ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
شنبه, 27 مهر 1392 00:25

اگر فرهنگ را مديريت نكنيم، مديريت مي‌شويم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

اگر فرهنگ را مديريت نكنيم، مديريت مي‌شويم


" حجت‌الاسلام والمسلمين عليرضا پيروزمند عضو هيئت علمي فرهنگستان علوم اسلامي قم و کارشناس فرهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، در زمينه فلسفه علم، روش علم، الگوي توسعه، گفت‌وگوي تمدن‌ها، جهاني‌سازي و فرهنگ‌شناسي تاكنون تاليفات بسياري داشته است.

• چه ضرورتي ايجاب مي‌كند در موقعيت كنــوني در جــامعه مهندسي فرهنگي انجام شود؟

ضرورت مهندسي فرهنگي در قدم اول برمي‌گردد به ضرورت مقولة فرهنگ؛ يعني به ميزاني كه مسئله فرهنگ و پرداختن به آن در جامعه اهميت دارد، به تبع آن مهندسي فرهنگي هم از زاويه‌اي كه مي‌خواهد به مسئله بپردازد اهميت دارد. فرهنگ جامعه در حقيقت هويت بخش يك ملت، و پشتوانة تحرك و فعاليت و توسعة هر جامعه محسوب مي‌شود. فرهنگ جامعه حركت، انگيزه، و جهت به جامعه مي‌دهد. به دليل اينكه هر جامعه‌اي از چه فرهنگي تبعيت مي‌كند، تأثير شايان توجهي در سرنوشت آن دارد. هر چه اين تأثيرپذيري فرهنگي خودآگاه‌تر باشد، به طور طبيعي حركت آن نسبت به آينده، يك حركت روشن بينانه‌تر و هدفمندتر خواهد بود. اين نكته اختصاص به جامعة ما ندارد. فرهنگ در هر كشوري موضوعيت دارد و براي توسعه و رفاه آن جامعه بايد فرهنگ متناسب با آن ايجاد شود. اما در جامعة اسلامي ما اين مسئله اهميت مضاعفي پيدا مي‌كند. به دليل اينكه جامعه را جامعة اسلامي مي‌دانيم نقطة عطف (قوت) جامعه اسلامي نسبت به ساير جوامع تفاوت ارزش‌ها، معيارها، اهداف، مباني و حركت آن و تفاوت آن نسبت به بينش جهان انسان، جامعه و تاريخ است اين تفاوت‌ها بايد در درون و مهد زندگي مردم تجلي پيدا كند. به همين دليل مسئله چگونگي جريان دادن فرهنگ اسلامي در سطوح مختلف زندگي فردي و اجتماعي جامعه مسئله حياتي، اساسي و تعيين كننده براي جامعة ما محسوب مي‌شود. به عبارتي اگر از موضع انقلابي به قضيه نگاه كنيم، پيام انقلاب اين است كه ما راه جريان فرهنگ اسلام را بشناسيم. اگر از موضع اسلام نگاه كنيم، ضمانت يافتن مشروعيت نظام برمي‌گردد به اينكه پيوند بين دين و فرهنگ و جامعه تعريف شود. از موضع ايرانيت هم اگر بخواهيم به اين مسئله نگاه كنيم، هيچ گاه بعد از ظهور و ورود اسلام به ايران بين فرهنگ ايراني و اسلامي تفكيك وجود نداشته است. از اين زاويه هم براي اينكه ما هويت ايراني و اسلامي خودمان را پاس بداريم، اين مسئله حائز اهميت است. امام (ره) در يك جملة كوتاه و روشنگري فرمودند: آن وقت كه بحث انقلاب فرهنگي مطرح بود، تصور مي‌شد بدون وابستگي، استقلال در ساير زمينه‌ها امكان پذير است. اين امكان ندارد. البته اين تعبير بنده است؛ و به همين دليل مسئله استقلال فرهنگي، تحول فرهنگي، انقلاب فرهنگي، سامان‌دهي فرهنگي، تعبيرهاي مختلفي است كه در مقاطع مختلف بعد از انقلاب مطرح بوده است. حتي تهاجم فرهنگي؛ كه از يك بعد ديگر باز به اين مسئله نگاه كرده است. همة اينها يك دغدغه را دنبال مي‌كنند و آن اينكه، صيانت فرهنگي كشور حفظ شود. بايد تعالي فرهنگي جامعه پديد آيد؛ يعني يك حركت رو به جلو و بهبود بخشي در عرصة فرهنگ بايد مشاهده شود كه از آن به تعابير مختلفي ياد شده است.

