل است دامنگیر مـا شـود و عامل اصلی آن‌«مقایسه‌ صفات خـدا بـا مـخلوقات»اسـت کـاملا بر حذر بـاشیم.

روی هـمین جهات در بیانات پیشوایان دین نسبت باین موضوع اعلام خطر شده،و مردم را از پیمودن این راه بدون‌ راهنمائی‌ و کـمک پیـغمبران خـدا برحذر داشته‌اند1.

طی این مرحله بی‌همرهی خـضر مـکن‌ ظـلمات اسـت بـتر از خـطر گمراهی!

 

روش ما

فلاسفه در راه شناسائی‌ صفات‌ خدا راهی را انتخاب کرده‌اند‌ و علماء‌ علم کلام(علم (1)علی(علیه السلام) پیشوای خداشناسان جهان در خطبه 87 نهج‌البلاغه بیانات صریح و روشنی در این باره فرموده است.

(عـقائد و مذاهب)راه دیگری، و علماء‌ حدیث‌ هم به نوبه راه ثالثی‌ را‌ پیموده ‌اند.

آرزوی ما این است که در این باب از راهی برویم که مزایای همه راه ها را داشته باشد،در عین حال از نقاط ضعف آنها نیز خالی باشد،و در ایـن‌ راه حداکثر کوشش خود را بکار می بریم.

انتخاب می کنیم،اگر در این راه موفقیت پیدا کنیم جای بسی شکر و سپاسگزاری در پیشگاه آن حقیقت بزرگی است که به دنبال صفات جمال و جلال‌ او‌ می گردیم.

این هم‌ ناگفته نـماند کـه سعی می شود در این گونه بحث ها مطلب را در پیچ ‌و خم اصطلاحات پیچیده علمی نیاندازیم و طوری‌ بحث کنیم که مطالب برای افرادی هم که به اصطلاحات کلامی و فلسفی‌ آشـنا‌ نـیستند‌ مفهوم باشد.

درست است اسـتفاده از اصـطلاحات هر علم در بسیاری از موارد تفاهم را آسان تر و دقیق تر ‌‌می سازد‌؛ولی چنان نیست که حقایق این بحث را بدون اصطلاحات نتوان روشن ساخت‌ به خصوص‌ اینکه‌ امروز«اصطلاحات عـلمی»هـم از مسیر خود منحرف شـده و در پارهـ‌ای از موارد صورت بازی‌ با الفاظ را بخود گرفته،آن هم الفاظ گنگ و مبهمی که بر مفاهیم روشنی‌ دور نمی زند!.به همین دلیل‌ گاهی‌ دیده می شود که بحث های متکی باصطلاحات نه تنها کمک به حل مـطلب نـمی کند بلکه کار را مشکل تر هم می سازد.


منبع:

«درس هایی از مکتب اسلام » اسفند 1340، سال چهارم - شماره 1 (صفحه 11)

ورود اهل بیت به کربلا
 

ورود اهل بیت به کربلا .تصاویر ویژه

ورود اهل بیت به کربلا .تصاویر ویژه

ورود اهل بیت به کربلا .تصاویر ویژه

ورود اهل بیت به کربلا .تصاویر ویژه

ورود اهل بیت به کربلا .تصاویر ویژه

ورود اهل بیت به کربلا .تصاویر ویژه

  

کلیپ های روضه خوانی روز دوم محرم

نواهنگ دلنشین روز دوم محرم
 
مداحی ورود به کربلا
 
سخنرانی ورود به کربلا
  روضه ورود به کربلا
  مقتل ورود به کربلا

محرّم را چگونه بگذرانیم؟

چند پلان از سبک زندگی عاشورایی

چرا امام حسین علیه‌السلام با خانواده راهی کربلا شد؟

2 روی سکه در ورود به کربلا

چرا امام حسین علیه‌السلام همچون برادرشان صلح نکردند؟

اهداف امام حسین علیه السلام از این قیام چه بود؟

امام حسین علیه‌السلام چه نیازی به عزاداری‌های ما دارد؟

با احتیاط بار حرم را زمین گذار/شعر

دشت بلا اینجاست/ شعر

ای در غم تو ارض و سما خون گریسته/ متن ادبی

عزاداری سیاسی، عزاداری سکولار

آیا «شهادت» یک «تراژدی» است؟

نگاهی بر آفاتی که گریبانگیر مجالس عزاداری است

مقتل خوانی یک دانشمند مسیحی

معجزه های اشک در عزای امام حسین(علیه السلام) !

درسی که از محرّم می توان آموخت

بار بگشایید، اینجا کربلاست...

«کربلا»، شهر بدون مرز

عنصر شهادت طلبی در کربلا  

چرا لقب «سیدالشهدا»؟!

اکسیری نجات بخش برای همه

خیمه گاه روز دوم محرم
یکشنبه, 02 مهر 1396 14:16

روضه ای به قدرت 61 ریشتر

روضه ای به قدرت 61 ریشتر

 

هر چند سپاه و لشکر جهنمی «عمر بن سعد بن ابی وقّاص» قریب به ۳۰ هزار نفر داشت، و از ابتدا پیروزی خود را در برابر معدود یاران امام حسین(علیه السلام) قطعی می دانستند، ولی امام حسین(علیه السلام) در بین یاران بهشتی و با وفای خود، افرادی به همراه داشت که صف های چند هزار نفری «عبیداللّه بن زیاد» را رسوا و خوار کرد، سربازانی که گاهاً سن و سال آنها به بیش از سه و چهار سال نمی رسید، ولی وجودشان لرزه بر سپاه تا دندان مصلح امویان می انداخت.

 

علی بیرانوند- کارشناس حوزه/ بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
حضرت رقیه

 

 

سرباز سه ساله امام حسین(علیه السلام) 

 در بین یاران امام حسین(علیه السلام) فرشته ای سه و یا چهار ساله وجود داشت که او را با وصف «رقیه» می شناختند، راغب در خصوص معنای رقیه می نویسد: «صعود و بالا رفتن‏»[1] البته نام اصلی این دختر بهشتی «فاطمه» است؛ چرا که در منابع و متون تاریخی وقتی که نام دختران امام حسین(علیه السلام) ذکر می شود، این نام «فاطمه» است که بیشتر قابل تطبیق با حضرت رقیه(سلام الله علیها) است. «علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام به شمار می آیند، برای امام حسین(علیه السلام)  سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب را نام می برند.»[2] همچنین در کتاب «ریاض القدس» این چنین بیان شده است: «در میان فرزندان امام حسین(علیه السلام) دختر کوچکی به نام «فاطمه» بود.»[3]

رقیه پیام آور حادثه دردناک کربلا ست، روضه دردناک و غم انگیز او اوج مظلومیت امام حسین(علیه السلام)  و فرزندانش را در عالم طنین انداز می کند، و این آیه شریف را در ذهن جامعه انسانی یادآور می شود: «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؛[تکویر، آیه8] به كدامین گناه كشته شدند؟!» 

 

اشکی قوی تر از سپاه چهار هزار نفری

شاید «عمر بن سعد» با شهید کردن امام حسین(علیه السلام) و اصحاب پاکش، شاد و سرمست این چنین می پنداشت که اسم او در تاریخ به عنوان قهرمان سال 61 هجری ثبت شود، ولی گریه های مظلومانه ی دختری یتیم و بی پناه به نام «فاطمه» این توهم سیاه را از ذهن ها پاک کرد و آبرو و هیبت پوشالی«امویان» را در هم ریخت، در واقع قطره های اشک رقیه، سیلی بود که خواب و آرامش را از امویان ربود و پایه های ستم و بیداد را از ریشه خشکاند.

 

روضه و ناله ای به قدرت 61 ریشتر

اشک های دختر حسین(علیه السلام) در خرابه شام هیچ گاه اجازه نداد که فاجعه و ظلمی که در سال 61 هجری بر امام حسین(علیه السلام) روا شد به فراموشی سپرده شود، روضه ی مظلومیت رقیه و اشک های خرابه شام از چنان قدرت و توانایی برخوردار است که قلب های زنگار بسته از گناه را جلا می دهد و دل های سخت شده از دنیا زدگی را نرم و بیدار می کند و مظلومیت انسان کامل را به گوش بشریت می رساند.

منابع تاریخی روضه مظلومیت رقیه دختر امام حسین(علیه السلام) را این چنین گزارش کرده اند:  وقتی رقیه از غم دوری پدر از خواب بیدار شد و با اشک و ناله یاد پدر کرد غوغایی خرابه شام را در برگرفت به طوری که زنان و کودکان همه ناله سر دادند. 

