زندگی حضرت خدیجه
پژوهشگر : حجت الاسلام و المسلمین مهدی منصورسمائی
به جهت اینکه بسیاری از بزرگان اهل سنت و راویان و تاریخ نویسان پیرو مذهب خلفا، در صدر اسلام خوش نداشتند، شخصی را بالاتر از عایشه در بین همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کنند؛ لذا دست به پاره ای روایات دروغ و استدلالات باطل زده اند، و یکی از کارهایی که انجام دادند، دست بردن در سن حضرت خدیجه و تبدیل آن به یکی از مسائل پیچیده در صدر اسلام است؛ آنچه در منابع معتبر تاريخی معروف و مشهور است، اين است كه سن پیامبر، ۲۵سال و سن خديجه سلام الله علیها ۴۰ سال بوده است.
ولی از آنجایی که حق هیچگاه مخفی نمانده و نخواهد ماند، در لابلای کلمات مورخین و علما اعترافاتی موجود است، که احتمال تحریف واقعیت خارجی را تقویت می نماید.
پس از گذشت بیش از نه دهه، منع نقل احادیث، بسیاری از احادیث و حتی اتفاقات تاریخی دچار تحریف و یا تغییر شد. و از طرفی چون پیامبر گرامی چندین زن داشتند، و به اقرار برخی از این زن ها به حسادت به حضرت خدیجه سلام الله علیها، آنها یا برخی جاعلان، نقل های تاریخی جعلی برای سن حضرت خدیجه سلام الله علیها روانه بازار تاریخ و روایات کردند. و چون بازار جعل و تحریف حدیث، داغ بود، باعث شد سن حضرت در هنگام ازدواج در هاله ای از حق و باطل پوشانده شود.
پیر نشان دادن حضرت خدیجه در هنگام ازدواج یکی از آرزوهای دشمنان حضرت خدیجه سلام الله علیها و دختر مبارکشان بود، که به این مقصد نایل شدند.
درباره سن حضرت خديجه در هنگام ازدواج با پيامبر اكرم نظرات مختلفي وجود دارد؛ برخی مانند بيهقي از علماي بزرگ اهل سنت ايشان را ۲۵ ساله می دانند. بيهقي می گويد: «بعضی می گويند: سن حضرت خديجه (در هنگام وفات) ۶۵ ساله بود و برخی ديگر گفته اند: در آن وقت ايشان ۵۰ ساله بوده است كه قول صحيح هم همين است.»[1] بیهقی در جاي ديگر آورده است: «ازدواج رسول خدا با حضرت خديجه ۱۵ سال قبل از بعثت بوده است.»[2]
بنابراین طبق قول بیهقی وقتی ایشان در زمان وفات یعنی سال دهم بعثت،۵۰ ساله باشند و ۱۵ سال قبل از بعثت هم ازدواج نموده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه سلام الله علیها، در زمان ازدواج با پیامبر اکرم ۲۵ سال بوده است. و حلبی هم همین قول را آورده است: «پیامبر با خدیجه ازدواج نمود، و در آن هنگام قولی وجود دارد که خدیجه در سن بیست وپنج سالگی بوده است.»[3] قول دیگر که قول اکثر محققین و مورخین است این است که سن ایشان را در زمان ازدواج ۲۸ سال بوده است. ابن عماد حنبلی از علمای اهل سنت در شذرات الذهب می گوید: «بسیاری از مورخین قول ۲۸ سال را برای حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر اکرم ترجیح داده اند.»[4]
حاکم نیشابوری نیز فقط همین قول را برای ابن اسحاق (سیره نویس مشهور) نقل می کند: «خدیجه در زمان ازدواجش با پیامبر، بیست و هشت ساله بود.»[5] و قول هشام بن عروه که اکنون قول مشهور شده است، را شاذ می داند. «خدیجه در سن ۶۵ سالگی وفات نمود، که این قول شاذ می باشد.»[6]
بلاذری هم به عنوان یک قول، ۲۸ سال را ذکر نموده است.[7]
ابن سعد، ذهبی، إربلی، ابن عساکر به نقل از ابن عباس می گویند: «خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت ۲۸ ساله بود.»[8]
إربلی در جای دیگر به نقل از ابنحماد می گوید: «حضرت خدیجه در زمان ازدواج با آن حضرت ۲۸ ساله بود.»[9] با این حساب روشن شد که بسیاری از مورخین و محدثین سن آن بزرگوار را حدود ۲۵ تا ۲۸ سال دانستهاند. و در آن زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، نیز ۲۵ ساله بودند، بنابراین تفاوت سنی بین پیامبر اکرم و حضرت خدیجه نبوده و یا حدود سه سال بوده است. حالا سؤال اینجاست با این اقوال بیان شده که سن حضرت را کمتر از ۳۰ سال، در هنگام ازدواج بیان میکند، چرا کوشش میشود، که سن حضرت را چهل سال معرفی کنند؟ آن هم قولی که شاذ است و مطابق قول اکثر محققین و مورخین نیست!؟
آیا حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر، ازدواج کرده بود؟
طراحان سیاست، با زدودن هاله قداست، از برترین زنان پیامبر و فضیلت ساختن برای یکی دیگر از آنان، این مسأله را جعل کرده اند، که حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر، ازدواج کرده بود.