اما در موضوع مهندسي فرهنگي اين اهميت، زماني روشن مي‌شود كه مفهوم مهندسي فرهنگي روشن باشد؛ يعني بدانيم كه در مهندسي فرهنگي چه اتفاقي قرار است بيفتد و چه خلأ، كمبود و مشكلي در مهندسي فرهنگي قرار است، رفع شود. براي اينكه مفهوم مهندسي فرهنگي روشن شود، باز دو واژه را بايد مرور كنيم. يكي مفهوم فرهنگ و يكي مفهوم مهندسي؛ تعاريف مختلفي از فرهنگ ارايه شده است. فرهنگ را مي‌توانيم به پذيرش‌ هنجارهاي جامعه معنا كنيم ؛يعني مردم يك شيوة زندگي، يك فكر، يك اخلاق يا يك نماد را مي‌پذيرند؛ يعني آن را قبول مي‌كنند و اجازه مي‌دهند در زندگي‌شان وارد شود. با آن زندگي كنند. بنابراين وقتي مي‌گوييم فرهنگ چيست؟ مي‌گوييم آن پذيرشهايي كه مردم پيدا مي‌كنند. عموميت آن به اندازه‌اي رسيد كه به يك هنجار تبديل شد. حالا چه وقت به هنجار تبديل شده است؟ وقتي كه معيار ارزش‌گذاري در جامعه قرار مي‌گيرد. يعني مردم براساس آن يكديگر را تحقير و تجليل مي‌كنند. اگر كسي با يك ظاهر ناآراسته‌اي در جامعه ظاهر شود، در يك جامعة اسلامي و محيط اسلامي با يك نگاه تحقيرآميزي روبرو خواهد شد. به اين فرد ارزش‌‌گذاري مثبتي ندارند. به عنوان يك فرد لاابالي و بي‌نزاكت به آن نگاه مي‌كنند. معني آن اين است كه اين نوع پوشش در جامعه آنچه كه مورد فهم واقع شده باشد مورد تفاهم واقع مي‌شود؛ يعني همه مي‌فهمند و آنچه كه مورد تفاهم واقع شده است، مورد پذيرش واقع مي‌شود. مورد پذيرش كه واقع شد تبديل به هنجار مي‌شود.

• نكته دقيقاً همين جا است. اينكه مي‌گوييد، اين رفتار كم كم نهادينه مي‌شود و به شكل هنجار در مي‌آيد. چون فرهنگ حاصل تحولات اجتماعي، سياسي و فرهنگي يك ملت است در طول زمان شكل مي‌گيرد و چيزي نيست كه بتوانيم اين را مهندسي كنيم. برخلاف آن ديدگاه‌هايي كه وجود دارد مي‌گويد نه، اتفاقاً اين را مي‌توان مهندسي كرد در قالب يك طرحي و در قالب يك نقشه مي‌توان مهندسي كرد. اين را چگونه مي‌توان حل كرد؟

در مهندسي فرهنگي مي‌‌خواهيم چكار كنيم، مي‌خواهيم فرهنگ كشور را راهبري كنيم. ولي آن هم نه فرهنگ به عنوان مفاهيم نظري و انتزاعي، يعني مهندسي اطلاعات خودمان را نمي‌خواهيم صرفاً انجام دهيم. به فرهنگ داريم به عنوان يك واقعيت عيني در جامعه توجه مي‌كنيم. وقتي مي‌گوييم بايد مهندسي بشود، يعني مي‌خواهيم فرهنگ جامعه را به گونه‌اي، راهبري و جهت‌دهي كنيم. اين فرهنگي كه آمده و در بسترهاي عيني نمود پيدا كرده است، در قالب الگوهاي رفتاري سازماني، ساختارهاي قدرتي و توليد ثروت كه در جامعه توليد شده است، نمود پيدا كرده است.