 مأموران خرابه سؤال کردند: چه خبر است؟ گفتند: دختر کوچک امام حسین(علیه السلام) پدرش را در خواب دیده و دلش هوای او کرده است. یک نانجیب برای ساکت کردن دختر امام حسین(علیه السلام) سر بریده پدر  درون ظرفی نهاد و روی آن را پارچه ای کشید و جلوی رقیه گذاشت. رقیه که فکر می کرد این ظرف غذاست فریاد کشید من که غذا نخواسته ام من پدرم را می خواهم. مأموران گفتند: این پدرت است. وقتی رقیه (علیهاالسلام)پارچه را کنار زد، سر بریده پدر در مقابل خود دید، سر را برداشت و به سینه چسباند و دلسوزانه می گفت: 

 نام اصلی این دختر بهشتی «فاطمه» است؛ چرا که در منابع و متون تاریخی وقتی که نام دختران امام حسین(علیه السلام) ذکر می شود، این نام «فاطمه» است که بیشتر قابل تطبیق با حضرت رقیه(سلام الله علیها) است. «علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری که از تاریخ نویسان بزرگ اسلام به شمار می آیند، برای امام حسین(علیه السلام)  سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب را نام می برند.»همچنین در کتاب «ریاض القدس» این چنین بیان شده است: «در میان فرزندان امام حسین(علیه السلام) دختر کوچکی به نام «فاطمه» بود.»

«یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الّذِی خَضَبَکَ بِدِمَائِکَ؟ یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الَّذِی قَطَعَ وَرِیدَکَ؟ یَا اَبَتَاه! مَن ذَا الَّذِی اَیتَمَنِی عَلی صِغَرِ سِنِّی؟ یَا اَبَتَاه! مَن بَقِیَ بَعدَکَ نَرجُوهُ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلیَتِیمَةِ حَتَّی تَکبرُ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلنِّسَاءِ الحَاسِراتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلاَرَامِل المُسبَیَاتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلعُیُونِ البَاکِیَاتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلضَّایِعَاتِ الغَریبَاتِ؟ یَا اَبَتَاه! مَن لِلشُّعُورِ المَنشُورَات؟ یَا اَبَتَاه! مَن بَعدُکَ؟ وَا خَیبَتَاه مِن بَعدِکَ، وَا غُربَتَاه! یَا اَبَتَاه! لَیتَنِی لَکَ الفِدَاءُ! یَا اَبَتَاه! لَیتَنِی قَبلَ هَذَا الیَومِ عُمیَاءٌ! یَا اَبَتَاه! لَیتَنِی تَوَسَّدتُ التُّرَابِ وَ لا اَری شَیبَکَ مُخضَباً بِالدِّمَاءِ؛[4](ای پدر! چه کسی صورتت را با خون سرت رنگین کرد؟ چه کسی رگ های گلویت را برید؟ چه کسی مرا در این خردسالی یتیم کرد؟ چه کسی بانوان را در پناه خود می گیرد؟ چه کسی زنان بیوه شده را آشیان می دهد؟ چه کسی اشک از چشم های اشک بار پاک می کند؟ چه کسی زنان آواره را مأوا می دهد؟ چه کسی موهای پریشانمان را می پوشاند؟ پس از تو که... وای بر خواری پس از تو؟ وای از غریبی! کاش پیش از دیدن این روز کور می شدم! کاش چهره در خاک می بردم و محاسن تو را خونین نمی دیدم.)

 

رقیه نشان دهنده اوج مظلومیت امام حسین(علیه السلام)

رقیه پیام آور حادثه دردناک کربلا ست، روضه دردناک و غم انگیز او اوج مظلومیت امام حسین(علیه السلام)  و فرزندانش را در عالم طنین انداز می کند، و این آیه شریف را در ذهن جامعه انسانی یادآور می شود: «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؛[تکویر، آیه8] به كدامین گناه كشته شدند؟!» 

 

سخن پایانی: رقیه بیدار کننده فطرت های به خواب رفته 

روضه حضرت رقیه(سلام الله علیها) از چنان قدرت و تأثیری برخودار است که باعث برانگیختن احساسات و فطرت انسانی شده، روحیه ظلم ستیزی و دفاع از مظلوم را در سرزمین وجودی انسان زنده کرده و انسان را مستعد بهره مندی از فرهنگ و آموزه های عاشورا می سازد. 

پی نوشت ها: 

[1]. مفردات الفاظ قرآن، ج‏2، ص101. 

[2]. مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 77، برگرفته از: سرگذشت جان سوز حضرت رقیه علیهاالسلام، ص 8.

[3]. رمز المصیبة، ج 3، برگرفته از: رقیه؛ چاووش کربلا، ص 20. 

[4]. نفس المهموم، ص 290؛ ر.ک: 1، معالی السبطین، ج 2، ص 171.


 

  تاریخ خبر:1396/07/02 ساعت انتشار:10:22:25 بازدید:1269بار کد خبرDEN-1262617

 

زشت‌ترین نام فرزندی که تا به حال شنیده‌اید چه بوده؟ فوری، فلفل، گرگ آقا، غارت؟ این اسم‌ها واقعی و البته عجیب و خنده‌دار هستند اما به واقع وقیح نیستند، شوم نیستند، سرکوفت نیستند، تخریب هویت نیستند ...

 به گزارش ایسنا، هرکسی از هر نامی تعبیری دارد؛ شاید زیباترین نام از دید شما، بدترین نام  از نگاه دیگری باشد؛ اما به هرجهت نامی در فرهنگ لغات ایرانی وجود دارد که همه بر زشتی آن توافق مطلق دارند؛ نامی که هر از چندی والدین ایرانی برای نوزادی که 9 ماه برای دیدن لبخندش، شنیدن گریه‌اش، بوییدن عطر تنش، لمس لطافت بدنش انتظار کشیده‌اند انتخاب می‌کنند.

نامی که تخریب شخصیت، بی هویتی، سرنوشت نامعلوم را برای نوزادی که قرار بوده نورچشم بابا و عزیز دل مامان باشد به ارمغان دارد. نوزادی که شاید قرار بود خانم دکتر، آقای پلیس، هنرمند، خلبان، معلم، وکیل، وزیر و چه و چه بشود؛ نوزادی که هیچ کس برایش آرزویی ندارد؛ هیچ کس منتظر قد کشیدنش، دندان در آوردنش، شیرین زبانی‌هایش و ...  نیست.

همه تنها منتظر "هویتش" هستند! هویتی که والدین بنا به دلایل مختلف از جمله فقر، بی فرهنگی، تعصبات غلط، اعتیاد و مشکلات خانوادگی از کودکان خود دریغ می‌کنند. آیا واقعا این والدین می‌دانند که با رها کردن کودک به عنوان شخص بی هویت چه سرنوشتی را برای پاره تن‌شان رقم می‌زنند؟

نخستین و بدترین ظلمی که در حق کودک سر راهی می‌شود، صفت "بی پدر و مادر" است که به این طفل معصوم‌ها نسبت داده می‌شود. همین کافی است که در فرهنگ ایرانی صفت "بی پدر و مادر" برای کودکی برچسب شخصیتی شود. در واقع، بزرگترین ضربه روحی یعنی "سلب هویت" برای این کودکان و در پایین‌ترین سن ممکن رقم می‌خورد.

شاید کودک تا زمان عدم تکامل قدرت شناختی‌اش، متوجه مفهوم بی هویتی نمی‌شود اما با گذشت زمان تاثیرات روانی فهمیدن "بی پدر و مادر بودن" بارز می‌شود؛ حس این‌که آنقدر تولدشان نفرت انگیز بوده که حتی عزیزترین افراد زندگی یعنی پدر و مادر حتی زحمت نگه داشتن آن ها را تقبل نکرده‌اند؛ حال با این اوصاف، دید این کودکان در بزرگسالی به سایر افراد و حتی مفهوم خانواده چگونه خواهد بود؟ تردید، عدم اعتماد به جامعه، انکار محبت، همدلی ...

بر اساس مقاله‌ای تحت عنوان " Psychological Effects of Abandonment on Children" ، کاهش شدید اعتماد به نفس، بارزترین رخدادی عنوان شده که سایه به سایه‌ کودکان سر راهی حرکت می‌کند. این دسته از کودکان قدرت مقابله با شرایط سخت را مانند سایر افراد از خود نشان نمی‌دهند. چرا که نقش پدر و مادر یعنی ارکان اصلی اعتماد به نفس، برای این کودکان تعریف نشده است و به این ترتیب، کودکان مفهوم اعتماد به نفس را آنطور که باید لمس نمی‌کنند. همین امر می‌تواند رد پای خود را در بزرگسالی این کودکان بر جای بگذارد؛ آنها ممکن است نتوانند نقش دلخواهی را به عنوان همسر و یا دوست در بزرگسالی ایفا کنند.

از دیگر اثرات منفی روانی بزرگ شدن بدون پدر و مادر می‌توان به اضطراب اشاره کرد؛ تحقیقات نشان داده که حتی اگر کودکان سر راهی توسط خانواده‌های بسیار مهربان نیز به فرزند خواندگی پذیرفته شوند، آثار اضطراب نظیر عدم اعتماد به نفس، مشکلات خواب، وابستگی شدید به والدین جدید و البته عدم کنترل رفتار در آنها دیده می‌شود؛ کودکان سر راهی در ایجاد و حفظ رابطه‌های طولانی مدت با دیگران به ویژه با مراقبان جدید دچار مشکل می‌شوند. کودکی که قرار است در خانواده‌های جدید پذیرفته بشوند حس عدم اعتماد را نسبت به افراد جدید تجربه می‌کنند. این کودکان همواره در ترس از جدایی با اعضای خانواده جدید قرار دارند؛ به همین علت همواره خود را از ایجاد حس عاطفی با افراد محروم می‌کنند چرا که نمی‌خواهند شکست عاطفی را تجربه کنند.