برای اینکه چیزی را که فضیلت می دانند، مانند اینکه رسول خدا همسر باکره ای غیر از عائشه نداشته است، را برای عایشه بسازند، درباره خدیجه گفته اند: وی قبل از رسول خدا با دو نفر به نامهای عتیق بن عبدالله مخزومی و ابوهاله تمیمی ازدواج کرده بود و فرزندانی نیز از آنان داشته است.
با این که حضرت خدیجه قبل از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم با مردانی ازدواج کرده باشد، عیب و عار نیست و هنوز شریعت اسلام هم نیامده بود، تا ازدواج با کفار را تحریم کند. و همچنین حضرت خدیجه از جهات متعدد دارای شخصیتی عظیم و مورد احترام بوده است. مثلاً ایشان اولین همسر گرامی پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم بود و تا زمانی که زنده بود، به سبب شخصیت، صفات، کمال و اکرام و تعظیم وی، رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم با زن دیگری ازدواج نکرد. پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم خدیجه را بسیار دوست می داشت و احترام می کرد و بر وی ثنا می گفت و او را از همه زنان عالم برتر می دانست، عظمت و شأن او را یادآور می شد و در کارها با وی مشورت می کرد. ایشان اول زنی است که پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم را تصدیق کرد و دشمن را از رسول خدا دفع نمود، و تمام اموالش را به رسول خدا بخشید و ایمانش در اسلام به درجه کمال رسید، همچنین فضیلت مادری تمامی فرزندان پیامبر غیر ابراهیم، نصیب او شده بود، و در راه اسلام مال کثیر داد، و خدا به او کوثر داد؛ همچنین در روایات بهترین زنان را ولود بودن آنان دانسته، نه باکره بودن در زمان ازدواج و بیوه نبودن، ... .
اما با این حال بعضی از تاریخ نویسان او را باکره و عذرا، و بیوه نبودن قبل از پیامبر را از خصوصیات حضرت خدیجه، می دانسته اند و گفته اند که خدیجه غیر از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم همسر دیگری نداشته است، و ادعای شوهرانی قبل از پیامبر اکرم برای ایشان ساختگی است و دلیل آنها این بوده که اشراف و بزرگان بسیاری از قریش از وی خواستگاری کردند و او نمی پذیرفت، و زینب و رقیه را دختران خواهر او به نام «هاله» و یا فرزندان شوهران هاله، از زنان قبلی آنها دانسته اند.
عصامی در کتاب سمط النجوم آورده است: «ایشان در دوران جاهلیت لقب طاهره داشتند، و نامزد پسرعمویشان، ورقة بن نوفل به شمار میرفت، در حالیکه دوشیزه بود، و پس از آن بین آنها نکاحی واقع نگردید.»[10]
این قضیه مربوط به مدت کوتاهی قبل از ازدواج ایشان با پیامبر است، که دلالت بر این دارد، که خدیجه با شخصی غیر از پیامبر اکرم ازدواج نکرده است.
ابن حاتم هم در الدر النظیم می نویسد: عایشه دختر ابوبکر با پیامبر ازدواج نمود، ... و هیچکدام از همسران پیامبر با ایشان در حال دوشیزگی ازدواج ننمود، بنابر قولی که ازدواج خدیجه را با پیامبر در زمان بیوه بودنش می داند.»[11]
این کلام هم نشان از قولی در بین مورخین دارد، که معتقدند حضرت خدیجه قبل پیامبر ازدواج نکرده بود.