• نكته‌اي كه وجود دارد اين است: آيا اساساً مي‌شود راهبرد از پيش تعيين شده‌اي براي فرهنگ تعيين كرد؟ و تلاش كرد كه اين راهبرد محقق بشود؟ يا نه مقولة فرهنگ، آنقدر عوامل مديريت ناپذير و امتداد تاريخي دارد، كه اين منظور دست نيافتني است.

براي اينكه اين مسئله روشن شود، مي‌آييم به طور دقيق نقطة مقابل مهندسي فرهنگي را نگاه مي‌كنيم، يعني تسليم نظر، نظريه‌پردازاني مي‌شويم كه احياناً معتقد هستند فرهنگ، مديريت ناپذير است، عصر حاضر را، عصرجهاني سازي و دهكده جهاني نام گذاشته اند. اين اتفاق چگونه افتاده است؟ يا چگونه در حال اتفاق افتادن است؟ يك بحث اين است كه جهاني شدن قهري اتفاق مي‌افتد و هيچ كس نمي‌تواند جلوي آن را بگيرد. ما تا اينجا مشكلي نداريم؛ و مي‌گوييم اصل فناوري رشد مي‌كند و تعاملات زياد مي‌شود. كدام فرهنگ جهاني شود، مهم است. بشريت به سمت جهاني شدن مي‌رود. مرزها دايم ضعيف‌تر مي‌شوند. اين قبول، ولي محتوايي كه در آن تحقق پيدا مي‌كند چيست؟ و چه بايد باشد. آيا شركت‌‌هاي چند مليتي، كمپاني‌هاي هنري، سياستمدارها، اربابان رسانه، در دنيا براي رضاي خدا پول خرج مي‌كنند؟ براي ترويج خوبي‌ها و عدالت در دنيا قدم برمي‌دارند؟

• قطعاً اين طور نيست. ولي مصوبه هم نمي‌گذارند كه بيايند اين كار را انجام دهند؟

اول مي‌خواهم آن نفي كلي را به تفاهم برسيم. ببينيم اينكه نبايد، اعمال نظر و مديريتي كرد، اين نبايد را روشن كنيم و تبديل كنيم به بايدها، آن وقت بايد را بررسي ‌كنيم  و آن بايد، يعني بخشنامه يا آن بايد، ده‌ها شكل مي‌تواند داشته باشد. بعضي موضوع‌ها اساساً يك كاسه هم نمي‌خواهيم حرف بزنيم. اقتضـــايي حركت مي‌كنيم. در موضوعاتي، براي مخاطباني بحث يك گونه اســت. بــراي مخاطبين ديــگر گونه‌اي ديگر است.

يك جاهايي هم مي‌رسد به بخشنامه، ولي اينكه تلقي كنيم مهندسي فرهنگي كردن يعني همه فعاليت‌هاي فرهنگي را بخشنامه‌اي كردن، تفكر درستي نيست. اين نگاه، نگاه جامعي به مسئله نيست. ممكن است بنده هم در نتيجه به اين نگاه نقد داشته باشم، كه مهندسي فرهنگي يعني همه چيز را ما مصوبه بگذاريم. به قول برادرمان، لباس و كفش شما هم چه رنگي باشد و ... اينكه بعضي‌ها شبهه اين معنا را مي‌كنند، كه اين حركت ريشه در جوامع سوسياليستي دارد، از اين جهت است كه بايد حق داد. جنبه افراطي در مهندسي فرهنگي اين است كه مردم در يك چارچوب كاملاً تعريف شده‌ قرار گيرند، مانند تجربه بلوك شرق كه شكست آن واضح است و ما بخواهيم اين تجربه را تكرار كنيم.