تحقیقات امروزه ثابت کرده است که کودکان سر راهی صرف نظر از سن‌شان، دچار تروما می‌شوند؛ تروما ساختار شیمیایی مغز را تغییر می‌دهد. این تغییرات می توانند سبب بروز مجموعه‌ای از مشکلات نظیر اختلالات عاطفی، بی خوابی، در خود فرو رفتگی، بیش فعالی، افسردگی، اختلال مهارت‌های استدلالی و شناختی و البته حس نا امیدی برای کودک شود. حتی پژوهش دانشمندان دانشگاه سیچوآن چین نشان می‌دهد که بزرگ شدن کودکان بدون پدر و مادر تاثیر مخربی را بر مغز کودکان بر جای می‌گذارد؛ در واقع ممکن است احتمال شکل گیری حجم بیشتر قشر خاکستری مغز برای این کودکان بیشتر باشد و به این ترتیب IQ پایین‌تری را تجربه کنند.

کودکانی که در سازمان‌هایی نظیر یتیم خانه‌ها بزرگ می شوند به واقع زندگی شدیدا منظمی را تجربه می‌کنند؛ سر موقع مشخص باید از خواب بلند شوند، لباس بپوشند، غذا بخورند، بازی کنند و ...

نکته مثبت اینجاست که کودکان بزرگ شده در این مکان‌ها افراد بسیار مستقلی بار می‌آیند که هیچ گاه چشم‌داشتی به کمک دیگران نخواهند داشت اما به چه قیمتی؟ به قیمت یک زندگی روباتیک. همه چیز و حتی کمترین حق انتخاب نظیر "اوقات فراعت" نیز باید طبق برنامه‌ای تعیین شده انجام بگیرد.

پس چه زمانی بچگی آزادانه‌ای را تجربه کنند؟ با اراده خودشان وقت‌شان را برنامه‌ریزی کنند؟ تصمیم گیری‌های شخصی داشته باشند؟ خودشان باشند؟ هیچ وقت! در واقع این کودکان معصوم نمی‌توانند زندگی خودشان را بر اساس مصلحت و اراده خودشان برنامه ریزی کنند. همین امر می‌تواند به راحتی تمام وقایع زندگی و البته روان این کودکان را دچار تغییر کند.

روانشناسان آمریکایی سازمان "Refuge" برای کودکانی که تاثیرات روانی سر راهی بودن را تجربه کرده‌اند راهکار درمان شناختی- رفتاری را ارائه کرده‌اند تا بتوان از طریق آن از اثرات منفی حس سر راهی بودن کاست.

درمان شناختی- رفتاری (CBT) یکی از روش‌هایی است که طی آن قدرت شناسایی افکار نادرست برای فرد تقویت می‌شود و به آنها آموخته می‌شود تا افکار نادرست را با ایده‌های مثبت و کارساز جایگزین کنند. رفتار درمانی دیالکتیکی (DBT) نیز نوعی درمان شناختی رفتاری است که طی آن  تلاش می‌شود تا الگوهای فکری منفی تشخیص و سپس به سمت رفتارهای مثبت سوق داده شوند. در این روش به کودک مهارت‌های لازم برای مقابله با رفتارهای ناسالم و تغییر آنها در جهت فراموشی تجربه‌های بد آموخته می‌شود.

گروه درمانی نیز از جمله روش روانکاوی موثری است که از طریق آن کودکان هم سن و سال با تجربه‌های یکسان در مورد مسائل، مشکلات و احساسات‌شان از سر راهی بودن صحبت می‌کنند و روانکاو مربوطه نیز به آنها سازگاری با شرایط و مشکلات را آموزش می‌دهد. با حضور در این قبیل کلاس‌ها کودک از حیث اشتراک تجربه‌ها، حس تنهایی و عدم دوست داشتن از سوی سایرین را از دست می‌دهد.

اگر حقیقت را بگوییم حتی اگر بهترین روش‌های درمانی، بهترین سبک زندگی، بهترین خانواده و یا بهترین مکان برای این کودکان مهیا شود، هیچ گاه طعم لذت با خانواده واقعی برای این کودکان تجربه نخواهد شد. همین محرومیت می‌تواند زندگی یک کودک طفل معصوم را تا ابد دستخوش تغییر جبران ناپذیری کند. حال چرا تولد اجباری؟ اگر واقعا نه توانایی، نه فرهنگ و نه حتی لیاقت نام "پدر و مادر" را ندارید، زندگی بزرگترین هدایای الهی را سیاه نکنید و اجازه دهید تنها خودتان تجربه زندگی ناگوار را داشته باشید نه نوزادی که با هزاران امید  و آینده روشن پا به عرصه زندگی قدم می‌گذارد.

 تاریخ چاپ:1396/07/02 بازدید:322بار کد خبر: DEN-1117472
مدارس ایرانی پس از حمله مغول
مدرسه ضیائیه در یزد

 

بعد از حمله ویرانگر مغول به ایران بسیاری از مراکز دینی و علمی از میان رفت و توسعه و رشد فرهنگ اسلامی مدت زمانی کوتاه دچار رکود و وقفه شد. با تمامی این احوال تلاش در بازسازی و بنای مراکز دینی و علمی دگربار آغاز شد، چندان که در سال 631 ه.ق در شهر یزد، مدرسه‌ای تحت عنوان مدرسه ضیائیه بنا شد. مدرسه ضیائیه دارای گنبدی از خشت خام است، اعتبار گنبد مدرسه بیشتر بدان سبب است که با توجه به شیوه‌های ماهرانه‌ای که در ساخت گنبد به کار گرفته شده است، سرفصل نوینی در بنای مدارس اسلامی دوره مغول گشوده می‌شود. مدرسه ضیائیه دارای گچ‌بری و نقاشی مفصلی در داخل بنا است که در نوع خود از اهمیت خاصی برخوردار است. در سال 720ه.ق دگربار در یزد بنای مدرسه‌ای تحت عنوان مدرسه کمالیه به اتمام می‌رسد. این مدرسه دارای گنبد خشتی با روکش آجری است، تزئینات سر در این مدرسه که دارای نقش و نگار فراوان است نشانگر رشد و تحول هنر تزئینی اسلامی در این زمان است.

 

مدرسه رکنیه در یزد از دیگر مدارس معتبری است که در سال 725 ه.ق ساختمان آن به اتمام می‌رسد و امروز تمام گنبد آن برجا مانده که به نام گنبد سید رکن‌الدین مشهور است و از دیگر بناها که شامل مدرسه و رصدخانه و کتابخانه مدرسه رکنیه است، آثاری برجا نمانده است. هم فاصله دو قرن هفتم و هشتم هجری قمری مدارس دیگری در شهر یزد بنا می‌شود که از جمله باید از مدرسه و خانه حسینیان یاد کرد. بنای این مدرسه که متعلق به قرن هفتم هجری قمری است با همت شر‌ف‌الدین حسینی و فرزندش معین‌الدین اشرف از سادات حسینی برپا شد. گنبد خشتی مدرسه همراه با تزئینات داخلی گنبد تا به حال باقی مانده است. در این دوران سوای شهر یزد که از اهمیت علمی ویژه‌ای برخوردار است، در سایر شهرهای ایران مدارس معتبر و عمده‌ای بنا می‌شود که از آن جمله می‌توان به مدرسه امامی در شهر اصفهان اشاره کرد، مدرسه قدیمی امامی از دو طبقه ساخته شده و دارای چهار ایوان است.

 

در طرفین ایوان‌ها طاق‌نماهای دو طبقه برپا شده، از ویژگی‌های عمده مدرسه امامی اصفهان کاشیکاری‌های معرق مدرسه است که از نفاست و زیبایی چشمگیری برخوردار است. قدر مسلم در فاصله این دو قرن بنای مدرسه دینی در بسیاری از نقاط ایران ادامه داشته که با کمال تاسف از اغلب این مدارس تنها نامی باقی مانده است. از ورای توصیفاتی که در کتاب‌های تاریخی به نگارش درآمده می‌توان دریافت که در بیشتر مدارس کاریزهایی جریان داشته و هر مدرسه‌ای دارای کتابخانه‌ای بزرگ با کتب نفیس بوده است. از این گذشته، وجود «بیت‌الادویه» و دارالشفا در بعضی از مدارس دارای اهمیت خاصی بوده، در این داروخانه‌ها و درمانگاه‌ها طبق شیوه بیمارستان‌های اسلامی پزشکان ضمن مداوای بیماران به تدریس علم طب نیز همت می‌گماشتند. مدارس اسلامی غالبا همراه با مسجد، حمام و بازار بنا شده که حکایت از اعتبار مدارس اسلامی دارد.

 

منبع: مدارس اسلامی ایران، میعادگاه دین و هنر، فصلنامه هنر، 1362.

