سه پرسش ساده که پاسخ صادقانه به آنها، استراتژی سازمان شما را تعریف میکند
« استراتژی درمانی» مهمتر از برنامهریزی استراتژیک
برای حل این مشکل، لازم است تلاش کنید سازمان خود را از رویکرد برنامهریزی استراتژیک بهسوی «استراتژی درمانی» هدایت کنید. برنامهریزی استراتژیک عملی منطقی، بیشتر بیرونی و تجزیه و تحلیلی است که تمرکزش روی بازار است. راهحل دستیابی به فرآیند برنامهریزی استراتژیک سالمتر و کارآمدتر تجزیهوتحلیل بیشتر نیست، بلکه صداقت بیشتر است و اینجاست که استراتژی درمانی وارد میدان میشود. استراتژی درمانی عمل هیجانی و بیشتر داخلی است که روی خودآگاهی تمرکز میکند.
منظورمان از استراتژی درمانی تیمسازی و بازی سقوط اعتماد یا حتی چیزی دقیقا موازی رواندرمانی سنتی نیست، بلکه از حرکتی بهسوی شفافیت و حقیقت صحبت میکنیم. استراتژی درمانی از همان تجزیهوتحلیلها و چارچوبهای برنامهریزی استراتژیک استفاده میکند. فقط رهبران سازمان را وادار به گفتوگوهای سختی میکند که دلشان نمیخواهد داشته باشند.
اجازه بدهید اول برنامهریزی استراتژیک را سادهسازی کنیم. خود کلمه استراتژی پیچیده به نظر میرسد، چون دانشگاهیان، مشاوران و سایر متخصصان از این تصور که استراتژی چیز پیچیدهای است سود میبرند. اما استراتژی بهسادگی پاسخ دادن به این سه پرسش به صادقانهترین حالت ممکن است:
۱- الآن کجا هستیم؟
۲- میخواهیم به کجا برویم؟
۳- مسیر معقول و معتبر برای رسیدن به هدف چیست؟
یکی از دلایلی که بیشتر شرکتها همان ابتدا شکست میخورند، این است که به سوال «الآن کجا هستیم؟" واقعا صادقانه پاسخ نمیدهند. بسیاری از رهبران بازار درک درستی از علت شماره یک بودنشان ندارند؛ آنهم غالبا به این دلیل که بسیاری از مدیرانی که کسب و کارهای پیشتاز را اداره میکنند، آن تجارت و تسلطشان بر بازار را به ارث بردهاند. آنها همانقدر میتوانند علت موفقیتشان را توضیح دهند، که کودکی که بهواسطه ثروت انبوه پدرش حساب بانکی پروپیمانی دارد میتواند روشهای جذب ثروت را توضیح دهد. یعنی قدرت کسب و کارشان بیش از آنکه به دست خودشان ساخته شده باشد، به آنها ارث رسیده و به همین علت ممکن است نتوانند آن نقطه قوت اصلی را بهدرستی درک و به آن اشاره کنند.
رهبرانی که بازار را در مشتشان ندارند هم همین پیشفرض را بهصورت عکس دارند. آنها هم اسیر گذشته هستند. فکر میکنند از همه نظر از رهبران مسلط به بازار ضعیفترند و حتی اگر به توانمندیهایشان باور داشته باشند هم، فاقد ذهنیت بلندپروازانه برند رقیب هستند و تصورشان این است که احتمال شکستشان بیش از موفقیت است.
کلید پاسخ به پرسش «الآن کجا هستیم» با فرمان استراتژی درمانی این است که در خصوص باورهای نهادینه خود درباره استراتژی و قدرت حقیقی محصولات، شرکت و حوزه کاریتان بیرحمانه صادق باشید. اولین گام این است که بپذیرید مشکل دارید. سه سوال فرعی هم وجود دارد که رهبران سازمان را وادار میکنیم از خود بپرسند:
محصولتان؟ اگر اینطور است، به خاطر مزایا، تجربه یا قیمتش است؟ یا شرکت؟ آنهم بهواسطه بازاریابی، فروش یا زنجیره تامین؟ نکند نه محصولتان خاص و نه شرکتتان متمایز است و صرفا در زمان درست در حوزه درستی قرار داشتید؟ تمرین فوقالعاده دردناکی است. کدام تولیدکنندهای دلش میخواهد اعتراف کند که محصولش چیز خاصی نیست و به خاطر زنجیره تامین فوقالعادهاش پیروز میدان است؟ کدام بازاریابی میخواهد اعتراف کند که بازاریابیاش خاص و منحصربهفرد نیست و به خاطر اینکه تیم فروش محشری دارند موفق است؟
بازخورد رهبرانی که این فرآیند را طی کردهاند حاکی از این است که اگر همان ابتدا با این درد مواجه شوید، کل فرآیند برنامهریزی استراتژیک سریعتر، روانتر و سادهتر پیش میرود. چون همه صادقاند و میدانند کجا قرار دارند و قرار است به کجا برسند.
فقط چون محصول شما برای شرکتتان خاص است، به این معنی نیست که برای حوزه کاریتان هم خاص باشد. اگر تمرینهای برنامهریزی استراتژیک کلاسیک برای استخراج حداکثر صداقت مورد استفاده قرار بگیرند، میتوانند برای پاسخ به این سوال خیلی بهدردبخور باشند.
کشش قیمتی بیانگر حقیقت محصول یا خدمات شماست. میتوانید همین فردا قیمت را ۱۰درصد افزایش دهید و مشتری چندانی از دست ندهید؟ فقط فکر کردن به این مساله لرزه بر اندام بیشتر مدیران میاندازد. اگر نمیتوانید فرمان اضافهبها را صادر کنید، ادعا نکنید که محصول شما در حوزه خودتان خاص است. مدلسازی آمیخته بازاریابی (Marketing mix modeling، تکنیکی است که به واسطه آن، اثر ورودیهای بازاریابی بر فروش و سهم بازارسنجیده میشود) بیانگر واقعیت بازاریابی شماست. در حوزه بازاریابی برنده جایزهای شدهاید؟ خوش به حالتان! اما آیا محاسبات نشان میدهند که صرف یک دلار هزینه برای بازاریابی به کسب بیش از یک دلار سود ناخالص منجر میشود؟ بازاریابی که درآمد و سرمایه بازاری تولید نکند، صرفا هنر و کاردستی است. محک زدن میزان تبلیغات هزینه شده برای فروش بیانگر واقعیت محصول و برند شماست.
اگر محصول و برند شما اینقدر که ادعا میکنید خاص است، چرا باید میلیاردها دلار صرف تبلیغات کنید تا مشتریان را متقاعد کنید که محصول شما یکچیز دیگر است؟ رابرت استفنز، بنیانگذار شرکت بینالمللی خدمات سرویس تجهیزات الکترونیک «گیک اسکواد» حق مطلب را ادا میکند: «تبلیغات مالیاتی است که برای معمولی بودن میپردازید.» تجزیهوتحلیلهای دادههای فروش، بیانگر میزان تمایز محصول، شرکت و حوزه کاری شماست. سال گذشته سهم بازارتان افزایش یافت؟ خیلی هم عالی؛ اما این سهم از کجا آمد؟ اگر از سهم رقبا به شما اضافه شده باشد، مشتریان دارند به شما میگویند که قابل جایگزینی هستید. شاید هم در حال افزودن دسته کاملا جدیدی از مشتری به حوزه کاریتان هستید؛ مثل بازیهای کامپیوتری که آرامآرام افراد میانسال را هم با بازیهای معمولی و روزمره جذب میکنند؟ در این صورت کار متفاوتی انجام میدهید.
خاص و متمایز بودن سه مرحله دارد: بهتر بودن، بهترین بودن، منحصربهفرد و متفاوت بودن. اغلب قریب بهاتفاق رهبران سازمانی به جای اینکه آرزو داشته باشند بهترین یا متفاوت باشند، به بهتر بودن قناعت میکنند. بهتر بودن یعنی در رقابت برنده شدن و شکست دادن رقبا. بزرگترین هدفش پیشتاز بودن در سهم بازار است. اینجا کاهش هزینه و صرفهجویی حاصل از مقیاس از مزایای مصرفکننده و نوآوری مهمتر است. درآمد قبل از بهره، مالیات و استهلاک هم تحتتاثیر حجم و اهرم عملیاتی است. بهترین بودن یعنی بهبود و افزایش قیمت. اینجا تحقیق و توسعه، نوآوری و برند در اولویت است. درآمد قبل از بهره، مالیات و استهلاک هم تحتتاثیر قیمتگذاری و درآمد ناخالص است. متفاوت بودن یعنی طراحی و متفاوتسازی. این شرکتها مشکلی مربوط به حوزه را شناسایی و دیدگاه بهشدت متفاوتی عرضه میکنند. اینجا تمرکز اصلی تلاشها روی محصول، مدل کسب و کار و نوآوری داده است. تحقیقات نشان داده است که «متفاوت بودن» شرکت را بسیار سوددهتر میکند.با اینحال اغلب شرکتها ناخواسته استراتژی «برنده بودن» را انتخاب میکنند؛ غالبا هم به این دلیل که صرفا اینگونه یاد گرفتهاند. بسیاری از مدیرانی که ما با آنها برخورد داشتهایم بر این باورند که استراتژی بازی بردوباخت است؛ یعنی برای اینکه آنها برنده باشند رقیب باید ببازد. جای تعجب هم ندارد، چون تفکر استراتژیک کلاسیک برخاسته از استراتژیهای جنگی است. حتی نام یکی از مشهورترین کتابهای حوزه استراتژی به قلم مایکل پورتر «استراتژی رقابتی» است.
اما آیا این تفکر واقعا درست است؟ اپل و مایکروسافت سر سیستمعاملها با هم رقابت کردند و حالا شرکتهای تریلیون دلاری مکمل یکدیگر هستند، چون تصمیم گرفتند ویژگیهای متفاوتی طراحی و متمایزسازی کنند.
غریزه رقابت کردن میتواند سوالات مهمتر و عمیقتر را در استراتژی بپوشاند. آیا واقعا میخواهیم سهم بازار را از شرکت دیگری بگیریم؟ مطمئن نیستیم که تواناییمان در نوآوری حقیقتا به دیگران میرسد؟ تویوتا در پی این است که «موفقترین و مورد احترامترین شرکت خودروسازی» باشد (برنده بودن). گروه بیامدبلیو میخواهد «موفقترین و ماندگارترین سرآمد تولید خودروهای شخصی» باشد (بهترین بودن). ماموریت تسلا افزایش سرعت گذار دنیا به انرژی تجدیدپذیر است.
واضح است که این یکی استراتژی «متفاوت بودن» را دارد. تسلا شبکه شارژش را به روی برندهای دیگر باز کرده، الگوهایش را در اختیار همه گذاشته و پیشنهاد کرده حق امتیاز استفاده از نرمافزار کاملا خودرانش را در اختیار دیگران بگذارد. متد کسب و کاری خوبی است؟ احتمالا بله، اما در درازمدت. در کوتاهمدت هزینهبر است. تویوتا و بیامدبلیو حاضر میشدند چنین کاری انجام دهند؟ انتخاب بهتر، بهترین یا متفاوت بودن به باورهای دیرینه یک رهبر سازمانی برمیگردد که به عقیدهاش در دنیا قحطی همهچیز است یا فراوانی. رهبرانی که تصور پیشفرضشان این است که قحطی همهچیز است اغلب در پی سهم بازار میدوند و توجهی به نتایج درازمدت ندارند.
رهبران سازمانی که پیشفرض ذهنیشان فراوانی و زیادی همهچیز است، عاشق نوآوری و طراحی و خلق آیندهای تازه میشوند که مشکلات کنونی غیرقابلحل را رفع میکند. اغلب مدیران هرگز ریشه باورهایشان را کندوکاو نکردهاند. دقیقا به همین علت هم استراتژی درمانی مهمتر از برنامهریزی استراتژیک است. استراتژی درمانی به صداقت محض و پذیرش باوری بهظاهر سادهانگارانه درباره فراوانی و وفور نعمت میپردازد. صداقت ابرقدرتی است که در اختیار همه قرار دارد و فراوانی احتمالات جدید و بهترین استراتژیها را پدید میآورد.
منبع: HBR
مدیران و کارکنان یک سازمان به طور کلی یا دارای ذهنیت ثابت و ایستا هستند یا اینکه از ذهنیت رشد و پویا سود میبرند.
تجربه نشان داده گروه دوم، یعنی دارندگان ذهنیت رشد این قدرت را دارند تا هم خودشان پیشرفت کنند و به اهداف مورد نظرشان برسند و هم به ارتقا و بالندگی سازمانهایی که به آنها خدمت میکنند کمک کنند.
در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت که داشتن ذهنیت ثابت چرا و چگونه باعث عقب ماندن افراد و سازمانها میشود. حال آنکه ذهنیت رشد به آنها کمک میکند تا به اهدافشان دست یابند.
ویژگیهای افراد دارای ذهنیت ثابت: ذهنیت ثابت بر این اساس شکل میگیرد که هوش و استعداد و تواناییها و مهارتهای شما چیزهایی ثابت و تغییرناپذیرند که از زمان تولدتان با شما بودهاند و نمیتوان آنها را تغییر داد.
حال اگر شما دارای ذهنیت ثابت و ایستایی باشید به این نتیجه خواهید رسید که برای دستیابی به اهدافتان بهاندازه کافی باهوش و بااستعداد نیستید. در این حالت، شما خودتان را محدود به انجام آن فعالیتهایی میکنید که مطمئن هستید میتوانید آنها را بهخوبی انجام دهید.
یک مدیر دارای ذهنیت ثابت دچار این توهم است که دستاوردهای تیم تحت رهبریاش نمیتواند فراتر از تواناییها و تخصصشان باشد. در چنین تیمی نمیتوان به ظهور ستارههای درخشان و انجام کارهای بزرگ امیدوار بود و چنین مدیری توجهی به نیازها و توانمندیهای واقعی و در حال رشد افرادش ندارد.
محققان دانشگاه استنفورد در پژوهشی جامع در سال ۲۰۲۲ اقدام به بررسی مغز افرادی با ذهنیتهای مختلف کردند و دریافتند که مغز افرادی با ذهنیت ثابت فقط زمانی فعالیت بیشتری نشان میداد که به آنها اعلام میشد پاسخی که به سوالات مطرحشده داده بودند درست بوده یا نادرست. آنها بیشتر دوست داشتند بفهمند آیا در پاسخگویی به سوالات مطرحشده موفق بودهاند یا ناموفق. این در حالی بود که مغز این افراد زمانی که از آنها خواسته شد تا از اشتباههای خود درس بگیرند و بفهمند که چرا به یکسری از سوالات جواب غلط دادهاند، واکنش چندانی نشان نمیداد. خود این افراد هم علاقهای به یادگیری از اشتباههایشان نداشتند، چراکه معتقد بودند نمیتوانند بهتر شوند و عملکرد بهتری ارائه دهند پس چه بهتر که دیگر تلاش بیشتری نکنند.