 بنابراين ما بين دو سلب حركت مي‌كنيم. يك سلب اين بود كه رها كردن فرهنگ و مديريت نكردن آن چه پيامدي دارد. حالا ممكن است صد سال و يا پانصد سال قبل اينگونه نبوده، ولي اربابان قدرت و ثروت دنيا و رفتار آنها را در زندگي عيني لمس مي‌كنيم، به دنبال بسط قدرت و استعمار سرمايه‌هاي كشورهاي ديگر هستند. حتي عواطف ملت‌‌ها را براي توسعه قدرت خودشان خرج مي‌كنند، چه برسد به ثروت ملت‌ها و از اين طريق تأثير مي‌گذارند و فرهنگ‌سازي مي‌كنند. كيست كه با رسانه آشنا و اذعان كند رسانه‌ها فرهنگ‌سازي مي‌كنند. الان به مضحكه مي‌گيرند فردي كه نگاهش اين باشد. اينها با توجه به سياست رسانه‌اي اخبار را با اولويت‌هاي خاصي بازگو مي‌كنند؛ يعني آن طوري كه مي‌خواهند، آن طور كه هست؟ چرا اين كار را مي‌كنند؟ براي اينكه مي‌خواهند چيزي را القاء كنند؛ يعني مي‌خواهند فرهنگي را ايجاد كنند. اين يك طرف سلب است. يعني از اين طرف گفتيم اگر ما فرهنگ را مديريت نكنيم، مديريت مي‌شويم. اين موضوع خيلي مهمي است. دريافت اين مسئله اين نيست كه اگر شما كنار كشيديد، ديگران هم كنار بكشند. ممكن است برحسب ظاهر در يك بحث‌هاي علمي، كلاسيك و جامعه شناسانه، قيافه هم بگيرند. عقل هم اين را حكم مي‌كند؛ شما اگر مي‌خواهيد پيامي را بفرستيد و ارزشي را محقق كنيد، بايد ابزارش را تهيه كنيد و مجراي آن را ايجاد كنيد. شما براي ياد دادن دو كلمه درس متداول دوران تحصيلي نظام آموزشي و ابزار آموزشي تعريف مي‌كنيد؛ تا بتوانيد با شكل مناسب‌تري و در يك زمان كوتاه‌تري با يك ضريب اطمينان بيشتري، مطلب خودتان را برسانيد. البته صحنه اداره جامعه، صحنه كلاس درس نيست. چه اينكه صحنه يك اداره بزرگ هم نيست. يعني فكر كنيم، كسي كه مي‌خواهد مهندسي فرهنگي كند، مثل مديرعامل يك شركت است. پس توجه كرديم يك طرف سلب را كه نمي توان رها كرد.

در عصر حاضر رها كردن آن به معناي نابودي و انزوا است. يك سلب هم از اين طرف داريم، وقتي به فرض اينكه پذيرفتيم فرهنگ را بايد سامان‌دهي كرد بلافاصله ذهن ما به اين شكل از مديريت منتقل شود كه يك اداره، بخشنامه و مأموري است. اين هم غلط است. چرا غلط است؟ باز تجربه عيني ناموفق كشورهاي سوسياليستي گواه اين است كه بشريت اين اندازه از اختناق و اين اندازه از سلب اختيار را برنمي‌تابد، دافعه نشان مي‌دهد و به ما اين را حكم مي‌كند. در اصل ديانت دين ما كسي را مجبور نمي كند، چه برسد به اينكه اسلام را هم پذيرفته باشد.

• راه ميانه شما چيست؟

ممكن است بفرماييد، در صحبت شما يك پارادوكسي وجود دارد. از يك طرف مي‌گوييد مي‌خواهيم مديريت كنيم. از يك طرف هم مي‌گوييد نمي‌خواهيم مصوبه، قطعنامه و بخشنامه‌اي صادر كنيم. اين دو طرف چگونه با هم قابل جمع است. عرض مي‌كنم كه باز از بعد صنفي مي‌توان - چون يك نمونه محققي است - همان اتفاقي كه در جهاني سازي در دنياي فرهنگي امروز دارد اتفاق مي‌افتد. شما به درستي توجه داريد و گفتيد درست است كه فرهنگ سازي مي‌كنند و فرهنگ سازي را هم از طريق بخشنامه انجام نمي دهند و يا حداقل همه جا اين كار را نمي كنند. چكار مي‌كنند؟ براي مديريت كردن فرهنگ، بايد سطوحي قائل شد؛ و براي هر سطح سازوكار مناسب خودش را پيش بيني كرد. شما در يك مرحله مي‌آييد سياستگذاري كلان مي‌كنيد؛ يعني يك مركزيت و قرارگاهي بايد وجود داشته باشد كه كليت فرهنگ‌‍، آسيب‌ها و قوت‌هايش را ببينيد. جهت‌گيري دراز مدتي نسبت به فرهنگ اتخاذ و انتحاب كند و در كلان مقوله فرهنگ پيش بيني كند كه بايد به چه سمتي حركت كنيم. اين يك ايده پردازي است، كه مي‌تواند به يك تفاهم اجرايي هم ختم شود. يعني افرادي كه متوليان اصلي در فرهنگ كشور هستند به تفاهم برسند كه ما بايد همچنين مسيري را طي كنيم.