یکشنبه, 02 مهر 1396 12:07

مدرسه از کی شروع شد؟

نگاهی به شکل‌گیری آموزش و پرورش در دنیا

 
  تاریخ چاپ:1396/07/02 بازدید:224بار کد خبر: DEN-1117471
مدرسه از کی شروع شد؟
مدرسه رشدیه 1263 ه.ش

ترجمه: مهرناز زاوه

با ظهور تدریجی تمدن‌های پیچیده‌تر در کناره‌ رودخانه‌های مصر و بابل، انتقال مستقیم، فرد به فرد و نسل به نسل دانش بسیار پیچیده‌تر شد. برای عمل کردن در جوامع پیچیده، انسان نیاز به راهی برای جمع‌آوری، ضبط و حفظ میراث فرهنگی خود داشت. بنابراین با افزایش تجارت، دولت و دین در حدود ۳۱۰۰ پیش از میلاد نوشتن را اختراع کردند.

 

از‌ آنجا که تجربه مستقیم در زندگی روزمره نمی‌توانست مهارت‌هایی نظیر خواندن و نوشتن را آموزش دهد، یک مکان اختصاصی برای یادگیری ساخته شد: مدرسه. مدرسه با گروهی از بزرگسالان که به‌عنوان معلم انتخاب شده بودند؛ کاتبان دادگاه‌ها و راهبان معابد. اکثریت قریب به اتفاق بچه‌ها به‌صورت غیررسمی چیزی یاد می‌گرفتند و تعداد انگشت‌شماری تحصیلات رسمی دریافت می‌کردند. روش یادگیری حفظ کردن بود و انگیزه، ترس از تنبیه بدنی سخت و خشن. از اقوام قدیم خاورمیانه، یهودیان بیشتر از همه مصر بودند که همه بچه‌ها آموزش ببینند. آنها مدارس ابتدایی را تاسیس کردند که در آن پسران ۶ تا ۱۳ ساله احتمالا خواندن و نوشتن و ریاضیات ابتدایی را می‌آموختند. در ۱۳ سالگی پسران با‌هوش‌تر می‌توانستند تحصیلات‌شان را ادامه دهند و استاد یا معلم بشوند. مفهوم آموزش برای یهودیان آن‌قدر حیاتی و مهم بود که در کنیسه‌ها همان‌قدر که به عبادت می‌پرداختند، صرف آموزش هم می‌شدند.

 

یونان باستان

هدف تحصیل در یونان باستان آماده‌سازی کودک برای فعالیت‌های بزرگسالانه به‌عنوان یک شهروند بود. ماهیت دولت‌شهرها تا حد زیادی متفاوت بود و این در مورد آموزشی که هر کدام مناسب می‌دیدند هم صدق می‌کرد. هدف آموزش در اسپارتا، دولت‌شهر نظامی و استبدادی، تولید شهروندان سرباز بود. از سوی دیگر در آتن، دولت‌شهر دموکراتیک، هدف آموزش شهروندان بود هم برای جنگ و هم برای صلح. پسران اسپارتایی باید در ۷ سالگی خانه را ترک می‌کردند و به گروه‌های انضباطی سفت و سخت تحت نظارت افسران می‌پیوستند. از ۷ تا ۱۸ سالگی آنها پیوسته تحت آموزش‌های دشوار قرار می‌گرفتند. پابرهنه راه می‌رفتند، روی تخت‌های سفت می‌خوابیدند و در کلاس‌های ژیمناستیک، دو، پرش، پرتاب دیسک، شنا و شکار شرکت می‌کردند. به همان نسبت تنبیه فیزیکی سختی را هم متحمل می‌شدند. در واقع به آنها آموزش داده می‌شد که به میزان دردی که می‌توانند تحمل کنند افتخار کنند.

در ۱۸ سالگی پسران اسپارتایی دانشجوی نظامی می‌شدند و هنر جنگ را می‌آموختند. در ۲۰ سالگی به شبه‌نظامیان دولت ملحق می‌شدند و تا ۶۰ سالگی خدمت می‌کردند. در آتن شهروند ایده‌آل کسی بود که هر دو هنر جنگ و صلح را می‌آموخت. به غیر از دو سال آموزش نظامی که در ۱۸ سالگی آغاز می‌شد، والدین می‌توانستند در صورت تمایل فرزندشان را برای تحصیل به مدرسه بفرستند. مدارس خصوصی بود اما هزینه آن به‌قدری پایین بود که حتی فقیرترین شهروندان هم می‌توانستند حداقل چند سالی فرزندشان را به مدرسه بفرستند. از ۶ یا ۷ سالگی در کنار فعالیت‌های فیزیکی نظیر ژیمناستیک، بوکس و کشتی آنها خواندن، نوشتن، آواز خواندن و بازیگری را یاد می‌گرفتند. اما ادبیات اصلی‌ترین بخش تحصیل بود. اشعار حماسی یونان، ایلیاد و ادیسه هومر، بخش مهمی از زندگی مردم یونان محسوب می‌شد. همین که دانش‌آموزان خواندن و نوشتن را یاد می‌گرفتند، معلم بخشی از کتاب‌های هومر را به آنها می‌داد تا حفظ کنند و بعد آن را به نمایش دربیاورند.

 

روم باستان

تاثیر یونان بر روم در زمینه تحصیل تقریبا یک قرن پیش از فتح آن اتفاق افتاد. اگر نگوییم همه، اغلب پسران رومی در خانه آموزش می‌دیدند. اگر پدر خودش تحصیل کرده بود، پسر خواندن و نوشتن و قانون و تاریخ رومی را در کنار مهارت‌های فیزیکی از او یاد می‌گرفت. عنصری که از سوی یونانی‌ها به رومی‌ها معرفی شد یادگیری کتاب بود.  پسران و گاهی اوقات دختران در ۶ یا ۷ سالگی به مدرسه ابتدایی فرستاده می‌شدند و خواندن، نوشتن و شمردن را یاد می‌گرفتند. در ۱۲ یا ۱۳ سالگی در کلاس‌های گرامر، دستور زبان و ادبیات لاتین یا یونانی یا هر دو را می‌آموختند.  رومی‌ها اگرچه در زمینه آموزش عمیقا تحت‌تاثیر یونان بودند، می‌توان گفت کاملا شیوه متفاوتی داشتند. برای یونانی‌ها هدف از تحصیلات، تربیت یک شهروند خوب بود و منظور از شهروند خوب یک فرد همه‌فن‌حریف بود. در روم هم هدف همین بود اما در آنجا منظور از شهروند خوب، یک سخنران تاثیرگذار بود. نتیجه اینکه آموزش‌های غیرکاربردی یونانی نظیر علوم، فلسفه، موسیقی و ژیمناستیک در سیستم آموزشی روم جایی نداشت و به‌جای آنها تاکید بر ادبیات و سخنوری بود. هنگامی که امپراتوری روم سقوط کرد، تحصیلات که در اصل برای آموزش سخنرانان برای مجلس سنای روم به کار می‌رفت به یک الگو برای اروپا تبدیل شد و تا قرن بیستم حکمفرما بود. رومی‌ها همچنین میراث زبان خود را رها کردند و برای حدود هزار سال پس از سقوط امپراتوری، لاتین همچنان زبان مورد استفاده در تجارت، خدمات عمومی، آموزش و همچنین کلیسای کاتولیک روم بود.

 

قرون وسطی

در اوایل قرون وسطی نظام آموزشی مطنطن رومی از بین رفت. در بخش‌هایی از اروپای غربی، مدارس کلیسا، صومعه و کاخ‌ها به دست روحانیون اداره می‌شد. اکثر دانش‌آموزان اعضای فعلی یا آینده جامعه روحانیت بودند و برخی برای کارمند شدن آموزش می‌دیدند. برخلاف مدارس یونانی و رومی که افراد را برای زندگی این دنیا آماده می‌کرد، مدارس کلیسا به فکر آماده کردن آنها برای زندگی پس از مرگ از طریق تفکر درباره خدا در این دنیا بودند. آنها به دانش‌آموزان خواندن لاتین را یاد می‌دادند تا بتوانند نوشته‌های پدران کلیسا را رونویسی و درنتیجه حفظ کنند. اصول اولیه ریاضی را یاد می‌دادند تا بتوانند تاریخ جشن‌های مذهبی را محاسبه کنند و آواز خواندن را یاد می‌دادند تا بتوانند به خدمت در کلیسا دربیایند. قرون ۱۲ و ۱۳ به سمت پایان قرون وسطی شاهد افزایش دانشگاه‌ها بود. در حدود سال ۱۲۰۰ برنامه تحصیلی دانشگاه‌ها شامل چیزی بود که بعدها علوم مقدماتی نامیده شد و به دو بخش تقسیم می‌شد. اولی شامل دستور زبان، فن بیان و منطق و بخش پیشرفته‌تر شامل ریاضیات، هندسه، موسیقی و نجوم بود. در قرن دوازدهم دیگر تحصیل زنان نادیده گرفته نمی‌شد، اگرچه تنها درصد کمی از دختران به مدرسه می‌رفتند.