ویژگیهای افراد دارای ذهنیت رشد: اگر شما ذهنیت رشد داشته باشید به این معتقدید که با تلاش و پشتکار و حرکت به سمت جلو میتوانید کیفیتهای طبیعی خود را ارتقا دهید و پیشرفت کنید. واقعیت این است که افراد میتوانند مهارتها، استعدادها و حتی هوششان را از طریق تجربهاندوزی، آموزش و تلاش توسعه دهند. شما هم میتوانید با تبدیل اشتباهها و بازخوردهایی که به خاطر اقدامات نادرستتان دریافت کردهاید، به فرصتهایی برای یادگیری و پیشرفت، مسیر تعالی و تکامل را طی کنید و پربازدهتر شوید. وقتی دارای ذهنیت رشد باشید، به این اعتقاد میرسید که میتوان هر مانعی را از سر راه برداشت. برای این کار باید از تجربیات گذشته آموخت، بیشتر کار کرد و با پشتکار کافی به اهداف خود رسید.
محققان به این نتیجه رسیدهاند که مغز انسان این قابلیت را دارد تا در دوران بزرگسالی نیز ارتباطات و پیوندهای جدیدی را از طریق تجزیهوتحلیل تجربیات گذشته ایجاد کند. این به آن معناست که ذهنیت رشد را میتوان در تمام مراحل زندگی به کار بست.
مرحله اول: مثبتاندیش باشید. ندای درون یک ذهنیت ثابت، فرد را از ادامه مسیر موفقیت بازمیدارد و مثلا به یک مدیر میگوید که فاقد مهارتها و استعداد لازم برای انجام یک پروژه بزرگ است یا اینکه به او میگوید که هم او و هم افرادی که تحت رهبری او هستند شکست خواهند خورد. ناگفته پیداست که تداوم پیدا کردن این وضعیت باعث میشود آن فرد دچار وسواس فکری و ناامیدی نسبت به آینده شود و بیشتر به دنبال بهانه آوردن و سرزنش دیگران و توجیه خود باشد. برای مقابله با چنین ندای درونی منفی و زیانباری باید از طریق تقویت خودآگاهی و مثبتاندیشی با افکار منفی به مقابله برخاست و آنها را از خود دور ساخت.
مرحله دوم: همیشه به یاد داشته باشید که شما هم حق انتخاب دارید. هر کسی ممکن است با موانع و چالشهایی روبهرو شود که به شکست او بینجامد، اما آنچه مهمتر است این است که چگونه نسبت به این شکستها و ناکامیها واکنش نشان دهیم. بهطور کلی، اگر دارای ذهنیت ثابت باشید، به موانع و شکستهایی که برای شما و کارکنانتان اتفاق میافتند بهعنوان دلایلی برای ناتوانی خود در مسیر رسیدن به موفقیت نگاه میکنید که به شما چنین القا میکنند که نمیتوانید آن کار را انجام دهید. حال آنکه اگر به شکستها و چالشهایی که برای شما پیش میآید بهمثابه فرصتهایی برای رشد و تعالی نگاه کنید، میتوانید یک برنامه عمل موثر برای سازمانتان ترسیم کنید.
مرحله سوم: ذهنیت ثابت خود را به چالش بکشید. هنگامیکه شما یا کارکنانتان با یک چالش برخورد میکنید و این فکر در ذهن شما شکل میگیرد که بهتر است دیگر تلاش نکنید، به یاد بیاورید که انسانها همیشه میتوانند با آموختن مهارتهای موردنیازشان به اهدافشان دست یابند. البته این امکان وجود دارد که شما در گام اول موفق نشوید اما با تمرین و تکرار خواهید توانست به سمت جلو حرکت کنید. بهعنوان مثال، اگر در برخورد با یک چالش این فکر به ذهنتان خطور کرد که «مطمئن نیستم بتوانم این کار را انجام بدهم و فکر نمیکنم برای انجام این کار بهاندازه کافی باهوش باشم» باید خیلی سریع در برابر این ذهنیت ثابت موضعگیری قاطعانه کنید و به خود بگویید: «اگرچه مطمئن نیستم که بار اول بتوانم این کار را انجام بدهم اما با تمرین و تلاش بیشتر و یادگرفتن از اشتباهاتم، میتوانم آن کار را به بهترین شکل ممکن انجام دهم.»
مرحله چهارم: اقدام کنید. هنگامی که شما در حال تمرین اندیشیدن و عمل کردن بر اساس ذهنیت رشد هستید، به شکل راحتتری میتوانید موانع موجود را شناسایی کرده و از سر راه خود بردارید. همچنین به نحو بهتری میتوانید با چالشها روبهرو شوید و بدانید که با تشویق اعضای تیم تحت رهبریتان به تقویت ذهنیت رشد در آنها کمک میکنید. بنابراین لازم است برای تشویق افراد و بهبود بخشیدن به ذهنیت رشدشان محیطی را برای آنها ایجاد کنید که در آنجا امکان برگزاری جلسات بحث آزاد و تبادلنظر و ایدهپردازیهای آزادانه وجود داشته باشد.
منبع: Forbes
این نوشتار که برگرفته از پژوهش نگارنده1 درباره خردهفروشهای معروف آمریکایی از جمله آمازون و والمارت است، به سهپرسش اساسی درباره نقش داده میپردازد: داده مشتریان چند دلار میارزد، داده مشتریان چه نقشی در کسبوکارهای مدرن دارد و جوامع با چه چالشهای سیاستی برآمده از نقش روزافزون داده روبهرو هستند؟
تحولات فناوری، در طول تاریخ بشر، همواره عاملی محوری در شکلدهی فرآیند تولید کالاها و خدمات بوده است. فناوری؛ نهادههای تولید و اهمیت نسبی آنها را تعیین میکند. اهمیت نسبی برآمده از فناوری در کنار میزان فراوانی نهادهها، قیمت نسبی منابع را در اقتصاد مشخص میکند. قیمت نسبی منابع، توزیع جریان درآمدی را میان مالکان نهادههای تولید مشخص میکند و در بلندمدت توزیع ثروت و قدرت در جامعه را شکل میدهد. در روزگاران قبل از انقلاب صنعتی، زمین زراعی و زور بازوی کشاورز دو نهاده اصلی اقتصاد بودند. در آن اقتصاد، زمینداران جایگاهی والا داشتند و زور بازوی مردان اهمیتی بهمراتب بیش از امروز داشت.

پس از انقلاب صنعتی قرنهای 18 و 19، با اهمیت یافتن ماشینآلات صنعتی، زمین و زور بازو رنگ باختند. رفتهرفته با پیشرفت چشمگیر فناوری، ماشینآلاتی که با هزینه کم به صورت انبوه تولید میشدند، امور سخت تولید را به عهده گرفتند. این روند در طول دو قرن اخیر به افزایش ارزش روزافزون سرمایههای نامشهود از جمله ایده، برند و داده منجر شده است. در این میان، داده مشتریان به لطف رشد فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی در دو دهه اخیر جایگاهی فوقالعاده پیدا کرده است.
فناوری اطلاعات از سهوجه به افزایش ارزش داده مشتریان منجر شده است. دو وجه تسهیل جمعآوری داده از مشتریان، بهویژه در بستر وبسایتها و اپلیکیشنهای تجاری و تسهیل نگهداشت داده سبب افزایش حجم داده در پایگاه داده شرکتها شده است. وجه سوم، افزایش دقت و سرعت فرآیند پردازش دادههاست که به افزایش ارزش حجم مشخصی از داده میانجامد. هوش مصنوعی در سالهای اخیر به وجه سوم شتاب مضاعف داده است. پژوهش نگارنده روی ۱۵۰خردهفروش بزرگ آمریکا تخمین میزند که در سالهای اخیر به طور متوسط بیش از یکسوم سود شرکتها، ارزشافزوده داده مشتریان آنها بوده است.
براساس این تخمین، در بازه چهارساله ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ ارزشافزوده داده مشتریان، تنها در این ۱۵۰خردهفروش، به بیش از ۳۵۰میلیارد دلار به قیمت ثابت سال ۲۰۲۲ میرسد. برای درک بزرگی این عدد، کافی است بدانیم که میزان درآمدهای نفتی سالانه آمریکا یا عربستان در سال ۲۰۲۲، سال اوج درآمدهای نفتی، کمتر از این رقم بوده است. در جدول، میزان متوسط سالانه ارزشافزوده داده مشتریان را در هشت شرکت بزرگ صنعت خردهفروشی در آمریکا در واحد میلیارد دلار به قیمت ثابت سال ۲۰۲۲ ملاحظه میکنید. این پژوهش، اولین پژوهشی است که در یک بخش گسترده از اقتصاد، ارزش داده را تخمین میزند.
این پژوهش با ادغام داده کلیکهای اینترنتی حدود ۲۰۰میلیون کاربر جهانی و صورتهای مالی خردهفروشهای بزرگ آمریکایی، ابردادهای نوین ارائه میکند که علاوه بر شاخصهای متعارف مالی نظیر میزان فروش و سود، شاخصی از حجم داده مشتریان شرکتها مبتنی بر تعداد کل دقایق ویزیت وبسایتهای تجاری ارائه میکند. این پژوهش بر مبنای شواهد به دستآمده از ابرداده ساختهشده، مدلی اقتصادی را توسعه میدهد که در آن شرکتهای با قدرت انحصاری متشکل از سه دپارتمان تولید، فروش و تحلیل داده هستند.
دپارتمان فروش در تعامل با مشتریان، داده آنها را جمعآوری میکند، دپارتمان تحلیل داده، دادههای جدید را به انباره دادههای قبلی اضافه میکند و با بهرهگیری از فناوری اطلاعات، داده مشتریان را به اطلاعات تبدیل کرده و بر مبنای اطلاعات از ترجیحات مشتریان، طراحیهای شخصیسازیشده به دپارتمان تولید پیشنهاد میکند. ترکیب ابرداده ساختهشده و مدل توسعهداده شده این امکان را فراهم میآورد که تخمینی اولیه از ارزش دلاری داده مشتریان حاصل شود. بهعلاوه، این پژوهش نشان میدهد که افزایش ارزشافزوده داده مشتریان موجب افزایش سهم سود (سهم مالکان) از درآمد شرکت میشود. افزایش سهم مالکان در دهههای اخیر به کاهش سهم نیروی کار از درآمد شرکتها انجامیده است. ممکن است بپرسید، شرکتها چه اطلاعاتی از مشتریان دارند که چنین سود هنگفتی را برای آنها فراهم میآورد.
شرکت Target اذعان میکند که از طریق کوکیها رفتار مشتریان در بستر دیجیتال را رصد میکند و اطلاعاتی نظیر وسیله الکترونیک مورد استفاده، صفحات بازدیدشده، چگونگی رفتار کاربر در برخورد با عناصر مختلف در وبسایت و اپلیکیشن، مکان کاربر، آدرس آیپی و موارد متعدد دیگر را ذخیره میکند. بهعلاوه این دادهها را با اطلاعات به دستآمده از رفتار مشتری در خرید حضوری از شعب مختلف Target ترکیب میکند تا بتواند تجربهای شخصیسازیشده به مشتری ارائه دهد و ترجیحات وی را برآورده کند۲. شرکتها تنها به اطلاعاتی که بهطور مستقیم از کاربر به دست میآورند، اکتفا نمیکنند. برای مثال، شرکت Walgreens اطلاعات مشتریان در بلاگها و شبکههای اجتماعی را نیز رصد کرده و از این دادهها در کنار دادههای داخلی استفاده میکند تا بتواند محصولاتی را به کاربران پیشنهاد دهد که برای آنها جذابتر باشد۳.
روشن است که چنین اطلاعات زیاد و دقیقی به شرکتها این امکان را میدهد که سلایق مشتریان را بهخوبی شناسایی کنند؛ چه سلایق رایج در جامعه برای انتخاب صحیح محصولات و طرحهای تولیدی و چه سلایق تکتک مشتریان برای معرفی محصول مناسب به هر فرد. از سوی دیگر، مشتریان نیز از دو جهت منتفع میشوند: جهت اول اینکه احتمال تولید و عرضه محصولات موردنیاز آنها افزایش مییابد و جهت دوم اینکه هزینه کمتری برای جستوجوی محصول مورد علاقه خود صرف میکنند.
با توجه به حجم عظیم سودآوری و نقش مثبت در جلب رضایت مشتری، کسبوکارها در دنیای مدرن باید نقش پراهمیت داده بهعنوان یک سرمایه کلیدی را درک کنند، بسترهایی را فراهم آورند که اطلاعات مشتریان با حفظ حریم شخصی بهدقت و با هزینه کم جمعآوری و ذخیره شوند. سپس باید با بهرهمندی از ابزارهای مناسب فناوری اطلاعات به تحلیل دادهها پرداخته، سلایق مشتریان را کشف کرده و بر این مبنا محصولات خود را شخصیسازی کنند. برای یک پلتفرم خرید آنلاین، محصول ارائهشده در واقع مکانیزم جستوجوی هوشمندی است که بتواند محصولات مورد علاقه مشتری را بهسرعت ارائه و هزینه جستوجو را برای مشتری به حداقل کاهش دهد. چنین شرایطی موجب ایجاد پایگاه مشتری وفادار برای شرکت میشود.
سیاستگذاران نیز نیاز دارند نقش روزافزون داده را درک کنند؛ چرا که با سه چالش اصلی روبهرو هستند. چالش اول، بحث حریم شخصی و تجارت داده است. آیا سیاستگذار باید اجازه تجارت داده میان شرکتها یا بین افراد و شرکتها را بدهد؟ از یکسو، اجازه تجارت داده موجب نقض هرچه بیشتر حریم شخصی مشتریان و شهروندان جامعه میشود و از سوی دیگر، عدماجازه تجارت داده باعث میشود که شرکتها داده محدودی از مشتریان داشته و در کشف سلیقه و رفع نیاز آنها کارآیی کمتری داشته باشند. به علاوه، این محدودیت موجب میشود که شرکتهای تازهوارد به علت عدمامکان کشف سلایق افراد، در مقابل شرکتهایی همچون آمازون در موقعیت تضعیفشده قرار گیرند؛ درنتیجه انحصار در بازار بیشتر و پویایی کمتر شود.