اما در لايه بعد، مي‌خواهد اين تدبير و سياستگذاري كلان و راهبرد به واقعيت بپيوندد. بايد اصل را اتفاقاً بر اين گذاشت كه مردم آگاهانه و مختارانه اين مسير را، ببينيد و بپذيرند.

• منظور سياست‌هاي تشويقي است؟

بيشتر از سياست‌هاي تشويقي. شما يك جاهايي مداخله مي‌كنيد كه در دوتا سه لايه بعد نتيجه آن را بگيريد. يك وقت هست كه به من مستقيم از موضع حاكميت - به عنوان يك خانواده- مي‌خواهيد بگوييد، اينگونه باش. يك وقت اصلاً بنده طرف خطاب مستقيم شما و يا كسي نيستم. من در يك خانواده زندگي مي‌كنم. شما با اتخاذ يك سياست‌هايي خانواده را تقويت مي‌كنيد. نظام خانواده و الگوي ايده‌آل خانواده را به درستي تبيين مي‌كنيد و زمينه‌هاي ايجاد و تشويق مردم، به سمت اينكه رفتار آنها در خانواده چگونه باشد را، فراهم مي‌كنيد. خب، اين اگر نهادينه ‌شود، افرادي هم كه در دامن چنين خانواده‌اي رشد مي‌كنند، به طور طبيعي با كمي بالا و پايين همجنس خواهند شد. شما چطور مي‌بينيد افرادي كه اهل هيئت، مسجد و مراسم مذهبي هستند، از نظر مشي اجتماعي و خلق و خوي معاشري به هم نزديك هستند، يا متقابلاً افرادي را فرض كنيد كه اهل معاشرت‌هاي غيراخلاقي باشند. اينها يك سبك و سياق ديگري پيدا مي‌كنند.

• برخي صاحب‌نظران، سيستمي به موضوع نگاه مي‌كنند، كه نظام‌ها با هم در تعامل هستند و اين طور نيست كه نظام سياسي خنثي باشد و نــظام فــرهنگي هر طور كه بخواهد مــهندسي كنـــد. در طـــرح مهنــدسي فرهنــگي چــگونه به نظام اقتصادي و سيــاسي جــامعـه مي‌پردازيد و آن را مي‌بينيد؟

در مرحله اول بايد در يك بحث جامعه شناسانه مشخص كنيم، كه اركان و ابعاد تشكيل دهنده جامعه كدام است. حالا بعضي الگوي 4 نظام را مطرح مي‌كنند. بعضي بيشتر، بعضي كمتر خود اين بحث، بايد در جاي خودش تكليفش معلوم شود، چون پايه بحث است. مرحله دوم صحبت، سر نسبت بين اين عوامل است؟ حالا مدل 4 نظام را فرض كنيم، نسبت و ارتباط اين 4 نظام با هم چگونه است؟ اينها در عرض هم هستند تأثير و تأثر مساوي نسبت به هم دارند. يكي فائق بر ديگري است. يكي حاكم بر ديگري است. حالا وارد بحث مهندسي مي‌شويم. مي‌گوييم همه اين اركان جامعه احتياج به راهبري و مهندسي شدن دارند. اين راهبري و مهندسي كه نسبت به هر كدام از اينها مي‌خواهد اتفاق بيفتد نسبت به ديگري چه تأثير و تأثري دارد. پس اين سؤالي درستي كه حضرتعالي فرموديد، تا سرپله قبل آن را حل نكنيم، نمي‌توانيم تكليف اين را روشن كنيم. به طور قطع بايد بتوان مقدمه‌هاي آن را مطرح كرد؛ كه چرا بنده اينگونه ادعا مي‌كنم. حداقل به عنوان طرح يك نظر، نه مستند سازي. در قدم اول مي‌توانيم براساس يك الگوي سرپايه‌اي حركت كنيم. يعني معتقد باشيم كه جامعه بر3 بعد سياست، فرهنگ و اقتصاد حاكم است. بنده براي آن پاسخ دارم. براي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، در موضوع ارائه الگو، طبقه‌بندي موضوع‌هاي فــرهنگي را مطرح كرديـم. آنجــا از جمله مبـاحثي كه به عنوان پايه مجبور بوديم، مـطرح كنيـم، هميـن بـحـث بـود؛ كه آنچـه به عنوان مقوله‌هاي اجتماعي از آن ياد مي‌شود، به چه معنا است و جايگاه آن چيست؟ مي‌توان براي پاسخ به آنجا مراجعه كرد. اين پاسخ سئوال اول، اين سه بعد بايكديگر چگونه است؟ ارتباط اين 3 باهم تابع معنايي است كه ما نسبت به اين 3 انجام مي‌دهيم. يعني براي اينكه به اين مسائل در مهندسي فرهنگي بتوانيم پاسخ دهيم، بايد الگوي حاكم را در اختيار داشته باشيم. خود فرهنگ در مهندسي كردن فرهنگ و تعاملي كه بايد اينها با يكديگر داشته باشند به همان نسبت به ناكامي ما در توقيف همين بخش منجر مي‌شود. بعد اين 3 را معنا كنيم، و چه معنايي از آن داشته باشيم.