 

رنسانس

ماهیت رنسانس که در قرن ۱۴ در ایتالیا آغاز شد و در قرون ۱۵ و ۱۶ به کشورهای اروپای شمالی رسید، انقلاب علیه محدودیت و آن-دنیایی بودن قرون وسطی بود. همراه با تغییر در نگرش نسبت به اهداف آموزشی در مدارس ابتدایی، اولین نشانه‌های مثبت ظاهر شد و آن فراهم آمدن فضای هیجان‌انگیز، دلپذیر و سرگرم‌کننده بود. اولین مدرسه‌ای که از همه بیشتر به این ایده‌های آرمان‌گرایانه رنسانس نزدیک بود در ۱۴۲۳ در مونتانای ایتالیا تاسیس شد که حتی اسمش نشان‌دهنده شکستن سنت‌های قرون وسطایی بود: خانه شاد. کودکان از ۶ سالگی تا اواسط دهه دوم زندگی‌شان به مدرسه می‌رفتند. آنها تاریخ، فلسفه، ریاضیات، هندسه، موسیقی و نجوم می‌آموختند، اما اساس برنامه تحصیلی مطالعه ادبیات یونان و روم بود. فعالیت‌های فیزیکی آنها هم شامل ورزش و بازی می‌شد.

 

اصلاحات

پروتستان‌ها بر لزوم وجود تحصیلات فراگیر تاکید داشتند و مدارس ابتدایی بومی را در آلمان تاسیس کردند که بچه‌های فقیر می‌توانستند در آن خواندن، نوشتن و مذهب را یاد بگیرند. این نوآوری تاثیر فراوانی بر شیوه تحصیل در دنیای غرب گذاشت.

 

قرن ۱۷ و ۱۸ اروپا

اکثر مدارس در قرن ۱۷ و ۱۸ در رکود به سر می‌بردند، معلمان بی‌کفایت بودند و قوانین بی‌‌رحمانه. دانش‌آموزان باید لغات و جملاتی را حفظ می‌کردند که اغلب معنی‌شان را نمی‌فهمیدند. در قرن ۱۷ مطالعه لاتین، دانش‌آموزان را بیش از پیش از زندگی واقعی دور کرد چون لاتین دیگر زبان تجارت یا مذهب نبود. با اینکه وضعیت عمومی آموزش منفعل بود، معلمان و فیلسوفان پیشرفته هم وجود داشتند. ایده‌های آنها در مورد یادگیری در قرن بیستم به انقلاب آموزشی انجامید. یکی از این پیشگامان یوهان آموس کمینیوس بود. او معتقد بود که آموزش موثر باید بر ذات کودک صورت بگیرد؛ با مشاهده اشیای واقعی یا مدل و تصاویری از آنها. بر این اساس اولین و تا مدت‌ها تنها کتاب مصور برای کودکان در دنیای غرب بیرون آمد که تا نزدیک به ۲۰۰ سال از سوی دانش‌آموزان استفاده می‌شد.

 

قرن ۱۸ ایالات‌متحده

همان‌طور که روح علم، تجاری‌سازی، سکولاریسم و فردگرایی در دنیای غرب به سرعت رشد می‌کرد،‌ آموزش در مستعمرات در پی برطرف ساختن نیازهای دریانوردان، تجار، صنعتگران و مرزبانان بود. تاثیر این تحولات بر برنامه تحصیلی مدارس آمریکا بسیار سریع‌تر و گسترده‌تر از اروپا بود.  آکادمی بنجامین فرانکلین که در ۱۷۵۱ شکل گرفت اولین مدرسه متوسطه‌ای بود که به رقابت با مدارس لاتین پرداخت. آکادمی فرانکلین همچنان برنامه‌های انسانی-مذهبی را ارائه می‌داد اما با تدریس تاریخ، جغرافیا، حسابداری، هندسه، جبر، نقشه‌برداری، زبان‌های مدرن و نجوم به نیازهای زندگی روزمره افراد نزدیک‌تر شد. در اواسط قرن نوزدهم این ابتکار در برنامه تحصیلی، آموزش متوسطه آمریکایی را شکل داد.

 

قرن ۱۹ اروپا

در قرن نوزدهم روح ملی‌گرایی در اروپا شدت گرفت و اعتقاد به قدرت آموزش، آینده‌ ملت‌ها و افراد را شکل داد. کشورها نظام مدرسه ملی را راه‌اندازی کردند. فرانسه در دهه ۱۸۸۰ این کار را کرد و در دهه ۱۸۹۰ برخورد با زنان‌ هم به مرور در حال تغییر بود. در نیمه دوم قرن نوزدهم فرانسه و آلمان مدارس متوسطه برای دختران را تاسیس کردند. به‌طور کلی مدارس ابتدایی در قرن نوزدهم بسیار شبیه به قرون ۱۶، ۱۷ و ۱۸ بودند و بچه‌ها تا ۱1-۱0 سالگی به مدرسه می‌رفتند و بعد از آن بچه‌های باهوش‌تر تحصیل را ادامه می‌دادند. جای تعجب نیست که مدرسه هاینریش پستالوزی در سوئیس توجه جهانیان را به خود جلب کرد. جایی که یک مدرسه واقعی برای بچه‌های واقعی بود. آنها می‌پریدند، بازی می‌کردند، می‌دویدند و اسامی و شمردن را با اشیای واقعی می‌آموختند. بچه‌های بزرگ‌تر هم درس‌های پیشرفته‌تر مثل جغرافیا را با مشاهده واقعی در فضای پیرامون یاد می‌گرفتند. با متد پستالوزی معلم یک راهنما بود برای رشد طبیعی کودک.

 تاریخ چاپ:1396/07/02 بازدید:465بار کد خبر: DEN-1117577

نویسنده: Surbhi S

مترجم: سپهر برادران / مشاور بازاریابی

 

در زبان کسب‌وکار، اصطلاح استراتژی (strategy) به معنی برنامه‌ای منحصربه‌فرد است. این برنامه با هدف رسیدن به موقعیت رقابتی در بازار و همچنین رسیدن به اهداف و مقاصد سازمانی طراحی شده است. به اختصار، استراتژی برنامه‌ای تفسیری است که سازمان را در رسیدن به هدفش هدایت می‌کند. از سوی دیگر، خط‌مشی(policy) مجموعه قواعد وضع شده از سوی سازمان برای تصمیم‌گیری منطقی است.خط‌مشی دوره عملی را مشخص می‌کند، این دوره عملی برای هدایت تصمیم‌گیری‌های فعلی و آتی سازمان طراحی شده است. بسیاری از مردم در ارتباط با این دو اصطلاح سردرگم می‌شوند، اما این دو مفهوم یکسان نیستند. در اینجا، باید دانست که خط‌مشی‌ها تابعی از استراتژی هستند. در این مقاله تلاش می‌کنیم تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای را بین استراتژی و خط‌مشی مطرح کنیم.

 

تعریف استراتژی

استراتژی طرح یک بازی است. این طرح برای رسیدن به اهداف سازمانی انتخاب شده است، باعث اعتماد مشتری می‌شود، به مزیت رقابتی می‌رسد و موقعیت در بازار به دست می‌آورد. استراتژی ترکیبی از قصد و اقدامات خوش‌فکر است که باعث می‌شود سازمان به موقعیت مطلوب یا مقصدش برسد؛ برنامه‌ای واحد و یکپارچه برای دستیابی به اهداف اساسی سازمانی مانند:

• اثربخشی

• رسیدگی به رویدادها و مساله‌ها

• سود بردن از فرصت‌ها

• استفاده کامل از منابع

• مواجهه با تهدیدها

استراتژی ترکیبی از اقدامات سازمانی با طراحی انعطاف‌پذیر است. سازمان با استفاده از استراتژی می‌تواند با رقبا به شکلی موفق رقابت کند. موردهای ذیل ویژگی‌های استراتژی هستند:

• باید از سطح مدیریت ارشد فرمول‌بندی شود. با این حال، استراتژی‌های فرعی را می‌توان با مدیریت سطح میانی ایجاد کرد.

• باید دیدگاه بلندمدت داشته باشد.

• باید به لحاظ ماهیت پویا باشد.

• هدف اصلی غلبه بر موقعیت‌های نامشخص است.

• باید به شکلی ایجاد شود که بهترین استفاده ممکن از منابع کمیاب به عمل آید.

 

تعریف خط‌مشی

خط‌مشی بیانیه ماموریتی کوچک تلقی شده است. خط‌مشی مجموعه اصول و قواعدی است که تصمیم‌گیری‌های سازمان را جهت‌دهی می‌کند. خط‌مشی‌ها از سوی مدیریت ارشد سازمان چارچوب‌بندی شده‌اند تا به‌صورت راهکاری برای تصمیم‌گیری عملیاتی عمل کنند. خط‌مشی در برجسته‌سازی قواعد، ارزش و باورهای سازمان مفید است و به صورت مبنایی برای هدایت فعالیت‌ها است.خط‌مشی‌ها، با استفاده از عقاید و دیدگاه عمومی چند نفر در سازمان در ارتباط با هر موقعیت، طراحی شده‌اند. به این ترتیب، افرادی که در دامنه این خط‌مشی قرار می‌گیرند کاملا درباره اجرای آن توافق دارند.خط‌مشی‌ها به مدیریت سازمان کمک می‌کنند که مشخص کند چه کاری، در موقعیت اختصاصی، انجام شود. این خط‌مشی‌ها باید به صورت مستمر طی یک دوره طولانی اعمال شوند تا از تناقض‌‌ها و همپوشانی اجتناب شود.

 

تفاوت‌های اصلی بین استراتژی و خط‌مشی

1) استراتژی بهترین برنامه به دست آمده از چند برنامه برای نیل به اهداف و مقاصد سازمانی است. خط‌مشی مجموعه قواعد و مقررات رایج است که به صورت مبنایی برای تصمیم‌گیری‌های روزانه استفاده می‌شود.

