قطب الدين راوندى گويد: روايت شده:
وقتى فاطمه عليها السّلام از دنيا رحلت نمود امّ ايمن سوگند خورد كه در مدينه نماند، زيرا طاقت ديدن آن مواضع و محلهايى كه فاطمه را در آنجا ديده بود نداشت، لذا از مدينه خارج شد و به سوى مكّه حركت كرد، در بين راه آب او تمام و تشنگى بر او غلبه كرد پس دستان خود را به سوى آسمان بلند كرده و گفت:
پروردگارا! من خدمتكار حضرت فاطمه هستم، آيا مىخواهى مرا به واسطۀ عطش و در حال تشنگى بميرانى؟ در اين حال خداوند متعالى دلوى آب از آسمان براى او فرستاد و او از آن آب نوشيد و هفت سال از آب و غذا بىنياز گرديد، و مردم او را در روز بسيار گرم به دنبال كارهايى مىفرستادند ولى او هرگز تشنه نمىشد.
بحارالانوار ج43، ص28
*****
یا صاحب الزمان! روحی لک الفداء.
می دانم آقا که این روزها در ماتم شهادت مادرتان هستید و گوشه ی نگاهتان به خدمتگزاران خالص فاطمی.
برایم دعا کنید که در آن دسته باشم گه نگاه شما مس را یاقوت می کند... یاقوت را کیمیا می کند...
بحارالانوار ج43، ص28
*****
یا صاحب الزمان! روحی لک الفداء.
می دانم آقا که این روزها در ماتم شهادت مادرتان هستید و گوشه ی نگاهتان به خدمتگزاران خالص فاطمی.
برایم دعا کنید که در آن دسته باشم گه نگاه شما مس را یاقوت می کند... یاقوت را کیمیا می کند...
در پناه صاحب الزمان