اقتصاد به طور ساده به ارزش افزودة مادي يك جامعه وابسته است. مقولة فرهنگ هم، پذيرش‌هاي هنجاريافتة اجتماعي. سياست را در چه معنا كنيم. بيشتر نظر غالب اين است كه سياست را از مقولة قدرت و نظام سياسي را عهده دار و بيانگر تبيين الگوي قدرت و توزيع قدرت در جامعه مي‌گيرند. اگر در همين حد بخواهيم تعريف را اكتفا كنيم، بگوييم سياست يعني قدرت، فرهنگ يعني پذيرش‌هايي كه نسبت به ارزش‌ها، اعتقادات و رفتار شكل مي‌گيرد. صحيح است بگوييم فرهنگ مقدم است. مقدم يعني چه؟ يعني آنها زيرمجموعة فرهنگ هستند و اجزاء فرهنگ محسوب مي‌شوند؛ نه به معناي اينكه شما در پيدايش جامعه 3 متغيير داريد با 3 سهم تأثير، سهم تأثير اصلي مربوط به فرهنگ است. سهم تأثير درجة 2 مربوط به سياست است، سهم تأثير درجه 3 مربوط به اقتصاد است. واگر اين 3باشند، معلوم مي‌شود فرهنگ اهميت دارد. ولي آن طرف هم هيچ وقت توصيه نشده كه شما براي زندگي دنياي سرماية عمر و زندگي را خرج رفع فقر كنيد. آن طرف هم يك ادبيات در مسئله گذاشته‌اند، كه دو طرف مسئله را براي ما روشن مي‌كند. اگر ساده‌تر و نزديك‌تر به ادبيات موجود حركت كنيم، اينگونه معنا مي‌شود.

بر اساس اين معنا اولويت اول فرهنگ پيدا‌ مي‌كند. ممكن است بگوييم سياست مقدم است. اگر فرض را براين بگيريم كه فرهنگ بعد اصلي‌تر جامعه نسبت به سياست و اقتصاد است، نتيجه در قدم بعد كه وارد مهندسي مي‌خواهيم بشويم چه مي‌شود. آيا نتيجه اين مي‌شود كه بايد مهندسي سياست و اقتــصاد در درون مهندسي فرهنگي هضم شوند؟ نه، بلكه همان گونه كه بايد در جامعه مهنــدسي فرهنگي شود بايد عده‌اي هم در جامعه وجود داشته بــاشند كـه جــامعه را مهندسي اقتصادي كنند يك عده هم بايد وجود داشته باشند كه جامعه را مهندسي سياسي كنند و اينها حتماً تداخل دارند. چرا تداخل دارند؟ چون راجع به يك موضوع صحبت مي‌كنند. يعني عرصة سياست فرهنگ و اقتصاد مثل سر خودكار نيست؛ كه آنها را كنار يكديگر بگذاريم و بگوييم هركدام متولي اين هستند، نه يك خودكار است. عرصه پهنه‌اي است كه هر سه نوع مهندسي درآن تركيب مي‌شود به مهندسي جــامع تــوسعه بنابراين مهندسي فرهنگي نبايد ما را از مهندسي سياسي جامعه غافل كند. فردي كه متعهد و متولي مهندسي فرهنگ سياسي جامعه است، بايد از موضع سياست بگويد. فرهنگ جامعه چقدر تخريب مي‌كند؟ چه مقدار اركان سياسي جامعه را تقويت مي‌كند؟ آنكه متكفل اقتصاد است، بايد اين قدرت محاسبه را داشته باشد كه به ارباب فرهنگ بگويد شما اين نوع رفتار فرهنگي كه مي‌كنيد باعث مي‌شود كه درآمد كشور چه مقدار بالا يا پايين بيايد.