2) استراتژی برنامه عملی است درحالی‌که خط‌مشی یک اصل عملی است.

3) استراتژی‌ها را می‌توان به ازای هر موقعیت اصلاح کرد، بنابراین به لحاظ ماهیت پویا هستند. در مقابل، خط‌مشی‌ها به لحاظ ماهیت یکنواخت هستند. با این حال، برای موقعیت‌های غیرقابل انتظار انعطاف‌پذیر هستند.

4) استراتژی‌ها متمرکز به سمت عمل هستند، درحالی‌که خط‌مشی‌ها تصمیم محور هستند.

5) مدیریت ارشد همیشه استراتژی‌ها را شکل می‌دهد، اما استراتژی‌های فرعی در سطح میانی تدوین می‌شوند. در مقابل خط‌مشی‌ها به‌طور کلی از سوی مدیریت ارشد ایجاد می‌شوند.

6) استراتژی‌ها به عامل‌های محیطی بیرونی می‌پردازند. از سوی دیگر، خط‌مشی‌ها برای محیط داخلی کسب‌وکار ایجاد شده‌اند.

 

نتیجه‌گیری

تفاوت بین استراتژی و خط‌مشی کمی پیچیده است، چراکه خط‌مشی‌ها تحت تاثیر استراتژی‌ها قرار می‌گیرند. فارغ از این مطلب، خط‌مشی‌ها به شکل‌های مختلف برای حمایت از استراتژی‌ها ایجاد شده‌اند؛ از جمله اجرای اهداف سازمانی و تامین موقعیت مزیت‌بخش در بازار. هردوی آنها از سوی مدیریت ارشد و بعد از تجزیه و تحلیل عمیق ایجاد شده‌اند.

 

استراتژی و خط مشی چه تفاوت هایی دارند؟

 تاریخ خبر:1396/07/01 ساعت انتشار:11:46:41 بازدید:218بار کد خبر: DEN-1262267

وزیر بهداشت با انتقاد از افزایش نزاع و درگیری در جامعه گفت: طبق آمارها ۳۰ درصد از مردم دچار اختلالات روحی و روانی هستند که نتیجه آن ایجاد درگیری، نزاع و خشونت در جامعه است.

به گزارش ایلنا، سید حسن قاضی‌زاده در مراسم روز ملی اورژانس ۱۱۵ با بیان اینکه تردیدی نیست که اورژانس کشور خدمات زیادی ارائه می‌دهد و پرسنل آن روزانه هزاران بار در خدمت مردم هستند و کاری پراسترس دارند، گفت: اورژانس هوایی در بیش از ۳۰ نقطه کشور راه‌اندازی شده و بیش از ۲ هزار آمبولانس تجهیز و بیش از ۱۲۰ مرکز اورژانس را نوسازی شده است و مجموع این موارد باید رضایتمندی مردم باشد.

او با بیان اینکه کمترین شکایت در وزارت بهداشت مربوط به اورژانس کشور بوده‌است، خاطرنشان کرد: بیش از ۶۰ هزار ماموریت اورژانس انجام شده و مردم کمترین شکایت را از این بخش داشتند. همچنین ۵ هزار تخت بیمارستانی در دوره قبل و در دولت یازدهم برای اورژانس راه‌اندازی شد. ناوگان زمینی، هوایی و دریایی را نیز در دولت دوازدهم تقویت خواهیم کرد.

وزیر بهداشت تاکید کرد: بحث مهم دیگر آموزش است، باید افرادی که پاسخگوی تلفن اورژانس هستند به عنوان اولین کسانى که با همراه بیمار در ارتباط هستند، باید بیش‌ترین آرامش را منتقل کنند. من با این‌ همه تحصیل کردن و شاگرد تربیت کردن و تجربه، زمانی‌که مشکلی برای خانواده‌ام پیش می‌آید دست و پایم را گم می کنم و امیدم به شماست و زمانی که با شما تماس می‌گیرم شما را واسطه بین آسمان و زمین می‌دانم از همین‌رو بسیار مهم است که افرادی که اولین تماس با آن‌ها گرفته می‌شود از نظر اولویت‌بندی درست تشخیص دهند تا تکنسین‌های اورژانس به موقع حضور پیدا کنند.

هاشمی با اشاره به کوتاه شدن زمان رسیدن اورژانس گفت: موضوع مهم دیگر زمان رسیدن پرسنل به بالین بیمار است. هر ثانیه دیر رسیدن، به اندازه یکسال برای مردم می‌گذرد. گاهى چند ثانیه دیر رسیدن و فوت بیمار ممکن است به حساب اورژانس گذاشته شود. فردی که برای کمک به بیمار فرستاده می‌شود نیز باید کامل آموزش ببیند و اطلاعات کافی داشته باشد حتما سلسله‌ مراتب باید در سازمان اورژانس رعایت شود و پیشکسوتان در این حوزه مسئولند. در این دوره یعنی دولت دوازدهم این بخش نیاز به توجه بیشتری دارد.

او ادامه داد: البته سازمان‌های دیگر نیز مانند سازمان برنامه و بودجه، سازمان امور استخدامی و نمایندگان در این زمینه نقش مهمی دارند. علاقه‌مندی به این شغل و اطمینان از پایداری روش‌هایی که برای حمایت از پرسنل اورژانس کشور در نظر گرفته می‌شود و کمک‌ رسانه‌ها برای ترویج و معرفی این شغل در تبدیل این سازمان به یک سازمان توانمند اورژانس بسیار موثر است.

وزیر بهداشت با بیان اینکه مهارت پرسنل اورژانس بسیار اهمیت دارد اما همکاران ما گلایه‌های فراوانی دارند، گفت: ممکن است من به عنوان وزیر، کارم را درست انجام ندهم یا هر فرد دیگری در هر شغلی وظیفه‌اش را به خوبی انجام ندهد، اما شما به عنوان کسی که با جان مردم سر و کار دارید، مردم انتظار دارند که کار را به درستی انجام دهید.

هاشمی با بیان اینکه تا به اینجا به معلول توجه داشتیم گفت: نزاع و درگیری، تصادف و رفتارهای پرخطر در کشور ما بسیار زیاد است باید از این مسائل پیشگیری شود توسعه اورژانس کشور، کاهش زمان رسیدن اورژانس به بیمار و توسعه ناوگان که هنر نیست. متاسفانه در کشور ما هر وقت از فرهنگ سخن گفته می‌شود فکر می‌کنند فرهنگ فقط روضه و عزاداری است در حالی که اصلا اینگونه نیست. چرا باید نزاع دومین عامل مرگ و میر در اورژانس کشور باشد؟ چرا آمار تصادفات افزایش دارد؟

او با تاکید براینکه همه دستگاه‌های فرهنگی مسئولند تا از این اتفاقات پیشگیری شود گفت: باید یاد بگیریم که دورغ نگوییم چراکه همین دورغ باعث نزاع‌های زیادی در جامعه می‌شود باید بیاموزیم که حق مردم را نخوریم و دست بچه یتیم را بگیریم، کم فروشی نکنیم این‌ها فرهنگ است و درس‌هایی است که باید از عاشورا بیاموزیم بنابراین باید پیشگیری کرد و گرنه با افزایش روز به روز این ناوگان باز هم مشکلی حل نخواهد شد. این پیشگیری شامل دو بخش است بخشی مربوط به مسئولان است و بخشی مربوط به مردم.

وزیر بهداشت ادامه داد: باید به مردم آموزش داد چراکه آموزش مانع از بروز حوادث می‌شود و امیدواریم همه دستگاه‌ها در این زمینه کمک کنند چراکه کمک به اورژانس کشور کمک به ارتقای فرهنگ مردم است. ارتقای فرهنگ برای اینکه جامعه‌ای سالم داشته باشیم بسیار مهم است. متاسفانه طبق آمارها ۳۰ درصد از مردم دچار اختلالات روحی و روانی هستند و ما باید تلاش کنیم تا این آمارها کاهش یابد نه اینکه درصدد افزایش آن باشیم این اختلالات باعث نزاع و درگیری می‌شود و کار اورژانس و جامعه پزشکی افزایش پیدا می‌کند.

هاشمی در پایان با بیان اینکه رضایت مردم بالاترین سرمایه است گفت: امیدوارم قدر شغل خود را بدانید چراکه شما تنها کسانی هستید که بیشترین حضور را در زندگی خصوصی مردم دارید و اعتماد مردم افتخار کمی نیست و امیدوارم که پاسخ اطمینان مردم را آنطور که خودشان علاقه‌مند هستند، بگیرند.

 

 

طبق تجربه ما، مدیرانی که منتظر می‌مانند تغییرات فرهنگی سازمان خود به خود رخ هند، با افزایش نفوذ دیجیتال، از حرکت بازمی‌مانند.