چالش دوم، پیادهسازی قوانین ضدانحصار است. همانطور که بحث شد، شرکتهایی که داده بیشتری از مشتریان دارند، سلایق آنها را بهتر تشخیص میدهند و مشتریان وفادار پیدا میکنند. این امتیاز به آن شرکتها اجازه میدهد که قیمت بیشتری از مشتریان در مقایسه با رقبا طلب کنند. تفاوت قیمت نشاندهنده قدرت انحصاری است که باید دولت با آن مبارزه کند یا نشاندهنده پاداش تاریخچه شرکت در تعامل با مشتریان و فروش به آنهاست؟ نداشتن درک درست از نقش داده، میتواند به سیاستگذاری سوگیرانه علیه یا له شرکتهای بزرگ منجر شود.
چالش سوم زمانی پدید میآید که شرکتها از داده مشتریان برای نفع سیاسی و اثرگذاری در مواقع انتخاباتی بهره گیرند؛ موضوعی که در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا در دو دوره قبلی چالشبرانگیز شد. در نهایت باید توجه کرد که سوال محوری در ارتباط با هر سه چالش، موضوع مالکیت داده است. مالکیت با مشتری است که داده از رفتار او جمعآوری شده، با شرکت که بستر جمعآوری و ذخیرهسازی داده را فراهم کرده و برای آن هزینه میدهد یا با عموم جامعه و دولت؟
به طور خلاصه ما در عصری زندگی میکنیم که داده، یک سرمایه کلیدی است. همانطور که در اقتصاد کشاورزی و صنعتی به ترتیب زمینداران و مالکان سرمایههای نفتی، از بازیگران کلیدی جامعه بودند، در اقتصاد دیجیتال صاحبان دادهها نقشی کلیدی در روابط اقتصادی و اجتماعی دارند. از اینرو کسبوکارها با تحول دیجیتال و سیاستگذاران با بازنگری در سیاستها و قوانین باید نقش داده را بپذیرند و بهعنوان عنصر محوری وارد تصمیمگیریهای خود کنند.
1- https://www.proquest.com/docview/2853758822
2- https://www.target.com/c/target-privacy-policy/-/N-4sr7p#Type
3- http://www.walgreens.com/topic/help/generalhelp/privacyandsecurity.jsp?foot=security
خلأ قانونی برای حفاظت از اطلاعات کاربران به یکی از چالشهای اصلی در بحث امنیت سایبری کشور تبدیل شده است. در مدت اخیر حملات سایبری به بانکها، سازمانها و پلتفرمها افزایش یافته و اطلاعات کاربران بهراحتی به سرقت رفته است. در حالی که غالبا شرکتها حملات سایبری را تکذیب میکنند، اما در نهایت اطلاعات کاربران در شبکههای اجتماعی و دارکوب منتشر میشوند. تداوم و شدت گرفتن این حملات حالا واکنش رئیس کمیته اقتصاد مجلس را هم به دنبال داشته است. مجتبی توانگر در ابتدای هفته جاری طی نامهای به رئیسجمهور با انتقاد از تعلل دولت در ارائه لایحه حمایت و حفاظت از دادههای کاربران در فضای مجازی تاکید کرد که این تعلل، کشور و دادههای مردم را دچار آسیب جدی کرده است.
توانگر طی نامهای به رئیسجمهور در خصوص هک شدن و نشت اطلاعات کاربران در فضای مجازی از طریق پلتفرمهای داخلی نکاتی را متذکر شد. او در این نامه تاکید کرد: «دیجیتالیشدن همه امور در کشور و توسعه فضای مجازی با مشارکت مجلس و دولت روند پرشتابی داشته است. این تحول بزرگ آثار و فرصتهای بیبدیلی با خود به همراه آورده است که میتوان به تسهیل زندگی مردم، شفافیت، مشاغل جدید و رشد و توسعه اقتصاد دیجیتال اشاره کرد. اما در کنار این فرصتها، تهدیدهایی هم ایجاد شده است که باید برای آنها چارهاندیشی کرد. داده و اطلاعات در بطن این تحولات و هدف تهدیدات است. در یکسال اخیر بهطور مکرر هک و نشت اطلاعات کاربران از سامانههای دولتی و کسبوکارهای دیجیتالی بخش غیردولتی در تیتر اخبار قرار گرفته و این تنها بخشی از واقعیت است، زیرا بسیاری از هکرها دسترسی به این اطلاعات را اطلاعرسانی نمیکنند. این داده و اطلاعات حریم خصوصی کاربران بوده و به واسطه دیجیتالیشدن فرآیندهای کسبوکار حتی حاوی اطلاعات سلامت، رفتار و اسرار خانوادگی و شخصی کاربران است و افشای آنها و دسترسی تبهکاران به این اطلاعات نه تنها حیثیت مردم را تهدید میکند، بلکه موجبات خسارات جانی، مادی و معنوی علیه ایشان میشود.»
در ادامه این نامه آمده است: «امیدوارم این اتفاقات ناگوار اخیر موجب شود تا سکوهای (پلتفرمها) داخلی با عذرخواهی رسمی از مردم، برنامه تقویت حفاظت از دادههای خود را ارائه و آسیبهای ناشی از هکهای گذشته و آینده را بهحداقل ممکن برسانند. در عین حال که دولت و نهادهای نظارتی نیز توجه کنند؛ این آسیب، موجب ایجاد محدودیتهای غیرقانونی و غیرمنطقی به پلتفرمهای داخلی نشود و موجبات تقویت رگولاتوری و تصویب قوانین مرتبط شود. البته تنبیه و بازخواست، حتی بر اساس مقررات GDPR نیز امری مرسوم و ضروری به نظر میرسد. تذکر این نکته هم ضروری است که نشت اخیر داده از یکی از پلتفرمهای داخلی را باید از سهامداران آن در یکی از اپراتورهای تلفنهمراه و یکی از وزارتخانهها نیز پیگیر بود. با این همه در حال حاضر هیچیک از قوانین موجود قابلیت حل این مساله را نداشته و خلأ قانونی برای مسوولیت سنگین حفظ این امانت مردم و پاسخگویی اشخاصی که دسترسی به این دادهها دارند قطعا وجود دارد. با تاکیدات مکرر ریاست محترم مجلس برای حفظ حریم شخصی مردم در فضای مجازی، کمیته اقتصاد دیجیتال مجلس در این خصوص با کارشناسان و صاحبنظران، جلساتی را آغاز کرد که در نهایت، مجلس در سال ۱۳۹۹ طرحی را که تحت عنوان حفاظت از دادهها با همراهی کارشناسی شورای اجرایی فناوری اطلاعات، مرکز پژوهشهای قوهقضائیه و مرکز پژوهشهای مجلس تهیه کرده بود، بهجهت تاخیر دولتوقت در ارائه لایحه، در دستور کار قرارداد. لیکن بهجهت اینکه با تاسیس کارگروه اقتصاد دیجیتال در دولت جنابعالی، با بازنویسی و بهروزآوری، لایحه حمایت و حفاظت از دادهها در دستور کار دولت قرار گرفت این طرح به جهت ترجیح مجلس و درخواست دولت محترم، در ارائه این قانون مهم به عنوان لایحه از دستور کار مجلس خارج شد.
رئیس کمیته اقتصاد دیجیتال مجلس در ادامه نامه خود به روندی اشاره کرد که مجلس برای تصویب لایحه حمایت و حفاظت از دادههای کاربران طی کرده است و نوشت: «در نهایت با جلسات فشرده و مستمر کارگروه اقتصاد دیجیتال دولت برای تصویب لایحه در خردادماه ۱۴۰۲ بهتصویب رسید و در آذرماه با قید فوریت در دستور کار هیات وزیران قرار گرفت. لیکن با وجود اینکه کارگروه، دارای اختیارات اصل ۱۳۸ و ۱۲۷ قانون اساسی است و به جهت اهمیت جرایم علیه داده و اطلاعات باید با فوریت به مجلس ارائه میشد، ظاهرا با درخواست مغایر قانون یکی از وزرا، مجددا به کمیسیون قضایی و حقوقی دولت ارجاع شده که این تعلل، کشور و دادههای مردم را دچار آسیب جدی کرده است. در لایحه تصویب شده در کارگروه ویژه اقتصاد دیجیتال موارد ذیل مورد توجه قرار گرفته است: دادهها تنها در صورت دریافت، ذخیره، نگهداری و پردازش میشود که رضایت شخص موضوع داده، اخذ شده باشد(موارد استثنا نظیر امور قضایی بر اساس قانون فقط برای موارد مشخصشده و از پیش اعلامشده و مرتبط با کسبوکار، استفاده میشود، بیش از حد لازم ذخیره نشده و در تمام فرآیندهای پردازش ایمن نگهداشته شود، فقط در محدوده قانون استفاده شده و بدون مجوز قانونی در اختیار دیگری قرار داده نشود). حقوق مرتبط با دادهها نظیر حق فراموشی (درخواست حذف داده توسط کاربر) و حق اصلاح به رسمیت شناخته شود و در صورت سوءاستفاده یا پردازشهای خارج از قانون به نحو مقتضی با متخلف برخورد قانونی شود. برای نمونه در احکام مواد ۳۲، ۹ و ۳ هم قواعد اخذ رضایت و پردازش دادهها تصریح شده و هم مجازات تخطی از رعایت این قواعد جرمانگاری شده است.
ماده ۳- پردازش دادههای شخصی حریمهای خصوصی و اختصاصی، منوط به رضایت شخص موضوع آنها و اجازه مالکان حریمهاست. اعلام رضایت و اجازه اشخاص مذکور باید با رعایت شرایط ذیل باشد: پیش از پردازش باشد، بیانگر آگاهی اشخاص مذکور باشد، استنادپذیر باشد.
ماده ۹- رضایت به پردازش، به معنای اجازه افشای هویت شخص موضوع دادهها نیست و حق گمنامی شخص در محدوده رضایت ابراز شده باید توسط پردازشگران حفاظت شود.
ماده ۳۲- مرتکبان اقدامات ذیل به مجازات مقرر محکوم میشوند: نقض حق رضایت شخص موضوع داده، چنانچه دادههای حریمهای خصوصی و اختصاصی پردازش شود، به مجازات درجه ۵ و چنانچه دادههای حریمهای عمومی پردازش شود، به مجازات درجه ۶، ممانعت از استیفای همه یا بخشی از حق درخواست شخص موضوع داده برای پردازش یا توقف آن یا انجام پردازش دادههای شخصی بهوسیله خودش یا نقض حق گمنامی و فراموشی وی، به یک یا هر دو مجازات درجه ۶.»
رئیس کمیته اقتصاد دیجیتال مجلس با اشاره به اینکه قانون حفاظت از دادهها باید هرچه سریعتر بهتصویب دولت رسیده و جهت اخذ مصوبه به مجلس ارسال شود، ادامه داد: «با عنایت به اینکه در ضرورت تصویب این قانون در کشور اتفاق نظر وجود دارد و متن تهیه شده حاصل مشارکت جمعی بین پژوهشگران و صاحبنظران بوده و همچنین در فرآیند تصویب در کارگروه و حتی بعد از آن با جلسات مستمر با ذینفعان و بخشخصوصی نظرات ایشان اخذ و اعمال شده است لازم است این قانون هرچه سریعتر بهتصویب دولت محترم رسیده و جهت اخذ مصوبه به مجلس شورای اسلامی ارسال شود. در این خصوص مجلس نیز با دولت همراهی کامل خواهد داشت، لذا مستدعی است دستور مقتضی برای طی تشریفات قانونی و تعجیل در تقدیم لایحه به مجلس صادر شود تا دادهها و حریم خصوصی مردم بیش از این مورد تهدید و آسیب قرار نگیرد.»
اواخر هفته گذشته نیز یکی از اعضای کمیسیون صنایع و معادن مجلس نیز نسبت به این حملات سایبری واکنش نشان داد و اظهار کرد که وقتی خدمات دولتی الکترونیکی میشود، به آن معناست که در بستر فضای مجازی و الکترونیکی خدمات ارائه میشوند؛ در این شرایط اگر این بستر امن نباشد و اتفاقاتی نظیر هک و حمله سایبری بیفتد، اعتماد مردم از بین میرود. مصطفی طاهری در گفتوگو با «ایسنا» با اشاره به هک دادههای کاربران یکی از شرکتهای خصوصی ارائهدهنده خدمات در فضای مجازی، بر اهمیت حفاظت از اطلاعات و دادههای مردم در بستر فضای مجازی تاکید کرد و گفت: «یکی از مواردی که در قانون مدیریت دادهها و اطلاعات ملی مورد تاکید قانونگذار قرار گرفته، موضوع حفاظت از دادهها به ویژه در موارد مربوط به سامانههای پایهای نظیر سامانههای مرتبط با اطلاعات سجلی، مدارک تحصیلی و داراییها و اطلاعات بانکی و بورسی است.»
این عضو کمیسیون صنایع مجلس با تاکید بر اینکه آنچه برای ما اهمیت دارد تامین امنیت پایگاههای داده است، عنوان کرد: «در قانون مدیریت دادهها و اطلاعات ملی تاکید کردیم که باید مسوولیت تامین امنیت دادهها بر عهده خود مجموعههای خصوصی قرار بگیرد؛ در این زمینه چند سال است که در خصوص سامانههای دولتی در فضای مجازی اقداماتی را در دستور کار قرار دادهایم که این اقدامات در بودجه سال جاری (۱۴۰۲) خیلی پر رنگتر از قبل است؛ در قانون بودجه امسال به دستگاههای دولتی اجازه دادهایم که بخشی از کل بودجه عمرانیشان را در زمینه تامین زیرساختهای مربوط به امنیت شبکه سرمایهگذاری کنند؛ حاکمیت بهطور کلی فرماندهی این کار را بر عهده مرکز ملی یا همان شورای عالی فضای مجازی گذاشته است و ما نیز در مجلس این مسیر را بهطور جدی پیگیری میکنیم.»