به همين دليل است كه مهندسي سياسي و اقتصادي را هم كنــار آن مــطرح مي‌كنيم. اگــر فــرهنـگ جامعه با نظام اقتصادي همــراهي نكنـد، توفيق كشور در بخش اقتصادي كم و ضعيف مي‌شود. اگر اين ضرورتها شناخته شد، مسؤوليت‌ها هم كم كم خودش را بهتر نشان مي‌دهد؛ يعني معلوم مي‌شود كه شوراي عالي انقلاب فرهنگي جايش كجاست؟ شوراي عالي امنيت ملي چه وظيفه‌اي دارد؟ شوراي سياستگذاري پول و اعتبار چه نقشي بايد در كشور داشته باشد؟ از اين زاويه كه نگاه مي‌كنيم، شوراي امنيت ملي بايد جامعه را مهندسي سياسي كند، شوراي اقتصاد بايد جامعه را مهندسي اقتصادي كند، شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد جامعه را مهندسي فرهنگي كند و در يك مرجعي هم اينها بايد با هم هماهنگ شوند. ابزار سنجش آنها با يكديگر تناسب پيدا كند. خب اين با وضعيت فعلي هر 3 شورا فاصله دارد. چون اين اتفاق نمي‌افتد، اين تدبير صورت نمي‌پذيرد.

به طور طبيعي ما در صحنة واقعيت جامعه با دوگانگي روبرو مي‌شويم. اقتصاد جامعه مي‌آيد فرهنگ را خراب مي‌كند. فرهنگ، جامعه اقتصاد را خراب مي‌كند، و سياست جامعه محدوديت‌هايي براي 2 تاي ديگر ايجاد كند. در ضمن ما غير از مشكلات داخلي، دشمنان خارجي داريم. در عرصة سياسي، فرهنگي و اقتصادي، اينگونه نيست كه آن بخشي كه تدبير پذير است، ما آن را تدبير كنيم و محقق شود، وهيچ مانع و اراده در مقابل ما وجود نداشته باشد.

• بــه ضــرورت مهندسي اين 3 حوزه اشاره كرديد ولي نحوة انسجامي كه بايد بين اينها ايجاد شود، چگونه است ؟ آيا اين هدف درازمدت، خود به خود ايجاد مي‌شود و يا دوباره يك مهندسي مي‌خواهد، كه با هم چفت و هماهنگ شوند؟

اين شرحي كه عرض شد، زمينة يك نياز بزرگتر را ايجاد كرد و آن اينكه، ما يك مهندسي جامع مي‌خواهيم و در آن مهندسي جامع بايد يك الگوي جامعي براي توسعه تعالي و تكامل جامعه، در اختيار داشته باشيم؛ كه در آن الگوي جامع، هر سه مهندسي ابعاد جامعه هم ديده شده است. چفت و بستها، و تعامل‌هاي آن ملاحظه و محاسبه شده است. ميزان وابستگي‌ها مورد توجه قرار گرفته است. آن وقت يك حركت مطمئن تري مي‌شود داشت. به دليل اينكه همان‌گونه كه عرض شد، شما نمي‌توانيد در عرصة فرهنگ يك بعدي حركت كنيد.

 

منبع: نشریه مهندسی فرهنگی

خواندن 2354 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 26 دی 1393 19:14