ریسک‌گریزی، مشتری‌‌محوری ضعیف و ذهنیت انفرادی جایی در دنیای دیجیتال امروز ندارند

 
  تاریخ چاپ:1396/07/01 بازدید:396بار کد خبر: DEN-1117370
فرهنگ درست برای عصر دیجیتال

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مترجم: مریم رضایی

 

در عصر دیجیتال، کمبودهایی که در فرهنگ سازمانی وجود دارد یکی از اصلی‌ترین موانع موفقیت شرکت‌ها است. این یکی از یافته‌های نظرسنجی اخیر موسسه مک‌کینزی از مدیرانی است که سه نقص فرهنگ دیجیتال را برشمرده‌اند: سیلوهای (گروه‌های انفرادی درون‌سازمانی) کارکردی و واحدی، ترس از ریسک کردن و دشواری شکل‌ دادن دیدگاهی واحد از مشتری. هر یک از این موانع مشکلی مزمن هستند که در عصر دیجیتال پرهزینه‌تر شده‌اند. وقتی ریسک‌گریزی غالب می‌شود، نتیجه سرمایه‌گذاری ناکافی در فرصت‌های استراتژیک و واکنش‌های کند به نیازهای مشتریان (که به سرعت در حال تغییر است) و دینامیک‌های بازار است. وقتی شناخت واحدی از مشتری وجود ندارد، شرکت‌ها سعی می‌کنند کارکنان خود را حول تجربیات و نقاط تماس یکپارچه بسیج کنند و در آخر هم اغلب نمی‌توانند تشخیص دهند کجا ریسک کنند، چون دیجیتال، انتخاب مشتریان و اقداماتی که شرکت‌ها در پاسخ باید انجام دهند را گسترش می‌دهد. وقتی یک سازمان با عملکرد مجزای هر بخش شناخته می‌شود، واکنش سریع به نیازهای متغیر مشتریان محدود می‌شود، چون واحد اشتباهی در شرکت این نیازها را شناسایی کرده است.

 

آیا اصلاح فرهنگی می‌تواند به‌طور مستقیم صورت بگیرد؟ یا آیا تغییر فرهنگی در جریان به‌روزرسانی استراتژی یا ارتقای فرآیندها رخ می‌دهد؟ طبق تجربه ما، مدیرانی که منتظر می‌مانند تغییرات فرهنگی سازمان خود به خود رخ هند، با افزایش نفوذ دیجیتال، از حرکت بازمی‌مانند. تحقیقات ما که نشان می‌دهد موانع فرهنگی با عملکرد اقتصادی منفی رابطه مستقیم دارد، این دیدگاه را تایید می‌کند. تجربیات شرکت‌های پیشتازی همچون جنرال الکتریک و نوردستروم نیز چنین چیزی را تایید می‌کند. این شرکت‌ها نشان داده‌اند از استراتژی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های دیجیتال در جهتی استفاده می‌کنند که فرهنگی ریسک‌پذیر، پاسخگو به نیازهای مشتری و مرتبط با کارکردهای مختلف داشته باشند. مدیران باید در شکل‌دهی و سنجش فرهنگ شرکت پیشگویانه عمل کنند و با همان سختگیری و نظمی که با تحولات عملیاتی برخورد می‌کنند، با آن روبه‌رو شوند.نکات مهم مداخله فرهنگی که از سوی شرکت‌کنندگان در نظرسنجی دیجیتال 2016 مک‌کینزی شناسایی شد – ریسک‌گریزی، تمرکز مشتری و سیلوها – نقشه راه ارزشمندی برای آن دسته از رهبران سازمانی است که برای تغییر شکل فرهنگ سازمان خود پافشاری می‌کنند. در ادامه این مقاله، هر یک از این چالش‌ها بررسی می‌شوند.

 

ریسک‌های محاسبه شده

کارشناسان عرصه مدیریت اغلب در مورد ریسک به صورت کلی صحبت می‌کنند و می‌گویند اگر مدیران آزمایش کنند و از شکست نهراسند، همه چیز به خودی خود پیش می‌رود. اما ریسک و شکست به‌طور عمیقی ما را به‌عنوان انسان به چالش می‌کشد. اد کتمول (Ed Catmull) در مصاحبه فصلنامه 2016 مک‌کینزی گفته بود: «یکی از مسائلی که در مورد شکست وجود دارد این است که با زمان تناسب ندارد. وقتی به گذشته نگاه می‌کنید و شکست‌ها را می‌بینید، می‌گویید که همان باعث شد به چیزی که الان هستم تبدیل شوم. اما وقتی به جلو نگاه می‌کنید، با خود فکر می‌کنید نمی‌دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد و فقط نمی‌خواهم شکست بخورم. اشکال اینجا است که وقتی آزمایشی انجام می‌دهید، رو به جلو می‌روید و باید سخت تلاش کنید همه چیز را برای شکست امن کنید.» این عمل متوازن‌کننده که کتمول توصیف کرده، بیش از افراد متوجه شرکت‌ها است. بازارهای سرمایه آنقدر با سرمایه‌گذاران بد بوده‌اند که شناخت آنها سخت است و نتیجه‌بخشی آنها زمان می‌برد. عصر دیجیتال هم شرایط را پیچیده‌تر کرده است. از یک طرف، تمایل به آزمایش کردن، سازگاری و سرمایه‌گذاری در حوزه‌های جدید بسیار مهم شده و از طرف دیگر، ریسک‌ کردن ترسناک شده؛ چون شفافیت بیشتر است، مزیت رقابتی دوام ندارد و هزینه شکست بالا است. آن دسته از رهبران سازمانی که امیدوارند توازن درستی در این میان ایجاد کنند، دو اولویت مهم دارند: یکی اینکه ذهنیت ریسک کردن و نوآوری را در همه مرتبه‌های بنگاه اقتصادی خود جا بیندازند و دوم اینکه خودشان به محض اینکه در مورد یک اقدام دیجیتالی خاص تصمیم‌گیری کردند، جسورانه عمل کنند و مدیران کلیدی و هیات‌مدیره شرکت‌ها را در مورد آن متقاعد کنند.

 

میل به ریسک کردن

ایجاد فرهنگی که در آن افراد برای امتحان کردن چیزهایی که ممکن است به شکست بینجامد احساس راحتی می‌کنند، به رویکرد مدیران ارشد به‌عنوان الگو بستگی دارد. آنها باید روند سلسله‌مراتبی موجود را برای تصمیم‌گیری برهم بزنند، به جای بهینه‌سازی بر نوآوری متمرکز باشند و درس گرفتن از شکست را ارج بنهند. مدیران باید با اقداماتی که نشان می‌دهد آنها به کارکنان خط مقدم برای تصمیم‌گیری‌های مهم میدان می‌دهند، این موضوع را تصریح کنند. البته واگذاری اختیار و تصمیم‌گیری تنها زمانی نتیجه می‌دهد که کارکنان به اندازه کافی مهارت‌، ذهنیت و دسترسی به اطلاعات داشته باشند تا از پس آن برآیند. استخدام‌ نیرو از خارج از سازمان و از استارت‌آپ‌ها یا شرکت‌های دیجیتال بومی تثبیت‌شده می‌تواند منبع تفکرات نوآورانه باشد.قدرت دادن به کارکنان خط مقدم یعنی اطلاعات دادن به آنها. به‌عنوان مثال، اگر کارکنان واحد خدمات تلفنی را به تحلیل‌های آنی در مورد پروفایل‌ حساب‌ها یا داده‌هایی در مورد سودآوری شرکت مجهز کنید، می‌توانند با تنظیم پیشنهادهایی که برای مشتری دارند ریسک‌هایی در مقیاس کوچک انجام دهند. شرکت‌هایی که در صنایع خرده‌فروشی و هتلداری فعالیت می‌کنند، به کارکنان خط مقدم خود اطلاعات و اختیار تصمیم‌گیری می‌دهند تا آنها بتوانند در لحظه و بدون نیاز به ارجاع دادن به مدیریت، مشکل مشتری را حل کنند. چنین اطلاعاتی این کارکنان را به بینش استراتژیک شرکت پیوند می‌دهد و قطب‌نمایی برای تصمیم‌گیری در مورد مسائلی مثل تخفیف دادن یا جایزه دادن در اختیارشان قرار می‌دهد و باعث می‌شود مشتری را برای خریدهای بعدی جذب کنند. در این صورت، تجربه مشتری پیشرفت می‌کند و حل مشکلات هم سریع‌تر و بهینه‌تر صورت می‌گیرد. همزمان، به‌دلیل افزایش رضایت مشتری، از هزینه‌های شرکت نیز کاسته می‌شود.

 

ریسک‌های جسورانه

مدیران ارشد همزمان با واگذاری برخی تصمیم‌گیری‌ها به کارکنان، باید مسوولیت سوق دادن سازمان به سوی اقدامات جسورانه و قاطعانه را که باعث تحول سریع کسب‌وکارشان می‌شود، داشته باشند. چنین اقداماتی نیازمند ریسک کردن، هدف‌گذاری تهاجمی و بازتخصیص منابع است.