بحث حفاظت از دادهها در شرایط فعلی برای کاربران بسیار حائز اهمیت است. با وجود اینکه بارها قدمهایی برای نهایی شدن لایحههای حفاظت از دادههای شخصی برداشته شده، اما هنوز این لایحه در دستور کار دولت باقی مانده و برای بررسی و تصویب نهایی به مجلس ارائه نشده است. بهطور کلی از نظر کارشناسان حقوقی حکمرانی سایبری در کشور ما به درستی معنا نشده است. در همین راستا محمدجعفر نعناکار، حقوقدان حوزه فناوری اطلاعات، به «دنیای اقتصاد» میگوید: «مشکلات پیش آمده اخیر باید از جهات متفاوتی مورد بررسی قرار بگیرند که مهمترین وجه آن حکمرانی سایبری است. این موضوع که حاکمیت در چه ابعاد و سطحی به دادهها دسترسی دارد و آیا میتواند برای آنها پروتکل بگذارد و روی آنها نظارت داشته باشد، باید مورد بررسی قرار بگیرد. متاسفانه در داخل کشور حکمرانی سایبری به آن شکل وجود ندارد یا نظاممند نیست اگر هم نظاممند باشد کارآمد نیست.»
او در ادامه میگوید: «از طرف دیگر وقتی پلتفرمها دادههای کاربران را جمعآوری میکنند بعضا دادههایی را جمعآوری میکنند که مازاد بر نیازشان هست یا این اطلاعات از جنس دادههایی هستند که مطابق قانون تجارت الکترونیکی اخذ، پردازش یا ذخیرهشان ممنوع است. در ماده ۵۸ قانون تجارت الکترونیکی آمده است که ذخیره، پردازش و توزیع پیامهای شخصی که شامل اطلاعات قومی، نژادی، مذهبی و... باشد، ممنوع است؛ اما پلتفرمها بدون توجه به این قانون چنین اطلاعاتی را ذخیرهسازی میکنند. از طرفی پلتفرمها از همان بدو فعالیت گواهینامههای متنوعی را دریافت میکنند؛ نهادهای دولتی که چنین گواهینامههای امنیتی را اعطا میکنند، باید بهطور مداوم این پلتفرمها را پایش کنند و اگر متوجه محل نفوذ یا مشکلی شدند آن را به پلتفرم مذکور متذکر شوند.»
نعناکار با تاکید بر اینکه کاربران نباید اطلاعات مازاد در اختیار پلتفرمها بگذارند، ادامه میدهد: «کاربران باید توجه داشته باشند در پلتفرمهایی که ثبتنام میکنند، بهخصوص پلتفرمهای همهگیر، اطلاعات مازادی در آن وارد نکنند و اگر از این پلتفرمها استفاده نمیکنند حساب کاربریشان را حذف کنند و اجازه ندهند دادههایشان در آن پلتفرم ذخیره شود. اگر کسی هم فکر میکند که متضرر شده است به محاکم قضایی مراجعه و پیگیری قضایی کند. نکته قابل توجه دیگر آن است که در ماده ۷۸ قانون تجارت الکترونیکی آمده که اگر بهدلیل ضعف سیستمها و پلتفرمها خسارتی -چه از طرف بخش دولتی چه از سوی بخش خصوصی- ایجاد شود، آنها ملزم به جبران خسارت هستند.» در مدت اخیر هک پلتفرمهای ارائه خدمات آنلاین به چالشی بزرگ تبدیل شده است و بهنظر میرسد قوانین موجود نمیتوانند ضمانت اجرایی برای عدم انجام چنین حملات سایبری ایجاد کنند؛ چرا که در روزهای اخیر اطلاعات کاربران بیشماری به سرقت رفته است. در شرایطی که دادهها به دارایی ارزشمندی برای افراد و شرکتها تبدیل شدهاند و از اینرو قانونمند کردن استفاده از این دادهها ضرورتی انکارنشدنی، اما فراموش شده در کشور ماست، وزیر کشور روز گذشته در واکنش به حملات سایبری اخیر اظهار کرد که بسیاری از هکرها دست به کلاهبرداری میزنند تا بتوانند در برابر فروش اطلاعات پولی را به دست بیاورند و البته تاکید کرد که نام اسنپفود باید اصلاح شود، چون «فود» یک کلمه انگلیسی است.
این خیلی طبیعی است که هر از گاهی در محیط کار احساس کنید از نظر ذهنی سردرگم هستید و در هپروت به سر میبرید. اما بهطورکلی و بهویژه در این دوره بیثباتی اقتصادی که امنیت شغلی میتواند به خطر بیفتد، خیلی مهم است که هوش و حواستان بهسرعت سر جایش برگردد و یکبار دیگر روی حسن شهرت حرفهای خود تمرکز کنید. این کار را با تعیین تعهدات حرفهای خود شروع کنید.
از خود بپرسید: «میخواهم در محیط کار به چه چیز شهره باشم؟» شور و اشتیاق؟ مهارت ارتباطی عالی؟ قابل اعتماد بودن؟ یا عملکرد بالا در شرایط پرفشار؟ هر کدام از اینها میتوانند مهارت تازهای باشند که میخواهید بیاموزید. یا مهارت کهنهای که قویتر کنید و بهبود ببخشید. در مرحله بعد، برای تحقق بخشیدن به این مهارتها یک برنامه عملیاتی بریزید و خود را به آن متعهد کنید. لازم نیست حتما تغییرات بزرگ و فاحشی به وجود بیاورید. حتی تغییرات جزئی در زبان بدن، طرز فکر، ارتباطات، به چشم آمدن یا میزان بهرهوری هم میتواند به تاثیر چشمگیر و ماندگاری بر حسن شهرت شما منجر شود.
درنهایت، خود را به حل مشکلات ساده اما تاثیرگذار مقید کنید. میزان ارزشی را که صرفا با به اشتراکگذاری یا پیادهسازی دانشتان میتوانید به وجود بیاورید، دستکم نگیرید. برای اینکه حلال مساله تاثیرگذاری باشید لازم نیست کار شاقی بکنید. با کار کوچکی بهسادگی نشان دادن طرز استفاده از یک وسیله به همکاری که با آن آشنا نیست یا رفع مشکلی که بهرهوری تیمتان را با مشکل مواجه کرده هم میتوانید تاثیرگذار باشید. فقط مراقب باشید که طی این گامها تنها سنجه میزان موفقیتتان تایید گرفتن از دیگران نباشد. ارزش سرمایهگذاری که روی حرفهتان میکنید بینهایت است و با تایید این و آن قابل سنجش نیست.
قرار نیست حتما رئیس باشید تا رهبری کنید. با این سه کار میتوانید مهارتهای رهبریتان را همین حالا تقویت کنید و به عضو بسیار قابل احترام و موثری در تیم تبدیل شوید. اول اینکه قدرتهای موجودتان را بپذیرید. از خود بپرسید: چه وظایفی در محیط کار بیش از همه به من انرژی میدهد و به نظرم بدیهی و آسان میآید؟ در چه پروژههایی معرکه هستم و از انجامشان لذت میبرم؟ من چه دیدگاه منحصربهفردی را به گروه اضافه میکنم؟ قابلیتها، هویت و علایق شما هستند که شما را مجزا میکنند. هرچه بیشتر خود را بشناسید، بیشتر میتوانید با اعتمادبهنفس و اطمینان یک رهبر تیمی رفتار کنید.
دوم، برای رشد روزانه وقت بگذارید. بهبود مهارتهایتان به شما کمک میکند دامنه تاثیر و نفوذتان را گسترش دهید. بهعنوان نمونه شاید سازمان شما به دنبال رهبرانی است که برای ایدههایشان پشتوانه داده و بینش قرص و محکمی دارند. یا آنهایی که از خود همدلی، کنجکاوی و همدردی نشان میدهند. هرچه که باشد، ببینید اولویت سازمان شما چیست و رشد و تقویت آن مهارتها را در اولویت بگذارید و بهصورت روزانه رشدتان را نشان دهید.
و سوم، ارتباط برقرار کنید. فرقی نمیکند درونگرا باشید یا برونگرا (یا چیزی بین این دو)؛ شما میتوانید ارتباطات عمیق و معناداری برقرار کنید که برای تاثیرگذاری در تیمتان کلیدی است. خود را متعهد کنید که در تعامل با همکارانتان آسیبپذیر، قابلاعتماد و همدل باشید.
اگر احساس میکنید در جلسات تکبهتک با مدیرتان راهنمایی، شفافیت یا بازخورد لازم را نمیگیرید، میتوانید با طرح سوالات درست روی نکات موردنیاز تمرکز کنید.
در خصوص وظایف و پروژهها راهنمایی بخواهید. با موضوع x چالش دارم. میتوانید مرا راهنمایی کنید که چگونه با موفقیت از پس آن بربیایم؟ نظرتان درباره ایده z من چیست؟
اولویتها و انتظارات را روشن کنید. با توجه به لیست وظایفم، چهکاری را باید در اولویت قرار دهم و چرا؟
با سازمان و استراتژی آن همسو باشید. برای اینکه درک بهتری از تصویر کلی شرکت داشته باشم، میتوانید به من بگویید کاری که انجام میدهم چه نقشی در اهداف کلان شرکت دارد؟
به دنبال فرصتهای رشد و پیشرفت شغلی باشید. برای گام بعدی چه هدفی تعیین کنم و چرا؟
نسبت به عملکردتان بازخورد بگیرید. انتظارات شما را برآورده میکنم؟ نظر شما در مورد عملکردم بسیار برایم ارزشمند است.
تیمتان دچار حس استیصال، درماندگی یا صرفا فرسودگی شده؟ شاید هدف مشترک جمعیتان را گم کردهاید. شاید تنشهای بین فردی زیاد شده، یا شاید دیگر حس تیمی ندارید. در چنین شرایطی بهعنوان یک مدیر چگونه میتوانید مداخله کنید؟ باید بپذیرید که فراز و فرود دینامیک تیمی در گذر زمان بسیار طبیعی است و به موضوعی بپردازید که بیش از همه غلط بهنظر میرسد. بعد ببینید مشکل کوچکی است که با چند اصلاح درست میشود یا تیمتان در نهایت نیاز به بازآرایی یا احیا خواهد داشت.
هوش مصنوعی مولد، بهویژه مدلهای زبانی بزرگ همچون چت جیپیتی، تاثیرات قابل توجهی بر بهرهوری کارکنان خواهد داشت.
هنگامیکه تیمتان شروع به آزمون و خطا با این تکنولوژی میکند، شما در جایگاه یک مدیر باید به آنها آموزش دهید که هوش مصنوعی قادر به انجام چهکارهایی است و از پس چه کارهایی برنمیآید. بهعنوان نمونه بهرغم اینکه هوش مصنوعی در شناسایی الگوها، تجمیع اطلاعات و پیشبینی عالی است، هنوز قادر به تولید اطلاعات واقعا بدیع و اصیل نیست. کارکنانتان را تشویق کنید که با در نظر داشتن این مساله و سایر محدودیتها ببینند قابلیتهای هوش مصنوعی با وظیفه محوله به آنها همخوانی دارد یا نه و طبق آن ادامه دهند. برای مثال هوش مصنوعی میتواند به افراد کمک کند که حجم عظیمی از اطلاعات را بهسرعت پردازش کنند یا ایدههای تازهای بدهد. حتی میتواند به افراد کمک کند تصمیم متفاوتی بگیرند؛ البته اگر با دادههای مرتبط تعلیم دیده باشند. اما تاکید کنید و برای کارکنان خود جا بیندازید که نباید بدون نظارت کاربر انسانی از هوش مصنوعی برای تولید کار معنادار استفاده کنند. مهمترین چیزی که باید در اینجا به آن تاکید کنیم این است که خروجیهای هوش مصنوعی میتوانند صرفا بهاندازه پایگاه داده و الگوریتمهایش قوی باشند که آنها هم همیشه قابل اتکا نیستند.
آمادهاید از جایگاه کارمندی جهشی به رهبری سازمان داشته باشید؟ با این سه راهکار میتوانید به خود و همکارانتان نشان دهید که آماده اوج گرفتن هستید:
اول، در خصوص آرمانها و اهدافتان صریح باشید. به بیان دیگر برند رهبری خود را بشناسید. از خود بپرسید: بهعنوان یک رهبر و همکار سه ارزش مهم من چیست؟ در سوابق کاریام چگونه به آنها عمل کردهام؟ چرا برای دستیابی به موفقیت مهم هستند؟
فلسفه رهبریام را در یک مصاحبه یا برای نیروی کارم چگونه توصیف میکنم؟
دوم، مهارتهای تصمیمگیری خود را صیقل دهید. همانطور که نردبان ترقی را طی میکنید، مشکلات پیش رویتان سختتر و پیچیدهتر میشوند و بیشتر باید برای تصمیماتتان پاسخگو باشید. برای اینکه استاد مسلم تصمیمگیری شوید، از تیمتان اطلاعات بگیرید، به طرز بیرحمانهای با خود و دیگران صادق باشید (حتی زمانی که حقیقت دردناک است) و بیوقفه پیشفرضهایتان را به چالش بکشید.
سوم، به خودشناسی برسید. هر حرف یا عمل شما در جایگاه رهبر سازمان، تاثیر بسیار زیادی دارد. افراد شما را زیر ذرهبین میگذارند و از هر حرکت یا حرف شما برداشتی میکنند. پس احساسات خود را کنترل کنید. شما میخواهید کارکنان روی کارشان تمرکز کنند نه اینکه انرژیشان را صرف پیشبینی و خواندن مود شما کنند.
موقعی که احساس خستگی مفرط دارید، از کجا میخواهید تشخیص دهید که فرسودگی در انتظارتان است یا نه؟ شما میتوانید با یک فعالیت ساده و سریع وضعیت فرسودگی تیمتان را پیگیری کنید.
شش معیار فرسودگی – یعنی بار کاری، ارزشها، پاداش، کنترل، انصاف و اجتماع - را در نظر بگیرید و ابتدا با نوشتن میزان استرسی که در مقیاس یک تا ده (یک کمترین و ده بیشترین میزان استرس) برای هرکدام از آنها متحمل میشوید شروع کنید.
بهعنوان نمونه اگر احساس میکنید ارتباط گرفتن با همکاران بعد از یک دوره طولانی دورکاری برایتان سخت است، شاید باید به اجتماع عدد هشت را اختصاص بدهید. به همین ترتیب، اگر سرتان حسابی شلوغ است، اما حجم کارتان قابل مدیریت است، میتوانید به بارکاری امتیاز۲ بدهید.
امتیاز نهایی شما باعث میشود دید جامعی نسبت به کیفیت کنونی کارتان پیدا کنید. البته در نظر داشته باشید بهرغم اینکه جمع کل امتیازات
(که از ۶۰ میشود) مهم است، امتیازتان در هر کدام از این معیارها کاربردیتر است، چون احتمالا میبینید در بعضی از ابعاد کار در وضعیت مطلوبی قرار دارید و سالم پیش میروید و در مابقی با مشکل مواجهید. همین که نقاط دردتان را شناسایی کنید، میتوانید استراتژیهای مداخلاتی را برای هدف گرفتن آن مشکلات طراحی کنید.