ابوالقاسم کوفی دراینباره در کتاب الإستغاثه، استدلال می کند: «مورخان و محدثان شیعه و سنی بر این مطلب اتفاق دارند که کسی از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قریش باقی نماند؛ مگر این که از حضرت خدیجه خواستگاری کرد و ازدواج با ایشان را آرزو می کرد؛ اما خدیجه کبری دست رد بر سینه همه آنها زد؛ ولی وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله با او ازدواج کرد، تمام زنان قریش از او فاصله گرفته و رفت و آمد با وی را ترک کردند و گفتند: تو پیشنهاد سران قریش را رد کردی و تن به همسری کسی دادی که فقیر است و مال و ثروتی ندارد؟!
با این حال چگونه اهل فهم می توانند بپذیرند، که حضرت خدیجه با یک اعرابى (شوهرهای قبلی که برای حضرت خدیجه نام برده اند) از قبیله بنی تمیم ازدواج کرده باشد؛ اما خواستگاری بزرگان قریش را نپذیرفته باشد؟
آیا صاحبان فکر و اندیشه نمی دانند که این مطلب از آشکارترین محالات و ناپسندترین گفتارها است، وقتی برای اهل تحقیق این مطلب ثابت شود، ثابت می شود که حضرت خدیجه با کسی غیر از رسول خدا صلی الله علیه وآله ازدواج نکرده است.»[12]
و نیز می توان این سؤال را از اهل تحقیق پرسید که اگر خدیجه قبل از ازدواج با رسول خدا با یک نفر اعرابی از قبیله تمیم ازدواج کرده بود، آیا موردی برای این سرزنش ها پس از ازدواج با رسول خدا باقی می ماند؟ و آیا ازدواج زنی بیوه و شوهر دیده به این اندازه برای تمام مردم مکه مهم بود، که بر اساس همین نقل، تمام همسران اشراف قریش با وی قطع رابطه کنند؟
اگر خدیجه شایسته ملامت و سرزنش بود، پس چرا (در صورت صحت)، هنگام ازدواج با افرادی که در تاریخ ثبت شده، که یکی از آنها اعرابی و شغل او گور کنی بوده، و دیگری اعرابی که شغل او خارکنی بوده، که طبعاً هیچکدام از هیچ امتیازی برخوردار نبوده اند، ملامت و سرزنش نشد؟ مطلب دیگری که وجود دارد، اختلاف در مطالب تاریخی ذکر شده، که ابهامات آن صحتش را دچار خدشه و تردید می کند: «مثلاً آیا نام شوهر حضرت خدیجه، أبوهاله نماش بن زراره است یا نبّاش بن زراره بن وقدان، یا زراره بن نبّاش، یا مالک بن نباش تمیمی، ویا هند؟ چون در تاریخ اختلاف زیادی در اسامی او وجود دارد؛ آیا ابتدا با ابوهاله ازدواج کرد یا با عتیق؟! چون هر دو را گفته اند. آیا از صحابه بود یا نه؟»[13]
آیا زمان پیامبر را درک کردهاند یا قبلاً از دنیا رفته اند؟ و اختلاف در فرزندانی که در مورد خدیجه از شوهران قبلی گفته اند: آیا هند از این شوهر بوده یا از آن؟ دختر است یا پسر؟ چون هند از اسماء مشترکه است و بعضی گفته اند دختر بوده و برخی پسر دانسته اند. آیا در جنگ جمل در سپاه علی علیه السلام کشته شد یا در بصره به مرض طاعون درگذشت؟ از این رو، ما مطمئن هستیم که قضیه ازدواج حضرت خدیجه قبل از رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم از دسیسه های کسانی است که هیچ حد و مرزی را در فضیلت برای دشمنان اهل بیت علیهم السلام نمی شناختند و هیچ فضیلتی را برای اهل بیت علیهم السلام باقی نگذاشتند؛ مگر این که عین همان را برای دیگران ساختند.
ای پیامبر به دخترانت بگو!