فرهنگ اشتیاق دیجیتال: اهداف باید نشان‌دهنده سرعت اختلالی باشد که یک شرکت می‌خواهد در صنعت خود ایجاد کند. مثلا نیویورک تایمز هدف خود را دو برابر کردن درآمد نسخه دیجیتال ظرف پنج سال قرار می‌دهد که این امر تا حدی با راه‌اندازی استودیو تی برند (T Brand Studio) به‌عنوان یک مدل کسب‌وکار جدید محقق خواهد شد. بانک ایرلندی AIB تصمیم گرفت تسهیلاتی ایجاد کند که مشتری بتواند ظرف کمتر از 10 دقیقه حساب پس‌انداز باز کند (90 درصد سریع‌تر از زمان عادی). تلاش AIB برای تحقق این هدف باعث افزایش 25 درصدی افتتاح حساب و کاهش 20 درصدی هزینه‌ها شد. در بسیاری از صنایع که با اختلال‌های دیجیتال مواجهند، این سرعت و مقیاس عملکرد است که باعث می‌شود مدیریت حرفی برای گفتن داشته باشد. استقبال از بازتخصیص منابع: برای پشتیبانی از تحقق این اهداف، بازتخصیص سریع منابع مورد نیاز است. با این حال، در بسیاری از شرکت‌هایی که درگیر این شرایط هستند، تصمیم‌گیری برای ادغام و تملک و هزینه‌های سرمایه‌ای بسیار کند و با موانع متعدد صورت می‌گیرد. آنها باید ابزارهای خود را عوض کنند تا رویکردشان بیشتر به بنگاه‌های مخاطره‌پذیر شبیه شود. به‌عنوان مثال، تیم‌های ارشد یک شرکت خدمات مالی و IT بزرگ، کل کسب‌وکارشان را در یک چشم‌انداز 5 تا 10 ساله مورد ارزیابی مجدد قرار دادند و مشخص کردند چه چیزهایی باید کنار گذاشته شود، کجا باید سرمایه‌گذاری کنند و کجا باید همچنان به روند خود ادامه دهند. چنین اقداماتی ظرفیت ریسک‌پذیری مدیران را می‌سنجد و فرهنگ ریسک را هم تکان می‌دهد.

 

مشتری، مشتری، مشتری

با اینکه شرکت‌ها همواره اعلام می‌کنند که هدفشان نزدیک شدن به مشتری است، اما اگر هم این‌طور نباشد، عصر دیجیتال آنها را مجبور می‌کند. مشتریان که با تجربیات کاربر آنلاین و آفلاین شرکت‌هایی مثل آمازون و اپل آشنا شده‌اند، به‌طور فزاینده انتظار دارند شرکت‌ها به درخواست آنها واکنش سریع نشان دهند، محصولات و خدمات را به صورت یکپارچه متناسب‌سازی کنند و امکان دسترسی آسان به اطلاعاتی که مشتری نیاز دارد را فراهم کنند. به عبارت دیگر، یک فرهنگ سازمانی مشتری‌محور بیش از آنکه صرفا یک چیز خوب باشد، یک عنصر حیاتی برای بقای شرکت‌ها است. خبر خوب این است که نزدیک‌تر شدن به مشتریان‌تان کمک می‌کند ریسک آزمایش کردن کاهش یابد، چون محصولات را با نوآوری باز و به کمک مشتری ایجاد می‌کنید. در نتیجه، شرکت‌ها به جای اینکه قبل از معرفی محصول یا خدمتی جدید حدس بزنند چه اتفاقی می‌افتد و سپس منتظر بمانند و ببینند حدس آنها درست بوده یا نه، می‌‌توانند با داده‌های مستقیمی که از کاربر نهایی دریافت می‌کنند، با توسعه ویژگی‌های محصول و خدمات خود، تنظیمات آنی ایجاد کنند. این فرآیند نه تنها ریسک توسعه محصول جدید را کم می‌کند، بلکه بین شرکت‌ها و مشتریان آنها روابطی قوی ایجاد می‌کند.

 

داده‌ها و ابزارها

بعد از مشتری‌محوری، ابزارها و داده‌های متنوع مهم هستند. ایجاد ارتباط بین داده‌های درست و تصمیم‌های درست می‌تواند به درکی مشترک از نیازهای مشتری و تبدیل آن به یک فرهنگ سازمانی منجر شود و چرخه‌ای ایجاد کند که مشتری‌محوری را تقویت کند. توانایی شرکت آمازون در استفاده از خریدهای قبلی مشتری و پیشنهاد آیتم‌های اضافی که ممکن است به آن علاقه داشته باشند، عاملی مهم در موفقیت این شرکت بوده است. چرخه‌ای که آنها ایجاد کرده‌‌اند، نظرات مشتری (برای تشویق خریداران دیگر) را هم دربرمی‌گیرد. البته، آمازون سرمایه‌گذاری قابل توجهی هم روی انبارهای اتوماتیک‌سازی شده و یک مدل توزیع پیچیده داشته است. اما حتی این امکانات هم به تمایل مشتری برای دریافت سریع‌تر خریدهای خود مربوط می‌شود.

 

گرفتن اطلاعات

نقص‌های اطلاعاتی دیجیتال داستان آشنا و بارها تکرار شده چند مرد نابینا و فیل را بازتاب می‌دهد. وقتی کارکنان بینش کافی برای وارد شدن به عرصه گسترده‌تر رقابت کسب‌وکارها را ندارند، نمی‌توانند تهدید تکنولوژی‌های ویرانگر یا فرصت‌های دیجیتال را به موقع تشخیص دهند. آنها فقط می‌توانند هر آنچه با آن روبه‌رو می‌شوند را از لنز تلاش‌های محدود خود تفسیر کنند. حاصل این شرایط این می‌شود که هر بخش از سازمان، بر اساس اطلاعات ناقص یا متفاوتی که دارد، به نتیجه متفاوتی در مورد اولویت‌های خودش می‌رسد. این باعث می‌شود در استحکام عملیاتی و استراتژیک سازمان شکاف ایجاد شود و مصرف‌کننده هم خیلی زود به آن پی می‌برد. در دنیای دیجیتال امروز، دیگر زمان کافی برای اینکه هر بخش جداگانه به یک بینش یکسان برسد وجود ندارد. بنابراین، اولین کار ضروری برای اینکه شرکت‌ها از ذهنیت انفرادی خارج شوند این است که حس مشترک هدف و جهت کلی شرکت را به کل کارکنان القا کنند. در این میان، داده‌ها و گردش‌های مدیریتی متفکرانه نقش مهمی ایفا می‌کند.

شفافیت داده‌محور: داده‌ها مشکل مردان نابینا و فیل را حل می‌کنند. به‌عنوان مثال، یک شرکت خدمات اجتماعی گروهی را برای بررسی نحوه تعامل مشتری با محصولات و برندهای شرکت در سیلوهای مختلف تشکیل داد. قرار بود این گروه بررسی کند مشتری در چه بخش‌هایی با مشکل مواجه است. این کار به بررسی دقیق شیوه جمع‌آوری، تحلیل و توزیع داده در سیلوها نیاز داشت. این تیم مثلا پی برد که برخی مشتریان به خاطر سیل پیام‌های بازاریابی که از شرکت دریافت می‌کردند، عضویت خود را لغو کرده بودند. در نتیجه، آنها پایگاه داده و مدل‌های علاقه‌مندی مشتری را از سیلوهای مختلف ترکیب کردند تا مشخص کنند چه کسی به چه اطلاعاتی نیاز دارد. دیگر دستاوردهای این تیم عبارت بود از:

• آموزش‌های اختصاصی که دیدگاهی یکپارچه در مورد مجموعه نیازهای هر بخش ارائه می‌داد و سپس راهکارهایی برای برطرف کردن این نیازها

• استخراج اطلاعات از بخش‌های مختلف سازمان برای ارائه تصویری توسعه‌یافته‌تر از تعهد مشتری و تعداد کل تماس‌های مشتری با بخش‌های مختلف

• نمایش تاثیر خالص فعالیت‌های سازمان از چشم مشتری

• وارد کردن این اطلاعات در فرآیندهای کلیدی برای اطمینان از دسترس‌‌پذیری آنها.

گردش‌های مدیریتی: روش دیگر برای رسیدن به سازگاری بهتر در مورد مسیری که شرکت می‌پیماید این است که مدیران بین کارکردهای انفرادی و واحدهای کسب‌وکار در گردش باشند. به‌عنوان مثال، در خرده‌فروشی لوکس نوردستروم، دو مدیر کلیدی نقش‌های خود را در سال 2014 عوض کردند. اریک نوردستروم که مدیر فروشگاه‌های فیزیکی بود، جای مدیر فروشگاه‌های آنلاین شرکت را گرفت و برعکس. این نوع گردش‌ها می‌تواند در سطوح مختلف سازمان رخ دهد که باعث می‌شود شناخت پایدارتری از واحدهای مختلف سازمان و کارکرد آنها ایجاد شود. همچنین ارتباط کارکنان در واحدهای مختلف، شبکه‌های غیررسمی را شکل می‌دهد. تغییرات فرهنگی درون شرکت‌ها همواره کندتر و پیچیده‌تر از تغییرات تکنولوژیک رخ می‌دهند. همین باعث می‌شود نقش مدیران برای داشتن موضعی پیشگویانه در مورد فرهنگ مهم‌تر باشد. رهبران سازمانی تا زمانی که فرهنگ سازمانی مناسب برای همه کارکردها و واحدهای کسب‌وکار را ایجاد نکنند، از ریسک استقبال نکنند و عمیقا بر مشتری متمرکز نشوند، نمی‌توانند به سرعت و چابکی لازم برای ایجاد این تغییر برسند.

منبع: McKinsey