برای اینکه رهبر سازمانی حقیقتا تاثیرگذاری باشید، باید استاد هنر سخنوری بداهه شوید. این کار صرفا شامل انتقال نکات کلیدی بهدقت ساخت و پرداختهشده نمیشود، بلکه درخشیدن در بخش پرسش و پاسخ و گپ و گفتهای خودمانی بعدش یا سخنرانیهای بدون آمادگی به یاد ماندنی هم بخشی از آن است و برعکس باور غالب جامعه لازم نیست حتما برونگرای ذاتا جذابی باشید تا وقتی در جایگاهی قرار میگیرید ارتباط موثری برقرار کنید. به همین راحتی میتوانید ماهیچه سخنوریتان را تقویت کنید:
اول، از ارائه پاسخهای کلیشهای قابل پیشبینی خودداری کنید؛ چون این کار باعث میشود نتوانید صادقانه، مناسب، خلاق و کارآمد با دیگران ارتباط برقرار کنید. بهجای این کار به تمثیل روی بیاورید یا مطالبی را به اشتراک بگذارید که کمک میکند مخاطب را جذب کنید. بهعنوانمثال وقتی قرار است کسی را در جمعی معرفی کنید، صرفا دستاوردهای رزومهشان را فهرستوار عنوان نکنید، بلکه قصهای از ارزش افزوده آن شخص به تیم تعریف کنید. برای اینکه فشار را از روی خودتان بردارید یادتان باشد که قرار نیست ستاره نمایش باشید. وقتی مثل یک فرد معمولی و نه یک بازیگر یا روبات صحبت کنید، شنوندگان بیشتر و بهتر به شما اعتماد و تحسینتان میکنند. و در نهایت، قدرت شنیدن را دستکم نگیرید. به خود زمان بدهید تا اطلاعات را پردازش کنید. بازگویی مجدد یک سوال یا طرح پرسشهای تکمیلی به شما کمک میکند مطمئن شوید که مطلب را درست متوجه شدهاید و زمان بیشتری در اختیارتان داشته باشید تا فکرشده پاسخ دهید.
منبع: HBR
عرضه نسخه اولیه چتجیپیتی در ماه نوامبر سال ۲۰۲۲، سرآغازی بر جنجالی بود که شاید کمتر کسی فکرش را میکرد. این چتبات مبتنی بر هوش مصنوعی با ورود خود چنان شوری در دل فناوریدوستان انداخت که حالا بسیاری معتقدند باید از منظر «انطباق با کاربر»، آن را تاثیرگذارترین ابزار در تمام طول تاریخ فناوری دانست. استقبال چشمگیر کاربران از این ابزار به حدی بود که تعداد کاربران آن ظرف تنها ۵ روز از زمان عرضه، از مرز یک میلیون نفر گذشت. این درحالی است که پلتفرمهایی مانند اینستاگرام و اسپاتیفای که حالا از جمله محبوبترین پلتفرمها نزد کاربران به حساب میآیند، برای کسب این تعداد کاربر، به ترتیب ۷۵ و ۱۵۰ روز منتظر ماندند.
البته باید توجه داشت که عرضه چتجیپیتی در سال اخیر، نتیجه سلسله تحقیقات و تلاشهایی بود که از سال ۱۹۵۶ در زمینه هوش مصنوعی آغاز شد و با پیشرفتهایی که ظرف یک دهه اخیر در زمینه کلاندادهها و قدرت پردازشی سیستمها ایجاد شد، شتاب بیشتری گرفت. پیشرفت علوم مرتبط با شبکههای عصبی، یادگیری ماشین و مدلهای زبانی بزرگ (large language models) باعث شدند هوش مصنوعی وارد فاز نهایی توسعه شود و نتیجه این امر ظهور ابزارهایی مانند سیری (Siri)، الکسا و در نهایت چتباتهای هوشمندی بود که generative pre-trained transformers یا به اختصار GPT نام گرفتهاند. این ابزارها در حقیقت قادرند با زبانی طبیعی، به انواع سوالهای کاربران پاسخ دهند و درخواستهای آنها را انجام دهند و چتجیپیتی یکی از آخرین ابزارهایی است که با تکیه بر این مفهوم توسعه یافته است. حالا پیشرفتهای این چتبات به حدی رسیده که با تقلید از متونی که انسانها در انواع پلتفرمها به اشتراک میگذارند، روزبهروز شبیهتر به یک انسان واقعی درصدد پاسخ به سوالات و برآورده کردن درخواستهای کاربران برمیآید.
با اینحال و با گذر از هیجانات اولیه هوش مصنوعی، بهار سال میلادی گذشته، فرصتی بود تا بشریت درک بهتری از ابعاد مختلف چتجیپیتی و هوش مصنوعی پیدا کند. در این زمان بود که فرصتی فراهم شد تا برداشتهای انسانگونهتری از هوش مصنوعی و ابزارهای مبتنی بر آن ایجاد شود و حتی این گمانهزنی مطرح شود که شاید آخرالزمان قرار است به دستان این فناوری برای بشریت رقم بخورد. روشنی فصل بعدی یعنی تابستان، فرصتی برای تحلیل عمیقتر مفهوم این فناوری فراهم کرد و کارشناسان را بر آن داشت تا با تکیه بر حکمتهای قدیمی، پاسخی برای چالشهای جدی پیدا شده از قبل هوش مصنوعی پیدا کنند.
در نهایت و در فصل پایانی سال که حالا دیگر هوش مصنوعی به عنوان یک پدیده جدید و شگرف مورد پذیرش عمومی قرار گرفته، فرصتی فراهم شد تا توسعه هوش مصنوعی نظاممندتر و در قالب چارچوبهایی دنبال و مسیری برای به حداقل رساندن آسیبهای احتمالی آن تعریف در پیش گرفته شود. در این زمان، رهبران کشورها تلاش کردند تا در چارچوب قوانین سرزمینی و نشستهای منطقهای، اهمیت بهبود حکمرانی این فناوری را از یاد نبرند و به سهم خود، بر کنترل آسیبهای احتمالی و بلندمدت هوش مصنوعی تمرکز کنند.
با تمام اهمیت عرضه چتجیپیتی به عنوان یکی از محبوبترین ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی در زندگی بشر امروزی، نباید از اهمیت دیگر مدلهای هوش مصنوعی مولد که در سال اخیر معرفی شدند چشم پوشید. میدجرنی، مدل زبانی منبع باز متا با نام Llama، ارنی (همان بات عرضه شده توسط بایدو) و بارد و جمنای که توسط گوگل عرضه شدند، همگی نمونههایی از تحول چشمگیر هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۳ بودند.
در حقیقت امسال پیشرفت هوش مصنوعی چنان سرعت گرفت که ایلان ماسک، چهره نامآشنا و جنجالی دنیای فناوری به همراه بیش از هزار نفر از دیگر رهبران حوزه تکنولوژی، خواستار توقف توسعه بیشتر سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی شد و بر خطرات جدی احتمالی این فناوری برای جوامع و آینده بشریت تاکید کرد. در نامهای که این گروه از فعالان حوزه فناوریهای دیجیتال به صورت هماهنگ منتشر کردند، به توسعهدهندگان این فناوری عجیب و جنجالی هشدار داده شد تا دستکم برای شش ماه، از آموزش و توسعه بیشتر سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی که پیشرفتهتر از GPT-۴ باشند، دست بکشند. همزمان با این موضوع، مناظرات بسیاری در حاشیه رویدادهای مختلف حوزه فناوری شکل گرفت و در آنها، ضمن تاکید بر مخاطرات هوش مصنوعی، از آن به عنوان تهدیدی برای آینده بشریت یاد شد.
پیشرفت هوش مصنوعی در سال ۲۰۲۳ تا حدی پیش رفت که حتی شماری از نویسندگان و مالکان حقوق معنوی، از شرکتهایی مانند OpenAI به جرم نقض حق کپیرایت شکایت کردند. آنها در شکایتهای خود مدعی شدند که این ابزارها، بدون کسب اجازه، حجم انبوهی از دادههایی را که مالکیت معنوی آنها در اختیار افراد مشخصی است مورد بهرهبرداری قرار داده و از آنها برای ایجاد خروجیهای متفاوتی که با خواست کاربر سفارشدهنده متناسب باشد استفاده کردهاند.
در ادامه حتی چتجیپیتی به دلیل نگرانیهایی که پیرامون حفظ حریم خصوصی کاربران وجود داشت، برای مدتی در ایتالیا ممنوع شد. نهاد مرتبط با حفاظت از دادههای کاربران در این کشور، با هشدار به اوپنایآی، مالک چتجیپیتی پیرامون فعالیتهایش تاکید کرد که این شرکت به صورت غیرقانونی اقدام به جمعآوری دادههای افراد میکند و همزمان، استانداردهایی که متضمن حفاظت از کاربران زیر سن قانونی در استفاده از چنین ابزارهایی باشد را رعایت نمیکند. اگرچه در نهایت این شرکت تلاش کرد تا با اعمال تغییراتی در رویکرد خود، نظارت این نهاد ایتالیایی را جلب کند، اما همچنان نگرانیهای زیادی پیرامون حفظ حریم خصوصی در این ابزارها در ذهن افراد باقی مانده است. در نهایت حالا و با پیشرفتهای ایجاد شده، چتجیپی قادر است به جستوجو در فضای وب بپردازد و به این ترتیب، آخرین اطلاعات موجود در وب، عکسها، ویدئوها، لینکها و منابع معتبر در پاسخهای ارائه شده از سوی این چتبات به کاربران بازتاب پیدا میکند. اما در ادامه این پیشرفتها، نگرانیهایی نیز اوج گرفت و ماجراجویی سم آلتمن همراه با اوپنایآی در نهایت به نقطهای رسید که دهان کاربران از تعجب باز ماند. در نوامبر امسال و با اخراج وی از سوی هیاتمدیره شرکت، نام او به صدر اخبار دنیای فناوری رسید و کسی باور نمیکرد که به این سادگی، بنیانگذار این شرکت پیشرو از کار کنار گذاشته شود. اگرچه در نهایت وی با پادرمیانی یا شاید تهدید برخی از چهرههای با نفوذ دنیای تک به شرکت بازگردانده شد، اما این گمانهزنی مطرح شد که احتمالا وی در حال پیشروی در پروژهای بوده است که به خلق ابرانسان میانجامد.
توسعه سریع هوش مصنوعی در سالی که گذشت، زنگ خطر را در بسیاری از کشورها به صدا درآورد و کار به جایی رسید که دولت برخی کشورها، برای ساماندهی و تعیین چارچوبهای مناسب برای ایجاد حکمرانی درست هوش مصنوعی دست به کار شدند. یکی از مهمترین این اقدامات را باید صدور دستور اجرایی از سوی بایدن، رئیسجمهور آمریکا در اواخر ماه اکتبر دانست. این دستور توسعهدهندگان سیستمهای هوش مصنوعی که ریسکهایی برای امنیت ملی، اقتصاد سلامت عمومی و ایمنی آمریکا دارند را ملزم میکند تا نتیجه تستهای ایمنی را قبل از انتشار عمومی با دولت به اشتراک بگذارند. همچنین طبق دستور اجرایی بایدن آژانسهای دولتی باید استانداردهایی برای آزمایش و بررسی ریسکهای شیمیایی، زیستشناختی، رادیولوژی، هستهای و امنیت سایبری تعیین کنند.
توافق اتحادیه اروپا در مورد وضع نخستین قانون هوش مصنوعی را باید از دیگر گامهای مهمی دانست که در سال اخیر در زمینه بهبود حکمرانی این حوزه برداشته شد. این توافق که با هدف محدودسازی و کنترل بیشتر شرکتهای فعال در زمینه توسعه هوش مصنوعی انجام شده بود، بازیگران این صنعت را ملزم میکند تا الزامات تعیین شده برای شفافیت در زمینه کارهای خود را برآورده کنند.
چین را باید نخستین کشوری دانست که در ماه اوت سال ۲۰۲۳، دستورالعمل اولیهای را برای کنترل پیشرفت هوش مصنوعی وضع کرد. این دستورالعمل با این هدف تنظیم شد که این اطمینان حاصل شود که توسعه هوش مصنوعی منطبق با ایدئولوژی سوسیالیستی پکن پیش برده شود. در این دستورالعمل تاکید شده است که خدمات هوش مصنوعی مولد باید «پیرو ارزشهای اصلی سوسیالیسم» باشد و علیه اقتدار دولت یا نظام سوسیالیستی آن اقدامی نکند. در این دستورالعمل موقت تاکید شده است که تمام دادههای لازم برای آموزش این مدلهای هوش مصنوعی باید از منابعی تامین شوند که از نظر دولت مجاز هستند. سرویسدهندگان نیز باید درخواست اشخاص برای بررسی یا اصلاح اطلاعات گردآوریشده توسط هوش مصنوعی را بپذیرند.
در ادامه تلاشهایی که در دنیا برای بهبود حکمرانی هوش مصنوعی انجام شد، باید به تشکیل یک کمیته ویژه در سازمان ملل برای نظارت در عملکرد هوش مصنوعی نیز اشاره کرد. در کنار این مورد رهبران گروه هفت (G۷) نیز با برگزاری جلساتی، خواستار ایجاد سازوکاری شدند که به ایمن و قابلاعتماد کردن هوش مصنوعی کمک کند. دولت بریتانیا نیز با تنظیم گزارشی، توانمندیها و خطرات بالقوه هوش مصنوعی را مورد بحث و بررسی قرار داد. این گزارش شامل سه بخش اصلی است که از بحث در مورد توانمندیها و خطرات هوش مصنوعی آفلاین تا سال ۲۰۲۵، مطالعه خطرات امنیتی و ایمنی فناوری هوش مصنوعی مولد تا سال ۲۰۲۵ و بررسی خطرات آینده توسعه هوشمصنوعی آفلاین تا سال ۲۰۳۰ تشکیل میشود. در این گزارش بر نیاز به همکاری جهانی برای مدیریت خطرات این فناوری تاکید شده و همچنین نیاز به اقدامات متناسب برای اطمینان از امنیت جهانی در مقابل تهدیدات هوش مصنوعی را مطرح کرده است.
حالا سال ۲۰۲۳ در شرایطی به پایان رسیده است که به جرات میتوان گفت هوش مصنوعی امسال در ادبیات کشورها، به مفهومی پذیرفته و فراگیر تبدیل شده است. حالا دیگر باید چتجیپیتی را مترادف هرگونه ارتباطی دانست که بر پایه هوش مصنوعی پیش برده میشود. درست همانطور که حالا دیگر برای مردم سراسر جهان، گوگل مترداف مفهوم جستوجوی اینترنتی است.