حال که به این نتیجه رسیدیم که، خديجه سلام الله علیها شوهری به جز پیامبر نداشته اند، و طبق برخی نقلها، خواهر ایشان، بنام هاله با مردى مخزومى ازدواج كرده بود و از وى فرزندى همنام مادرش، يعنى هاله داشت. سپس با مردى تميمى بنام ابوهند ازدواج كرد كه از وى نيز فرزندى بنام هند داشت، اين مرد تميمى همسر ديگرى و از آن همسر دو دختر به نامهاى رقيه و زينب داشت، مادر اين دو دختر از دنيا رفت، و پس از وى، پدر دو دختر از دنيا رفت، هند فرزند هاله، به خانواده شوهرش سپرده شد و هاله با اين دو دختر كه از همسر ديگر شوهرش بودند، به خانه خديجه آمدند و وى سرپرستى آنان را به عهده گرفت و پس از ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين دو دختر نزد خديجه و رسول خدا بودند و در دامن اين دو تربيت شدند و عنوان ربيبه رسول خدا را گرفتند و بر اساس رسم عرب ربيبه را مانند دختر تلقى مى كردند و به همين جهت آنان را دختران خديجه و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مى دانستند، با اینکه خدیجه و پیامبر، دختری غیر از فاطمه زهرا سلام الله علیها نداشتند.
براین اساس برخی سؤال نموده اند که اگر رقيه و ام كلثوم دختران پيامبر نبوده اند، و پیامبر تنها یک دختر داشته است، پس چرا خداوند در قرآن به پيامبر خودش مي فرمايد: «اى پيامبر! به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر خود را بر خود فرو پوشند؛ اين مناسب تر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند، و خدا آمرزنده و مهربان است.»[14] و به صورت جمع به پیامبر خطاب شده است، که به دخترانت بگو، و نیامده به دخترت بگو؟ بنابراین آنها نتیجه گرفته اند، که طبق آیه قرآن، اثبات می گردد، که پیامبر اکرم بیش از دو دختر داشته اند، که اقتضای جمع این است، و اینکه برخی می گویند پیامبر دختری غیر از فاطمه زهرا سلام الله علیها نداشته، اشتباه است.
در پاسخ می توان گفت: این که پیامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم غیر از حضرت فاطمه دختر دیگری داشته یا نه، یک بحث تاریخی است. بدیهی است که بحث تاریخی روش خاص خود را دارد، که برای اثبات یا نفی این مسئله نمی توان به ظاهر یک آیه اعتماد نمود، به ویژه زمانی که اگر با دقت توجه کنیم، می بینیم در بسیاری از موارد روش قرآن در خطابات این است که لفظ جمع را استعمال می کند، ولی از آن اراده مفرد می کند. پژوهشگران در شأن نزولهای قرآن با اشاره به شأن نزول بسیاری از آیاتی که در آن لفظ جمع آمده، ولی مقصود مفرد است، به این مسئله تأکید کردند؛
مثلاً آیات: « ما قرآن را خود نازل كرده ايم و خود نگهبانش هستيم.»؛ «اگر مى خواستيم، هدايت هر كس را به او ارزانى مى داشتيم.» و «هر آينه ما زمين و هر كه را بر روى آن است به ارث مى بريم.»[15] در این موارد، شخص دارای مقام بزرگ و منزلت بلندی بوده، و با اینکه مفرد است، صیغه جمع آمده است. و آیات دیگری که شأن نزولش در مورد افراد خاصی است، ولی با صیغه جمع آمده است، مانند: «آنان كه اموال يتيمان را به ستم مى خورند، شكم خويش پر از آتش مى كنند و به آتشى فروزان خواهند افتاد.»[16] مقاتل می گوید: که این آیه در شأن مرثد بن زید غطفانی نازل شده است.[17]
و در این آیه: «خدا شما را از نيكى كردن و عدالت ورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند، باز نمى دارد.»[18] محدثین اهل سنت گفتند: این آیه در شأن اسماء دختر ابوبکر نازل شده است، وقتی که مادرش قتیله دختر عبدالعزی که ابوبکر او را طلاق داده بود، در حالی که مشرک بود، با هدایایی بر او وارد شد. اسماء گفت: هدیه را قبول نمی کنم و وارد منزل من نشو، تا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجازه بگیرم. به عایشه گفت که از حضرت سؤال کند و آیه مربوطه نازل شد.[19]
و در آیه: «نادانان گفتند: چرا خدا با ما سخن نمى گويد؟ يا معجزه اى بر ما نمى آيد؟»[20] این آیه در شأن رافع بن حریمله نازل شده است، محمد بن اسحاق از ابن عباس نقل می کند که گفت: رافع به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم عرض کرد: ای محمد! آن چنان که می گویی رسول خدا هستی، پس به خدا بگو که با ما حرف بزند، تا سخنش را بشنویم و خداوند این آیه شریفه را نازل فرمود.[21]
در آیه دیگری خداوند می فرماید: «آنان كه كتاب خدا را مى خوانند و نماز مى گزارند و از آنچه به آنها داده ايم پنهانى و آشكارا انفاق مى كنند.»[22] گفته شد که در شأن حصین بن حارث بن عبدالمطلب نازل شده است.[23]
آیه دیگری که در آن به جای مفرد، جمع آمده است: «به آنان كه مورد ستم واقع شدند و در راه خدا مهاجرت كردند در اين جهان جايگاهى نيكو مىدهيم.»[24] در شأن ابیجندل بن سهیل نازل شده است.[25]
و آیه دیگر: «كسانى كه مردم گفتندشان كه مردم براى جنگ با شما گرد آمده اند.»[26] کسی که از او با صیغه جمع تعبیر به ناس شده، نعیم بن مسعود اشجعی است.[27]
و همچنین آیه: «از تو مى پرسند كه چه انفاق كنند؟»[28] در شأن عمرو بن جموح نازل شده است.[29]
و درباره این آیه: «و گروهى ديگر به گناه خود اعتراف كردند.»[30] مجاهد می گوید: «در شأن ابولبابه انصاری نازل شده است، که بعد از قضیه بنی قریظه خود را به ستونی از مسجدالنبی بست، و توبه نمود.»[31]
در آیه: «مى گويند: چون به مدينه بازگرديم، صاحبان عزت، ذليلان را از آنجا بيرون خواهند كرد.»[32] گوینده این سخن یک نفر؛ یعنی عبدالله بن ابی است.[33]
و آیه مباهله: «بگو: بياييد تا حاضر آوريم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خود را و شما خویش را.»[34] از مسلمات نزد دو فرقه (شیعه و سنی) است که منظور از «نساءنا» تنها حضرت زهرا سلام الله علیها و منظور از «انفسنا»، امیرالمؤمنین است،[35] و با اینکه لفظ جمع است، اراده مفرد شده است.
با توجه به مطالب بیان شده، نمی توان به عبارت «و بناتک» در کلام خدا استناد نمود و بیش از یک دختر برای پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم ثابت کرد؛ چون روش قرآنی ما را در این ادعا مساعدت نمی کند؛ برای این که ممکن است منظور حضرت زهرا باشد و برای بزرگ شمردن جمع آورده باشد، همچنان که در آیه مباهله چنین است؛ همچنين ممكن است مقصود از بنات، كل دختران امت باشد كه چون رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم پدر امت به حساب مي آيد آنها را دختر به حساب آورده است.
نتیجه
بنابر مطالب بیان شده مشخص گردید که برای فضیلت دادن به برخی و بزرگ نمودن آنان، دست به تحریف تاریخ زدند، و زندگینامه حضرت خدیجه را با داستانی کاملاً متفاوت از زندگی ایشان طراحی نمودند، تا فضایلی که در حضرت خدیجه سلام الله علیها بود، کمتر جلوه نماید.
در تاریخ مشهور است که حضرت خدیجه سلام الله علیها، قبل از پیامبر دو شوهر داشته اند، چند دختر از آنان برجای مانده، و سن ایشان در زمان ازدواج با پیامبر 40ساله بوده است؛ که نه تنها احتمالات دیگری هم ذکر شده و این قول مشهور، یقینی نیست، بلکه به صراحت بیان گردیده که قول شاذ می باشد؛ یعنی حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر 25ساله و ازدواج نکرده بودند و دختری غیر از حضرت زهرا سلام الله علیها ندارند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها
[1] . «... بلغت خديجة خمساً وستين سنة، ويقال: خمسين سنة، وهو أصح ... .» بیهقی، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة: ج ۲، ص ۷۱؛ ابن کثیر، البدایة والنهایة: ج ۲، ص ۳۵۹؛ ابن کثیر، السیرة النبویة: ج ۱، ص ۲۶۴.
[2] . «أن النبي صلی الله علیه و آله و سلم زوج بها وهو ابن خمس وعشرين سنة قبل أن يبعثه الله نبياً بخمس عشرة سنة.» بیهقی، دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشریعة: ج ۲، ص ۷۲.