این میانبر به کاربران کمک میکند تا با کمک هوش مصنوعی، تصاویر را ایجاد کرده، ایمیل بنویسند و متون را خلاصه کنند. یوسف مهدی، مدیر ارشد بازاریابی مصرفکننده مایکروسافت، در وبلاگی با اعلام این تغییر گفت: «این شرکت، سال ۲۰۲۴ را «سال رایانههای شخصی هوش مصنوعی» میبیند که منعکسکننده روند نوظهور مشابه در میان سازندگان گوشیهای هوشمند برای معرفی مدلهای خود به عنوان «تلفنهای هوش مصنوعی» هستند. این عناوین، به خودی خود وزن زیادی ندارند، اما مایکروسافت سال گذشته را صرف بازسازی بزرگترین محصولات خود در زمینه فناوری هوش مصنوعی کرده است که میتواند محتوای جدیدی را از مجموعه عظیم دادهها، تولید کند. این فهرست اکنون شامل ویندوز، آفیس، موتور جستوجوی بینگ، نرمافزارهای امنیتی و محصولات مشتری و مالی است. این کار متکی به فناوری GPT-۴ شرکت OpenAI که مایکروسافت ۱۳ میلیارد دلار در آن سرمایهگذاری کرده است.»
بر اساس گزارش بلومبرگ، ورود مایکروسافت به عرصه خدمات هوش مصنوعی، هنوز به افزایش فروش سازندگان دستگاه تبدیل نشده است، زیرا ویژگیهای جدید Copilot بهطور یکسان برای دستگاههای جدید و موجود عرضه میشوند.
فاطمه دختر حزام بن خالد بن ربیعة بن عامر، معروف به وحید بن کلاب بن عامر بن صعصعه، و مادرش لیلی دختر مالک بن جعفر بن کلاب، و عمویش لبید شاعر است. فرزندانش عبارت بودند از عباس، جعفر، عبد الله و عثمان که همگی با امام حسین علیه السّلام در کربلا شهید شدند.(تاریخ طبری: 3، 162 و 262 و 343؛ بحار الانوار: 42، 91؛ تنقیح المقال: 3، 70(تاریخ طبری نسب حزام را چنین نوشته است: ابو المجل بن خالد بن ربیعه بن الوحید بن کعب بن عامر بن کلاب)).
ام النبین در سال 70 ق رحلت کرد.
روایت شده است که امیر المؤمنین علیه السّلام به برادرش عقیل- که انساب عرب را خوب می دانست و از احوال خانوادگی آنها آگاه بود- فرمود: می خواهم زنی برایم خواستگاری نمایی که از خاندان شجاعت و شیردلان باشد تا فرزند سوارکار شجاعی به دنیا آورد. عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را به ایشان معرفی نمود و گفت: در میان عربها خاندانی شجاعتر از خانواده وی سراغ ندارم. علی بن ابی طالب علیه السّلام با وی ازدواج کرد و عباس، عبد الله، جعفر و عثمان به دنیا آمدند. این مادر پسرانش را چنان تربیت کرد که همه شیفته برادر بزرگوارشان امام حسین علیه السّلام بودند و در رکاب آن حضرت شهید شدند. (محدثات شیعه، ص: 53؛ غروی نایینی، نهله)
ام البنین: همسر امام علی(ع) و از دفن شدگان در بقیع
شخصیت و موقعیت ام البنین در اسلام
نکاتی پیرامون زندگانی حضرت ام البنین (س)
مادر ماه/ پژوهشی در زندگی و شخصیت ام البنین(س)
تأثیر کیمیاگون صفات و روحیات مادر در تربیت فرزند، علی(ع) را بر آن داشت، برادر خود عقیل را طلبیده و از وی بخواهد تا از بلندای «علم انساب» نگاهی به قبایل مختلف بیفکند؛ خانواده ای اصیل و دودمانی شجاع انتخاب کند تا از بانویی منسوب به آنان، فرزندانی دلاور، شیردل و قوی پنجه در پیکار با دشمنان اسلام به وجود آید. پس از مدتی تحقیق، عقیل، «فاطمه کلابیه» یا «ام البنین» را برگزید. بانویی که شمامه یا «لیلی» افتخار مادری اش را داشت و «حزام بن خالد» پدر او بود. در دیباچه اجداد و نیاکان وی، دلیرمردی، حماسه آفرینی و ستم سوزی بسیاری دیده می شد به طوری که سلاطین زمان در برابر اینان سر تسلیم فرود می آوردند. ابوبراد علم بن خالد، شخصیتی بود که شجاعترین فرد عرب محسوب می شد و جد مادری فاطمه کلابیه بود، با پنجاه رزم آور مقابله می کرد و لقب «بازی کننده با نیزه ها» را به خود اختصاص داده بود. از این رو عقیل رو به امیرالمؤمنین(ع) کرد و گفت:
«شجاعترین و زیرک ترین مردمان عرب این قبیله هستند.»
افزون بر صفات نیاکان و پدر و مادر، ام البنین خود از بانوان فرزانه و ارجمندی بود که به اهل بیت علیهم السلام، معرفتی والا داشت و از اخلاص و صفا در ولایت بهره مند بود. شناخت عمیق او از ژرفای وجود و شیفتگی فراوان وی به فرزندان فاطمه علیهاالسلام، او را بانویی محبوب و مورد احترام نزد فرزندان آن حضرت ساخته بود به گونه ای که زینب کبرا علیهاالسلام در ایام عید به دیدار وی می شتافت. (پیام زن، شماره 81)
ازدواج حضرت علی علیه السلام با حضرت امّ البنین علیهاالسلام
ولادت حضرت ابوالفضل علیه السلام
ام البنین در واقعه کربلا حضور نداشت و هنگامی که بشیر به مدینه بازگشت و ام البنین را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وی دهد ام البنین گفت: درباره ابو عبد الله، حسین علیه السّلام برایم بگو. بشیر قتل فرزندانش را یکایک به او خبر داد. ام البنین گفت: رگ قلبم را پاره کردی. بچه هایم و آنچه زیر آسمان است فدای ابا عبد اللّه علیه السّلام. از حسین برایم بگو. مامقانی پس از نقل حال ام البنین هنگام ورود بشیر می گوید: علاقه و ارادتش به حسین علیه السّلام به سبب امر امامت بود (حسین امام و پیشوایش بود) و اینکه به شرط سلامت حسین، مرگ چهار فرزندش را بر خود آسان گرفت؛ نشان درجه عالی ایمان اوست.(محدثات شیعه، ص 53؛ غروی نایینی، نهله)
عالم فرهیخته، زین الدین عاملی، معروف به شهید ثانی، این بانو را این گونه معرفی می کند: «ام البنین علیها سلام از بانوان با معرفت و پرفضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و بی اندازه داشت و احترام ویژه می گذاشتند. در روزهای عید، به احترام او به محضرش می رفتند و به ایشان ادای احترام می کردند.» سید محسن امین در کتاب اعیان الشیعة خود نوشته: «ام البنین علیها سلام شاعری خوش بیان و از خانواده ای اصیل و شجاع بود.» علی محمد دخیل، نویسنده عرب زبان معاصر است. نظر او دربارة این بانو چنین است: «بزرگواری این زن (ام البنین) هنگامی روشن می شود که بدانیم وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می دهند به آن توجه نمی کند، بلکه از سلامتی حضرت امام حسین علیهم السلام می پرسد؛ گویی حسین علیهم السلام فرزند او است نه آنان».(امان فروردین و اریبهشت 1392، شماره 41)
ام البنین، اسوه مادران و همسران شهید
ویژگی ها و فضایل ام البنین علیهما السلام
ویژگیها و فضائل حضرت امّ البنین علیهاالسلام
حضرت امّ البنین علیها السّلام؛ الگوی تربیت نسل انقلابی
این بانو گرچه در کربلا حضور نداشت ولی چهار فرزند رشیدش در حادثه عاشورا در راه یاری امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسیدند. او مأوای زنانی بود که برای عزاداری امام حسین «علیه السلام» جمع می شدند. او که از حضرت علی «علیه السلام» دارای چهار پسر به نام های عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بود و همگی در کربلا شهید شدند، شیوه عزاداری را برای مبارزه انتخاب کرد تا ابعاد مختلف و ناگوار جنایات کربلا در یادها بماند و دشمنان سرمست از پیروزی را شرمنده و مطرود سازد. حضرت ام البنین که دارای ذوق و قریحه شعر بود، هر روز با عبدالله فرزند حضرت ابوالفضل «علیه السلام» به بقیع می رفت و به یاد چهار فرزندش به گریه و زاری می پرداخت به گونه ای که مردم دور او جمع می شدند و عزاداری می کردند و به نوحه و سوگواری او گوش می دادند؛ حتی مروان بن حکم نیز که به دشمنی با بنی هاشم شهرت داشت در آن صحنه حضور می یافت و گریه می کرد.
در مورد ابوالفضل العباس «علیه السلام» فرزندش سروده که:
یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید
ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد
ای آن که عباس را دیدی، که بر گروه بیچارگان حمله می کرد، و دنبال او از فرزندان حیدر (علی علیه السلام) جنگاورانی بودند، که هر یک یال و کوپالی داشتند، خبردار شدم که بر سر پسرم آسیب وارد شد، در آن حال که دستش قطع بود، وای بر من که ضربه عمود سرش را خم کرد، (عباسم) اگر شمشیرت در دستت بود، هرگز کسی به تو نزدیک نمی شد. (بانوان عالمه و آثار آنها، معاونت پژوهش مرکز حوزه های علمیه خواهران)
مصیبت ام البنین(س) مادر حضرت عباس(س)
مادر، آن واژه پر رمز و راز هستی است که دل را از وصلش آرامشی دیگرگونه فرا می گیرد و در فراقش، غمی متفاوت همه وجود را پرمی کند. رابطه ای چنین عمیق را باید در رازهای خلقت جست و نمی توان مدلّل به ادله عقلانی اش کرد. انسانی که شیره جانش را به فرزندش خورانده و از همه لذایذش برای رشد کودکش می گذرد، ایثارگری بزرگ و شخصیتی قابل احترام است؛ شایسته آنکه به توصیه کتاب الهی، حتی کلمه نسنجیده کوتاهی نشنود و جز با احترام نامش برده نشود.
در این میان، رابطه ای عمیق تر و اساسی تر، بین شهید و مادرش برقرار است. نیم نگاهی به حالات و خاطرات شهدا، به خوبی این رابطه عمیق را نشان می دهد. بررسی حالات و روحیات مادران شهدا نیز نشانگر عمق پیوند ایشان با فرزندان گرانقدرشان است. ارادت شهید به والدین، به طور ویژه به مادرش، ریشه در چه مسائلی دارد؟ آیا این رابطه همچون رابطه همة فرزندان با مادرانشان است یا عطری دیگر و رنگی متفاوت بر آن نقش بسته است؟
زمزمه های شهدا در وصیت نامه هایشان آنگاه که خطاب به مادرانشان سخن می گویند، به واقع رنگ و بویی دیگر می یابد؛ چونان که گویی حس نویسنده از درون کلمات با دل خواننده نیز بازی می کند. چگونه است که عاطفی ترین و عمیق ترین واژه های آخرین کلمات شهید برای مادر او به کار برده شده است؟ چرا در اشعار شهیدان و نوشته های مربوط به آنها، پر است از دل گویه های شهید با مادرش؟
ام البنین علیها السلام نماد ایثار و از خودگذشتگی
تاملی کوتاه در رابطه عمیق شهید و مادرش
گفتگوی خواندنی خانواده شهیدهمدانی
گمان مکن پسرت ناتنی برادر بود
قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود
منال ام بنین و ببال از عباس
تو شیر مادر و شیر تو شیرپرور بود
سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علی ست
فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود
ز. شام تا به سحر دور خیمه ها می گشت
که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود
به لرزه بود از او پشت هفت پشت ستم
یل تو یک تنه یک تن نبود، لشگر بود
به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت
ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود
اگر فتاد روی خاک می شود پرپر
ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود
رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است
خانمی که تا خود خورشید قامت داشته
مردی میان خاک و خون، مشکی پراز خالی
گویند فقیری به مدینه به دلی زار
این جا بقیع است...و این مزار مادری که شیرزن بود و شیرپرور؛ دلیر بود و دلیرپرور، غیور بود و غیور پرور، مادری که اگرچه درکربلا نبود اما دلش را برای همیشه در کربلا گذاشت! این جا مزار مادری است که آموزگار عشق و ارادت بود و آن گاه که قدم به خانه علی(ع) نهاد، سایه مهربانی اش را پناه کودکان داغدیده زهرا(س) کرد. آمده بود تا نه بانوی خانه که کنیز کودکان یتیم فاطمه(س) باشد و این خاکساری عاشقانه، ادب و عشق را به دردانه هایش بیاموزد تا در قیام سرخ عاشورا سهیم باشد...این جا بقیع است و این فرار مادری که عمری فاطمی زیست و اکنون همه تاریخ به ادب و نجابت و وقارش سوگند می خورد. هنوز طنین صدایش را می توان شنید.
لاتَدعُونّی ویکَ ام البنین، تذکّرینی بلیوث العرین
کانت بنونَ لی اُدعی بِهِم، وَالیَوْمَ أصبحتُ وَلا مِن بَنین
أربعةُ مِثلَ نُسورُ الرّبی، قَد وَاصَلوا الموَتَ بِقطعِ الوَتین
ای زنان مدینه! دیگر مرا ام البنین مخوانید و مادر شیران شکاری ندانید.
من فرزندانی داشتم که به خاطر آن ها مرا ام البنین می گفتند، ولی اکنون دیگر برای من فرزندی نمانده و همه را از دست داده ام. آری، من چهار باز شکاری داشتم که آن ها را هدف تیر قرار دادند و سر از تنشان جدا کردند...هنوز کوچه های مدینه، مرثیه سرایی اندوه سترگ او را در خاطر دارند که چگونه دلش در گودال قتلگاه به جا نهاده بود و زبانش در بقیع به بیان مظلومیت حق و حقیقت می پرداخت...
نگاه کن، از پشت این پنجره ها و گوش بسپار به صدای مرثیه مکرری که نبض عاشورا را در مدینه به جریان می اندازد. نگاه کن اکنون دیگر نه خود را به جای می آوری و نه جز اشک، چیزی را می نگری...
صبورتر از همه مادران دل سوخته.