[3] . «تزوجها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وهی یومئذ ... وقیل خمس وعشرین.» حلبی، السیرة الحلبیة: ج۱، ص ۲۲۹.
[4] . «ورجح کثیرون أنها ابنة ثمان وعشرین.» عبدالحی عکری حنبلی، شذرات الذهب: ج ۱، ص ۱۴، حوادث سال ۱۱.
[5] . «کان لها یوم تزوجها ثمان وعشرون سنة.» حاکم نیشابوری، المستدرک، ج ۳، ص ۱۸۲.
[6] . «توفیت خدیجة بنت خویلد رضی الله عنها وهی ابنة خمس وستین سنة، هذا قول شاذ.» حاکم نیشابوری، المستدرک، ج ۳، ص ۱۸۲
[7] . بلاذری، انساب الاشراف: ج ۱، ص ۹۸.
[8] . «وروی عن ابنعباس قال: کانت خدیجة یوم تزوجها رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم ابنة ثمان وعشرین سنة.» ابنسعد، الطبقات الکبری: ج ۸، ص ۱۶؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء: ج ۲، ص ۱۱۱؛ إربلی، کشف الغمة: ج۲، ص۱۳۵، باب فصل فی مناقب خدیجة؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق: ج۳، ص۱۹۳ و ابنمنظور، مختصر تاریخ دمشق: ج۱، ص۲۴۵.
[9] . «وقال ابن حماد بلغنی أن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تزوج خدیجة علی اثنتی عشرة أوقیة ذهباً وهی یومئذ ابنة ثمانی وعشرین سنة.» إربلی، کشف الغمة: ج ۲، ص ۱۳۳، باب فصل فی مناقب خدیجة.
[10] . «تدعی فی الجاهلیّة الطاهرة وکانت قد ذکرت وهی بکر لورقة بن نوفل فلم یقض بیهما نکاح. عبدالملك عصامي مكي، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالی: ج۱، ص۴۲۷.
[11] . «تزوج عائشة بنت أبی بکر، ... ولم یتزوج غیرها بکراً علی قول من قال إن خدیجة کانت ثیباً. یوسف بن حاتم شامي، الدر النظيم: ص۱۸۶.
[12] . أبوالقاسم کوفی، الاستغاثة، ج۱، ص۷۰.
[13] . ابن اثیر، اسدالغابة: ج۵، ص۱۳ و ابن حجر، الاصابة: ج۶، ص۳۲۸.
[14] . «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.» سوره احزاب، آیه۵۹.
[15] . «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.» سوره حجر، آیه۹؛ «وَلَوْ شِئْنَا لَآَتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا.» سوره سجده، آیه۱۳ و «إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا.» سوره مریم، آیه۴۰.
[16] . «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا.» سوره نساء، آیه ۱۰.
[17] . قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج۵، ص۳۸.
[18] . «لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ.» سوره ممتحنه، آیه۸.
[19] . حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۲، ص۴۸۵ و قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج۱۸، ص۴۴. (به نقل از بخاری ومسلم)
[20] . «وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آَيَةٌ.» سوره بقره، آیه۱۱۸.
[21] . ابنکثیر، تفسیرالقرآن العظیم: ج۱، ص۱۶۶.
[22] . «إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً.» سوره فاطر،آیه۲۹.
[23] . ابنحجر، الاصابة: ج۲، ص۷۴.
[24] . «وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً.» سوره نحل،آیه۴۱.
[25] . عبدالرزاق صنعانی، تفسیرالقرآن: ج۲، ص۳۵۶.
[26] . «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ.» سوره آل عمران، آیه۱۷۳.
[27] . قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج۴، ص۲۱۵.
[28] . «يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنْفِقُونَ.» سوره بقره، آیه۲۱۵.
[29] . قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج۳، ص۲۹.
[30] . «وَآَخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ.» سوره توبه، آیه۱۰۲.
[31] . قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج۸، ص۱۳۴.
[32] . «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ.» سوره منافقون، آیه۸.
[33] . احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت: دارصادر، ج۳، ص۳۹۳.
[34] . «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ.» سوره آل عمران،آیه۶۱.
[35] . قرطبی، الجامع لاحکام القرآن: ج۴، ص۲۱۵.