پیامک تسلیت وفات حضرت ام البنین علیها سلام
یکی از نقش های مهم زنان در دورۀ جنگ و بعد از آن نقش همسر شهید بودن است. همسران شهدا از حساس ترین اقشار جامعه هستند، زیرا با از دست دادن همسر، علاوه برداشتن مسئولیت های خانوادگی، در قبال فرزندان و بعضا پدران و مادران شهدا نیز از نظر اخلاقی و معنوی مسئولیت شان بیش تر می شود. اکثر این زنان با حفظ وقار و ارزش نهادن به شخصیت شهید، با این مسئله به خوبی کنار آمدند و مسئولیت خود را به انجام رساندند و بسیار کم و انگشت شمار بودند زنانی که ابراز نارضایتی کردند یا با گریه و نالۀ زیاد اجر خود را از بین می بردند. در داستان نویسی نیز نویسندگان، با شناختی که از جامعۀ آن روز داشتند، گاه توانسته اند نقش این زنان را آن گونه که بوده است به تصویر بکشند، اما برخی نویسندگان نیز با پرداخت بد داستان و ذهنیات همسر شهید، فداکاری و شجاعت او را طور دیگری به تصویر کشیده اند. مثلا در داستان«این بابای من نیست»، زنی را می بینیم که در انتظار خبری از شوهرش، دل نگران است. نویسنده آرامش قلب این زن را ناشی از تکرار مصیبت و تعدّد مصیبت دیدگان قلمداد کرده است:
«بعد از دیدن این همه شهیدی که از جبهه می آوردند اگر هم خبر شهادت شوهرش را می شنید برایش قابل تحمل بود. اما بی خبری از او فکرش را مشغول می داشت»
1- افتخار مادری: بانو ام البنین (علیهاالسلام)، مهدی وحیدی صدر؛ تصویرگر طیبه توسلی، تهران: مجمع جهانی اهل بیت (ع)، معاونت امور فرهنگی ، ۱۳۸۷، ۱۲ ص
2- الدمع الحزین لمصاب ام البنین (ع) و خدیجه ام المومنین (ع)، تالیف بنت المبارک،قم: آیه حیات ، ۱۴۳۰ق. - = ۲۰۰۹م. - = ۱۳۸۸.
3- ام البنین (س ) زیباترین الگوی نامادری! ، محمدرضا یکتایی، تهران : فارابی ، ۱۳۸۴، ۱۰۳ ص.
4- ام البنین سلام الله علیه: مادر حضرت عباس علیه السلام، ابوالفضل هادی منش؛ تصویرگر احسان سلیمانی، قم: حدیث نینوا، ۱۳۹۲.
5- ام البنین علیهاالسلام مادر علمدار، مهدی غلامی مهر آبادی،قم: آیت شرق ، ۱۳۸۷.
معرفی 39 کتاب پیرامون حضرت ام البنین سلام الله علیها
مجموعه کتاب های معرفی حضرت ام البنین(س)
آشنائی با زندگانی حضرت ام البنین سلام الله علیها
زندگی نامه مادر مهتاب حضرت ام البنین(س)
ام البنین (ع) در آینه شعر: با مقدمه ای در زندگانی و کرامات حضرت
ام البنین (ع) ربیبه بیت الامامه
شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
سخنرانی دکتر رفیعی 3 محور مهم زندگی حضرت ام البنین
وفات حضرت ام البنین مداحی حاج میثم مطیعی
مداحی وفات حضرت ام البنین سیدمجید بنی فاطمه
گروه تعاملی الف، 4021004008 ۳۳ نظر، ۳ در صف انتشار و ۸ تکراری یا غیرقابل انتشار
۸۰ درصد وزيران کابينه انگليس مدرک کارشناسي دارند، در حالي که در ايران موج دکترا گرفتن و پشت ميز نشستن به راه افتاده است.

گروه تعاملی الف
جلال محسنی:
باورکردني نيست اما ايران پنج برابر کشورهاي پيشرفته دنيا دانشگاه دارد. در ايران دو هزار و 640 دانشگاه وجود دارد، در حالي که چين و هند با جمعيتي چندين برابر ايران، به ترتيب دو هزار و 481 و هزار و 620 دانشگاه دارند و اين يعني تعداد دانشگاه هايشان از ما کمتر است.
بنابر گزارش موسسه اسپانياييCISC، تعداد دانشگاهها در بيشتر کشورهاي پيشرفته جهان زير 500 دانشگاه است؛ براي مثال آلمان 412، انگليس 291 و کانادا 329 دانشگاه دارد. گزارش ها همچنين ميگويند اين تعداد دانشگاه در ايران، حدود پنج هزار ميليارد تومان از بودجه کل کشور را مي بلعد و نزديک به 50 درصد جمعيت بيکار کشور را توليد ميکند.
نکته قابل تامل ديگر اين که 80 درصد وزيران کابينه انگليس مدرک کارشناسي دارند، در حالي که در ايران موج دکترا گرفتن و پشت ميز نشستن به راه افتاده است. تبديل شدن مدرک به کالاي مصرفي مدرک گرايي يعني تقاضاي زياد براي کسب مدارک عالي دانشگاهي بدون توجه به هدف اصلي آن يعني کسب دانش و مهارت، چندین سال است به عنوان پديده اي در ايران ظهور کرده و جماعت زيادي را تحت تاثير قرار داده است.
در گونه شناسي «رابرت مرتُن» اين پديده تاحدودي نشان دهنده نوعي مناسک گرايي است زيرا وسيله را قبول دارد (مدرک) ولي هدف کسب اين وسيله را که در ابتداي پاراگراف به آن اشاره شد، نمي پذيرد. همچنين گوياي نوعي جابه جايي اهداف سازماني است يعني دانشگاه بدون اعلام و به صورت ضمني و غيرعلني، از محل کسب دانش به محل صدور مدرک نزول کرده يا در اين سراشيبي افتاده است.
از جنبه مصرف گرايي نيز مي توان اين طور توضيح داد که مصرف مدرک، همپاي انواع ديگر مصرف رشد کرده است و مدرک هم به صورت کالايي که با قانون عرضه و تقاضا ميزان مصرف آن تعيين مي شود، ظهور کرده است. به دنبال کسب هويت با مدرک گرفتن در ميدان جنگ سرمايهها، هنگامي که شخص از برخي انواع سرمايه به خصوص اقتصادي برخوردار نيست، تلاش ميکند با بالا بردن سرمايه فرهنگي خود که به دنبالش احترام و منزلت نيز کسب ميشود، آن کمبود را جبران کند. طبقه برخوردار از سرمايه اقتصادي هم با استفاده از همين نوع سرمايه در ميدان زندگي اجتماعي، آن را تبديل به سرمايه فرهنگي (تحصيلات بالاتر) ميکند تا اجازه ندهد اقشار ديگر نسبت به او تمايز يا برتري ويژهاي کسب کنند.
وقتي اين انديشه اشاعه مييابد که در زندگي شهري، منزلت اکتسابي يا دستاوردهاي فرد، معيار ارزيابي و قضاوت درباره اوست و مدرک دانشگاهي هم اثبات نوعي دستاورد والا محسوب ميشود، عده زيادي به سمت آن هجوم ميبرند؛ به خصوص هنگامي که عرضه فضاهايي که اين امکان را فراهم ميکنند يعني تعداد دانشگاهها بالا رود. اين مسئله وقتي حادتر ميشود که بدانيم در واقع، اين نوعي تناقض ساختاري است زيرا تمامي مدارک، دستاورد نيستند و برخي از آنها حاصل نفوذ، رانت و امثال آن هستند يعني ساز و کار کسب مدرک مهم نيست بلکه تنها يدک کشيدن عنوان «دکتر» مهم است.
مدرک گرايي نوعي از خودبيگانگي به وجود مي آورد که برايند نيروهاي وارده به شخص در ميدان هاي اجتماعي،فرهنگي، اقتصادي و سياسي است. بيگانگي از اين منظر که به مدرک به سانِ يک بت نگريسته مي شود، کسب آن مانند زدن واکسن فلج اطفال ضروري جلوه ميکند، موجوديتي مستقل از خود شخص دارد و شعار «من مدرک دارم، پس هستم»، جانشين «من ميانديشم، پس هستم» ميشود. از اين منظر شخص متقاضي مدرک به انساني تک ساحتي تبديل ميشود که هويت خود را بدون مدرک از دست ميدهد.
دلايل سياسي و اجتماعي مدرک گرا شدن
هنگامي که فرصت تحرک اجتماعي صعودي کم باشد، جوانان به سمت راه هاي جانشين مي روند. براي مثال وقتي فرصت دستيابي به درآمد بالاتر با توجه به تلاش و کوشش وجود نداشته باشد يا زماني که شخص خود را با کساني که اين فرصت از طرق ديگر برايشان مهيا شده است مقايسه ميکند، نوعي ساز و کار جبراني را براي تحرک اجتماعي از طريق کسب مدرک به کار ميگيرد. مدرکگرايي نتيجه عرضه بيش از حد فضاي دانشگاهي ارائه دهنده، فشار تقاضا براي مدرک از طريق تبليغات پيدا و پنهان اغواکننده، شبکه توزيع ناکارآمد امکانات موجود يا نابرابريهاي ناعادلانه، مصرفگرايي و کالايي شدن مدرک و بازاري شدن دانشگاه است. مدرک گرايي همچنين نتيجه نظام بوروکراسي ناکارآمدي است که به جاي شايسته سالاري، کسب مدرک را شرط ارتقا يا استخدام ميداند.
از سويي ديگر، کاهش فشار آکادميک در فضاي دانشگاهي يعني راحت تر شدن ورود به دانشگاه و خروج از آن و دسترسي سريع تر به انواع کلاس هاي مجازي و ابزارهاي ميان بر رايانهاي (مانند کپي کاري) در تسريع اين روند دخيل است؛ مجموعه اين عوامل فضا را به سمت نوعي عقلانيت صوري پيش مي برد که همانند مک دوناليزه شدن (اصطلاح به کار رفته توسط جرج ريتزر براي توضيح ويژگي هاي مدرنيته که از استعاره رستوران هاي غذاي سريع مک دونالد استفاده کرده است)، سريع و کاراست و بر کميت به جاي کيفيت تأکيد مي کند که خود انعکاسي از روحيه غالب و سبک زندگي رايج در ميان شهروندان يک سرزمين و نتيجه تعامل سطوح خرد و کلان براي تحميل اراده و خواسته شان به يکديگر است به اين معنا که ميزان و نوع مدارک مانند رسيدن به نوعي نقطه تعادل است که عرضه آن توسط سطح کلان و تقاضاي آن توسط سطح خرد تعيين مي شود.
مدرک گرايي داراي کارکردهاي سياسي نيز هست؛ از اين نظر که مانند قرص مسکني براي بيکاري تجويز شد اما در نهايت به صورت ديالکتيکي (منظور از کاربرد اين واژه توسط کارل مارکس اين است که معتقد بود ساز وکارهاي رشد سرمايه، داراي نوعي تناقض دروني است که اسباب سقوط و فروپاشي آن را نيز فراهم خواهد کرد) دامان خود برنامه ريزان را گرفته و به بيکاري مضاعف دامن زده است. همچنين براي قشري از ميان سالان و کساني که افسوس روزهاي از دست رفته گذشته را مي خورند به عنوان نوعي تفريح به کار ميرود.
دانشگاه براي کسب مهارت باشد نه مدرک
به طور کلي بايد جانشين هاي مدرک دانشگاهي تعريف، تقويت و تبليغ شوند و به طور منصفانه در دسترس عموم قرار گيرند وعرضه انواع مدرک که حتي گاهي کاملا از ابتدا تا انتها خريده مي شود، کاهش يابد و رشته ها و دانشگاه ها با توجه به نيازسنجي مناطق و آمايش سرزميني مکان يابي شوند و رشد پيدا کنند. شعار «دانشگاه براي مدرک» بايد جاي خود را به «دانشگاه براي کسب مهارت و دانش» بدهد که اين امر از طريق آموزش از دبستان آغاز ميشود.
همچنين استعداديابي بايد در عمل اجرا شود و باورها به مجراهاي جايگزين مانند هنر، موسيقي، فني و حرفه اي و حتي کاسب بودن در بازار، به مرور تغيير يابد. در همين زمينه، مهم ترين سوالي که بايد در ابتداي امر، شخص به آن جواب دهد اين است که اگر ادامه تحصيل ندهم چه کارهاي ديگري مي توانم بکنم؟ محاسبه هزينه-فايده اين مبادله يعني رها کردن تحصيل و پرداختن به فعاليت جانشين آن، بايد به ما بگويد که اين کار عقلاني است. به عبارتي ديگر، بايد فعاليت هاي جانشين دانشگاه رفتن براي کسب مدرک وجود داشته باشد که همان مزايا يا مزاياي همپاي آن را داشته باشد و هزينه تحصيل نکردن با منافع فعاليت جايگزين جبران شود.
جواب هوش مصنوعی بینگ به سوال ذیل:
ریسکها و ضررهای تاخیر تحول دیجیتالی در سازمان !؟
تحول دیجیتال یک فرآیند است که سازمانها را قادر میسازد با استفاده از فناوریهای دیجیتال، مشتریان، کارکنان و شرکای خود را بهتر خدمت رسانی کنند و ارزشهای جدیدی ایجاد کنند. تحول دیجیتال برای بقای و رشد سازمانها در یک بازار رقابتی و پویا ضروری است. اما تحول دیجیتال نیازمند تغییرات عمیق در ساختار، فرهنگ، استراتژی و فرآیندهای سازمانی است که ممکن است با مقاومت، چالش و هزینه روبرو شود. بنابراین، برخی از سازمانها ممکن است تحول دیجیتال را به تأخیر بیاندازند یا از آن دوری کنند. این رفتار میتواند ریسکها و ضررهای جدی برای سازمانها به همراه داشته باشد. برخی از این ریسکها و ضررها عبارتند از:
• از دست دادن سهم بازار: تحول دیجیتال میتواند سازمانها را قادر کند که محصولات و خدمات جدید و بهبود یافته را به بازار عرضه کنند و نیازها و انتظارات مشتریان را بهتر برآورده کنند. این میتواند باعث افزایش رضایتمندی، وفاداری و جذب مشتریان شود. اما اگر سازمانها تحول دیجیتال را نادیده بگیرند یا به تأخیر بیاندازند، ممکن است از رقبای خود عقب بمانند و از دست دادن سهم بازار روبرو شوند. برای مثال، برخی از شرکتهای تاکسیرانی که از استفاده از اپلیکیشنهای موبایل برای ارائه خدمات خود دوری کردند، با رقابت شدید شرکتهایی مانند اسنپ و تپسی مواجه شدند و بخش زیادی از مشتریان خود را از دست دادند-
• کاهش بهره وری و کارایی: تحول دیجیتال میتواند سازمانها را قادر کند که با استفاده از ابزارها و فرآیندهای دیجیتال، فعالیتهای خود را بهینه سازی کنند و منابع خود را بهتر مدیریت کنند. این میتواند باعث افزایش بهره وری، کارایی و کیفیت شود. اما اگر سازمانها تحول دیجیتال را نادیده بگیرند یا به تأخیر بیاندازند، ممکن است با مشکلاتی مانند اتلاف زمان، هزینه و انرژی، اشتباهات و خطاها، نارضایتی و خستگی کارکنان و کاهش کیفیت محصولات و خدمات مواجه شوند.
• کاهش نوآوری و خلاقیت: تحول دیجیتال میتواند سازمانها را قادر کند که با استفاده از دادهها و فناوریهای دیجیتال، فرصتها و چالشهای جدید را شناسایی کنند و راه حلهای جدید و خلاقانه را ارائه کنند. این میتواند باعث افزایش نوآوری و خلاقیت شود. اما اگر سازمانها تحول دیجیتال را نادیده بگیرند یا به تأخیر بیاندازند، ممکن است با رکود و تکراری شدن فکری و عملی مواجه شوند و از رقبای خود عقب بمانند .
• کاهش انعطاف پذیری و چابکی: تحول دیجیتال میتواند سازمانها را قادر کند که با استفاده از فناوریهای دیجیتال، به سرعت و به موقع به تغییرات محیطی وجود واکنش نشان دهند و تغییرات لازم را در ساختار، فرهنگ، استراتژی و فرآیندهای خود ایجاد کنند. این میتواند باعث افزایش انعطاف پذیری و چابکی شود. اما اگر سازمانها تحول دیجیتال را نادیده بگیرند یا به تأخیر بیاندازند، ممکن است با سختگیری و سنگینی سازمانی مواجه شوند و نتوانند به تغییرات محیطی موجود، واکنش مناسب نشان دهند.
این ها فقط برخی از ریسکها و ضررهای تاخیر تحول دیجیتالی در سازمان هستند و شما میتوانید با مطالعه بیشتر در مورد جزئیات و عوامل آنها اطلاع پیدا کنید. برای اطلاعات بیشتر میتوانید رجوع کنید به :
مقاله
https://www.softinja.com/articles/scientific/the-importance-of-digital-transformation-in-businesses-and-organizations
https://www.tabnak.ir/fa/news/1029052/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%AF %D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
اهمیت تحول دیجیتال در فعالیتها و سازمانها
تحول دیجیتال که همیشه به عنوان یک اقدام اساسی استراتژیک حائز اهمیت بوده، در پی شیوع ویروس کرونا اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بر اساس نظرسنجی تأثیرات کسب و کار در که در ماه ژوئیه انجام شد، پنجاه و نه درصد از ۳۷۳ تصمیمگیرنده فناوری اطلاعات گفتهاند که فشارهای ناشی از همهگیری کرونا تلاش آنها برای ایجاد تحول دیجیتال را سرعت بخشیده است.
علاوه بر این، با وجود نگرانیهای بودجهای که در پی شیوع COVID-19 به وجود آمده، طبق تحقیقاتی که در ماه مه منتشر شد، بودجههای جهانی برای فناوریها و خدمات تحول دیجیتال ۱۰٫۴ درصد در سال ۲۰۲۰ رشد میکند و به ۱٫۳ بیلیارد دلار میرسد. هزینه استفاده از ابزارهای دیجیتال به اندازه سایر فناوریها تأثیرپذیر نبوده است، چرا که طبق گفته کریگ سیمپسون، تحلیلگر اقتصادی، بیشتر پروژههای مقیاس بزرگ که در حال انجام هستند، در استراتژی کسب و کار گستردهتر نقش مهمی دارند.
تحول دیجیتال به طور کلی به عنوان مجموعهای از ابزارها و فرآیندهای مدرن مورد استفاده قرار میگیرد که برای حل مشکلات کسب و کار و جلب رضایت مشتریان استفاده میشود. اما بسیاری از مدیران فناوری اطلاعات روشهای مختلفی را برای اجرای این ابزارها به کار میگیرند.

جورج وسترمن، دانشمند و محقق در دانشگاه MIT و نویسنده کتاب Leading Digital: Turning Technology Into Transforming Business، گفته است تحول دیجیتال نشانگر یک بازاندیشی اساسی در مورد چگونگی استفاده سازمانها از فناوری، افراد و فرایندها برای ایجاد تغییرات اساسی در عملکرد کسب و کار است.
تحول دیجیتال که در حالت ایدهآل توسط مدیر عامل شرکت، با همکاری مدیران فناوری اطلاعات، مدیران منابع انسانی و دیگر مدیران ارشد رهبری میگردد، نیاز به همکاری بین بخشهای مختلف برای ترکیب کردن فلسفههای متمرکز بر کسب و کار با مدلهای توسعه سریع دارد.
این تغییرات گسترده معمولاً در پی مدلهای جدید کسب و کار و جریانهای درآمد جدید انجام میشود که ناشی از تغییر در انتظارات مشتری در مورد محصولات و خدمات است.

امروزه مشاغل با تحول دیجیتال روبرو هستند و تا زمانی که در تحول دیجیتال موفق نشوند، بی ربط می شوند. اما تحول دیجیتال پرهزینه و دشوار است و نیازمند سرمایه گذاری است که این سرمایه ممکن است فوراً در سایر نقاط در کوتاه مدت نیاز باشد.
در عین حال که تحول دیجیتال به مدت یک دهه یا بیشتر است که در بسیاری از دستورهای اجرایی بوده است، چرا امروزه تحول دیجیتال هنوز بسیار دشوار است؟
بسیاری از سازمان ها، در حال دیجیتالی شدن هستند- چیزی را به یک قالب دیجیتالی قابل استفاده توسط رایانه تبدیل می کنند – یا حتی داده ها و فناوری های دیجیتال را برای بهبود عملیات تجاری دیجیتالی می کنند و به کار می گیرند. به عنوان مثال، اتوماسیون فرآیند خرید و استفاده از الگوریتم ها برای تصمیم گیری در زمینه خرید و نرم افزار تجزیه و تحلیل برای ارائه بینش یکی از نمونه های دیجیتالی سازی فرآیندها و استفاده از داده ها و فناوری های دیجیتال به منظور بهبود عملیات تجاری است. البته این گونه از دیجیتالی سازی، تنها فرآیند خرید را تحت تاثیر قرار می دهد و تحول دیجیتال نیست. برای موفقیت در تحول دیجیتال، کل کسب و کار باید درگیر شود. برای استفاده کامل از فرصت هایی که فناوری های دیجیتال می توانند ارائه دهند، نیاز به طراحی مجدد بنیادی، سپس به کارگیری مدل های تجاری، فعالیت ها، فرآیندها و شایستگی ها است.
تحول دیجیتال بسیار کند است و احتمال شکست آن 5 برابر احتمال موفقیت آن است و برای این موضوع دلایل پیچیده ای وجود دارد. این موضوع نشان می دهد که چگونه بسیاری از سازمان ها در طول 20 سال گذشته در حوزه های مجزا قرار گرفته اند. آنچه که “هشت سازمان مجزا” نامیده می شود، به موانع تغییر در مدلهای قدیمی تجاری اشاره دارد. حوزه های مجزا شامل فرایندها، فناوری، داده، فرهنگ، استراتژی ، ساختارها، مجموعه مهارت ها و نگرش های مدیریتی هستند. با تحول دیجیتال ، سازمانی با سه یا چهار حوزه مجزا از همان ابتدا به طور جدی دچار مشکل می شود.
تحول دیجیتال طرف دیگری نیز دارد. مطالعات در زمینه مدیریت دیجیتال نشان می دهد که سازمانهای موفق در تحول دیجیتالی، از بخشها و مناطقی در سراسر جهان هستند و به شرکتهای با فناوری پیشرفته آمریکایی و چینی محدود نمی شوند. سرمایه گذاری سازمان ها در استعدادهای دیجیتال موجب تمایز سازمان های موفق از دیگر سازمان ها می شود. این سازمان ها، یک پلتفرم فناوری، ترکیبی یکپارچه از قابلیت های دیجیتال، ایجاد می کنند که موجب چابکی ، سرعت در این سازمان ها شده و آنها را در فرصت های تجاری دیگر پیشرو می سازد. این سازمان ها، هنگامی که صحبت از محصولات دیجیتالی و مدل های تجاری جدید می شود می توانند نوآوری داشته باشند و از طریق فراگیری و ادغام، قادر به ایجاد قابلیت ها و مشاغل دیجیتالی جدید هستند.
مطالعات نشان می دهد که سرعت پایین در پذیرش فناوری های دیجیتال ممکن است در کوتاه مدت ، از نظر هزینه ، استعداد و زمان، ریسک را کاهش دهد، در حالی که این امر می تواند در بلند مدت موجب ایجاد ریسک در حال رشد مشاغل و کاهش رقابت شود. این روند با پذیرش فزاینده فناوری های نوظهور، مانند اتوماسیون و هوش مصنوعی طی پنج سال آینده ، تکرار و بزرگ خواهد شد. به طور کلی، مزیت رقابتی شرکت های “رهبر” می تواند غیرقابل بازگشت باشد.

اما آیا بحران همه گیری ویروس کووید 19 و همچنین بحران اقتصادی ناشی از آن، تحول دیجیتال را تسریع می بخشد؟ در پی همه گیری، در درجه اول برای زنده ماندن کسب و کارها و همچنین ایجاد مقاومت و حفظ رقابت، شاهد حرکتهایی شتابان به سمت دیجیتال سازی و دیجیتالی شدن هستیم. برخی از مطالعات نشان می دهند که در سال 2020، دیجیتالی شدن در تعاملات مشتری و زنجیره تأمین و عملیات داخلی، به اندازه سه یا چهار سال پیشرفت کرده است. برای برخی دیگر نیز سهم محصولات دیجیتالی یا دیجیتال در سبد سهام شرکت ها به میزان هفت سال پیشرفت کرده است. اما مطالعات نیز نشان می دهند که انگیزه های این پیشرفت ها متفاوت بوده، قابلیت ها متغیر بوده و افق های برنامه ریزی عمدتاً کوتاه مدت هستند.
شواهد نشان می دهد که تحول دیجیتال از بین نرفته است. فناوری های دیجیتال در میان مدیرانی که تصمیمات اصلی را می گیرند، نمای بالاتری پیدا می کنند، اما مشکلات و پیچیدگی های تغییرات بزرگ سازمانی به راحتی قابل کنترل نیستند. بسیاری از موارد فوری دیگر موجب می شود توجه مدیران نسبت به تحول دیجیتال کاهش یابد و برای بسیاری از سازمان ها ممکن است حفظ رقابت پذیری انگیزه کافی نباشد.
مسائل مربوط به مدیریت همچنان باقی است و هنگامی که نوبت به معرفی اطلاعات، ارتباطات و اکنون فناوری های دیجیتال در سازمان می رسد، سه چهارم چالش ها ناشی از مشکلات مدیریتی و سازمانی است و نه مشکلات فناوری. در تحول دیجیتال، چالش اساسی، نحوه مدیریت تغییرات سازمانی در مقیاس بزرگ و بنیادی است که توسط فناوری های مخرب شکل گرفته است. مطالعات نشان می دهد که شکست ها ناشی از انتظارات غیر واقعی، دامنه محدود، حاکمیت ضعیف و دست کم گرفتن موانع فرهنگی است.
در سازمانهایی که در حال حاضر در حال دیجیتال سازی هستند، تنها رویکردی که دربرگیرنده کل سازمان باشد، موفق می شود. همانطور که تحقیقات انجام شده توسط Jeanne Ross ، Cynthia Beath و R. Ryan Nelson نشان داده است ، افراد و همچنین رهبری تحول گرا، نگرش استعدادی دیجیتال و تبدیل شدن به سازمانی که استعدادهای دیجیتالی را جذب می کند، بسیار مهم هستند. این سازمان ها برای موفقیت در تحول دیجیتال بهتر است، رویکرد تکاملی و دیجیتالی شدن تدریجی بخشهایی از تجارت را دنبال کنند و عملیات تجاری دیجیتالی و واحدهایی را ایجاد کنند که با گذشت زمان با یکدیگر متناسب می شوند و موجب ایجاد یک کسب و کار دیجیتالی می شوند.

سازمانهایی که در ابتدای راه دیجیتالی سازی هستند، روند استراتژی خود را باید پویاتر کنند. اولویت های مشخص خود را تعیین کرده و به شدت و سریع بر روی استعدادها به ویژه در سطح مدیریت ارشد سرمایه گذاری کنند و همچنین نحوه اندازه گیری موفقیت و توانمندسازی افراد را دوباره تعریف کنند. تحولات دیجیتال زمانی بیشتر موثر خواهد بود که شرکتها به افراد نقش و مسئولیتهای مشخصی بدهند و آنها را مسئول هر طرح ابتکاری تحول قرار دهند.
برای تقریباً یک دهه، بیشتر سازمانهای بزرگ از استراتژیهای تجارت دیجیتال حمایت می کردند. اما تا سال 2021، اگر شرکت های مشهور فناوری پیشرفته را کنار بگذارید، تعداد کمی از آنها به تجارت دیجیتالی تبدیل شده اند. تغییر سازمانی می تواند مدت زمان زیادی طول بکشد. با این حال، سازمان ها از سرمایه گذاری در منابع، تغییر فرایندها و قابلیت های اجرایی غفلت کرده اند، و بدون این موارد، استراتژی تحول دیجیتال معنای بسیار کمی دارد. مولفه اساسی دیگر این است که فناوری اطلاعات می تواند به هسته اصلی تجارت منتقل شود و از نظر بازده هزینه و وجه تمایز تمایز نه تنها به یک سلاح استراتژیک تبدیل شود ، بلکه یک پلتفرم اساسی برای فعالیت باشد.
بحران 2020-201 پذیرش فناوری های دیجیتال را تسریع کرده و به سمت تجارت دیجیتال سوق داده است. اگر سازمانها بخواهند رقابت پذیری، ساده سازی عملیات، بهبود انعطاف پذیری سازمانی و تبدیل شدن به مشاغل دیجیتالی رقابتی را انجام دهند، کارهای زیادی باید انجام شود.